زنجیره شب یلدا : چیزهایی که راجع به من نمی دانید
در راستای دستور سلطان بانو بزار من هم در این بازی شرکت کنم.
1) دوره دانش جویی وقتی تنها بودم مقداری نخود لوبیا خیس کردم که آب گوشت (غذای مورد علاقه) درست کنم. ولی بعدش قرار شد که چند روزی جایی بروم و وقتی برای آب گوشت نبود. با حماقت تمام آب نخود لوبیا ها را خالی کردم و گذاشتم "خشک" بشوند که دوباره بریزم سر جایشان! وقتی بعد از یکی دو روز برگشتم خانه را بوی گند برداشته بود.
2) یک بار بعد از ازدواج مهمان داشتیم و سعی کردیم جوجه کباب درست کنیم. ذغال های منقل ریخته بود دور و بر و بالکون را کثیف کرده بود. من هم جارو برقی را آوردم که تمیز کاری کنم که ناگهان یکی از ذغال های نیمه روشن رفت توی جارو برقی و حسابی سرخ شد. توی کیسه جارو برقی هم که جز پرز و کاغذ و اینا نیست و هوای کافی هم در آن دمیده می شود. در عرض کسری از ثانیه کل ماجرا آتش گرفت و ...
3) در دوره دانش جویی نزدیک بود بروم دادگاه انقلاب. مداخله یک روحانی نیک نفس و بزرگ وار که من را می شناخت مانع از این قضیه شد (این را بعدها برایم تعریف کرد). در تریبون آزاد چیزی گفته بودم که ناطق نوری از آن پس هر جا می رفت حرفم را نقل می کرد و می گفت ببینید تهاجم فرهنگی دشمن به کجا رسیده است که یک دانش جو در تریبون آزاد این حرف را می گوید. با شمارش من ناطق 15 بار این حرف را در مجالس مختلف نقل کرد و البته هر بار هم صحبت من را دست خوش تغییراتی می کرد. رفقا هم قضیه را می دانستند و آخرین تحولات در صحبت های ناطق را خبر می دادند.
4) از سال سوم دبیرستان به ترتیب قرار بوده این رشته ها را بخوانم یا خوانده ام : فیزیک، مکانیک، برق، حقوق، علوم سیاسی، ریاضی، صنایع، فلسفه علم، اقتصاد، مدیریت، جامعه شناسی، دوباره علوم سیاسی، دوباره اقتصاد. مدت ها هم آرزویم این بود که کنار دانش گاه بروم درس حوزوی بخوانم. یک سری کتاب های آموزش عربی و مقدمات فقه را هم خودم خواندم. به یکی از ضعف های بزرگم اعتراف می کنم : نمی توانم به یک چیز قانع بشوم و قبول کنم هر انتخابی معادل چشم پوشی از چیزهای جالب انتخاب های دیگر است. هنوز هم تا حدی این اشکال را دارم و دنبال چیزی هستم که همه چیز (عمق و قوت نظری، بازار کار، فایده اجتماعی، جذابیت و الخ) را با هم داشته باشد.
5) این یک واقعیت است که من یک شغل در یک سازمان بین المللی را که به راحتی گیر هر کسی نمی آید با حمایت دولت ایران به دست آوردم (و البته بعدا بدون حمایت دولت تمدیدش کردم). وقتی امکان فرستادن یک ایرانی به این موقعیت فراهم شد از 40-50 نفر آدم از دانش کده های مختلف اقتصاد و مدیریت دعوت کردند که برای مصاحبه بروند. من هم که سیستم همیشگی را می دانستم رفتم آن جا و از فرصت استفاده کردم و حرفم را زدم و آخرش دعوا کردم و آمدم بیرون. موقع بیرون آمدن مقام ارشدی که مسوول تصمیم گیری بود گفت این قضیه که گذشت ولی اگر بعدا رفتی جایی برای مصاحبه کاری مثل هاشمی رفسنجانی لم نده و حرف بزن! فردایش از دفتر آن فرد زنگ زدند که یک سر بیا این جا. رفتم و برایم توضیح داد که معمولا این شغل ها را به پسرخاله ها می دهند ولی چون این کار با خارجی ها سر و کار دارد و پسرخاله قبلی در کار مشابهی گند زده است این بار تصمیم گرفته اند پسر خاله نفرستند و در میان تعجب من گفت که با بررسی رزومه ها به این نتیجه رسیده اند که من را معرفی کنند. خلاصه این طوری شد که شد. آن مقام هم که تیپ و رفتارش اصلا شبیه مدیران جمهوری اسلامی نبود با آمدن دولت جدید مشمول مهرورزی قرار گرفت. البته این ماجرا باعث شد که من سال 82 به جای این که بروم آمریکا سر از اتریش در بیاورم و درس دکترایم 4 سال عقب بیفتد و مسیر زندگی ام تقریبا عوض شود. من هنوز هم سر انرژی که دو وزارت خانه سر ماجرای من گذاشتند به کشورم بده کارم و متاسفانه تغییر دولت و کنار رفتن تیم قبلی باعث شد که تجاربی که باید پس از آن دوره منتقل می کردم عملا سرگردان باقی بماند. در سفر آخرم به تهران به دفتر مقام مسوول جدید که یک بار هم هم دیگر را در وین ملاقات کرده بودیم زنگ زدم و گفتم که تهران هستم و بگویید هر کاری لازم است بکنم که خبری نشد.
6) یک سری از دوستان خیلی صمیمی و خوب من جزو فمینیست های فعال و تندرو هستند و در مقابل تعداد معدودی فمینیست ایرانی برایم سمبل شخصیت بیمارگونه و غیر قابل تحمل هستند. جالب این جا است که من شخصا به شدت به روی کرد فمینیستی اعتقاد دارم و در مقابل برداشت بقیه این است که ضد فمینیسم هستم. در جلسه مجله زنان دلیلش را فهمیدم. عمیقا به فمینیسم لیبرال اعتقاد دارم که خواهان برداشتن هر نوع مانع "قانونی" و "حقوقی" بر سر برابری زن و مرد است ولی با فمینیست های چپ گرا که اکثریت را در دست دارند و مساله نابرابری زن و مرد را به رفع نابرابری های دیگر پیوند می زنند به لحاظ فکری اختلافات جدی دارم. لذا عجیب نیست که ضد فمینیسم شناخته شوم.
شش نفر پیش نهادی من : فروغ، احمد سیف، نسرین، نیما نامداری، اکبر داستان پور، یاسر میردامادی

نظرات
داريوش :
ببين اخوی!
هر وقت ملکوت داشتی، حلقه داشتی، بارگاه داشتی، اون وقت میتونی «سلطان» بانو داشته باشی!!!
مريم خانم، بانو هستند هزار تا، ولی تا سلطان شدن يه اپسيلون فاصله هست!
قبلهی عالم سابق ملکوت
:)
داريوش - December 21, 2006 11:35 PM
سینا شعبانی :
سلام، ممنون میشم در پیوندها لطف کنید و لینک مرا هم قرار بدهید،باز هم ممنون میشم خبرم کنید
سینا شعبانی - December 21, 2006 11:43 PM
طفل شیرخواره :
اون روحانی نیک نفس اول فامیلیش "م" نبود؟؟
حامد : چرا دقیقا خودش بود.
طفل شیرخواره - December 22, 2006 12:08 AM
هادی نیلی :
من هم نوشتم. ;)
هادی نیلی - December 22, 2006 12:09 AM
طفل شیرخواره :
به ما ربطی نداره علاوه براینکه مهم هم نیست .ولی خب شما 2 ساله که اتریشید یا از 82 تا85 میشه 3 سال؟؟
طفل شیرخواره - December 22, 2006 12:16 AM
Ahmad Reza :
Shomareye 2 kheeeeeeeeeeeeeeeeili bahal bud :D zemnan yekiam man ezafe konam: yadete ke rafte budim Kerman ba majalle bargh goftim berim ye rooz khodemun begardim (ba Kiyanoosh Ghadimi) porsidim ke koja berim, goftan moozeye "san'ati". ma ham goftim hatman didan ma az Sharif hastim inja ro moarrefi kardan. residim harchi gashtim joz naghashi o mojassame nadidim. fahmidim manzooreshun marhoom San'atie honarmand bude ...
Ahmad Reza - December 22, 2006 09:00 AM
رضا :
همین جوری گفت "مثل هاشمی"؟! جالبه!
رضا - December 22, 2006 12:08 PM
بي نام :
نميدونم چي بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پستتون خيلي متعجابانه بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بي نام - December 22, 2006 01:10 PM
saye :
روحانی نیک نفس و بزرگ وا
???
حامد : بلی دقیقا!
saye - December 22, 2006 08:44 PM
amelie :
azizam yadet nis khodet ingar ye mogheii poshte sare agha namaz mikhundi,akhey bache zood rang avaz mikone
amelie - December 22, 2006 10:33 PM
سحر مرانلو :
بند چهارم شبیه بود به تجربه من البته منهای رشته های فنی اش... حیف که خیلی اهل سر زدن به وب لاگستان نیستم. حیف تر اینکه الان هم به ضرورت کار و بار باید از جستجوی وب لاگی دست بکشم وگرنه خیلی دلم می خواست ببینم این بازی به شکلی در وب لاگستان ادامه پیدا کرده، راستی کریسمس مبارک به شما که در فرنگ هستید. وین شهر قشنگی است که تابستانش را دوست داشتم. اما باید الان هم خوب باشد مخصوصا در ایام سال نو که حداقل می شود به بهانه حراج چیزی در آن گرانی خرید.
سحر مرانلو - December 22, 2006 11:09 PM
بشری :
سلام . اون خیس کردن نخود لوبیا ها بامزه بود ، یادش که می افتم هی خندم میگیره !
بشری - December 23, 2006 10:14 AM
آبجی بزرگه :
من هم سر اون نخود لوبیا ها کلی خندیدم
آبجی بزرگه - December 23, 2006 01:43 PM
:
چرا از سفارشات پدر خانمتان چيزي نگفتيد؟
البته من به هموش شما و استعدادتان ايمان قلبي دارم
Anonymous - December 23, 2006 02:00 PM
شایان :
حامد مطلبت راجع به تقسیم بندی فمینیستها به نظرم عجولانه و خام آمد. فکر نمی کنم بشود نحله های فکری را به این راحتی تقسیم بندی و شماره گذاری کرد. این مطلبت شبیه یک مطلب قبلی بود که راجع به روحانیون اصلاح طلب نوشته بودی و با گشاده دستی گروه بندی کرده بودی شان. تمایل به تسری مدلسازی به هر حوزه ای و اینکه با یک شماره گذاری سر و تهش را هم بیاوری به راحتی تبدیل به یک آفت فکری برایت خواهد شد و بعد از مدتی تبدیل به یک ماشین وردوی-خروجی میشوی که هر موضوعی را به آن بدهند سعی کند با چند ایندکس ساده آن را تجزیه تحلیل کند. جدا از این اشکال روش شناسی که به این مطلب وارد است، واقعا اطهار نظر راجع به موضوعات مقدار قابل توجهی اطلاعات و مطالعات احتیاج درد. مثلا میتوانی اسم ده نفر از کسانی که فمنیست معروف هستند را با ذکر آرائشان و مطالبی که منتشر کرده اند ذکر کنی و یک خلاصه ای از نقدهایی که به آنها وارد شده است بیان کنی؟ آن ه مبه شرطی که مطالبشان را حداقل به زبان انگلیسی خوانده باشی و نه ترجمه های فارسی. اگر جواب نه است، چطور میتوانی یک تقسیم بندی از کل جریان (آن هم در دو گروه کلی) ارائه بدهی؟ و از آن بدتر نسخه ایرانی اش را هم تحلیل کنی؟
فکر میکنم اگر کسی در حوزه اقتصاد چنین کاری بکند اولین کسی که فریادش به آسمان برود خود تو خواهی بود.
شایان
شایان - December 23, 2006 10:48 PM
سيامك :
مورد 3: هم حرفهاي پشت تريبونت يادم هست و هم استناد هاد ناطق نوري به آنها! چه دوراني بود يادش بخير:)
سيامك - December 25, 2006 06:30 AM
parisa :
ببخشید اگه شما اون کارو با مصاحبه به دست اوردید و پسر خاله هم نبودید! چرا میگین با حمایت دولت به دست آوردید؟؟؟؟
حامد : برای این که دولت ایران قرار بود از بین یک سری آدم در ایران یکی را انتخاب بکنه و بعد حمایت لازم را برای به دست آوردن یک شغل در یک سازمان بین المللی انجام بدهد. قاعدتا خدشه ناپذیر تمامی سازمان های بین المللی این است که هر کشوری سهمیه مشخصی در شغل های حرفه ای آن سازمان دارد و هیچ شغل حرفه ای را بدون هماهنگی با دولت یک کشور به شهروندان آن کشور نمی دهند.
parisa - December 28, 2006 10:54 AM
psacwfz scdhzr :
gkbxj dhgw omkctba athdc uyiawtz yjztxf bonuvix
psacwfz scdhzr - April 23, 2007 01:16 AM
coaem rmovdw :
jbxs dswpnaeul kgjodm tjzcpe vknhmxf dpkfoa lydtrx pyidu obln
coaem rmovdw - April 23, 2007 01:17 AM
penn station :
Nice site. Thank you.
penn station
penn station - April 30, 2007 09:48 AM
penn station :
Nice site. Thank you.
penn station
penn station - April 30, 2007 09:48 AM
free invoice template :
Cool site. Thank you!!!
free invoice template
free invoice template - May 2, 2007 02:39 AM
natural advantage :
Good site. Thanks!
natural advantage
natural advantage - May 7, 2007 01:26 AM
server sql tuning :
Cool site. Thank you:-)
server sql tuning
server sql tuning - May 7, 2007 05:36 AM
server sql tuning :
Cool site. Thank you:-)
server sql tuning
server sql tuning - May 7, 2007 05:37 AM
charlotte lawyer :
Cool site. Thank you!!!
charlotte lawyer
charlotte lawyer - May 7, 2007 07:10 PM
cliff house :
Nice site. Thanks!!!
cliff house
cliff house - May 7, 2007 09:08 PM
page web :
Very good site. Thanks.
page web
page web - May 8, 2007 12:02 AM
software :
Very good site. Thanks!!!
notebook
software - May 8, 2007 05:22 AM
potato recipe :
Nice site. Thank you:-)
potato recipe
potato recipe - May 8, 2007 06:45 AM
potato recipe :
Nice site. Thank you:-)
potato recipe
potato recipe - May 8, 2007 06:45 AM