« ماجرای دل آرا و پوپولیسم حقوقی | صفحه اول | مسابقه وبلاگ های دویچه وله »

1 آبان 85

محدوده علم اقتصاد

بهاره پرسیده است که مگر رشته تحصیلی من اقتصاد نیست پس چرا موضوع تحقیقاتی که ذکر کرده بودم همه به سیاست مربوط می شود؟ به نظرم سوال خوبی است که شاید پاسخ آن برای بقیه هم مفید باشد.

واقعیت این است که علم اقتصاد در چند دهه اخیر یک تفاوت مهم با سایر حوزه های علوم انسانی پیدا کرده است و آن این که محدوده آن به جای آن که بر اساس "موضوع" تعریف شود بر اساس "روی کرد یا روش" تعریف می شود. مثال می زنم تا بحث روشن شود. با کمی اغماض می توان گفت که جامعه شناسی علمی است که در آن پدیده هایی که ماهیت اجتماعی دارند بررسی می شوند یا علوم سیاسی علمی است که به موضوع قدرت می پردازد. اگر دقت کنید در این علوم یک روش فراگیر وجود ندارد و لذا نمی توانیم فی المثل از روی کرد دانشمندان علوم سیاسی برای بررسی یک پدیده صحبت کنیم. این دانش مندان معمولا ابزارها و روی کردهای مختلفی را برای بررسی های پدیده های مورد علاقه خود به کار می برند. در مقابل علم اقتصاد علم بررسی موضوعاتی مثل تورم و پول و بی کاری و غیره نیست. هر چند به طور سنتی این چنین بوده است ولی الان محقق اقتصادی کسی تعریف می شود که بر اساس "روی کردهای" توسعه داده شده در علم اقتصاد - و از جمله مهم ترین آن ها نظریه انتخاب عقلانی، تئوری بازی ها و ابزارهای اقتصادسنجی - به بررسی پدیده های مختلف می پردازد. هیچ دلیلی هم ندارد که این پدیده ها ماهیت اقتصادی به معنای مرسوم کلمه داشته باشد. در نتیجه زیرشاخه هایی در اقتصاد درست شده است که موضوعات آن ها کاملا مربوط به حوزه دانش های دیگر است. انتخاب عمومی بحث قدرت را با استفاده از مفاهیم اقتصادی مدل می کند و حقوق و اقتصاد به بررسی ساختارهای حقوقی با استفاده از این روی کرد می پردازد. اقتصاد خانواده و نیروی کار بسیاری از مسایل روزمره (مثلا چند هم سری، طلاق، اوقات فراغت، زاد و ولد، الگوی ازدواج و ...) را مدل می کند و انتخاب اجتماعی به مساله رای گیری و تصمیم جمعی می پردازد. ویژگی مشترک تمام این مباحث این است که هسته اصلی بحث علم اقتصاد یعنی انتخاب عقلانی را محور بررسی های خود قرار می دهند.

همیشه گفته ام که فیزیک شبیه ترین علوم به اقتصاد است. چه به لحاظ زبان ریاضی که هر دو به کار می برند و چه به لحاظ ساختار گزاره ای که دارند. یک فیزیک دان را فرض کنید که موضوعی خارج از تعریف های سنتی فیزیک را با مفاهیم فیزیکی بررسی می کند مثلا سعی می کند ساختار پدیده های بیولوژیک را مدل کند. او هم چنان یک فیزیک دان است ولی موضوعی که علم فیزیک را برای بررسی آن به کار می برد مربوط به زیست شناسی است. به همین منوال کسی که بازی پرونده هسته ای ایران را با نظریه بازی ها مدل می کند می تواند یک اقتصاددان باشد.



   نظرات

amin torabi :

البته حامد خان، من منظور شما رو میفهمم که میگی فیزیکی ها هم مثل اقتصاد دون ها همه ی مسائل رو با تحلیل های دیدگاه خودشون بررسی میکنن ولی حامد خوان فیزیک یه تفاوت خیلی خیلی خیلی بزرگ با اقتصاد داره که به همین راحتی نمیشه گفت فیزیک شبیه ترین علم به اقتصاده.
توی فیزیک یه قاضی و داوری هست به نام طیبعت که در نهایت اختلاف تمام فیزیک دانها رو حل میکنه، و میتونی مطمئن باشی که بعد از مدتی اختلاف همه ی فیزیک دانها در مورد یه مسئله حل میشه و همه در برابر نتیجه ی ازمایشگاه تعظیم خواهند کرد، این ویژگی رو توی هیچ علم دیگه ای نمیبینی.
بعید میدونم که به این راحتی ها بشه توی اقتصاد حرف قطعی و مطقن زد، چون داور خیلی قرص و محکمی نداره.
در ضمن مثالی که زدی هم مثال خیلی خوبی نیست، اینکه فیزیکیا به قول شما بخوان مسائل زیست شناسی رو مدل کنن اصلا چیزی عجیبی نیست، چون زیست شناسی همون فیزیکه همونجور که شیمی همون فیزیکه و نانو همون فیزیکه و حتی روان شناسی همون فیزیکه.
به قول راترفورد : "Science is either physics, or stamp collecting"
اکه من جای تو بودم مجله ی quantum finance رو مثال میزدم که یه سری فیزیک دان نشستن و نگاه کوانتوم مکانیکی به مقوله ی اقتصاد میکنن.
دقیقا واسه همین طرز تفکره که فیزیکی ها دوست دارن که به جای "فیزیک دان"، "فیزیک پیشه" خطاب بشن.
شماها اقتصاد پیشه میگین؟
خلاصه خواستم بگم حامد خان خیلی مخلصیم، میخونیمت، فلسفه ی این همه حرف زدن هم همون جمله ی راتر فورده، میخواستم بگم ما اینیم. اهم، اهم.

حامد : چطوری امین؟

ببینم پسرم من گفتم "شبیه ترین" ! این صفت مطلق نیست بل که داره می گه بین علوم دیگه فیزیک به اقتصاد از همه نزدیک تره ولی می دونی که در زبان فارسی صفت "شبیه ترین" چیزی راجع به فاصله مطلق نمی گه. یک علمی می تونه همون تفاوتی که تو گفتی را با علم دیگه داشته باشه و باز "شبیه ترین" باشه چون بقیه علوم علاوه بر اون تفاوت ممکنه تفاوت های دیگه هم داشته باشند. خلاصه این که اون موردی که گفتی عبارت "شبیه ترین" را نقض نمی کنه و کمی به لحاظ منطقی مشکل داره. البته بیش تر به لحاظ زبان فارسی مشکل داره :))

حالا اگر بخواهیم روی تفاوت های فیزیک و اقتصاد متمرکز بشیم باید اون چیزی که تو گفتی را دقیق ترش کنیم. ببین تفاوت فیزیک و اقتصاد در این نیست که اقتصاد داور نهایی نداره. به اون معنی که تو می گی داور نهایی اقتصاد هم جامعه و داده های استخراج شده از اون است. فرق اصلی در این جا است که در فیزیک تو می تونی "محیط آزمایش گاهی" به وجود بیاری و در نتیجه اثر تغییر متغیرهای دیگه را حذف کنی و روی یک متغیر متمرکز بشی ولی توی اقتصاد نمی تونی این آزمایشگاه را داشته باشی و داده هات همیشه با نویز خیلی زیاد هم راهه. به این خاطر هم روش های تحلیل داده (اقتصاد) خیلی پیچیده است تا اثر این نویز را از بین ببره. به این خاطره که راحت نمی شه راجع به تفسیر یک داده مشخص به اجماع رسید. وقتی آزمایشگاه نداشته باشی امکان تکرار آزمایش هم کم تره و لذا نمی تونی نظریه ات را به سرعت بارو بارها تست کنی و صحتش را ببینی. بل که باید برگردی روی همون داده هایی از جامعه برداشتی و با روش های آماری و شبیه سازی ببینی نظریه ات روی اون داده ها صادق هست یا نه. خلاصه اینه داداش. :))

 

سولوژن :

البته می‌گویند در مثل مناقشه نیست، اما مثال‌اش به دل‌ام ننشست.
برای شروع معنای "چه به لحاظ زبان ریاضی که هر دو به کار می برند و چه به لحاظ ساختار گزاره ای که دارند" چیست؟ مخصوصا این ساختار گزاره‌ای که اصلا نمی‌فهمم یعنی چه (و در مقابل چه آمده است).
اما در مورد ریاضی ... در مورد ریاضی، مطمئنا از ریاضی شبیه‌تر به ریاضی پیدا نمی‌کنی. ریاضی هم از زبان ریاضی استفاده می‌کند. همان‌طور که کلی از رشته‌های ریاضی‌ی کاربردی چنین کاری می‌کنند (نظریه‌ی احتمال، نظریه‌ی کنترل و ...) (البته می‌توان گفت که ریاضی علم [طبیعی] نیست.)
در مورد آزمایش و مقایسه‌ی نوع آزمایش در فیزیک و اقتصاد گفته‌ای. قبول دارم که سیستم‌های اجتماعی سیستم‌های پیچیده‌ای هستند و آزمون در آن‌ها کار ساده‌ای نیست. اما این به این معنا نیست که آزمون در فیزیکی الزاما خیلی ساده‌تر است. در بعضی شاخه‌ها چنین است، اما مثلا در مورد کیهان‌شناسی این‌طور نیست. و یا مثلا بررسی‌ی ذرات بنیادی: باید چند میلیارد دلار خرج کنی برای ساختن شتاب‌دهنده. فکر کنم اگر در اقتصاد نیز چند میلیارد دلار خرج کنی، بتوانی آزمایش‌های خوبی ترتیب بدهی! (;

ولی واقعیت‌اش این است که به قول استاد فرزانه دکتر جبه‌دار، علم شاخه‌ای است از کنترل! و در نتیجه اقتصاد از آن‌جا که شبیه به علم است، احتمالا زیرمجموعه‌ای از کنترل حساب می‌شود! P:

حامد : می دونی که کارو ماینورش را اقتصاد خونده. اتفاقا کارو معتقد بود کنترلی ها باید بروند کار اقتصادی بکنند. این را یازده سال پیش یک بار توی یک سمیناری توی آی پی ام بهم گفت (یادش بخیر). در نتیجه کنترل هم زیر مجموعه ای از اقتصاد است. همان طور که گفتی بقیه علوم هم زیرشاخه کنترل :))

 

مصطفي :

سلام آقاي قدّوسي
يك شباهت ديگر فيزيك به اقتصاد، حوزه‌هاي آماري و غير آماري در هر دو تاي اين علوم هست.
در فيزيك ما يك جا داريم رفتار يك جسم را بررسي مي‌كنيم، حالا يا در سطح كلاسيك يا كوانتومي. امّا اينجا رفتار خود آن جسم به تنهايي مطرح است، در محيطي كه دارد.
امّا يك قسمت ديگر فيزيك(مكانيك آماري) شامل توصيف آماري پديده‌ها است، كه مي‌تواند شامل بررسي تكرار يك پديده(كوانتومي) باشد، امّا معمولاً به بررسي سيستمي شامل تعداد زيادي از اجسامي مي‌پردازد كه رفتار هر كدام از آنها را به تنهايي مي‌توانيم با قوانين غير آماري تعيين كنيم، امّا در تعداد زياد نمي‌شود رفتار هر كدام را در طول زمان پيش‌بيني كرد. اينجا از آمار كمك مي‌گيريم.
دو تا مسأله هست كه من مي‌خواهم درباره‌ي رابطه‌ يا شباهت فيزيك و اقتصاد بدانم:
اوّل اين كه ما براي ساختن مكانيك آماري، فرض مي‌كنيم كه احتمال اشغال همه‌ي حالتهاي در دسترس يك سيستم توسّط آن سيستم يكسان است. اين فرض مبناي تمام مكانيك آماري است، ولي اثباتش نمي‌شود كرد. مي‌خواستم ببينم در اقتصاد وقتي استفاده از آمار مطرح مي‌شود، چنين اصلي را به كار مي‌بريد يا نه؟ اگر به كار ببريد از فيزيك هم عجيب‌تر است. چون رفتار فردي سيستمهاي انساني خيلي پيچيده‌تر از سيستمهاي فيزيكي (مثلاً يك مولكول هيدروژن) است و در نتيجه رفتار يكنواخت مجموعه‌ي آنها نامحتمل‌تر است.
دوّمين چيزي كه مي‌خواهم بدانم اين است كه با اين توصيفي كه گفتم، اقتصاد خرد و اقتصاد كلان(به ترتيب) را با كدام حوزه‌هاي فيزيك در تناظر مي‌بينيد؟ فيزيك غير آماري و فيزيك آماري، يا فيزيك كوانتومي و فيزيك كلاسيك؟ يا شايد هم هيچ كدام؟

حامد : مصطفی جان فکر کنم این جا اتفاقا رفتار فیزیک و اقتصاد کمی جدا می شود. در اقتصاد ما رفتاری را برای یک فرد در نظر می گیریم که ممکن است اگر روی یک فرد مشخص دنبال کنیم تفاوت زیادی داشته باشد. ولی همین رفتار را وقتی تعداد عامل ها را به بی نهایت سوق بدهیم و خروجی کل سیستم را نسبت به یک ورودی مشخص بررسی کنیم در کل مشاهده می کنیم. یعنی وقتی تعداد عامل ها زیاد می شود این تعداد زیاد انحراف های رفتاری یک دیگر از آن پیش بینی را می پوشند و سرجمع رفتار یک جوری نرمال می شود. این مثال هم شاید کمک کنه. اگر نمودار رفتار یک فرد را ترسیم کنیم در نقاطی از آن شکستگی می بینیم و در نتیجه مشتق پذیر نیست. حالا اگر کم کم منحنی مربوط به افراد زیادی را با هم جمع کنیم و تعداد را به بی نهایت سوق دهیم این شکستگی ها هم دیگر را می پوشانند و نهایتا نمودار اسموس (همه جا مشتق پذیر) میشود.

در باب اقتصاد خرد و کلان هم ببین مرزشان فرو ریخته است. الان عمده مدل های کلان بر اساس پایه های خرد ساخته می شود. خرد مثل اصول سه گانه نیوتون و معادلات مکسول است کلان مثل مکانیک و آکوستیک که از این اصول ساده ولی کلیدی برای تحلیل یک سیستم پیچیده تر استفاده می کند. در نتیجه در خرد شما سعی می کنید این اصول را خوب تبیین کرده و به لحاظ ریاضی و خصوصیات فضای ریاضی کاملا دقیقش کنید بعد در کلان ازش استفاده کنید تا یک مساله را حل کنید. البته این روی کرد جدید است و قبلا این مرز پررنگ تر بوده است. در خرد با موضوعاتی مثل آنالیز و توپولوژی که دقت اصول را تضمین می کند سر و کار داری ولی در کلان عمدتا با موضوعاتی مثل بهینه سازی دینامیکی که مربوط به حل معادلات یک سیستم است.

 

سولوژن :

به حامد: خب! من از آن گفته نتیجه می‌گیرم که کنترلی‌ها باید بروند اقتصادی‌ها را نجات بدهند. البته برداشت‌ها متفاوت است، ولی خب، برداشت من درست است! (;
به مصطفی: چیزی که گفتی در مورد ثابت بودن احتمال اشغال حالت‌ها گفتی مرا یاد non-informative prior در احتمالات بیزی می‌اندازد. در واقع اگر دانش اولیه‌ای نسبت به مساله‌ای نداشته باشیم، نمی‌توانیم فرض‌ای informative در مورد priorاش داشته باشیم. پس می‌رویم سراغ non-informative prior که برای فضاهای finite یا پیوسته ولی محدود (مثلا یک بازه)، می‌شود توزیع یک‌نواخت. یک سوال: آیا در فیزیک شرایطی وجود دارد که حالت‌ها بتوانند هر مقداری داشته باشند؟ در این صورت، آیا باز هم توزیع یک‌نواخت در نظر می‌گیرید؟ در واقع از آن‌جا که چنین کاری نمی‌توانید بکنید (چون توزیع یک‌نواخت در این حالت بی‌معنا خواهد بود)، این سوال برای‌ام مطرح می‌شود که این شرایط را چگونه تحلیل می‌کنید؟
البته توصیف‌ای که گفتم شاید خیلی دقیق نبود. من هنوز خیلی بیزین نیستم!

 

مصطفي :

به حامد: متشكّرم. توضيحت براي من مفيد بود.
به سولوژن: فرض يكسان بودن احتمال اشغال حالتهاي مختلف براي يك سيستم بس ذرّه‌اي در مكانيك آماري در قالب Principle of equal a priori probabilities بيان مي‌شود، كه در واقع يك فرض آماري است و نه فيزيكي. در ضمن بايد اين را هم بگويم كه چنين اصلي را براي يك سيستم بس ذرّه‌اي و نه براي يك ذرّه‌ي تنها در نظر مي‌گيريم. يعني مثلاً براي يك الكترون داخل يك اتم، احتمال اشغال ترازها(حالتهاي) مختلف مساوي نيست، بلكه به طور دقيق از مكانيك كوانتومي قابل محاسبه است. امّا وقتي مجموعه‌اي از ذرّات را داريم، مثلاً يك ليوان چاي داغ، هيچ قانوني در فيزيك حالتي را كه مثلاً نصف ليوان يخ بزند و در مجاورتش نصف ديگر بجوشد را ممنوع نمي‌كند و انگيزه‌ي اصلي براي پذيرفتن اصل احتمال برابر اشغال حالتها هم از همين واقعيّت ناشي مي‌شود.
اگر منظورت از حالتي كه يك سيستم بتواند هر حالتي را داشته‌باشد، مشابه مثالي است كه زدم، بله، در واقع چنين چيزي در فيزيك آماري خيلي متداول است. در واقع چيزي كه باعث مي‌شود ما معمولاً يك ليوان چاي داغ را با توزيع يكنواخت حرارتي ببينيم، اين است كه تعداد حالتهاي دقيق كوانتومي كلّ سيستم(Quantum Microstates) متناظر با حالتي كه توزيع دما در ليوان يكسان باشد، چند ده مرتبه بزرگتر از تهداد حالات متناظر با وضعي است كه مثلاً نصف ليوان بجوشد و نصف ديگرش يخ ببندد. در نتيجه احتمال حالت اوّل بسيار نزديك به يك و احتمال حالت دوّم بسيار نزديك صفر است.
اين كه پرسيدي «حالتها بتوانند هر مقداري داشته‌باشند» براي من كمي نامفهوم است. خود يك حالت واجد «مقدار» نيست، بلكه كميّتهاي مختلف سيستم، مثلاً انرژي، مقدار يكتايي متناظر با هر حالت دارند. در ضمن نمي‌دانم منظورت از سيستم، سيستم آماري است يا سيستم منفرد(بدون ساختار داخلي).
به هر حال خوشحال مي‌شوم كه بحث ادامه پيدا كند تا از همديگر ياد بگيريم، امّا احتمالاً نبايد اين كار را در كامنتهاي حامد انجام بدهيم.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007