« موسیقی | صفحه اول | »

9 آذر 85

توضیح نهادگرایانه!

سوال : چرا دست مزد بافندگان فرش دست باف در ایران پایین است؟

جواب مبتنی بر علم اقتصاد رایج : برای این که صنعت فرش دست باف به نسبت نیروی کار مشغول در آن سرمایه کمی دارد و انگیزه نوآوری در فرآیند تولید آن هم به خاطر اختصاصی نبودن نتایج (انتشار سریع) آن پایین است. از طرف دیگر نیروی کار آن معمولا در مناطقی جذب می شود که بهره وری نهایی نیروی کار در بخش های دیگر (از همه مهم تر کشاورزی) نزدیک به صفر است و خود نیروی کار هم قدرت کار در بخش های دیگر را ندارد. به علت تخصصی نبودن نیروی کار مانع ورود برای نیروهای جدید وجود ندارد و جا به جایی نیروی کار از بخش های دیگر به این بخش خیلی سریع صورت می گیرد. با در نظر گرفتن شرایط عرضه نیروی کار و بهره وری نهایی نیروی کار در این صنعت دست مزد این بخش به طور قابل ملاحظه ای از دست مزد بخش کشاورزی یا صنعت پایین تر خواهد بود. از ادبیات اقتصادی می دانیم که پایین بودن دست مزد باعث جذب نیروهای با کیفیت پایین تر به یک بخش شده و خود به عنوان مانعی "درون زا" برای رشد بهره وری و نوآوری عمل می کند.

جواب استاد محترم مدعی نهادگرایی در ایران : صنعت فرش دست باف یک صنعت استثماری است که هم بافنده و هم اقتصاد ملی را استثمار می کند و دولت نیز به علت قدرت گروه های ذینفع قدرت تغییر آن را ندارد. تولید فرش توجیه اقتصادی ندارد و درآمد آن درصد کمی از هزینه ها را پوشش می دهد. دولت باید سعی کند طرحی پیاده کند که در آن درآمد ناشی از قالیبافی به خالقان واقعی آن برسد و نه به دلالان. ضمن این که دولت باید سعی کند صنعت فرش دست باف را با صنایعی جای گزین کند که نهادهای ریشه دار استثماری نداشته باشد مثل صنایع تبدیلی در بخش کشاورزی.

به نظرتان کدام توضیح به درد بخورتر است؟ کدام یک برای مردم جذاب تر؟

پ.ن : جواب استاد محترم عینا از یک گزارش نقل شده است که متاسفانه به دلایل حرفه ای نمی توانم کل گزارش را منتتشر کنم. ضمنا جهت آسودگی خیال دوستانی که سعی خواهند کرد نهادگرایان وطنی را نجات دهند باید عرض کنم که در کل صحبت های این استاد محترم حتی یک جمله که شبیه به تحلیل های جواب اول باشد وجود ندارد.



   نظرات

:

به نظر من هیچکدام!
چون ممکن است که یکی از جوابها جالب تر به نظر برسد اما هیچکدام مشکلی را هر نمیکند چون در هر دو مدل پارمترهای در نظر گرفته شده در تحلیل ناقص است.

 

farhad :

سلام حامد عزيز
1- رسماً از شما در مورد يادداشت "تعليق و تعقل" در وبلاگم تقاضاي مطالعه و احياناً نظر مي‌كنم.(به عنوان نماينده‌ي تعقل!)
2-آيا نبايد جواب نهادگرايان را واقعاً از قول خود آنها با اسم و رسم نقل كني؟ البته به نظر من به شكلي كه نقل شده جواب استاد نهادگرا بيشتر به درد كانديداتوري در انتخابات محلي مناطق فرشباف مي خورد تا اين كه يك توضيح اقتصادي باشد. فرش ايران شايد جايگاهي كه كه در ذهن مشتريان بين المللي داشته را وانهاده باشد و مشكل آن شايد تبليغات و بازاريابي صحيح باشد.(؟)

 

neda :

Hi, first one for scientists, second for people.

 

yousef :

توضيح روشن و مفيدي بود، ليكن من بيشتر با نحوه تحليل كار دارم : ما ايراني ها در عين اين كه " كلي باف " هستيم ، از مدل سازي كلي و بر اساس چارچوب مناسب تحليل كردن عاجزيم ، ان چه نقطه قوت جواب اقاي قدوسي است ، يافتن چارچوب مناسب تحليل عرضه و تقاضاي بازار كار و در اين مورد خاص ،دستمزد كارگران فرش باف است ، چيزي كه تحليل نهادگرايان اقتصادي بر آن مبتني نيست و بيشتر بر پايه ذهنيات نهادگرايي استوار است .

 

فرهاد :

به نظر من بالايي بيشتر جالبه!!!
دومي رو از صحبتهاي كي كپي كردي اينجا؟ اين آقا مثه اينكه تا حالا پاشو از ايران بيرون نذاشته يا حتي صدا سيماي خودمون رو هم درست نديده.
بالايي هم كه مدل جواباي خودته (-:
اما اونم دچار كلي گويي شده و جوابي ارائه نكرده.
در نتيجه بنظر من جفتشون گره از كاري باز نمي كنند و بدرد نخورند !!!!

 

مهدي ايجي :

سلام..ببخشيد من دو تا چيز را نفهميدم: 1- اين بحث استاد محترم نهادگرايي را از جايي آوردي يا اينكه ذهنيت خودت بوده كه احتمالا استاد محترم نهادگرايي اينجوري تحليل ميكنه؟ لطفا دقيق تر بحث كن تا ذهن ها روشن تر بشه 2- در بحث اولي كه كردي كليت بحث شما ، بحث مدل هاي خرد و كلان است ..خوب شما بگيد ببينم كدام استاد نهادگرايي آن قسمت از بحث را ناديده ميگيرد؟ (دوستان اين تصور برايشان پيش نياد كه من بعضي حرفهاي قبلي خودم را، در پست هاي پيشين نقض كردم ولي اينجوري تحليل كردن بعضي دوستان به نظرم اصلا علمي نيست ..چرا كه اصلا دقت نداره)..3- دوستان تحليل كنند كه آيا اين پستهايي كه گذاشته ميشه كلي گويي است يا بحثهاي نهادگرايان؟

 

مهدي ايجي :

عذر ميخوام در كامنت قبلي بايد ميگفتم: من 3 تا چيز را نفهميدم..

 

محسن مؤمنی :

به نظر من برخی دلایل پایین بودن دستمزد به بیرون از این چارچوبی که ترسیم کرده‌اید مربوط می‌شود.
به هر حال در این بخش، وضعیت سیاسی بسیار اثرگذار بوده و جلوی بخش عمده‌ای از تقاضا را (که از جانب شیطان بزرگ شکل می‌گیرد) گرفته است. اینک البته عرضه‌‌ی فرش از طرف کشورهای دیگر، این تقاضا را پوشش داده است.
ضمن اینکه خرده کارگاه‌های تولید فرش، در نظام پرتورم 15 سال اخیر، برچیده شده‌اند و بسیاری از نیروهای شاغل در این حرفه (از جمله پدرِ خودم، عموم و دایی‌هام و...) مجبور به ترک این حرفه شده‌اند. پیش‌تر، با وجود همه‌ دلایلی که نام بردی، به دلیل رونقی که در بازار وجود داشت و وجود کارفرماهای خرده‌پا (در حد 100 تا 300 دستگاه فعال) به تعداد زیاد باعث شده بود دستمزدها اینقدر اندک نباشد. اما اینک تنها کارفرماهای درشت (بیش از 500 دستگاه فعال) باقی مانده‌اند و این‌ها برای دوام مجبور به کاهش دستمزدها هستند.

حامد : محسن جان متوجهی که توضیحی که می دهی در چارچوب اول است:
1) تقاضا در آمریکا برای فرش ماشینی ایران پایین آمده است و لذا میزان تقاضا به مقداری کم تر از ظرفیت نصب شده در صنعت رسیده است.

2) قبلا کارفرماها متعدد بودند و تقاضا هم بالا بود. این واقعیت باعث بالا رفتن دست مزد در بازار تعادلی می شود در حالی که در مرحله بعدی از یک طرف اندازه بازار تولید کوچک شده (و در نتیجه میزان تولید هر بنگاه و به تبع آن تقاضا برای نیروی کار کاهش می یابد) و از طرف دیگر بخش تقاضا در بازار کار (یعنی صاحبان کارگاه ها) تمرکز بیش تری به دست آورده اند (بزرگ تر شده اند) که معنی اش قدرت چانه زنی بالاتر در بازار کار است. این دو عامل باعث راندن دست مزد به سمت پایین می شود. همان چیزی که تو توضیح دادی.

 

سعید پوردلیر :

در مورد فرش باید یک مرز ظریف بین کارکرد صنعتی آن با کارکرد هنری آن قایل باشیم.
قالی ایرانی گره خورده با نام و تاریخ کشور است.

البته تردید نیست که ثمره کار سه ماه یک دختر قالی باف هم ارز سه دقیقه یک روبات مونتاژ موبایل است.
(متاسفانه)

 

hesam :

لطفا از وبلاگ خودشیفتگی دیدن فرمایید

 

masood fekri :

سلام.
در مورد فرش دستباف و تاثیرات الحاق به wto بررسی کوچکی انجام داده ام که برایتان می فرستم. علاقمندم نظری بدهید. در حد یک کار کاملا کوچک است.

 

احمدسیف :

حامد عزیز: سلام، تو هم شنیدی که « نه قم خوبه نه کاشون....» داداش، تو هم که مسئله را در هوا رها کردی! گیرم 6 تا فرمول ریاضی هم نوشتی و ثابت کردی که مو لای درز تحلیلت نمی ره، تکلیف این آدمها چه می شه! یا نکنه، اصلا فکر می کنی سئوال غلطه!

 

بي نام :

اين كي بود كه ميگفت من به همه دولتي ها و غيره اگه ايراد داشته باشند، گير ميدهم و ايراد ميگيرم؟ پس چرا اسم اين استاد نهادگرا را نياورديد؟
در مورد فرش دستبافت ايران، كارهاي تحقيقاتي زياد شده(مخصوصا از نوع دولتي) با يه سرچ ساده از اينترنت ميتوانيد پيدايش كنيد. چون اگه من همون حرفها رو بزنم شما به سرعت مخالفت ميكنيد. ولي هر دو تحليل بالايي يه ايرادي داشت اينكه بازار كار فرش ايران رو از دو طرف نديده بودند،صرفا بخش عرضه نيروي كار رو ديدند نه تقاضا رو، به زبان خودماني تر يه ايرادي تو بخش تقاضاي نيروي كار هم وجود دارد! به نظر من دومي خيلي هم احمقانه تر از اولي است، چون خيلي راحت ميگويد "فرش دستبافت توجيه اقتصادي ندارد" در صورتي كه اگه دو تا تئوري مزيت اقتصادي خوانده بود لا اقل اين حرف رو نميزد
يه چيز ديگه هم هست: به دليل بالاتر بودن هزينه توليد فرش دستبافت در ايران، رقيب هاي بين المللي ايران باعث شدند وضعيت در داخل هم كمي وخيم تر شود

حامد: این بنده خدا هیچ سمت و ارتباطی در دولت ندارد. اسمش را هم نمی آورم چون به عده ای در یک پروژه کمک کرده و این نظرات را داده ولی من به لحاظ اخلاقی درست نمی دانم که اسمش را بیاورم چون این حرف ها را در سطح عمومی نزده است. از سرچ اینترنتی هم خیلی چیزی گیر نمی آید. گشته ایم ما یاد می نشود. تقاضا هم دیده شده است اگر دقت کنی می بینی اش.

 

رضا و راد :

سلام
ممکن بفرمایید که باوجود نزدیک به دو قرن تجارت آزاد فرش و بازار آزاد اون در ایران تا دهه 1360 چرا کارگر ها متخصص نشدند. تخصص گرایی به وجود نیامده و سودهای ناشی از مبادله بین همه بازیگران به نوعی تخصیص پیدا نکرده که باعث توسعه صنعت فرش بشه.
اینکه این استاد محترم ما به گروه های ذینفوذ اشاره میکنه به واقعیت نزدیکه یا مدل شما؟ ببین شما ظواهر رو با ظواهر توضیح میدید. این ارزش تبیینی کمی داره. باید بتونید لایه های زیرین رو توضیح بدید.
این متن تو از اون متن من که طلب اژدها کردم ژورنالی تره. هر چند که هنوز سر او حرفم هستم.

حامد : سلام

قطعا باید لایه های زیرین را توضیح داد و این مستلزم درک خرد از مکانیسم های حاکم بر ماجرا است. اگر مقدمات سوالت را درست فرض کنیم توضیح ما باید بگوید که مکانیسم هایی مانع انباشت سرمایه انسانی است و بگوید چرا این مکانیسم ها شکل گرفته اند و در تعادل باقی مانده اند. جواب قسمت دوم با حل این قسمت اول به سادگی مشخص می شود. به هر حال جواب مساله هر چه که باشد - که خارج از تخصص من است - قطعا ربطی به حرف هایی از جنس استاد محترم شما ندارد. این حرف های استاد محترم را البته می شود در دانشکده جامعه شناسی یا در نشست ان.جی او ها زد ولی فکر نمی کنم در دکان هیچ اقتصاددانی یا هیچ ژورنال اقتصادی معتبری حرف هایی از این جنس پیدا شود. اتفاقا اگر اقتصاددانی پیدا شود که وقت بگذارد و مکانیسم های دقیق ماجرا را بر اساس ادبیات اقتصادی مدل کند مردم خواهند دید که توضیح چه کسی به واقعیت نزدیک تر است.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007