« بازار پیوند اعضاء | صفحه اول | شواهدی نیمه کمی برای این که چرا می گوییم اقتصاددان خوب در ایران کم داریم؟ »

25 آبان 85

اقتصاددان ها به درد می خورند؟

یک سوال قدیمی: اگر علم اقتصاد به درد می خورد پس چرا اقتصاددانان ایرانی نتوانسته اند کاری بکنند؟

یک دلیل از چند دلیل اصلی: برای این که تعداد اقتصاددانان برجسته این کشور که سرشان به تنشان بیرزد شاید به تعداد انگشتان دو دست هم نرسد. آن هم در کشوری که طی سال ها سیاست هایش در عمده بخش ها از عقلانیت اقتصادی فاصله گرفته است و قاعدتا به حجم عظیمی از مطالعات اقتصادی نیاز دارد. نتیجه این می شود که صدها نقص در بخش های مختلف می ریزد سر تعداد محدودی اقتصاددان که مجبورند وقت خود را به جای تمرکز دقیق روی مسایل صرف بحث راجع به مبانی و بدیهیات بکنند. ضمن این که بخشی از همین چند نفر هم به لحاظ سیاسی قدرت نفوذ ندارند. آن وقت ما از علم اقتصاد انتظار معجزه هم داریم. اگر متناسب با جمعیت و اندازه اقتصاد ایران، صدها اقتصاددان ورزیده آشنا با مباحث روز و دارای قدرت تحلیل بالا داشتیم که در سطوح مختلف سیاست گذاری کشور به طور تخصصی فعال بودند و قدرت تاثیر گذاری هم داشتند آن وقت می شد راجع به مفید بودن یا نبودن علم اقتصاد حرف زد. اگر دنبال مثال می گردید ترکیه را ببینید که در کنار برنامه گسترده تربیت اقتصاددان، آدمی مثال کمال درویش را از بانک جهانی آورد و کرد وزیر اقتصاد و توانست تورمش را از 50 درصد به کم تر از 10 درصد برساند.

دلایلی که برخی دوستان می آورند مبنی بر این که با وجود داشتن "چند نفر اقتصاددان" چرا ما این قدر مشکل اقتصادی داریم شبیه این است که یک نفر پزشک برود افغانستان و بشود وزیر بهداشت و شروع کند راجع به اصول بهداشتی این ور و آن صحبت کردن. آن وقت دو سال بعد یکی در بیاید و بگوید که تو که راست می گی و وزیر هم هستی پس چرا آدم ها در فلان ده دور افتاده از بیماری ساده می میرند؟ حتما علم پزشکی تو ایراد دارد!



   نظرات

پویان مشایخ :

Nice post.

 

حق پرست :

با پوزش فراوان قياس شما مع الفارق است . اقتصاددانان سياستهاي كلان را تعيين ميكنند نه اينكه مانند پزشكان سر وكارشان با تك تك بيماران باشد. وجود اقتصاددانان در بانك مركزي، سازمان مديريت و برنامه ريزي و وزارت امور اقتصاد و دارايي و و چند وزارتخانه يديگر بعنوان معاون وزير كفايت ميكند و لازم نيست در هر ده كوره اي اقتصاد دان داشته باشيم.
دوم اينكه سرشان به تنشان بيارزد يعني چه؟ اين جمله خيلي مبهم است. خوشبختانه و يا بدبختانه اقتصاد ايران بعد از انقلاب در دست ماساچوستي ها و امثالهم بوده و لابد مدعي نيستيد كه آنها سرشان به تنشان نمي ارزيده است و مثلا از دانشگاه علامه دكترا گرفته اند

 

حق پرست :

مطلب شما هم در موردتركيه دقيقا اين را ثابت ميكند كه يك نفر كافي است و بقيه لابد سرشان به تنشان نمي ارزيده است.
مطلب اينجاست كه اقتصاد يك رشته ي ارزشي است و اقتصاددانان ما تماما ( چه سرشان به تنشان بيارزد يا نيارزد ) ايدئولوژيك فكر ميكنند يا چپند يا راست و براي همين توان ديدن واقعيتهاي جامعه خود را ندارند و بر اساس آموزه هاي اساتيد خود يا مراكز جهاني مانند صندوق بين المللي پول راه حل ارائه مي دهند.

 

حق پرست :

بله يك كار اقتصاددان مانند پزشك است كما اينكه اين مطلب را در مورد مديران هم قبلا گفته ام و آن اين است كه بايد قبل از تجويز نسخه، بيماري را تشخيص بدهد و ما چنين اقتصادداني نداريم و يا اگر داريم در حاشيه هستند. براساس تئوريهاي نئوكلاسيك و يا هر تفكر وارداتي ديگري نسخه پيچيدن براي اقتصاد رانتي ايران دردي را دوا نميكند.

 

حق پرست :

دوست عزيز يك بار نوشتيد كه در 17 سالگي براه راست هدايت شده ايد ( خوش بحالتان چون من 43 سال دارم و هنوز به راه راست هدايت نشده ام) تا وقتي در راه راست ( و يا چپ ) هستيد نمي توانيد واقعيتها را ببينيد. هر وقت پيش داوري را كنار گذاشتيد آنگاه مي توانيد اقتصاد داني شويد كه سرتان به تنتان بيارزد حتي اگر در دانشگاه يك ده كوره مدرك گرفته باشيد

 

حق پرست :

ببخشيد كه زياد نوشتم و كمي هم تند.

 

افسانه :

آقای حق پرست ، بله ، شاید چند تئوریسین خوب یا حتی یک تئوریسین عالی ( مثل مثال ترکیه ) کافی باشد ، اما به شرطی که قدرت اجرائی و تصمیم گیری کامل داشته باشد نه اینکه تامین کننده و اجرا کننده دستورات دوستان اقتصاد نخوانده احتمالا عوام فریب باشد یا اگر تصمیم بگیرد اجرا نکند کنار گذاشته شود ، همین دیشب دیدید با دکتر رهبر که شاید حتی با ارفاق هم نتوان به عنوان یک تئوریسین خوب ازشون نام برد چه معامله ای شد به خاطر اعتراض به کاری که احمقانه و مغرضانه بودنش رو هر آدم متوسطی می فهمه

 

ali :

موفقیت اقتصادانها زمانی امکان پذیر است که باور عمومی جامعه همراه اقتصادانان باشد. تا زمانی که شوتعلی هایی مثل حق پرست هستند که به دستاوردهای این علم به مثابه کالای وارداتی نگاه میکنند انرزی اقتصاددانانی که سرشان به تنشان بیارزد باید صرف حالی کردن این شوتعلی هایی بشه که بعد از چهل سالگی هم به جهالت خودشون اعتراف هم میکنند

 

محمدرضا :

سلام حامد
در مورد آن موضوع در طی چند روز آینده مطلبی را با نام تعادل پایدار و در عین حال کاذب در دانشکده های اقتصاد ایران خواهم نوشت که شاید تا حدی بتواند شما را نیز به سوی جواب بهتر راهنمایی کند.
اما در مورد این نوشته:
از دكتر محمد مهدي بهكيش كه اينجانب شاگرد درس اقتصاد ايران ايشان نيز بوده ام خواندم كه خاطره اي را از يكي از وزراي دولت آقاي هاشمي رفسنجاني نقل كرده و نوشته بودند كه "اكثر وزرا با مفاهيم ساده و اوليه اقتصاد آشنايي ندارند ولي در تصميمات بسيار مهمي دخيل هستند" باز بر مظلوميت علم اقتصاد ايمان آوردم. مظلوميت علم اقتصاد باعث ايجاد مشكلات اقتصادي و اجتماعي مي شود و اگر اين مظلوميت ادامه يابد ديواري كه با خون دل نسلها ساخته شده در مقابل اين سيلاب دوام نمي آورد. بايد پذيرفت كه براي موفقيت در امور زندگي بايد قانون مندي و قانون مداري علمي لازم است.براين گمان بودم همان گونه که علم اقتصاد مي آموزد ارزش هر چيزي به کميابي آن است و ... باور آورده بودم که کمياب ترين کالاي علمي اين ديار علم اقتصاد و فرهيختگان اقتصاددان هستند. خودمانيم، هنوز هم بفهمي نفهمي براين گمانم. اما اين تناقض هنوز براي من رفع نشده که چرا اين کالاي کمياب تا به اين حد در اين ديار ارزان است . من هفت سال از روزهاي گل عمرم را در دانشکده هاي اقتصاد سپري کردم، اما امروز فهميدم، زبانم نمي چرخد اما بايد بچرخد و بگويم حرام کردم. به ياد دارم روزي در كلاس درس يكي از استادان برجسته علم اقتصاد اين كشور درد دل مي كرد و مي گفت در تاريخ اين ديار علم اقتصاد با مظلوميت خاصي همراه بوده است و روزي يكي از شما بايد در مورد موضوع مظلوميت علم اقتصاد پژوهشي انجام داده و كتابي در اينباره تاليف نمايد. گرچه همواره و همه وقت مي ديدم كه اقتصاد به شدت تحت تاثير سياست است و اين سيطره سياست بر اقتصاد شايد بزرگترين جلوه مظلوم نمايي علم اقتصاد باشد، اما اين مظلوميت مصاديق بسياري دارد و اقتصاددانان نيز اين موضوعات را مورد توجه قرار داده اند. جان میجر نخست وزیری در انگلستان در کتاب خاطرات خود می نویسد قبل از نخست وزیری چند ماهی در پست وزیر امور خارجه انگلستان قرار گرفتم و بعد خود تقاضای استعفا دادم . اما دلیل آن این بود که این پست چنان تخصصی است که من نمی توانم از عهده آن برآیم. اگر ترکها به کمال درویپش آ« جایگاه را می دهند علت این است که آ«ها برای تخصص او تقاضا دارند شما فرض کن هاشم پسران به ایران بیاید اما برای کالایی که او عرضه می کند تقاضایی وجود خواهد داشت؟ با تشکر از مطلب خوبت. موفق باشی

 

:

يك كار ديگر هم مي توان كرد آن هم اين است كه تمام پروژه ها و تحقيقات را بدهيم امثال دكتر طبيبيان و فرجادي انجام دهند و پولش را هم به آن ها بدهيم آن وقت مي توانيم به خوبي مملكت را اداره كنيم
عروس آشپزي بلد نيست ميگه آشپزخونه كجه

 

حق پرست :

دوست مودب علي آقا
خواهشمندم لطف بفرمائيد و مباني مورد اتفاق اين علم را براي شوتعلي اي مثل من توضيح بدهيد تا از شوتي خارج شوم. هر ابجد خواني مي داند كه درهيچ رشته ي ازعلوم انساني اتفاق نظر وجود ندارد و مكاتب مختلف براساس جهان بيني ها و ياروشهاي تحقيق مختلف بوجود آمده اند كه هر كدام از نظري صحيح هستند و براي استفاده صحيح از آنها بايد اول درد را شناخت.
در ضمن هنوز شوتعليهايي مثل من كه براه راست هدايت نشده اند حتي در عالم اقتصاد هم يافت مي شوند كه جايزه نوبل ميگيرند مانند آمارتيا سن. البته اين قياس فقط از نظر تفكر است و نه ميزان دانش.
در ضمن انسان خوب است حرف كه ميزند آنقدر شهامت داشته باشد كه امضايش را زيرش بنويسد وگرنه خوانننده ممكن است احساس كند طرف نامش شوتعلي است ولي علي نوشته.

 

حق پرست :

سركار افسانه خانم
حق با شماست ولي يك بار در اولين دوره رياست جمهوري آقاي رفسنجاني اين اتفاق افتاد و ميدان را به ماساچوستي ها دادند ولي نتيجه چه شد؟

حامد : حق پرست عزیز سلام. شاید چند توضیح به بحث شما کمک کند.

1) آمارتیا سن جایزه نوبل را به خاطر افکار اجتماعی اش نگرفته است. به خاطر کارهای ریاضی دقیقش در نظریه انتخاب اجتماعی گرفته است.

2) می دانید فکر کنید که در علوم انسانی مکاتب مختلف هست ولی یک چیز را فراموش نکنید. علم اقتصاد الان بر پایه اصول کاملا پذیرفته شده ای بنا شده است که همه اقتصاددان ها وقتی مقاله می نویسند و صحبت می کنند در آن چارچوب کار می کنند. این هم مهم نیست که راست باشند یا چپ. این جا بحث راست و چپ نیست که شما آن را پیش کشیده اید. بحث بنا کردن تحلیل های اقتصادی بر مبنای همین حداقل ها است. قاعدتا کسی که بیرون از علم اقتصاد است نمی تواند این موضوع را راحت تشخیص دهد.

3) این قضیه ماساچوستی ها که می گویید یعنی چه؟ ما اقتصاددان فارغ التحصیل انستیتو تکنولوژی ماساچوست (یا هر دانشگاه بالای رده 10 دنیا) در ایران داریم؟ اگر منظورتان دکتر مشایخی است که ایشان مدیریت خوانده اند و هیچ وقت هم درگیر سیاست گذاری های اقتصادی نبوده اند. تماسشان هم با دولت عمدتا روی موضوعات مدیریتی بوده است.

4) استدلال هایتان از فردی با دقت شما کمی بعید است. این که حتی فرض کنیم دکتر طبیبیان و نیلی چند سالی در سمت معاونت اقتصادی سازمان برنامه بودند معنی این را می دهد که سیاست های منطبق با اصول اقتصاد در ایران اجرا می شد؟ پای خصوصی باهاشان گپ بزنید تا برایتان تعریف کنند که چند درصد انرژی شان صرف فهماندن بدیهیات اقتصاد به مقامات مملکتی می شده است. ضمن این که اشتباه می کنید که فرض می کنید وجود چند نفر اقتصاددان در سمت هایی که اسم بردید کافی است. حتما دستتان در کار است و می دانید که در هر بخشی از کشاورزی و حمل و نقل و انرژی و آموزش و پرورش و صنعت گرفته تا بهداشت ما مسایل متعدد اقتصادی داریم و در تمام این بخش ها سطح دانش اقتصادی و کیفیت سیاست ها بسیار از حداقل های علم روز دور است. فقط برای همین بخش ها شما ده ها (شاید هم صدها) اقتصاددان قوی نیاز دارید که مشورت های تخصصی لازم را بدهند تا جریان امور به استاندارد قابل قبول در همه جای دنیا برگردد.

مثال می زنم تا روشن شود : مساله صندوق های بازنشستگی و درمانی همه جای دنیا یک موضوع کار مهم برای اقتصاددان ها است. در ایران آمدند و برنامه ای گذاشتند که کسی که بیمه نبود می توانست روی تخت بیمارستان بیمه شود. (اسم طرحش یادم نیست). هر کسی که با مفهوم طراحی مکانیسم و اقتصاد اطلاعات آشنا باشد می فهمد که این کار ذخیره مالی صندوق بیمه درمانی را به نابودی می کشاند. فکر می کند چند صدتا از این مساله ها در ایران داریم که با خرد پایه اقتصاددانان قابل بهبود است و نتیجه اش در زندگی مردم ظاهر می شود.

 

حق پرست :

حامد عزيز
1) منظورم از تحصيل كرده ماساچوست مرحوم دكتر نوربخش بود
صحبت از دكتر مشايخي كرديد البته منظورم ايشان نبود ولي ايشان بعد از جنگ در سازمان مديريت صنعتي يك سخنراني داشتند كه مبناي سياستهاي فرهنگي - اقتصادي دولت آقاي هاشمي شد مانند مانور تجمل . اشان اعتقاد داشتند كه براي رشد اقتصادي بايد بقول سروش دامن قناعت مردم را چاك زد. ديديم كه اين دامن دريده شد ولي نتيجه اي نداد جز بهدر رفتن بيشتر پول نفت كه امروز فقط در يك قلم اين ولخرجيهاسه ميليارد دلار آن خرج بنزين ملتي مي شود كه نيمي ازآنها دچار فقر غذايي هستند

2)شايد افراد مذكور در دوران ميرحسين و يا قبل از آن زحمت زيادي براي جا انداختن نظرياتشان كشيده باشند اما در دوران اول رياست آقاي هاشمي تعيين كننده اصلي خط مشي بودند و همينطور كه ميدانيد با افزايش نرخ تورم سياستهاي ايشان كنار گذاشته شد و روغني زنجاني بعنوان اعتراض استعفا داد. استعفاي وي نشان دهنده تعيين كنندگي آنهاست.
3) شما نيك ميدانيد كه مشكل بر سر آن چهارچوبها و اصولي كه مي گوئيد نيست بلكه بر سر سياستگذاري كلان اقتصادي است مثلا تعديل ساختاري كه اقتصاددانان برسر آن توافق ندارند و در همان زمان اجرا نيز بسياري با آن موافق نبودند.
هم اكنون هم دعواي نهادگراها و نئوكلاسيكها را شاهديم شما مي دانيد اختلاف اينها تئوريك است و هنوز اصلا صحبت از اجرا نيست
4) دوست عزيز فكر ميكنيدآدم بايد حتما اقتصاد دان باشد كه بداند بر تخت بيمارستان افراد را بيمه كردن چه بلايي بر سر صندوق بيمه مي آورد. تا جايي كه بياد دارم اين هم جزئي از سياست تعديل بود براي اينكه فشار بر مردم كمتر شود و احتمالا دست پخت دوستاني كه ازآنها نام برديد
5) علي ايحال قصدم نفي علم اقتصاد نيست. قصدم نفي قالبي انديشيدن است. همانگونه كه اگر من شركتي داشته باشم مديريت آن را بدست مهندسين نمي دهم در اقتصاد هم هر جا كه لازم است بايد از متخصصش استفاده شود .اساتيد شما اگر در نيمه اول دهه 70 بجاي اعمال سياستهاي صندوق بين المللي پول خودشان كمي جوهر بخرج ميدادند و فكرشان را بكار مي انداختند احتمالا اوضاع ما امروز بهتر از اين بود.
يك بار براي من نوشتيد درس خوانده هاي مديريت هرجا رفته اند خرابكاري كرده اند اين نكته در مورد اقتصادانان هم صدق ميكند. مشكل در علم نيست در چگونگي استفاده از علم است. آدم كه كامپيوتر نيست فقط اطلاعات جمع كند اين اطلاعات نياز به تجزيه و تحليل دارد
زياد گفتم با آنكه هنوز ناگفته ها بسيار است.

حامد : حق پرست عزیز
1) این موضوع تورم را دقیق نمی دانید. من ماجرای تورم را در پستی می نویسم.

2) قبول داری که این برچسب سیاست های صندوق بین المللی پول بیش تر یک برچسب سیاسی تا یک حرف مشخص.

3) مرحوم نوربخش البته ماساچوست درس نخوانده بود ولی اقتصاددانی بود که مبانی را می فهمید. آیا صرف حضور ایشان در بانک مرکزی برای قضاوت راجع به علم اقتصاد کافی است؟

4) در مورد بیمه اشتباه می کنید. این دوستان مخالف سرسخت این سیاست بودند.

 

مهدي ايجي :

عزيزم..به نظرم خودت داري اصل مساله را طرح ميكني و خودت داري جواب خودت را به بهترين نحو ميدي..من اين را ميپذيرم كه آقاي نيلي و آقاي طبيبيان وقت زيادي را صرف فهماندن بديهيات به مديران اين مملكت و حتي برخي از مردم ميكردند .خيلي هم انرژي ميگذاشتند..خوب سوال من اين است كه در شرايطي كه حد فهم و درك مديران اينقدر پايين است و در شرايطي كه براي اجراي سياست ها اينهمه بايد سرو كله زد بحث كردن از مفاهيم مدرن اقتصاد و اجراي سياست هاي مدرن و ..چه مفهومي دارد؟ به گمانم فرضيه شما اين است كه مردم در اوج علم و دانش هستند و مديران هم از معلومات بالا برخوردارند ..انوقت ميتوان مفاهيم كليدي اقتصادي را برايشان طرح و اجرا نمود..ايران (به تعبير يكي از اساتيد جامعه شناس ) كشوري نيست كه شما فرض كرده ايد..يك روستايي است كه كمي بزركتر از حد متعارف شده..اين را هم بگم كه حد اقل در زمينه اين عبارت آخر كه ذكر كردم نه تنها از نهاد گرا ها بلكه از خود اقاي طبيبيان هم نقل قول هايي دارم..گير اصلي فرضيه شما در مورد انسانها و كل كشور است..دوست من مساله اصلي اين كشور قبل از اين مسايلي است كه مطرح ميكنيد..همين..

حامد : مهدی تو را جواب من را تکرار می کنی. من کجا گفتم مردم و مسوولین در بالاترین سطح معلومات هستند؟ فکر کنم درست برعکس این را گفتم.

 

طفل شیرخواره :

کاش می گفتی "اقتصاددانی که سرش به تنش بیرزه" یعنی چی؟
کاش میگفتی چرا"اقتصاددان هایی که سرشان به تنشان بیارزد کم داریم"؟

 

arash :

متاسفانه نه تنها دراقتصاد بلكه درساير موضوعات نيزبه مباني علمي كه كارها بايستي باتوجه به اين مباني انجام شود توجهي نمي شود.من تعداد متخصصين وسطح كيفي اقتصاددانها را موثرولي ناكافي ميدانم .به عنوان مثال درصنعت برق با اينكه حتي از لحاظ كميت وكيفيت بهترين متخصصين را داريم كه تعداد آنها كم نيست ولي متاسفانه سيستم سياسي ومديريتي راه خودش را مي رود،وتوجهي به متخصصين ومباني علمي وفني امور ندارد وهمه چيز را به باد سياست وموقعيت طلبي ها سپرده اند

 

موناهیتا :

آقای قدوسی من از اقتصاد هیچ چیز نمیدانم. ولی اینکه در دانستن این رشته تحصیلی ( رشته اقتصاد) فقط بلا بلا است با دوستان دیگر هم نظرم. من دارم در همین کشوری که اتفاقاً خیلی هم اقتصاددان بیرون داده (آلمان) میبینم که آنهایی که کاره ای هستند و رشته امور را در دست دارند فقط لابی ایست ها هستند و این همه اساتید و متفکر اقتصاد فقط بلا بلا میکنند. در ضمن من به علم بودن این رشته شک پیدا کرده ام. مگر نه اینکه یک رشته علمی در محدوده خودش باید پدیده ها را حلاجی، تشریح و آنالایز کند و با توجه به آنها تحولات را پیش بینی و بر اساس آن تحولات تئوری جدیدی را ارائه دهد و .... پس چرا در رشته اقتصاد هیچکدام اتفاق نمیافتد و وقتی هم میپرسی مگر قرار نبود طبق تئوری ایکس و ایگرگ این شود نه آن در جواب فقط بلا بلا بلا میشنوی.

حامد : خانم موناهیتا سلام. فکر کنم اشتباه به عرضتون رسوندن. بین کل رشته های علوم انسانی اقتصاد الان از همه تحلیلی تر و جزیی تره. منتها من می تونم حدس بزنم مشکل شما از کجا ناشی می شه. راستش در کشوری که شما ساکن هستید مدت طولانی در برخی دانشکده های اقتصاد به جای روش مرسوم دنیا آمیخته ای از اقتصاد و جامعه شناسی و غیره درس می دادند که نتیجه اش بلا بلا می شد. البته مدت ها است که دارند سیستم را عوض می کنند و به سمت روشی که در دنیا معمول است حرکت می کنند. ضمن این که هیچ آدم عالمی در حوزه علوم انسانی با قاطعیت نمی تونه یک پدیده را پیش بینی کنه برای این که مدل های ما همیشه ناقصه و مدل کردن کل یک مساله اجتماعی تقریبا غیرممکنه. ولی با این حال بسیاری از نظریه های جا افتاده اقتصاد تحلیل ها و پیش بینی های قابل قبولی ارائه می دهند.

 

بی نام :

من فکر می کنم پست زیاد جالبی نبود.
اقتصاد تئوری با اقتضاد عملی، همون طور که در پست ها قبلیت خودت هم اشاره کردی فرق داره. متاسفم که این قدر راستی (در اقتصاد) شده ای. تو این مملکت هر آدم ساده ای که کارش رو درست انجام بده، مهمه. یک سری اقتصاد دان از نوعی که تو می گی(سرش به تنش بیارزه) هم هیچ وقت باعث نمی شه که مشکلات حل بشه، حتی اگر به حرفشون گوش داده بشه. به نظر من رشته خودت رو بیش از اندازه داری تحویلی می گیری.

 

hamid :

آقا شما چه توقعاتي از مردم و دولت فخيمه ايران داريد؟ اقتصاد...؟ برنامه ريزي...؟ اينها در اين بلاد به جك شبيه است...

 

N :

The late Dr. Noubakhsh received his Ph.D. from University of California in Davis- which is not in Massachussets

 

:

If it wasn't because of Dr. Mashayekhi, Nourbakhsh, etc. the country would have been in a much worse condition. These people did not leave & fought with illitrate ideology. They educated our youth. Their job was thankless - but we should thank them for staying versus those who left vatan in a vaccum - which is what the radical uneducated bandits wanted.

 

شب تاب :

به نظر من چند تا مساله اینجا هست:
1- مدیریتی که که متناسب با مجموعه ی تحت مدیریتش نیست. همون شایسته سالاری که وجود نداره. یه آدم امنیتی میشه مدیر عامل بزرگترین واحد صنعتی کشور! وزیر و وکیل هم همین طور. کسانی که فکر می کنند تورم با حرف و دستور درست میشه. همون بی اطلاعی به اصول اولیه اقتصاد که اشاره کردید. و بی نیازی نسبت به این علم! و نظرات کارشناسی.
2- فکر نمی کنم ایران آمار کافی برای تحقیقات اقتصادی داشته باشد. اگر هم این آمار موجود است، مراکز تحقیقاتی و بودجه ی کافی وجود ندارد.
3- اقتصاد دان کار درست هم ابزار و قدرت کاری نمی تواند بکند.
4- نداشتن برتامه ی دراز مدتی که همه ی دولتها به آن پایبند باشند و اراده ی حل مشکلات. هر کسی به فکر چند روز خودش است. مثل شاهان قاجار که قراردادهای طولانی مدت می بستند برای اینکه خرج و مخارج دربار دربیاد!

 

شب تاب :

بدون ابزار و قدرت

 

Taha :

حامد جان. مشکل ما کمبود اقتصاددان نیست. مشکل ما اینست که کسی به حرف اقتصاددان ها گوش نمی کند. مشکل ما اینست که یک دیپلمه همه جدول مندلیف را حفظ است ولی حتی اسم عرضه و تقاضا را نشنیده.

 

پیمان :

البته بحث ها بیشتر از اینکه آدم رو امیدوار کنه ، نا امید میکنه ( من دانشجوی سال سوم اقتصادم ) . میشه مسیله رو اینطوری دید که یه کیکی هست ( نسبتا بزرگ ) که تو ایران هر ساله پخش میشه و کسی هم براش زحمت نمیکشه ( در آود نفت ) . حالا یه نخبه ( اقتصاد دان یا غیراقتصاد دان ) باید تصمیم بگیره که از این کیک به نفع خودش استفاده بکنه یا نه ! منافع شخصی و کوتاه مدت یا منافع جمعی و بلند مدت ( شاید خارج از عمرش حتی ! ) فکر میکنم مسیله دقیقا همینجاست . اقتصاد به نوعی روی همین موضوع کار میکنه که چطور کیک بزرگتری داشته باشیم و اصلا چه جوری کیک درست کنیم . وقتی یه کیک در کار باشه دیگه قانع کردن صاحب کیک به اینکه بیا اونو همشو الآن نخور یکم مشکله ( منظورم برنامه ریزی اقتصادیه ! ) و ضمنا مسیله همچنان پابرجاست که اصلا بیام خودمو خراب کنم و بگم کیک نخورین یا اینکه خودم برم اول صف وایستم ! مطمینا یه شخصی که نخبه باشه و شایستگیه لازم رو داشته باشه خوب میتونه سهم خواهی بکنه از کیک . حالا با این فروض ساده میشه گفت که خودبخود نخبه ها ( مخصوصا اقتصادیاشون که سرشون تو حسابه ) کمتر میرن سمت کمک به رشد سیستم ( چون انگیزه دارن ) . ضمنا از اون طرف وقتی کشور کیک بزرگی داره خیلی هم براش مهم نیست که اقتصاد دون چی میگه ( شاید به همین خاطر بهای اقتصاددان تو ایران کمه ) . ضمنا بعید میدونم که اقتصاد علم نباشه . با تقریب خوبی میشه گفت این تعبیر از اقتصاد ناشی از بیحوصلگی در تعقیب موضوعه . البته از نمیتونم به از عملکرد گروهی خاص در کشوری خاص که هیچ شناختی ازش ندارم دفاع منطقی داشته باشم منتها نمیشه عملکرد اونها رو شاخص علم اقتصاد دونست . میبخشید که زیاد شد .

 

خاطره وطن خواه :

اولا ممنون بابت لینکی که به وبلاگ من دادی.دوم راجع به این پستی که نوشتی می خواستم این نکته رو یادآوری کنم که همون به اصطلاح اقتصاددونهایی هم که در ایران سرشون به تنشون می ارزه و کارشونو بلدند تو عمل و در حوزه اجرا نمی تونن همدیگرو تحمل کنند.نمونه های اون رو خودت بهتر می دونی.از طرفی متاسفانه اقتصاد ایران با مشکل بسیار بزرگ تری هم روبروست و اون حاکم نبودن یک تفکر برای توسعه است.هر دولتی به فراخوربرنامه ها و گاه اعتقاداتش از یک مشی اقتصادی پیروی می کنه و دولت بعدی هنوز نتایج اون تفکر به بار ننشسته همه بنا هارو در هم می ریزه.

 
 

Maryam S :

I just want to add that the Turkey example is not quit a good one! How do you say that he was alone! Just go and look at the list of economics students and professors in US. The Turkish students are almost the majority in our department. They also have a couple of good departments in Turkey. He may be the leader but he is nt alone for sure!
Come on just estimating some basic stuff needs a lot of good economists get alone analysing and policy making.

Hamed : Dear Maryam I don't know whom you are opposing but I hope it is not me because I exactly wrote what you said : "in addition to a vast programme for training qualified economists, Turkey assigned Dervish to the post of finance minister"

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007