« نت استیت | صفحه اول | »

12 آذر 85

تئوری عدم عقلانیت

ما برای رفتار عقلانی عامل ها نظریه انتخاب عقلانی (Rational Choice) را داریم که به ما می گوید فرد نماینده جامعه (Representative Agent) - خصوصا در جمعیت های بزرگ و در طول زمان - چگونه تصمیم می گیرد. طبیعی است که عده ای به این نظریه نقد داشته باشند. تا این جا مشکلی نیست مشکل این جا است که منتقدین معمولا به این توجه نمی کنند که ما برای "رفتار غیر عقلانی" (Irrational) تئوری نداریم و منتقدین هم چیز دندان گیری ارائه نکرده اند. حتی در چارچوب بحث عقلانیت محدود که موضوعی پذیرفته شده است هنوز روش دقیقی برای مدل کردن این محدودیت وجود ندارد. لذا وقتی شرط عقلانیت را رها کنیم وارد فضای گنگی می شویم که هیچ حرف روشنی راجع به تحلیل رفتار عامل نمی توانیم بزنیم. یک عامل با رفتار غیرعقلانی - یعنی عاملی که لزوما مطلوبیت خودش را بیشینه نمی کند - هر کاری می تواند بکند.



   نظرات

ميترا :

و اتفاقا اين رفتار غير عقلاني در ايران زياد ديده مي‌شود ، خيلي ها را من ديده‌ام كه رفتارهيشان را بر اساس سودي كه تصميمشان به ديگران ممكن است برساند ( و البته برعكس معمول ، يعني وسواس دارند كه سود چنداني به كسي نرسانند حتي اگر سود خودشان هم كاهش پيدا كند ) تنظيم مي‌كنند

حامد : این رفتار غیرعقلانی نیست. اگر سه پست قبل را که راجع به گروه های مقاله خوانی بود بخوانید می بیند که من آن جا راجع به اشکالی از تابع مطلوبیت که مطلوبیت دیگران را هم در نظر می گیرد صحبت کرده ام. هیچ اقتصاددانی نمی گوید آدم های عاقل سود خود را بیشینه می کند بلکه می گوید مطلوبیت خود را بیشینه می کند که ممکن است شکل پیچیده ای داشته باشد.

 

هژیر :

یه جوری میگی مثل اینکه اهمیت چندانی نداره آدمها واقعا چگونه تصمیم میگیرن, همینکه یه فرضیه ای کمک کنه جواب ریاضی مدل رو پیدا کنیم, خوبه دیگه! البته در جواب میتونی بگی حداقل اقتصاد دونها عقلایی رفتار میکنن چرا که با بالا قرار دادن اولویت قابل حل بودن مدل در انتخاب فرضیات و نه همخوانی فرضیات با اطلاعات موجود در مورد تصمیمگیری آدمها تعداد مقالاتی رو که میتونن بنویسن و چاپ کنن حداکثر میکنن, فرضیه سهل و ممتنعتری برای گفتن به مردم عادی یا سیاستگزارها خواهند داشت و لذا تاثیرشون زیاد میشه, و زحمت کار آزمایشگاهی و سر و کله زدن با آدمها رو هم حداقل میکنند!
از این گذشته, حتی اگر آدمها کاملا غیر عقلایی رفتار میکردن, میتونستی رفتارشون رو مدل کنی, مثلا یک متغیر تصادفی ببینی که با یک توزیع مثلا یکنواخت روی فضای تصمیمگیری پخش شده. پس مشکل در این نیست که نمیشه مدل ساخت, مشکل در اینه که جوابش رو نمیشه به صورت بسته (closed form) حل کرد, و قضیه های خیلی کلی از توش در نمیاد.
حالا من که با این خشونت از مقالت انتقاد کردم, با فرض عقلانیت اینقدرها هم مخالفت ندارم (هرچند در شرایطی اون رو گمراه کننده میبینم, ولی برای جمعیتهای بزرگ و در وجود بازارهایی که برهمکنش آدمها رو جمع میکنه, فرض خوبیه). مشکلم با منطقیه که به کار بردی. کلی روانشناسها تحقیق میکنن که مردم چگونه تصمیم میگیرن, بعد تو توی یک خط میگی فرضیه دندونگیری ندیدی... احتمالا چون فرضیات موجود اگر در مدلهای اقتصاد گذاشته شن, حل مدل کلی رو خیلی مشکل میکنند یا چون تاثیر شرایط محیطی در این مدلها زیاده و درنتیجه جوابشون اونقدرها کلی نیست.

حامد : سلام هژیر.

البته خشونت را درک می کنم. اگر خاطرت باشد دعوای مشابهی بین دو استادی که یک جوری رل مدل من و تو توی ایران بودند هم وجود داشت. یکی عقلانیت و اقتصادسنجی را بی ربط می دانست و آن یکی هم می گفت این سیستم دینامیک ها با چشم دقت مدل را تست می کنند :))

ببین فکر نکنم دیدگاه من و تو خیلی از هم دور باشد. شاید من مقاله را کوتاه و تند نوشته ام. این جا بحثی نیست. فقط برای جلو بردن بحث چند نکته را روشن تر می گویم.

1) فقط روان شناس ها نیستند که رفتار فردی انسانی را نگاه می کنند حتما می دانی که اقتصاددان های آزمایشگاهی و کسانی که روی اقتصاد رفتاری کار می کنند موضوعات مشابهی را دنبال می کنند. در هر صورت در این که انسان ها - در سطح فردی و آزمایش های منفرد - لزوما مثل پیش بینی های ساده مدل های کتاب درسی عمل می کنند شکی نیست. مشکل این است که این مطالعات فقط می گوید انسان ها کجا عقلانی رفتار نمی کنند ولی به قول تو مدل کلی نمی دهند که خب چطور رفتار می کنند. من البته شک دارم که اقتصاددان ها لزوما به فرم بسته راه حل فکر کنند چون در اقتصاد هم خیلی وقت ها فرم بسته گیر نمی آید.

2) من این پست را به عنوان مقدمه ای برای یک حرف مهم تر زدم. ببین اگر از فرض عقلانیت زود صرف نظر کنیم و به قول خارجی ها گیوآپ کنیم راه را برای دو سری از پژوهش ها می بندیم. یکی پژوهش هایی در سطح خرد و نظریه تصمیم برای این که مدل های مطلوبیت و تصمیم گیری را به گونه ای اصلاح کنیم که با نتایج سازگارتر باشد. مثلا پاراداکس معروف السبرگ به طور جدی روی مدل کردن رفتار تحت شرایط عدم اطمینان تاثیر گذاشته و باعث شد تا با معرفی اندازه های احتمال غیر جمع پذیر مدل ها یک قدم به نتایج نزدیک تر شوند و این پاراداکس حل شود. به عبارت دیگر ما فرض عقلانیت را رها نکردیم ولی راه حل را پیچیده تر کردیم.

3) موضوع بعدی در سطح مدل کردن جمعیت های بزرگ خصوصا در اقتصاد کلان است. باز ممکن است در نگاه اول به نظر برسد که بعضی جاها آدم ها غیرعقلانی رفتار می کنند - مثل در بحث چشم و هم چشمی - ولی وقتی روی اصل عقلانیت اصرار کنی و با این چارچوب کار را شروع کنی آن وقت کم کم سطح عمیق تری از عقلانیت که باعث شکل گیری این رفتار ظاهرا غیرعقلانی شده است را بیرون می کشی. در حالی که اگر به این ایده تن داده بودی که آدم ها همیشه هم عقلانی نیستند می گفتی خوب این جا هم که غیرعقلانی شدند پس برویم دنبال مدل های روان شناسی اجتماعی.

 

رند عالم سوز :

ردپايت را در وبلاگم ديدم. مثل اينكه بايد حتما كد بدهم تا جدي بگيري!!! منتظر نظرت هستم دوست سابق من!

 

محمدرضا فرهادی پور :

سلام
رفتار زمانی غیر عقلایی می شود که شما نمی توانید تحلیل هزینه فایده را به درستی انجام دهید. به عبارت دیگر برخی عوامل سرایط را به گونه ای نشان می دهند که منافع را دارای ارزش بیشتر و هزینه ها را کمتر نشان می دهند. این عامل بسیار مهم ایدئولوژی است که تحلیل هزینه و فایده و رفتار عقلایی را مخدوش می کند. برای منظر کتاب the logic of collective action مانسر اوسن mancure olson کتاب خوبی است.
یا کتاب دیگر دیسی مشغولیتهای getting involvement آلبرت هیرشمن.

 

مَتَتی :

حتماً باید حرف رو اینقدر تئوریک و در پرده بیان می کردی؟

 

رضا و راد :

اتفاقا در نظریه کنش شما زمان وجود ندارد. پویایی هم که ادعا میشود به استناد تبدیل لورنتسی(به جای نور اطلاعات را در نظر بگیرید) زمان را به درستی به حساب نمی آورد. در ضمن اگر در اقتصاد متعارف کنش غیر عقلانی تئوریزه نیست در جامعه شناسی اقتصادی به خوبی تئوریزه شده.

حامد : سلام. من نمی دانم جامعه شناسی اقتصادی که شما منظورتان است دقیقا چه فیلدی است. به هر حال اگر این طور است که کنش غیرعقلانی در آن به خوبی تئوریزه شده است خیلی خوش حال می شوم که بیش تر راجع بهش بدانم.

 

هژیر :

سلام حامد جان
متن رو خشن نوشتم که بحث جلو بره. من هم فکر نمیکنم که تفاوت خیلی بزرگی در نتایج فکر کردن ما وجود داشته باشه, هر چند که یک تفاوت نسبتا مهم رو میتونم ذکر کنم. قبل از ذکر اون تفاوت بگم که در موارد زیر با تو همعقیده هستم 1- اقتصاد دانها هم خیلیاشون به طور جدی روی بسط مدلهای تصمیمسازی بر اساس داده های تصمیمگیری آدمها کار میکنند, از جمله کار آزمایشگاهی (در چند سال اخیر neuroeconomics رشد چشمگیری داشته مثلا) هرچند نمیدونم چقدر این مباحث در mainstream جدی گرفته میشه 2- فرض عقلانیت در مورد جمعیتهای بزرگ خیلی وقتها خوب کار میکنه (بعضا به خاطر خنثی شدن اثرات سایر متغیرها که بین افراد مختلف تصادفی تغییر میکنند)3-در سایر موارد هم اونچه فرض عقلانیت به درون مطالعه میاره تقریبا همیشه یکی از متغیرهای اصلی تعیین کننده عملکرد آدمها هستش: یعنی در بیشتر مواقع آدمها تلاش میکنند مطلوبیتی رو که با مصرف فیزیکی همبستگی داره افزایش بدن (نمیگم بیشینه کنن چون به نظرم از نظر رفتاری کمتر دقیق هستش).
با این توضیحات اگر کسی بخواد فرض عقلانیت رو کنار بگذاره, احمقانه هستش که رفتار آدمها در جهت افزایش مطلوبیتشون رو کنار بگذاره.
حالا تفاوتی که من فکر میکنم در نحوه نگاه ما وجود داره:

من به "درونی شدن" فرض عقلانیت به معنای حداکثر سازی مطلوبیت مادی, به عنوان "تنها" تعیین کننده رفتار, در "تمامی" مطالعات رفتار انسانی اعتراض دارم. نکات اعتراض رو در "" گذاشتم.

1-درونی شدن رو به این معنا میگم که بیشتر افرادی که با رویکرد اقتصادی وارد یک حیطه مطالعه رفتار انسانها میشن براشون این سوال پیش نمیاد که فرض عقلانیت تا چه حد در این مساله دقیق هستش. هیچ منتقد مقاله ای از تو نمیپرسه چرا فرض کردی که رفتار فرد عقلایی هستش (با تعریف ابتدای این پاراگراف) و لذا این فرضیه در تار و پود نگاه اقتصادی به دنیا تنیده میشه بدون اینکه به شرایط مطالعه توجه بشه. یک مقاله جالب که به بعضی نتایج جنبی این درونی شدن فرضیات اشاره میکنه اینه:
Ferraro, F., J. Pfeffer and R. I. Sutton. 2005. Economics language and assumptions: How theories can become self-fulfilling. Academy of Management Review 30(1).
2- اعتراض دومم به اینه که حداکثر کردن مطلوبیت مادی رو "تنها" محرک آدمها ببینیم. به طور خلاصه قبول دارم که بالا بردن مطلوببت "کلیترین" حکمیست که میشه در مورد رفتار آدمها داد و لذا باید در بیشتر مطالعات در نظر گرفته بشه, ولی در عمل میبینی که واردکردن هر فاکتور متفاوتی با مخالفت افرادی مواجه میشه که دید اقتصادی رو تشویق میکنن, که به طور ضمنی به "جامع" بودن فرض عقلانیت از دید اونها اشاره میکنه.
3- حتی در شرایطی جامع بودن عقلانیت میتونه فرض قابل قبولی باشه, اما نه در همه شرایط. کافیه به تاریخچه رشته های مجاور اقتصاد در 3-4 دهه اخیر نگاهی بکنی تا ببینی چجوری فرضیه عقلانیت در اکثر رشته ها (از علوم سیاسی تا استراتژی) تبدیل به فرضی نهادینه شده (دلیل اصلیش رو در 1- مهم بودن تاثیرات اقتصادی روی تصمیم آدمها و 2- راحت بودن چاپ مقالات با کمک این فرض. میدونم 3- بالاتر بودن "مقام" ضمنی اقتصاد در بین علوم اجتماعی به دلایل مختلف. میدونم). نتیجه این امر اینه که در خیلی جاها که عقلانیت به عنوان تنها عامل تصمیم سازی عمل نمیکنه, در عمل مانع بررسی عاملهای دیگه در کنار افزایش مطلوبیت مادی میشه.
ممکنه معترض باشی که حکمی که من در اول این قسمت دادم (درونی شدن عقلانیت به عنوان تنها فرض در تمامی مطالعات اقتصادی) در مورد اقتصاددانها دقیق نیست و خیلی افراطی به نظر میاد. جواب این سوال تجربی هستش و خوشحال میشم اگر دقت این صحبت در حال کاهش باشه. تجربه شخصی من در مجاورت (و نه در درون) اقتصاددانها این بوده که هنوز این حکم برای اکثریت اقتصاددانها دقیق هستش.

حامد : هژیر جان سلام مجدد

من فکر کنم همان طور که تو هم اشاره کردی نگاهمان تا حد زیادی هم گرا است. توضیحات اضافی که به عنوان نقاط اختلاف دادی را هم من تا حدی که حرف تو را می فهمم قبول دارم. یعنی به نظرم نمی رسد اختلافی باشد. باز چند نکته اضافه کنم.

1) اگر فرض عقلانیت را نه به عنوان ترسیم واقعی از رفتار افراد بل که همان طور که فریدمن پیش نهاد می کند در قالب پارادایم " از ایف " تلقی کنیم شاید اختلافمان کم تر بشود. این طوری این اصرار بنیادگرایانه که آدم ها در درونشان عقلانی رفتار می کنند را کنار می گذاریم و "به نظرمان می رسد" مدل کردن رفتار با عقلانیت تقریب خوبی از خروجی که مساله دارد را ارائه می دهد.

2) تجربه من از زندگی در درون اقتصاددان ها می گوید که واقعا این طور نیست که به اصل عقلانیت ایمان داشته باشند. احتمالا به دلیل منافع حرفه ای که تو هم اشاره کردی کم تر سعی می کنند این فرض را کنار بگذارند ولی معمولا موقع بحث کردن مرتبا تذکر می دهند که همین مدل ما با فلان رفتار انسانی ناسازگار است و لذا مدل باید دقیق تر شود.

3) تذکرت در مورد هژمونی اصل عقلانیت بسیار به جا است. یعنی ایمان افراطی به این اصل ممکن است نهایتا باعث کاربرد آن در موقعیت هایی شود که خود اقتصاددان ها هم به عدم تطابقش اذعان دارند.

4) فاینانس به عنوان یک زیرشاخه اقتصاد کم تر درگیر دقت نظری است و در عین حال عملی بودن نتایج برایش مهم است. بحث نوروفاینانس و بیهویریال فاینانس رو به رشد است و مشخصا پارامترهای خارج از مدل ساده عقلانیت را وارد تصمیمات افراد در بازار مالی می کند. این نشانه ای است که ممکن است در آینده این نگاه پیچیده تر غلبه بیش تری پیدا کند.

شاید این تذکر بد نباشد که هدف من از این پست دفاع از خدشه ناپذیری عقلانیت نبود بل که توجه دادن به این نکته بود که هر چند ما می دانیم عقلانیت فرض کاملی نیست ولی هنوز فرض های دیگری که ما را به راه حل های نسبتا جامع برساند نداریم.

 

وحید :

حامد فکر کنم بشه با Random Walk یه مدل تئوریک خوب در بیاری. یک نفر رو تصور کن که به هر نقطه مهم زندگی اش که می رسد با احتمال پنجاه - پنجاه یا عاقلانه عمل می کند یا غیر عاقلانه.

حامد : نه وحید به این سادگی ها هم نیست. اولا درصد سوییچ از عقلانی به غیرعقلانی و بر عکس در قدم زدم تصادفی چند باشد؟ آیا متقارن است و اثر انباشتی ندارد؟ آیا در بلندمدت هم گرا است یا واگرا؟

از آن خیلی مهم تر : وقتی طرف غیر عقلانی رفتار می کند چه کار می کند؟

یک بازی را در نظر بگیر. طرف در یکی از تصمیماتش 100 دلار را به 1000 دلار ترجیح داده است. (منظورم ترجیح با احتساب کل نتیجه بازی در کل شاخه ها) و الان نوبت من است که تصمیم بگیرم. اگر بر اساس فرض بکوارد اینداکشن جلو بروم فرضم این است که طرفم عقلانی است. ولی طرف قبلا نشان داده که لزوما به عقلانیتی با تعریف من پایبند نیست. خب وقتی نوبت او بشود چه انتخابی خواهد کرد؟ یک جوابی که ممکن است بدهی این است که به طور تصادفی یک شاخه را انتخاب می کند. در این صورت برای عدم عقلانیت هیچ تئوری نداری و تصادف محض است. این همان چیزی است که من در پست گفتم.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007