« پژوهش های اقتصادی ایران | صفحه اول | اقتصاد و شرافت انسانی »

10 دی 85

بدون شرح!

کامنت سیما شاخساری ذیل مطلب مربوط به بحث من و نازلی سیبیل طلا در وبلاگ نازلی که احتمالا مخاطبش من هستم:


"نازلی، چون گفتی اومدم بخونم ببینم دعوا سر چیه.

بابا خودت رو سر "لو سلف استیم" بعضی ها اذیت نکن. خودت هم می دونی که زمانی به اسم مسیحیت زنانی رو که دانششان خطرناک محسوب می شد می سوزاندند و بهشان جادوگر می گفتند. بعد هم علم مدرن اومد خودش رو برتر اعلام کرد و بقیه دانش های خطرناک رو رپرس کرد. خب شیوه های دیسیپلین کردن و مجازات عوض شده. قبلاً در برابر چشم عموم شکنجه می کردند و امروزه انگ "بیماری" و "آنرمال" بودن می زنند و زیر اسم "علم" همه جور دانش رو "ضد دانش" می نامند. یعنی شیوه گاورنمنتالیتی مدرن "نرمالیزه" کردنه و خب تفکر دوگانه مدرن هم برای نرمال خطاب کردن نرمال، ضدش یعنی "بیمار" و "آنرمال" رو بوجود می یاره. اینجاست که وقتی می پرسی کدوم دانش ها دانش شده اند و چه "حقیقت" هایی به عنوان حقیقت ثبت شده اند و چه قدرت هایی پشت اون هاست-- یعنی وقتی رژیم دانش-قدرت-حقیقت رو تاریخی می کنی و زیر سوال می بری-- می شی دیوانه. در این بین هم پژوهش های زنان (و نه لیبرال فمینیسم کسانی مثل فمینیست مجاریتی که همه چیز داره به جز پژوهش!) شده جایی برای تخلیه عقده های صکثیستی (توضیح: تغییر املاء از صاحب چای داغ است) کسانی که از تحقیق کیفی چیزی نمی دونن. خب خوبه که بپرسیم چه جور فمینیسم هایی در گاورمنتالیتی نئو لیبرال مشروع و "خوب" محسوب می شن و کدوم ها انگ "رادیکال" بودن می خورند؟ خب قربونت، هیلری کلینتون هم در افغانستان زنان افقانی رو "نجات" داده، مگه نه (به قول بورات: ناااات!) اون نوع فمینیسم هست که در پروژه اقتصاد نیولیبرال بی خطر و پرسوده!
بگذریم. من برم که دوباره گرفتار وبلاگخونی نشم. من هم مثل علیرضا تف می کنم به دانش هایی که تکنوکرات های بی سواد امروزی رو کرده آتوریته علمی"

پ.ن: رفیق باسوادمان! به بحث تحقیق کیفی هم اشاره کرده. یادم افتاد چهار پنج سال پیش یک مرکز تحقیقاتی ازم خواست که پروپوزالی برای تهیه کتاب چه ای در مورد روش های تحقیق کیفی ارائه دهم که البته سر شرایط کار به توافق نرسیدیم. برای این که ملت فکر نکنند که حالا این روش تحقیق کیفی چه چیز عظیمی است که فقط ایشان می داند و بقیه از آن سر نمی آورند "مقدمه" این "پروپوزال" را که مروری سریع و ساده برمقدمات تحقیق کیفی است این جا می گذارم که اگر دوست داشتید بخوانید و ببینید خیلی خبری نیست.



   نظرات

امين :

«آيه‌ی تُف»

تا انسان هست،
اتوريته خواهد بود.
تا اتوريته هست،
به آن
تف کردن خواهد بود
(مردانه‌ترش: شاشيدن خواهد بود!)

و تا تُف کردن هست،
بيشتر تُف‌کنندگان همان‌هايی خواهند بود که،
اميد به روز داوری،
اميد به روزِ در دست گرفتن همان اتوريته‌ی تُف‌آلود را
نهان در دل می‌پرورند.

و سلام و درود بر تُفندگان توفانیِ تفتيده‌ذهن،
که تنها از مقوله‌ی هنر برای هنر،
و تُف به خاطر تُف،
تُف می‌کنند.

 

سیاوش :

کاری که آلن سکال با این جماعت پرادعا کرد برای هفت پشتشان بس است. حالا بنشینند و تا قیام قیامت تف بیندازند.

 

مینا :

Take it easy!
همین
هر چیزیو که نباید جدی گرفت!

 

بابک :

فهمیدی داداش؟ تو نه نمی‌دونی علم چیه نه پژوهش بلدی. اگه راست میگی بگو ببینم جنسیت کسی که با دو زن و سه مرد رابطه داره با اونی که با سه زن و دو مرد رابطه داره فرقش چیه؟ جنس‌گونگیشون چطور؟ دیدی حالا؟

 

شهرام :

نهايت علم و دانش امثال اين جور فمينيستا اين شده كه به باد شكم ميكن گوز و به باسن ميگن كون! و فمينيستاي داخلي هم خوشحال و خندان از اين كه يكي پيدا شده به آلت تناسلي مرد ميگه ك... با نيشخند و ذوقزده گي از اين كه تابو شكستن و ك...ري يافتن به اين چيزا ميگن فمينسم راديكال!! غافل از اين كه اگه اين فمينيسمه قبل از اونا پري بلنده و شمسي دو زاري و بقيه تو شهر نو و مردآباد پيشرو اين مكتب و چه بسا خيلي راديكالتر بودن! خودشونم دانشمند ميدونن كه دانششون خيلي خطرناكه! طرف به خودش گرفته كه ژانداركه و بقيه مردا ميخوان بسوزوننش. تو با اين گوز گوز كردنت تار موي ژاندارك هم كه به خاطر آزادي عقيده سوزندنش نميشي. اينه دستاورد و حاصل اين كسائي كه خودشونو فمينيست ميدونن. راديكاليسم رو رو آلت جنسي مردا تعريف كردن. هيچ تئوري و بنيادي نميشناسن حتي نميتونن از بحثي به اسم فمينيسم به صورت منطقي و غير پرخاشگرانه دفاع كنن در نتيجه ميان به اين چيزا متوسل ميشن بلكه توجه جلب كنن و بگن ما مظلوم و دانشمنديم!! اينا نمونه كوچيكين بقيه وبلاگاي اين نوع فمينيستا رو كه كه ميخوني حالت به هم ميخوره از اين همه ذوقزدگي وقتي اسم معامله مردا رو ميارن و عشق ميكنن!

 

حسین :

«تحقیق کیفی» این وسط از همه باحال‌تر بود. یاد یکی از مصاحبه‌های فاینمن‌افتادم (با مجموعه‌ی مستند بی‌بی‌سی توی برنامه‌ی هرایزن) خیلی رک و پوست کنده گفت « بیشتر این علوم اجتماعی رو علم نمی‌دونم.»

حالا دنیا رو ببین که مردم رو محکوم می‌کنند به سردرنیاوردن از «تحقیق کیفی». یعنی تحقیق می‌کنی و هر چه که بیش‌تر «کیف» و «حال» داد را به عنوان نتیجه بیان می‌کنی. تازه تفریحات و «کیف»های دیگری هم هستند. مثلا منتظر می‌مانی ببینی کسی حرفی مخالف نتایج «کیفی‌»ات زد پاچه‌اش را می‌گیری و یه مقدار «ننه‌من‌قریبم بازی» و «قرشمال‌بازی» در می‌آوری. آخرش رفیقت می‌آید می‌گوید «خودت را سر لو سلف استیم بعضی‌ها اذیت نکن» و زودی می‌رود که اعتیاد به وبلاگ‌خوانی پیدا نکند. اصلا «کیف» از این بیشتر می‌شود؟

در این رشته‌های «کیفی» فقط کافی‌است «کوریلیشن» پیدا بشود یا نشود در هر صورت تز دکترایت قبول است. اگر بشود «تز» می‌دهی که نیست و اگر نشود‌ «تز» می‌دهی که هست. بقیه‌اش آب‌بندی است که صفحات را پر کند. کسی که از تو نتیجه‌ی عملی یا آزمایشگاهی نمی‌خواهد. با رنت کردن یک ماشین یک مسافرت غرب به شرق می‌کنی با چند تا از رفقای وبلاگ‌نویس چای می‌خوری و مصاحبه می‌کنی تازه کار تزت را هم همزمان انجام می‌دهی. به این می‌گویند «تحقیق کیفی» یعنی همه‌اش «کیف» است.

 

میثم :

تو هم بیکاری حامد. ولی خداییش من موندم این استنفورد عجب داهاتی شده

 

سیاه :

من با همه احترامی که برای سیما و دانشگاهش قائلم منهتا باید حقیقتا بگم که وقتی صحبت از منطقی فکر کردن میشه متاسفانه همیشه احساسش بر منطقش میچربه. مثل بعضی نظرات اقتصادی که درباره افغانستان و ضربه آمریکایی ها به اون داره (یه نمونش رو توی همین قسمت هیلاری کلینتون اینجا هم میشه دید) روزبه میدونه من با چه تعجبی به روزبه ایمیل زدم که بپرسم آیا این آرا اقتصادی-احساسی سیما توی وبلاگش از نظر علمی درسته یا نه. مطمئنا در سواد خانم شاخساری شکی نیست (با توجه به دانشگاهش) من فقط نمیدونم چرا با همه دانش وقتی صحبتی میکنه اینهمه احساسیه تا منطقی و علمی.

 

جنبش :

جنبش فيمينيستي منظورتون اينه؟ اون فمينيسته حركاتش چقد شبيه حرفاي سيما شاخساريه:
http://www.laatland.com/2006/11/jonbesh_reloaded.php

 

ندا :

آقای قدوسی! کلاس «چای داغ» را با نقل قول کامنت های این ور و آن ور پایین نیاور تو را به خدا!خودت که می نویسی خواندنی تر است! ما برای خواندن خودت می آییم!

حامد : ندا خانم ممنون از تذکرتان. من البته همیشه یک اصل دارم و آن این که اگر وبلاگم را به خاطر مطلبی که خودم ننوشتم آپدیت کنم حتما یک مطلب هم از خودم می نویسم. دقت بفرمایید پایین یک مطلب از خودم هست.

 

zahra :

Saturday, December 23, 2006
"فمنيسيم غير ليبرال يا "شخصیت بیمارگونه و غیر قابل تحمل
فکر می کنم دو گروه از منتقدين وبلاگی ديگر به طور کامل بی خيال نقد افاضات حامد قدوسی شده اند: فمنيست ها و اقتصاد دان ها. من نمی دانم مثلاً دکتراحمد سيف دقيقاً چقدر حرص می خورد وقتی مطالب حامد را می خواند. اما يقين دارم که ديگر بی خيال نقد حامد شده. پيغام های تند و تيزش را در کامنت دونی حامد ديگر نمی بينم (برعکس البته فراوان است*). فمنيست ها هم- خوب-ديگر چه کنند؟ حامد آنها را در يک پاراگراف تقسيم بندی خوب و بد کرده است:

"یک سری از دوستان خیلی صمیمی و خوب من جزو فمینیست های فعال و تندرو هستند و در مقابل تعداد معدودی فمینیست ایرانی برایم سمبل شخصیت بیمارگونه و غیر قابل تحمل هستند. جالب این جا است که من شخصا به شدت به روی کرد فمینیستی اعتقاد دارم و در مقابل برداشت بقیه این است که ضد فمینیسم هستم. در جلسه مجله زنان دلیلش را فهمیدم. عمیقا به فمینیسم لیبرال اعتقاد دارم که خواهان برداشتن هر نوع مانع "قانونی" و "حقوقی" بر سر برابری زن و مرد است ولی با فمینیست های چپ گرا که اکثریت را در دست دارند و مساله نابرابری زن و مرد را به رفع نابرابری های دیگر پیوند می زنند به لحاظ فکری اختلافات جدی دارم. لذا عجیب نیست که ضد فمینیسم شناخته شوم."

ديشب با يکی از فمنيست های تندرو غير ليبرال ایران به این افاضات حامد می خنديدم. این روز ها در مجامع فمنيستی ليبرال مثل فحش خواهر مادر می ماند (حتی بد تر از بيمار گونه غير قابل تحمل). در يک دوران تاريخی مشخص ليبرال فمنيسم معنی کاربردی مثبت داشته ولی این روز ها بقدری نقد روی چهارچوب ليبرال فمنيسم در گرو جنبه های مختلف تعلق زنان به بازار آزاد و اقتصاد کاپيتاليست هست که ديگر ليبرال ترينِ ليبرال ها هم خودشان را ليبرال فمنیست نمی دانند. بيشتر شان در غرب لااقل خودشان را سرگرم سياست های هويتی-فرهنگی زن کرده اند و چيزی که ليبرال شان می کند عدم توجه شان به مسائل اقتصادی بزرگتری است که معنی برابری رقابتی زنان در بازار را با مردان بی معنی می کند. به قدری مسائل طبقاتی، نژادی، جغرافيای سياسی، نا برابری اقتصادی، تبعيض های فرهنگی و جنسی و جنسگونه و همانطور که حامد می گويد نابرابری های "ديگر" مسائل را برای فمنيسم پيچيده کرده است که این چهار کلمه ای که حامد در "حمايت" از «ليبرال فمنيسمیِ که به دنبال برداشتن موانع "حقوقی" برای برابری زن و مرد هست» گفته است عملاً از تقليل بی معنی هم بی معنی تر است

قسمت تراژيک ماجرا این هست که حامد می خواهد روزی با این افکار عملاً ضد زن اش- به گفته خودش در مملکت ما در بخش خصوصی و سرمايه گذاری خارجی به عنوان تحليل گر اقتصادی کار بگيرد. اشکال تراژيک تر این قضيه این هست که حامد تصورش از کار يک تحليل گر يا فعال حقوق زنان کاری است که خانم کار بنده خدا با هزار محدوديت در سال های اول جمهوری اسلامی کرده است. اشکال تراژيک ترين این است، که حامد بدون داشتن سواد کافی در مورد فمنيسم- به خيال خودش بی خطرترين انواع را برای آينده کشور عزيزمان ایده آل می بيند.

خوب به سلامتی اگر همينطوری پيش برويم نهايت فمنيسم مان این خواهد بود که زن ها به چشم مردان "خوب" باشند؛ چه از نظر اقتصادی و چه از نظر فرهنگی. يکی از دولتمران سابق ایران را که برای کنفرانسی به "خارج" آمده بود را ديدم و از او پرسيدم "وضعيت زنان چطور است؟" چشمانش برقی زد و با عشوه ای نا هنجار گفت: " زنا خوبن!"
--------
*بنده خدااحمد سيف کم مونده در کامنت دونی اش برای این حامد کلاس توتريال اقتصاد سياسی باز کنه...!!
-------------------------------------
پاسخ حامد:
نازلی جون اولش گفتم بابا ولش کن حرف های بی سر و ته سیبیل که جواب دادن نداره ولی بعد دیدم دو سه تا جوک خوش مزه توشه که بدجوری قلقلکم می ده اگر جوابش را نگیرم.

فمینیست ها ارزانی خودت ولی اقتصاددان ها را هم ذکر کردی. از رفیقم احمد سیف اسم بردی ولی چون در زبان فارسی پسوند "ها" معنی بیش از یک می ده حتما بازهم "اقتصاددان هایی" دیگری هستند که تو را قبول دارند و حرف های من را قبول ندارند و حوصله هم ندارند نقد کنند. نازلی تو را خدا یکی از این "اقتصاددان ها" را اسم ببر و گرنه من امشب از فضولی می میرم. (یادم باشه دفعه بعد که با رفقای اقتصاددان وبلاگستان به چرت و پرت های چپ گراها می خندیدیم ازشون بپرسم ببینم نکنه بهم خیانت کردن و در پشت سر طرف دار تو شدن)

این اقتصاد سیاسی هم کشته و زخمی کرد من را. جدی می گم. کشت. خدا لعنت کنه اون کسی را که وقتی چهل پنجاه سال پیش این جور درس ها را از دانش کده های اقتصاد انداختند بیرون و جاش درس های درست و حسابی گذاشتند اون را ورداشت برد و کرد درس برای "سایر رشته ها" که زیاد ریاضی و اینا نمی خونن و به داستان علاقه دارند. جون من یک دانش گاهی که سرش به تنش بیرزه و توی دانش کده اقتصادش "اقتصاد سیاسی" (البته به معنی که تو و فامیل های معنوی ات ازش می فهمید نه اقتصاد سیاسی مدرنی که من دو ترم خوندم و در مورش مقاله نوشتم) درس می دهند پیدا کن که من مکاتبه ای اینترنتی چیزی اون درس را بگیرم و از این جهل مرکب بیام بیرون.

این کشف جدیدت در منطق را هم برایم کمی بیش تر توضیح بده که سوادم بره بالا: شیوه استدلال سیبیلی :
"من خیال می کنم که در بین فمینیست ها لیبرال فحش است پس تئوری فمینیسم لیبرالیسم به درد ایران نمی خورد". من در عمق این استدلال تو بدجوری مانده ام و هر چه با رفقای بی سواد دیگر رویش فکر کردیم به نتیجه نرسیدیم. لطفا ارشاد فرمایید.

همین سه کار کوچیک را انجام بدی خیلی مخلص تر می شیم آبجی. یاشاسین فمینیست لیبرال
-----
پاسخ من به پاسخ حامد:
"فمینیست ها ارزانی خودت ولی اقتصاددان ها را هم ذکر کردی. "
خوب آقا جان من که اميد نداشتم شما عميقاً به قسمت فمنيسم اش توجه ای نشان دهی که البته آن اصل نقد بود. حالا بايد به خاطر گل روی ديبا هم که شده يک لينکی به آن مقاله انواع فمنيسم امشاس بدهدم و توضيح بيشتری دهم که چرا ليبرال فمنيسم این روز ها در مجامع فمنيستی همچون فحش خواهر مادر است.

قدوسی جان -گارداش -با "خندیدن به چرت و پرت های چپ گرا ها" سعی می کنی جوری جلوه دهی که انگار همه ی دنیا مثل خودت عاشق سینه چاک سرمایه داری اند و فقط عده ای عنصر ناباب مانده اند که خرند و اقتصاد سیاسی را به جای لابد اقتصاد واقعی گرفته اند. از شهرستان شما بی خبریم ولی در هر دپارتمان اقتصادی را در آمریکای شمالی باز کنید و می ببینید چند نفر "لیبر اکونومیست" و "مارکسین اکونومیست" و متعلق به کمپ چپ هستند. خواهش می کنم يک سری به وب سايت دانشکده اقتصاد هاروارد بزنيد که مثلاً از دانشکده های دست راستی است و تعداد کسانی را که ترجيح تحقيقاتی شان ليبر اکونومی، سوشاليست اکونيمی، ولفير ريفورم و انواع غيره چپی آن که به اینوايرمنتال اکونومی نگاه مارکسيستی دارند را فقط بشمريد.

"خدا لعنت کنه اون کسی را که وقتی چهل پنجاه سال پیش این جور درس ها را از دانش کده های اقتصاد انداختند بیرون و جاش درس های درست و حسابی گذاشتند اون را ورداشت برد و کرد درس برای "سایر رشته ها" که زیاد ریاضی و اینا نمی خونن و به داستان علاقه دارند. جون من یک دانش گاهی که سرش به تنش بیرزه و توی دانش کده اقتصادش "اقتصاد سیاسی" (البته به معنی که تو و فامیل های معنوی ات ازش می فهمید نه اقتصاد سیاسی مدرنی که من دو ترم خوندم و در مورش مقاله نوشتم)"

نمونه ی کلاسیک آشفته ذهنی و کلاشی جهان سومی؛ کدام آدم آکادمیک "اقتصاد دانی"را سراغ دارید که در جواب منتقدین نئولیبرالیسم گفته باشد اصلا این حرفهای شما را پنجاه سال است دور انداخته اند و به جای اش چیزهای حسابی درس می دهند." اصلا شما چپ هستید چون ریاضی بلد نیستید وبه داستان علاقه داری!!" فکر می کنم هيچ کس بهتر از دريدا جواب کسانی مثل فرانسيس فوکوياما را که با ا بين رفتن بلوک شرق جشن "پايان تاريخ" را گرفته بودند نداده است. کتاب "ارواح مارکس" یا همان "سپکترز آو مارکس" را با تمام ایراد هايش بايد کتاب درسی شما اقتصاد دان های رياضی محور کنند که متوجه شويد که حل مساله هميشه جواب نيست. نگاهی انسان گونه و نگرانی منصفانه بايد تا آدم بفهمد تاثير مارکس را و روح زنده اش را در اقتصاد سياسی. حالا البته بگذريم که حقير تمام آندرگرد ام را با ليسانسه های رياضی درس برداشتم و غلط نکنم رياضيات (و آمارم) از مهندس های معمولی هم يک سر و گردن بالاتر است. انصافاً تنها چيزی که معدل ام را هميشه بالا نگه داشته علاقه ام به رياضی بوده...ترانسکريپت بفرستم خدمتتون؟

هیچ جامعه ای خودکشی نمی کند و هیچ جامعه ای بدون مقاومت تسلیم نمی شود. هرقدر هم "اقتصاد واقعی دانان" کشورهای در حال توسعه با ایمان و عشق و شهادت طلبانه از "اقتصاد واقعی شان" که فقط خودشان از آن اطلاع دارند دفاع کنند در پس هر پیچ تاریخ آدم هایی را در مقابل خودشان خواهند یافت که تا جایی که بتوانند در مقابل این اقتصاد واقعی می ایستند.

ياشاسين صمد

 

zahra :

حامد خان نقد چیزی که درست نمیشناسیش بی انصافیه.وقتی هم حکم کلی میدی نتیجهی طبیعیش اعتراض کساییه که در اون مورد بیشتر میدونن.
شما تا وقتی راجب اقتصاد مینویسی خیلی دقیق و ریزبین هستی.اما با اون دسته بندی یی که از فمنیسم کردی مجبور شدی در جواب منتقد نه چندان منطقیت(سیبیل)از طریق مسخره کردن ودست انداختن بیش بری.کامنتای بالایی هم با کامنتای بستای قبلیت زمین تا اسمون فرق دارن.کامنت شهرام نقد نبود استهزای چیزی بود که تو ایران راجبش خیلی کم چاب شده.یا کامنت میثم ...هیچکدوم از دید تخصصی نوشته نشده.یاکامنتای بالا فقط جنبه ی روکم کنی داشت و من این وضعیتو تو این وبلاگ تا حالا
ندیده بودم.فکر میکنی چرا؟

حامد : زهرا خانم ممنون از تذکرتان ولی دقت بفرمایید که من در آن پاراگراف هیچ حکمی در باب فمینیسم ندادم. در واقع کاملا حواسم هست که راجع به موضوعی که تخصصم نیست نظر تحلیلی ندهم. هیچ وقت هم کلمه ای راجع به فمینیسم به عنوان یک مکتب کلی نگفته ام.

تنها گزاره هایی که صادر کردم این بود که اولا از برخی فمینیست ها به خاطر نوع برخوردشان بدم می آید و ثانیا نوع عقیده ام نسبت به فمینیسم با جریان اکثریت فرق می کند. گزاره دوم را فکر نمی کنم کسی اعتراضی داشته باشد و من هم نظری نداده ام فقط گفته ام که عقیده من در اقلیت است. حالا این رفقا برداشته اند و نقد من بر رفتار یک عده "فمینیست" را ربط داده اند به نقد" فمینیسم" به عنوان یک مکتب و از کلمه بیمارگونه که من دقیقا هم توضیحش دادم برای خودشان تئوری بافته اند. این را هم فراموش نکنید که همین آدم ها صبح تا شب برای علم اقتصاد و به قول خودشان اقتصاد تئولیبرال! خط و نشان می کشند و عین خیالشان هم نیست که کلمه ای در این مورد نمی دانند. این جواب هم نمونه ای از پریشان بافی ها و ربط دادن گودرز و شقیقه مدعیان باسواد این حوزه بود.

در جواب نوشته سیبیل راستش بحث مجبور بودن نبود بل که نوشته اش این قدر سخیف و بی ربط و فاقدمحتوی بود که فقط با زبان خودش می شد جوابش را داد. در جواب های بعدی اش هم که وضع را خراب تر کرد. خصوصا آن جایی که در جواب اعتراض من که پرسیدم کجا این حرف هایی که شما می زنید را می گویند گفت برو ببین چند نفر لیبر اکونومی و سوشال اکونومی کار می کنند. بنده خدا از بس عاشق برچسب است که فکر کرده بود لیبر اکونومی حتما یک ربطی به پرولتاریا و اینا دارد و خبر نداشت که اگر یک مقاله در این حوزه را بخواند دادش به هوا خواهد رفت.

به هر حال باز هم ممنون از کامنتتان.

 

kiddo :

I wish you had cited an article different from your own proposal. Self-citation does not mean much.

Hamed: Salam, I didn't put the link there to argue anything. It is just to give an idea about the basics of qualitative research so that the others also understand what does it mean. I don't see any different point of view between myself and Sima regarding this issue.

 

amir :

سلام. چندتا لينك واست مي‌ذارم تا بدوني واقعاً نئوليبراليزم وجود داره. فقط كافيه search كني. هرچيزي كه آدن نمي دونه يا نشنيده دليل عدم وجودش نيست. راستي اگه خواستي، چند مقاله علمي هم راجع به اين موضوع دارم ولي pdf هست و بايد mail كنم.
http://www.globalpolicy.org/globaliz/econ/histneol.htm
http://en.wikipedia.org/wiki/Neoliberalism
اين هم كتابهاش:
http://www.amazon.com/Brief-History-Neoliberalism-David-Harvey/dp/0199283265

حامد : امیر جان سلام. راستش نفهمیدم این حرف هایی که می زنی شوخی می کنی یا جدی می گی؟ فکر کنم متوجه نکته من و طنز موجود در آن نشدی. معلومه که نئولیبرالیسم وجود داره. این کلمه که از آسمان نیومده. منظور من اولا رایج نبودن چنین کلمه ای در بحث های آکادمیک اقتصاد است و ثانیا کاربرد نابه جای کلمه توسط برخی رفقا که هر جه که می خواهند راجع علم اقتصاد (یا دقیق تر علم اقتصاد مین استریم) صحبت کنند فورا برچسب نئولیبرال به آن می چسبانند. شبیه به این که به هر کسی که عقاید چپ داشته باشد فوری بگوییم نئو مارکسیست. دوستان یک تصوری از این کلمه دارند و تقریبا هیچ تصوری از علم اقتصاد و نظریه هایش ندارند و فکر می کنند هر کسی که از اقتصاد بازار یا حتی پایین تر از آن از مدل سازی مبتنی بر رفتار عقلانی عامل ها دفاع کرد حتما نئولیبرال است. یک جریان سیاسی چه ربطی به مسایلی دارد که ما در موردش می نویسم. هر ژورنال اقتصادی معتبر را باز کنی همین جوری استدلال می کند.

 

Bamdad :

Dear friend, I don't care about your debate with Nazli (I'm not in a position to judge about it); but as far as I know, your provided document is not a scientific intorduction/background for a proposal! YOU HAVE NOT CITED YOUR REFERENCES! Also it has some other serious problems! If you argue that you are familiar with fundementals of qualitative research methodology,(which it seems to be the case according to your provided piece of work) you should know how to write an introduction for a scientific proposal.

Hamed: Thanks. I think you should notice that this is not a full proposal for a Phd research. This is an introduction of a commercial/consultancy proposal. I also have't put the whole document here so that you see the reference, etc, it is just an introduction to that to give a summary to the readers. I have not seen any commercial or professional proposal which cites references in its introduction!

 

سولوژن :

من نمی‌خواهم قضاوت کنم که حرف‌های اصلی‌ی زده‌شده در این‌جا درست‌تر است یا آن‌جا (و هم‌چنین حرف‌های تو، سبیل و سیما) اما این را می‌دانم که روی‌کرد هر دو سو یک‌جور بوده است: نفی دیگران هم‌راه با استهزای‌شان آن هم به کمک کامنت‌گذاران!
اگر سیما می‌آید و به عنوان کامنت‌گذار سواد تو را به سخره می‌گیرد، کامنت‌گذاران این‌جا هم کل فمینیسم و سواد طرف و دانش‌گاه استنفرد و غیره را مسخره می‌کنند!

 

بي نام :

"تنها گزاره هایی که صادر کردم این بود که اولا از برخی فمینیست ها به خاطر نوع برخوردشان بدم می آید و ثانیا نوع عقیده ام نسبت به فمینیسم با جریان اکثریت فرق می کند. گزاره دوم را فکر نمی کنم کسی اعتراضی داشته باشد و من هم نظری نداده ام فقط گفته ام که عقیده من در اقلیت است. "
اي كاش اينو زير اون يلدا بازيتون مينوشتيد تا اين سوء تفاهم ها اتفاق نيافتد (با آشنايي كمي كه از وبلاگتون دارم، فكر كنم جزء افرادي هستيد كه از يه كم مشاجره بدتون نمي آيد، البته تاكيد ميكنم اين يه فكر شخصيه)
مدتيه دارم اين موضوع رو دنبال ميكنم و ترجيح دادم بالاخره يه چيزي بگويم:
در اقليت بودن هميشه معناي روشنفكري نميدهد و اينكه فكر كنيد بالاخره فمينيست ها هم ممكنه به همون نتيجه اي كه شما پيش بيني ميكنيد برسند و خوب شما هم خودتون رو در اون آينده تصور كنيد كه وايساديد و داريد بهشون ميخنديد، نشونه روشنفكري نيست!!! من نه فمينيست هستم و نه ميخواهم تو اين بحث با شما شركت كنم چون شما اصلا هيچ دركي از فمينيست نداريد (البته شرمنده) ولي يه چيزي هست، شايد فمينسيت هم همون آينده رو پيش بيني ميكنه كه شما پيش بيني ميكنيد (گفتم شايد ها، حالا الان فمينيست ها مي آيند ميگويند تو كه هيچي نميدوني خفه)و اين همه داد و بيدادشون براي اينه كه به اون آينده نرسيم ولي خوب افراد با ذكاوتي هم مثل شما پيدا ميشوند كه چون ميدانند كاري از دستشون برنمي آيد، ميروند تو صف اقليت تا به موقع بگويند "ديديد من گفتم ولي شما گوش نكرديد" براي همين بهتره كه خيلي در اقليت بودنتون رو به حساب روشنفكريتون نگذاريد

ديگه اينكه اينم بگم كه: اصولا مرد ايراني از برخورد سريع خوشش نمي آيد خصوصا اگه از جناح خانم ها باشد. در صورتيكه عكس العملش در مقابل يه مرد با همون شرايط خيلي فرق دارد

يه چيز ديگه هم هست به عنوان "يه خواننده صرف" فكر ميكنم صحبت هاي سيما خانم اگرچه كمي به مذاق مردها خوش نمي آيد اما در مقايسه با صحبت هاي شما علمي تر و منطقي تر است. صحبت هاي شما بيشتر شبيه يه موضع گيري و مخالفت لجبازانه است. ببينيد گفتم اين فقط يه نظر و فكره و ممكنه كلي مخالف داشته باشه

حامد: سلام. راستش طبق معمول من از حرف های شما و روش استتناجتون سر نمی آورم. کی بحث فایده دار بودن اقلیت و اکثریت را کرد؟ کی خوشش می آید توی اقلیت باشه؟ مساله من اختلافی است که با روی کرد این تیپ حرکت ها دارم و دلیلی هم نمی بینم که به خاطر غلبه آن ها در فضای روشن فکری در مقابلش سکوت کنم. هر وقت احساس کنم زدن حرفی لازم است این کار را می کنم.

 

بي نام :

در ضمن اينكه موضع گيري شما رو در مقابل كسانيكه از لحاظ علمي باهاشون بحث ميكنيد گاهي دنبال ميكنم و مي بينم كه موضع گيريتون در مقابل مردها ناخودآگاه با زن ها در زمينه ميزان سواد علمي و ... متفاوت است!!! يعني شما بي سوادي يه مرد رو يه جور ديگه تعبير ميكنيد و ميگوييد مثلا طرف به اشتباه رفته ولي در مقابل در مورد زن ها گاهي حتي در مورد مطالعه اش هم شك ميكنيد كه آيا مطالعه كرده يا نه؟
نميدانم متوجه منظورم شديد يا نه؟

 

علی :

سلام حامد
فکر کنم کلاس وبلاگت و موضوعات خوبی که توش مطرح میکنی با این بحثها پایین میاری موفق باشی

 

حق پرست :

حامد عزيز
1) گاهي اوقات نوشته هات اذيتم ميكنه ولي هيچكدام مانند اين يكي ناراحتم نكرده بود. اگر فكر ميكني اقتصاد فقط در رياضيات خلاصه مي شه سري به دبي بزن و زنهايي را كه از مليتهاي مختلف (و البته ايراني) در آنجا به فحشا مشغولند ببين و منحني عرضه و تقاضاش را بكش و بعد جاي چيزي به نام شرافت انساني را در اين منحني مشخص كن ببين قابل مشخص كردن هست؟
2) اينكه تحقيقات كيفي را به تمسخر ميگيري به نظر نمي آد كار درستي باشه بسياري از مطالبي كه خود تو در وبلاگت مينويسي قابل كمي شدن نيست و اگر بخواي آنها را بپروروني بايد از روشهاي كيفي استفاده كني و اصولا بسياري از مباني چيزهايي كه خود تو ازشون دفاع ميكني مانند ليبراليسم بر تحقيقات كيفي استواره.

3) البته شايد همانطور كه يكي از دوستانت يكبار درباره ي نظرات من نوشت من آدم شوتي باشم و كاپيتاليسم همان بهشت موعوده كه در زمين تجلي پيدا كرده، اما بقول شاملو زين بهشت گندتان ما را جاودانه بي نصيبي باد.

حامد: حق پرست عزیز سلام. فکر کنم فایلی که در باب تحقیق کیفی گذاشتم را دقیق نخواندی. من در آن جا به برتری های متعدد روش تحقیق کیفی به روش کمی در موارد مشخص اشاره کرده بودم. خودم هم بارها با روش تحقیق کیفی کار کرده ام. تازه من که در این نوشته چیزی ننوشته ام. فقط کامنت یکی از مخالفان را گذاشته ام که بقیه هم از منطق دوستان مخالف آگاه شوند.

 

Bamdad :

Dear friend, thanks for your answer. You are definitely right that in an introduction no one cites the references (because almost always they are mentioned at the end of the proposal) but there are two problems here. Firt there is no sub/suprascript numbers (if you cite in Vancouver style) or author's name/year of publication (if you cite in Harvard style) in your document and this shows that there is no citation in complete proposal either. Secondly if we assume that you have mentioned your references at the end of your proposal I think that it would be appropriate to mention them with this document. Thanks anyway... B

PS. About commercial proposal I'm not pretty sure but about professional proposals (especially in the cases like this) I don't think that you are right to say there is no need to cite the references.

Hamed: Dear Bamdad, thanks for the second comment. I like to continue the discussion because I learn through that.

When I said nobody cites reference in the introduction of a professional proposal I mean the same thing like you suggest here. Not the list of references but the subnumbers which you explained very vell. You are fully right that if the paragraphs of introduction has been referenced in the end you should see some footnote there but my point is that the very nature of professional/consulting proposal is different from research one. I beleive (may be I am wrong and that is why I am discussioning you the learn more) that in the prefessional proposal (or any other report) you should reproduce the content by yourself after having read and digest several sources also adding some content from the exprience. The client doesn't care at all about issues like plagiarism, etc. The only important thing is here the practical impact of the results of the project.
Indeed if someone writes the professional proposal like an academic paper I would be the first person to assume that she/he is a naive unexprienced guy who is repeating the adacemic style in the professional world. (as I said, I may be wrong). Thanks

 

Bamdad :

Dear Hamed, again thanks for your answer. I think at the first step we should clarify via what perspective we mean professional proposals? I think such proposals bear different meanings in different paradigms. In my field, if you don't cite your references they don't bother themselves to go through your proposal. It is because my field is a rapidly changing area (in contrast with let's say mathematics or even economics that as far as I know have some generally accepted theories and assumptions (even from 100 years ago or more!) and you should provide some evidence of the latest works in the field. Since there is a considerable inconsistency in the results of the available evidence, the clients expect you to provide them your references to be able to go through them to see if they are reliable or not! b

Hamed: Thanks again. I think we got to the agreememnt. You are right, it depends on the field. If it is a rapid chaning technology base field you should refer the last latest works in the field but if it enjoys some sort of accumulative (instead of break though) progress (e.g. economics) which the robustness of concept is much more important than being recent then you should present a reliable, cohenrent and relevant reproduction of concenpts in your paper so that they are ensured that you have enough overal view and mastery on the topic.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007