پایان نامه انشاء وار
دی شب یکی از دوستانم که در ایران فوق لیسانس فلسفه علم خوانده است این جا بود. می گفت هشتاد درصد پایان نامه های خوب علوم انسانی در ایران عمدتا به معرفی و مرور کلی یک مفهوم یا روی کرد جدید اختصاص می یابد. البته کسی درصد دقیق چنین نوع پایان نامه هایی را نمی داند ولی می شود تفاهم کرد که تعداد این نوع پایان های فوق لیسانس و حتی دکترا که به جای بررسی و مدل کردن یک مساله کاملا خاص روی بررسی یک حوزه یا معرفی ایده های یک فرد نوشته می شود درصد قابل توجهی را تشکیل می دهد. مثالش می تواند این باشد که به جای این که در دانش کده جامعه شناسی عنوان پایان نامه مثلا "تاثیر اختلاط قومی بر کیفیت تولید کارگاه های فرش دستی در جنوب استان قم" باشد دانش جویان پایان نامه هایی تحت عنوان "سرمایه اجتماعی روی کردی جدید در توسعه" یا "معرفی و مرور آثار کاستلز" بنویسند.
زمانی که در دانش کده صنایع و مدیریت دانش جو بودم نوع گزارش های کارآموزی که نوشته می شد نیز از همین جنس بود. دانش جویی وارد شرکتی می شد و آخر سر گزارشی می داد که عین یک عکس خام از این شرکت بود. گزارشی که ابتدا حاوی اطلاعاتی از همه چیز با ربط و بی ربط شرکت بود و در ادامه واضح ترین مسایل شرکت مثل "پایین بودن بهره وری" و "از دست دادن سهم بازار" در آن شناسایی شده و نهایتا عمومی ترین راه حل های ممکن مثل "لزوم بازنگری در ساختار سازمانی" یا "پیاده سازی سیستم اطلاعاتی" پیش نهاد می شد. یادم هست یک بار مدیر تولید شرکتی که تجهیزات بسیار حساس و خاصی می ساخت از من خواست که یکی را به عنوان برنامه ریز تولید به او معرفی کنم. خود این مدیر تولید آدم دقیق و باسوادی بود و مساله مشخصی را هم در ذهن داشت. یکی از دوستان ما رفت و بعد از یکی دو ماه آمد بیرون. بعدا فهمیدم که این دوست ما حال نداشته که روی یک مساله مشخص یعنی یافتن فرمول مناسب برای حالت خاصی از برنامه ریزی تولید کارگاهی تحت شرایط عدم قطعیت کار کند و به جای آن مدام در حال ارائه پیش نهادهایی از جنس "لزوم اجرای برنامه استراتژیک" در شرکت بوده و نهایتا هم عذرش را خواسته اند. سر همین قضیه کارآموزی ها یک بار با یکی از اساتید که تازه از آمریکا برگشته بود صحبت کردیم و متعجب بود. می گفت وقتی ما دانش جو بودیم و برای کارآموزی می رفتیم یک مساله حل نشده مشخص و کوچک را جلوی ما می گذاشتند و می گفتند سه ماه روی این کار کنید و جواب آن را بهبود ببخشید. این جا دانش جوها راجع به سر و ته شرکت حرف می زنند ولی هیچ مساله مشخصی در گزارش کارآموزی شان نیست.
دوست فلسفه خوانده من معتقد بود - و من را هم قانع کرد - که به علت فاصله بسیار زیاد علوم انسانی ما با دنیا همین پایان های کلی و معرفی یا ترجمه وار هم کارهای مهمی هستند. ضمن این که می گفت اصولا آشنایی ما با ادبیات رایج دنیا این قدر کم است که عملا بسیار مشکل است که یک مساله مناسب در مرز علم را شناسایی کرده و روی یک راه حل جدید برای آن کار کنیم. حرفش درست است ولی از طرف دیگر من همیشه به نظرم رسیده که این شیوه نوشتن تحقیق در ایران یکی از مهم ترین اهداف آموزش تحصیلات تکمیلی یعنی تدریس روش حل یک مساله جدید در علم را به دانش جو نمی آموزد. فرق بسیار زیادی است بین مرور و گردآوری مطالب راجع به یک مفهوم جدید که کاری تقریبا ابطال ناپذیر است و کار کردن روی "حل" یک مساله کوچک ولی مشخص. به نظرم یک استاد راهنمای خوب دوره تحصیلات تکمیلی باید اصرار کند که کار تحقیقی یعنی یافتن یک داستان جدید، تدوین فرضیات، بررسی کارهای دیگران و سپس نوشتن توضیح علمی برای آن داستان به شیوه ای قابل قبول در دنیای علم. این فرآیند آسان به نظر می رسد ولی وقتی در عمل درگیر می شوی می بینی که تک تک این قدم ها چقدر سخت و فشارآور است. من تجربه نوشتن هر دو نوع مقاله و پایان نامه را دارم. وقتی روی مدل مساله مشخص کار می کنی ممکن است هفته ها کارت پیش نرود و ده ها روی کرد مختلف را امتحان کنی و جواب ندهد و فشار عصبی دیوانه ات کند تا بلاخره جرقه ای در ذهنت زده می شود و سر و ته مساله جمع می شود. این پروسه بسیار آموزنده است. در مقابل وقتی راجع به معرفی و مرور می نویسی مثل یک خط راست پیش می روی. هر جا را نفهمیدی از رویش می پری یا هر مفهومی را به شکل دل خواه خودت تفسیر و بازنویسی می کنی. هیج جا فشاری رویت نیست که چیزی تولید نکنی که مخاطبان با یک نگاه قادر به کشف نقطه ضعف هایش باشند. خلاصه فرق دو روی کرد مثل فرق بین خواندن و نوشتن یک داستان است.
به نظرم یکی از دلایلی که برخی دوستان در ایران این قدر راحت کل بنای یک علم را زیر سوال می برند و این قدر خوش خیالانه و غیرواقع بینانه راجع به تولید علم بومی و الخ حرف می زنند این است که خودشان تا به حال به طور واقعی در تولید علم مشارکت نداشته اند و تصوری از پیچیدگی و شکست های آن ندارند. ضمن این که نوشتن این تیپ پایان نامه ها اصولا مهارت فرد را به جای "حل مساله" به سمت "تاریخ نگاری" و "مقدمه نویسی" سوق می دهد و این افت بزرگی برای کسانی است که قرار است تحلیل گر مسایل اجتماعی در یک کشور باشند.

نظرات
بهاره :
درسته. کاملا. در جلسه دفاع یکی از پایان نامه ها چند وقت پیش رفتم اسمش گول زننده بود که یعنی یک مشکلی را حل کرده و "یک راه حل جدید" :)) ارائه داده. میتونم بگم کشک بود.
یک چیزی، فکر کنم این به خاطر استادها هم هست. اگر دانشجو بره سراغ یک مساله نمیتونه رو استاد ها حساب کنه. گاهی حتی موزه ها ایده های بهتری میدن.مگه دانشجو سرش درد میکنه خودشو به خطر بندازه آخرش بگیره 17. مروری بر فلان ... بررسی بهمان.... ریسک کمتری داره که استادها ایراد بگیرند.
گرچه خودم خیلی دلم میخواد واقعا بتونم یک جایی یه کاری کنم که "مفید" باشم و به قولی "ارزش افزوده" داشته باشم.
بهاره - November 27, 2006 07:52 AM
نسیم :
توجه اندیشمندان ما معطوف شده به مدرک نمره و از همه مهمتر راه میانبر و سهل بدون اندیشه و صرفا کپی برداری اگه فلسفه که اساسش تفکر است به این بلا دچار شوذ وای به بقیه علوم
نسیم - November 27, 2006 08:39 AM
محمد مينائي :
حامد جون سلام
لطفا" ستينگ وبلاگتو تنظيم كن بطوري كه لينكهارو تو يه صفحه جديد باز كنه...
محمد مينائي - November 27, 2006 08:58 AM
سعيد :
اشکال از آموزش و پرورش شروع شده يک تغيير پاراديم بزد استادان و دانش جويان نياز دارد:
حفظ کنيد ، امتحان بدهيد ، کپي کنيد ، تست بزنيد
بايد بشه:
روي يک موضوع فکر کنيد، نظر بدهيد ، کار گروهي بکنيد، مسئله واقعي حل کنيد، کار دستي خلاقانه بسازيد، از صنايع بازديد کنيد ، نتيجه کارهايتان ارزيابي مي شود.
سعيد - November 27, 2006 08:59 AM
مریم سامی :
سلام
حرف مهم و خوبی زدید اما باید توجه هم بکنید که چون خروجی آدمهایی که روی حل مسائل کار می کنند به نسیت بقیه پایین است و تازه چون وقت خود را صرف ایجاد یک راه حل جدید کرده اند عمموما از بقیه کسانی که چنین کارهای مروری بر ادبیات انجام دادهاند دیرتر به مرحله تحویل پایان نامه میرسند اغلب هزینه زیادی را می پردازند که حتی با احتساب اینکه شغل بهتری هم بدست بیاورند( که احتمالش پایین است) عملا خیلی طول می کشد که جبران شود (البته در مفهوم ارزش حال به مساله نگاه کنید)
مریم سامی - November 27, 2006 09:06 AM
farzaneh :
سلام من تازه 2 ماه هست كه دفاع كردم همه حرفهاي شما حرف دل من بود به اضافه اوون باند بازيهاي دانشكده علوم اجتماعي و............
farzaneh - November 27, 2006 09:33 AM
محسن مؤمنی :
حامد جان!
یک مشکل دیگر این است که اگر به سراغ حل یک مسئله برای پایان نامه بروی، اصلاً نمیتوانی اهمیت این موضوع را حتا برای خودت، توضیح بدهی.
من الان خیلی از این مشکل رنج میبرم. بعد از هفتهها یک موضوع پیدا کردهام که تا حالا به ذهن کسی نرسیده و میشود روش کار کرد، اما در اینکه چقدر این مسئله مهم است و این بهبودی که احتمالا با کار من حاصل میشود، چقدر اثرگذار است، شک دارم. یعنی واقعیتاش از اینکه این موضوع این قدر از دنیای اطرافام (آنچه که در کنارم میگذرد) دور است، بسیار آزرده میشوم.
محسن مؤمنی - November 27, 2006 11:13 AM
موناهیتا :
تنها منظورم سؤال کردن است و دیگر هیچ:
آیا این پست شما تأییدی بر حلقه های زنجیر (توسعه، مدرنیته و ... نیست؟ زنجیری که اگر یکدانه از حلقه هایش از بهترین، مرغوبترین و مطلوبترین فلزات هم که باشد ولی بقیه حلقه هایش از کاغذ، مقوار، خیال و توهم و خرافات کاری از دستش بر نخواهد آمد و آن یک حلقه هم راندمانی نخواهد داشت؟
حامد : خانم موناهیتا سلام. من فکر کنم در کامنت دانی دکتر سیف به طور مفصل جواب این سوال شما را دادم. ولی چشم باز هم جواب می دهم. در یک پست جداگانه.
موناهیتا - November 27, 2006 01:03 PM
بهرنگ :
ای آقا
برای موضوع پاياننامه، به استاد محترم پيشنهاد کردم که يک بررسی موضوعی (case study) انجام بديم روی «برنامهريزی همزمان توليد و تخصيص» توی يکی از همين کارگاهها يا کارخونههای دور و بر مشهد. هم مشکل يک کارگاهی حل میشد، هم میشد مقاله در آورد. برای يک پروژه ليسانس هم خوب بود.
گفتن نخير!
بيا روی «روشهای برنامهريزی توليد بر اساس قابليت اطمينان» کار کن. يا به بيان بهتر: «جمعآوری اطلاعات» محض!
بهرنگ - November 27, 2006 03:02 PM
بي نام :
يه مشكلي تو ايران هست كه دوستان همه بهش اشاره كردند مخصوصا بهاره خانم ولي يه چيز ديگه اي كه در مورد علم اقتصاد هست اينه كه شما اگه همه اون پله ها رو هم به ترتيب برويد تو آخريش ميمونيد چون آمار بهتون نميدهند!!!!!!! به همين راحتي! (تجربه يكي از دوستانم) و مجبور ميشيد موضوع رو عوض كنيد. تو ايران استادها به دانشجو ها ميگويند اگه ميخواهي يه موضوع پيدا كني اول ببين آمار بهت ميدهند يا نه؟ بعد رويش كار كن و تو شرايط ديگه هم كه دوستان گفتند كه چي ميگويند؟
بي نام - November 27, 2006 07:46 PM
صادق :
سلام...کاملاً درست گفته بودید.می دونید؟این ضعف ما از دو علت بر میاد.یکی اینکه ما اصولاً تنبل بودیم و روزبه روز هم داریم تنبلتر میشیم.و دیگه اینکه به قول دوستمون خیلی فاصله داریم از نقطه ای که بخواد به ما داده ای جدید ارائه بده. خیلی از منابعی رو هم که در اختیار داریم این اختیار رو از ما می گیرن که به سمت داده پردازی و بزرگتر کردن مرزهای داشته هامون بپردازیم...زیبا بود.موفق باشید.اگه زحمتی نیست لینکه این نوشتتون رو می خواستم تا ازش استفاده کنم؟
صادق - November 28, 2006 01:15 AM
mekabiz :
همینطور است .به گمانم مشکل اینجا است که استادان به پایان نامه صرفا بعنوان سندی برای اینکه "بچه"درسش را خوانده نگاه می کنند.پایان نامه هایی که جنبه ی تالیفی شان بیشتر باشد کلا با بدبینی نگریسته می شوند.استادان و داوران هم که حال ندارند دقیق بررسی کنند . ببیند واقعا این که ارائه می شود چیست .می ترسند دانشجو با پرت و پلا نویسی سرشان را کلاه بگذارد . این است که خیلی هنر کنند می گویند برو هوسرل را با فلانی تطبیق بده تا بتوانند با چند مراجعه ی مختصر به منابع معرفی شده بفهمند دنیا دست کیست.
mekabiz - November 28, 2006 02:12 AM
حق پرست :
80 درصد؟ چه امار گيري دقيقي. ايشان لابد تمام پايان نامه ها را خوانده اند كه اينطور دقيق درصد بيان كرده اند
حامد : حالا فرض کنیم 80% نه 79% نه اصلا 60% در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد می کند؟
حق پرست - November 28, 2006 04:41 AM
Mohammad :
very good point. Actually, I don't agree with your friend. The fact that we are way behind the world doesn't justify the type of disstertation or report that is not scientific. I think it's better to have a dissertation on a simple problem with the right scientific methodology, rather than writing on a very generic topic without actually generating any new science. The main reason for the thesis requirement in most academic disciplines (even outside Iran) is not the results per se, but learning the scietific methodology of the particular field of research.
Mohammad - November 28, 2006 05:23 AM
مسعود :
سلام بر حامد عزیز! چه طوری؟
گاهی سر می زنم این جا! خیلی اوقات مباحث قشنگی به پا می کنی که تحلیل عمیقی می طلبه شاید فراتر از سطح یک وبلاگ. در نتیجه معمولاً اشاره های تحلیلی که نوشته ای به جذابیت موضوعی که طرح کرده ای نیست.
در مورد این پست فقط خواستم بگم موضوع به این راحتی ها هم نیست. حتی توی اروپا و آمریکا هم اگه سر یک کلاس فلسفه بری یا بین علوم انسانی و اجتماعی اگه سر کلاس جامعه شناسی بری می بینی که قیافه ی خیلی از بحث ها مثل این است که فلانی چی گفته و آیا منظورش این بوده یا اون بعد اون یکی فلانی از این چه برداشتی کرده و ... و به همین سان خیلی تزها و مقالاتشون هم این جوریه. موضوع هم طبیعتاً این نیست که اون ها هم ایرانیزه شده اند یا دارن سر خودشون رو گرم می کنن...
فقط خواستم بگم احکام نورماتیو برای جامعه (یا جامعه ی علمی) رو باید با تحلیل های قوی تری حمایت کرد که البته متوجه ام شاید خیلی اوقات وبلاگ جای آن نباشد.
سالم و شنگول باشی!
حامد : مسعود جان سلام و ممنونم. ببین دقت کن که بحث من تفاوت کلاس ها بین رشته ها نیست بحث تفاوت کارهای تحقیقی و مشخصا پایان نامه ها است. پایان در اکثر حوزه ها خصوصا در حوزه هایی مثل جامعه شناسی - تا جایی که من می دانم - معمولا معطوف به یک مساله مشخص است تا دانش جو مفاهیمی که آموخته را بر روی یک موضوع خاص به کار بگیرد و در واقع متدولوژی علمی را تمرین کند.
قطعا با توضیح کلی ترت که وبلاگ جای تحلیل های عمیق تر نیست موافقم. محدودیت جا معمولا نویسنده را محدود می کند به بیان شمه ای از توضیحات ممکن برای یک مساله.
مسعود - November 28, 2006 08:52 AM
sadra :
چون بحث طولانی از حوصله وبلاگ خارج است، فقط چند نکته:
یک. این که علوم انسانی را یک کاسه کرده اید از دقت نوشته تان کاسته است. به نظر می رسد مبنای استدلال شما نوعی قیاس حسی باشد که برگرفته از حال و هوای اقتصاد (و رشته های انسانی نزدیک مثلا صنایع و مدیریت) است که آن را به سایر رشته ها هم تسری داده اید.
دو. با این موافق ام که ترجمه و معرفی زیاد اتفاق می افتد در پایان نامه ها. و این که شان پایان نامه از ترجمه ی صرف بالاتر است. و این که همین هم در فضای فکری و علمی ایران نعمت است. و باز با این که چون هیچ وقت تولید علم و حل مساله مشخص نکرده ایم حرف های بی ربط زیاد می زنیم و فحش های کاهلانه و جاهلانه به علم های تولیدی دیگران زیاد می دهیم. و این که مساله محور بودن پایان نامه فضیلت است.
سه. اما این مساله در رشته هایی مثل فلسفه به این سادگی نیست که بگوییم یک متد خاص را در یک موضوع خاص به کار بندیم. چه رسد به این که این روش کمی و دقیق هم باشد. لذا تلقی شما از ابطال پذیری هم (عطف به شماره 1) خام و مهندسی است. لذا با نویسنده کامنت قبلی (آقای مسعود) موافق ام که شما تفاوت رشته ها را لحاظ نکرده اید و تحلیل خود را به تک عامل تفاوت کشورها و فضای تنبل علمی و عقب ماندگی فروکاسته اید. گر چه با دومی کاملا موافق ام، و بالاتر از آن گمان می کنم ما هنوز در عصر ترجمه ایم، اما نمی توان از تفاوت ماهوی (یا تفاوت پیچیدگی) رشته هایی هم چون فلسفه (که در حد انتهایی علوم انسانی قرار می گیرند) با رشته هایی مثل اقتصاد (که به مهندسی و علوم پایه نزدیک ترند) چشم پوشید.
چهار. به عنوان مثال تاثیرگذارترین افرادی نظیر سروش یا مجتهد شبستری را در این حوزه ها در نظر بگیرید. کار آن ها جز ترجمه ی هوشمندانه ی هیک و پوپر و شلایرماخر چه بوده است؟
با مثال داستان نوشتن موافق ام. وقتی به تولید چیزی بیندیشید و حل مساله ای، لاجرم تبعات مطلوبی به بار می آید که با گزارش و ترجمه ی انتزاعی صرف بسیار فاصله دارد. اما باز هم به نظر می رسد مساله را به مساله مهندسی تقلیل داده اید. همان مساله و درگیری داستان نویس مثال بدی نباشد شاید.
************************************************************
حامد : از دقت شما و توضیحاتی که به افزایش دقت بحث کمک می کند ممونم. چند توضیح می دهم که ماجرا کمی روشن تر شود.
1) من هر چند با بحث فلسفه علم شروع ولی عمدتا حوزه های تجربی علوم انسانی مثل جامعه شناسی و اقتصاد و علوم سیاسی را در نظر داشتم. از طرف دیگر با آشنایی اندکی که با فلسفه علم و مسایلش دارم به نظرم می رسید که شکل مسایل این حوزه به منطق و ریاضی نزدیک و لذا قابلیت طرح شدن به صورت یک مساله را دارد. در مورد مابقی علوم انسانی حق با شما است. حرف من شاید برای حوزه هایی مثل فلسفه یا روان شناسی فلسفی یا زبان شناسی چندان صادق یا دقیق نباشد.
2) در این بین اقتصاد وضعیت میانه ای دارد. این حوزه از یک طرف به بخش های تجربی علوم اجتماعی نزدیک است و از طرف دیگر حوزه هایی دارد که به شدت به ریاضی یا فیزیک نظری مشابهت دارد و لذا علمی است که شاید بیش از همه انتظار می رود که افراد در آن مساله های مشخص حل کنند .
sadra - November 28, 2006 10:37 AM
peyman :
10-15سال پیش وقتی میرفتی تو پارکینگ دانشکده مهندسی یا دانشکده های دیگه دانشگاه شیراز، یک مشت ماشین قراضه میدیدی که مال عهد بوق بود و تنها مرکب اساتید محترم، الان اگه بری با یک نمایشگاه اتومبیل واقعی روبرو هستی، این تفاوت سطح معیشتی به بهای بیتفاوتی نسبت به تولید علم تو اساتید پیش اومده و بعضی وقتها تو صحبت باهاشون فکر میکنی با یه بازاری طرفی!!!
peyman - November 28, 2006 11:20 AM
نوح :
من یه سوال دارم میشه جوابم رو بدی. همیشه در اینجا طبقه متوسط و رو به پایین جامعه (عموما) هر گاه اجناس گران میشود آن را مستقیما تقصیر مسئولان و توطئه آنها می دانند و می گویند پول ها را بالا می کشند و بودجه کم اورده اند و این چیزها. جواب این مسئله چیست؟ آیا اقتصاد را باید پویا تر از آن خواند که تغییر قیمت ها را مستقیما خواست افرادی خاص بدانیم؟ آیا در اقتصاد دولتی ایران (که نمیدانم چقدر آزاد شده است) واقعا همین طور است و مسئولان مسئول همه چیز هستند؟ یا در مورد اجناس مختلف مافیای مختلفی مشغول به کار هستند که نمی توان آنها را ندید گرفت؟ به عنوان مثال هر موقع قیمت مرغ زیاد میشود بعضی مردم می گویند که باز مرغ یخی وارد کرده اند و برای آنکه آنها را مردم مجبور شوند بخرند، قیمت مرغ را بالا برده اند.
حامد : سوال خوبی است. به زودی در یک پست جواب می دهم.
نوح - November 28, 2006 01:10 PM
alidad :
به جای TrackBack
آقا من نمیدونم تو مشکل TrackBackophobia داری یا چیز دیگه اما خوب چه میشه کرد! حامدی دیگه. باید ساخت.
http://www.humanselection.com/archive/1385090735.html
alidad - November 28, 2006 01:28 PM
محمد امین عابدینی :
من فقط یک خاطره از نقل قول استاد جامعه شناسی خودم در دانشگاه تبریز عرض می کنم (آقای دکتر تقوی)
ایشان سر کلاس در مورد اینکه ماها چرا نمی تونیم علم و جلو ببریم یه مطلب جالب فرمودند:
گفتند وقتی جوان بودم برای یه کاری رفته بودم هند اونجا یکی دو تا از دوستان بهم گفتند افرادی هستند که در نزدیکی شهر حاشیه نشینند و ظاهرا در شرایط بدی زندگی می کنند حالا که ما هم بالاخره جامعه شناسیم و... بریم ببینیم زندگی شون چطوریه بعد اضافه کردند که ما رفتیم ولی وقتی نزدیکشون شدیم اونقدر بوی بد و کثافات اونجا دیدیم که دوستان گفتند آقا برگردیم و بالاخره برگشتیم ولی همون زمون یه انگلیسی بود که برای بررسی زندگی این افراد 6 ماه بود که داشت کناراونها و مثل خودشون زندگی می کرد.
آخر سر خود دکتر اضافه کردند که فکر می کنید اون می تونه یه قدم واسه علم برداره یا منی که با بوی آشغال فرار کردم.
البته این استاد ما از اون استادها نبود ها انصافا پروژه های ایشون طوری بود که حتی دولت برای علت یابی ناهنجاری های اجتماعی برخی محل ها به ایشون مراجعه می کردند
محمد امین عابدینی - December 5, 2006 06:07 AM
مریم اینا :
من در مورد پایان نامه های جامعه شناسی و اقتصاد چیزی نمی دانم. اما در مورد فلسفه علم طبیعتا حق با دوست شماست که اکثرا انشا و تاریخ نویسی هستند. اماباید به یک نکته توجه کنیم که به اشتباه نیفتیم. مثلا ممکن است عنوان یک پایان نامه " ... از نظر کارنپ" باشد. این ... هم یک مسئله خیلی جزئی باشد و دانشجوی مورد نظر کارنپ را نقد کرده باشد. این دیگر تاریخ نویسی نیست. مخصوصا اگر نتیجه کارش را به شکا مقاله در مجله های تخصصی چاپ کند.
منظورم این بود که شق سومی تحت عنوان نقد را فراموش نکنید که در علوم انسانی (حداقل فلسفه علم) رواج دارد.
مریم اینا - December 6, 2006 07:39 AM