تورم یا گرانی
این یادداشتم امروز به عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شده است.
در ادبیات سیاسی ایران بسیار معمول است که تورم را ریشه فشارهای اقتصادی به مردم ميدانند. بارها این عبارت را شنیدهایم که «مردم زیر بار تورم له شدهاند.» دولتها هم که از حساسیت عمومی نسبت به این مقوله آگاه هستند، سعی ميکنند که حداکثر فشار را برای کاهش تورم اعمال کنند، حتی اگر سیاستهاي ضد تورمی منجر به رکود یا بیکاری در اقتصاد شود. با مشاهده واقعیتهاي فوق یک ناظر بیرونی ميتواند به راحتی به این نتیجه برسد که در تصور بسیاری از مسوولان و مردم ما این است که نهایت منطقی سیاستهاي کاهش تورم یعنی تورمهاي نزدیک به صفر نویدبخش دستیابی جامعه به رفاه بالا و رهایی مردم از مشکلات اقتصادی است. متاسفانه این تصور کاملا بیپایه بوده و ناشی از خلط دو مفهوم مهم «قدرت خرید» و «افزایش نسبی قيمتها» است که مفاهیمی کاملا متفاوت ولی مرتبط به هم هستند
ارائه تعریفی از هر کدام از دو مفهوم به روشن شدن بحث کمک ميکند. قدرت خرید در واقع نشان گر سبدی از کالا و خدمات است که درآمد یک فرد به او اجازه خرید آن را ميدهد. تفاوت کشورهای فقیر و غنی در واقع به تفاوت همین قدرت خریدشان مربوط است که نهایتا خود را در درآمد سرانه هر کشوری متجلی ميکند. قدرت خرید متغیری نیست که به سادگی قابل تغییر باشد و تغییر اساسی در آن در درازمدت و به مدد سیاستهاي مناسب رشد اقتصادی صورت ميگیرد. در مقابل تورم یا افزایش اسمی قيمتها یک متغیر ظاهری است که صرفا تغییر در مقدار عددی و قراردادی قيمتها را نشان ميدهد و خود به خود حاوی هیچ اطلاعاتی از سطح رفاه یا قدرت خرید یک جامعه نیست.
برای روشن شدن بحث مثالی ميزنیم. در یک مثال خیالی تصور کنید که قیمت «هر چیزی» (از جمله دستمزد) در اقتصاد ایران یک شبه «ده برابر» شود. در این مثال یک قرص نان صد ریالی را باید از فردا صبح به هزار ریال خرید. به لحاظ محاسبات تورمی چنین جامعه ای با ابرتورم بسیار شدید نهصد درصدی مواجه بوده است و ناظران از آن به عنوان یک فاجعه یاد خواهند کرد. در حالی که در واقعیت رفاه مردم جامعه هیچ تغییری نکرده است. قیمت نان ده برابر شده و در عوض حقوق افراد هم ده برابر و نهایتا قدرت خرید جامعه ثابت مانده است.
حال اگر با تعاریف فوق به وضع جامعه خودمان برگردیم ميتوانیم مساله را دقیق تر ببینیم. واقعیت این است که آن چیزی که مردم ایران را تحت فشار قرار داده است نه تورم بلکه گرانی یا به عبارت دیگر همان تعبیر عامیانه شده اصطلاح پایین بودن قدرت خرید است. مردم ایران در کشوری با درآمد سرانه دو هزار و پانصد دلار (به روایت شاخص اطلس) و هشت هزار دلار (به روش شاخص قدرت خرید) زندگی ميکنند. چنین سطحی از درآمد سرانه به این مردم اجازه نميدهد که بسیاری از کالاها را به راحتی خریداری کنند. فیالمثل قیمت بسیاری از کالاها مثل خودرو و لوازم الکترونیکی در ایران و اروپا تقریبا یکسان است. با این حال یک شهروند اروپایی به نسبت یک شهروند ایرانی چنین کالاهایی را با سهولت بسیار بيشتري خریداری ميکند و احساس گرانی هم نميکند. چرا که درآمد ماهیانه واقعی او نزدیک به پنج برابر شهروند ایرانی است و طبیعی است که قیمت این کالاها سهم کمتری از درآمد او را تشکیل دهد. در حالی که همین وسائل برای شهروندان ایرانی «گران» هستند یعنی شهروند کشوری با درآمد سرانه کشور ما به راحتی نميتواند خودرو خریداری کند. دقت کنید که اساسا تعریف درآمد سرانه چیزی غیر از این نیست. اگر ایرانیان هم ميتوانستند به همان سهولت اروپاییان از هر کالایی خریداری کنند در این صورت درآمد سرانه ما هم به همان سطح رسیده بود و در واقع کشور ما به سطح لازم توسعه یافتگی دست پیدا کرده بود. مردم ایران با مشکلات دیگری هم مواجه هستند که مساله گرانی را برایشان حادتر ميکند. یک بررسی ساده از قیمت برخی محصولات مثل برنج، گوشت، برخی میوه ها، گروه خاصی از خودروها و خدمات موبایل و اینترنت نشان ميدهد که قیمت این محصولات به دلار در کشورهای اروپایی گاهی از ایران ارزانتر است. به عبارت دیگر مردم ما با درآمد کمتر مجبورند قیمت بيشتري برای کالاهای مشابه در کشورهای خارجی بپردازند. دلیل این موضوع هم تقریبا روشن است. سیاستهاي حمایت از تولید داخل در مورد کالاهایی مثل برنج و خودرو و انحصارهای دولتی در حوزههايي مثل مخابرات باعث شده تا قیمت تمام شده کالاهایی از این دست برای مردم ایران از سطح بينالمللی بالاتر بوده و لذا قدرت خرید مردم (نام دیگر گرانی) از سطحی که ميتواند باشد هم پایینتر بیاید. موضوع دیگر که احساس گرانی را برای مردم تشدید ميکند بالاتر بودن سطح استانداردهای زندگی در ایران به نسبت کشورهایی با درآمد سرانه مشابه ما است. اگر بررسی آماری روی سطح برخورداری ایرانیان از متوسط مسکن، خودرو، مصرف انرژی، دسترسی به آب سالم، آموزش عالی و غیره صورت گیرد خواهیم دید که مردم کشور ما علاقهمند به زندگی با استانداردهای کشورهایی ثروتمندتر از خودمان هستند. طبیعی است که با یک درآمد سرانه مشخص نميتوان تمام این استانداردها را به دست آورد و لذا در جریان تلاش برای دستیابی به آنها فشار قابل توجهی به خانوارهای ایرانی وارد ميشود که شکایت از گرانی بروز بیرونی آن است.
با توصیفات فوق مشکل مردم ایران تورم نیست. تورم هر چند تاثیراتی روی رفاه دارد ولی به گواهی بسیاری از اقتصاددانان این تاثیرات اندک است و باور عمومی در مورد آن تا حدی بزرگ نمایی ميشود. مشکل مردم ایران گرانی است. همان چیزی که در ادبیات اقتصادی به آن سطح پایین درآمد سرانه ميگوییم. کاش دولت و مجلس در ایران بخشی از انرژی را که برای کنترل یکی دو درصدی تورم صرف ميکنند صرف افزایش یکی دو درصدی نرخ رشد اقتصادی ميکردند. آن وقت بود که تغییرات عینی و واقعی در زندگی مردم رخ ميداد

نظرات
man(roozmare negar) :
سلام، این پست رو هم فهمیدم! و برام خیلی جالب بود. راستی لینک هم دادم (:
man(roozmare negar) - October 21, 2006 04:51 PM
شایان :
ببخشید یه سوالی... اون وقت اگه سطح دستمزد مردم را بالا ببریم، قیمتها هم بالا می ره (حتی نه به همون نسبت، بیشتر) تازه مساله زیاد شدن نقدینگی هم پیش میاد.
بعد اگه بازار رو باز کنیم که قیمت گوشت و برنج و... بین المللی و ارزان بشه، یه بخش دیگه از جامعه دستمزدشون رو از دست میدن.
بقیه کشورها چطوری این مساله رو حل کردن؟؟؟
شایان - October 22, 2006 06:20 AM
shayan :
ببخشید یه سوالی... اون وقت اگه سطح دستمزد مردم را بالا ببریم، قیمتها هم بالا می ره (حتی نه به همون نسبت، بیشتر) تازه مساله زیاد شدن نقدینگی هم پیش میاد.
بعد اگه بازار رو باز کنیم که قیمت گوشت و برنج و... بین المللی و ارزان بشه، یه بخش دیگه از جامعه دستمزدشون رو از دست میدن.
بقیه کشورها چطوری این مساله رو حل کردن؟؟؟
حامد : شایان جان دو سوال خوب مطرح کردی. در یکی از پست های روزهای آینده پاسخ می دهم.
shayan - October 22, 2006 06:21 AM
عنايت :
سلام ، از شما بعيد است آقاي قدوسي. خيلي سطحي به مساله نگاه كرده ايد. پس تغيير قيمتهاي نسبي چه مي شود؟ قرارداد هاي چند دوره اي و بلند مدت چه؟ آيا تورم از اين مسير روي رفاه جامعه تاثير نمي گذارد؟ !!!!!
حامد : عنایت عزیز سلام و ممنون از تذکرت. من در پاراگراف آخر اشاره ای کرده ام که تورم روی رفاه اثر دارد (از طریق تاثیر روی نرخ رشد و غیره) ولی بحث این مقاله مقایسه تاثیر قدرت خرید و تورم بر اساس فهم عمومی بوده و خیلی فرصت نبوده که وارد جزییات تاثیر تورم بشوم. هر چند حتما به تر بوده که کمی بیشتر توضیح می دادم که چنین شبهه ای پیش نیاید. به هر حال ممنون از لطفت. به سارا خانم سلام برسون.
عنايت - October 22, 2006 11:22 AM
:
سلام حامد جان باتشکر از اطلاعاتی که در اختیار ما قرار دادی می خواستم بدانم مردم چه نقشی میتوانند در رشد نرخ اقتصادی کشور داشته باشند؟
Anonymous - October 23, 2006 10:22 AM
KAZEMI :
سلام حامد آقاي قدوسي
من فكر ميكنم كه بهتر است از واژههاي اقتصادي در همان معني خود استفاده كنيم. نرخ تورم ( به عنوان يك متغير پويا به معني نرخ تغيير قيمتها در يك دروه زماني ) و شاخص قدرت خريد و درآمد سرانه و ... در متون اقتصاد جايگاه تعريف شده و داراي ارتباط مشخص با ساير متغيرها هستند ولي من تا حالا واژهاي به نام " گراني " را نشنيده بودم. شايد منظور شاخصي است كه نسبت نرخ تورم و نرخ افزايش دستمزدها را نشان خواهد داد.
مهمترين قسمت موضوع همان قسمت آخر يادداشت است كه اشاره به جايگاه مورد انتظار مردم ايران از سطح رفاه بدون توجه به درآمد سرانه دارد و دولت هم تاكنون نتوانسته يا نخواسته اين موضوع را به روشني نشان دهد.
شاخص اطلس را هم اگر بيشتر معرفي كنيد ممنون ميشوم.
KAZEMI - October 23, 2006 01:11 PM