نمره تافل
نمره تافلم آمد. کمی از حد انتظارم کم تر شد. شدم 107 از 120 که می شود معادل 625 از 677. هدف خودم این بود که 640 (110) بشوم و سه نمره کم آوردم. ریز نمرات بخش ها هم این طوری است.
نوشتن 29/30
خواندن 28/30
شنیدن 26/30
صحبت 24/30
نمره صحبت به مراتب کم تر از آنی است که خودم انتظار داشتم. در مورد شنیدن هم می دانستم که به خاطر بی دقتی در یکی از متن ها نمره ام کم می شود. فکر کنم اگر دوباره امتحان بدهم با تجربه ای که در بخش صحبت دارم می توانم هدف 640 را محقق کنم. کسانی که تجربه دارند می شود لطف کنند بگویند آیا نمره بالای 640 به جای 625 تاثیر قابل توجهی می گذارد یا نه؟

نظرات
مجید :
عرض کنم که من ۶۴۷ داشتم. اما فکر نکنم بالای ۶۰۰ که باشی دیگه فرق زیادی داشته باشه. همین که گرفتی خیلی هم خوبه. هر چند رشته من برخلاف رشته شما به قدرت کلام خیلی وابسته نبود، اما توی رشته شما هم همون که گرفتی کافیه. اگر تو ۶۴۰ داشته باشی و یکی دیگه ۶۲۰، تنها این یه نکته حرف آخر رو نخواهد زد. این یه آستانه است که تو به اندازه کافی بالاتر از آستانه هستی.
دغدغه تو باید بیشتر روی منتشر کردن مقاله باشه. به نظر من تافل رو دیگه همین جا تموم شده بدون. بیشتر هم روی مقالههایی کار کن که ارزش علمی داشته باشند. برخلاف مطلب دیروز که گفتی سرمقاله دنیای اقتصاد بود، از نظر کمیته پذیرش اینها خوب هست، اما مطلبی که بیشتر آکادمیک و تئوریزه شده باشه برای اونها جذابتره. خصوصا اگر توی نشریات معتبر بینالمللی رشته خودت باشه.
توی دوره دکترا قرار نیست برای روزنامه یه کشور جهان سومی مطلب بنویسی. قراره که تحقیق آکادمیک کنی و باید از قبل بتونی به اونها ثابت کنی که مایهاش رو داری.
حامد : ممنون مجید جان از راهنمایی ات. من الان هم دارم روی مقاله های تخصصی خودمون کار می کنم ولی خب در مورد اون ها نمی شه توی وبلاگ چیزی نوشت. یک نکته هم است. در رشته اقتصاد انتشار مقاله بسیار بسیار مشکل است. بر خلاف رشته هایی مثل رایانه و برق و ریاضی که معمولا کارهای فوق لیسانس هم قابل انتشار هستند انتشار مقاله برای دانش جویان اقتصاد در مقطع دکترا هم کار بسیار دشواری است. به طوری که میانگین مقاله منتشر شده در یک ژورنال خوب برای بسیاری از اساتید اقتصاد شاید به عدد یک دست نرسد. معمولا یک دانش جوی دکترا هم در آخر کارش حداکثر یک یا دو مقاله را می تواند منتشر کند. این به دلیل طبیعت خاص موضوعات در اقتصاد است. لذا برای ما انتشار مقاله به منظور پذیرش گرفتن تقریبا محال است و سخت ترین راه ممکن است.
مجید - December 11, 2006 08:08 PM
مجید :
فکر کنم بیشتر به گرایشت (که میگی شما گرایش نداری) ربط داشته باشه. همونطور که گفتی الان خیلی اقتصاد به ریاضیات وابسته شده. مثلا اگر در مرز اقتصاد و امور مالی (Finance) باشی این موضوع خیلی آشکارتره. اونجا هم اقلیمیه که جولانگاه معادلات دیفرانسیل پارهای (جزیی یا Partial Differnetial Equations) هست که دیگه مباحث پیشرفته ریاضیاته. تا جایی که من میدونم مدلهایی مثل Option Pricing ، مدل اسکولز و حرکت براونی و از این دست مباحث، داره هر روز توش یه مقاله درمیاد. ولی خوب پایه قوی ریاضیات میخواد دیگه. راستی چی بوده رشته تحصیلی شما در مقاطع قبلی؟ (حتما یه جایی تو وبلاگت قبلا گفتی، ولی ما تازه مشتری شدیم).
حامد : خیلی به گرایش ربط نداره چون به هر حال همه گرایش ها شدیدا ریاضی است. اتفاقا دلیل سخت بودن انتشار مقاله هم همینه. مقاله های اقتصاد یک موقعیت تقریبا منحصر به فرد دارند که نویسنده را مجبور می کنه هم داستانی که توسط مدلش شرح می ده جذاب و جدید باشه و هم مدل ریاضی اش به اندازه کافی دقیق و درست باشه. این باعث می شه که نرخ ریجکت توی اقتصاد خیلی بالا باشه. من متاسفانه اصل مقاله را ندارم ولی از یک از اساتید شنیدم که یک مطالعه ای نشان داده بود که اقتصاد بالاترین نرخ ریجکت را در کل علوم داشته. این که هر روز مقاله در می اد که درسته ولی پدر صاحب مقاله در می آد تا مقاله اش تایید بشه. البته حرفت به معنایی درسته. فاینانس خصوصا بخش های محاسباتی فاینانس یک فرقی که با اقتصاد دارند اینه که جنبه های محض و آکسیوماتیک ریاضی توش کم تر مطرحه و جواب عملی مهم تره لذا یک جوری انتشار مقاله توش راحت تره.
این که گفتم گرایش ندارم یعنی این که رشته اقتصاد اسم نداره ولی خب هر کسی روی موضوعی متمرکزه. من هم روی اقتصاد خرد و تئوری بازی و نظریه تصمیم متمرکز هستم. اتفاقا دو تا مقاله ای که الان درگیرش هستم هر دو در حوزه فاینانسه و اتفاقا توی یکی اش که همین الان دارم روش کار می کنم به بخش معادلات دیفرانسیل با مشتقات جزیی رسیدم. باید راه حلم را تبدیل کنم به یک دستگاه معادلات دیفرانسیل با مشتقات جزیی و نشون بدم که تحت شرط کوچک بودن توزیع احتمال ها دستگاه جواب داره.
من قبلا مهندسی صنایع خوندم و بعدش هم ام.بی.ا. البته اول اولش برق می خوندم. شما چی خوندی؟
مجید - December 11, 2006 08:41 PM
داريوش :
میخوای من بيام باهات صحبت کنم؟ برای نمرهی صحبت خيلی خوبه ها! D:
داريوش - December 11, 2006 08:56 PM
سینا :
دیگه 620 رو رد کنی حله، تازه معمولا همه جا 600 می خوان، مثلا INSEAD رو دیدم که 620 میخواد که خیلی به ندرت میشه!
سینا - December 11, 2006 09:46 PM
Anar :
بالای 600 خوبه.
Anar - December 11, 2006 10:06 PM
saeed :
سلام آقا حامد
البته من کوچکتر از آنم که پيامي داشته باشم ولي تافل معمولا فقط اسکرينينگه به قول خودشون، لذا اينکه چقدر بالاي 600 باشه معمولا فرقي نفکوله. بعضي استادا رو نمره رايتينگ حساسن که مال شما عالي شده.
آقا ان شاءالله که موفق باشيد و يه پذيرش توپ بگيرين (:
سمت ولايت ما اپلاي نميکنين؟ اينجا فرانسه حرف ميزنن ها! زبان روشنفکرا که شما علاقه دارين (;
saeed - December 11, 2006 10:20 PM
مجید :
من لیسانس و فوقلیسانس مهندسی پزشکی خوندم با گرایش بیوالکتریک (همون کاربرد الکترونیک یا برق در پزشکی).
الان دارم دوباره فوقلیسانی Actuarial Science میخونم که میشه کاربرد ریاضیات در صنعت بیمه و یک جور مدلسازی و بهینهسازی ریسک سرمایهگذاری و از اینجور حرفهاست.
توی دوره فوق لیسانس (مهندسی پزشکی) پروژه من روی بازشناخت گفتار بود. یعنی اینکه جلوی میکروفون حرف بزنی و کامپیوتر بصورت متن نشون بده چی گفتی. ما روی فارسیاش کار میکردیم و البته حوزه وسیعی داره و من روی یه گوشه کوچیکش کار میکردم که نتایج رو یه کمی بهبود بدیم.
من توی کارم از مدلهای Deterministic مثل شبکههای عصبی استفاده میکردم. در صورتی که خیلیها از مدلهای Stochastic استفاده میکنن برای این کار. توی مسایل مالی هم بیشتر مدلهای اتفاقی (Sotchastic) مرسومه. ولی من همیشه دلم میخواسته یه جوری مبحث شبکههای عصبی مصنوعی رو که عموما Deterministic هستند رو توی اقتصاد و فایننس و اینها محک بزنم.
نمیدونم چقدر با شبکههای عصبی آشنایی داری. اما مبحث خیلی خیلی جذابیه. اگر وقت داشتی یه گریزی هم به اون طرف بزن. معمولا با قاطی کردن چند رشته (Multi-diciplinary) چیزهای باحال و نوآورانهای از توش در میاد.
حامد : بلی مجید جان یادم اومد. قبلا هم گفتی که اکچوئری می خونی. فکر کنم گفتم که توی ایران هم این رشته را داریم. توی دانشکده بیمه اکو. اتفاقا امروز توی یکی از گروه های بحث موسسه مون یکی داشت مقاله ای راجع به کردیت ریسک آنالیز را بحث می کرد من یاد اون خواننده وبلاگ افتادم که اکچوئری ساینس می خوند که الان می بینم شما بودید.
من خیلی وقت پیش ها یعنی بیش تر ازیازده سال قبل که شریف برق می خوندم مدتی روی شبکه عصبی کار کردم و به هر حال با منطق و روش هاش آشنا هستم (اتفاقی استادی که اولین بار یک مقاله خواندنی در این زمینه بهم داد خودش بیو الکتریک خونده بود). خیلی ها سعی کردند این کار را در فاینانس به کار بگیرند. یکی از اساتید ما این جا یک مقاله ای سال 96 منتشر کرده که یک جوری کاربرد شبکه عصبی توی بازار مالی است. با همه این ها من یک درس سری زمانی مالی با یکی از اساتید شیکاگو به اسم تسای داشتم (که شاید کتابش را بشناسی). اون معتقد بود که نئورال نتورک توی فاینانس به درد خاصی نخورده. به هر حال منطق شبکه عصبی توی فاینانس خیلی عجیب نیست چون یک جور مشابه مدل های آستانه تحریک (ترشلد) که از منطقی شبیه به شبکه عصبی پیروی می کنند.
در مورد کار بین رشته ای من خودم خیلی علاقه ای به این کار ندارم و اتفاقا چند باری هم توی وبلاگم مخالفتم را با این روش های ترکیبی ابراز کردم. دلیلش اینه که به نظرم این کارها خیلی عمیق نمی شه و یک جوری در حد جوش دادن چند تا مفهوم باقی می مونه. ترجیح من اینه که روی مفاهیم داخل علم کار کنم (مثلا الان دارم روی کاربرد مدل های ابهام گریزی Ambiguity Aversion در ارزش گذاری دارایی ها و انتخاب پورت فولیو کار می کنم) البته یک سلیقه کاملا شخصی است و ممکنه شما نظرت با من فرق کنه.
مجید - December 11, 2006 10:25 PM
n!MA :
اهم ...
به شدت دلت خوشه ... من ۶۰۰ بشم دیگه جیککم در نمیاد
n!MA - December 11, 2006 10:39 PM
قاسم :
می گن بهترین نمره این است که آدم برنامه ریزی کنه نمرش ۶۶۶ بشه.این نمره حتی از ۶۷۷ هم بهتر است
قاسم - December 11, 2006 10:44 PM
Kiarash :
For an engineering degree, this is enough, and a higher score does not really improve the case that much since 620+ usually shows that you have the minimal requirements, and more than that can not really be determined by the exam ...
I guess the same thing applies to Economics
Good luck
Kiarash - December 11, 2006 11:56 PM
میرزا :
گردنت بشکند. به صد هم راضیم این خودش را لوس می کند.
میرزا - December 11, 2006 11:57 PM
امين :
مقاله قبليتون توي بازتاب اومده:
http://baztab.com/news/55279.php
امين - December 11, 2006 11:58 PM
مجید :
هیچ وقت نرفتم دنبالش ببینم چقدر شبکه عصبی رو توی فایننس بکار گرفتند. اما پیشبینیام این بود که استقبال خوبی ازش نشده باشه. راستش تو کارآییاش هم شک داشتم. ولی به نظرم به عنوان یه تخمینزننده میشه به عنوان یه بخشی حداقل بعنوان یه مدول پردازنده اولیه اطلاعات ازش استفاده کرد.
بعد هم شبکههای عصبی خیلی متنوع هستند. اونها را فقط به دید یه آستانه نگاه نکن. بعضی وقتها قدرتهای عجیبی دارند. اساسا قدرت شبکه عصبی در اینه که وقتی ما هیچ ایدهای درباره راه حل نداریم به ما کمک میکنه. منظور از راهحل همون نگاشت بین ورودیها و خروجیهاست که ممکنه ایدهای دربارهاش نداشته باشیم. توی بهینهسازی هم که امتحان پس داده هستند.
مجید - December 12, 2006 01:24 AM
مجید :
راستی یادم رفت بپرسم، مقالههای کاربرد شبکههای عصبی در بازار مالی رو کجا پیشنهاد میکنی دنبالش بگردم؟
اینکه میگفت شبکه عصبی به درد نخورده رو بهمین خلاصگی گفت یا اینکه بحث کرد و براش فاکت هم آورد؟ در اون مورد هم علاقهمند هستم که بیشتر بخونم. اگر مقاله Review در این زمینه سراغ داشته باشی ممنون میشم لینک بدی.
حامد : چشم اگر پیدا کردم خبر می دم. کتاب اون استاد که توی بحث مالی هم کتاب معروفی است اسمش هست
Finacial Time Series by Tsay
اگر اشتباه نکنم توی فصل 6 یا 7 که راجع به مدل های ترشلد صحبت می کنه از شبکه های عصبی هم چیزهایی می گه. حتما توی رفرنس های اون فصل چیزی پیدا می کنی
مجید - December 12, 2006 01:42 AM
مسلم :
حامد جان موفق باشي، ذهنتو روي چيزهاي مهمتر متمركز كن
مسلم - December 12, 2006 07:37 AM
طفل شیرخواره :
اینکه گفتید:"من الان هم دارم روی مقاله های تخصصی خودمون کار می کنم ولی خب در مورد اون ها نمی شه توی وبلاگ چیزی نوشت".به نظرم اگر از هر 30یا 40 پست اینجا یکی رو به طرح اون مقاله ها اختصاص بدی حداقل اگر چیزی هم نفهمیم خودش در درک عینی فضای ریاضی اقتصاد در دنیا کمک بزرگی خواهد بود.
طفل شیرخواره - December 12, 2006 09:56 AM
مونا :
سلام، تبریک میگم نمره شما خیلی خوب شده
من زبانم درمجموع خوبه، 2 ماه دیگه میخوام IBT بدم، برای نمره بالای 100 چه باید کرد؟
مونا - December 12, 2006 09:46 PM
ramin :
fgeg
ramin - December 14, 2006 06:09 AM