« کتاب چی؟ | صفحه اول | مدیریت مالی و حساب داری »

12 مهر 85

دو دره بازی

دوره دانش جویی از آن هایی بودم که برچسب "دو در کن" بسیار روی من می خورد. دلیلش هم روشن بود. ده تا کار بر می داشتم و خوب برخی کارها وسط ها دو در می شد و الخ. البته وقتی وارد دنیای کار حرفه ای شدن فهمیدم دوره در بودن بد ترین صفتی است که ممکن است روی یک کارشناس بخورد. اگر دو در باشی علامه دهر هم که باشی کسی روی کارت حساب نمی کند و برای کار مهم دعوتت نمی کند. در این بین مهم ترین شیوه ای که برای دو در نکردن یاد گرفتم و تجربه جالبی هم برایم بود شیوه کنار آمدن با ذهن بود. فهمیدم که بخشی از دو در کردن ناشی از شکست ذهنی است که در مقابل انبوه کار رخ می دهد. ذهن در مقابل سیاهه کارها خودش را کنار می کشد و می گوید آقا من نیستم و کارها را به امان خدا رها می کند. خیلی هم به این فکر نمی کند که شاید این سیاهه مجموعه ای از کارهای کوچک باشد که بشود هر کدامش را در عرض نیم ساعت تمام کرد. یک بار در اوایل فارغ التحصیلی لیسانس باید چند تا پروژه جدی را تمام می کردم و هیچ کدام هم جای شوخی و تاخیر نداشت. در جریان آن تجربه بودم که فهمیدم در کار ما (که حجم زیادی ندارد ولی تولید خروجی در آن سخت است) اگر بتوانم بر ذهن مسلط شم و قصد کنم که تک تک کارها را تمام کنم و علامت بزنم ماجرا خیلی ساده تر می شود. مهم ترین قدم هم همین غلبه بر تردید برای بستن کار در یک جا و تصمیم برای تولید کار نهایی با همه جزییاتش است. مرحله ای که من همیشه به چیزی مثل "زایمان" و ترس و درد آن تشبیهش می کنم. مرحله ای که وقتی رد می شود نفس راحتی می کشی و حس می کنی یک کار درست و حسابی انجام دادی.

الان داشتم فایل هایم را مرتب می کردم و به چیزهایی رسیدم که خاطره اولین کاری که دو در نکردم و از آن پس یاد گرفتم کار را تمام کنم را برایم زنده کرد. سال 76 توی دانشگاه با برخی رفقا یک گروه درست کرده بودیم به اسم "گروه مطالعات مدیریت و اقتصاد" و کارهای مختلفی می کردیم از جمله برگزاری سمینار. یک پروژه هم از دانشگاه آزاد گرفته بودیم و بین اعضای گروه تقسیم کرده بودیم. رفقا هم که یکی از یکی دو درتر بودند بخش خودشان را زخمی کرده و به امان خدا رها کرده بودند. یک روز کارفرمای دانشگاه که از دوستان بود و الان از مدیران کلیدی شرکت کاله است زنگ زد و گفت بی چاره شدیم باید این گزارش را تحویل شورای عالی انقلاب فرهنگی بدهیم و هنوز هیچ بخش آن برای ارائه آماده نیست. خلاصه من به عنوان مسوول گروه یک جوری گردنم افتاد که کارها را "جمع" کنم. رفتم و دیدم همه بخش مهم کارها را انجام داده اند ولی جزییاتی مثل نوشتن مقدمه و نتیجه گیری و خلاصه مدیریت و منابع و تصحیح نهایی و این جور چیزهای گزارش ها باقی مانده. یکی دو روز نشستم و برای تک تک آن شش هفت گزارش این کارها را کردم و همه آماده تحویل شد. کارفرما هم نامردی نکرد. پول دست مزد ساعتی بچه ها را حساب کرد و پرداخت و باقی بودجه هر بخش پروژه را به عنوان پاداش اتمام کار به من داد. آن جا بود که به این نتیجه رسیدم که نه تنها "کار را آن کرد که تمام کرد" بل که "پول را آن گرفت که کار را تمام کرد". البته آخر سر هم بیست تومان از بودجه اصلی باقی مانده بود که بهمان دادند و ما چون رقم کم بود تقسیمش نکردیم و یک شب سوار بر پیکان همین آق بهمن وبلاگ نویس - که تنها ماشین دار جمعمان بود- رفتیم و همه اش را خرج یک شام حسابی در رستوران سیب کردیم.

الان به فهرست کارهای دو در شده ام نگاه می کنم. آخ چه قدر زیاد است. از همه مهم ترش این کتاب اقتصاد به زبان ساده که فقط ویرایش نهایی اش مانده و من دو ماه است که تنبلی می کنم تمامش کنم.

راستی کسی می داند این اصطلاح "دو در کردن" از کجا آمده؟ من چیزهایی شنیده ام و می نویسم.

پ.ن : خاطره های دانشکده صنایع برایم زنده شد. اساتیدی که از دو در گذشته و شش در بودند و اساتیدی که کتاب نوشته بودند. مثلا :
Two Door Theory and it Applications



   نظرات

:

خیلی برام عجیب بود شما سال 76 در دانشگاه گروه اقتصادتشکیل داده بود مطمئنی تاریخ را درست نوشتی سال هفتاد و شش و گروه اقتصادداشتی؟؟!!!؟حالا یک سوال خیلی مهمتر اگر بجای کارکردن درس اقتصاد خوانده بودی بعنوان رشته دوم یا مطالعه جنبی احتمالا الآن یا دکترا اقتصاد بودی یا فوق لیسانس اقتصاد شاید هم هیچ کدام سوالم اینست کدام بهتر است کار کردن یا مثل خر درس خواندن البته شما آنموقع رشته است اقتصاد نبوده ولی اگر کار نمی کردی شاید هرگز علاقمند به اقتصاد نمی شدی ولی اگر کار نمی کردی شاید الآن دکترا اقتصاد را گرفته بودی می دانم شما مدرکت برق و صنایع است ولی سوالم اینست کار کردن انسان را از درس خواندن می اندازد ولی در عوض به نظر می رسد اگر کار نمی کرد هرگز به این وادی ها کشیده نمی شد بلکه مثلا دکترا برق می گرفتی و توی یک شهرستان استاد دانشگاه می شدی ولی الآن فوق لیسانس اقتصاد داری ولی توی تهران توی روزنامه ها و دانشگاهها مطلب چاپ می کنی و این به نظرم خیلی بهتر می آید از آن دکترا برق و استاد دانشگاه شهرستان که هیچ چیزی را تغییر نمیداد ولی الآن شما تغییر دهنده هستی سوال نهایی درس خواندن فنی اقتصاد بعنوان رشته دوم و سوم بطور فنی و عملی بهتر بود یا درگیر کارهای دانشجویی و بعضا سیاسی شدن؟

حامد :
1) بلی تاریخ درست است. ما اولین سخن رانی گروه مان را اسفند 76 برگزار کردیم توسط دکتر مشایخی با عنوان "آینده اقتصاد ایران و تاثیر آن بر مهندسان"

2) دقت کنید که من یک فوق لیسانس ام.بی.ا گرفتم که چون تعداد واحد هایش زیاد است سه سال طول کشید. من فقط دو سال بین تحصیلاتم وقفه افتاده و یک سال آن هم زمانی بود که در سازمان ملل اتریش کار می کردم. لذا کار کردن خیلی من را از درس عقب نینداخته است.

3) اقتصاد را باید فنی و علمی خواند. کار سیاسی و دانش جویی کمک چندانی نمی کند.

 

Ali :

Well said! Hamed jan

 

رهي :

سلام
آقا زدي به هدف
دقيقا مشكل منو مطرح كردي با تمام جزئياتش. راه حل خوبي هم ارائه كردي
ممنون

 

mehdi :

بحثي كه حامد مطرح كرده ، گرفتاري همه ماست و تقريبا جزو روحيه ايراني است..اي كاش حامد در ليست كتابهايي كه معرفي كرده بود، اسم كتاب "قورباغه را قورت بده" را هم ميگذاشت.دقيقا به همين مساله پرداخته بود..
ارادتمند

 

وحید :

حامد فکر کنم منشا این اصطلاح از این شعر مولانا باشه!:

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می آیم
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد!

 

:

Double Dooring" in english -US- is used

 

شهرزاد :

حامد می خوای توی ویرایش کتاب بهت کمک کنم؟ می دونی که ما یه کارهای تسویه(یا تصفیه؟) نشده با هم داریم

 

طفل شیرخواره :

می بخشید بی ربط است.قبلا در یکی از پست ها به افزایش قیمت مسکن وپیروی آن از نرخ تورم مرکب گفته بودیدو درست بودن آن را با مقایسه رشد قیمت آپارتمان در یک منطقه متوسط شهر نشان داده بودید.یک سوال دارم.فکر نمیکنید برای ارزیابی باید رشد مناطق بسیار جوان را هم در نظر گرفت ؟مناطقی که به یک باره مثلا در همان بازه زمانی قیمت آنها مثلا10 برابر شده است.چرا این افزایش قیمت را در محاسبه میزان رشد دخالت ندادید؟آیا در محاسبه نرخ رشد مسکن فقط بنای ساخته شده را باید در نمظر گرفت؟آیا نرخ زمین هم دخیل است؟

 

سارا :

سلام
من عاشق این خاطرا دوره دانشجوییم به جون خودم
بعدا" همشو می خونم میام نظرمو میگم
شاید هم نظر خاصی نداشته باشم اما میام
تو هم بیا
بابای

 

بهمن :

آقا یاد اون پیکان و اون شب بخیر
دو در هم تا جایی که من می دانم از خانه ای که دو تا در دارد، آمده. مثل خانه قدیم ما. خانه ای که اگر از یک در میرفتی تو و کسی حال تو را نداشت، می توانست از در دیگر جیم شود.

 

عنايت :

سلام
ممنون كه در موقعيتي كه دقيقا با اين مشكل دست به گريبان بودم اينو مطرح كردي. راه حلت خيلي خوبه ولي براي آدمي مثل من بايد خيلي بيشتر سرشار از پرداختن به جزئيات باشه.سعي مي كنم ظرف دو سه روز آينده يه پست راجع بهش بذارم.اگه بشه.

 

شهرام :

ياد اون پيكان قهوه‌اي آق بهمن و اون رستوران سيب بخير.
البته اگر يادت باشه موضوع دو در كردن پروژه نبود. مشكل منابع انساني داشتيم!

 

فرید :

سلام این ادرس وبلاگ جدیدمه سر بزنی خوشحال میشم
http://rozghar.blogspot.com

 

:

سلام

من وبلاگ شما را مطالعه می کنم. این بار از یک جمله اصلا خوشم نیامد.

"درد زایمان" چیزی نیست که هر کاری را به آن تشبیه کنیم. رایس هم چون مادر نیست نفهمیده که چه جفنگی گفته است. درد زایمان مقدس است و آن قدر هست که روایت داریم در آن هنگام درهای آسمان بر روی مادر باز می شود و مادر هر چه از خدا بخواهد مستجاب می شود.

با این کلمه بازی نکنیم.

 

Anar :

اتفاقا این "زایمان" به نظر من خیلی تعبیر خوبی بود.

 

:

البته
Two Door[s] theory and ...

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007