« آیا جای گزینی واردات به این سادگی است؟ | صفحه اول | اصلاحات آموزش عالی در اتریش »

16 آذر 85

اندر حکایت مردم ایران

تاکسی به عنوان فضایی که امکان نمونه برداری تصادفی از جامعه ایران را فراهم می کند آزمایش گاه جالبی است. یکی از تجربه/مشاهده های من در این آزمایش گاه این بود که وقتی چهار نفر دیگر با حرارت مشغول تبادل نظر عمیق در مورد یک مساله بودند - مثلا معتقدند بودند که قیمت بنزین در ایران خیلی گران است یا مثلا کرباسچی را باید اعدام کرد - وارد بحث می شدم و کمی که صحبت می کردم می دیدم همان جمع چند دقیقه بعد با شور و حرارت سابق درست 180 درجه خلاف حرف های قبلی را می زند و هم دیگر را تایید می کند - مثلا عمیقا معتقند که مشکل آلودگی هوا این است که بنزین ارزان است یا کرباسچی واقعا خدمت کرده است -. تا حالا برایتان پیش آمده است؟

در جامعه ای که به قول یوسفعلی میرشکاک شنیدارگرا است و حتی تحصیل کرده هایش کتاب نمی خوانند - خانه چند زوج کاملا تحصیل کرده رفته اید که کتاب خانه نداشته اند یا کتاب غیردرسی نمی خوانند؟ - و رادیو اش برنامه هایش را با دلقک بازی های عوام پسند پر می کند و تلویزیونش نرگس و فرزاد حسنی پخش می کند و در دستور کار نظام آموزشی اش تفکر تحلیلی- انتقادی اساسا جایی ندارد و روزنامه هایش خیلی وقت ها خالی از تحلیل های چارچوب مند است، نمی توان انتظار داشت عامه مردم ذهن پیچیده و منظم داشته باشند و خلاف مشاهده بالایی رفتار کنند.


   دنبالك

ليست صفحاتي كه به اين مطلب ارجاع داده‌اند: اندر حکایت مردم ایران:

» علم گريزي و سندروم نسبـيت گرايي در ايران از طرف انتخاب انسانی
اين مطلب جالب حامد من رو ياد موضوعي انداخت که بي ربط به نوشته حامد نيست. يکي از چيزايي که من بعد از ترک ايران و بازگشتهاي دوره ايم متوجه شدم ،... [Read More]


   نظرات

مزدکم :

من چیزی به جز این ندیدم همیشه پیش میاد، هیچ ثباتی توی عقیده یا باور وجود نداره برای این مردم.
اگه دقت کرده باشی سریع تصمیم می‌گیرند که فلان کار را انجام بدهند و در کدت کوتاهی پشیمون می‌شوند فکر می‌کنی چرا؟ چون اصلا فکر نمی‌کنند که انجام دادن مثلا این کار چه چیزهایی نیاز داره. همین می‌شه که کلا ثبات فکری وجود نداره و بنابراین غیرقابل پیش‌بینی و در نتیجه غیر قابل برنامه‌ریزی می‌شوند.به هیچ عنوان پایه‌ی فکری نمی‌تونی پیدا کنی. نمی‌دونم چرا من خودم هم این واقعیت رو نمی‌ٱونم بپذیزم!

http://mazdakam.com

 

قلب خوشبخت :

کاملا با هاتون موافقم . زندگی ابن الوقتی و تحلیل های کیلوئی داخل تاکسی ها و مهمونی ها میتونند منابع جالبی برای مطالعات موردی باشند . دلایلش هم که معلومه .... هر چه عمق دانش پایئن تر & درک از شرایط کمتر و انتظارات حداقل تر!

 

عمو اروند :

دریغ که چنین است و چنان که می‌باید باشد، بدلایل بسیار، نیست.

 

:

jana sokhan az zaban ma migooii!!!! negar

 

محمد طاهری :

ومردم ما اگر حاکم چپ داشته باشند چپ فکر می کنند واگر راست،همه راست گرا می شوند.من هم به صحنه های مشابه زیادی برخورده ام.
یک بار مهدی هاشمی رفسنجانی تعریف می کرد :رفته بودم کیش وزمان برگشت تصمیم گرفتم برای اهل خانواده هدیه بخرم.کلی جنس انتخاب کردم وزمانی که آمدم حساب کنم،دیدم فروشنده فاکتور عجیبی جلو ام گذاشت.اعتراض کردم که چرا این قدر گران؟
گفت: هزینه فروشگاه واجاره آن خیلی سنگین است.همسن پاساژرا می بینید، مال هاشمی رفسنجانی وپول پدرش را بابت اجاره از ما می گیرد.
گفتم مگر این پاساژمال هاشمی رفسنجانی است؟گفت: بله همه این پاساژها مال پسر هاشمی است.
مهدی هاشمی می گفت: ازتعجب شاخ درآوردم وبا خودم گفتم شاید محسن ویا یاسر این پاساژرا ساخته اند اما زود متوجه شدم طرف کاملا دراشتباه است.برایش توضیح دادم.کمی هم داغ کردم وبعد طرف یک ساعت در مورد خوبی خانواده هاشمی حرف زد.

 

طفل شیرخواره :

ببین این موضوع عدم ثبات در نظر وعقیده فکر کنم بخشی هم از این نگرش اونایی که توتاکسی نشستن به خود تو که نظر متفاوتی با اونا داشتی ناشی بشه یعنی در بخشی از موارد واقعا نظر درونیشون تغییری نمیکنه ولی برای ضایع کردن طرف این طوری نشون میدن البته این موضوع زمانی رخ میده که در یک پدیده حداقل سه نظر متفاوت وجود داشته باشد.

 

طفل شیرخواره :

ولی اون تبکه "سریال نرگس وفرزاد حسنی" رو خیلی به جا اومدی

 

مینا :

ّا قسمت عمده این حرفا موافقم. اما فکر نمی کنم مردم دیگه دنیا (و به عنوان مثال کشورهای خیلی پیشرفته تر) هم خیلی کمتر از ما دچار سطحی نگری باشن. یا مثلاً تلویزیون ها برنامه های خیلی پرمحتواتری ارائه بدن. (هرچند قبول دارم که یه بخشی از برنامه های پرمحتوا مثلاً گزارش و مصاحبه های جالب توجه و... هم شاید بتونی پیدا کنی یا مثلاً خبررسانی با کیفیت خیلی بهتر، اما در مجموع خیلی هم فکر نکنم تلویزیون از سطحی نگری مردم کم کرده باشه انو جاها هم) . به نظر مشکل بدتر اینه که ما به راحتی و بی دردسر سطحی نگری رو وارد بخش حرفه ای زندگیمون هم می کنیم.
می دونی می خوام چی بگم. شاید مثلاً کم اطلاعی عمومی و کم مطالعگی راجع به یه موضوع خاص (مثلاً اقتصاد) در مجموع و به طور برایند هم اینجا و هم کشورهای قوی در این زمینه مثل هم باشه تقریباً. اما مشکل ما سطحی نگری اقتصاد خوان هامونه که در کشورهای پیشرفته تر در این زمینه کمتره.
والا فکر کنم همه جا شوهای بی مایه ای مثل برنامه های فرزاد حسنی یا سریال های آبکی ای مثل نرگس وجود داشته باشه.

 

مینا :

ببخشید که ای قدر غلط تایپی-دیکته ای داشت. با عجله نوشته شده بود کامنت قبلی

 

man(roozmare negar) :

are, ino to mehmuni haa, ja'm e doostane, taxi va salone entezare arayeshgah o kholase harja mardom jam mishan va harf mizanan KHEILI tajrobe kardam. az vaghti umadam inja, in mozu bishtar baram jalbe tavajoh mikone. albate be nazare man serial e Narges eshkali nadare, inke be joz un entekhabi nist eshkal dare

 

مینا :

ببخشید که ای قدر غلط تایپی-دیکته ای داشت. با عجله نوشته شده بود کامنت قبلی

 

محمد میرزاخانی :

دقیقن. چه کنیم که همین است دیگر. متاسفم برای مملکتی با این ویژگی ها. خوش باشید

 

بهرنگ :

خب، دقيقاً به خاطر اين چنين مشاهداتيه كه من می‌گم اولين چيزی كه تو اين جامعه بايد اصلاح بشه، آموزش و پرورشه. تا مردم ياد نگيرن درست فكر و بحث كنن (حالا به قول آدم‌های فهميده: تفكر انتقادی) همه چيزشون همين جوری می‌شه: كشكی!
مثل رفتارهای انتخاباتی مردم. اصولاً كسی تو آموزش و پرورش ما به كس ديگه‌ای ياد نمی‌ده كه از خودش فكر كنه و استدلال بياره و از نظرش دفاع كنه. حتی ادبيات و فهم متن (مثلاً معنی كردن شعر) هم كاملاً ديكته شده و فاقد خلاقيته

 

يكي از پنج نفر :

تا حدودي موافقم اما از يك جا به بعد نه... به نظرم اگه تلويزيون بي‌محتوا پخش مي‌كنه (يا برنامه‌هاي بامحتوا كم پخش مي‌كنه) و مخاطب هم داره، علت اصلي‌اش شايد اين باشه كه خواست مردم بوده (به نوعي). روزنامه‌اي كه گفتين كه بخواد اثر عميق فكري روي ملت بذاره، به احتمال زياد خونده نمي‌شه ولي خيلي از روزنامه‌ها با مطالب سطحي همچنان و همچنان خواننده دارن.
نظرم رو اين طوري بگم: اين رسانه‌ها مردم رو نساختن، بلكه مردم اين رسانه‌ها رو ساختن.

 

پویان :

Take a look at these Phd programs:
Economics candidates are asked to send their application to
the "Ph.D. Program in Economics":

http://www.wiwi.uni-frankfurt.de/phd

while finance candidates should send theirs to "Graduate
Program Finance and Monetary Economics":

http://www.wiwi.uni-frankfurt.de/kolleg

 

raha :

Hamed I agree with you in some points, but in general we can ss this situation in all over the world amon mass peaple, at least I can assure you in US Tv programs or peoples debate about political and philosophical issues are not more advanced that Iranian,therefore we have to find the reasonss of this mess in some other elements

 

مجید :

چون خواستی که مخالفت کنم این رو می‌گم ها!

همون جمله اولت غلطه. چرا فکر می‌کنی که توزیع جمعیت ایران و انتخاب وسیله نقلیه اونها طوریه که تاکسی رو برای نمونه‌گیری «تصادفی» از جامعه «ایران» مناسب می‌کنه؟ تاکسی برای کسانیه که هر روز با ماشین شخصی تردد نمی‌کنن، و برای کسانی که اهل اتوبوس نیستند. اگر شلوغی اتوبوس‌ها و بزرگراه‌های سرریز از ماشین‌های تک‌ سرنشین رو دیده باشی، اون موقع می‌بینی که بخش‌های زیادی از ترکیب جمعیتی «تهران» رو توی نمونه‌گیری از قلم انداختی.

یه خواهش هم داشتم. تو رو خدا، جون مادرتون، ای کسانی که بیشتر از درصد عمده‌ای از ایرانی‌ها می‌فهمید! چرا تا می‌خواهید در مورد ایران و فرهنگ و نگاه ایرانی قضاوت کنید، تهران رو فقط توی ذهنتون مجسم می‌کنید.

اما در مورد اینکه ما چقدر عمیق عقاید خودمون رو می‌شناسیم و می‌تونیم ازشون دفاع کنیم، در مجموع باهات موافقم که دیگه بیشتر از این کامنت رو لفتش نمی‌دم.

 

مهدی :

من هم با مينا موافقم، مردم کشورهای ديگر هم زياد عميقتر از مردم کشور ما نيستند. آنها اين شانس را داشته اند که سيستمی در جامعه آنها پياده شده که آدمهايي که قرار است در مورد منابع جامعه تصميم گیری کنند در مقابل تصميمات خود مسوول و پاسخگو باشند و مجبور باشند (يا علاقمند باشند) برای به جای آوردن مسووليت خود، عميق بينديشند و مجبور باشند(يا علاقمند باشند) سخت مطالعه کنند يا به کسانی که عميق می انديشند و مطالعات اساسی را در زمينه مورد نظر داشته اند رجوع کنند.
دليل پيدايش اين سيستم در آن کشورها را من بيشتر شرايط جغرافيايي و برخی تفاوتهای جزئی در مذاهب و آداب و رسوم می دانم. البته پياده شدن اين سيستم در کشور ما نيز محال نيست.

 

nazer :

خوب برای خودت حکم مکنی. این اجتهادات رو از کجات استنتاج میکنی؟

حامد : پسرم وقتی می خواهی از یک ناظر واقعی تقلید بکنی لااقل یاد بگیر که به چیزی گیر بدهی که خیلی مورد موافقت عمومی نباشد و بقیه هم یک کم باهات هم راه باشند. ولی بازم بیا و ما را بخندون.

 

مواهیتا :

ایهم باز مصداقی بر حلقه های گمشده. جالب برای من این است که این موارد را از دهان (درستر از قلم) خودتان میشنوم.

 

reza :

I agree with some of the comments above that a similar behavior also is seen in more advanced countries, and it is puzzling to me

my partial answer is that the important factor is the ratios or the statstics, that is, what percentage of the population behave in a certain way

So, in a more advanced country the ratio may be 40 percent compared to 60 percent in Iran, and it could be that some nonlinearities in the system imposes a threshold such that when the ratios are higher than a level they change the qualitative behavior of the macro-system

the other observation is that such behaviors seems to be correlated with more fundamental economic factors, such as income and wealth

that is, a wealthy family with generations history of higher income may behave different from a less wealthy family with lower income, and therefore, the distribution of wealth and the stationarity of the social/wealth system may affect such behaviors

anyway, these are all speculations, as they have no firm theoretical or empirical grounds

 

امین ترابی :

حامد خان یه سوال دارم
مردم باید از کجا بفهمن؟
حامد خان وقتی همه ی روزنامه ها رو فله ای ببندن، وقتی تلویزیون و رادیو ات انحصاری باشه، وقتی اینترنت رو فیلتر بکنن و به جاش توی فکر اینترنت ملی باشن، وقتی محتوای کتاب های درسی رو در حد آداب طهارت ونجاست نیگه دارن، وقتی روشنفکران ما به خاطر مطرح کردن عقایدشون، به زندان و اعدام و ترور و ... محکوم میشن، وقتی حجاریان ترور شد، مهاجرانی کتک خورد؛ هاشم اغاجری زندانی شد، وقتی زهرا کاظمی به خاطر خبر نگار ِ فضول بودن جمجمه اش میشکنه، وقتی مجتبی سمیع نژاد به خاطر وبلاگ نویسی توی دادگاه غیر علنی محکوم شد، وقتی هدی صابر، تقی رحمانی، رضا علیخانی به خاطر عقایدشون زندانی میشن، وقتی مسیح علینژاد به خاطر سوال کردن از خانه ی ملت بیرون میشه، وقتی جنبش دانشجویی ما به شدت سرکوب میشه، وقتی جامعه، توس، بهار، بیان، مشارکت، عصر ازادگان، صبح امروز، نشاط، یاس نو، شرق... به خاطر نوشتن ...
بازم می پرسم، مردم باید از کجا بفهمن؟ از اینترنتی که حتی ویکی پدیا رو فیلتر میکنه، از تلویزیونی که ... پخش میکنه، از ماهواره ای که سعید ابوطالب میخواست واسش 5 میلیون جریمه بذاره، از معلم پرورشی مدرسه شون که میگه اگه میخواین مشکلات برطرف بشه، هزار تا صلوات بفرستین تا امام زمان بیاد
حامد خان تا وقتی فقط یک راه پیش ِ پاهات ببینی، هیچ وقت به این فکر نمیکنی که آیا این راه درسته یا نه، اولین جایی که به فکر می افتی که راه ِ درست کدومه، وقتیه که سر دو راهی قرار میگیری.
متاسفانه مردم ما همیشه یک راه دیدن، همونیه که تلویزیون داره نشونشون میده، صداهای دیگه و تصویر های دیگه همیشه سرکوب شدن.
حامد خان، چن تا سوال من از شما بپرسم؟
چن نفر توی این مملکت به اینترنت دسترسی دارن؟ چند تاشون زیان انگلیسی میدونن؟ چن تاشون چهار تا فیلتر شکن میشناسن که بتونن چهار تا سایت رو ببینن؟ چند تاشون مسائل مهم جامعه و سیاست رو دنبال میکنن؟ چن تاشون مقاله ی تحلیلی در مورد مسائل مختلف جهان رو میخونن؟ حالا چند تا از اینا مهاجرت میکنن؟ چن تاشون برمیگردن؟ جواب بالا هر چی بود از هفتاد میلیون کم کن، بقیه دارن تلویزیون میبینن.
میدونی حامد خان، من بیشتر از تو دارم از این رفتارهای متناقض مردم اذیت میشم، چون هر روز دارم کرج-تهران رو توی مترو گز میکنم، هزار تا از این نمونه هایی که گفتی توی ذهنم دارم، ولی هیچ وقت مردم رو متهم به نفهمی یا اشتباه نمیکنم، چون اونها فقط توی زندگی شون همین راه رو دیدن، فرصت گوش کردن و فکر کردن به صدای متفاوت همیشه از مردم گرفته شده.
مردم ما فکر کردن رو از کجا باید بلد بشن؟

یکم طولانی شد، ببخشید، ولی خلاصه به نظرم باید به یکی دیگه گیر بدی، نه به اون راننده تاکسی گشنه

حامد : امین جان ممنونم. نکات خوبی گفتی. منم نمی خوام کسی را مقصر بدونم بل که می خوام یک رفتار را تصویر کنم. اگر دنبال مقصر باشیم منم باهات موافقم که آدم های توی تاکسی مقصر نیستند بل که ریشه مساله در سیستم مزخرف آموزش و پرورش این مملکته.

 

راحله :

چرا فك مي كنين تمام مردم مملكتتون بايد جزء فلاسفه باشن و به همه چيز نگاه عاقل اندر صفيحانه داشته باشن ؛ اگه اينطوري بشه ديگه افرادي مثل شما نيستن كه تفكر تيزبينانه و نقاد شون رو فعال كنن و باعث بشن شما انقدر قشنگ مردمتون را توصيف كنين( يه سور به جيمز موريه زدين). بنا به دلايلي بالاخص شرايط حاكم اقتصادي چه از نوع فقرش و چه از نوع خوشي زدگي زير دل آدما خيلي از مردم ما نمي تونن ديد ديگه اي داشته باشن. و اما نظراتتون راجع به برنامه هاي صدا و سيماي ايران همچينم كه مي گن آبكي و بي محتوي نيستن خلاصه تو هر شبكه اش يه برنامه جالب به چشم مياد حالا چرا شما همون نرگس رو بردين زير ذره بين كه هر چند همون سريالم به برخي مسائل جالب و روز همين مملكت پرداخته بود. تو همين تاكسيا كه صد البته محيط خوبي براي مطالعه مردم ، گاهي همون راننده تاكسي بقدري شفاف و منطقي و با آگاهي و مستند بحث مي كنه كه اونوقت اگه بخوايم مثلا يه وقت با استناد به اون قضاوت كنيم بايد بگيم همه مردم ايران يه پا عالم و آگاهن. در ضمن وقتي توي همين تاكسيا مي شينيم و به بحثايي كه توش اتفاق ميافته گوش ميديم خيلي چيزاي ديگه هم روشن مي شن كه مثلا بابا جون من چرا از ديد بعضيا خيلي از مردم ما سطحي نگر شدن؟!

حامد : ممنونم. من نگفتم مردم فیلسوف بشوند. مساله من در "همین جوری" حرف زدن مردم است. منظورم هم از همین جوری حرف نزدن این نیست که همه بر اساس دانش آکادمیک صحبت کنند بل که منظورم صحبت کردن بر اساس یک چارچوب روشن و سازگار است.

 

گلناز :

ايران آنقدرها هم بد نيست. تلويزيونهاي آنجا چي نشان ميدهد؟ بين ما و شما كه از وطنتان رفته ايد و معلوم است كه كار چندان زيادي هم نداريد كه وقت داريد در طول روز حداقل 1 ساعت وبلاگ بنويسيد با ما كه براي وطنمان از صبح تا شب ميدويم و هر چند انتقادات جدي به نظام و دولت داريم از كوششمان براي آباداني اين خاك نمي كاهيم و حتي گاهي فرصت چك ميل هم نداريم تفاوتهاي جدي هست.ما به ايران اميدواريم. منتقديم اما از جان و مال خود مايه مي گذاريم تا ايران هميشه سربلند باشد و مجبور نباشيم با كوچك كردن خودمان و بزرگ كردن كشورهاي ديگر نيازهاي خود را برطرف نماييم. در ضمن چندان هم خوش نداريم تلويزيونمان برنامه هاي آن طرف آب! را پخش نمايد و ما را هر چه بيشتر از فرهنگمان دور كند.

حامد : تلویزیون های این جا به مراتب به تر از ایران هستند. کانال هایی دارند که مستندهایی از مسایل دنیا (مثلا اسراییل و فلسطین) نشان می دهد که شما در عمرتان هم تصوری از آن ندارید. میزگردهایی که آدم های درست و حسابی ساعت ها روی موضوعات مربوط به زندگی مردم بحث می کنند. این ها همه برای مردم آموزنده است.

در مورد خدمت کردن به ایران هم موفق باشید. ما که علاف هستیم و داریم برای بیگانه وقت می گذاریم و وبلاگ می نویسیم.

 

behdad :

RANANDE HAI E TAXI BARAIAND NAZARE MARDOM E SHAHRAN NA AFRADI SAHEB E NAZARAT E SHAKHSI

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007