شواهدی نیمه کمی برای این که چرا می گوییم اقتصاددان خوب در ایران کم داریم؟
1) دانشگاه های ام.آی.تی ، استانفورد و برکلی جزو معتبرترین مراکز آموزشی دنیا در مهندسی و علوم هستند. در دانشکده های مهندسی و علوم دانشگاه شریف تعداد قابل توجهی استاد فارغ التحصیل این دانشگاه ها وجود دارند. اگر حافظه ام خطا نکند فقط از دانشگاه ام.آی.تی چهار نفر در دانشکده برق و همین تعداد در دانشکده مکانیک عضو هیات علمی وجود داشت. احتمالا وضع بقیه دانشکده های مهندسی دانشگاه های خوب کشور خیلی متفاوت از این نیست.
2) دانش جویان فنی احتمالا کمابیش این را حس کرده اند که تفاوت معنی داری بین کیفیت تدریس و تحقیق اساتید فارغ التحصیل این تیپ دانشگاه ها و کسانی که از دانشگاه های رده پایین تر فارغ التحصیل شده اند وجود دارد. طبعا این یک قاعده خدشه ناپذیر نیست و حتما استثنا دارد ولی تجربه خود من می گوید این تیپ اساتید یک سر و گردن بالاتر از بقیه بودند (فی المثل دکتر معصوم نیا برق و دکتر دورعلی مکانیک) و بسیاری از تحولات دانشگاهی توسط همین این تیپ اساتید کلید زده می شد.
3) همین دانشگاه صنعتی شریف در کل دانشکده مدیریت و اقتصادش فقط دو استاد فارغ التحصیل آمریکا دارد. شاید بگویید این دانشکده جوان است ولی اگر به بقیه دانشکده های اقتصاد کشور هم سر بزنید وضع خیلی متفاوت نیست. من یک بار سعی کردم "تعداد کل اساتید رشته اقتصاد در ایران" که فارغ التحصیل چند دانشگاه برتر دنیا هستند را به دست آورم. منظورم دانشگاه هایی مثل شیکاگو، نورت وسترن، ام.ای.تی، پرینستون، هاروارد، ییل و مدرسه اقتصادی لندن است. تعداد کسانی که من در کل کشور شناسایی کردم به تعداد انگشتان یک دست نرسید. البته قطعا شمارش من دقیق نبوده و شاید کسانی این طرف و آن طرف از قلم افتاده باشند. ولی به هر حال از مجموعه اطلاعات ناشی از مصاحبه ها و وب سایت دانشکده ها و غیره بیش از این به دست نیامد. به عبارت دیگر بر اساس تخمین من تعداد اساتید فارغ التحصیل دانشگاه های خوب فقط در یک دانشکده مهندسی کشور چند برابر کل اساتید رشته اقتصاد در کشور است که در چنین دانشگاه هایی درس خوانده اند. برای مقایسه نگاهی بکنید به فهرست اساتید دو دانشگاه بوغازیچی و بیلکنت ترکیه. کشوری که وضعیت اقتصادی - اجتماعی نسبتا مشابه ما دارد.
4) یک واقعیت مهم و کلیدی هم این وسط هست. علم اقتصاد در بیست تا سی سال گذشته دچار تحولات اساسی شده است. لذا حتی اگر اساتیدی از دانشکده های متوسط در دهه هفتاد میلادی داشته باشیم دانششان لزوما هم سو با علم اقتصاد دهه هشتاد و نود نیست. به این موضوع این واقعیت را اضافه کنید که نرخ ورود استاد فارغ التحصیل از دانشگاه های آمریکایی در سال های بعد از انقلاب به دانشکده های اقتصاد کشور باز نزدیک به صفر بوده است. (قطعا صفر نبوده ولی رقم کل تقسیم بر 25 سال به صفر نزدیک است). این به این معنی است که دانشکده های اقتصاد ما از موج جدید فارغ التحصیلان رشته اقتصاد (بعد از دهه هشتاد) عملا بهره نبرده اند و لذا در پارادایمی ماقبل تحولات اخیر این علم به سر می برند.
5) موضوع فقط به اساتید سابق محدود نمی شود. اگر رقم پذیرش دانش جویان ایرانی در دانشگاه های خارج را هم ببینیم (که تازه در سال های اخیر رشد جدی داشته است) تفاوت معنی داری را مشاهده می کنیم. باز اگر حافظه و آمار من خطا نکند کل دانش جویان ایرانی که در دانشگاه های به اصطلاح آیوی لیگ آمریکا اقتصاد می خوانند به انگشتان یک دست نمی رسد. در حالی که در تک تک رشته های مهندسی تعداد قابل توجهی دانش جو در هر یک از این دانشگاه ها داریم. الان در آمریکا دو دانشکده محل تمرکز دانش جویان ایرانی به شمار می آیند: تگزاس (با رنک حدود 16) و ایلی نوی (با رنک حدود 21-24) و حضور در دانشکده های با رنک بالاتر تقریبا استثنا است بر خلاف مهندسی که یک قاعده است.
6) این وضعیت خودش را بازتولید می کند. در واقع مورد پنج خود معلول مورد سه و چهار است. غیر از بحث کیفیت آموزش و آماده سازی دانش جو، استاد فارغ التحصیل دانشگاه خوب ارتباطات قوی برای فرستادن دانش جویانش به دانشکده های بالاتر دارد و بر عکس در نبود چنین استادانی ورود به این دانشگاه ها بسیار مشکل می شود.
7) آیا وضعیت بعد از انقلاب ایجاد شده است؟ تا جایی که من می دانم خیر. دکتر هاشم پسران تنها اقتصاددانان ایرانی مطرح در خارج از کشور وقتی به ایران بر می گردد توسط دانشکده اقتصاد تهران تحویل گرفته نمی شود. سهراب بهداد و فرهاد نعمانی دو استاد جوان آن موقع دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران بوده اند که بعد از انقلاب فرهنگی از ایران خارج شده اند و الان بیست سال است که در دانشگاه های خارج حضور دارند. سری به فهرست انتشاراتشان بزنید تا ببینید که آیا در این بیست سال غیر از مقاله های مربوط به ایران حتی یک مقاله علمی در رشته اقتصاد در یک ژورنال جدی منتشر کرده اند یا نه؟
8) انتشار مقاله در رشته اقتصاد قطعا مشکل تر از مهندسی است. این مساله خصوصا در رابطه با چند ژورنال برتر اقتصاد تشدید می شود. این واقعیت را می دانیم. با این همه اگر کل به پروفایل اساتید چند دانشکده برتر اقتصاد کشور مراجعه کنید در کل کارنامه کاری شان به ندرت اثری از انتشار مقاله حتی در یک ژورنال دست دو و سه خارجی هم می بینید. من در بانک های اطلاعاتی زیاد سرک می کشم و کارهای افراد را دنبال می کنم. راستش را بگویم تعداد مقالاتی که در کل بانک های اطلاعاتی از اساتید مقیم ایران یافته ام شاید به ده مورد نرسد. این یعنی تولید مقاله در ایران با تقریب خوبی صفر است. دقت کنید که لزوما صحبت از مقالات تئوریک در اقتصاد نمی کنیم حتی در حوزه های کاربردی و مسایل مربوط به کشور مثل نفت و بازار کار و تورم و آزادسازی هم تقریبا خبری نیست.
9) قطعا هدف من مقصر دانستن کسی نیست. ده ها عامل دست به دست هم داده اند تا این وضعیت ایجاد شده است. از جمله جذابیت بازار کار در رشته اقتصاد در خارج از کشور و نیز کاهش قابل توجه بورس های داخلی برای تحصیل در دانشگاه های آمریکایی. ولی به هر حال این الان وضعیت ما است. اگر نخواهیم این واقعیت را بپذیریم هرگز نمی توانیم اصلاحش کنیم.
* شکی نیست که آمار و ارقام من تقریبی است ولی این نتایج به قول علمای نظریه بازی در مقابل لرزش دست (Trembling Hand) مقاوم است. به عبارت دیگر نتیجه گیری ها با اضافه شدن یکی دو مورد تغییر خاصی نمی کند.

نظرات
ب ن ن :
I just wanted to mention Hamid Sabourian, who is professor at Cambridge. He's a coauthor of Douglas Gale and a great theorist. He has at least three publication in the Econometrica!
ب ن ن - November 17, 2006 04:37 AM
ali :
thanks
ali - November 17, 2006 05:47 AM
رضا :
سلام . من پا صحبت هاي شما موافقم . حتي اينو ميگم : ما در زمينه هاي علوم انساني كه اقتصادهم جز اونه .توي ايران غير از يك سري انگشت شمار افراد شاخص و مطرح نداريم . ولي فيزيكدان و شيميدان ، جراح و ... فوق العاده در سطح دنيا داريم .من خودم يك اعتقاد دارم اينه كه يك استاد اقتصاد يا اقتصاد دان بايد علاوه بر دانستن اقتصاد و تئوري هاي اون يه آشنايي كلي و نسبي به علم تاريخ ، سياست ، جغرافيا، روانشناسي ، جامعه شناسي و حتي فلسفه هم داشته باشه . چون اقتصاد يك علم دقيقه نيست . بررسي رفتار آدماست . و با علوم انساني ديگه ارتباط تنگاتنگ داره . توي ايران اقتصاددانها يا بيشتر تئوريك هستند و غرق فرمول و معادلات هستند كه از مسائل ديگه غافل شده اند . يه جورايي مطالعه اونها كمه . همون چيزي كه شما ذكر كرديد . يه مثال ميزنم : اسم Stiglitz رو شنيديد و مقالات ،كتابهاي بسيار خوب و سطح بالا در زمينه اقتصاد بخش عمومي داره . نوبل اقتصاد رو هم برده . ولي من صحبتاش رو توي مجله ها و ژورنال هاي خارجي مي خونم انگار كه يك سياستمداره . تاريخ رو مي دونه . جامعه شناسي رو كاملا درك مي كنه .از روانشناسي سر در مياره . معلومه واقعا مطالعه داره . اين رو ميشه حتي توي صحبت هاي لوكاس هم ديد . اونو با استاد بخش عمومي خودم مقايسه مي كنم : مي بينم فقط برام پاي تخته مشتق گيري مي كنه و با رياضي بازي مي كنه . نه مي تونه صحبتشو بياره توي جامعه ايران و نه تفسير اقتصادي كنه .تازه ناراحت ميشه اگه اينو ازش مي خوام . استاد اقتصاد سنجي من كه اتفاقا فرد به نامي هست توي ايران خودش مي گفت از اقتصاد توسعه متنفره . يك چنين ديدگاههايي توي ايران وجود داره . اين معضل بشتر استادهاي ايراني هست و باعث ميشه به معناي كامل اقتصاددان هاي خوب نداشته باشيم .
رضا - November 17, 2006 06:44 AM
Ali :
سلام حضورتان را در مسابقه ی وبلاگ نویسی تبریک می گویم امیدوارم شما و همسر نازنینتون روزگار خوشی داشته باشید
Ali - November 17, 2006 07:20 AM
عليرضا مجاهدي :
جقدر تاسف انگيز
عليرضا مجاهدي - November 17, 2006 08:15 AM
سلماز مصلحي :
سلام
يک چيز ديگه هم من اضافه کنم تمام اين مقايسه هايي که گفتي بين تعداد مهندسان و پزشکان و اقتصاد دانان به گذشته هاي دور هم بر مي گرده. در دوره امير کبير، تعدادي از نخبگان را امير کبير فرستاد کشورهاي اروپايي همه مهندسي پزشکي خوندند و برگشتند. در همون زمان کشور ژاپن هم اين سياست را اتخاذ کرد اما نخبگان اون ها رفتند اروپا علوم اجتماعي خوندند اومدند سيستم را درست کردند بقيه در داخل کشورشون مهندسي و پزشکي بخونند. بله اينه که ما دکتر و مهندس داريم اما سيستم نداريم که جامعه را به سمت پيشرفت هدايت کنه.
سلماز مصلحي - November 17, 2006 08:17 AM
يكي از پنج نفر :
خيلي ببخشيد كه اين رو ميگم، من خودم با اين جمله مخالف هستم. اما جملهي معروفي هست كه واقعا گفته شده و خود همين يك جمله به اندازهي كافي حرف داره و يك نگاه سريع از وضعيت ايران و نگرش به اقتصاد ميده:
اقتصاد مال خر است.
يكي از پنج نفر - November 17, 2006 09:04 AM
حسن :
کشور های خارجی ترجیح میدهند دانشجویان خارجی را بیشتر جذب رشته های فنی و مهندسی کنند. زیرا به اندازه کافی علاقه مندان به رشته های علوم انسانی و علوم پایه در کشور خودشان دارند.
حسن - November 17, 2006 09:18 AM
Manoucher baghi :
شما آشنایی کافی ندارید. اشکال شما در این است که اقتصاد را فقط در دانشگاه تازه تاسیس شریف و اقتصاددان را فقط در جمع اقتصاددانان روزنامه ای می بینید.
فقط 10 نفر از هیات علمی شهید بهشتی دکتری اقتصاد آمریکا هستند. اینها را که تو سایتشان پیدا کردم. مال تهران را متاسفانه تو سایتشان نیست ولی میدانم بیش از 7 نفرشان دکتری آمریکا هستند. در واقع شریف بر خلاف ادعای سطح آکادمیک بالایش،از لحاظ استاد ضعیفترین دانشکده اقتصاد تهران است که به زور کار سیاسی و سر و صدا خودشان را مطرح کرده اند.
http://eco.sbu.ac.ir/Site.aspx?ParTree=13141F1B13DZ
http://eco.sbu.ac.ir/Site.aspx?ParTree=13141F1B13IZ
http://eco.sbu.ac.ir/Site.aspx?ParTree=13141F1B130Z
http://eco.sbu.ac.ir/Site.aspx?ParTree=13141F1B13OZ
http://eco.sbu.ac.ir/Site.aspx?ParTree=13141F1B13QZ
http://eco.sbu.ac.ir/Site.aspx?ParTree=13141F1B137Z
http://eco.sbu.ac.ir/Site.aspx?ParTree=13141F1B13UZ
http://eco.sbu.ac.ir/Site.aspx?ParTree=13141F1B13@Z
http://eco.sbu.ac.ir/Site.aspx?ParTree=13141F1B13VZ
http://eco.sbu.ac.ir/Site.aspx?ParTree=13141F1B13MZ
Manoucher baghi - November 17, 2006 09:35 AM
بهاره :
در بخش مهندسی هم استادها چندان تعریفی ندارند، روشهای تدریس قدیمی و نابود کننده استعداد هستند.
بهاره - November 17, 2006 03:00 PM
Aidin Haddadi :
آقا جان اینا رو دکتر نایبی و بقیه هر ترم سر کلاسا می گن. حرف جدید بزن داداش. اگه می تونی برو تو جامعه به ملت بفهمون که برق شریف تو مملکت هیچ غلطی نمی تونه بکنه!!! این احمقای سیاستمدار دانشگاه آزاد و هاوایی هستن که من و تو رو به اف دارن می برن. ما که خرمون رد شد. اگه می تونی بکن.
Aidin Haddadi - November 17, 2006 03:11 PM
طاهری :
حامد جان؛ همان طور که خودت هم اشاره کردی، این مشکل خودش را تشدید می کند، و به عبارت دیگر پایدار است.
از طرف دیگر، نوع دیدی که اقتصادخوانده های جدید(به تعبیر تو، آنها که سرشان به تنشان می ارزد، مثلا روزبه حسینی، پویان مشایخ، و دوستان دیگری که بهتر از من می شناسیشان، و از جمله خودت البته) دارند، این است که چون وضعیت موجود، بعضی پیش فرضها را ندارد(مثلا، اقتصاد دان کافی نداریم، ربا حرام است، ...) مشکل اقتصاد حل نمی شود. برای من این مساله مبهم است، که آیا باید منتظر دخالت یک نیروی خارجی، مثلا یک دولت خیرخواه یا چیزی شبیه به این باشیم؟ راه برونرفت چیست؟ اگر همه این اقتصادخوانده هایی که با "علم روز" اقتصاد آشنا هستند، هم نظر باشند که اینجا فرق می کند، و نمی شود تغییر کند، پس این همه حرف چیست و چه درد سری است که درباره اقتصاد ایران صحبت کنیم؟
حامد : ماجد جان من ممکن است به تعدد موانع معقتد باشم ولی قطعا به نبود راه حل معتقد نیستم. بلاخره هر کداممان در حد توان تلاش می کنیم که آرام آرام ماجرا را تغییر دهیم. به نظرم همین نوشتن ها یک کمک بزرگ است. علاوه بر آن ارائه راه حل های دقیق و قابل اجرا هم لایه دیگر مساله است که در کارهای مشاوره ای تبلور پیدا می کند که به نظرم اثر مهمی روی سیاست های دولت دارد. البته دولت مهرورزی را نمی دانم. :)
طاهری - November 17, 2006 06:19 PM
هژیر :
در ضمن تعداد دانشجویان ایرانی در آمریکا در حال افزایش نبوده که در حال کاهش است (بر خلاف دانشجویان ورودی به کانادا, اروپا, هند, و استرالیا). با توجه به تمرکز دانشگاههای برجسته در آمریکا, این امر استدلالهای بالا را تقویت میکند). برای آمار دانشجویان ایرانی در آمریکا و کانادا به مطالعه زیر نگاهی بیندازید:
http://isg-mit.org/projects-storage/IranianAcademia/ir-academia.pdf
هژیر - November 17, 2006 07:00 PM
آرش :
من فکر میکنم مشکلات اقتصادی ایران زیاد ربطی به نداشتن اقتصاد دان خوب ندارد.حل کردن مشکلات اقتصادی ایران نیازی به امثال لوکاس و ... ندارد بلکه شاید یک لیسانس اقتصاد هم بتواند این مشکلات را حل کند.مشکل اساسی این است که دولت و ملت ایران به لیبرالیسم اقتصادی و سرمایه داری اعتقادی ندارند.راه برونرفت از این مشکل هم لزوما داشتن تحصیلکرده هایی از بهترین دانشگاهها نیست بلکه ارایه چند واحد اجباری اقتصاد در دبیرستان و دانشگاهها شاید بتواند این مشکل را در بلند مدت حل کند.ارایه درسی مثل اقتصاد رفاه و اقتصاد خرد و کلان شاید بتواند کارساز باشد.
آرش - November 17, 2006 08:10 PM
موناهیتا :
آقای قدوسی سلام، منظورتان را در جواب کامنتم قبلی ام که گفته بودید خلاف به عرضم رساندم را نفهمیدم. چه کسی قرار است چیزی را به عرض من برساند؟ من برای روشن شده خودم سؤالاتی از شما میکنم و میخواهم هم تبادل نظری داشته باشم، اگر ناراحت میشوید میتوانید اینرا گوشزد کنید. ضمناً من به طور اخص میخواهم از کسی که در ایران پس از انقلاب رشد کرده و درس خوانده و مدتی را در غرب است (کسی مانند شما)بیشتر آشنا شوم، والا مسائل و سؤالهای اقتصادیم را مطمئاً میتوانم از منابع دیگری جواب بگیرم.
سؤالی که دارم این است که با توجه به اینکه شما در پست تان اشاره ای به فارع التحصیلان رشته اقتصاد از آمریکا داشته اید و برای مثال هم استادان شاغل در دانشگاههای ترکیه را آورده اید، شاخه مشخصی از علم اقتصاد مد نظر دارید؟ آن کدام است؟ و چرا مثلاً فقط در دانشگاههای آمریکا این شاخه تدریس میشود؟
در اینجا هم میخواهم یک سؤال از سؤالهای روزانه ام بکنم و آن اینکه میتوانید برای من توضیح بدهید با اینکه در سال گذشته (2005) 1،7 میلیون متر مربع مساحت در داخل شهر فرانکفورت ساختمانهای اداری خالی هستند، تندنس: روبه افزایش! چگونه است که هنوز دارند ساختمانهای اداری میسازند؟ خوب از آنجائیکه من به خاطر شغلم با شرکتهای ساختمانی و بانکها سروکار دارم از مشاورین اقتصادیشان این سؤال را پرسیده ام. جواب این بود که خیلی از این ساختمانها به خاطر قراردادهایی است که در سالهای 2002 2003 بسته شده و خوب حالا فسخ کردن آنها برایشان صرف ندارد. سؤال اینجاست که این مشاورین اقتصادی اگر واقعاً میدانند از چه صحبت میکنند نباید در همان سالهای 2002 و یا 2003 این رکود اقتصادی را پیش بینی میکردند؟
حامد : خانم موناهیتا سلام. اولا اگر از پاسخ قبلی من دل خور شده اید من عذرخواهی می کنم. اصلا قصد جسارت نداشتم و بیش تر می خواستم به شیوه خودمان مزاح کنم. در پاسخ سوالتان اجازه بدهید برای بخش دوم یعنی بحث پیش بینی یک پست مستقل در روزهای آینده بنویسم چون ممکن است سوال دوستان دیگری هم باشد. در بخش اول راستش پاسخ دادنش خیلی راحت نیست. خیلی خلاصه اگر بگویم نمی توانیم اسمش را بگذاریم یک شاخه خاص ولی می توانیم اسمش را بگذاریم یک روی کرد خاص به آموزش اقتصاد. ببینید تا جایی که من می دانیم می توانیم شیوه آموزش اقتصاد را در دو گروه خیلی بزرگ جا بدهیم. یکی روش سنتی اروپایی که اقتصاد در آن مخلوط با جامعه شناسی و سیاست و فلسفه تدریس می شود و یکی هم سیستم آمریکایی که در دانشکده اقتصاد در دوره کارشناسی ارشد فقط ریاضی و اقتصاد درس می دهند منتها با فشردگی و حجم خیلی بالاتر.
روش اول به نظر معقول تر می رسد ولی در عمل به خاطر گستردگی وحشتناک علم اقتصاد و سطح خیلی بالای ریاضیات مورد نیاز آن (که با فیزیک رقابت می کند) اگر این شیوه اجرا شود آدم ها چیز زیادی از اقتصاد و ریاضی یاد نمی گیرند و در نتیجه معمولا نمی توانند اقتصاددان های خوبی به معنای رایج شوند. شانس این که آدم ها در این سیستم به بلا بلا گویی و کلی گویی بیفتند زیاد است چون یاد می گیرند همه چیز را به همه چیز ربط دهند ولی جواب مشخصی از آن بیرون نکشند.
سیستم دوم در مقابل یک جور آموزش استاندارد است. این سیستم ادعا نمی کند که شما را فیلسوف می کند بل که ادعا می کند بعد از دو تا پنج سال دوره فوق لیسانس یا دکترا کسی را تحویل می دهد که زبان خواندن و نوشتن علم اقتصاد را بلد است. این سیستم به خاطر این تربیت فشرده محبوب شده و تقریبا سی چهل سال است که در دنیا در حال گسترش است. همان طور که قبلا هم عرض کردم الان دانش گاه های خوب اروپایی تقریبا همه این سیستمی شده اند. یعنی تدریس اقتصاد مبتنی بر ریاضیات پیش رفته. دانشگاه های اصلی آلمان تا جایی که من باهاشان آشنایی دارم از دهه نود این سیستم را پیاده کرده اند و مرتبا هم در حال گسترش دادن هستند. مثلا بن، فرانکفورت، اسن، مونیخ، مانهایم، جدیدا برلین و الخ. توی کل اروپا هم دانشگاه هایی مثل استکهلم، تولوز فرانسه، مادرید، بارسلونا، اسلو، جدیدا سوربن، تقریبا همه دانشگاه های خوب هلند، کاتولیک بروکسل، موسسه ما در وین، لیسبون و الخ جزو پیش روان اجرای این روش در اروپا هستند. انگلیس هم که از قدیم همین سیستمی بوده. در ایران هم از حدود 15 سال پیش در یکی دو دانشگاه خاص شروع شده.
توجه داشته باشید که این شیوه لزوما ایدئولوژی خاصی را نمایندگی نمی کند بل که زبان خاصی را (ریاضیات) نمایندگی می کند که الان زبان استاندارد علم اقتصاد است.
امیدوارم پاسخم روشن بوده باشد. اگر نبود لطفا بفرمایید.
موناهیتا - November 17, 2006 08:17 PM
طفل شیر خواره :
ببین. فکر کنم خوب بود کسایی رو که تو ایران اقتصاد میخونن رو هم در مقایسه با کسایی که مهندسی میخونن در نظر میگرفتی.به طور میانگین البته.خوب معلومه ((دور علی )) هر رشته ای رو خونده بود الان هم همین قدر منشاء تحول بود .به نظرم میرسه که باید بررسی کرد که چراامثال((دورعلی))با پایه تحصیلی بالا خیلی بیشتر((البته به طور میانگین))به رشته های مهندسی گرایش دارند تا اقتصاد.یکی از عوامل تاثیر گذار در همین موضوع (اینکه که ملت مهندسی بیشتر میخونند تا اقتصاد) اساتید اقنصاد در ایران هستند که شما به طور مبسوط اشاره کردیدولی کاش توضیح میدادید که آیادر حال حاضراین عامل تنها عامل هست یا نیست؟
من خودم ((احساس)) میکنم ((اولین)) عامل همین اساتید اقتصاد هستند ولی تنها عامل نیست .ولی تحلیل دقیق اینکه اصولا تاثیر عوامل دیگر در غیاب و هم چنین حضور این فاکتور چیست و اصلا اینکه آیا عوامل دیگری هم وجود دارد کار شماست.ممنون.
طفل شیر خواره - November 17, 2006 08:40 PM
:
I think you're evaluation means are not correct. I'm a student in US,in George Washington. In US the graduate ranking is totally different from the undergrad. For instance in my field ,chemistry, University of North Carolina Chapel Hill has a far better chemistry grad program than Harvard or Yale or the whole Ivy League has. Being an IVY Leage Graduate is always prestigous, but you may get a much better education in a smaller less wll known school. For an accurate ranikng in each field you could refer to US News magazine.I agree on the point that more gradutes from good western schools could help iranian educational system, but as a Sharif grad I have to say that I have seen very knowleged faculty memebrs who were eduacted inside Iran.
Anonymous - November 17, 2006 08:45 PM
طاهری :
حامد عزیز، در جواب موناهیتا گفته ای "این شیوه لزوما ایدئولوژی خاصی را نمایندگی نمی کند بل که زبان خاصی را (ریاضیات) نمایندگی می کند". یعنی واقعا شیوه ای که تو نامش را آمریکایی می گذاری، هیچ ایدئولوژی ای را بیان نمی کند؟ یعنی نهایتا فارغ التحصیل آن، هیچ سمت و سویی ندارد؟ اگر به قول تو این یک زبان خاص است، آیا معنا یکی است و در اروپا هم همان حرفها را به زبان دیگر می زنند؟ یا با چیزی بیش از "زبان خاص" روبرو هستیم؟
(منتظر جواب کامنت قبلی هم هستم)
حامد : ماجد جان من جدی می گویم. ببین از گروه هشت نفری ما فقط دو نفر راست گرا هستند و بقیه طیف های مختلفی از چپ گراها را تشکیل می دهند (همه در انتخابات به سبزها یا سوسیالیست ها رای دادند). با این حال کاملا روی این زبان مسلط هستند و در این چارچوب کار می کنند.
طاهری - November 18, 2006 08:46 AM
کاساندرا :
به عنوان یک فیزیک پیشه و کسی که تازگیها یه کمی اقتصاد داره یاد می گیره، رقابت ریاضیات مورد نیاز در اقتصاد را با فیزیک تایید می کنم.
حامد : ممنون نیما جان. قوت قلب گرفتم. البته می دونی که اقتصادی های افراطی حتی صحبت از پیشی گرفتن اقتصاد از فیزیک می کنند ولی من اون قدر افراطی نیستم :))
کاساندرا - November 18, 2006 12:35 PM
محمدرضا فرهادی پور :
سلام حامد جان
این روزها دغدغه ذهنی تو در مورد جایگاه اقتصاددانان، اهمیت حضور آنها و چگونگی بهتر شدن علم اقتصاد در ایران است من در این خصوص یکی دو نکته دارم که می توانی آنها را از وبلاگ من بخوانی. اما تاریخچه زیبایی از علم اقتصاد در ایران نوشته ای. واقعا دست مریزاد.
محمدرضا فرهادی پور - November 19, 2006 09:48 AM
طاهری :
(در مورد توضیحی که برای کامنت اولم دادی)
من بیشتر علاقه مندم که دیدگاه و برخورد سیستماتیک تو را در مورد این موضوع بدانم. این "ارائه راه حل های دقیق و قابل اجرا"، با توجه به تجربه ای که خودت از سیستم دولتی، و حتی خصوصی داری، چه میزان بهینه است؟ به عبارت دیگر، در مفید بودن این کار، تشکیک نمی کنم، اما بهینه بودن آن را واقعا نمی توانم بفهمم یا بپذیرم؛ چه میزان از بستر اقتصادی و اجرایی کشور، طالب راه حل دقیق و مفید است؟ آیا وضعیت ایران، بیشتر به گرفتاری در یک تله فرهنگی، سیاسی(اقتصاد سیاسی) شبیه نیست؟ اتفاقا به نظرم راه حل دیگرت، یعنی "همین نوشتن ها" راه حل کارآمد تری است. یکی از دوستان، در همین کامنتها، پیشنهاد ارائه چند واحد اقتصاد در دبیرستان ها را داده است. فکر می کنم این خیلی ضروری تر است، برای جامعه ای که با سیگنال های نادرست، به مرور توانایی تحلیلش را از دست داده است.
طاهری - November 19, 2006 10:29 AM
:
sasasa
Anonymous - November 27, 2006 02:07 PM