نشانه های انسان معنوی
به نظر من این مقاله یکی از کلیدی ترین نوشته های استاد ملکیان است که دو سال پیش در روزنامه ایران چاپ شد و اگر حافظه ام خطا نکند در کتاب اخیرش هم موجود است. برای دوستانی که دست رسی ندارند می گذارمش این جا. ممنون از محمدرضا جلایی پور برای ارسال فایل.
دو نکته در این مقاله برای من خیلی جالب توجه است. یکی روی کرد سلبی که در ابتدا هست و نشان می دهد آرامش معنوی تابع دین و علم و نظام اجتماعی خاصی نیست و دوم تعریفی که از زندگی اصیل ارائه می کند. به نظرمن این مقاله به طور هم زمان دو گیر اساسی موقعیت امروز ما را برجسته می کند (طبعا خیلی خلاصه). گیرهایی که داریوش شایگان معتقد است دو سر موقعیت پاندول زندگی ما است: استبداد و نیهیلیسم.

نظرات
marjan :
ketabe khob baraye GRE chi soragh dari?
حامد : چیز خاصی نمی شناسم.
marjan - November 11, 2006 03:08 PM
simba :
خیلی ممنون از گذاشتن این مقاله. در این صبح شنبه حظ وافر بردم. علاوه بر دو موردی که نوشتی جایی که در مورد محبت (که من بهش می گم رحمانیت) صحبت کرده هم خیلی جالبه. این که همه را دوست بداریم. (no matter what) فکر کنم در جامعه ما (ایران) چنین چیزی آموزش داده نمیشه وبر عکس همیشه به بچه ها یاد می دن چه کسانی را دوست بدارند و چه کسانی را دوست ندارن. جایی هم که صحبت از تنهایی کرده قبول دارم و این که هر کس برای خودش عالمی است ولی کمی زده به فردی زندگی کردن (individualism) و این که اگر هر کس به فکر خودش باشد قبح اخلاقی ندارد. این قسمت را یا خوب توضیح نداده یا من منظورش رو نمی فهمم. این که ساختار روانی آدم طوری طراحی شده که همیشه به فکر خودش باشه درست ولی من مشکل دارم با این که قبح اخلاقی نداره. همیشه فکر می کردم قبح اخلاقی داره! مساله صداقت رو هم خیلی خوب بیان کرده. اگر آدم به مرحله ای برسه که "هر چه بر ذهن و ضمیرش می گذرد بر زبان و قلمش هم جاری شود" خیلی خیلی عالیه ولی خیلی خیلی هم سخته.
به نظرم همه انسان ها فقط براساس تجربه های شخصی زندگیشون باید بتونن چنین مقاله ای بنویسند...:) فکر کنم این پیام طولانی خودش نشون می ده که چقدر از این مقاله خوشم اومد.
simba - November 11, 2006 03:23 PM
علی :
به غایت لذت بردم از این مقاله روحانی. راستی این محمدرضا جلائیپور را میشناسی؟ با حمیدرضا جلائیپور نسبتی داره؟ اگر ایمیلی ازش بدی ممنون میشم. از جدال قلمیاش با خجسته رحیمی خیلی خوشم آمد. به نظر اعجوبهای میآید.
علی - November 11, 2006 03:56 PM
بهاره :
آقا من یک پیام دیگه هم گذاشتم ولی اصلا نشون نمی دهد !!!!!!!!!!!
نوشته 9 تا نظر (برای پست تبعیض قیمت) ولی 7 تا نشون میدهد. (جریان چیه؟)
بهاره - November 11, 2006 05:21 PM
Maryam :
I found your webpage in my "web-gardi" again tonight. the article was so interesting. Although I accept the whole idea and first argument about religion, society...; we are affected by society, family and so on. thus first family and then social situation drives our type of life from "zendegie-asil". the best example is iranians lives. exept when we begin to change our life. this is a long discussion...
p.s. I couldn't write in persian!!
Maryam - November 11, 2006 11:16 PM
e :
فکر می کنم بر هر سه عنصری که ادعا شده اثری بر معنویت ندارند بشود نقد وارد کرد.
اول: به نظر می رسد جدای از چارچوب های متافیزیکی ادیان، تجارب دینی و بسط تاریخی یک دین بر نحوه اندیشه و رفتار و زندگی مومن و متدین به آن تاثیر تام داشته باشد. (مثلا یک مسیحی می تواند ادعا کند که بستر مسیحیت برای بسط اندیشه محبت و پروردن تجربه دینی محبت غنی تر از اسلام است یا یک مسلمان ادعا کند که خدای متشخص سمیع و بصیر امیدواری را بیشتر ضمانت می کند تا نیروانای شخصی غیر متکی به غیر.)
دوم: به نظرم در مورد علوم و معارف بشری هم نقد وارد است. فی المثل اگر شما تکامل گرای تام و تمامی باشد و اخلاق تان را با ارزش ها و فضیلت های تکاملی و بقای نوع صورت بندی کنید امکان معنویت مهیاتر است یا این که مثلا معنایی برای جهان (جان جهان؟) جز معنای تنازع بقا قائل باشید. و موارد مشابه.
سوم: تجاربی نظیر تجربه جمهوری اسلامی دست کم این نکته را روشن کرده است که غنا و پالودگی معنویت می تواند متاثر از نظام های اجتماعی و سیاسی باشد. و مثلا سکولاریسم سیاسی به امکان ایمان دینی و معنویت پالوده از شوائب ریا و ثروت و قدرت و تبلیغات کمک کند. دست کم این قدر می توان گفت که معنویت خالص را چنین شرایطی بسیار سخت می کند. (سریال های ماه رمضان را می دیدید؟)
با این موافق ام که این نوشته ی استاد کلیدی است ولی از این جهت که مثلا نشان می دهد چه قدر اندیشه های ایشان صفر و یکی است. کل مدعای این نوشتار چیزی شبیه این است که می تواند در تمام شرایط محتمل، کسی معنوی بماند. این که یک نمونه ی آرمانی انسان معنوی، که هر چه بشود در بیرون بر شادی و آرامش و امیدش تاثیر نمی گذارد ممکن است. چرا که در تمام شرایط مختلف تاریخی ما می توانیم نمونه ای از این افراد را بیابیم.
به نظر می رسد که جوهر اندیشه ی استاد ملکیان گونه ای اندیشه رواقی باشد که بالطبع سبب می شود جهان بیرون چندان مهم نباشد: چه چارچوب های متافیزیکی و عینی آن، و چه نظام های اجتماعی-سیاسی آن.
با عطف نظر به این گرایش رواقی هم باید اندیشه اصیل را فهمید: اندیشه ای که جوهرش این است که سعادت را در رفتار خود بجوی، نه در وقایع جهان گذران و قضاوت آدمیان.
اما نشان نمی دهد "آرامش معنوی تابع دین و علم و نظام اجتماعی خاصی نیست." بل که نشان می دهد انسان های خدای گونه ی رواقی مسلکی ممکن است یافت شوند که در هر شرایطی معنوی بمانند.
(ببخشید طولانی شد. می دانم این جا جای نقد نیست، اما چون به این نکات اشاره کرده بودید این نقد را مربوط دانستم.)
e - November 12, 2006 10:06 PM