« در دفاع از حقوق هفت میلیونی مددی | صفحه اول | تئوری سهام دار مسلط »

3 آذر 85

دانش گاه آزاد

اگر اشتباه نکنم دانش گاه آزاد به پیش نهاد هاشمی رفسنجانی درست شده است. به نظرم او مردی است که همیشه چند قدم جلوتر از افق فکری حکومت و جامعه حرکت کرده است. تصورش را بکنید اگر در اوایل دهه شصت پایه دانش گاه آزاد گذاشته نمی شد و ایده آموزش عالی خصوصی در ایران در این سطح گسترده پیاده نمی شد وضعیت آموزش عالی در کشور چه قدر بحرانی تر از این که هست بود. می شود از کیفیت اداره یا آموزش دانش گاه آزاد انتقاد کرد ولی این را نمی توان فراموش کرد که این دانشگاه سبد انتخاب صد هزار نفر جوان را به طرز جدی گسترده تر کرده است. ضمن این که تاثیرات فرهنگی آن را نمی توان دست کم گرفت.



   نظرات

:

البته شاید یک نفر فکر کند آقای هاشمی دو تا کار کرده کار اول تاسیس دانشگاه آزاد کار دوم مانع شدن از بوجود آمدن رقیب جدی برای دانشگاه آزاد چراهیچ دانشگاهی به وسعت دانشگاه آزاددر ایران بوجود نیامده است به نظرم این یک انحصار نادرست بود که توسط موسس دانشگاه ازاد پیگیری شده که دانشگاه آزاد فقط یکی باشد لااقل برای چندین سال اول و همین مساله باعث شده است که دانشگاه آزاد به کیفیت رضایت بخشی نرسد

 

yaser :

ولی باید از این هم انتقاد کرد که امثال هاشمی خیلی مستبدانه و خارج از روال منطقی یک سیستم نهادهایی مثل دانشگاه آزاد را تاسیس کردند. چون مثلا فردایش احمدی‌نژاد می‌آد دقیقا با استفاده از همان قدرتی که به هاشمی اجازه‌ داد دانشگاه آزاد رو تاسیس کنه، صندوق مهر رضا رو تاسیس بکنه و هزار تا مشکل ایجاد کنه. ضمنا وقتی دانشگاه آزاد بودنش رو روال نیست، خیلی هم آسیب‌پذیر می‌شه. پس‌فردا هاشمی نباشه، یکی مثل احمدی‌نژاد میاد کل سیستم رو می‌فرسته رو هوا و بعد یه دفعه یک میلیون دانشجو نابود میشن!

 

بهادر :

ياسر جان عجب نكته ي بجايي رو گفتي !!!!! واقغاً جا داره پايه هاي قانوني اين قضيه چنان محكم بشه كه همه با رضايت بيشتري باهاش در تعامل باشن و بتونن بدرستي نقد و بررسيش كنن!
(البته باز هم به شرطي كه يه بابايي نياد يهو كاسه كوزه رو كلن بزنه بهم و همه رو بفرسته زير نظر استانداري، زير دست دوستان خودي)

 

موناهیتا :

آقای قدوسی سلام، از نیاک میآیم و قدری متعجب از کامنتهای شما در ضمن در مورد چند پست قبلیتان راجع به نداشتن راندمان اقتصاد دانان به خصوص که پست امروزتان هم در همان مایه هاست. باید بگویم مدرنیته، و یا حتی توسعه به مانند یک زنجیر است و نمیشود تنها با حلقه ای از آن به هدف رسید.
شما به سالهای 62 تا 65 رفته بودید و به آموزش اقتصاد در ایران آن زمان نگاهی انذاخته بودید و با تعجب فراوان بدون در نظر گرفتن دانه های زنجیر توسعه و به قول شما نوسازی شاهد آوردید که چنین شد و چنان نشد. شما فراموش میکنید به این سؤال بپردازید که چگونه یک اقتصاددان و یا حتی تعداد زیادی نابغه های اقتصادی در جامعه ای یاید راندمان داشته باشند وقتی که موازی با آموزش اقتصاد در دانشگاهها برشمرده، استادان، دانشجویان و مدیران تصفیه میشدند به جایش باید مکتبیها میآمدند، همان سالها رژیم در زندانها، با مخالفان خود چه میکرد؟ در رسانه ها ، در جبهه های جنگ با حضور امام زمانهای ساخنه گی ، کلید در بهشت به گردن کودکان و کلاً چگونه در جامعه داشت بذر خفقان، واپس گرائی، کهنه پرستی و در یک کلام ارتجاع را پخش میکرد و شما انتظار از راندمان بالای کار اقتصاد دانان دارید و تعجب میکنید چه شد که اینچنین شد؟ واقعاً نمیدانم چه بگویم به غیر از اینکه بگویم : پنداری برای بعضی از افراد تاریخ از روز چشم باز کردن آنها شروع میشود و وقایع فقط آنی هستند که آنان میبینند.

 

بابک :

البته اشکال این نهاد خصوصی هم مثل بقیه نهادهای خصوصی این کشور اینه که به طریقه خیلی خصوصی، خصوصیه. در نتیجه رقابت و ارتقاء کیفیت پر

 

... :

الحمدالله که این هاشمی اینقدر قابلیت های مختلف داشت و همه مخفی مانده بود!هر جا میروم میبینم قابلیتهای جدیدی در این آدم پیدا شده است.چند لکه ننگ نظیر اعدامهای 67 و قتلهای زنجیره ای را هم اگر بشود یک طوری هپلی هپو کرد اسطوره بی نظیری میشود!

 

موناهیتا :

و ضمناً آقای قدوسی درست است که شما خیلی جوان هستید ولی حتماً سری به کتابهای تاریخی که ولایت فقیه در آنها دستی نبرده بزنید و ببینید که همین آقای رفسنجانی و شرکاء باعث شدند سه سال دانشگاهها بسته باشند. دانشجویان و استادان غیر مکتبی یا روانه زندان شدند و به جوخه اعدام سپرده شدند و یا روانه کوه و بیابانهای ترکیه و پاکستان و یا خیلی که شانس آوردند خانه نشین و راننده تاکس و معلم خصوصی. وبعد از آنکه دوباره دانشگاها باز شد هم فقط سهمیه ها و کسانی که از صدها فیلتر گذشته شدند توانستند به دانشگاهها راه پیدا کنند. در ثانی شما از برابری شانس و موقعیت در بنگاههای بازرگانی و اقتصادی میگوئید. در کجای دانشگاه آزاد این موقعیت وجود دارد. تا به حال حتماً نام "دکتر" جاسبی را شنیده اید، لطف کنید و به منی که هیچ از اقتصاد نمیداند حالی کنید که دانشگاه آزاد به کدام یک از تئوریهای اقتصادی که شما با آن آشنائید همخوانی دارد؟ به راستی متوجه تضادی که در دانسته های علمیتان و تبلیغ آنها در اینجا (وبلاگتان ) از یکسو و دفاع و طرفداریتان از این رژیم و آمرین و عاملین آن از سوی دیگر نیستید؟

 

روزبه :

خانم موناهیتا چرا پرت و پلا میگی؟ کی گفته «فقط» سهمیه‌ها وارد دانشگاه شدند کی گفته فقط مکتبی ها وارد دانشگاه شدند؟ درسته عده‌ای هم با استفاده از انواع سهمیه وارد دانشگاه شدند ولی نه همه! درسته به نحوه اداره دانشگاه آزاد و کیفت آموزشیش انتقاد وارده ولی این به معنی زیر سئوال رفتن موجودیت دانشگاه آزاد نیست!
حامد داره اینجا راجع به یه موضوع مشخص بحث میکنه و اون تاسیس دانشگاه آزاد و تاثیر مثبتیه که به جا گذاشته. این چه ربطی به انقلاب فرهنگی یا قتلهای زنجیره‌ای داره؟
آخه این چه منطقیه که تا اسم یه کسی رو که ( به هر دلیلی) ازش خوشتون نمیآد میبینید شروع می کنید جیغ و داد کردن بدون اینکه اصلا توجه کنید که موضوع بحث چیه؟

 

نسترن :

باید بگم که با حرف روزبه تا حد زیادی موافقم. اولا که در هر کشوری از شهدا و جنگ رفته هاشون به طرز اساسی قدردانی میشه و به عنوان قهرمان ملی ازشون به هر طریقی قدردانی میشه که باید در مورد ما هم این قضیه صادق باشه. حالا بگذریم از اینکه به هر دلیای در ایران این قضیه مثل همه چیز ارزش واقعیش رو از دست داده.

بعدش هم من زیاد از اقتصاد چیزی نمیدونم ولی نیم نگاهی به وضعیت اقتصادی خاندان هاشمی و همینطور جهتگیریهای سیاسی اخیر این آقا به من نشون میده که آدم باهوشیه و به مسائل خارج از چهارچوبهای تعریف شده در مملت نگاه میکنه.

 

reza :

Hashemi has many unrecognized and under-appreciated abilities ... and the main reason is that our so-called intellectuals are basically living in a HAPAROOT and are completely out of touch with realities of managing a country?! well, most of them cannot manage a small grocery shop, but they claim to know the solutions for the country

now, the situation is somewhat similar in the US, meaning that here also many university students are idealist

so what is the difference? I am not sure, maybe that in our soceity students have become the leaders of the political movements
or maybe that a higher fraction of the students in the US see realities compared to iran

 

بي نام :

يه سوال اين كي بود كه به دنبال بهبود وضعيت علم اقتصاد درايران بود و نمونه هايي رو كه از اقتصاد خوانده هاي با كيفيت مثال زد يكيشون هم محض رضاي خدا تو دانشگاه آزاد نبودند؟ اگر منظورتان تاسيس يه بنگاه آموزشي خصوصي بود كه خوب ميشد نگاه مالي و سودآوري هم بهش داشت و بيكاري يه سيل عظيم انفجار جمعيتي دهه شصت و اواخر پنجاه رو به عقب انداخت، باهاتون موافقم. و خوب خيلي از دوستهاي من كه تو آزاد هم فارغ التحصيل شدند تو دانشگاههاي خوب خارجي ادامه تحصيل دادند. (من فارغ التحصيل دولتي هستم)اين پستتون يه جنبه و دريچه ديگه از آموزش و روش هاي بهبود اون رو ناخودآگاه (يا شايدم خودآگاه) به ذهن آدم ميآره. ميبينيد كه تو شرايط نه چندان خوب هم ميشود نتايج خوبي گرفت و مثلا با همين وضع بد هم دانشجوهاي خوبي داريم پس مشكل با يكي دو تا راه حل مثل دعوت اساتيد خارجي و... حل نميشه چون شايد گاهي كيفيت بيان مطالب چندان هم در حال حاضر بد نباشد و نتايج خوبي هم بدهد اما در عمل وقتي چيز ديگري به شما ديكته ميشه لزوما به معناي كاهش كيفيت علم موجود نيست. شايد راه حل هاتون در زمينه علمي غير از اقتصاد جواب بدهد اما در مورد اقتصاد، حوزه كاري شما در بيان و نشان دادن كيفيت علمتون جامعه و سازمانها هستند

 

دوپا :

در همين زمينه:
http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=25381

 

بي نام :

يك چيز رو صادقانه بهتون بگم؟ نميدونم چقدر بهتون برميخورد؟
شما از هر راهي (نميدانم آشنا داشتن در رده هاي مديران بالايي جامعه و ...)توانستيد در دستگاه هاي دولتي ايران نفوذ كنيد و شغلي داشته باشيد و عملا در پروژه ها سهيم شويد و علمتان را عملا هم آزمايش كنيد (چيزي كه نصيب همه دانش اموختگان اقتصاد نميشود) و بعد هم براي بهبود سطح دانشتون به خارج رفتيد (كه يه دليل خيلي هم موجه و عاقلانه و انساني است) و ميدانيد كه به همون دليل داخل پرانتز اولي بعد از برگشتن به ايران امكان يافتن شغلي با دستمزد و مناسب و امنيت و احساس احترام و تحويل گرفتن و ... برايتون وجود دارد يه جورايي داريد سعي ميكنيد پل هاي پشت سرتون رو خراب نكنيد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شما هر مسئول دولتي را مثال ميزنيد، از سابقه همكاري و آشنايي و ... با اونها بحث ميكنيد كه من شخصا ايشون رو ميشناسم و انسان با معلومات و با كيفيت بالايي است و... و غير از اونها هم سعي داريد رفتارهاي بقيه را هم به نحوي توجيه كنيد. اما من يه سوال از شما دارم واقعا اگر اين همه مديراني كه شما ميشناسيد و خوب هستند و ... عملكرد كلي سازمانشون در جامعه چندان مناسب نسيت و حتي با معيارهاي اقتصادي غير قابل توجيه ميشود؟
***********************************************************

حامد : ببین حرفت بهم بر نمی خوره چون بهش عادت دارم. فرض درون پرانتزت اشتباه است. این حرف درست است که من ارتباطات نسبتا خوبی در داخل سیستم کاری ایران دارم ولی عمده این ارتباطات را خودم کسب کرده ام. بسیاری از این ها ناشی از آشنا شدن با مدیران در سمینارها و کلاس ها و کارهای دانش جویی و پروژه ها یا معرفی شدن توسط کسانی که در سازمان ها شاغل بوده اند و الخ بوده است. بنابراین فرض اساسی ات کلا اشتباه است.

اشتباه دومی که می کنی این است که فکر می کنی من به زودی قرار است برگردم. من حداقل 4-5 سال دیگر درس دارم و تازه بعدش هم معلوم نیست فورا برگردم بنابراین تا موقع چه کسی می داند کی سر کار است و کی نیست.

اشتباه سومت احتمالا از این ناشی می شود که من را خوب نمی شناسی. اگر بشناسی می دانی که با هیچ کدام از این آدم هایی که در وبلاگ اسم می برم مراوده کاری و مالی و پروژه ای ندارم. کسانی که من به طور بالفعل و بالقوه باهاشن کار می کنم اصلا این آدم ها نیستند. ضمن این که انگار حواست نیست که من هر جا دستم برسد نقد اساسی حواله حضرت رییس جمهور و دور و بری هایش می کنم. اگر قرار بود فکر آینده کاری ام باشد که باید خیلی احتیاط ها را پیشه می کردم. ضمنا اگر قرار بود با بادسنج حرکت کنم که باید طرف داری کسان دیگری را می کردم نه کسانی که خارج از قدرت هستند.

با این همه علاقه ای ندارم روشن فکری بازی در بیاورم و همه را به یک چوب برانم. چون در این کشور کار کرده ام سختی کار کردن را می دانم و این را هم می فهم که هر مدیری لزوما احمق نیست. بنابراین هر کسی که فکر کنم شایسته است را تقدیر می کنم.

 

امین :

"او مردی است که همیشه چند قدم جلوتر از افق فکری حکومت و جامعه حرکت کرده است"
این دقیق ترین جمله ایست که میشود درباره هاشمی گفت

 

... :

میدونید!انسانها چندان هم منطقی نیستند.مثلا اگر یه نفر آدم کشته باشه تو دادگاه کسی نمیگه که این مثلا فیزیکدان خیلی خوبیه پس کاریش نداشته باشیم.یا اینکه قبلا به جامعه خدمت کرده پس حالا عیب نداره که یه نفرم کشته.متاسفانه اون یه آدمو کشته و باید مجازات شه.حالا اگر این فرضو قبول کنیم که هاشمی در قتلهای زنجیره ای و اعدامهای سال 67 دستش آلوده است آیا میشه برای کارای خوبی که کرده ازش حمایت کرد و گفت عیب نداره!یه کار بدی کرده یه سری آدمو کشته عوضش یه سری خدمت هایی هم کرده؟شما که از هاشمی حمایت میکنید به هر حال یا قبول ندارید که او در این قتلها دستش آلوده است یا قبول دارید و میگویید حالا عیبی ندارد.عوضش کارهای مثبت زیادی هم کرده است.خیلی دوست دارم ببینم کدامش است؟؟

 

هژیر :

برام جالب و ناراحت کنندس که عمده کامنتها موضوع اصلی مقاله را فراموش کرده و به خاطر موضوعات نامربوط به این مقاله به هاشمی فحش میدهند. حتی از اون هم فراتر رفته و به خاطر ناراحتی از هاشمی به نویسنده مقاله فحش میدهند. احتمالا در خیلی از موارد هاشمی مستحق انتقادات جدی است, اگر خوانندگان به این کار علاقه دارند میتونند در این زمینه مقاله بنویسند. توجه این مقاله به نقش هاشمی در اجازه بوجود آمدن دانشگاه آزاد در شرایط ایران در اواسط دهه 60 است و اگر کسی نقد جدی به این نقش داره جاش در اینجاست, وگرنه به این و اون فحش دادن و موضوعات بیربط رو بدون منطق در این بحث وارد کردن نشونه عدم تمرکز ذهنی نویسنده است. مثلا این صحبتها چه ربطی به وابستگیهای کاری و ارتباطی حامد داره؟ یا چه ربطی به اعدامهای سال 67؟ مگر آدمها صفر و یک هستند که یا همه اعمالشان خوب است و یا بد که بخواهید بگویید چون هاشمی در جاهای دیگر جنایت کرده, پس حتما درست کردن دانشگاه آزاد هم جنایت است؟! بابا مقدمات منطق هم خوب چیزیه!
به عنوان یک خواننده این بلاگ به دوستانی که کامنتهای نامربوط میدهند یادآوری میکنم که صحبتهای بدون منطقشون از دید خوانندگان این بلاگ موجب اتلاف وقت و بدون ارزش هستش. خوشبختانه اکثریت خوانندگان این بلاگ و بسیاری از بلاگهای دیگه این روزها فرق بین منطق شفاف و صحبتهای احساسی و بیربط رو درک میکنند, و سکوتشون نشاندهنده موافقتشون با صحبتهای نامربوط نیست. شما هم میتونید با فکر کردن قبل از داد زدن به حفظ و اشاعه فرهنگ بحث منطقی در جامعه کوچیکمون کمک کنید.

 

... :

خدمت این آقایی که خیلی منطقی هستند:اول از حرف خودت شروع میکنم.شما از کجا میدونید خوانندگان وبلاگ به چی فکر میکنند و دیدگاهشون در یه مورد خاص چیه؟چه جوری فهمیدی که اکثریت خوانندگان این وبلاگ و بسیاری از وبلاگهای دیگر فرق بین منطق شفاف و صحبتهای بیربط را درک میکنند؟چگونه فهمیدید همون چیزی که از نظر شما بیربطه از نظر اونا هم بیربطه؟اشاعه فرهنگ بحث منطقی قدم اولش اینه که هر کسی یاد بگیره از قول خودش حرف بزنه و نماینده ناخواسته افراد دیگر نشه.

 

سعيد :

دانشگاه آزاد يک ماشين توليد مدرک براي جوانان بيکار است و خدمت اصلي آن سرکار گذاشتن جوانان بوده نه توليد علم و محتوي.
نگاه کنيد چقدر کار علمي و پروژه به درد به خور در آنجا در مقابل پول و هزينه اي که صرف شده توليد شده است؟ چرا اغلب فارغ التحصيلان آن در رشته اي غير از مدرک شان کار ميکنند؟ چرا بنگاه هاي خوب مدرک آنها را معتبر نمي دانند و استخدام نميکنند؟
بيشتر اين نون دوني براي يک عده استاد و دانشگاه چي شده و به هم استاد استاد و مهندس مهندس ميگن. يک جور رابطه برنده برنده مدرک سازي براي دانشجويان و پول سازي براي دانشگاه آزاد تونسته اونو اين همه سال نگه داره، حيف اين همه انرژي که تلف شده

 

آریا :

اعدام های سال 67 اصلا چه ربطی دارد به هاشمی؟!!
حالا باز قتل های زنجیره ای یک چیزی! گرچه آنجا هم "اتهام" هاشمی "سکوت" است و نه "دخالت"... ولی این 67 دیگر از کجا آمد؟؟!

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007