تناقض رفتاری
بسیاری از ما حاضریم دارایی های مان (مثلا ماشین یا خانه یا حتی بدنمان) را بیمه کنیم یا مثلا پول بیش تری بدهیم و ضبط صوت با گارانتی بخریم. معنی این کار چیست؟ معنی اش این است که ما افراد ریسک گریزی هستیم و دوست داریم با پرداخت مقداری هزینه بیمه ریسک را از زندگی مان دور کنیم.
در مقابل همان بسیاری از ما حاضریم در بورس ایران سرمایه گذاری کنیم یا بلیط بخت آزمایی (خدای نکرده سوء تفاهم نشود منظورم برگه ارمغان بهزیستی است!) بخریم. معنی این رفتار چیست؟ ما افراد ریسک پذیری هستیم.
خرید هم زمان بیمه و دارایی های ریسکی یکی از تناقض های رفتاری جالب در بین آدم ها است که توسط فریدمن و سویج صورت بندی شده است. هرچند در ادبیات جدید نظریه تصمیم راه حل هایی برای رفع این پاراداکس رفتاری ارائه شده است ولی به هر حال فکر کردن به این تناقض جالب است.
پ.ن : من البته جزو آن " ما " نیستم چون ترجیحات خودم را می شناسم و می دانم که به لحاظ مالی کاملا ریسک گریز هستم. بنابراین فقط بیمه می خرم و هرگز و هرگز در هیچ سرمایه گذاری ریسکی وارد نمی شوم.

نظرات
دوردست :
سلام
ما آدم ها بخصوص ایرانی ها ریک کم می کنم چون از کودکی یاد نگرفته ایم یاد هی به ما گفته اند این کارو نکن جیزه به اون دست نزن اوفه نرو تو کوچه با دوچرخه آروم برو تو دنده سه حرکت کن همین ها دیگه
دوردست - October 31, 2006 12:55 PM
وحید :
اگر بپذیریم که عملا همه رفتار های انسانی چند هدفی اند کمتر با چنین نتاقض هائی مواجه می شویم یا دست کم به نظرمان غیر منطقی نمی آیند. یک فرد شاید علی رغم ریسک گریزی حتی قمار هم بکند. بی تردید تماشای یک فیلم در سینما یک ضرر مالی تضمین شده برای هر مشتری است اما زیادند افراد ریسک گریزی که به سینما می روند. هدف آشکار این افراد سرگرمی و تفریح است. در قمار نیز علاوه بر منفعت یا ضرر مالی سرگرمی و تفریح هدفی مهم و تعیین کننده است.
حامد : مرسی وحید جان. همین طوره که می گی. در واقع یک توجیه برای حضور افراد در بازارهای بورس با وجود بازگشت سرمایه منفی به طور سیستماتیک همین بحث لذت ناشی از بازی است. ولی دقت کن که لذت ناشی از بازی ریسکی خودش علامتی از ریسک دوست بودن و همین پاراداکس را تقویت می کنه.
وحید - October 31, 2006 01:31 PM
:
آیا در مورد نحوه سیاستگذاری دولتها در زمینه برنامه ریزی مسکن مطلبی دارید .
حامد : الان نه ولی اگر بود چشم می نویسم.
Anonymous - October 31, 2006 02:31 PM
روزبه :
حامد
معامله در بازار بورس به معنی ریسک پذیر بودن نیست. انتخاب یه پورتفولیوی ریسکی بستگی به میانگین بازده و میزان ریسک دارایی داره. به عنوان مثال اگر بازده داراییی ریسکی به صورت میانگین بالاتر از بازده دارایی بدون ریسک (گذاشتن پول زیر بالش مثلا!) باشه سرمایه گزار حتما درصدی از پورتفولیوش رو به دارایی ریسکی اختصاص. این درصد به میزان ریسک پذیری بستگی داره ولی همیشه مثبته. نتیجه اینکه صرف معامله در بازار بورس هیچ اطلاعی از علاقه (یاد عدم علاقه) فرد به ریسک نمیده
حامد : روزبه ممنون از این نکته. من بهش دقت نکرده بودم. برایم یک سوال پیش آمد. اگر این طور باشد خرید هیچ نوع دارایی ریسکی لزوما سیگنالی از ترجیحات طرف نیست چون ممکنه پورت فوش در آن نرخ بازگشت و ریسک بهینه باشه. پس موضوع فقط به بورس محدود نمی شه. آیا مرزی برای این که خرید چه دارایی ها مشخصا علامت ریسک دوست بودن فرد هست داریم؟
روزبه - October 31, 2006 03:10 PM
AliS in Wonderland :
How much insurance do you buy? 100%?
Hamed : I know that when there is friction 100% is not optimal but I usually do so.
AliS in Wonderland - October 31, 2006 04:34 PM
م :
ازاقتصاد چیزی نمی دانم.شاید هم بدانم!اما اینکه گفتی، شاید به آنچه درما دمیده شده است برگردد.تعجب نکن!دمیده شدن (آن)چیزرابه آنچه که برخی فرهنگ ؟ نامیده اند تعبیر کن.وکمی حوصله هم به (این)اضافه کن وما_ کسانی که شناسنامه های قرمز وگذرنامه های بدرنگ قهوه ای داریم_رابه عقب برگردان وگاهی معجزه کن وبه جلو پرتاب کن تا ببینی که تاریخ ما این تناقض را درشکلی بزرگ،خیلی بزرگ،آن قدربزرگ که نبینیمش،تکرارکرده است.من فقط سری تکان دادم که بله!درست است وچرایش را ازتاریخ نخواهم پرسید.
م - October 31, 2006 05:23 PM
سولوژن :
نکتهی بامزهای بود. دلیلاش را نمیدانم، اما حدس میزنم اگر خودم چنین کاری کنم دلیلاش این باشد که میخواهم به طور کنترلشده با یک چیزهایی بازی کنم و مسوولیت بقیهی چیزها را بگذارم به عهدهی دیگران. در واقع اینطوری تمرکزم را میگذارم فقط روی یکی دو مورد.
حامد : :)) ایده جالبی است.
سولوژن - October 31, 2006 06:04 PM
هژیر :
ادبیات تصمیمگیری پر است از آزمایشهای مختلف که در بسیاری از اونها افراد غیر عقلایی عمل میکنند. از زیاده نگاشتن ریسک اتفاقات با احتمال خیلی پایین تا anchoring و سایر میانبرهای تصمیمسازی که همگی به تصمیمات متناقض می انجامد. احتمالا مطالعات کاهنمان و تورسکی در دهه 70 از معروفترین این مطالعات است که مدتها در میان اقتصاد دانان جدی گرفته نمیشد, هر چند در دهه اخیر توجه بیشتری به مطالعات رفتاری انسانهای واقعی توجه میشود و مثلا کاهنمان نوبل 2003 را دریافت کرد. به نظر من تصمیمات متناقض چیز عجیبی نیستند بلکه حاصل سازوکارهای مغز انسان است که در طول میلیونها سال به روالهای تصمیمسازی خاصی دست یافته که احتمالا برای نجات ما از دست شیر و ببر بسیار کارآمد است, هرچند که اصول بهینه سازی را نقض میکند و مثلا در سرمایه گذاری موجب عملکرد غیر منطقی میشود. برای من جالبه که بدونم در اروپا چقدر اقتصاددانها به چالشهای موجود در پیشفرض عقلانیت انسان توجه میکنند؟
**********************************
حامد : هژیر جان ممنون از توضیحات. ببین مقدمتا یک چیز را بگویم و آن این که همان طور که قبلا هم گفته ام اقتصاد تقریبا یونیورسال شده و واقعا ما مکتب اروپایی نداریم که متفاوت از آمریکای شمالی حرکت کند. به یک تعبیر طنزآلود می توان گفت که اتفاقا اروپا در این زمینه جلوتر است منتها به شرط این که اسراییل و خصوصا "مرکز تحقیقات عقلانیت" دانش گاه عبری را جزو اروپا بدانیم :)
ببین همان طور که گفتی تئوری تصمیم در دهه 80 و خصوصا 90 و بعد از کارهای تورسکی و کاهنمن به شدت جهش کرد. اقتصاددان ها سعی کردند مفهوم ساده مطلوبیت انتظاری فون نویمان - مورگن اشتاین را دقیق تر کنند و صورت بندی را به گونه ای وارد کنند که مثلا خوش بینی را هم در بر بگیرد. در این رابطه کارهای جدی در زمینه مباحث پایه نظریه احتمال صورت گرفت و با معرفی Non Additive Probability Measures این امکان فراهم شد که پاراداکس هایی مثل پاراداکس معروف السبرگ صورت بندی شود. مفهوم انتگرال معمول بر اساس سنجه لبگ برای امید ریاضی هم دست خوش دگرگونی جدی شد و بحث تابع ارزیابی احتمال ها و تاثیر تقعر و تحدب آن وارد موضوع شده است. می خواهم بگویم الان نظریه های تصمیم تحت شرایط ریسک که در اقتصاد تجربی به چالش کشیده شده در حال صورت بندی جدیدی است که با این نتایج سازگار باشد. برداشت خود من این است که با همه این ها انسان ها "عقلانی" رفتار می کنند ولی مدل بندی ما از عقلانیت به اندازه کافی پیچیده نیست. این جا در بحث های نظریه تصمیم به جای محکوم کردن انسان ها اقتصاددان ها محکوم می شوند که مدل هایشان خیلی ساده است. هر چند به نظر من در 15 سال اخیر جهش جدی صورت گرفته است که البته زبان ریاضی ان خیلی پیچیده است و هنوز عمومی نشده.
هژیر - October 31, 2006 07:00 PM
روزبه :
حامد
اگر فرض کنیم که افراد Expected Utility Maximizer هستند میتونی ثابت کنی که اگر میانگین بازده دارایی ریسکی بیشتر از بازده دارایی بدون ریسک باشه حتما نسبت سرمایه گزاری ریسکی در پورتفولیو مثبته. بنابراین صرفا مشاده فعالیت ریسکی اطلاعی از میزان ریسک پذیر بودن یا نبودن نمیده. هرچند احتمالا با مشاهده ترکیب پورتفلیو و اعمال یه سری فروض ساده بر روی تابع مطلوبیت میتونی میزان ریسک پذیری دو فرد که دو پرتفولیوی متفاوت رو انتخاب کردند با هم مقایسه کنی.
توی شاخه اقتصاد مالی خیلی روی این موضوع (ارتباط ریسک پذیری و پورتفولیو) کار شده. میتونی به عنوان مثال به مقاله Hansen and Jaganathan مراجعه کنی (البته قدیمه ولی خوبه) لپ مطلب مقاله شون هم توی کتاب سارجنت هست.
روزبه - October 31, 2006 08:20 PM
فرشاد :
یک موضوع دیگر هم در مورد خرید بلیط بخت آزمایی مطلوبیتی که خریدار از رویای برنده شدن جایزه می برد. بدین معنی که تصور برنده شدن و زندگی کردن با رویای برنده شدن برای خریدار بلیط مطلوبیت به همراه دارد.
فرشاد - October 31, 2006 10:34 PM
AliS in Wonderland :
Hey come one I am sure you don't insure it allway up there!
AliS in Wonderland - November 1, 2006 12:34 AM
بهاره :
من احساس می کنم نمی توان خرید بلیت شانس را با بیمه کردن مقایسه کرد.
مقدار پولی که برای خرید بلیت می دهیم درصد خیلی کمی از درامد ما را شامل میشود که "ممکن است" بازده بالایی داشته باشد که درانصورت "بردیم"، و ممکن است "نبریم" که در آن صورت چیز زیادی از دست ندادیم و اصولا اهمیت زیادی برایمان نداشته است چون کالای با مطلوبیت بالا نمی توان با آن پول خرید (فکر می کنم مطلوبیت خرید کالایی با آن پول برابر یا کمتر از لذت انتظار و شرکت در بازی بوده است.)
این درحالی است که معمولا بیمه کردن شامل دارایی یا سرمایه های بزرگی میشود که ما از "شکست" در آن متحمل ضرر زیادی می شویم و ضمنا این هزینه بیمه کردن درصد قابل توجهی از درامد یا سرمایه ما را شامل میشود ولی به خاطر پایین آوردن ریسک ناشی از یک "شکست فجیع" ما حاضریم این پول را بابت بیمه بدهیم.
حامد : بهاره خانم ممنون
1) من سعی کردم مثال هایی بیاورم از بیمه و ریسک هم وزن. مثلا خرید ضبط صوت 50 دلاری گارانتی شده و در عین حال شرکت در شرط بندی های 100 دلاری . دقت کنید که موضوع جهانی است و چون ما در ایران شرط بندی گنده نداریم این تضاد خیلی حس نمی شود.
2) حرفتان درست است. اصولا به لحاظ تجربی هم نمودارهایی که ترسیم می شود برای مقدار کوچک ریسک دوستی و برای مقادیر بزرگ ریسک گریزی را نشان می دهد.
بهاره - November 1, 2006 07:16 AM
مهدی :
اینقدر مطلق نگو من هیچ وقت این کار را نمی کنم. مثلا به این پیشنهاد فکر کن: تعداد20میلیون نفر در یک مسابقه که هزینه شرکت در آن 1تومان است شرکت میکنند و به برنده 10میلیون داده می شود.در این بازی شرکت نمیکنی؟من فکر میکنم منحنی مطلوبیت افراد که کلا شکل مقعری دارد در ان ابتدای منحنی یک مختصر تحدبی داشته باشد
مهدی - November 1, 2006 02:44 PM
هژیر :
مرسی برای توضیحاتت در مورد تغییرات در مدلهای تصمیمسازی. در حدی محدودی هم که من با این ادبیات آشنا هستم چنین پیشرفتهایی رو به طور مشهود میشه مشاهده کرد. در عین حال یک موضوع باقی میمونه: اینکه بشه تعریفی از "عقلایی" رفتار کردن داد که با کمک مدلهای خیلی پیچیده تر سرانجام از نظر رفتاری هم با اطلاعات همخوان باشه بک مشکل داره: این عقلایی بودن دیگه هماهنگی چندانی با درک بقیه مردم از کلمه عقلایی نداره. مردم در رشته های دیگر علوم اجتماعی (و یا حتی در رشته های دیگر اقتصاد) تصویر متفاوتی از "عقلایی" رفتار کردن دارند که به نسبت این تصویر پیچیده خیلی ساده بینانه است. با "عقلایی" خواندن این مدلهای جدید سایر رشته ها متوجه مشکلات بنیادین در فرضیات خودشون نمیشن (مگر اینکه رشته شون خیلی به ادبیات تصمیمسازی نزدیک باشه). در نتیجه تاخیر در بهبود مدلهای موجود در سایر رشته های حتی بیشتر میشه. یک مثال کمک میکنه: در تعریف قدیمی و ساده بینانه "عقلایی" رفتار کردن میتونی, تحت شرایطی خاص, نشون بدی که یک سازمان متشکل از انسانهای عاقل هم عقلایی رفتار میکند. با این نتیجه گیری بخش بزرگی از ادبیات سازمانها که از اقتصاد منشعب میشود فرض میکند که سازمانها هم عقلایی عمل میکنند. به نظر من این فرض در خیلی جاها مناسب است, اما در توضیح خیلی فرایندها شروع با این فرض عملا پاک کردن صورت مساله است. مثلا من در یکی از کارهای تحقیقاتیم اطلاعات یک کمپانی رو جمع کرده بودم و معلوم بود که کالای مورد بررسی نه تنها ضرر ده بود, بلکه در طول زمان ضررش بیشتر میشد و کیفیتش بدتر میشد و ... خلاصه همه چیز به هم ریخته بود و گروه مربوطه هم زنده بود به آمار دروغ دادن به بالاسری ها که متوجه فضاحت اوضاع نشوند. کار من مدلسازی دلایل این رفتار و شرایط بود. وقتی این کار را برای گروههای متمایل به اقتصاد ارایه میکردم, اولین و مهمترین اعتراض این بود که از کجا میدانی رفتار سازمان عقلایی نیست و احتمالا به نفع سازمان بوده که ضرر بده و کیفیتش پایین بیاد! خلاصه هرچی میگفتی که بابا یکنفر توی کمپانی نیست که این تیوری را جدی بگیره, اونا دنبال توجیح "عقلایی" بودن این رفتار بودن. این آدمهایی که همچین بازخوردی میدادند همه استاد و دانشجوی دکترای ام.ای.تی بودن! منظورم از این جریان اینه که "عقلایی" بودن نباید یک "فرض" باشه, بلکه باید "نتیجه" بررسی و مطالعه باشه.
هژیر - November 2, 2006 07:50 PM