فلسفه درد
1) اگر شاهد سوزانده شدن گربه ای و در معرض شنیدن ناله های او باشیم به احتمال زیاد افسرده می شویم. حال آن که اگر سنگی را خرد کنیم چنین حسی به ما دست نمی دهد. گربه و سنگ چه فرقی دارند؟ چرا برای له کردن کبوتر ناراحت می شویم و برای نصف کردن یک گل آن قدر ناراحت نمی شویم؟ جماد و گیاه و حیوان چه فرق اساسی با هم دارند که موضوع را برای ما متفاوت می کند؟ شاید چون ما ناله های سنگ و گل را نمی شنویم آن را با مساله گربه متفاوت می دانیم.
2) درد چیست؟ زیست شناسان می گویند درد یک مکانیسم دفاعی برای محافظت موجود "زنده" از خطرات احتمالی است. آیا کل این فرآیند چیزی بیش از یک تحول شیمیایی در داخل شبکه عصبی حیوان - یا حتی انسان - است؟ آیا رنج و فریاد ناشی از درد فیزیولوژیک خودش وجود یا اصالتی جداگانه دارد که ارزش توجه داشته باشد یا بخشی از همین فرآیند عصبی - مکانیکی است؟
3) با کم کردن درد - فعلا در سطح حیوانات - چه چیزی را در جهان تغییر می دهیم؟ مثلا در غرب اصرار دارند که ذبح حیوانات را در کشتارگاه های صنعتی به شیوه ای انجام دهند که حیوان کم ترین درد را متحمل شود. این که خوک یا گاوی که ده ثانیه بعد کشته خواهد شد در هنگام مردن چند ثانیه ای فشار تیغ را بر گلویش حس کند و در واکنش به آن عکس العمل نشان بدهد یا بر عکس با شلیک گلوله ای در مغزش در جا (در واقع در کسری از ثانیه) بمیرد چه فرقی با هم دارد؟ او در هر صورت بعد از ده ثانیه مرده است.
4) از دید فیلسوفان درد (توضیح : فلاسفه ای که روی موضوع درد کار می کنند)، تالم روحی (مثلا افسردگی ناشی از شکست در عشق) و عذاب جسمی (مثلا درد ناشی از بریدگی) با هم متفاوت است. ما هنوز دقیقا نمی دانیم که آیا حیوانات هم درد روحی دارند یا نه. بحث ما در این جا فعلا محدود به رنج جسمی است.
5) اگر به چیزی مثل شعور کلی در جهان معتقد باشیم فهم موضوعات فوق برایمان راحت تر خواهد بود ولی ما عموما در داخل آن فضا فکر نمی کنیم. بحث های مربوط به حقوق حیوانات معمولا در گفتمانی غربی - به هر دو معنای دینی و فلسفی - رخ می دهد که در آن مساله وحدت وجود و رنج جهان به شکل مطرح شده در آموزه های آسیای شرقی چندان جدی نیست.
6) آیا بحث توجه به حیوان و گیاه و حتی طبیعت "بی جان" صرفا دستوری اخلاقی از جنس دستورات انفسی (سوبژکتیو) است؟ انفسی به این معنی که خود این توجه چیزی را در جهان عوض نمی کند ولی در داخل وجود انسان تاثیراتی بر جای می گذارد. مثلا باعث فروتن شدن او می شود.
7) کاستن از درد و رنج انسان ها - فعلا فیزیکی - چه؟ ...
پ.ن : من موضعی ندارم. سوال صرفا فلسفی است. نقطه کلیدی این پست بخش آخر بند دو است.

نظرات
بهاره :
امروز دقیقا داشتم به بند 3 فکر می کردم. (در حد دو دقیقه!) نزدیک عید قربان است و از نظر آنها ما خیلی بی رحم و بی فرهنگ هستیم. (بگذریم که ارتشهای آنها آموزش می بینند که انسانها را سلاخی کنند)
البته توضیح دادن اینکه این به عنوان یادآوری داستان ابراهیم است کمی نظر آنها را تعدیل میکند.
{جایی خوندم که ذبح حیوانات از ترشح یک ماده سمی بعد از مرگشان جلوگیری میکند. مثل اینکه این ماده در روش برقی (شوک الکتریکی) در گوشت حیوانات یافت میشه که برای انسان در بلندمدت ظرر دارد)
درد و رنج انسانها.... یاد آیه "ما انسان را در رنج آفریدیم" افتادم.
بهاره - December 27, 2006 11:47 AM
رند عالم سوز :
حامد خان سلام. مرسي كه سر مي زني!! روت نميشه پيغام بذاري يا اهل طنز نيستي؟ اگر بلدي زانتيا سوار شي كه هيچ! اما اگر بلد نيستي بيا يادت بدم!!
رند عالم سوز - December 27, 2006 02:24 PM
رضا آشفته :
سلام
متاسفانه بشر تا امروز بر رنج روح و جسم خود غلبه نکرده است و شاید به جای درمان و پیشگیری بیشتر به دنبال رنجاندن و درد تراشی بوده است . حیوانات هم چیزی بیشتر یا کمتر از انسان ها نیستند . گیاهان هم درد را برای جسم و روحشان احساس می کنند . تا بشر بر خود فائق نیاید از پس مکاشفه ی دیگر موجودات در حد کافی بر نخواهد آمد .
رضا آشفته - December 27, 2006 03:50 PM
کریم ارغنده پور :
درد همزاد بشر است.
کریم ارغنده پور - December 27, 2006 04:35 PM
کریم ارغنده پور :
درد همزاد بشر است.
پایدار و سالم و بهروز باشید.
کریم ارغنده پور - December 27, 2006 04:36 PM
هادی :
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است
هادی - December 27, 2006 04:53 PM
:
با کم کردن درد - فعلا در سطح حیوانات - چه چیزی را در جهان تغییر می دهیم؟ مثلا در غرب اصرار دارند که ذبح حیوانات را در کشتارگاه های صنعتی به شیوه ای انجام دهند که حیوان کم ترین درد را متحمل شود. این که خوک یا گاوی که ده ثانیه بعد کشته خواهد شد در هنگام مردن چند ثانیه ای فشار تیغ را بر گلویش حس کند و در واکنش به آن عکس العمل نشان بدهد یا بر عکس با شلیک گلوله ای در مغزش در جا (در واقع در کسری از ثانیه) بمیرد چه فرقی با هم دارد؟ او در هر صورت بعد از ده ثانیه مرده است.
in yani che?! sathe kolli dard dar jahan kam beshe, be nazaret bade? shoma khodet dus dari shuru konan yawash-yawash besuzanet ya masalan bekhabi wa bidar nashi?? han
chera bazi waght-ha chizay minwisi ke az minimum-e ratinalism ham dure? shayad fek mikoni haggete ya shayad ham mikhay khanandegan ra azmayesh koni bebini chi migan
yani be nazaret 1 saniye dard keshidan ba 10 saniye dard keshidan farg nadare? ma-ro-gerefti
حامد : دوست عزیز شما ظاهرا کل مطلب را دقیق نخوانده اید. اگر بند دو را بخوانید و بعد به بند سه ربط بدهید موضوع برایتان روشن تر می شود. من راستش نفهمیدم عقلانیت چه ربطی به بحث ما داره؟ سوال من کاملا مربوط به سطح فلسفی است و می پرسم "آیا درد موجودیتی غیر از یک فرآیند شیمیایی است؟"
Anonymous - December 27, 2006 06:07 PM
پسر فهمیده :
طبیعتن درد پدیدهای فیزیولوژیکی هست. اگر اعصاب را قطع کنید دردی هم روی نمیدهد. مادهی بیحسی هم ماهیتی فرامادی ندارد.
این که گفتهاید «چه چیزی را در جهان تغییر می دهیم»، فکر کنم نیاز به توضیح داشته باشه. یعنی با کارهای دیگری که میکنیم چیزی را در جهان عوض میکنیم؟
در مورد گزارهی ۵ هم کمی مشکوکام. مفاهیمی مثل وحدت وجود، به نظر من نه تنها شناختی ایجاد نمیکنند که بدون هرگونه شاهدی توهم خطرناک شناخت را ایجاد میکنند.
در مورد گزارهی ۶ خوب بستگی دارد بخواهیم اخلاق را چهطور تفسیر کنیم. یک مسلمان بعد از قربانی کردن گوسفند دچار حس معنوی میشود و یکی دیگر احساس انزجار میکند. در عمل، اخلاق وقتی مطرح است که کشمکشی بین موجودات به خاطر اختلاف منافع رخ بده. به هر حال فلسفهی اخلاق غربی امروز بیشتر مدیون جان استوارت میل هست و با این دیدگاه باید بشه قواعد آبجکتیو برای اخلاق توصیه کرد.
حامد : سلام و ممنون. دقت کن که موضعی در قبال قضیه ندارم. فقط احتمال های ممکن را بررسی می کنیم. بحث وحدت وجود می تواند با ربط دادن موضوع درد در یک موجود به مفهوم کلی در جهان (مثلا درد و رنج کلان جهان) ما را با مساله ای اخلاقی مواجه کند. ولی در نبود چنین نگاهی درد گربه "ممکن" است چیزی متفاوت از صدایی که ناشی از شکستن شیشه است نباشد.
پسر فهمیده - December 27, 2006 06:11 PM
saye :
{جایی خوندم که ذبح حیوانات از ترشح یک ماده سمی بعد از مرگشان جلوگیری میکند. مثل اینکه این ماده در روش برقی (شوک الکتریکی) در گوشت حیوانات یافت میشه که برای انسان در بلندمدت ظرر دارد)
jalebe ke man ham bar-akse inro shenidam ke dar raweshe ZEBHE-SHARYI, ke betore shekanje bari anjam mishe,, heywan ke shadidan tarside, mawadde sammi tarashoh mikone.
har ki zebhe sharyi dus dare, shayad ye bar zebhesh konan ye zarre saligash farg kone! shayad
saye - December 27, 2006 06:13 PM
:
سلام،
شکستن شاخه گل همون قدر دردناکه که سوزاندن گربه!!!اگر باور داشته باشیم که حتی استارت زدن ماشین هم دردناکه این کار رو نمی کردیم.تمام این کارها مظاهر ظلم به جهان هستی هستند و برای تک تک اونها باید پاسخگو باشیم.
در مورد حیوانات نمیدونم ولی درموردانسان ها بایدبگم نحوه مرگ حتی در بدترین نوع خودش هیچ درد و عذابی برای فرد نداره و برای هر انسان بسیار شیرینه .دررابطه با حیوانات هرروشی اعم از شرقی یا غربی اگه بتونه به کاهش رنج حیوانات کمک کنه واقعا عالیه .
باتوجه به همون شعورکلی موجود در جهان هستی که ازش یاد کردین، راه هایی برای کاهش دردورنج فیزیکی ،روحی وجسمی انسان ها وجود داره که اگه مایل باشین می تونم یکیشو بهتون معرفی کنم.
حامد : ممنون می شم بیش تر بنویسید.
Anonymous - December 27, 2006 07:07 PM
elham :
ببخشید،
مطلب بالا مال من بود ،یادم رفت اسم بنویسم.
elham - December 27, 2006 07:09 PM
Ahmad Reza :
Just as a related comment: Here in the US, there are special processes by which they execute the convicted people. One of them is by injecting lethal substance. This substane is a mixture of 3 substances: One makes the person relaxed, one makes him sleep and the last one (in chronical order) really kills the guy while he's asleep. These days I am hearing serious legal battles where the inmates succeed to postpone their execution by convincing the judge that this process "exerts unnecessary pain" on them. I am also hearing in the news that they are revising the execution procedure to minimize the pain.
Hamed: Thank you Ahmad Jaan.
Ahmad Reza - December 27, 2006 07:15 PM
سولوژن :
در (۴)، منظورت کدام فیلسوفان است؟ این حرف حتی بدتر از این است که به نظر اقتصاددانان یا دانشمندان یا چیزهایی از این قبیل. گمانم طیف فیلسوفان خیلی گستردهتر از این حرفها باشد.
در مورد (۶) هم فیلسوفای مثل اسپینوزا وجود دارد که نگاهای وحدت وجودی دارد. نمیدانم دستگاه اخلاقیی او -و ادامهدهندگان مکتباش- چگونه است.
حامد : مشکل بند چهار عدم توانایی من در نوشتن کسره زیر ن بود. منظورم فیلسوفان درد (با کسر ن فیلسوفان) است و نه مثلا فیلسوفان هنر یا ریاضی. حق با تو است. ممنون.
سولوژن - December 27, 2006 08:39 PM
پسر فهمیده :
ممنون از جوابتان حامد جان. راستاش من با این صحبت شما دربارهی وحدت وجود به عنوان یکی از «احتمالهای ممکن» زیاد موافق نیستم. میشود لیستی بلند بالا از احتمالهای ممکن تهیه کرد که وحدت وجود هم یکی از آنها باشد. ولی در صورت عدم وجود پایهی تجربی، این لیست چه ارزشی دارد؟ اصلن چهطور میشود از درستی یا نادرستی حرف زد؟
در مورد فرق گربه و شیشه، خوب من نظر خودم را میگویم. من چون خودم به
اخلاق تکاملی باور دارم، فکر میکنم هیچ فرقی بین این دو نیست. تنها نکته این است که ما در روند تکامل طوری مهندسی شدهایم که نسبت به موجوداتی که شبیه خودمان هستند احساس همدردی کنیم. این که انسانها نسبت به همدیگر بیشتر همدردی میکنند تا نسبت به حیوان و گیاه، تنها یک سازوکار بقا هست. اگر گروهی از انسانها نسبت به سنگ و شیشه نگاهی اخلاقی داشته باشند، ولی نسبت به همدیگر این احساس را نداشته باشند، خیلی زود همدیگر را میکشند و منقرض میشوند.
حامد : پسر فهمیده عزیز سلام و تشکر مجدد.
در باب قسمت اول عنایت داشته باش که من فقط خواستم حصری بکنم و بگویم در داخل این احتمال صحبت نمی کنیم. چون می دانم که اگر به چنان پارادایمی باور داشته باشیم جواب سوال من خیلی ساده خواهد بود.
در باب اخلاق تکاملی خیلی ممنون. از این زاویه نگاه نکرده بودم. این کامنتتان تشویقم کرد پستی که می خواستم راجع به اخلاق تکاملی بنویسم را زودتر بنویسم چون من هم بهش تا حدی باور دارم.
پسر فهمیده - December 27, 2006 09:13 PM
میثم :
فکر کنم در ادامهی طرح موضوعی که کردی، یه سوال ِ دیگه هم بشه مطرح کرد؛ که اصولا زنده بودن و زندگی یعنی چی؟ فرق موجودِ زنده و غیرزنده چیه؟ جوهر ِ وجود چیه؟ و ما چی رو زنده تشخیص میدیم (اصولا فرق ِ گربه با شیشه چیه؟)، و از این حرفها. البته هرچند سوالش ابتدائی به نظر میرسه، اما به نظرم جوابش خیلی سخته. (این یکی از آزمایشهای پیاژه روی بچههای کودکستانی، برای سنجش ِ توانایی ِ ادراکیشونه.)
حامد : سلام و ممنون. من هم دقیقا دغدغه شما را دارم ولی چون پست طولانی می شد وارد آن نشدم. کاملا باهاتون موافقم که یافتن پاسخ این سوال ها نهایتا تحویل به سوال های پایه ای تری مثل همین هایی که شما مطرح کردید می شوید.
میثم - December 27, 2006 09:57 PM
سحر مرانلو :
با مساله سوم شما در مورد ذبح حیوانات اصلا موافق نیستم. اصلا نمی فهمم کبری و صغری شما ... مثل این است که بگوییم کیفیت زندگی مهم نیست ما که بالاخره نفس می کشیم یا اینکه در مورد مجازات هایی که سالب جان آدمهاست بگوییم چه فرقی می کند اگر مثل منصور حلاج پوستمان را بکنند یا مثل آدم کشان آمریکایی در اتاق گاز با مرگ شیرین بمیریم ، فرقی نمی کند که بالاخره که می میریم. لطفا نگویید که میزان درد یک گوسفند با انسان فرق می کند. تا آنجایی که می دانم نحوه بیان درد است که در مورد انسان انسانی شده است و در حیوانات به نسبت غریزه اشان متفاوت است.مثلا تا به حال ذبح یک خوک را دیده اید؟ فریاد هایش را اگر موقع ذبح بشنوید دیگر نمی توانید حرف از کمی میزان درد در حیواناتی از این دست بگویید... شاید خوک از قبل می داند که چاقو برای بریدن گلویش به او نزدیک شده است به همین خاطر فریاد می کشد اما گوسفند نمی داند. به همین خاطر درد را فریاد نمی زند. اما دلیل نیست که درد را نمی فهمد. حداقل من اشکش را دیده ام. از دامپزشکان یا حتی روانشناسان حیوانات هم که بپرسید به شما می گویند که زجر حیوان چگونه بروز می کند. تا به حال دست یک گربه یا سگ را کمی فشار داده اید تا با اعتراض جیغ بکشند و به شما بگویند که به خدا ما هم می فهمیم. به نظرم فرق اینها با ما انسان ها در نحوه بیان درد است. چه کسی می تواند بگوید که یک درخت وقتی زخمی اش نمی کنی درد نمی کشد. هندوها می گویند اگر درختی را زخمی کنی برای اینکه میوه اش را بخوری، آن میوه برای بدنت تبدیل به ویتامین نا آرامی می شود .. اتفاقا اخیرا راجع به ذبح در وب لاگم نوشتم... به نظرم زجری که حیوان بیچاره می کشه باعث می شه تا گوشتش در بدن آدمها تبدیل به شهوت، عذاب و حرص بشه. راستی از منظر فلسفه هم باید بگم که نظریه پردازی ها در مورد فلسفه درد از قرن 18 شروع شد. مقالات و کتاب های زیادی در موردش است که اگر بخوانید خوب است. بنتام از نظریه پردازانش بود که درد و لذت را مفاهیم یکسان و برون ذات می دانست. این متن نیچه معروف است در مورد درد و لذت
Did you ever say yes to a pleasure...Oh my friends, then you also said yes to all pain
All things are linked, entwined, in love with one another. What does not kill me, makes me stronger
حامد : سحر خانم سلام و بسیار ممنون از اطلاعات خیلی مفیدتان. من با بخش مهمی از صحبت های شما موافق هستم. با این همه به نظرم می رسد که حداقل برای خودم جواب یقینی پیشینی برای این تیپ سوال ها هنوز وجود ندارد:
1) آیا درد موضوعی حقیقی است که چیزی متفاوت از یک فرآیند شیمیایی است. این موضوع آن قدر اهمیت دارد که ما خودمان را مجبور کنیم در مورد آن اخلاقی رفتار کنیم.؟
2)آیا درد در انسان و حیوان یک چیز است؟:
من هم قبول دارم که درد در حیوانات به شکلی بروز می کند ولی سوال این است که آیا این بروز چیزی جز یک فرآیند شیمیایی یا عصبی یا فیزیولوژیک است؟ چرا ما باید نگران اشک خوک باشیم؟
* دقت کنید که من هیچ نظری در این باب ندارم و نمی گویم که "نباید نگران اشک خوک باشیم". فقط دوست داریم کمی عمیق تر راجع به موضوع بدانم.
سحر مرانلو - December 27, 2006 10:38 PM
سحر مرانلو :
کمی به کتاب ها و مقالات مربوط سر بزنید چون خواندن پاسخ هایی که اندیشمندان سالهاپیش به سئوالات شما داده اند در مورد فلسفه درد حداقل به من کمک کرد. یکی از بهترین کتابهایی که خواندم در این مورد پنج سال پیش توسط دانشگاه کلمبیا منتشر شده سمش کتاب درد: علم زجر کشیدن است نویسنده اش دکتر پاتریک دی وال. امروز دیگر این ادعا که درد فقط یک فرآیند مکانیکی یا شیمیایی است پذیرفته نمی شه. این کتاب رو اینجا می تونید پیدا کنید http://books.google.com/books?hl=en&lr=&id=uar3Bv9V4sAC&oi=fnd&pg=PP10&sig=4k_v4Cbj7Ll6Ai9OmIQ42llMG_8&dq=philosophy+of+pain
راستی اینهم یک سازمان بین المللی http://www.pain.com/
سحر مرانلو - December 27, 2006 11:56 PM
saeed :
به نظر من :
۱- اين سوالت دو جنبه دارد: جنبه ناراحت عقلي و جنبه ناراحتی احساسی. از نظر عقلی چون هيچ نشانه ای مبنی بر احساس درد سنگ يا جماد نداريم نميدانيم که درد دارند يا نه لذا ناراحت نميشويم. از نظر احساسی با اينکه هر چه به ما شبيه تر باشند بيشتر احساس همدردی ميکنيم موافقم. البته احساس خطر هم به نظرم در کنارش وجود دارد.
۲- به نظر من درد هم مثل همه جنبه های ديگر زندگی مادی است. که هم جنبه روانی و جسمی دارد و هم جنبه روحی (اگر به بعد ديگر معتقد باشيم)... روح البته با روان پيوند دارد ولی نميدانم روش علمی برای يافتن اثر آن پيدا شده است يا نه. شخصا فکر ميکنم اثر آن مثل اثر خدا در جهان باشد... يعنی از طريق تغيير حالتهای نادانسته کوانتومی...
۳- جواب بقيه سوالها رو فعلا نميدونم. اما اگر راجع به ديدگاه وحدت وجود و طريق حل اين مساله بيشتر توضيح بدی ممنون ميشم.
saeed - December 28, 2006 02:08 AM
reza :
i think if you want to answer a "question" you have to first make sure that one/some answer exists. i think it is easy to form questions that do not have answer
now, i want to know what is your criteria for something to be "worth paying attention", note that this refers to your second item
if something like pleasure or pain which seems to be one of the most basic parts of our existence does not have value, what do you think does have value
reza - December 28, 2006 03:48 AM
محمد مهدوی :
سلام حامد جان آقا یعنی ما اینقدر کم هستیم که به حساب نمی آوری
محمد مهدوی - December 28, 2006 05:25 AM
محمد مهدوی :
آقا ما شما رالینک کردیم اونم تو سایت سلدوز قبول نداری ببین
شما نمیخواین هیچ
محمد مهدوی - December 28, 2006 05:27 AM
رند عالم سوز :
مثل اینکه زبون خشک سرت نمیشه!!
رند عالم سوز - December 28, 2006 05:38 AM
بهاره :
سلام
یک سری کامنتها عجیب است و البته انسانی.
مثال حلاج را کی تایید کرده؟! تو همه مکاتب مثله کردن و مرگ با شکنجه به شدت نکوهیده است. اصلا شکنجه از مصادیق این سوال فلسفی نیست.
یکی نوشته خوک موقع ذبح می فهمد و فریاد میزند. خوب خوک که اصلا برای ما حرام است. من خودم کوچک بودم پدربزرگم عید قربان ذبح می کرد. برام عجیب بود ولی وحشت نکردم و هیچ احساس خاصی نداشتم. (4-5 ساله بودم و حتی بعدها در نوجوانی هم دیدم)ولی برای یک جوجه که سم خورده بود و مرد کلی گریه گردم. فرقش چیه؟
درسته که ما حس عاطفه شدیدی داریم ولی بقا هم یک غریزه است که آن را تعدیل می کند. من جدا به حرام و حلال بودن اعتقاد دارم و به طور کلی به حکمت خدا. به نظرم ما نمی توانیم با سواد کمی که داریم این موارد را راحت رد کنیم ولی می توانیم فکر کنیم که چرا؟ اشاره کامنتی به عدم درک گوسفند از مرگش قابل توجه است.
درک درد! وقتی کسی از رفتار دیگری رنجیده میشوم و طرف مقابل میگوید "آن قدر ها نباید ناراحت بشی کار خاصی نکردم" اون موقع یاد این حرفها می افتد؟
بعید میدونم درد کشیدن فقط یک مساله شیمیایی باشد. حتی اگر ترشحات هورمونی خاصی آن را تشدید کنند یک محرک خارجی هست که آغاز کننده است. این به نظرم خیلی مهمه. اینکه ما ذاتا نسبت به مواردی حساس هستیم. اینجا یک سوال پیش می یاد: به چه مواردی باید حساس بود؟ چه چیزی ملاک و معیار سنجس درست بودن حساسیت ما است؟ اصلا خود این ملاک چه طور تعیین میشود؟
به نظر من تعیین این ملاک ها جایی است که انسانها کم می آورند و به شدت منفعت شخص یا گروه خودشان را در آن لحاظ می کنند. (این منفعت می تواند عاطفی هم باشد)
حالم خیلی بده!
بهاره - December 28, 2006 07:39 AM
s :
1.در همان چارچوب فلسفه ی غربی (حتی فلسفه تحلیلی) هم مخالفت با نظریات همسان انگارانه و ماتریالیستی، وجود دارد. مهم ترین شان کرپیکی.
(به نقل از
http://plato.stanford.edu/entries/pain/
...One increasingly popular but still controversial way to deal with this paradox is to defend a perceptual or representational view of pain, according to which feeling pain is in principle no different than undergoing other standard perceptual processes like seeing, hearing, touching, etc. But there are many who think that pains are not amenable to such a treatment...
"To be in the same epistemic situation that would obtain if one had a pain is to have a pain; to be in the same epistemic situation that would obtain in the absence of pain is not to have a pain…. Pain … is not picked out by one of its accidental properties; rather it is picked out by its immediate phenomenological quality…. If any phenomenon is picked out in exactly the same way that we pick out pain, then that phenomenon is pain."
Kripke 1980, pp. 152-53)
s - December 28, 2006 10:10 AM
ehsan :
آقا در مورد وحدت وجود کجا میشه چیٰزی خوند؟
ehsan - December 28, 2006 05:38 PM
سهیل :
آیا نظر تو در جهت وجود "اصالت جداگانه" است؟
(نظر خودم را بزودی در یک متن خواهم نوشت.)
سهیل - December 28, 2006 07:42 PM
saye :
yeki az bi-mored tarin post hat bud. erfan-zadegi wa falsafe-zadegi. ba barrasi ye jawab haye momken baraye soal-hat be koja khahi resid? inke sar-boridan ba tazrig fargi nadare? raje be chiz hayi ke tush takhas-sosi dari benwisi, jaleb tare
حامد : نمی دونم تو چرا این قدر گیر دادی به این پست؟ چهار تا کامنت گذاشتی و همش همین را گفتی. من برام سوال فلسفی وجود داره و دارم با بقیه به اشتراک می گذارمش. اشکالی داره؟ بحث فلسفی هم قرار نیست به چیزی برسه. مساله فلسفی خودش اصالت داره.
saye - December 28, 2006 08:14 PM
reza :
what would you think of someone who does not know economics and who asks "economic" questions and tries to answer them from scratch, based on some ambiguous methods?
I think there is a point in the previous post
you have the right to say/write whatever you want in your blog, but once you put your thoughts on the web, your readers have also the right to criticize you, or simply tell you that you have written nonsense
Hamed : Reza! Sure, you are right that they are quite free to harshly criticize it and even call it nonsene but pleasee notic that I did not "answer" this questions. If somebody who is not familier with economics but have some questions concerning economic problems write them in a clear manner in his weblog my reaction would be either to answer or give hint where to find the answer. I will never call the questions or the processes of asking them "absurd".
reza - December 29, 2006 03:12 PM
ala :
پنجم دبستان كه بودم يه چيزي رو تو كتاب علوم خوندم، اينكه آدم به چيزايي كه بوسيله ي حواس پنجگانه تبديل به داده ميشن عادت ميكنه اما، به درد عادت نميكنه.
اين جمله ي دوم بدجوري توي ذهنم مونده.
ala - January 26, 2007 05:58 PM