چگونه می توان وضع علم اقتصاد را در ایران به تر کرد : پرده سوم
این پست در واقع نوعی پاسخ به تعدادی از کامنت های پست قبلی هم محسوب می شود.
1) بسیاری از پدیده ها در سطج جامعه رابطه مرغ و تخم مرغی دارند یعنی رابطه علیت بیشنان از دو طرف برقرار است. البته این رابطه لزوما به صورت هم زمان رخ نمی دهد ولی معمولا برای بیننده عادی تشخیص تاخیر زمانی بین تاثیرات ساده نیست. در مورد ضعیف بودن علم اقتصاد (و البته حوزه های دیگری مثل مدیریت و جامعه شناسی) هم می توان این رابطه دو طرفه را به خوبی دید : اقتصاددان خوب در کشور کم داریم چون مشتری درست و حسابی برایش نیست. از طرف دیگر برای این علم مشتری درست و حسابی نداریم چون اقتصاددان های خوبی نداریم که تقاضا ایجاد کنند.
2) این که تقاضا نقش مهمی در شکل دهی به وضعیت فعلی داشته شکی نیست. البته باید بین وضعیت کمی و کیفی تقاضا تمایز قایل شد. در رشته هایی مثل اقتصاد تقاضای "کمی" لزوما پایین نیست و میلیاردها تومان پول در قالب طرح های پژوهشی و مشاوره ای در این زمینه خرج می شود و بلاخره اساتید و فارغ التحصیلان اقتصاد (حتی تندترین اعضای اپوزسیون مثل رییس دانا و رحیم زاده اسکویی) هم پول های خوبی گیرشان می آید. مساله اصلی پایین بودن کیفیت تقاضا است. عمده پروژه های حوزه اقتصاد در ایران سرفصل های کلی دارد (مثلا طرح توسعه استان سیستان !) که روی یک مساله مشخص متمرکز نیست و لذا محقق و مشاور را ترغیب می کند که به جای تمرکز دقیق روی یک موضوع حرف های کلی غیرقابل ابطال بزند. من بارها حتی این را هم دیده ام که در پروژه هایی که جنبه مشخص تر و دقیق تر دارند نهاد کارفرمایی آن قدر ضعیف است که مشاور هر چه تحویل بدهد چند تایی اشکال ظاهری می گیرد و نهایتا کار را قبول می کند. چنین بازار کار نسبتا خمودی نیروهای قوی را به هیجان نمی آورد و لذا جذب این بازار نمی کندشان.
3) در این که وضعیت نظام سیاسی و نحوه تفکر سیاست مداران نسبت به اقتصاددانان هم در این ماجرا موثر شکی نیست. با این همه به نظر من بخش مهمی از وضعیت فوق در بخش تقاضا خود معلول کیفیت پایین طرف عرضه است. من خودم بارهای بار در سازمان های مختلف شاهد مساله هایی بوده ام که یک اقتصاددان قوی قاعدتا باید بتواند راه حل معقولی برای آن ارائه کند ولی چون در آن حوزه یا در ایران اصلا کسی را نداریم و یا کارفرما می داند که اگر اقتصاددانی را به خدمت بگیرد به احتمال زیادی بلا بلا تحویل می گیرد از خیر فکر کردن به مساله می گذارد. علاوه بر این اقتصاددان های خوب قاعدتا یک قدم هم جلوتر می روند و مسایلی که اساسا از چشم کارفرما پنهان است و می توان آن را در چارچوب علم اقتصاد تحلیل کرد پیش نهاد می کنند. خلاصه این طرف عرضه مثل مته معدن کاری است. لایه های بی کیفیت بالا را بر می دارد و به لایه های مرغوب و اصیل پایینی می رسد. طبیعی است که اگر چنین مته های خوبی نداشته باشیم همیشه موضوعاتمان در سطح باقی می ماند.
4) چرا از نقش نظام سیاسی این قدر سریع می گذرم؟ این کاری است که من بنا به ایدئولوژی مدل سازی ام در هر مساله ای که با یک عامل "بیرونی" خارج از کنترل برنامه ریزان مواجه می شوم انجام می دهم. به عقیده من اگر می خواهیم صحبت هایمان موثر و معطوف به نتیجه باشد باید روی حوزه "تاثیر گذاری" مان صحبت کنیم نه حوزه "آمال و علایق" مان. قطعا تغییر در نظام سیاسی می تواند تاثیر جدی روی بازار کار و در نتیجه وضعیت علم اقتصاد داشته باشد ولی چنین تغییراتی خصوصا در کوتاه مدت از دست من به عنوان یک اقتصاددان خارج است. در مقابل من نوعی اقتصاددان می توانم راجع به این که چه طور می شود سیاست های عملی در داخل صنف خودمان اجرا کرد که در همین چارچوب فعلی ظرفیت های طرف عرضه را ارتقاء دهد صحبت کنم. بنابراین من روی حوزه تاثیرگذاری ام یعنی راه حل هایی از جنس راه حل های پست قبلی متمرکز می شوم و سعی می کنم در مرحله بعدی راهی برای اجرایی کردن آن ها پیدا کنم. این کاری است که از عهده ما بر می آید. اگر این راه حل ها به نتیجه برسد خود موجب تغییرات مثبت در سمت نظام کارفرمایی هم خواهد شد.

نظرات
بي نام :
شما مثل اينكه واقعا نميگيري ها؟ بابا ما هم ميدونيم كه بايد راه حل هايي داد با شرايط موجود كه بشود عملي هم بشود. امانميشه كه فقط طرف "راه حل" رو ببينيم و طرف "نتيجه" را به امان خدا رها كنيم. هنر يك اقتصاد دان در ارائه راه حل عملي بودن ان است وقتي راه حل هاي شما با سيستم سياسي و يا غير سياسي موجود به اون نتيجه اي كه براي آن پيش بيني شده نميرسد و به "وضوح" ميتوان ان را ديد، خوب پس بايد يه راه حل ديگه اي پيدا كرد و خوب اگه راه حلي بود كه تو هيچ عطاريي پيدا نميشد دليلش اينه كه نمونه شرايط موجود هم تو هيچ عطاري يافت نميشود. متاسفانه شرايط موجود چنان دست و پاي شما رو هنگام عمل ميبندد كه يا از خيرش ميگذريد يا به عبارت ديگر "هرينه اش بيشتر از منفعتش ميشه"
با فرض اينكه هم راه حل شما منطقي تر و عملي تر به نظر برسد چقدر تضمين دارد كه به نتيجه برسد؟ بهتر بگم بياييد مثل يه پروژه اقتصادي بهش نگاه كنيم، پروژه اي كه شما طراحي كرديد آيا توجيه اقتصادي هم دارد؟ يعني در عمل منافعش بيشتر از هزينه اش ميشود يا نه؟ و شما چه درصدي را براي بازده داخلي طرح در نظر ميگيريد و اين درصده براساس كدام تجربه يا نمونه قبلي به دست آمده است
يا به عبارتي ديگر آيا الگوي مورد ارائه شما قبلا در جاي ديگري مورد آزمايش قرار گرفته؟ درصد بازدهي اش چقدر بوده؟ شرايط اجرايي اش با شرايط پروژه شما يكي هست يا نه؟
و اگر خوب براي اولين باره كه ارائه ميشود آيا ارزش هزينه كردن دارد؟
و .....
پس بهتره كه خيلي نگران روندش نباشيم چون عملا كاري از دست ما ساخته نيست من به عنوان يه "دانش جوي اقتصاد" معتقدم كه بايد راه حل ام عملي باشد در غير اينصورت صرف نظريه پردازي را اتلاف هزينه و وقت و تفكر نيروي انساني ماهر ميدانم
درسته كه براي شرايط موجود علم اقتصاد آينده خوبي ممكنه پيش بيني نشود اما اگر من نتونم در عمل با شرايط كنار بيايم يا عوضشون كنم، ارائه راه حل فايده اي ندارد. منظورم اينه كه تو علم اقتصاد شما وقتي راه حل ارائه ميدهيد ميخواهيد با ابزار موجود شرايط موجود را به شرايط بهتر تبديل كنيد اما در مثال شما(بهتر كردن وضعيت علم اقتصاد در ايران) شما در عمل ابزاري نداريد حتي اگر تئوري داشته باشيد. يعني شما دست و پا بسته ايد. تقريبا مثل يه دور باطل است و متاسفانه اينجا حوزه اي كه شما به دنبال تغييرش هستيد نيازمند تغيير تفكر و سيستم سياسي و اقتصادي و .... است پس اين مشكل رو داريد هر چند هم راه حلتون در نظر اول معقول باشد اما عملي نيست
در ضمن اگر به شرايط موجود هم اميدي هست پس چرا دانشگا ه هاي داخلي و همون دوره هاي كذايي كه نام برديد و نخبه پرور بودند عطش يادگيري شما را ارضاء نكرد و دست زمونه كشوندتون به خارج؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! ;)خوب ميمونديد به بهبود شرايط كمك ميكرديد. هر چند پاستوريزه نوشتنتون نشونه اميدهاتون براي برگشتنه
بي نام - November 22, 2006 09:36 AM
وحید :
در نظريه تصميم چندهدفي معمولا توصيه مي شود که پس از تعيين مجموعه اهداف بنيادي بين دو ویژگي اين اهداف يک موازنه معقول و منطقي برقرار شود: يکي اساسي بودن آنها و ديگري کنترل پذير بودن آنها. هر چقدر اهداف شما اساسي تر باشند امکان کنترل بر آنها کاهش مي يابد و بر عکس هر چقدر ميزان کنترل پذيري افزايش يابد اهداف شما کمتر اساسي خواهند بود. بي ترديد اقتصادداناني که دنيا را با جعبه ابزار مفهومي خود مي بينند و مشتاقانه در جست و جوي اهرم هاي سياستي و راه هاي مداخله هستند بيشتر به سمت کنترل پذيري گرايش دارند و از نزديک شدن به اهدافي که اساسي تر هستند آگاهانه پرهيز مي کنند. از سوي ديگر کساني که در طرف تقاضا قرار مي گيرند، البته اگر فرض کنيم که کارفرماهاي فرهيخته اي هستند، به سمت وضع اهداف اساسي تر و در نتيجه کمتر کنترل پذير گرايش دارند. شايد رسيدن به يک نقطه تعادل بينابيني به ايجاد زبان مشترک و همچنين تعريف نيازهاي معقول و درخواست راهکارهاي معقول کمک کند اما اگر قرار باشد که طرف عرضه در سمت اهداف کنترل پذير باقي مانده و طرف تقاضا نيز از اساسي بودن خواسته هاي خود ذره اي چشم نپوشد بعيد است که بتوان يک تعامل مناسب و سودمند بين اين دو طرف ايجاد و آن را در درازمدت حفظ کرد.
حامد : وحید من تمایز کنترل پذیری و اساسی بودن را خوب متوجه می شوم ولی پرش تو را از این دو گانه به سمت دو گانه طرف عرضه و تقاضا اصلا متوجه نشدم. یعنی نفهمیدم گه چرا یک دفعه کارفرماها و تمایلات آن ها به وضع اهداف اساسی ربط پیدا کرد. لطفا کمی بیش تر توضیح بده. می فهمم که تحول در ذهنیت کارفرما جزو اهداف اساسی (طبق تعریف تو) است ولی نمی فهمم چرا خود او را وارد کردی. این که یک هدف اساسی یا کنترل پذیر باشد موضوعی برای من است نه او.
وحید - November 22, 2006 09:43 AM
بي نام :
به همون دليلي كه شما از كيفيت علم داخل قطع اميد كرديد، راه حل هاتون هم غير ممكن و غير عملي است. چون شما كه معمولا تمايلتان به برگشت را اعلام ميكنيد اگر انگيزه اي بيشتر در داخل داشتيد همونجا ميمونديد و ادامه ميداديد. پس كسي كه خودش از سيستم قطع اميد كرده نميتوه راه حلي عملي براي تغييرش بدهد چون ارائه اين راه حل ها لزوما نيازبه خارج رفتن و ادامه تحصيل نداشت. براي اينكه بهتر بفهميد چي ميگم؟ يه مثال ميزنم علم اقتصاد تو دنيا و يا تو همون كشوري كه شما درس ميخونيد چه زماني به بهبود رسيد؟ وقتي كه نظام هاي دگماتيسم و دست و پا بند كن سياسي و مذهبي و... نقششون و تاثير گذاريشون كم رنگ شد و يا از بين رفتند پس شما هم چون اينو ميدونيد ايران نمونديد!!!! همين و به همين راحتي پس با اينكه متاسفانه راه حل معقولانه و مطمئن تر خيلي بزرگ به نظر ميرسد: " تغيير نظام سياسي" و لي تنها راه حل است.
حامد : ممنونم دوست من. ببین مقدمتا توصیه می کنیم دیگه این مدلی صحبت نکنیم "نمی گیری ها". اتفاقا خوب می گیرم شاید مشکل از فرستنده است :)
1) استدلالت راجع به خارج رفتن را اصلا متوجه نمی شوم. معلومه که از وضع آموزش اقتصاد در ایران به شدت شاکی هستم و دقیقا به همین دلیل است که توصیه می کنم هیچ کس در داخل دکتر نخواند بل که برود خارج که با سطح و حال و هوای کاملا متفاوتی مواجه شود که بعد بتواند هوای تازه ای در این فضا بدمد و اندیشه های نو را منتقل کند.
2) تو داری استدلال می کنی که چون شرایط سیاسی آماده نیست هیچ راه حلی به نتیجه نمی رسد و همش راه حل خودت را تکرار می کنی. عیب ندارد تو می توانی این مسیر را تکرار کنی ولی من همان طور که گفتم نگاه کاملا متفاوتی به مساله دارم : در هر بستری وضع را می توان از آن که هست به تر کرد. منتها باید به راه هایش خوب فکر کرد و راه هوش مندانه پیدا کرد. من به تر از شما می دانم که در پلت فرم های مختلف بازده راه حل ها متفاوت است ولی وقتی تغییر پلت فرم دست من نیست بی خودی چرا باید انرژی خودم را صرف خیال پردازی در مورد تغییر آن بکنم. تازه از آن مهم تر تو خیال می کنی اگر این نظام سیاسی عوض شد وضع خیلی به تر خواهد بود؟ من با این فضایی که در اپوزسیون می بینم حتی حدس می زنم وضع بدتر شود. برو یک سرکی بکش توی سایت هاشون و ببین چند تاشون به اقتصاد بازار اعتقاد دارند.
3) ببین راستی من باید این نکته را متذکر بشم (شاید هم بدونی) که به قول معروف لایه پنبه بزرگ نشده ام. تمام 9 سالی که در ایران بودم درگیر کارهای مختلف در سازمان های متفاوت بودم و اثربخشی راه حل های خوب را دیده ام. اتفاقا چون فضای ایران را می شناسم و با گیر ها و دردسرهای اون آشنا هستم به خودم جرات می دم که به راه حل فکر کنم چون می دونم خیلی زود از موانع حالم گرفته نمی شه.
بي نام - November 22, 2006 09:44 AM
بهاره :
سلام آقای قدوسی
این تمرکز بر "تاثیر گذاری" را جداپایه ام! پس سوال اینه "محدوده حوزه تاثیر گذاری کجا است؟" ، "چه ابزارهایی داریم؟" و "چه گزینه هایی؟"
آنچنان هم درست و پا بسته به قول این دوست "بی نام"مان نیستید. چه در تقاضا و چه در عرضه. عرضه که جدا دست خود شما اقتصادی هاست. تقاضا را هم میشود ایجاد کرد و تخصصی (آنطور که شما نمی خواهید عباراتی کلی باشد) به نظر من از همان آموزش باید شروع کرد. و البته ایجاد تقاضا از طرف خودتان (منظورم اینه که خود شما اقتصادی ها هم بالاخره در این سازمانها و ارگانهای متقاضی پستی و مسئولیتی خواهید داشت.)
ضمنا با موندنتون در سطح قبلی نمی توانستید کمکی به بهبود شرایط بکنید (یه جورایی کوچولو میبودید) ولی حالا بزرگ ترید و میتونید کاری بکنید.
{این کوچولویی و بزرگی اصطلاح خودمه، خودتون بهتر میدانید منظورم چیه) فقط غول نشوید. :)
حامد : بهاره خانم شما چی خوندید؟ اصولا کامنت هاتون برام خیلی معقوله. گفتم یک بار بپرسم ببینم آیا برق، ریاضی یا اقتصاد نخونده اید؟ :)
بهاره - November 22, 2006 09:58 AM
بي نام :
يه مثال خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي ساده، وقتي هي خونه اي قديمي و در حال فروپاشي است شما هر چي هم هزينه براي تعميرات داخلي كنيد فقط اتلاف هزينه است چون بالاخره فرو ميريزه اما شما فقط به تاخيرش مياندازيد اگه راه حل شما را مقياسي از اين مثال بگيريم در عمل مشكل اينه كه يه نفر با اسلحه دم در خونه وايسه و نگذاره كه شما برويد داخل!!!!! حالا هر چي هم شما حرف بزنيد و داد وبيداد كنيد فايده اي ندارد كه ندارد. ميدونيد منظورم چيه؟ منظورم اينه كه شما چه ابزاري داريد كه ميخواهيد راه حلتون رو اجرايي كنيد، چون در عمل "خلع صلاح" هستيد
حامد : نه موضوع اون قدر هم که تو می گی اکسترم نیست. مثالت با وضع خیلی تطابق نداره. برای روشن شدن موضوع یک پست مستقل می نویسم. راستی خلع سلاح درسته نه خلغ صلاح :)
بي نام - November 22, 2006 10:00 AM
بي نام :
من اصلا منظورم اين نيست كه بيايم يه شمشير دستمون بگيريم بزنيم نظام و هر چي كه تويش هست و بكشيم و بعدشم بديم دست يه روه بدتر از قبلي منظورم اينه كه اگه واقعا به راه حل هاتون ايمان داريد و خوب از اونجايي هم كه معلومه دستتون تو اداره جات دولتي بازه به خاطر اين هدف متعاليتون چند ماهي تحصيل خارج رو بگذاريد و كنار وبياييد همين راه حل هاي عمليتون رو در داخل انجام بدهيد لااقل شما دستتون به جايي ممكنه بند بشود و ابزاري در دست اشته باشم
در ضمن اگر واقعا به دنبال اين هدف ها هستيد ميشه پروسه كاريابي براي يه اقتصاد خوانده ايراني (فارغ التحصيل از داخ) در هر سطحي از تحصيلات كه دوست داريد رو هم توضيح بدهيد چون من خيلي بهش نياز دارم. چون ميبينم در پيش فرضتون از يه اقتصاد خوانده كسب يه پست مهم مديريتي در يه سازمان دولتي است كه اتفاقا ابزار هم دارد، منتها مثلا براي نمونه ميشه بگيد چرا دوست من كه اقتصاد خونده نميتونه كار پيدا كند؟ (شما فرض كن كيفيت علمش هم بالا است)
حامد : هیچ جای دنیا اقتصاددان ها قرار نیست به پست های مدیریتی برسند. به ترین جایگاه اقتصاددان در مقام تصمیم ساز (مدرس، مشاور، محقق و نویسنده) است و من هم به چیزی به غیر از آن فکر نمی کنم. ضمنا من چه بدانم دوست شما چرا کار پیدا نمی کند. صد تا دلیل دارد.
بي نام - November 22, 2006 10:10 AM
بي نام :
در ضمن من فكر ميكنم بهتره از يه طريق ديگر (مثل ايميل) مكالمه امون رو ادامه بدهيم چون فكر ميكنم كه اينجا يه جورايي زيادي دارم حرف ميزنم (البته اگه ناشناس بمونم)
در ضمن عذر بنده سراپا تقصير بابت غلط هاي تايپي را پذيرا باشيد
بي نام - November 22, 2006 10:15 AM
بي نام :
ببينيد اصلا راه حل شما عملي و من يه طرفه ميبينم ماجرا رو! اما مثلا همينكه ميگوييد چرا دوست من نميتونه كار پيدا كند صد تا دليل دارد نميشه يكيشو فرضي اين بگيريم كه نتونسته از فيلتر پارتي عبور كند؟ (گفتم فرضي ها) حالا به قول خودتان طرف عرضه اگر هم خوب باشد و تصميم به تغيير در طرف تقاضا داشته باشد تا زماني كه طرف تقاضا پذيرش تغيير نداشته باشد شما فقط يه سري دانش آموخته بيشتري به مهاجران قبلي اضافه ميكند. حالا برگرديم سر طرف تقاضا فكر ميكنيد طرف تقاضا چقدر انعطاف پذيري دارد؟ اصلا اين طرف تقاضا بخش دولتيه يا خصوصي (در هر سمتي مشاور يا مدير دولتي)؟ حالا شرايط موجود را ببينيم و آسيب شناسي هاي بخش خصوصي رو در ايران كه اكثرا توسط مديران سابق دلتي يا خود دولتي ها با زد و بند و .. ادراه ميشوند با همون تفكر قديمي اونوقت ميبينيد كه خيلي هم در عمل تاثيري نميگذاريد. ديگه اينكه شما وقتي راه حلي ارائه ميدهيد بايد همه جوانب رو ببيند دزسته؟ يعني منطقي اش اينه پس بايد يه مراه حلي هم براي جذب اين نيروها ارائه بدهيد در حاليكه فقط كيفيت رو ميبينيد و فرضا فكر ميكنيد كسي كه دكترا ميخونه و يا ارشد مسلما بايد يه رزومه كاري داشته باشه و در حال حاضر دستش تو كار باشه در حاليكه اين شرايط تو ايران نيست!
بي نام - November 22, 2006 10:28 AM
وحید :
حامد جان منظورم بیشتر این بود که چون کارفرما معمولا شناخت کاملی از جعبه ابزار مفهومی ما ندارد خیلی دغدغه یا جهت گیری کنترل پذیری را ندارد. به همین خاطر به طور ذهنی مرتبا به سمت وضع اهداف بسیار اساسی و البته کنترل ناپذیر گرایش پیدا می کند. در حالی که شخصی که بنابر تجربه یا تحصیل با یک سری ابزارها و مدل های مفهومی خو گرفته است از همان ابتدا وزنه کنترل پذیری را در چارچوب مساله وارد می کند و تلاش می کند از اهداف خیلی اساسی دور شود. اگرچه همانطور که اشاره کردی تحلیل گران هم می تواند از دیدگاه یک کارفرما به موضوع نگاه کنند و از توجه به مولفه های اساسی غافل نشوند.
وحید - November 22, 2006 10:31 AM
بي نام :
يه چيز ديگه لزوما هر كسي كه گفت نظام سياسي بايد تغيير كند نبايد لزوما در موردش نتيجه گيري كنيم كه موافق اپوزيسيونه (و يا بالعكس) به خداوندگار عالم قسم كه من فقط از معني انگليسي اين واژه حدس زدم شما چي ميگوييد و الا من تا حالا يه دونه از اين آدم هايي رو كه ميگيد حتي تصويرشون رو هم نديدم (چون خيلي سياسي نيستم يعني كله ام تو باغ نيست و واقعا ناراحت هم هستم چون دلم ميخواهد يه چزايي بدونم ولي نميشه ديگه)
بي نام - November 22, 2006 10:35 AM
Mehdi :
فکر می کنم نکته کليدی در فکر حامد اين هست که اين تعداد معدود آدمی که مثل حامد فکر می کنند و شايد قدرت اجرايي زيادی ندارند، چگونه می توانند وضعيت را با ابزارهای موجود بهتر کنند.
من فکر می کنم راه حل حامد مستلزم فداکاری و کله شقی از سوی کسانی هست که می خواهند با اين ابزارها وضع موجود را بهتر کنند.
Mehdi - November 23, 2006 06:58 AM
حمید :
من یه آشنایی دارم که تو دانشگاه الزهرا اقتصاد میخونه . بهم میگفت استاد روش تحقیق شون از دانشجوها خواسته هر کدام 20 شغل رو توصیف کنند. خودش هم مثال زده که مثلا بقالی توش پیشخون هست و مردم میان پشت پیشخون خرید میکنند.
سوال= پیدا کنید کارشناسان اقتصاددان را
حمید - November 24, 2006 11:56 PM