« خاطراتی از هما | صفحه اول | کانون گرم خانواده »

29 شهریور 85

نفرت و لذت

از چه چیزهایی متنفرم یا عصبانی می شوم؟

دخالت دولت در تصمیم فردی افراد، غذای شیرین، بنیادگرایی دینی، بازی گران چادری و آرایش کرده صدا و سیما، لایی کشیدن در بزرگ راه، پدر مادرهایی که به بچه هایشان یاد می دهند مثل بزرگ ها زرنگ بازی دربیارند یا اهل آداب و اصول و مودب باشند، آدم های زیادی حقیر! مثال؟ فرزاد حسنی، نظریات اقتصادی احمد توکلی، تبختر ایرانیان خارج از کشور، تحلیل های سیاسی داخل تاکسی، پزشکانی که جواب سلام مریض را نمی دهند، منشی هایی که فکر می کنند از دماغ فیل افتاده اند، زنانی که "عمدا" روسری شان را توی کوچه روی شانه می اندازند، به مفاهیمی مثل "غیرت" یا "ناموس" اعتقاد داشتن، ملی گرایی، برای عرف اجتماعی ارزش ذاتی و اخلاقی قایل شدن، لباس مد روز، زن هایی که فکر می کنند همه مرد ها دزد بدنشان هستند و ننشسته کیف خود را با نفر بعدی حایل می کنند، آدم هایی که خلاف می کنند و بعد تملق پلیس را می گویند تا جریمه شان نکند، عوام فریبی خصوصا از نوع سفرهای استانی، بوی کسی که آب جو زیاد خورده است، کسانی که با قاطعیت راجع به تحولات آینده حرف می زنند، مقاله ای که نویسنده اش نمی فهمد چه می گوید، روزنامه حزبی، آدم هایی که از ماشین های مدل بالایشان آشغال بیرون می ریزند، هم زمان تریپ پای ثابت مراسم مذهبی و محفل حال و حول بودن، فیلمی که آخرش الکی شیرین شود، آدم چاق ریشوی پیراهن روی شلواری که با ذهنش بیمارش فکر می کند قیم دیگران است، کت و شلوار، آدم هایی که فکر می کنند زرنگ هستند و همیشه از دیگران منفعت می برند، وبلاگی که به بقیه لینک نمی دهد، کسانی که اقتصاد را درست و حسابی نخوانده اند و به خیال خودشان اقتصاد متداول را نقد می کنند، انگشتر طلای مردانه بزرگ، هیتلر، استالین، سر کلاس چیزهایی بدیهی را با آب و تاب درس دادن، آدم هایی که موقع صحبت کردن با آن ها همیشه باید مراقب باشی مبادا خطا کنی، دیگران را به خاطر عقاید مذهبی/غیرمذهبی تحقیر کردن، آدم مودی، تحلیل های حسین درخشان، شبکه های فارسی زبان، سلطنت طلبی، نژادپرستی، طرف دار تیم فوتبال بودن، بازاریابی پروژه خصوصا وقتی خالی بندی هم بکنی، خواندن متن پینگلیش، ...

زندگی غیر قابل تحمل می شد اگر فهرست پایین نبود: از چه چیزهایی لذت می برم یا عاشقش هستم؟

بال مرغ سرخ شده تند، مالشعیر، نوار شکیلا و داریوش حین رانندگی، آواز شجریان و مرضیه در سکوت نصف شب در فضای باز، جنگل های انبوه شمال، سرود خواندن گروهی دم غروب وقت سرازیر شدن از کوه، نمازخانه ای که کسی در آن نباشد و کف آن فرش سبز باشد، تماشای سخت کوشی و اعتماد به نفس کارگران افغانی، فیلم هایی که تلخ به پایان می رسد. مثال؟ ساخته های جعفر پناهی، گپ فلسفی، خواندن زندگی نامه بزرگان، شلوار کتان و تی شرت، لیوان چای بزرگ بدون قند، غروب کویر، رانندگی در بزرگ راه مدرس وقتی دره عباس آباد نمایان می شود، تماشای دماوند از تهران، کافه نشینی، اذان صبح، عطر یاس و مریم، شربت آب لیمو، تئاترهای بیضایی، تماشای عشاق جوان، فروید، کیرکگارد، هایک، غزلیات شمس، آدم خنده رو و آسان گیر، دانشگاه شریف، مقالات مصطفی ملکیان، مستند های بی بی سی، اقتصاد خرد، فلسفه تحلیلی، سخن رانی های عرفانی سروش، اگزیستانسیالیسم، آیت الله طالقانی، مصطفی چمران، شب بیداری و تا دم صبح بیدار بودن، تخت جمشید در زمان غروب، وبلاگ خوب. مثال؟ زن نوشت، دیدن و گپ با اساتید قدیمی، تدریس اقتصاد، مقاله نویسی در زمان انتظار برای سوار شدن به هواپیما، تماشای تهران از بالای دربند در شب، املت و عدسی، بودن با مریم، کلاس درس دکتر نیلی، نوشتن پروپوزال تاثیرگذار، پاورپوینت، کار درسی را دو در کردن، کامنت وبلاگ، از دوست قدیمی ایمیل گرفتن، بازی ال اه ایکس، قاضی با صلاحیت، خاتمی، خلاقیت، روزنامه نگاری، خاطره سوم خرداد هفتاد و شش، بوی پیپ، ادکلون آرامیس، کار در حوزه مسایل شهری، ...

سعی نکردم الکی بنویسم. نشستم و هر چه سریعا به ذهنم رسید نوشتم. پس احتمالا این ها از همه برایم مهم تر است.

پ.ن 1) با کامنت روزبه روی موضوع فکر کردم و دیدم حق ندارم از "زنانی که "عمدا" روسری شان را توی کوچه روی شانه می اندازند " بدم بیاید. این اولین فایده نوشتن راجع به حس های خیلی شخصی.



   نظرات

:

that's encyclopedia of ghoddusiana

 

بامداد :

فکر می کنم خیلی به دیگران بد نگاه می کنی و البته نظر شخصی خودتو و من هم باید احترام بزارم ولی منم نظرمو گفتم می تونی حذف کنی می تونی هم نکنی ؟؟؟

 

Roozbeh :

حامد
اینهایی که نوشتی همه احساساتت هستند و به هیچ وجه نمی خوام قضاوتی در موردشون بکنم. فقط کنجکاو شدم که دلیل عصبیانیت و تنفرت رو در یه مورد بدونم:
در عین اینکه از «دخالت از تصمیمات فردی» متنفری‌، از« زنانی که "عمدا" روسری شان را توی کوچه روی شانه می اندازند» هم متنفری! این حق توست که از هر چیزی که خواستی متنفر باشی. ولی مگر این یک تصمیم شخصی نیست؟ درسته که توی ایران دولت (و یا شاید جامعه) در این تصمیم شخصی دخالت میکنه، ولی به هر حال این حق یک انسان هست که روسریش رو (عمدا یا سهوا) هر جا که دلش خواست بذاره! دلیل این تنفر رو نمی فهمم (شاید هم نباید بفهمم) ولی کنجکاوم کرد. شاید یه نفر این رو مخالف عرف بدونه و به همین دلیل ازش متنفر باشه. ولی تو گفتی که از «برای عرف اجتماعی ارزش ذاتی و اخلاقی قایل شدن» هم متنفری!

 

ابوالفتحی :

من هم از خیلی از مواردی که بدت می‌آید بدم می‌آید؛ مثال؟فرزاد حسنی! و از خیلی موارد "بیشتر از بدآمدنی‌ها خوشم می‌آید؛ مثال؟کامنت وبلاگ!

 

بابک :

علاقه به مصطفی چمران؟ چرا؟ از مطالبی که این آدم نوشته اساسی‌ترین چیزی که درمیاد بوی گند خودپسندی شدید است. به نظر تو آدمی که گرفتن دکترا از برکلی روحیه کابویی‌اش را اصلاح نمی‌کنه احتیاج به روانشناس ندارد؟

 

:

خیلی متأسف‌ام که این نوشته را اینجا می‌بینم—نوشته‌ای که خیلی بهتر از بدترین نوشته‌های حسین درخشان نیست. انحطاط با انتشار همین چیزها شروع می‌شود. مواظب باشید. حیف است.

 

نفرت و لذت :

هاوارد هیوزی شده ای. مرض و وسواسهایت، قطب بندی افراطی ات. شایددیگر نمیتوانی محیط و جو ایران را تحمل کنی.

Howard Hughes had developed debilitating symptoms of obsessive-compulsive disorder (OCD).

 

Mohammad :

az in neveshtat khosham oomad, ye joori bem energy daad khoondan e list e chizaai ke azashoon lezzat mibari

dar zemn sharmande be khaater e comment e pinglish :)

 

سعید :

حامد آقا جالب بود. همیشه بیشتر دونستن راجع به آدمهایی که تحسینشون میکنم (هر چند کاملا باهاشون موافق نباشم) برام جالب بوده از جمله علاقمندی های شخصیشون... راستش تعداد این آدمها خیلی زیاد نیست...

 

loolu :

جالبيش اينه كه وقتي يه مدت از نوشتن اين ليست بگذره و آدم بشينه اين ليست رو دوباره بخونه "باگ"هاي باورها و عقايدش در مياد...
(ناخودآگاهِ موذي رو همين جوري مي‌شه پيدا كرد و مچش رو گرفت)
در ضمن وقتي شب برمي‌گردي خونه و به سروكله‌ات اجازه مي‌دي كه دو دقيقه هوا بخوره... خوب من هيچ وقت اين نعمت بزرگ رو "سهوا" از خودم دريغ نمي‌كنم!!!

 

يه مرد اميدوار :

به نظر من بیان واقعیه احساسات به هیچ عنوان قطب‌بندی افراطی نیست. ما حق داریم از بین بی‌عقیده بودن نسبت به چیزی یا معتقد بودن به آن یکی را انتخاب کنیم. اتفاقا این لیست کلی به من چسبید و خیلی چیزایی که دوسشون دارم رو بهم یادآوری کرد.

 

یک دوست :

حامد جان / متاسفم با همه تاکیدی که گفتی داری تا مطالب خیلی شخصی ننویسی / این پستت خیلی بی مزه بود . یه نوعی فرافکنی بچه گانه تحت تاثیر یک شعف آنی بدون هیچ بازتاب مشخصی... این که آدم یه لیستی از آنچه تو ردیف کردی رو بخواد به مخاطبش بگه اونم تو وبلاگ به نظر من مثل معرفی شخصیت های فیلم های کیمیایی ه ! می فهمی که ؟

 

psk :


از همه مدافعان حقيقت و همراهان آقای پورپیرار درخواست می شود تا بیانیه زیر را در اعتراض به ممانعت از چاپ کتاب های ایشان امضا کنند و لینک آن را برای سایر دوستان نیز ارسال نمایند. با تشکر
http://persianpetition.com/sign.aspx?id=e13aeda4-86dc-464d-b5c9-17ed38e6d16f

 

salimi :

سلام. به نكات بسيار جالبي اشاره كرده ايد. خانم هاي چادري با آرايش غليظ واقعا مسخره است. به نظرم ريشه ي بسياري از بي حجابي ها و بدآموزيها به همين نوع كارهاي تلويزيون ب مي گردد.

 

yale :

gofti beizaii!in adam shahkare

 

Alireza :

yek toziheh kotah ham midadin keh barayeh chi in posto neveshtin

 

محمد رضا ویژه :

با سلام
چه جالب از همه ی چیزهایی که بدت می آید من هم بدم می آید که البته فکر می کنم بسیاری در قشر ما چنین هستند. اما راجع به چیزهایی که دوست داری به جز مواردی که مربوط به خودت است و شخصی، من هم به بیشتر آنها علاقه دارم فقط به جای دانشگاه شریف دانشگاه تهران و به جای چای بدون قند یک لیوان نوشابه با یخ را دوست دارم. به علاوه با عدسی و مقاله های آقای ملکیان میانه ای ندارم.
پیروز باشی

 

هـادی نیـــلی :

اووووووووف!
بعد از مدت‌ها یه چیزی نوشتی که ما بی‌سوات‌ها هم بخونیم و لذتش رو ببریم. سال دیگه قبل از ماه‌رمضون باز هم هم‌چین پستی بنویس و ببین چه‌قدر فرق کرده‌ای! فکر می‌کنم اگه قرار باشه یه قاعده ساده و پیش‌پاافتاده - و البته تبعاً ابلهانه - وضع بکنم این می‌شه که «هرچه فهرست اولی (متنفریات) کوچک‌تر بشود و فهرست دومی (عشقیات) فربه‌تر، زندگی به‌کام‌تر و لذت‌بخش‌تر شود»!
راستی! جان هرکه دوست داری بی‌خیال این «اساتید» شو! یعنی می‌خواهی بگی مریم‌خانومت این پست رو خونده و به این «اساتید»ت گیر نداده؟! چشم کورش‌خان علیانی روشن پس! اگر من بودم فعل‌های «می‌باشد» و «می‌نماید» و «می‌بایست» و تموم جمع‌های مکسر عربی‌ای که می‌شه به‌جاشون جمع فارسی (با «ها» یا «ـان» یا «ـگان») گذاشت رو به فهرست متنفریات‌ات اضافه می‌کردم!
حالا که حرفش شد پیش‌نهاد می‌کنم «بهتر» و «بیشتر» و «کمتر» رو از جدانویسی‌های به‌جا و دقیق‌ات مستثنا کنی. در این مورد با علمای قضیه هم می‌تونی گپی بزنی. ... و باز هم کورش!
در ضمن! فکر نمی‌کنی «در مواردی» وب‌لاگ خودت هم شامل بند 31 متنفریات‌ات می‌شه؟! ;)

 

مانی :

آدم با یکی از این زن های فوتبال دوستی که فکر می کنند همه مرد ها دزد بدنشان هستند، توی ماشین بشینه و دونفری درحالی که به نوار شکیلا و داریوش گوش می کنن، بال مرغ سرخ شده بخورن و در باره تحلیل های حسین درخشان بحث کنن. آخ ... کیف حایل یادم رفت ... خوب من که اهل دزدی نیستم.

 

okhtay :

salam hamed,
midoonam ke gofti az pinglish badet miad vali inja tooye daneshgahe jadid felan dastrasi be font e jadid nist.
kheily khosham oomad . rastesh nemidoonam chera hamishe khoondane alayeghe digaran lezzatbaxshe. shayad chon mikhaim moshtarakaatemoono ba baghie peida konim.

 

یوتا :

جناب! بنده هر وقت خواستم خوش بین به قضیه نگاه کنم و کیفم را حائل نگذارم بر سرم آمد آنچه نباید بیاید.

حق می دهم به کسی که ناراحت شود از این برخورد ولی اخوی باورکن چاره ای نیست.

 

Ali :

Very Interesting Hamed :) I put Banan as well. Tintin definitely and a few other things.
take care

 

نیما :

برخلاف دوستی که انتقاد کرده چرا بعضی عشق و نفرتهای حامد متناقضند من معتقدم اتفاقا حسن این پست همین بازتاباندن تناقضات درونی ما در قضاوتهایمان است. ضمنا برخی موارد مورد تنفر حامد برایم عجیب بود. «تنفر از تئوری یا نظریه» به نظرم ترکیب خطرناکی است. چون نشان دهنده قضاوتی اخلاقی و هم عاطفی است که من با آن موافق نیستم.مثال؟ نظریات اقتصادی احمد توکلی، ملی گرایی،سلطنت طلبی. علاوه بر این از نوع مثال خوبی که روزبه زده چند مورد دیگر وجود دارد که به نظرم کمی قابل تامل است. مثال؟ آدم هایی که موقع صحبت کردن با آن ها همیشه باید مراقب باشی مبادا خطا کنی یا وبلاگی که به بقیه لینک نمی دهد

 

Arash :

:)

 

هژیر :

جالب بود. تمرین خوبیه برای هممون. حالا نگاه کن ببین قیمت هرکدوم از این موارد در بازار چقدر با مطلوبیتی که برای تو دارند همبستگی داره, شاید یه شهودی بده در مورد اینکه چقدر از مطلوبیتت در درون متغییرهای اقتصادی ردیابی میشه.

 

Shirin M :

Though I am surprised with few of them (not in a good way) but it was the best post that I have ever read and enjoyed the most. Thanks for the momemnt that you created. Perhaps it is because I suddendly got to know somebody that I have tried to know him from distance.

 

tanbal :

به نظر من یک حسن وبلاگ اینکه افراد از اون ادام های
اتوکشیده خارج میکنه و خودمونیشون میکنه تا جاییکه منجر به نوشتن چنین مطالبی میشه اما سوال اینه اگر زمانی پستی گرفتین شاید برخی از این مطالب زیادم برا خودتونم جالب نباشه

 

metol :

اين پستت رو خيلي دوست داشتم. "خود" آدم‌ها خيلي قشنگه. اون چيزيه كه تصوير تو از يك آدم رو از "تيپ" به "شخصيت" نزديك مي‌كنه. بيشتر اين جوري باش. تو بعضي پست‌هات خيلي ملاحظه‌كار مي‌شي. (نه كه ملاحظه كار بودن بد باشه‌ها. نه! يه كم اين جوري باش، يه كم اون جوري!)

 

ehsan :

تقریبا با همه چیزایی که گفتی موافقم. عالی بود.

 

Reza :

خیلی شخصی بود,مثل یه دست انداز تو رویه وبلاگت.یا یاد جوونی هات افتادی یا داری خیلی بزرگ میشی البته ,خالی از لطف نبود.

 

ندا :

خیلی جالب بود. نمی‌دانم چرا من هم با چیزهایی که از آن‌ها متنفر بودی بیش‌تر از آن‌ها که دوست داشتی اشتراک داشتم! در ضمن وسوسه شدم یک همچین لیستی برای خودم بنویسم، خودکاوی جالبی از آب در می‌آيد. و دیگر این که حالا که قرار است در مورد زنانی که به عمد روسری‌شان را در کوچه برمی‌دارند تجدیدنظر کنی بد نیست در مورد زنانی که در تاکسی حائل بین خودشان و مرد بغل‌دستی می‌گذارند هم تجدیدنظر کنی! باید زن باشی تا حس انزجار از مواجه شدن با آدمی که تا خطی مستقیم و واضح و ملموس بین خودت و او نکشیده باشی؛ مرز و حریم خودش را تشخیص نمی‌دهد بفهمی، و درک کنی که چه‌قدر مواجه شدن با چنین موقعیتی آزاردهنده و مهوع است. البته من شخصا با آدم‌هایی -از هر جنسی و در هر موقعیت فیزیکی و غیرفیزیکی- که «فاصله» را پاس نمی‌دارند مشکل دارم! این را یک‌بار قبلا نوشته‌ام.

 

سارا :

-حامد اقا مطلبت رو خوندم . در خيلي از موارد باهات موافقم .ولي بعد يادم اومد كه من يك روزي از نوار داريوش بدم ميامد ولي الان دوستش دارم شايد يك زماني در اينده باشد كه ديگه اونو دوست نداشته باشم .واقعا خوشحالم كه اينقدر اصول مشخصي براي خودت و زندگيت داري. ولي ايا واقعا با اطمينان ميشه در مورد چيزهايي كه ادم اونا را دوست داره يا از اونا نفرت داره صحبت كرد؟
2-چيزي يادم اومد كه حالم رو خيلي تغيير داد. يك زماني نه خيلي دور با عنايت در مورد خوشبختيهاي كوچك بزرگ صحبت كرديم.فوق العاده اند. چيزهايي كه بايد ببينيشون تا برات خوشبختي باشند. چيزهايي كه ديدنشون خيلي سخت نيست. چيزهايي كه هميشه هستند ولي كمتر بهشون توجه ميكنيم. و ا گر نبينيشون يه روزي مياد كه برات خوشبختي نيستند و رهات ميكنن و ميرن. يه روزي مياد كه روزمرگي از يادمون ميبردشون و مشغله هاي زندگي يادمون ميده چطور نبينيمشون. يه چيزهايي شبيه همين خوشبختيهاي كوچك بزرگ شما.

 

:

خیلی زیبا بود. کلا این فکر لیست کردن زیبا بود.این که هر چی در اون لحظه به فکرت می رسه لیست کنی.
به نظرم جزو ادمهای خیلی خوش فکر هستی.
فقط این که از لباس مد روز متنفری یا مد گرایی؟

 

ماهور :

اسممو نگرفته بود.در ادامه کامنت بالا.

 

farhad :

سلام حامد عزیز

۱- نوشته خیلی جالبی بود من هم با خواندنش تحریک به تقلید شدم و چیزی نوشتم
۲- شاید تو هم آن چیزهایی که مخالف با آنها هستی تحت عبارت "هدایت تحمیلی" قابل توضیح باشند...

 

hamid :

سلام
از اینکه وبلاگت رو به صورت اتفاقی دیدم خیلی خوشحالم
از آخرین نوشته ات هم خوشم اومد. چه خوبه که آدم بدونه از چی بدش میاد و از چی خوشش میاد.

راستی نمیگی مهندس مومنی این نوشته رو بخونه و پیش خودش بگه بس اسم دخترم چرا اینقدر دیر به ذهنت رسیده :)

 

مریم سامی :

سلام به گمانم حالت خیلی گرفته است
به نظرم نباید نوشته های ادمی که دارد صرفا می نویسد تا احساسش را بگوید نقد منطقی کرد

 

mohsen :

منم از آدمهایی مغرور و خود خواه که جسارت دارند در مورد همه چیز و همه افراد نظر بدن و خودشونو عقل کل می دونن بدم میاد مانند : حامد قدوسی

 

Ramin :

راستی بعضی چیزا رو که بدت میاد ولی یادت رفت من میگم. آهنگای جلال همتی آدمائی که هنگام دیدن فیلم تو سینما همش میگن تخمه آجیل بستنی ماشینائی که تو صف پمپ بنزین زرنگ بازی در میارن بوتیکائی که بنجل ترین جنسشون رو موقع کار تنشون میکنن که به مشتری ثابت کنن چون جنسش خوب بوده تنش کرده از خبری که سانسور میشه از یه بوم و دو هوا بودن از اینکه نصفه شب دستشوئیم بگیره و بعدشم که میرم آخر کارهم بفهمم آب قطعه.

 

fatemeh :

gahi tavali e etefagha, hatta etefaghay e roozmare jalebe, emrooz sobh dashtam be doostam migoftam ke kheili doost daram vaghti adama khodeshoon ro moarefi mikonan o az khodeshoon harf mizana. chon mibini ke chetori khodeshoon ro mibinan ya chetori mikhan ke bebinishoon... nemidoonam chetor, vali in esm baram ashna boode, vali ta emshab vaght nakarde boodam ke weblogi ro ke esm e nevisandash kheili ashnas sar bezanam, kholase avalin matlabi ke mikhoonam doost daram o doost nadaram e... nemikham ghezavat konam dar morede doost nadashtani ha, vali dar mored e doostdashtani ha bayad begam ke 1. ashk e man ke dar oomad
2. dar morede doostdashtani ha, hesam in bood ke jay e ye chiz khalie, panshanbe baad az zohray e dagh e tabestoon tooye saf e cinema asr e jadid vaysadan, oonam do se saat

 

مجید :

سلام حامدجان.
مطلب جالبي بود.خيلي وقت مي خواستم ازت بخوام که دوست دارم يک حوزه مشترک باهات داشته باشم تا در موردش باهم به قول خودت گپ بزنيم.به نظرت در چه زمينه اي مي تونيم حرف مشترک داشته باشيم؟

 

MEHDI :

سلام بر همه دوستان ..آقا مطلب خواندني بود و به نظرم از يك نظر جالب بود.حالا من يك سوال برام پيش آمده كه بد نيست حولش بحثي صورت بگيره..ببينيد دوستان عزيز ..تقريبا همه ما (حالا با كمي تساهل و تسامح) با مطلب حامد موافقيم و تقريبا از همون چيزهايي خوشمون مياد كه حامد هم خوشش مياد و از همون چيزهايي بدمون مياد كه حامد هم بدش مياد..الان من 44 امين نفري هستم كه كامنت ميگذارم ..يعني تعداد افرادي كه تظهار نظر كردم بالاست و از متوسط تعداد كامنت هايي كه گذاشته شده بيشتره( اگه درست نيست حامد اصلاح كنه)
من كه يك نگاه كلي به كامنت ها انداختم افراد زيادي بودند كه با حامد موافق بودند حالا يك سوال: چرا ما كه ميدونيم چه چيزي خوب و چه چيزي بده باز هم ممكنه همين رفتار ها ازمون سر بزنه؟ دليلش چيه؟مثلا ممكنه كه من در اينجا از لاي كشيدن در اتوبان اظهار ناراحتي كنم ولي اصلا معلوم نيست وقتي از پشت كامپيوترم بلند شدم به فاصله چند دقيقه دقيقا همين كار رو نكنم و.. من در اين حوزه بحث مبسوطي دارم كه ممكنه به مذاق بعضي از دوستان گرامي خوش نياد ولي طرح بحث در اين حوزه خيلي ميتونه جالب باشه..
تك مضراب: وقتي هزينه نهايي پايبندي به ايدئولوژي و قانون در جامعه اي بالا باشه انسان ها ممكنه در ظاهر حرفي بزنند ولي در عمل كارهاي ديگري بكنند.

 

:

روزهايي ملالت آور
وجودي سردرگم
ذهني آشفته و مغشوش
حقيقتي مبهم و ناپيدا
.......
سلام.من اولين باره كه اين وبلاگ رو مي‌بينم.
نظرات بقيه دوستان رو به نگاه كوتاه و اجمالي انداختم.
تنها مي تونم بگم دمت گرم.چيزهايي كه نوشتي نمود عيني يك ذهن مغشوش و پوياي!!!ايراني امروزي است.

 

اكبر :

سلام اقا حامد
مثل هميشه از مطلبت لذت بردم
1 سوال ازت داشتم فقط بگم كه چون نظرات و طرز فكرت برام خيلي ارزش داره اينو ميپرسم بدون هيچ منظور خاصي
گفتي كه از اعتقاد به مفاهيمي مثل غيرت و ناموس بدت مياد
لطفا اين موضوع را برام بيشتر توضيح بدم_متشكرم

 

رضا :

حامد آقا از مطالبت واقعا لذت بردم ولی با بعضی هاشون مخالفم که این نظر شخصی خودت هست ولی باید بگویم که تا حد زیادی یعنی 80 درصد مثل شما فکر می کنم.در ضمن باید خودم رو معرفی می کردم من رضا هستم همون کسی که دوست داشت علوم سیاسی بخونه و یکبار هم توفیق چت کردن با شما رو هم پیدا کردم ولی باید این را به شما بگویم که به عنوان یک آشنا به شما افتخار می کنم

 

رضا :

حامد آقا از مطالبت واقعا لذت بردم ولی با بعضی هاشون مخالفم که این نظر شخصی خودت هست ولی باید بگویم که تا حد زیادی یعنی 80 درصد مثل شما فکر می کنم.در ضمن باید خودم رو معرفی می کردم من رضا هستم همون کسی که دوست داشت علوم سیاسی بخونه و یکبار هم توفیق چت کردن با شما رو هم پیدا کردم ولی باید این را به شما بگویم که به عنوان یک آشنا به شما افتخار می کنم

 

رضا :

حامد آقا از مطالبت واقعا لذت بردم ولی با بعضی هاشون مخالفم که این نظر شخصی خودت هست ولی باید بگویم که تا حد زیادی یعنی 80 درصد مثل شما فکر می کنم.در ضمن باید خودم رو معرفی می کردم من رضا هستم همون کسی که دوست داشت علوم سیاسی بخونه و یکبار هم توفیق چت کردن با شما رو هم پیدا کردم ولی باید این را به شما بگویم که به عنوان یک آشنا به شما افتخار می کنم

 

كامران :

حس هات نزديك بود به ما . متن رو براي مهدي هم خووندم و از اشاراتت خوشمون اومد.شاد باشي:)

 

علي ميرزاخاني :

به نظر من خيلي خوبه بعد ازسه دهه تحصيلكرده ها يا به عبارتي اهل فكر اين مملكت مقداري هم درباره احساسات خود با هم حرف بزنند چون بعدش مجبوريم درباره علتش هم صحبت كنيم مثلا سوالي كه شده كه چرا بايد عاشق مصطفي چمران بود؟
شريعتي را هم سانسور كرديد0 بد خوب يا هيچي؟ بعدش هم شايد من مي پرسيدم چرا؟
از تشريف فرمايي اون روز هم خيلي ممنون منتظر مطلبتون هستيم0

 

چپ :

در و تخته هم را پيدا كردند.ميرزاي بختياري و حامد جون كه از اول هم عوضي اومد شرق

 

ا.م.ح :

لذت بردم. جالب بود.

 

:

بنده‌خدا، با این حساب شراب ناب باید بهت بچسبه. حیف هنوز گیری...

 

محمد طاهری :

سلام حامد خان.من منتظر مطلب شما هستم.

 

واحه :

آقاي قدوسي ، من براي ادامه تحصيل در اروپا نياز به اطلاعات دارم.البته از نظر نمره و كارنامه ممتاز نبوده ام اما فعاليت اجتماعي-فرهنگي داشته ام.با فضاي موجود در دانشگاههاي ايران و موج بازنشستگي اساتيد و وفور تقلب و ميانبر فراوان در آزمون سال گذشته سنجش تصميم به ادامه تحصيل در خارج از ايران گرفته ام .لطفا در صورت امكان به ايميل من جواب دهيد .

 

واحه :

آدرس وبلاگم را اصلاح مي كنم .به "واحه " سر بزنيد و اگه دوست داشتيد روي صفحه تون لينك بديد.متشكرم

 

:

this is Good. this is Bad. what do you really want to say ?

 

reza :

your answer to roozbeh comment was too fast when you see inconsistencies in your beliefs and emotions it makes sense to let the issue cool off and then return to it to find the roots of inconsistency

if you do not like certain women, i really doubt that your feelings change because roozbeh has mentioned its inconsistency

well, maybe i am reading too much into it

 

reza tahmasebi :

بعضی از چیزهایی که گفتی باهم در تعارضند وقتی شما دوست داری اون جوری باشی که میخوای بقیه هم این حق رو دارن. حالا مذهبی باشند یا غیر مذهبی.هر کسی که به اجبار دولت روسری داشته باشه توی کوچه خلوت اونو میندازه روی شونش.چون این قانون دخالت دولت تو عقاید مردمه همون چیزی که تو ازش بدت میاد.این اه نمونه بود حداقل 2 یا 3 تای دیگه هم میتونی پیدا کنی.حرف اخر یه جمله از فیلمی که احتمالا دیدی.شهر فرشتگان:somethings are true, either you believe or notبعضی چیزها حقیقت دارن چه اعتقاد داشته باشی چه نه

 

:

have you ever been a woman? have you ever hurt by a sick man in a taxi? do you think your knowlage is good enough about all the details of life? its strange.i cant understand whats the meaning of "Hate" in this Topic

 

Ali :

هرکول پوآرو در کتاب «جنایات ABC» می‌گه: « بهترین راه پنهان کردن یه آدم، اینه که بین آدمهای دیگه پنهانش کنی و بهترین راه پنهان کردن یه جنایت بین جنایتهای دیگه است». نمی‌دونم چرا اون «تحلیلهای حسین درخشان» رو که اون وسط خوندم یاد این جمله افتادم!

 

:

shomaa gooooooollllllllleye namakin.... az "pinglish" badetoon miad..vali addresse webloge khodetoon "pinglish"e...hahahaha ,

 

somebody :

نوشتتون جالب بود، از اون جالبتر کامنتهاشه!
بد جوری زیر ذره بین هستین ، راستی احساس مورچه بودن نمیکنید؟ با این همه چشم که منتظره حرف بزنی و بر اساس پیش فرضهای خودش قضاوت کنه روت که خوبی یا بد؟.

 

:

baraaye inke in webloge, webloge khoobiye. tab`an goftegoohaaye bishtari ham ijaad mikone ke agar hamashoon mosbat baashan baayad be sedaaghate nevisande-haa shak koni.man be chand jaaye in topic e`teraaz daashtam ke goftam,chon fekr kardam in aaghaa aadamiye ke mitoonam behesh begam ke be nazaram eshtebaah mikone(sorry. another pinglish again!)

 

درنا :

من دفعه اوله كه اين وبلاگ رو ميبينم از اين پست خيلي خوشم اومد به نظر من اين طرز معرفي ونظر دادن احتياج به يه كم شجاعت داره به خاطر اين پست كم نظير بهت تبريك ميگم

 

ُشهروز :

این بازیه که نوشتی ازش خوشت میاد چی هست؟

 

ريتا :

تمام نفرتها و لذتهايتان را توانستم درك كنم الا موسيقي و خواننده‌هاي محبوبتان را ، انگار به اين قسمت كه رسيدم يهو تمام تصويري كه از شما ساخته بودم ريخت بهم ، حالا دارم سعي مي كنم دوباره يك تصوير جديد بسازم !

 

ehsan :

تئاترهای بیضایی؟شما چند تا نمایش از ایشون دیدید که گذاشتیدش تو لیست favorate هاتون؟دیتاهای ناقص من بهم می گه تو تمام سال هایی که شما ایران بودید و می تونستید تئاتر ببینید"استاد"فقط یه اجرای صحنه ای داشت (کارنامه ی بندار بیدخش-تاکید می کنم «اگر اشتباه نکنم».اگه اطلاعاتم نادرسته شما اصلاحش کنید)اون وقت به فرض هم که شما این اجرا رو دیده باشید(که اونم مطمئن نیستم)...صرفا با تماشای یک نمایش، تمام آثارتئاتری یک نفر می شه جزو favorate هاتون؟کمی عجیب نیست به نظر؟یاشاید من دارم حرف مفت می زنم.

 

فیروزه :

لذت بردم

 

عالیه :

آقای قدوسی عزیز!
مطلب زیبایی بود و ابتکاری. باخیلی هاش احساس مشابهی داشتم.ولییییییییی شما هیچوقت نمی تونید خودتون رو در موقعیت زنی بگذارید که در تاکسی کنارش یه مرد نشسته! من خودم هیچوقت کیفم رو حایل نمی کنم ولی تقریبن در یک سوم مواردی که یه مرد کنارم نشسته، با هاشون درگیر میشم.اونهایی که لیست کردی نفرت ها و لذت ها بود ولی بدون چندش آوره وقتی درسفرهای درون شهری می بینی یه مرد داره با نگاهش قورتت میده یا مرتب سعی میکنه تو تاکسی بهت لم بده!!! وگاهی تذکر زبانی هم افاقه نمی کنه!!

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007