« ... | Main | کنترل ظاهری قیمت‌ها یا تنبیه تولیدکننده؟ »

یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۵

ائتلافی برای نه گفتن به احمدی نژاد

در بحث بازی های رای دادن یک عبارت کلیدی شناسایی فرصت های موثر بودن (Pivotality) رایی است که می دهیم. موثر بودن یعنی این که رای ما تا چه حد می تواند نتیجه انتخابات را جا به جا کند. اگر من بدانم که رای من (قطعا این جا من فردی مد نظر نیست و منظور هزاران من مثل من است) در به ترین حالت باز نخواهد توانست کاندیدای محبوبم را پیروز کند آن گاه ممکن است در استراتژی رای دادنم تجدید نظر کنم و ائتلاف های دیگری را جست و جو کنم که با پیوستن به آن ائتلاف ها بتوانم موثر باشم. قطعا این ائتلاف به اندازه رای خالص قبلی من برایم جذاب نیست ولی مهم این است که از این طریق مطلوبیت انتظاری من بزرگ تر از حالتی است که رایم را به گزینه محبوبم خودم می دهم و شانس پیروزی ام را نزدیک به صفر ارزیابی می کنم و در مقابل شاهد پیروزی بدترین گزینه برای خودم هستم. این نگاه من باعث می شود که نگاهم به انتخابات شوراها کمی متفاوت تر از قبل باشد.

از طرف دیگر اگر در تهران بودم و قرار بود رای بدهم چند موضوع باعث می شد که از لیست اصلاح طلبان حمایت کامل نکنم. یکی تجربه نزدیک به یک ساله ای که از کار کردن در شهرداری و دیدن عمل کرد شورای شهر اول و سیاسی بازی های آن دارم. بحث بعدی هم تجربه بدی که همه ما از مشاهده عمل کرد غیرقابل قبول نیروهای ضعیف اصلاح طلب در بخش های مختلف کشور داریم که خود یکی از چند دلیل شکست اصلاحات بود. الان نمی خواهم به این بپردازم فقط به اشاره بگویم که برداشت من این است که در بین اصلاح طلبان تیپ های کارگزارانی آدم های پای کار و پخته ای هستند و تقریبا راه و چاه جلو بردن مسایل را می دانند. از آن طرف برخی تیپ های مشارکتی و نیز مدیران بسیار ضعیف طیف خط امامی (مثل محمد سلامتی) به خاطر بی تجربگی اجرایی یا ضعف دانش و توان تجزیه و تحلیل مسایل، حوزه های مسوولیت خود را تبدیل به باشگاه های روشن فکری بی خاصیتی کرده بودند که از داخل آن جز مشتی حرف کلی و تعدادی پروژه نان و آب دار برای ان.جی.او بازها و برخی اعضای سابق دفتر تحکیم و استاد دانش گاه های چپ و الخ در نیامد. بنابراین من احتیاط می کنم و کمی با دقت تر به لیست اصلاح طلبان نگاه می کنم.

اگر بپذیریم که یک ماجرای مهم در این انتخابات فرستادن علامت" نه" قوی به احمدی نژاد است و این علامت نه تنها از طریق پیروزی اصلاح طلبان بل که از طریق فرستادن مخالفان احمدی نژاد در درون طیف اصول گرا به شورا هم امکان پذیر است ممکن است استراتژی رای دادنمان را کمی تغییر دهیم. الان خاطرم نیست که این ایده مال چه کسی بود که باید به مخلوطی از اصلاح طلبان و اصول گرایان اصلاح طلب رای داد که هم باعث نزدیکی این دو طیف به هم شود و هم قدرت اجرایی شورا را افزایش دهد. قطعا این گزینه این مشکل را در دل خود دارد که با فراکسیون بندی شورا ممکن است باعث قفل شدن اوضاع شود. با این همه اگر تعداد کسانی که از لیست اصول گرایان انتخاب می کنیم کم باشد شانس چنین خطری کم تر خواهد بود. با توجه به بالا بودن شانس کسانی چون طلایی و چمران - که در لیست مهرداد بذرپاش و شرکا نیستند- به نظرم رای دادن به آن ها شیوه موثرتری برای ارسال این علامت نه به حضرت رییس جمهور مهرورز است. ضمن این که هر دو این ها از دید آدم های محترم و پخته ای هستند. راجع به طلایی چیزی بیش تر از بقیه ندارم که بگویم ولی در مورد چمران می توانم بگویم در جلسه ای که چند سال قبل برای بحث در مورد برنامه گروه های سیاسی برای تهران تشکیل شده بود چمران - که آن موقع هنوز عضو شورای شهر نبود- از همه حاضران پخته تر و حرفه ای تر نظر داد.

از بین نامزدهای اصلاح طلب قطعا نجفی انتخاب اول من خواهد بود. نجفی چهره ای است که از هر لحاظ - تحصیلات، تجربه اجرایی، توان ذهنی فوق العاده بالا و جذابیت ظاهری- یک سر و گردن از همه کاندیداهای این انتخابات بالاتر است. من فقط امیدوارم که با توجه به این که او یکی از امیدهای آینده اصلاح طلبان برای انتخابات های بعدی به شمار می آید در این انتخابات رای مناسبی کسب کند و تبدیل به مهره سوخته نشود. مسجد جامعی، نوذرپور، حناچی، خانم اعظم نوری و تقی زاده را از عمل کردهای قبلی شان می شناسم. خانم ابتکار به نظرم عمل کرد قابل دفاعی در محیط زیست نداشت ولی به لحاظ موقعیت سیاسی اش قابل رای دادن است. من قطعا از فهرست اصلاح طلبان الهه راستگو، شهاب طباطبایی و حبیب زاده را به خاطر عدم تطابق ظرفیت هایشان با کار مهمی مثل عضویت در شورای شهر تهران کنار می گذارم و به جایش طلایی، چمران و خادم را از فهرست اصول گرایان انتخاب می کنم. خادم ها به نظرم در این مدت عمل کرد مدیریتی و سیاسی مستقل، دل سوزانه و قابل قبولی از خود نشان داده اند.

پ.ن : پیش از این ها باید این کار را می کردم و فراموش کرده بودم. سایت شهر فردا را بچه های شرق اداره می کنند و ستاد انتخاباتی الکترونیکی اصلاح طلبان است. به نظرم در روزهای اخیر کارشان حرفه ای و جذاب تر هم شده است.

حامد قدوسی، یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۵ ۲:۲۰ بعدازظهر


Trackback Pings

TrackBack URL for this entry:
http://www.maryammomeni.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/286

پیام‌ها

حامد خان چرا فكر ميكنيد عمر كوتاه تجربياتتون و برخوردتون با بخشي از تفكرات سيستم حاكمه ميتونه منجر به اين نظريات مشعشع باشه؟اين مجموعه رو بايد نقد از منظر منافع كرد و نه طرز فكر يا كارآمدي! اين جماعت به راحتي هر ايده لوژي يا اعتقاد مذهبي رو زمين ميذارن و ميچرخن به سمتي كه منافع شخصيشون حكم مبكنه، از طرف ديگه اين دولت پر اشتباه و اين همه گاف سياسي و اجرايي چي داره كه حالا توش ادم پخته هم نشوندار باشه؟

Posted by: پيمان at December 10, 2006 03:06 PM

آقاي قدوسي
من اگر جاي شما بودم راه حل ديگري را انتخاب مي‌كردم چراكه شما و امثال شما فقط و فقط درصورتي رشد مي‌كنيد كه شرايطي مثل حضور اصلاح طلبان حاكم باشد.
بحث ديگر هم اين است كه فكر مي كنم اگر در دادن اين تحليل بي غرض بودي اسمي از چمران و خادم نمي دادي
در آخر با كمال عصبانيت: خيلي بي صفتي

حامد : عزیز جان من نمی فهمم چرا فحش می دهید. راستش نمی فهمم چرا نباید از کسانی که قبول دارم باید بهشان رای داد اسم بیاورم. پس اسم چه کسانی را بیاورم؟ بازیکنان فوتبال مورد علاقه ام؟

Posted by: الف-الف at December 10, 2006 03:36 PM

قصه‌ايي كه هميشه تكرار مي‌شود:شرايط اضطراري ، راي‌هاي سلبي ، انتخابي كه گزينه مطلوبمان نيست امامصلحت حكم مي‌كند براي نه گفتن به ديگري انتخابش كنيم، كساني كه مورد تاييدمان نيستند اما وحشت از رخدادي بدتر ما را وادار به گزينش مي‌كند . بعد كه انتخاب شدند مي‌گوييم چرا به خواسته‌هاي ما عمل نمي‌كنند درحاليكه از اول اصلا توافقي سر خواسته‌هايمان صورت نگرفته بود .
فكر نمي‌كنيد وقتش است يك نه كلي بگوييم و خلاص ؟ تا كي براي آنكه به آن ديگري نه بگوييم اين ديگري را انتخاب كنيم ؟

Posted by: ر.ا at December 10, 2006 03:41 PM

What I could say to "Peiman"," R.A" and "Alef-Alef" is that unfortunately you are making everything "black-white", and can't believe that there are always some people and managers who can be in between ...

Plus, what would happen if we say that big "NO" with not participating in the election? Can't you see that this solution has not been working in the past few elections?

Finally, I don't think hamed is saying all these things for his personal benefit. In the worst case, he can stay in europe or go to US and have his career ... believe me, this is much easier than going back to Iran to work with people who still don't know what they want

Posted by: Kiarash at December 10, 2006 04:40 PM

یک تناقض در گفته های شما هست که دوست دارم جوابش رو بدی چون همیشه منطقی فکر می کنید :شما هم دنبال نه گفتن به احمدی نژاد هستی هم طرفدار کسی مثل چمران .در صورتی که احمدی نژاد را چمران و همکارانش شهردار و بعد رییس جمهور کردند.

حامد : ببین وزن چمران در کل نوشته من آن قدر نیست که بخواهم ازش دفاع جانانه بکنم. دفاع من فقط تاکتیکی بود. دلیلم هم این است که چمران در لیست حامیان احمدی نژاد قرار نگرفته است. این معنی خیلی مهمی دارد یعنی الان در جبهه احمدی نژاد نیست. بزرگ ترین مساله از نظر من الان کم کردن شانس پیروزی لیست طرفداران احمدی نژاد است.

Posted by: مهدی at December 10, 2006 06:01 PM

Mr Hamed
Man shoma ro az shahremoon URMIA mishnasam.fagat ye sooal kochik dashtam,shoma ba in hame mashgaleh tahsili va khanevadeghi chetor vagt mikoonid ke in hame matlab to saitetoon benvisid va hamisheh ham hame chi ro tafsir koonid.ba arze mazarat in kareh shoma ro bandeh dar reshte khodam va pedaretoon yani pezeshki ba kare agaye dr MAZAHERI yeki meedonam .ishoon jarah hastan vali poshte TV diabet moaiene mekoonan,atfal tafsir mekoonan ,....va tazeh akaresh ham poshte TV be mardoom noskheh midan.

Omidvaram ke az harfam bad bardasht nakoonid va narahat nashid.fagat ye sooal dostane kardam.
Ali,Toronto,CA

Posted by: Ali at December 10, 2006 06:43 PM

من عمرا حاضر نبودم به چمران رأی بدم برای اینکه به احمدی‌نژاد نه گفته باشم. وقتی می‌تونم به یکی دیگه رأی بدم که نه بزرگتری گفته باشم. همین آقای چمران بود که از شورای شهر با عنوان تنگه احد یاد کرد و حاضر نشد شورا رو ول کنه. چون می‌دونست اگر بره توی دولت، گندکاری‌های احمدی‌نژاد و آبادگران از همون شورای شهر لو می‌ره و پیروزی شکوهمند با شکست مفتضحانه عوض می‌شه.

یه چیزی هم به آقایون تحریمی بگم. فیلم «دسته‌های نیویورکی» رو ببینین تا بفهمین که چطوری و از کجا دموکراسی توی یه کشور باید خودش بجوشه تا پایدار باشه. عزیزان من، این خیال رو که کشور ما تا زودتر از پنجاه سال دیگه درست و حسابی بشه از سرتون بیرون کنید. بذارین مردم دموکراسی رو با تمرین کردن یاد بگیرن. هنوز هم معتقدم که اگر ایران رو ببرین و بذارین توی بهمن پنجاه و هفت، باز هم مردم همین مسیر رو میان. مردم ما فکر می‌کنن که با تجربه شدن. مردم از خودشون شعوری رو نکردن که دوباره اونها رو توی نقطه صفر بذاریم. بذارین ذره ذره این مردم یاد بگیرن.

Posted by: مجید at December 10, 2006 07:00 PM

حامد جان سلام من مدتی است که با وبلاگ شما آشنا شده ام ( واقعیت اش بعد از مسابقه دویچه) و حسرت می خورم که چرا زودتر با این وبلاگ که فکر می کنم در این دوران که وبلاگ ها تبدیل شده اند به یه مشت مزخرفات و دعواهای شخصی یکی از بهترین وبلاگ هاست آشنا نشدم. به هرحال از ارائه مطالب دشوار به زبان ساده و نیز از نگاه از بالا و فلسفی شما به مسائل و قدرت قوی تحلیلی اتان( چیزی که ما جوانان امروز چه ایرانی و چه خارجی فاقد آن هستیم )لذت می برم. صادقانه بگویم شما دیدی را که من از اقتصاد داشتم عوض کردید.
در آخر یک خب خوب برای برو بچ اقتصاد: "محمد يونس، اقتصاددان بنگلادشی و رييس بانک «گرمين» روز يکشنبه طی مراسمی در اسلو، پايتخت نروژ، جايزه صلح نوبل سال ۲۰۰۶ را دريافت کرد " اصل خبر

:http://www.radiofarda.com/Article/2006/12/10/f5_nobel_peace_prize_yunus.html
امیدوارم روزی جایزه نوبل را جوانان برومندی چون شما دریافت کنند.موفق و پیروز باشید.

Posted by: حسین at December 10, 2006 07:31 PM

حامد نظرت در مورد شناسایی فرصت های موثر بودن راي را به طور کلي قبول دارم. و دقيقا به همين دليل اين شيوه که به پانزده تا از اينها که فکر مي کنيم بهتر اند، راي بدهيم را قبول ندارم. اين دقيقا اولين نتيجه ي توجه به موضوع فرصت های موثر بوددر بازي است . درسته؟ اما با ادامه ي بحثت اصلا موافق نيستم و احساس مي کنم به اشتباه رفته اي. اين که چون طلايي و قاليباف آدم هاي خوبي اند بهشان راي بدهيم کم و بيش از همان بي توجه به بحث بازي ها نشات مي گيرد.
چمران درست است که الان دقيقا ظاهرا در جبهه ي مقابل بذرپاش است. اما اولا اين صف بندي خيلي مشکوک مي زند يعني اين احتمال هست که بخواهند آلترناتيوي براي کساني که از احمدي نژاد بدشان مي ايد اما با اصلاح طلبان هم ميانه ندارند راست و ريس کنند و راي را در واقع در همان سبد خودشان بريزند. و احتمال دوم هم که من فکر مي کنم قوي تر است اين است که بذرپاش و اينها مي ترسند قاليباف شهردار بماند و تا سه سال ديگر خوب کار کند و رقيب بدي براي احمدي نژاد شود در انتخابات بعدي.
من بنا به احتمال دوم اگر چمراني ها راي بياورند خوش حال مي شوم. اما به اين هم توجه کن که ما اصلاح طلبيم و جمران اصلاح طلب نيست و از حاميان واقعي احمدي نژاد است. او اگر بماند هم به نفع احمدي نژاد کار خواهد کرد.
ما راي مان را بايد بريزيم بر سبد اصلاح طلبان و اين اصلا مهم نيست که شهاب طباطبايي بچه است يا نيست. آنها يک شهردار قوي انتخاب خواهند کرد و خودشان کنار خواهند نشست. اگر هم قرار باشد کاري کنند دکتر نجفي هست و کله اش کار مي کند و آنقدر هم کاريزما دارد که شهاب و مهاب را ساکت کند.
اما راي اوردن دوباره ي جمران بهمعنلي شکستي ديگر براي اصلاح طلبي در ايران است و به احتمال زياد شروع به زنده شدن اين جريان را باز هم به تاخير خواهد انداخت. اما اگر راي بياورند ي توانند اولا با تغيير گفتمان از حالت روشنفکري صرف به حالتي از زبان عاميانه و ثانيا با روشنگري عليه احمدي نژاد اميدهايي براي انتخابات بعدي براي ما باشند.

Posted by: ق at December 10, 2006 07:42 PM

احترام می‌گذارم به نظراتتان و برخلاف شما به لیست اصلاح طلبان منهای نجفی و مسجد جامعی رای خواهم داد.
این دو نفر برخلاف تعهدات اولیه‌شان مبنی بر همکاری کامل با ائتلاف، در پوسترها و تراکتهای تبلیغاتی‌شان نام دیگر کاندیداهای ائتلاف را نیاورده‌اند. این در حالی است که بقیه کاندیداها در تراکتهایشان بیش از خود ائتلاف و اصلاح طلبی را تبلیغ کرده‌اند.
کار به جایی رسیده که آقای نجفی در بروشورهایش که در دانشگاههای تهران توزیع شده خود را کاندیدایی مستقل و فراجناحی معرفی کرده !!!!!!!!!!
من یک تار موی گندیده‌ی شهاب طباطبایی بی‌تجربه را که با صداقت از همان ابتدا یا علی گفته با هیکل امثال نجفی و مسجد جامعی عوض نخواهم کرد. فراموش نکنیم اصلاح‌طلبان روزی شکست خوردند که با خود و با مردم ناصادقانه برخورد کردند ...

Posted by: روشن نوروزی at December 10, 2006 10:23 PM

I doubt you can send a clear message to the supporters of Mr
president in this way. Just take a look at the article "21+3" in
Kayhan, published on Suday.

Posted by: ahmad at December 10, 2006 10:57 PM


اگر منطقی بخواهیم تصمیم بگیریم، باید ببینیم که تابع مطلوبیت ما چیست؟ چه چیزی می خواهیم؟ تا وقتی این برای یک فرد مشخص نشده است، رفتارش تا حد زیادی احساسی لحظه ای خواهد بود، و احتمالا پشیمان می شویم.
اگر فقط موضعی هدف این است که نگزاریم کار را از این که هست بدتر کنند، یا به طور موضعی به وضعیت بهتری برویم، استراژی که پیشنهاد می کنی، یعنی رای دادن به بهترین انتخاب موضعی را قبول دارم. اما مطمئنا می دانی که لزوما رفتار موضعی در یک بازی منجر به بهترین برد نخواهد بود.
ثانیا، بدون بررسی و پیش بینی دقیق تر نحوه رای دهی مخالفین اصلاح طلب ها، و میزان توانایی ما در تاثیر گزاری در بقیه، استراژی احتمال خوبی دارد که منجر به آنچه می خواهیم نشود.
یک سوال، با فرض اینکه بخواهیم موضعی رفتار کنیم، آیا استراژی حداقل کردن ضرر ممکن بهتر است، یا انتخابی که از امید ریاضی مطلوبیت بر حسب انتخاب ما بدست می آید؟ بع عبارت ساده، آیا ریسک بکنیم یا نه، و اگر آری، چقدر؟

Posted by: بی نام at December 10, 2006 11:04 PM

شما كه ميگفتيد حالا حالا ها قصد برگشتن نداريد به ايران (لا اقل 5-6 سال آينده) حالا چرا دلتون ميتپد براي ايران و وضعيت اصلاح طلبان و ... و تهران و ... ؟ شما كه هر اتفاقي هم اينجا بيافتد قصد برگشتن نداريد و فرصت كاري بهتري در خارج از ايران داريد؟
جناب قدوسي بياييد يه كم رو راست تر باشيد. اينكه به وضوح از يه سري اشخاص سياسي با اسم غير مستعار از اونور آبهاي ايران طرفداري ميكنيد و يه نظريه اقتصادي هم بهش وصل ميكنيد. هيچ معني اي جز اينكه شما نميخواهيد پل هايپشت سرتون رو خراب كنيد، ندارد. اينكه در لابلاي حرفتون هم از سابقه همكاريتون با شهرداري صحبت به ميان مي آوريد ميشود چنين سوالي رو هم مطرح كرد كه چه جوريه كه شما به هيچ جا وابسته نيستيد و ... از هر كي هم كه اشتباه ميكنه انتقاد ميكنيد و ...توانستيد همكاريها و پروژه هايي رو داشته باشيد كه تو حالت فرضي و عادي هيچ دانشجوي اقتصاد حال حاضر در ايران نميتواند داشته باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فكر كنم جواب ساده است: "سياست"
ببينيد من به سطح دانش و اطلاعات شما كلي هم غبطه ميخورم و حسودي ام ميشود ولي اين بيان نظريات خيلي واضح شما در زمينه سياست و ... (كه متاسفانه سياست جدا از اقتصاد نيست ولي تو ايران اقتصادي عملا اجرا نميشود كه بخواهد با سياست گره بخورد) خيلي تابلوئه و يه نتيجه هم بيشتر ندارد.

حامد : من فکر کنم شما چند بار قبلا هم این سوال را کردید و من هم مفصل جوابتان را دادم. به نظرم این ماجرا را همین جا ببندیم. بهتر است. چون من هر چه بگویم شما دوباره در پست بعدی دوباره همین سوال را به شکل دیگری مطرح خواهید کرد.

Posted by: بي نام at December 10, 2006 11:22 PM

ببنيد شما فقط يه مثال از همين افرادي كه باهاشون همكاري داشتيد بزنيد كه ميتوانستند به ايران خيانت كنند و نكردند. يعني سند خيانت به ايران رو امضاء نكردند.! تو سيستمي اين مثال رو بزنيد كه "فساد پرور" است و من و شما ئه نوعي هم ازش مصون نيستيم. اما اگر منظورتون اينه كه بين بد و بدتر انتخاب كنيم كه خوب تو كامنت ها هم ميبيند كه خيلي هم مرز مشخصي بين و آن بد و بدتر وجود ندارد. چون جنبه هاي موضوع بسيار متنوع است
به نظر من قبل از اينكه بخواهيد راي بدهيد كه به حزب حاكم "نه" بگوييد، يه چيزي رو بايد مد نظر داشته باشيم كه آيا واقعا با اين "نه" مانع از راي آوري آنها در دوره هاي بعدي ميشويم. و اين طيف راي دهندگاني را كه سري قبل رييس جمهور مهرورز رو انتخاب كردند بيشتر هستند و بر عقيده اشون استوار يا اون طيفي كه وبلاگ شما رو ميخوانند و ...؟؟؟؟ همه كساني كه به آقاي احمدي نژاد راي داند، اهل تهران نبودند. از طرفي نتايج سفرهاي استاني رو هم به آينده نگري موضوع اضافه كنيد. شخصا براي فضولي يا كنجكاوي يا ... هر چيز ديگه، تو حوزه هاي انتخابي دقت ميكردم كه چه كساني به آقاي احمدي نژاد راي ميدهند؟ (تفتيش عقايد!!!! الان بايد دارم بزنند ديگه! براي همين بي نام كامنت ميگذارم ديگه) و فقط به اين نتيجه رسيدم كه ايشان تا 8 سال رييس جمهور ما خواهند بود!!!!!! (تازه مسايل مربوط به تقلب و .. ناديده بگيريد) شخصا ديدم كه تو يكي از حوزه ها در سري دوم فقط من به آقاي رفسنجاني راي دادم، براي اينكه احمدي نژاد رييس جمهور نشود (بحث همون بد و بدتر ولي پيش بيني و مطلوبيتم غلط از آب در آمد) اون هم تو حوزه اي كه برگه انتخاباتي كم آورده بود! حالا حساب بقيه اشو بكنيد

Posted by: بي نام at December 10, 2006 11:42 PM

تازه حساب اون ليستي رو هم كه قراره پيرو سفرهاي پر بار و گران بهاي استاني رييس جمهور مهر ورز بدهند دست ملت و بگويند "اين ها با احمدي نژاد هستند" يا "احمدي نژاد ازشون طرفداري ميكنه" يا... رو هم به اون "نه" اضافه كنيد. شايد خيلي "نه" ه بزرگ نشود اونوقت.

Posted by: بي نام at December 11, 2006 01:22 AM

حامد جان،

اين در جواب پست قبلی​ات است در مورد موضوع تحقيق. يک نگاهی به اين مقاله بکن:

http://edgeperspectives.typepad.com/edge_perspectives/2006/12/the_economics_o.html

من با اين زمينه خیلی آشنا نيستم، ولی فکر کنم موضوع مهميه (به نظرم کسی اگه کار خوبی در این زمینه بکنه آینده​ی کاری خوبی خواهد داشت) و چون نسبتن جديده احتمالن کار کم شده روش. علاوه بر اين ممکنه بتونی موضوعی در زمينه​ی اقتصاد «توجه» در وبلاگستان تعريف کنی، و از تجربه​ی وبلاگ نويسی​ات هم استفاده کنی. در ضمن فکر کنم اين موضوع در نظريه​ی تصميم بگنجه.

Posted by: Mohammad at December 11, 2006 03:54 AM

سلام
من هم همان نظرات قاف را دارم.
ضمن اينكه ائتلاف تنها براي نه گفتن به احمدي نژاد نيست. براي يك شوراي شهر تركيب ليست اصلاح طلبان بسيار قوي است (البته با 2-3 نفرشان خودم شخصا موافق نيستم) ، اما مگر مي شود در ائتلافي كه حدود 30 حزب وگروه شركت داشته اند، همه مطابق سليقه من وشما بشود.

Posted by: دوپا at December 11, 2006 07:13 AM

سلام حامد جان
با وجود اينكه بخشي از حرفهايت را در خصوص كارايي وتكنوكراتها را قبول دارم.اما اعتقاد من اين است كه اين افراد مختلف از ليست هاي متفاوت در مبناي فكريشان با هم اختلاف دارند وبنابراين در فرايند راي گيري در اين شوراها نياز به اتلاف خواهند داشت كه با وجود نداشتن همگرايي مبناي بسيار شكننده خواهد بود ودر ثاني بايد گفت كه عملكرد افراد در جهت فلسفه فكريش مي باشد. مثلا آقاي چمران اگر حتا به نظر شما كارا عمل كند آيا حضر است به مديريت شهري نگاهي مدرن داشته باشد و اين ديدگاه را با فلسفه فكري آقاي نجفي به عنوان يك تكنوكرات مقايسه كنيد.

Posted by: حلزون at December 11, 2006 07:44 AM

سلام حامد جان
با وجود اينكه بخشي از حرفهايت را در خصوص كارايي وتكنوكراتها را قبول دارم.اما اعتقاد من اين است كه اين افراد مختلف از ليست هاي متفاوت در مبناي فكريشان با هم اختلاف دارند وبنابراين در فرايند راي گيري در اين شوراها نياز به اتلاف خواهند داشت كه با وجود نداشتن همگرايي مبناي بسيار شكننده خواهد بود ودر ثاني بايد گفت كه عملكرد افراد در جهت فلسفه فكريش مي باشد. مثلا آقاي چمران اگر حتا به نظر شما كارا عمل كند آيا حاضر است به مديريت شهري نگاهي مدرن داشته باشد و اين ديدگاه را با فلسفه فكري آقاي نجفي به عنوان يك تكنوكرات مقايسه كنيد.

Posted by: حلزون at December 11, 2006 07:45 AM

یک سوالی: چرا فرض را بر این گذاشته‌ای که هدف این انتخابات (و در نتیجه ارزش تصمیم ما) آری یا نه گفتن به احمدی‌نژاد است؟ مثلا آیا ممکن نیست از دیدی دیگر (مثل به‌بود وضعیت شهر) به آن نگاه کرد؟ آیا نگاه فعلی مثل نگاه‌های چندین و چند سال اخیر زیادی سیاسی‌زده نیست؟ این‌که قدرت از دست چه کس‌ای به دست چه کس‌ای برسد بدون توجه به این‌که هر کدام از آن افراد چه کارهایی می‌کنند و چه کارهایی نمی‌کنند.

Posted by: سولوژن at December 11, 2006 08:09 AM

جناب قدوسي من هم فكر كنم اين بحث را نبايد ادامه داد اما پست ها و محتواي مطالبي كه مينويسيد در نظر من فقط يك چيز رو تداعي خواهد كرد. شما كمتر از اين پست ها بنويسيد، خوب من هم كمتر اينجوري فكر ميكنم

Posted by: ب نام at December 11, 2006 09:03 AM

حامد عزیز
تحلیل خوبی بود.من هم به لیست اصلاح طلب ها رای می دم. میشه تحلیل خودت رو راجع به شرکت کردن یا نکردن در انتخابات خبرگان هم بگی؟ البته من تصمیم گرفتم در اون شرکت نکنم چون از پای بست با اون مخالفم.

Posted by: عالیه at December 11, 2006 11:12 AM

اين بهترين و كميابترين فرصت براي يك "نه" ديگر هم هست. نه گفتن به پدر معنوي احمدي نژاد يعني مصباح.از اين نظر بهترين زيرا عموما در خبرگان مردم عادي شركت نمي كردند ولي همزماني با شوراها يك توفيق اجباري است.واز اين نظر كمياب و بي نظير كه شايد تا 8سال ديگه كه مدت واقعا زيادي است خيلي چيزا تغيير كرده باشد و لازم باشد اين مجلس(خداي ناكرده) انتخابي را صورت دهد.

Posted by: Anonymous at December 11, 2006 12:00 PM

عجیب بود استدلالت! وقتی گزینه های محکمتری برای نه گفتن به احمدی نژاد داری چرا باید سراغ گزینه های ضعیفی مثل چمران و طلائی رفت. اینکه خادم، چمران و طلائی رای اول تهران را بیاورند و نجفی مثلا رای دهم تهران شود سیگنال خطر ناکتری به کل حاکمیت نیست؟توجه داشته باش که همین الان توی نظرسنجیها خادم و طلائی بالا هستند و تو با رای دادن به اونها عملا تاثیری نذاشتی بلکه سه رای از صلاح طلبان رو کم کردی و به کسانی دادی که نیاز نداشتند یعنی عملا این سه رای به نفع لیست حامیان احمدی نژاد تموم شده

Posted by: نیما at December 11, 2006 12:40 PM

سلام.
در لینک های زیر می توانی مشخصات دو فیلمی را که در باره آن ها صحبت کردیم ببینی:

http://en.wikipedia.org/wiki/Les_Choristes

http://movies2.nytimes.com/gst/movies/movie.html?v_id=4931

Posted by: مانی at December 11, 2006 02:23 PM

بحثی که بر سر انتخاب قالی باف در شورای شهر بود جالب بود.خادم و اطرافیان طرفدار قالی باف بودند و چمران و اطرافیان موافق علی آبادی.به خادم گفتند اگر علی آبادی شهردار نشود،می کنیم اش رئیس سازمان تربیت بدنی ها!(قبل ترش قرار بود خادم بشود رئیس سازمان تربیت بدنی)و خادم زیر بار نرفت.قالی باف انتخاب شد با 7 رای.وزارت کشور حکمش را نمی زد.می گفت شورا باید نصف به علاوه ی یک نفر رای بدهند.یعنی 7 و نیم نفر ! (همان 8 نفر) که بالاخره ظاهرا آقا وساطت کرده بود و محمدی گلپایگانی رئیس دفتر آقا آمددر جلسه ی معارفه و حکم را داد دست قالی باف!در همان جلسه هم چمران به عنوان رئیس شورا کلی برای قالی باف خط و نشان کشید.قالی باف هم که نوبت سخنرانی اش شد گفت دنبال توزیع فقر نیستیم!....می خواستم چمران و خادم را بگویم که در یک تیم نیستند.بیرون گذاشتن چمران از لیست افراطیون احمدی نژادی هم بیشتر تاکتیکی به نظر می رسد تا واقعی.چون چمران تا آن جا که من می دانم رفت و آمد و نفوذ زیادی مانند گذشته اش بر احمدی نژاد و تیمش دارد.مگر این دو سه هفته خبر جدیدی شده باشد.تا قبل که این طور بود.

Posted by: mohsen at December 11, 2006 02:35 PM

salam

che tor deletoon miad az morde khori mesle chamran ke ba avvaz kardan tipesh mikhad shabihe baradaresh beshe ta sooestefade bokone hemayat konid


dar baghie mavared ta hodoodi movafegham

Posted by: saeed at December 11, 2006 07:34 PM

حامد جان این قضیه ی حمایت از چمران چیه؟ یا من خیلی از مرحله پرتم یا تو یا هر سه تامون. کمی از کرامات ایشون برامون بنویس

حامد : مصطفی جان احتمالا جواب چهارم درست است. من اون مدلی حمایت نکردم و به زودی حمایت قبلی را هم تصحیح می کنم. ظاهرا در کل بستر مساله این یک عنصر کمی زیاده برجسته شد. کرامات خیلی خاصی نداره ولی به نظرم آدم شوتی هم نیست.

Posted by: مصطفی بشکار at December 11, 2006 09:54 PM

با سلام

Posted by: mohammad at December 22, 2006 10:51 AM

بابا چرا اینقدر قدر نشناسیم . بعد 27 سال یه فرصتی برای خندیدن پیدا کردیم . چرا نخندیم . از قدیم گفتن خنده بر هر درد بی درمان دواست . شما هم بیایین بخندین

Posted by: م - ب at December 24, 2006 11:57 PM





Remember Me?

(you may use HTML tags for style)