پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵
شعار دفتر تحکیم در انتخابات اول شورای شهر یادتان است؟ همان که زیر عکس سه نفری حجاریان و اصغرزاده و درودیان می نوشتند: "هم وطن اندکی صبر، سحر نزدیک است".
یک بار در سمیناری با یک فلیپینی آشنا شدم که ماجرای سقوط دولت مارکوس را تعریف می کرد. می گفت چند شبانه روز هزاران نفر ریختند توی خیابان ها جوری که کل خیابان های شهر پر شده بود. می گفت من یک بچه کوچک داشتم. زن و بچه ام را بردم گذاشتم خانه و خودم رفتم قاطی متحصنین که اگر روزی بچه ام ازم پرسید در آن روز سرنوشت ساز کجا بودی جوابی داشته باشم.
می دانم که فردا ممکن است کسان دیگری رای بیاورند و دوباره در دلمان گریه کنیم و به انتظار سال دیگر بنشینیم. این را می دانم. دیگر کم تجربه نیستم. مجلس پنجم، شورای شهر دوم، مجلس هفتم و آن روز تلخ سوم تیر همه را دیده ام. مهم این است که هر وقت که فرصتی برای انتخابات بوده تمام تلاشم را کرده ام که در حد سهم کوچک خودم اوضاع را تغییر بدهم. ماجرای فعالیت در انتخابات برای من مقوله ای اخلاقی است. ماجرایی از جنس مامور به تکلیف بودن است. جوری که اگر روزی بچه ام ازم پرسید که در آن هفته سرنوشت ساز تیر 84 و یا موقعیت های بعدش کجا بودی بتوانم سرم را بالا بگیرم و بگویم به سهم خودم تلاشم را کردم.
اگر حسش را داشتید این آهنگ را هم گوش کنید. لینک از ملکوت.
حامد قدوسی، پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵ ۱۰:۲۶ بعدازظهر
Trackback Pings
TrackBack URL for this entry:
http://www.maryammomeni.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/293
Listed below are links to weblogs that reference :
» بچه؟ from یک لیوان چای داغ
یکی از چیزهایی که من و مریم بر سرش توافق صد در صد داریم احساسمان نسبت به «نمک زندگی» است. راستش این موقعیت بشری خودش آن قدر تلخ و سوخته و کپک ... [Read More]
Tracked on January 7, 2007 08:48 AM
پیامها
گمانم در مورد این که کی قرار بود صبح بشود و سحر بیاید اختلاف نظر پیدا کردند.
Posted by: میرزا at December 14, 2006 10:52 PM
بهمن ۵۷ هم پدرای ما ميخواستن جلوی بچه هاشون شرمنده نشن.کاش تو اونموقع پدرمان بفکر اين بودن که شرمنده خودشون نشن و به خاطر ما کاری انجام نمیدادن.
اميدوارم که بتونی سرت رو جلوی بچت بلند کنی و اونموقع شرمنده بچت نشی!
Posted by: عليداد at December 14, 2006 11:51 PM
age farzandet azat beporse;
babaa ghatle aame saale 67 e zendaniaane siaasi kojaa boodi chi javabesho midi?
age beporse babaa oon vaght ke zanhaa ro sangsaar mikardan shoma kojaa bodi chi?
age beporse babaa babaa jun hich miduni ke ba nadunam kariaat va ray dadanaat che balai sare bache haye in aabo khak avordi!!!?
chi javabesho dari bedi?
Posted by: abdolreza at December 15, 2006 12:20 AM
اقا یک لیست خوب انتخاباتی هم من معرفی کردم که خوشبختانه شورای نگهبان هم صلاحیت شون رو تایید کرده، قربون دستت یک تک پا بیا وبلاگ من به این بنده خداها هم رای بده!
Posted by: خُسن آقا at December 15, 2006 12:46 AM
سلام حامدخان،
بهتر از اون دوست فیلیپینی از مهندس بازرگان خودمون نقل شده. البته اینجا ذغال خوب و سهمیه کنکور بسیجی فعال هم بی تاثیر نیست البته.
Posted by: تلفنچی at December 15, 2006 12:59 AM
Dear Hamed
Sometimes things do not end the way you like. In fact somethimes they turn out with exactly opposite results. So bad and so unexpected that you feel you have been manipulated and failed... in that case you will be ashamed of yourself in front of your kids thinking that you contributed to that... I am sure that you can think of real experiences that we and our fathers have had
Posted by: Farman at December 15, 2006 02:53 AM
خیلی خوب است که ادم به فکر شرمنده نشدن جلوی بچه هایش باشد (البته قاعدتا من ترجیح می دهم بچه ای درست نکنم تا اینکه روزی مجبور شوم برای پاسخگویی به او بگردم و شناسنامه ام را پیدا کنم و مهر انتخابات شورای بیست و چهار آذر هشتاد و پنج را نشانش بدهم)....اما بهرحال اگر از دستم در رفت و بچه درست شد و برخلاف پدرش زبانش هم دراز بود و شناسنامه را پرت کرد طرفم و گفت "خجالت نمی کشی پدر جان که همه ی مسئولیتت را با دادن یک رای دوزاری از گردنت باز کردی؟فکر نمی کنی باید کار دیگری می کردی ؟ببینم پدر جان . جایی هست که از منافع شخصی ات بخاطر دفاع از حقیقتی که به آن معتقد بودی گذشته باشی ؟زمانی که گنجی در اعتصاب غذا بود تو یک توک پا تا جلوی بیمارستانش رفتی ؟وقتی ولی فقیه کشورت دستور به بستن روزنامه ها داد یک کلمه در مذمتش نوشتی ؟ وقتی دانشجویان هموطنت را لت و پار می کردند همصدا با آنها فریاد زدی ؟وقتی آبروی هموطنانت را وجه المصالحه ی مشتی گنگستر در قوه ی قضاییه قرار دادند و خون یک زن مسن و بی دفاع را پایمال کردند تو صدایت در آمد ؟ همه اینها را ول کردی و دلت را به این خوش کردی که پایت را از خط بیرون گذاشته ای و رفته ای به چهار نفر و نصفی آدم بلاتکلیف مشارکتی در انتخابات شورا رای دادی ؟" ...خوب در آن صورت البته احتمالا من مجبور می شوم عینک دوربینم را که در ان روزهای پیری و کوری حتما لازم ام می شود به چشم زده و در آرشیو کامپیوترم مطلب جناب جواد خان روح را پیدا کنم تا بتوانم جواب بچه ام را بدهم "انقدر لمپن نباش جان بابا.ما در آن سالها آرامش فعال عجیب و غریبی داشتیم و خیلی به تاکتیک اهمیت می دادیم و معتقد بودیم باید خیلی آهسته آهسته از کوه فیجی بالا برویم...:)
Posted by: mekabiz at December 15, 2006 04:30 AM
یکصدمین پیش بینی
انتخابات شورای شهر
در برابر هر حزبی سه جمعیت رای دهنده وجود دارد جمعیت خودیها. غیرخودیها یا رقیب و جمعیت نخودیهائی که حضورشان مشروط به برنامه و تبلیغات است و نه صرفا افراد یا اخزاب.به عبارت دیگر نخودیها جماعتی مشکوک هستند که یک روز می گویند جاوید شاه وروز دیگر درود بر مصدق . یک روز دوم خرداد می سازند ویک روز احمدی نژاد در سالهای اخیرتلاش زیادی برای بدست آوردن دل نخودیها صورت گرفته یکی وعده ی پول نفت داده و دیگری وعده ی ورود زنان به ورزشگاه ها . اما فردا چه اتفاقی خواهد افتاد حقیقت آن است که اصولگرایان مثل همیشه بیشتر دل به آرای سنتی خودیها خوش کرده اند غافل از اینکه این بار آرای آنها بین چندین فهرست تقسیم خواهد شد و البته اصلاح طلبان تمام سعی خود را در اتحاد متمرکز داشته اند. این روزها برخی جریانات سیاسی جمعیت نخودی یا بی طرف را به تحریم انتخابات دعوت می کنند ولی در نهایت رای دهنده ی ایرانی خودش درباره ی بهره گیری از حقش تصمیم می گیرد
بنابراین شاید بتوانم اتخابات فردای شورای شهرمان را چنین پیش بینی کنم که علی رقم شرکت نکردن بسیاری در انتخابات و با توجه به مهندسی فهرستهای اصولگرایان.پیروز انتخابات حزب اعتماد ملی است
Posted by: Ali akbari at December 15, 2006 07:31 AM
are, in ehsase 'be sahme khodam talasham ro kardam' ro kamelan mifahmam. tu post e akharam ham say kardam hamino begam
Posted by: man(roozmare negar) at December 15, 2006 10:17 AM
شما كه قصد برگشتن به "ايران" را نداريد و احتمالا بچه اتان هم در ولايت فرنگ بزرگ ميشود و براي تعطيلات آخر هفته اي چيزي و... ميرود ايران. خوب فكر نكنم جلويش شرمنده بشويد مگراينكه ازتون بپرسه چرا يه كاري نكردي كه ما وقتي ميرويم ايران، تعطيلات بساط حال و حولمون مثل اينجا به راه باشه؟
مگر اينكه قصد برگشتن داشته باشيد و از اينكه ميخواهيد يكي ديگر رو به اين منجلاب اضافه كنيد احساس شرمندگي ميكنيد؟ خوب بچه نياريد كه در هر دو صورت شرمنده خودتون بشويد نه بچه اتون
به شدت با مكابيز موافقم
حامد : من واقعا خوشحالم که شما و رفقا کاری می کنید که وقتی ما برای آخر هفته آمدیم ایران حال و هوا مثل این جا شده باشد. ولی می گم این کار را نکنید آخه برای تنوع هم که شده بد نیست اون جا با این جا فرق کنه. چطوره به نظرتون؟
Posted by: بي نام at December 15, 2006 06:41 PM
جناب مکابیز. من با شما مخالفم. ممکن است کسی و یا کسانی این کارهای اخلاقی و درستی که شما به آن اشاره کردی را انجام نداده باشند. خیلی ها جزو این گروه هستند. من و احتمالا شاید خود شما که هنوز میتوانی به کامپیوتر و اینترنت دسترسی داشته باشی و بنویسی.
به این دلیل ساده که قبل از هر چیز میخواهیm « وجود » داشته باشی . وظایف زیادی در این دنیا وجود دارد و هر کسی میتواند یک سر این گلیم گسترده را بگیرد. از این گذشته رای دادن یک تاکتیک سیاسی آهسته و فعال نیست. از نظر خیلی ها که به این کار معتقدند یک اقدام لازم و اخلاقی است بدون اینکه به نتیجه آن فکر شود. این کار را باید کرد چون کاری است که به سادگی میتوان انجام داد و کار درستی است. به جای مقابله نکته هایی را در نظر بگیر که باعث میشود فردی که با آن بحث میکنی عقیده داشته باشد این کار امری اخلاقی و لازم است.
Posted by: Anonymous at December 15, 2006 10:51 PM
payam-e ghabli az man boud...
Posted by: Sara at December 15, 2006 10:51 PM
جناب قدوسي من هم مثل شما موافق راي دادن هستم ولي دلايلم كمي با شما متفاوت. اما نگراني من براي ايران به خاطر اينكه منافعم در آن است چون در آنجا زندگي ميكنم، قابل درك تر است تا كسي كه خارج از ايران زندگي ميكند و لزوما منافعي هم نبايد داشته باشد
Posted by: بي نام at December 16, 2006 01:23 AM
salam khobin?
Posted by: mahsa at December 17, 2006 10:35 AM
مارکوزه سیاست مدار می گوید: برای رسیدن به بایستی عمل انجام شده هم سنگ آزادی باشد!!به نظر شما شرکت در انتخا بات فرمایشی هم سنگ است؟؟؟؟؟؟؟
Posted by: علی at December 17, 2006 09:29 PM