« نمره تافل | صفحه اول | نقد استدلال »

21 آذر 85

مرگ دیکتاتور

پینوشه مرد. دو روایت از نقش او در تاریخ شیلی هست. یکی چهره دیکتاتوری که چند هزار نفر را کشت و آزادی را برای سال ها در کشورش سرکوب کرد و دیگری سرباز نجات بخشی که کشورش را از غلتیدن به ورطه مارکسیسم نجات داد و ثبات و شکوفایی اقتصادی برایش ارمغان آورد. من تاریخ دان نیستم و لذا صلاحیت اظهارنظر در بخش سیاسی مساله را ندارم. فقط در مورد قسمت آخر که مربوط به شکوفایی اقتصادی است - و معمولا توسط روشن فکران تاریخ نویس وارونه جلوه داده می شود - مدتی است می خواهم چیزی بنویسم که فعلا فرصت نشده است.

در هر صورت او هر چه بود در این که یک دولت دموکراتیک را که رهبری مردمی و تا حدی محبوب (توضیح : در ایران در مورد میزان محبوبیت آلنده کمی اغراق می شود) بر سر آن بود سرنگون کرد و حکومت نظامی به وجود آورد و مثل بقیه حکومت های نظامی دهه 70 و 80 در آمریکای لاتین سیاست سرکوب آشکار و پنهان مخالفان را در پیش گرفت شکی نیست - احتمالا حتی خشن تر و آشکارتر از کشورهایی مثل برزیل و آرژانتین -. در این قسمتش احتمالا اختلاف نظری نداریم. حال به واکنش دولت فعلی که بعد از سرنگونی عملی حکومت پینوشه سر کار آمده است دقت کنید. دولت گفته که برای مرگ او مراسم رسمی برگزار نمی کند این حرف خیلی معنی دارد چرا این اطلاع را می دهد که به لحاظ منطقی این امکان به ذهن متبادر می شده که مراسم برگزار بشود و دولت تصمیم گرفته این کار را نکند. با این حال به ارتش اجازه داده شده تا پرچم های مراکز نظامی را نیمه افراشته کند و او را با احترامات نظامی دفن کند.

برداشت من از مجموعه اتفاقاتی که بعد از تغییر حکومت ها در آمریکای لاتین، آفریقای جنوبی و اروپای شرقی افتاد این است که مردم و رهبران این جوامع بلوغ سیاسی قابل توجهی از خود نشان دادند. بلوغ سیاسی فقط این نیست که چه طور یک نظام سیاسی را سرنگون کنیم، بخش مهم تر آن این است که چه طور آسیب های این سرنگونی را به حداقل برسانیم. یک بخش از این بلوغ به بحث "حفظ جای گاه نهادها" در جامعه برمی گردد. پینوشه اگر دیکتاتور هم بوده به هر حال زمانی فرمانده ارتش یا نیروی دریایی و رییس جمهور کشورش بوده و همین باعث می شود تا پس از مرگش از حداقلی از احترام برخوردار باشد. این احترام احتمالا "برای شخص او نیست" بل که احترام جامعه به این موقعیت ها و سمت ها است. احترامی که باعث می شود بعد از یک تغییر در جامعه تیشه به ریشه نهادها زده نشود و تجربه ها و اقتدارها پراکنده نشود. جوامع به لحاظ سیاسی بالغ خوب فهمیده اند که اعتبار و سرمایه اجتماعی نهادهایی مثل ارتش یا ریاست جمهوری یا رهبری مذهبی یا ریاست دانشگاه یا قضاوت و الخ به آسانی به دست نیامده است که در آتش هیجان و خشم و انتقام از قبلی ها به باد داده شود. به قول یکی از دوستانم این جوامع فهمیده اند که "ژنرال را نباید کشت یا تحقیر کرد حتی اگر کودتا کند". این خویشتن داری سیاسی متاسفانه هنوز به جامعه ما رخنه نکرده است. معنی خویشتن داری هم فکر کنم روشن است : تسلط بر رفتار علی رغم احساس خشم و تنفر.



   نظرات

مجید :

تو بحث‌های دو نفره خیلی سعی می‌کنم به بقیه بقبولانم که زنجیره خشونت و نفرت از یه جا باید پاره بشه. اگر هر کسی میاد اولین نیتش انتقام‌گیری از قبلی باشه، خودش یه قبلی شده. اینطوری می‌شه که می‌گن همه انقلاب‌ها اهداف خودشون رو نقض می‌کنن.

اما واقعیتش بعضی وقت‌ها قانع کردن کسانی که عزیزانشون رو از دست دادن خیلی سخته و رفتارش قابل درک، هر چند نه قابل تأیید.

 

ليشام :

خيلي نكته‌ي خوبي بود حامد عزيز و داشتم به اين فكر مي‌كردم كه فرهنگ ما ايراني‌ها دقيقاً عكس اين چيزي هست كه اشاره كردين. يعني اگه تصميم بگيريم كه مثلاً چيزي رو كنار بذاريم يا وقتي زيرآب يه چيزي رو مي‌زنيم چنان بلايي سرش مي‌آريم كه ديگه هيچ رقمه نشه بازيافتش كرد...

 

محسن :

اما اين ميان نبايد از ياد برد كه جهان هنوز قادر نيست وقتي ديكتاتورها در حال خشونت هاي بي حد و حصر هستند متوقفشان نمايد. پيونشه را نه در قامت پيرمردي تكيده كه در يونيوفرم نظاميش نيز بايد به محاكمه كشيد. گاهي خود را به جاي پدر و مادر جوانان از دست رفته و فرزندان پدر و مادر از دست ديده نيز بايد ديد.

 

مَتَتی :

مدتیه که ذهن من هم مشغول این رفتاراهاست. دادگاه صدام، رفتار شیلی با پینوشه و مقایسش اتفاقات پس از انقلاب خودمون! نتیجش هم واضحه کشتن و انتقام اون هم بدون یه دادگاه منصفانه قطعاً راهش نیست. یعنی می شه روز فارغ از رفتارای رادیکال عمل کنیم؟!
راستی مواظب باش داری نسبت به کاپیتالیسم متعصب می شی، جوری که گسترش اون حتی به قیمت سالها سرکوب یه ملت برات قابل قبوله(یا لااقل نوشتت اینجور نشون میده)

 

بهاره :

البته تفاوت موضوع احترام به شخص و موقعیت را گرفتم.
حواست به کنترل تعصبات خودت باشد این مهمه که فکر درست منجر به عمل درست (و نه غلط) هم بشود.


باید نگرانت بشوم؟!

 

يكي از پنج نفر :

نظرتون خيلي خيلي جالب بود...

 

محمدرضا فرهادی پور :

سلام من زیاد پینوشه را نمی شناسم. اما در خصوصو نقش شخصیت در تاریخ می توانم کتابی بسیار مهم را به شما معرفی نمای. کتابی با نام نقش شخصیت در تاریخ از پلخانف که به فارسی هم ترجمه شده.

 

نوید :

نمره تافلت نشون می ده زیادی داری وبلاگ می خونی و می نویسی .. یه ذره هم برو مث مردم عادی حرف بزن و گوش بده!!..

نمره ات خیلی خوبه .. تبریک :)خبر پذیرش هات رو هم برامون بگو...

 

حسام :

سلام به حامد، ببین این استدلالی که مطرح می کنی همیشه و همه جا نمیشه بکار برد. مثلا با همین روش میشه گفت که صدام چون یه زمانی رئیس ارتش عراق بوده یا اینکه رئیس جمهور عراق بوده نباید اعدام کرد یا اینکه اگه اعدام کرد باید با احترام و تشریفات به خاک سپرد. میشه دلیل هم آورد که حفظ شان ریاست جمهوری و ریاست ارتش باعث این کار شده. ولی به هیچ عنوان منطقی به نظر نمیاد. اگرچه این مثال(صدام) نافی استدلالت در موارد دیگه نیست ولی من عقیده دارم باید این مسئله را بصورت مصداقی عنوان نمود.
در مورد پست قبلیت در مورد انتخابات هم فکر کنم مسائل زیادی را باهم مخلوط کردی که در یه سطح نبودند. نه مطلوبیت را درست تعریف کردی نه به نظر من اون شیوه ی رای دادن تناسبی با وضع کنونی داره. ضمنا در مورد بعضی ها واقعا کم لطفی کردی. اقای خادم و برادرشون حتی سواد درست حسابی ندارند چه برسه به اینکه بخوان در مورد مسائل کلان شهری نظر بدن. حالا بیطرف هستن که هستن. این به هیچ عنوان دلیل بر شایستگی نیست. حیف نبود آدمی مثل شهاب طباطبایی رو گذاشتی کنار و با خادم جایگزینش کردی؟ در ضمن مطمئن باش رای به امثال چمران بهترین هدیه به آقای احمدی نژاد است.

 

افشین :

به خاطر دارم اوایل انقلاب یکی از پتانسیلهای ایدئولوژیک از شیلی و نظام دیکتاتوری آن آبشخور داشت. آهنگها و کتابها و ... همه می خواستند مثل مردم شیلی , ضد دیکتاتور باشند یا خیانتکاری برای سالوادور آلنده.

 

شاپور :

اين حرف ("ژنرال را نباید کشت یا تحقیر کرد حتی اگر کودتا کند") به نظرم آشنا مي آيد ولي يادم نيست از كي شنيدم ميشه لطف كنين بگين كي اينو مي گفتش؟

حامد : اگه شما همون شاپوری باشید که من فکر کردم باید بگم جمله را از دوست مشترکی شنیدید که یک بار اعتراض کردید چرا اسمش را در فهرست اعضای دفتر نیاوردم : عیسی!

 

Saeed :

Hamed jaan,
That's an interesting point. But how can you make sure that this idea won't result in making people feel immune to aftermath of their wrongdoing? Doesn't this encourage those in power to take advantage of it and feel safe in doing whatever they want? In fact such a wonderful idea needs a great foundation too, otherwise it would collapse!!

 

Ali :

Salam Aghaye Ghodosi

Midonam ke ahange azari dost darin,in ahange khedmateton taghdim mikoonam,yashasin azarbaijan
http://azworld.org/mp3s/AzerKizi/azerkizi.htm

inja lotfan ahange azarbaijan marali ro run konid

Ali Mahmoudi

علی عزیز بی نهایت ممکنون. خیلی لطف کردید.

 

Mohammad :

according to Friedman, Pinochet (knowingly or not knowingly) paved the way for democracy in Chile by creating a free Capitalistic economy. I sometimes wonder if this is the way toward democracy in Iran.

 

مصطفا :

نمي دونم فيلم مرگ و دوشيزه پلانسكي رو ديدي يا نمايشنامشو خوندي يا نه . اگه بخوايم آنطوري به قضيه نگاه كنيم موضوع اين نيست كه براي آن نهاد احترام قائلن (در اينجا به قول شما ژنرال)بلكه موضوع اينه كه اين آدمها يا گروهها هواداراني هم دارند (علي الخصوص در ارتش) كه دولت دموكراتيك نمي خواهد خشمشان را بر انگيزد و بي ثباتي به وجود آورد لذا سعي مي كند براي حفظ ظاهر هم كه شده احترام جنايتكاران قدرتمند را نگهدارند.كه اين البته از درك درستشان نسبت به واقعيت حكايت دارد .هرچند آن فيلم به سالهاي آغازين كناره گيري پينوشه بر ميگردد و ممكن است شرايط از آن موقع تغيير كرده باشد ولي اينكه به نيم افراشته شدن پرچم در مراكز نظامي توسط ارتش اشاره كرده ايد ظن من را تقويت ميكند.

 

بهاره :

یک نکته، اگر در زمان پینوشه اوضاع اقتصادی شیلی بهتر شد دلیلش پینوشه نبوده. اینجاست که باید یادمان باشد امریکا خیلی از او حمایت کرده (حمایت فقط نظامی نیست که اقتصادی هم هست). در بسیاری کشورها خیلی از قراردادها در زمان یک فرد خاص بسته نمی شود و هزار مشکل برایش به وجود می آورند تا جلوی کارکرد آنها را بگیرند.

نقش امریکا را نمی شود نادیده گرفت. اینجاست که یک سوال همیشگی مطرح می شود عزت یا خوشی؟

 

احمدسیف :

حامد گرامی: نمی خواستم این کامنت رابنویسم ولی دیدم نمی شد. آخر برادر این دیگر چه استدلالی است که تو می کنی! وقتی کار به پینوشه می رسد صحبت از احترام به نهاد رئیس جمهوری می کنی- با این وصف که با یک کودتا به حکومت رسید. ولی در نظر نمی گیری که همین مردک نهادرئیس جمهوری آلنده ای که از سوی مردم انتخاب شده بودرا به خون کشید! آیا مخالفت تو با مارکسیسم کافی است که این گونه استدلال بکنی. تکلیف مردم شیلی که در یک انتخابات آزاد آلنده را انتخاب کرده بودند چه می شود؟ بهرحال حامد استدلالت خطرناک است و متاسفانه نشانه بی پرنسیبی سیاسی و حتی می گویم اخلاقی است.

 

شاپور :

طاقت نياوردم تا خودتان بگين و از يكي دوستان پرسيدم كي اين حرف (("ژنرال را نباید کشت یا تحقیر کرد حتی اگر کودتا کند")) رو مي گفتش كه اون هم جوابش پيله ور بود. البته خودم چيز مشابهي ازش يادم بود كه وقتي خاتمي تازه پيروز شده بود مي گفت اصلاح طلبها بايد نوعي عفو عمومي اعلام كنند تا فضا آرام شود و كساني كه در گذشته ظلمي كرده اند و ... از ترس باز شدن پرونده ها و محاكمه جلوي اصلاحات (حداقلي) نايستند كه البته ماها دلمان مي خواست مخالفان اصلاحات را محاكمه كنيم و ...

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007