بازار کار اقتصاد
یک فرق بسیار مهم و کلیدی در بازار کار رشته های علوم انسانی به طور عام و اقتصاد به طور مشخص با مهندسی وجود دارد. در علوم انسانی باید جزو یکی دو درصد بالای کشور باشی تا بتوانی کار مناسب و دل خواهت را انجام دهی و گرنه اگر یک اقتصاددان متوسط باشی احتمالا مجبور خواهی شد تن به پروژه ها و کارهایی بدهی که چندان رضایت بخش نیست. در مهندسی این طور نیست. اگر دانش و توانایی ات از یک حداقلی بالاتر باشد و یک مهندس متوسط باشی معمولا کار مناسب (مناسب با تعریف ایران) گیر می آوری. هزاران نفر از بچه هایی که مهندسی خوانده اند در شرکت های مهندسی مشاور یا پیمانکاری یا رایانه ای یا مراکز تحقیقاتی مشغول کارهایی هستند که برایشان جدی و ارضاء کننده است در حالی که عدد بچه هایی که اقتصاد خوانده اند و کار دل خواه خود را انجام می دهند بسیار کم تر از این است. دقت کنید که بحث من فقط از زاویه مالی نیست و کیفیت خود کار در این جا محور بحث است. تعداد پروژه های تحقیقاتی / مشاوره ای اقتصادی که واقعا نیاز به دانش و تخصص بالا دارد در کشور بسیار محدود است. در مقابل تعداد زیادی کار سطح پایین تر هست که کسی انتظار حرف دقیق در آن را ندارد (یا اصلا نمی توان چنین حرفی را در آن فضا زد) و باید با بلا بلا گفتن پرش کرد. این جور پروژه ها معمولا زینت بخش تصمیماتی است که از قبل مشخص شده و فقط نیاز به یک توجیه ظاهرا علمی دارد. از زاویه مالی اتفاقا ممکن است بازار کار لایه دوم جذاب تر هم باشد ولی ارضای شغلی آن قابل مقایسه با مورد اول نیست.
با این تعریف اگر فرد سخت گیری باشید ورود به رشته ای مثل اقتصاد از حیث بازار کار بسیار پرریسک تر از رشته هایی مثل مهندسی یا حقوق یا حسابداری است. من خودم در کنار این که سعیم را می کنم که خودم را از رده اقتصاددان متوسط بالا بکشم (این که موفق بشوم یا نه بحث دیگری است) یک استراتژی مهم دیگر هم دارم : بخشی از تخصصم را روی موضوعاتی متمرکز می کنم که کم ترین ارتباط را با بخش دولتی داشته باشد و مشتری کافی در سه بخش خصوصی ایرانی، سرمایه گذاران خارجی و سازمان های بین المللی داشته باشد تا مجبور نشوم به هیچ وجه برای امرار معاش به بخش دولتی وابسته باشم. این طوری هم می توانم استقلال فکری خودم را حفظ کنم و هم کارهای دل خواه تری انجام دهم. یافتن این که این موضوعات چیست دیگر به عهده خود علاقه مندان رشته اقتصاد :)

نظرات
sanaz :
شما چقدر اعتماد به نفس دارید. مگه اصلا جزو اقتصاددانان هستین که خودتون متوسط حس میکنید. چطوره هر روز یه ایمیل به خودتون بزنید و از اینکه شرف حضور دارید از خودتون تشکر کنید .
حامد : عزیز جان شما با چند تا اسم کامنت می زاری؟ لازم نبود آی پی را چک کنم لحن همیشگی را که دیدم گفتم این رفیق ما است که همیشه باعث خنده و تفریح می شود. این بار با نام جدید. نتیجه بررسی آی پی هم متاسفانه این حدس را تایید کرد.
sanaz - December 20, 2006 10:16 AM
sibil :
آقا من و عيال هم دقيقاً هم نگرانی های شما را داريم. نمی دانيم بين معلمی در دبيرستان های درب داغان برانکس و بروکلين، و زدن مدرسه دولتی برای مهاجران افغان بدون شناسنامه در ایران، يا تدريس در دانشگاه کابل کدام را انتخاب کنيم. شما که اگر انشأالّله کارت گرفت برای ما کورپرت اسپانسر جور کن بدون منت. اگر هم که کارت نگرفت دانشگاه کابل گويند که جای توپی است.
sibil - December 20, 2006 10:19 AM
sibil :
آقا وسط این ساکسِس اتيکس شما من يادم رفت بگم این متوسط و خوب تان معيارش چيست؟ يعنی اگر مثل فريدمن بگوييد که گور بابای ده درصدی که کاپيتاليسم می زند خوارشان را سرويس می کند و من بايد به فکر مارکت گوگولی باشم که شب با خيال راحت در آپارتمانم زير نور شمع اکونوميست بخوانم و احساس کنم "که من چه موفقم!!" و آن وقت يک اقتصاد دان خوب و يک کارمند نمونه برای کمپانی های چند مليتی و بانک بين الملل خواهيد بود و احتمالاً در دِه تان هم، هم-ولايتی ها به شما افتخار خواهند کرد.
sibil - December 20, 2006 11:49 AM
محمد :
سلام / وضعيت در بازار مالي هم همينطور است. / فكر كنم بچه هاي مهندسي كه در حوزه هاي اقتصاد و مالي وارد ميشوند بايد تا مدتي لينكهاي مهندسي را حفظ كنند تا به بيهوده كاري گرفتار نشوند و از همان كانال هاي مهندسي بگردند به دنبال جاهايي كه مهندس فايناس خواه، مهندس اقتصاد بلد و ... ميخواهند. / ديگران اگر تجريه اي دارند كه ميداني برايمان بنويس! / من كه از دست اين جماعت حسابداري خوانده كه در مديريت مالي مملكت پخش و پلا هستند، به تنگ آمده ام (البته آنها هم از ما خوششان نمي آيد. )
محمد - December 20, 2006 12:28 PM
بهاره :
خوشحالم که به یک جمع بندی رسیدی.
بهاره - December 20, 2006 12:33 PM
فرزانه :
سلام.
درسته که نوشتید نقد کنیم و مخالفت کنیم اما من با این حرف شما کاملا موافقم البته یه چیز دیگه هم هست این که من اصلا دلم نمی خواد یه اقتصاد دان متوسط باشم.دوست دارم یه کاری توی اقتصاد انجام بدم که جدید و علمی باشه و به درد ایران هم بخوره، گرچه هنوز نمیدونم که چه طوری میشه این همه تناقض را با هم حل کرد، ولی متاسفانه جوونم و آرزو بر جوانان عیب نیست!!!!!!!!!!!!
فرزانه - December 20, 2006 01:13 PM
نیما :
حامد! جون هر کی دوست داری یه مدت از این پستها ننویس این دوزار روحیه مارو به باد نده به جاش میگم فمینیستها دعات کنن
حامد : نیما جان یک چیزی می گی ها! اگر از این پست ها ننویسم موضوع دیگری ندارم جز این که دوباره گیر بدم به فمینیست ها. اون وقت دیگه از دعای خیر اون ها خبری نیست. :)
نیما - December 20, 2006 02:26 PM
بي نام :
چند تا سوال:
1- سطح پايين و بالا در كار از چه زاويه اي است؟ گفتيد كه فقط مالي نيست و ... ولي اگه اين فرض رو بپذيريم چرا معمولا در بيان سابقه اتون از انجام پروژه ها رد پايي از بخش خصوصي ديده نميشود و همه مثال ها تون مربوط به بخش دوليته؟(كه معمولا بهش افتخار ميكنيد) و يا اينكه چرا اقتصاددان هاي موفقي كه معمولا ازشون نام ميبيريد تو حوزه دولتي هستند؟
2-"تعداد پروژه های تحقیقاتی / مشاوره ای اقتصادی که واقعا نیاز به دانش و تخصص بالا دارد در کشور بسیار محدود است. در مقابل تعداد زیادی کار سطح پایین تر هست که کسی انتظار حرف دقیق در آن را ندارد (یا اصلا نمی توان چنین حرفی را در آن فضا زد) و باید با بلا بلا گفتن پرش کرد. این جور پروژه ها معمولا زینت بخش تصمیماتی است که از قبل مشخص شده و فقط نیاز به یک توجیه ظاهرا علمی دارد. از زاویه مالی اتفاقا ممکن است بازار کار لایه دوم جذاب تر هم باشد ولی ارضای شغلی آن قابل مقایسه با مورد اول نیست. "
اگر در مورد مشاغل با پست دولتي نظرتون اينه پس برگرديد به چند پست قبليتون در مورد بهتر شدن وضع دانش اقتصاد در كشور فكر كنم من هم همين نظر رو داشتم (به كامنت ها دقت كنيد) بعد فكر كنيد كه چرا اونجا با من مخالفت ميكرديد؟
3- اين پستتون ناقض پست "وضعيت بهتر اقتصاد در ايران است"
4- اگر حالا حالا حالا ها قصد برگشتن نداريد چرا هدفتون براي علم آموزي با شرايط ايران جوره؟ ;)
"یک استراتژی مهم دیگر هم دارم : بخشی از تخصصم را روی موضوعاتی متمرکز می کنم...."
هم شما هم من ميدانيم كه در ايران براي كار در بخش خصوصي نياز به سابقه كار داريد كه معمولا براي اينكه روتون حساب باز كنند سابقه اتون بايد "دولتي" باشد!!!! در ضمن با اين پيش فرض كه بخش خصوصي اي كه شما مد نظرتونه واقعا بخش خصوصي باشه، نه اون بخشي كه توسط مديران بازنشسته دولتي اداره ميشود يا همزمان از رانت مديريت دولتي و خصوصي استفاده ميكنه.
شما يا ميخواهيد وضعيت بهم گره خورده سياست و مشاغل اقتصادي در ايران رو ناديده بگيريد و خودتون رو به اون راه بزنيد يا ميخواهيد منكرش بشويد. اگر ناديده ميگيريد غمي نيست اما اگر ميخواهيد منكر شويد پس لطفا پست و مقاله و ... در مورد نابساماني هاي اقتصادي ايران و شرايط اون ننويسيد كه حرفتون دو تا بشود (يكي به نعل بزنيد يكي به ميخ)
حامد:
1) شما همه رزومه من را خونده اید؟ لزومی نداره آدم همه کارهاش را این جا بیان کنه.
2) من تناقضی بین این پست و آن پست نمی بینم. در هر دو برضعیف بودن بازار کار اقتصاد تاکید کرده ام. مهم این است که بر خلاف تصوری که شما دارید و هی سعی می کنید یک جوری وارد مساله کنید من مشکل اصلی را از ضعف جامعه اقتصاددانان می دانم نه فقط از کارفرماها.
3) ظاهرا در تعریف شم "حالا حالا ها" یعنی هیچ وقت. من چنین برداشتی از این اصطلاح فارسی ندارم.
4) حرف من یکی است. شما برداشت دو تایی ازش دارید.
بي نام - December 20, 2006 02:57 PM
بي نام :
متاسفانه شما زيادي شرايط ايران رو اتريشي ميبيند و ديگر اينكه براي كاريابي در ايران (از هر كاتاليزوري كه استفاده كرديد) با مشكل چنداني روبرو نبوديد، فكر ميكنيد واقعا همينطوره. پس لزوما سعي كنيد مطلبتون رو تعميمي ننويسيد، شخصي بنويسيد.
جناب قدوسي هيچ اقتصاد خونده اي (و غير اقتصاد خونده اي)(در هر سطح تحصيلي) دلش نميخواهد شغلي داشته باشه كه ارضاء اش نكنه، (از هر نظري) اما آيا واقعيت اينه كه شما ميفرماييد؟ يعني من ميتوانم هدفم رو "یک استراتژی مهم دیگر هم دارم : بخشی از تخصصم را روی ...." تعيين كنم بدون اينكه شرايط بازار كار رو در نظر بگيرم و مطمئن باشم كه به نتيجه ميرسم؟ زماني اين هدف من ميشود كه مطمئن باشم كاري برايم خواهد بود.
انسانها اهدافشون رو براساس درصد بازده نهايي تعيين ميكنند و براساس اش عمل ميكنند. رويا پردازي و ... فقط براي رويا خوبه و انسانها اينو ميدانند، پس اگه قراره هدفي تو زندگيشون داشته باشند كه ميخواهند بهش برسند سعي ميكنند درصد موفقيت رو هم با وجود سنجش شرايط در نظر بگيرند و بعد به طور واضح و عملي وارد زندگيشون كنند. وبيانش كنند. در غير اينصورت ميگذارند مثل رويا تو ذهنشون بمونه
نمدونم منظورم رو فهميديد يا نه؟
حامد: منظورتان را که نفهمیدم :) چون شما سخت و سطح بالا می نویسید. ولی مهم تر از آن قضیه اتریشی اندیشیدن را نمی فهمم.
بي نام - December 20, 2006 03:12 PM
بي نام :
تعداد پروژه های تحقیقاتی / مشاوره ای اقتصادی که واقعا نیاز به دانش و تخصص بالا دارد در کشور بسیار محدود است. در مقابل تعداد زیادی کار سطح پایین تر هست که کسی انتظار حرف دقیق در آن را ندارد (یا اصلا نمی توان چنین حرفی را در آن فضا زد) و باید با بلا بلا گفتن پرش کرد. این جور پروژه ها معمولا زینت بخش تصمیماتی است که از قبل مشخص شده و فقط نیاز به یک توجیه ظاهرا علمی دارد. از زاویه مالی اتفاقا ممکن است بازار کار لایه دوم جذاب تر هم باشد ولی ارضای شغلی آن قابل مقایسه با مورد اول نیست.
لطفا در مورد اين پاراگرافتون بيشتر توضيح بدهيد. ما كه خنگيم نمي فهميم
بي نام - December 20, 2006 03:14 PM
بي نام :
راستي كلي گشتم اينهايي كه تو جواب كامنت هاي من نوشتيد ببينيد و قضاوت كنيد
"ببین راستی من باید این نکته را متذکر بشم (شاید هم بدونی) که به قول معروف لایه پنبه بزرگ نشده ام. "تمام 9 سالی" که در ایران بودم درگیر کارهای مختلف در سازمان های متفاوت بودم و اثربخشی راه حل های خوب را دیده ام. اتفاقا چون فضای ایران را می شناسم و با گیر ها و دردسرهای اون آشنا هستم به خودم جرات می دم که به راه حل فکر کنم چون می دونم خیلی زود از موانع حالم گرفته نمی شه."
"اشتباه دومی که می کنی این است که فکر می کنی من به زودی قرار است برگردم. من حداقل 4-5 سال دیگر درس دارم و تازه بعدش هم معلوم نیست فورا برگردم بنابراین تا موقع چه کسی می داند کی سر کار است و کی نیست."
مخصوصا اين پاراگراف دوم رو بيشتر بخوانيد و ببينيد كي حرفش دو تا شد
راستي من هر چي فكر كردم نفهميدم اين 9 ساله ماجراش چي شد؟ شما كه 28 سالتونه! چند سال هم هست در وين هستيد يعني در سن دبيرستان سابقه كارهاي اينجوري رو داشتيد كه حالا به اين نتيجه گيري ها ميرسيد؟
ببينيد يه چيز رو هم بگويم اين كه ديدم يه بار تو پستتون نوشته بوديد كه از آدمهاي سمج و ... و بعد حتي روي سطح علمي تون هم ايراد گرفتند. من به ميزان تحصيلات شما احترام ميگذارم و از اون دست آدم ها نيستم فقط در مورد اين مساله با شما اختلاف دارم و ... خواهشا من رو تو اون دسته حساب نكنيد و همونطور هم كه ميبينيد من هيچوقت بحث علمي اي با شما نداشتم
حامد: ببین اولا اجازه بده من هم یک چیز را بگویم. راستش من خیلی خیلی خیلی خوش حال می شوم اگر از بحث های من ایراد علمی بگیری و نشان دهی که یک جای منطق علمی اش می لنگد. این دقیقا یکی از هدف های من از وبلاگ نوشتن است که حرف هایم را (که سعی می کنم موضوعات مربوط به ایران باشد) در معرض نقد دیگران قرار بدهم.
1) من 5 سال لیسانسم طول کشید و 3 سال هم فوق لیسانس (ام.بی.ا حدود 60 واحد است). یک سال هم بعد فوق ایران بودم و می شود 9 سال. یک سال زود رفته ام مدرسه (17 سالگی رفتم دانشگاه) و دو سال هم هست که وین هستم. روی هم می شود 28 سالگی که الان هستم. از سال اول لیسانس کار اجرایی می کردم و از وسطهای سال دوم کارهای نیم چه کارشناسی و از سال سوم به بعد کار نسبتا تخصصی.
2) کسی که باید 4-5 سال درس بخواند و بعد هم یکی دو سالی این ور باشد و بعد بخواهد بیاید ایران نباید از الان به فکر این باشد که در این 4-5 سال روی چه موضوعاتی کار کند که در ایران بازار داشته باشد؟ این کار برای شما خیلی عجیب است؟
یک چیز را هم فراموش نکن. من این جور پست ها را ننویسم راحت ترم. چون هم لازم نیست کامنت جواب بدهم و بحث کنم و هم بهانه به دست برخی دشمنان (منظورم قطعا شما نیستید. افراد مشخصی منظورم هستند) که می گردند از هر نوشته من یک چیزی بیرون بکشند و از آن برای تخریب استفاده کنند ندهم. پولی هم که بابتشان نمی گیرم. با این همه می نویسم چون به نظرم این حرف ها باید در فضای عمومی گفته شود و رویش بحث شود.
بي نام - December 20, 2006 03:45 PM
:
یک استراتژی مهم دیگر هم دارم : بخشی از تخصصم را روی موضوعاتی متمرکز می کنم که کم ترین ارتباط را با بخش دولتی داشته باشد و مشتری کافی در سه بخش خصوصی ایرانی، سرمایه گذاران خارجی و سازمان های بین المللی داشته باشد تا مجبور نشوم به هیچ وجه برای امرار معاش به بخش دولتی وابسته باشم. این طوری هم می توانم استقلال فکری خودم را حفظ کنم و هم کارهای دل خواه تری انجام دهم.
منظورم از اتريشي اين هدفتون بود كه بيشتر شبيه انسانيه كه اصلا تو ايران نيست. من هم و شايد هزاران اقتصاد خونده ديگه (البته من اقتصاد نخوندم) چنين هدفي داشته باشيم ولي محض رضاي خدا اسم يه شركت يا سازمان بين الملي و شركت خصوصي رو نام ببريد واضحا. كه با شرايط اين هدف شما جور در بيايد. مثلا ما چند تا سازمان بين المللي تو ايران داريم كه روسا اش دولتي نباشند يا زد و بند دولتي نداشته باشند و... كه حالا مستثني از كل جامعه باشند. متاسفانه شما بخش خصوصي رو مستثني از بقيه جامعه و شرايط بازار كار ايران در دو بخش خصوصي و دولتي در نظر گرفته ايد. مسلما شرايط بخش خصوصي هم خيلي منفك از بخش دولتي نيست
Anonymous - December 20, 2006 03:58 PM
بي نام :
اين قبليه رو من نوشتم
بي نام - December 20, 2006 03:59 PM
بهاره :
سلام
راستش نمیخواستم فلسفی! بنویسم. ولی کامنتهایی که برایت گذاشتند باعث شد مجددا کامنت بگذارم.
این مهمه که تو برای خودت هدف معینی را (دو مورد) تعیین کردی.باتوجه به اینکه از لحن نوشته پیداست "موضوعات" مورد نظرت را هم پیدا کردی که می تواند یک مزیت بزرگ باشد. به نظر من نباید خیلی نگران "دقیقا" درست بودن هدفت از نظر "تاکتیکی" بود. تصمیم تو در طول زمان طولانی (چند ساله) بایستی پیشرفت کند. پس در طول این سالها محتمل است که تغییراتی کند و در نهایت آن چیزی نباشد که از اول بود، ولی وقتی آن موقع برگردی و پشت سر را نگاه کنی خواهی دید که یک سیر خاص را داشته که اگر آن هدف گذاری اولیه را نمی کردی نمی توانستی قدمی برداری.
راستی این استراتژی "سه مشتری کاملا متفاوت" هم قابل تامله و جالبه. فقط نمی دانم نیاز های آنها مثل هم هست یا نه؟
به هر حال کار راهه شغلی در طول زمان شکل می گیرد.
بهاره - December 20, 2006 04:55 PM
بي نام :
ببينيد من از لحاظ علمي به پاي شما نميرسم. و هميشه سعي ميكنم تو زمينه هايي نظر بدهم كه بلدم. ولي يه سوال چه جوري از سال اول كارشناسي كلي بهتون پروژه دادند؟ به نظر من يه كم نامعقول شايد هم من خيلي آدم بيسواد و دست و پا چلفتي هستم كه خودم رو با بقيه مقايسه ميكنم و ... خوب نتيجه گيري ميكنم!!!! شايد اين موضوع خيلي هم عجيب نباشه...
در ضمن من يه بابايي رو ميشناسم كه يه چيزهايي شبيه مقاله تورم شما در دنياي اقتصاد نوشته بود (دو سال پيش) رفتش نشون داد وقتي گفتند سابقه، هيچي نداشت. ليسانسم بود. براي همين ديگه بي خيال شد. براي همين يه كم سوابق كاريتون برايم عجيبه
يه چيز ديگه هم بگم ديگه قول ميدهم هيچي نگويم (بابا پر شد كامنت دونيتون) به نظر من اگه ما تو ايران تو رو دربايستي و ... به كسي مدرك بدهيم ، خارج از ايران خيلي راحت كسي كه كم كاري و ... ميكنه و حاليش نيست ناخودآگاه از سيستم ميرود بيرون. پس من به سطح علمي شما ترديدي ندارم. ممكنه نظرم با شما فرق داشته باشه ولي با شروع بحث به طرفم به عنوان يه فرد بيسواد نگاه نميكنم بلكه سعي ميكنم نظر خودم رو بگويم و استدلال اون رو هم بشنوم، بنابراين بي خيال انسان هايي بشويد كه از اول پايه رو بر بيسوادي شما ميگذارند و بعد بحث رو شروع ميكنند. (حوزه تخصص من مباحث مورد علاقه و تخصص شما نيست بنابراين فقط گاهي يه نظرهاي كوچيك ميدهم كه معمولا چندان هم علمي نيست، پس بحثي در مورد مسايل علمي با شما ندارم)
حامد : بسیاری از کسانی که منتقد نوشته های من هستند تخصصشان اقتصاد نیست بل که منطق نوشته را با عقل سلیم نقد می کنند. اتفاقا من بر خلاف برخی دوستان دیگر با کلمه ها بازی نمی کنم و سعی می کنم فقط منطق قضایا را بدون هیچ اصطلاح و اسم و رسمی بیان کنم. از این حیث نقد نوشته من واقعا نباید نیازمند تحصیلات باشد بل که فقط کافی است خواننده احساس کند حرفی که می زنم با دنیای واقع نمی خواند یا منطق درونی اش سازگار نیست و نقدش کند.
نفهمیدم شما از کجا به این نتیجه رسیدید که من از سال اول لیسانس کار تخصصی کرده ام؟ یک بار دیگر جمله من را بخوانید شاید دقیق نخواندید. یک پیشنهاد هم دارم. با کمال میل حاضر هستم در ایمیل راجع به این موضوعات بحث کنیم ولی خیلی خوش ندارم که در فضای عمومی راجع به سوابق و اثبات این که کجا بوده ام و نبوده ام بحث کنیم. یکی دوبار تجربه منفی از این قضیه دارم و بقیه خیلی خوششان نمی آید. اگر علاقه مند بودید یک ایمیل به من بزنید تا رزومه ام را برایتان بفرستم. این طوری هم می بینید که کسی از سال اول یا دوم یا سوم لیسانس نرفته پروژه انجام دهد و هم شاید کمی قانع شوید که آن کاتالیزورهایی که شما می گویید در کار نبوده اند.
بي نام - December 20, 2006 04:57 PM
سولوژن :
حد ارضاکنندهبودن کارهای مهندسی را چطوری مشخص میکنی؟ یادم است استادی داشتم که اعتقاد داشت ایران نیاز به مهندس ندارد چون همهی کارها تکنسینای است. آن حرف را تعدیل کنیم، میشود اینکه بیشتر کارهای مهندسیی ایران، کارهای تکنسینای است. پس چطور میشود که بیشتر مهندسان (متوسطها) از کارشان رضایت داشته باشند در حالی که کاری پایینتر از تواناییشان انجام میدهند؟
اینکه بیشتر دوستان مهندس آدم از کارشان رضایت داشته باشند شاید نشانهی استهالهی سلایقشان باشد (و مثلا اقتصادخواندهها چون آدمهای روشنبینتری هستند هنوز در چنان دامای نیفتادهاند). گرچه من حتی نسبت به این فرض شک دارم وگرنه شاهد این همه مهندس فراری نبودیم.
سولوژن - December 20, 2006 06:37 PM
طفل شیرخواره :
اه اه اه آی داد بیداد ! "آپی ها" رو چک میکنی؟؟!!
طفل شیرخواره - December 20, 2006 09:13 PM
طفل شیرخواره :
اینکه گفتی :"من خودم در کنار این که سعیم را می کنم که خودم را از رده اقتصاددان متوسط بالا بکشم "من اصلا نمی فهمم شکست نفسی می کنی یا واقعا جدی میگی؟؟اگر جدی میگی در اینصورت منظورت از "اقتصاددان متوسط" چیه؟یعنی الان در ایران متوسطی ؟ یا یعنی نسبت به سطح اقتصاد در دنیا متوسطی؟ علاوه بر این تو اون پست"job marketing" یامه از تنوع شغلی اقتصاد در ایران گفته بودی واینکه این موضوع دست آدمو باز میکنه در انتخاب شغل .خب یعنی اکثریت اون شغل های متنوع راضی کننده نیست؟
طفل شیرخواره - December 20, 2006 09:41 PM
rnfl fzevcrmsj :
rawsm pdqvo hnrlt lpejmfaw nuzcq gpikqhb dzmgfxko
rnfl fzevcrmsj - April 22, 2007 08:52 PM
pixbotev kpfgst :
jwzk mqlwx zcjgm ewngu zjbv eysvrw ycpqtow mulsavzy rovuebtk
pixbotev kpfgst - April 22, 2007 08:52 PM
penn station :
Good site. Thank you:-)
penn station
penn station - April 30, 2007 10:22 AM
potato soup recipe :
Very good site. Thank you.
potato soup recipe
potato soup recipe - April 30, 2007 04:29 PM
fashion tv :
Good site. Thanks:-)
fashion tv
fashion tv - May 7, 2007 05:15 PM
cliff house :
Cool site. Thank you:-)
cliff house
cliff house - May 7, 2007 08:40 PM
cliff richard :
Nice site. Thank you.
cliff richard
cliff richard - May 7, 2007 11:40 PM
flash card :
Nice site. Thank you!
software
flash card - May 8, 2007 05:04 AM
ccc cheat code central :
Good site. Thank you!!!
ccc cheat code central
ccc cheat code central - May 10, 2007 11:35 AM