« بازهم قیمت گوجه | صفحه اول | نقدشوندگی و آدم بدبین »

3 اسفند 85

سرنوشت وبلاگ

هفته قبل از یکی از دوستانم ایمیلی دریافت کردم که گفته بود از امروز دیگر وبلاگم را نمی خواند چون به قول خودش به علت دوری از فضای عمومی ایران دچار "سندرم ناشی از تنهایی" شده ام و نوشته هایم خیلی انتزاعی است. این سندرم تنهایی و تاثیر بودن در فضای ایران برای درک عمیق تر مسایل را به خوبی می فهمم و لذا از همان موقع به این نکته فکر می کنم. امروز در حالی که داشتم به آن ایمیل قبلی فکر می کردم از یک دوست قدیمی دیگر ایمیلی دریافت کردم که هشدار می داد ممکن است به بیماری غلبه تولید خروجی بر یادگرفتن مبتلا شده باشم. فکر می کنم بی راه نمی گویند و هر دو در یک موضوع مشترک بودند: این که تحلیل هایی که راجع به ایران می نویسم پخته نیست.

از طرف دیگر خودم از مدتی قبل داشتم فکر می کردم که باید یک جایی حتی به قیمت کاهش قابل توجه در تعداد مخاطبین روند فعلی را متوقف کنم و شکل دیگری به وبلاگ بدهم. چند وقت پیش ها دوست بلاگری ازم خواست که در یکی از برنامه های مصاحبه - میزگرد وبلاگ نویسان شرکت کنم و من با وجود علاقه زیاد به او عذرخواهی کردم و گفتم ترجیح می دهم این کار را نکنم. دلیلش را هم برایش شرح دادم و گفتم که خودم را "وبلاگ نویس" نمی دانم. وبلاگ نویسی برای من یک فعالیت حرفه ای نیست و تنها ابزاری برای پر کردن "تنهایی معنوی" است که قبلا ازش صحبت کرده ام (نوشتن در رستاک در مقابل یک فعالیت حرفه ای برایم به حساب می آید). من دارم درسم را می خوانم و مدت ها است که هیچ کاری جز درس خواندن ندارم و البته توان جسمی و ذهنی ام بهم اجازه نمی دهد که روزانه بیش از مقدار مشخصی روی کار تحقیقی یا درسی وقت صرف کنم. به دلیل گرفتاری زیاد و برخی دلایل دیگر ارتباط شخصی روزمره ام عمدتا محدود به هم کاران و اساتید موسسه مان است و لذا وبلاگ امکانی بود که با آن می توانستم به شکل کارآمدی و با صرف وقت مختصری با افراد دیگری روی موضوعات ساده تر و غیرفنی تر و در عین حال جذاب تر برای خودم گفت و گو کنم، نقد بشوم و ایده های جدید بگیرم، ارتباطم را با دوستان قدیمی ام حفظ کنم و دوستان جدیدی که علایق مشابه من دارند بیابم.

فکر می کنم با این که این را قبلا گفته ام ولی باید تصریح کنم که من بر خلاف برخی دوستان دیگر "رسالت وبلاگی" برای خودم قایل نیستم و وبلاگ برایم چیزی جز جای گزین گپ های سر ناهار و داخل ماشین با رفقا در ایران نیست. گپ هایی که در واقع یک جور پیش نویس افکار پخته تر و فرصتی برای ارائه برداشت های خام و شنیدن نظرات دیگران در مورد آن ها است. دقت این گپ ها هم واقعا در همین حد است و بس.

با این همه چون در یک محیط مکتوب می نویسم و در این شرایط خطر سوء برداشت بیش تر است به نظرم وقتش شده است که تصمیمی که به آن فکر کرده بودم را عملی کنم. ایمیل این دو دوست هم محرک خوبی شد تا این تصمیم را زودتر عملی کنم. از این به بعد سعی می کنم دیگر چیزی راجع به ایران و تحلیل مسایل روزمره ننویسم. اگر وبلاگ نویسی را ادامه دهم احتمالا روی دو موضوع متمرکز می شوم. یکی بحث روی مفاهیم انتزاعی و علمی در اقتصاد و احیانا فلسفه و دیگری اوضاع احوال شخصی خصوصا در حوزه تحصیلی. البته ممکن است به زودی و پس از قطعی شدن نتیجه پذیرش تحصیلی ام خبرهایی بدهم که روی اصل کار وبلاگ نویسی هم تاثیر بگذارد.



   نظرات

Muhammad :

سلام دوست من!از مطالب وبلاگت صدی ده تاش خوبه و این نسبتآ قابل قبوله!تصمیمت خوبه برای خودت که بری و مث بقیه اقتصاد دانان ایران یه مدرکی بگیری و فقط حرف بزنی!اما چاره ی دیگه ای هم نداری!چون تمام فرمول هایی که یاد گرفتی و یاد میگیری در جواب به نیازهایی غیر از نیازهای این مردمه!اگه می خوای جواب نیازهای این مردم و پیدا کنی همین الان برگرد!بعدش با ایمیلم تماس بگیر که یه آدرس به درد بخور بهت بدم!اگه نه(که می دونم اینو انتخاب می کنی)ازت میخوام که لطفی کنی و همین تصمیمت و با سکوت پیگیری کنی!سکوت...........

 

نصیر :

حامد جان، نوشته‌ای که برای خودت «رسالت وبلاگی» قائل نیستی ولی تصمیم اخیرت مبنی بر توقف روند فعلی وبلاگ، خلاف این را نشان می‌دهد. اگر خودت را وبلاگ‌نویس نمی‌دانی، پس حساسیت این چنینی هم بی‌مورد به نظر می‌رسد.

 

سپهرفاطمی :

به نظرم در یک وبلاگ مدام درباره وبلاگ نوشتن صرفآ در جهت ارضای یک جور نیاز به توجه دیگران میتونه باشه.
تقریبآ متداول شده که نویسنده های وبلاگ هر چند وقت یکبار خداحافظی کنند یا یک تغییر انقلابی را اعلام کنند یا نظر مخاطبان رو در مورد خوشون بپرسن. خوب چه نیازی هست که اعلام کنی در ذهن چه فکری در مورد این صفحه داری؟ اون فکر رو اجرا کن چرا در موردش بحث میکنی؟ این نیست که کامنتها از هر چیزی مهم تره؟ زیاد شدنش هم از هر چیزی جذاب تره؟ برای من که این طوری بوده.

 

روزبه :

من با جنبه‌ي اقتصادي‌اش آشنايي ندارم ولي از يك جهت ديگه به در مورد موضوع نظر دارم:
.
متاسفانه اين يكي از اخلاق‌هاي خيلي از ماهاست كه دعوت به سكوت مي‌كنيم و براي اين كار هم از ابزارهاي متنوعي استفاده مي‌كنيم. يكي از اين ابزارها محدوديت يا محروميت طرف مقابل از يكي سري تجربيات هست. براي نمونه وقتي كه كسي در يك محيط نيست يا نبوده باشه اجازه نمي‌ديم در مورد اون محيط صحبت كنه (دعوت به سكوت مي‌كنيم!) و از اون طرف هم ممكنه به خودمون اجازه بديم در اون مورد به دلخواه صحبت كنيم به صرف اين كه تجربه‌ي حضور در (و نه الزاما درك) اون محيط رو داشته‌ايم.
.
اين اتفاقي بود كه براي من زياد مي‌افتاد. قبل از اين كه از ايران خارج بشم، با خيلي‌ها صحبت از خارج از كشور مي‌شد و در خيلي از موارد كه طرف مقابل در خارج از ايران زندگي كرده بود، با ترجيع بند "خبر نداري" يا "نمي‌دوني" و يا "حالا خودت بري متوجه مي‌شي" از من مي‌خواست كه در اون مورد صحبت نكنم و حرف‌هاي خودش رو نديده بپذيرم غافل از اين كه صرف حضور در يك محيط الزاما به معناي آشنايي با اون محيط نيست همون‌طور كه صرف نبودن در يك محيط به معناي بي‌خبري از اون محيط نيست (چرا كه كسي كه در يك محيط زندگي مي‌كنه الزاما به طور پيوسته در حال تحقيق و پژوهش در مورد ويژگي‌ها و خواص اون محيط نيست و همين طور كسي كه خارج از يك محيط هست هم الزاما در بي‌خبري مطلق از اون‌جا به سر نمي‌بره!).
.
و اما مساله‌اي كه گفتين، باز هم تكرار مي‌كنم كه من از نظر اقتصادي اطلاعي ندارم و در نتيجه نمي‌تونم در مورد درستي يا نادرستي صحبت‌هاتون نظر بدم (البته مي‌تونم ادعا كنم كه صحبت‌هاتون براي يك خواننده‌ي ناآشنا خيلي جذاب هستن!). اما با حس شخصي خودم مي‌گم كه به نظرم بايد خيلي بعيد باشه كه به صرف حضور نداشتن در ايران صحبت‌هاتون در مورد اقتصاد فعلي ايران بي‌اعتبار باشه و از نظر من خيلي غيرواقع‌بينانه و نزديك‌بينانه است كه بگيم كه اگه مي‌خواين در مورد اقتصاد ايران بدونين و در موردش نظر درستي بدين، بايد حتما در ايران باشين!

 

محمد :

توی وبلاگستان این یکی از همه پرمحتوا تره.هر موقع که اینجا رو می خونم واقعا یه چیزی یاد می گیرم بدور از خاله زنک بازی های بقیه وبلاگ ها.
در مورد مسائل ایران هم خب می تونید نظرتون رو بنویسید بقیه در مورد اون نظر می دهند.این طوری شما هم به نتیجه ای درست تر می رسید.

 

امیرحسین :

البته بی اهمیت تلقی کردن عصر ما هم در تحلیل من بی تاثیر نبود!اما به جمع بندی دقیقی رسیدی.من هم ممکنه تصمیم بگیرم اما هرگز نمیتونم ÷یشنهاده 1 لیوان چای (هل دار)را رد کنم.

 

طفل شیرخواره :

حداقل اون پست هایی رو که این دوستان قدیمی مد نظرشون بود رو مشخص میکردی تا ببینیم دقیقا چی منظورشونه.

 

احمدرضا :

به نظر من نباید همه چیزو با یه چوب روند: وقتی از یه محیط میای بیرون با بعضی چیزا کم کم غریبه می شی ولی بعضی چیزا رو هم از بیرون و در نتیجه خیلی بهتر می بینی. ضمنا تجربه انجام امور مشابه با روشها و نگرشهای کاملا متفاوت توی یه محیط دیگه گاهی خیلی هم ارزشمنده.

 

:

سلام

فکر میکنم که بار اول است که برای وبلاگی کامنت می گذارم، چون اعتقاد دارم در اغلب مواقع وبلاگ دفتر خاطرات شخصی افراد بوده که حالا خواننده عمومی پیدا کرده است.
اغلب وبلاگ شما را می خوانم و استفاده می کنم. بخصوص زمانیکه مطالب مطرح شده عمومی و فرای مزرهای ایران است!
من فقط یک جمله از انیشتین می دانم. " مشکلات را نمی توانیم با همان سطح فکری که آنها را کشف می کنیم، حل کنیم."
من کمی اقتصاد خوانده ام. یاد گرفته ام که رفتار مردم شکل تابع مطلوبیت را تعیین می کند، شاید درجه تحدب تفاوت داشته باشد، ولی غیر از افراد معتاد تابع مطلوبیت برای همه به صورت تابع محدب قابل تعریف است. رانت خواری مکانیزم مشخصی است که در همه اقتصادهای وابسته به منابع طبیعی (یا هر منبع درآمدی که افزایش بهره وری نهاده های تولید روی میزان درآمد سرانه تاثیر قابل توجه نمی گذارد،) دیده شده است. و هزاران مثال دیگر!
مشکل ما شایذ این است که می خواهیم همه جیز را بومی کنیم حتی چرخ را!

به عنوان یک خواننده به سهم خودم از شما تشکر می کنم و امیدوارم که روند قبلی را ادامه دهید. به شرط آنکه هدف شما فقط جذب حواننده برای وبلاگتان نباشد یا نخواهید که در آینده از آن به عنوان ابزار کسب رای در انتخابات استفاده کنید.

متشکرم

 

Mohammad :

Stay with us Hamed!

mfg
mamad

 

Mansoor Behnam (Matthew ) :

Dear Hamed, Hi, sorry if I am not writing in Farsi,Actually I have no FARSISAZ.
I happened to visit your Blog and I found it very interesting, I can not conceive of most of your insights on Economy though, as it is not my real interest.But your ideas in all the other areas are quite smart and helpful to the visitors .You may be tracking in an abstract line which is very A La Mode these days, especially among Iranian scholars but I believe it has its own practical benefits too.You know well that our culture is a verbal one so no wonder if we all speak alot.Can you deny your roots?No.So stick to your roots and do what you believe in.Produce thoughts as you did before , may be, some people get your thought and put it into action and if they are honest enough they will be grateful to people like you in their own way.Those comments on your blog may be right , in a sense, but the most important thing is your own evaluation of what you are doing, if you believe in it that's OK , Keep on keeping on...If not it is a hard time to find a new direction in this Vanity Fair.Don't forget that most of us people are, intentionally or unintentionally, Killjoys.We love to criticize others and that's the easiest task, to deconstruct other's mentality ,let's say to rape it, but the top achiever is the one who can diferentiate a constructive criticism from a deconstructive one(After all, it is not always bad to make bad or cheap ideas, sometimes we all need it).To succeed we have to stay determined, we can smell easily the real change if it is the right time otherwise we'd better focus on what we believe.It is the same for your sake too, so if you really believe in switching your attitude,OK do it but make sure you won't make an error of judgement which may make your whole life and career a big mess.
I was obliged to write my comment, perhaps it helps, because I learned alot visiting your blog.

;Sunwarmed in friendship

Matthew

 

مهدی :

من چند ماهه که خواننده ثابت نوشته های شما هستم.می خوام نظرم رو نسبت به شما بگم:
1-هرچند از اقتصاد چیزی نخوندم و رشته تحصیلی من فنی بوده ولی باید بگم که نوشته های شما باعث شد که واقعن به اقتصاد غلاقه مند بشم.از این بابت باید از شما تشکر کنم
2_ آدم انتقاد پذیر و منطقی هستی (نمونش ایرادی که راجع به انتخابات شورا از شما گرفتم و شما هم در نوشته بعدی پذیرفتید)
3- یه نکته کوچولو : دیکته نوشته نشده غلط هم ندارد
4_ یه نکته بیرحمانه: حامد عزیز و دوست داشتنی :یا اون جمله ای که بالای وبلاگت نوشتی که سعی کن هیچ وقت با من موافق نباشی را پاک کن یا اینکه عواقبش رو هم بپذیر و با دو تا ایمیل سعی نکن صورت مساله رو پاک کنی
5 _ برای شما و نوشته هات احترام زیادی قائلم

 

:

If the problem is in your disconnection from Iranian internal affairs, your not writing about it will not solve it, it only aggravates the problem since you don't get feedback on your posts as well. If, as you claim, you are looking at this blog as a low-risk, easy going place to write, then this is the place to make mistakes and get feedback. Just keep your tough skin and write and make mistakes to learn. You can additionally be a bit more equivocal in your conclusions so that you don't "seem" to be preaching sth you don't understand fully.

 

بهار :

سلام. اگر ممكنه ميلتون رو چك كنيد. مرسي

 

علی مصلحی :

شاید درست بگن!
اما خوب وبلاگ نویسی یعنی همین! ... نمی دونم چی بگم والا!
راستی نظرت رو در مورد این پست ام بدی ممنون می شم
http://www.persianblog.com/posts/?weblog=wag.persianblog.com&postid=6244503
با تشکر

 

navid :

az paziresh haa che khabar?!

 

حورا :

سلام! گاهی به چشم من هم میاد که درباره مواردی از شرایط ایران با عجله به تحلیل و نتیجه می رسید ولی این باعث نشده که علاقه من به خوندن و مطالب و تحلیل هاتون کم بشه. برای اینکه هر بار به موضوعات از جنبه های نو و مفیدی نگاه می کنید. به نظر من، اینکه به کل دچار آن بیماری یا سندروم شده باشید و اینکه دیگه در مورد مسائل داخلی ایران تحلیل ننویسید، هر دو افراطی هستن. به هر حال هر دیدی می تونه خطاهای خودشو داشته باشه، چه در ایران باشه چه در خارج از ایران.

 

مصطفی :

اول باید خیلی ازت تشکر کنم، چون در این چند وقتی که وبلاگت رو میخونم به واقع دید جدیدی پیدا کرده ام.
اما اینکه در مورد ایران دانسته های روزانه ات شهودی نیست، ذاتاً به معنی این نیست که غلطه!
اگر حس میکنی که دیدت راجع به مسایل داخلی ایران کم شده، خوب از منابع بیشتر و بهتری برای کسب آگاهی استفاده کن.
فکر میکنم خود همین وبلاگ یکی از کاربردهاش اینه که از نظرات داخلی ایران بیشتر بدانی.
فقط نکته ای که بیشتر باید دقت کنی اینکه یهو یه حکم یا یه تحلیل دقیق راجع به مسائل در وهله اول ننویسی. بعد از مطرح شدن مبانی یه بحث در بلاگ و گرفتن نظرات، میشه یه پست (مدل) دقیق تر نوشت.

البته منظورم این نیست که تا حالا مطالب دور از دقت و صحت نوشتی، فقط منظورم جواب دادن به نگرانیت از دقیق نبودن، بود.

 

:

البته من به این تصمیم تو که یک تصمیم کاملا شخصی است احترام میگذارم. ایمیل دوست دوم کاملا به جا و منطقی است اما ایمیل دوست اول چیزی است که تو اگر در وسط تهران هم بنشینی و بنویسی بعید نیست که به همین بی خبری از حقایق جاری در ایران که انگار پشت درهای بسته اتفاق می افتد بشوی! نهایتا به نظر من وبلاگت از معدود وبلاگهایی بود که به چک کردنش می ارزید.

 

امين :

تورو خدا خودتون رو لوس نکنید! از شما دیگه بعید بود... که چی مثلا؟ نه واقعا که چی؟!
وبلاگ خوبی دارید و خودتون هم می‌دونید از این اداها هم درنیارید لطفا. مطالب‌‌تون راجع به ایران هم اگر فرضا ایرادی داشته باشه وبلاگ جایی برای بحث کردن و اصلاح نظراته دیگه....

 

mekabiz :

ما از ورودی بی اطلاعیم اما تا جایی که من خوانده ام کمیت خروجی با حفظ کیفیت (نسبی) خوب بوده.ولی این خبر نداشتن ازاوضاع ایران حرف بیخود است.چه کسی می داند چه فاصله ای برای دیدن واقعیت ها فاصله ی مناسب است؟

 

:

بدون تعارف مي گم با وجود اينكه مدت زيادي نيست كه وبلاگتون رو مي خونم ولي واقعا از خوندش لذت مي برم در مورد مسايلي كه در ايران مي گذره با وجود اينكه در ايران نيستيد ولي خيلي خوب مي نويسيد.به نظر من در وبلاگ نويسان اقتصادي وبلاگ شما بهترينه. خود من به شخصه از بعضي از پستهاي شما رو كه مي خونم خيلي خوشم مياد.

پس اين همه دوست رو به خاطر حرف چند نفر از ياد نبريد.

 

سعید پوردلیر :

نه حامد خان
به عنوان یک خواننده وبلاگ که گاهی سر میزنم موافق نیستم.
نباید تنها به خودتان و یا کسانی که معلوماتی در حد و اندازه خودتان دارند فکر کنید. وبلاگ شما حاوی نوشتجات ارزشمندی است که برای دانشجویان و دیگر کسانی که اقتصاد حرفه اصلی آنها نیست ولی دوستش دارند مفید است.
من پیشنهاد می کنم که یک زیر دامنه دیگر (در کنار چای) اضافه کنید و حرفهای دیگر را آنجا بزنید.
اما این وبلاگ اقتصادی را نگه دارید.

 

سعید پوردلیر :

این قسمت را جا انداختم.
موضوع دیگر اینکه دلیلی ندارد حتما نوشته های شما کلملا درست و بی عیب و نقص باشد. خوب هدف از نوشتن هم همین است. اینکه گاهی حتی اشتباه بنویسید و دیگران نظر بدهند. وگرنه فرق وبلاگ با روزنامه در چیست ؟
حتی اگر تحلیل های شما بواسطه دوری کج و معوج بشوند بازهم جواب هایی که می گیرید (بازخور) میدهند تا ارزش آنها حفظ شود.

 

بهاره :

سلام

خوب چی بگم. خوب است دیگر، تخصصی تر می شود. فقط من نفهمیدم نوشتن راجع به مسایل ایران به معنی غیر تخصصی بودن نیست که! قرار است تو به عنوان اقتصاددان ایرانی اقتصاد ایران را تخصصی تحلیل کنی دیگر!

به هر صورت، استقبال می کنیم.

 

علیرضا :

سلام حامدجان:
تقریبا نظرسنجی میکنی ببینی چه قدر دوست دارند؟ خب ماهم اعلام میکنیم .
آقا حامد خودت گفتی وبلاگ نویسی برای شما یک تفریحه. توی وبلاگ هرچی هم که انتزاعی بنویسی اشکالی نداره. مهم اینه که وقتی میخوای توی دنیا واقعی کار کنی در محیط باشی و درست تصمیم بگیری. تازه اینجا نبودنت یه امتیازه ،اینکه میتونی از بیرون به این سیستم نگاه کنی. بعد هم انتزاعی دیدن مسائل که ضرری برات نداره یکی از پرمخاطب ترین وبلاگها رو داری. ما که همین روند و دوست داریم البته اگر یه ذره تخصصی تر هم بنویسی که نور الا نوره. به هر ترتیب با توجه به شناختی که من از شما دارم میدونم این حرفا در دل مثل سنگت تاثیری نداره و کاره خوتو می کنی .به هر حال به این عمل ققنوس گون احترام میگذارم حتی اگر دوستش نداشته باشم.
تذکر: شوخی های بالای من رو ببخش.
خبر اقتصادی: همشهری و جام جم صد تومان.

 

سپهرفاطمی :

مطلبی نوشتم در مورد «کار» که خیلی خوشحال میشم نظر حامد قدوسی رو در موردش بدونم. با سپاس.

 

anonymous :

(اول بگويم كه چون با امضاه ناشناس كامنت زياد شده بگويم من هموني هستم كه سر مسايل فمينستي و ... باهاتون هي بحث ام ميشود)

راستش به عنوان يه اقتصاد خوانده معمولا براي اطلاع يافتن از تحليل هاي اقتصادي در مورد ايران اول وبلاگ شما رو چك ميكنم و بعد روزنامه هاي داخلي و آمارها و ... به نظرم كسي كه چنين ايرادي به شما ميگيرد شايد خيلي اقتصاد نخوانده يا بلد نيست!!! (شرمنده ها از اين نظر مشعشعانه ام) ولي وقتي شما يه ايراني هستيد و حالا يه چند سالي از ايران دور بوديد (و گاهي هم به ايران سري زديد) با بررسي آمار و مقالات موجود خيلي راحت ميتوايند شرايط جامعه رو درك كنيد و در موردش به عنوان يه متخصص تو رشته اتون نظر بدهيد. اگر بخواهيد اينجوري حساب كنيد پس اين همه دانشمندهاي ديگر كه در مورد كشورهاي ديگر تحقيق ميكنند حتي در مورد ايران بدون اينكه يه دقيقه تو ايران زندگي كرده باشند، تحقيقات اشون كشكه ديگه؟؟؟؟ يا اينكه اونها چون خارجي اند تحقيقات و نظريات و گفته هاشون بري از هرگونه مشكلي است و خيلي هم قابل قبوله و ما بايد كلي هم تو منابع "اقتصاد ايران " بهشون ارجاع بدهيم!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من نميفهمم چون ما ايراني هستيم بايد حتما مثلا تو ايران باشيم و از زور فقر وبدبختي و گرسنگي در حال مردن تا مثلا بتوانيم در مورد "فقر و اينها" نظر بدهيم؟؟؟؟؟ از قول من از دوستتون بپرسيد پس اين همه آقايوني كه تو تلويزيون ايران در مورد "اقتصاد عراق و آمريكا و انگليس و افغانستان و كره و مالزي و ..." نظر ميدهند هم تو اين دسته بندي جاي ميگيرند يا نه؟ و يا حتي دانشمندان يا متخصصان خارجي كه مثلا در مورد اقتصاد ايران تحقيق ميكنند؟ يعني انها هم بايد حتما تو ايران باشند؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نميدانم متوجه منظورم شديد يا نه؟ خوب گفتم يا بد گفتم و نامفهوم؟


و اما نظر خودم در مورد وبلاگتون راستش مثلا وقتي در مورد باورهاي عامي مردم مينويسيد يه كم هنوز برميگردد به همون نگاه شايد قبلا از مهاجرتتون. مثلا تو پست قبلي در مورد باور عمومي مردم در مورد اختلاف قيمت بهتون حق ميدهم كه تا چند سال پيش خيلي بهش اعتراض ميشد حتي بحث داغ تاكسي ها بود ولي الان كمتر شده و بيشتر اعتراص ها به تورم هست به دليل همون مشكل قدرت خريد

 

سپهرفاطمی :

مطلبی نوشتم در مورد «کار» که خیلی خوشحال میشم نظر حامد قدوسی رو در موردش بدونم. با سپاس.

 

anonymous :

مثلا ميتوانيد در مورد اين نوع نگاه به باورهاي عمومي با احتياط بيشتري نظر بدهيد كه كمتر متهم به "انتزاعي ديدن" بشويد

 

کيانوش :

تــصمیم مــعـقولی است

 

پويا :

اولا اينكه يه عمر ايران بودي و مي‌توني درباره تجربيات اون روزها بنويسي.
ثانيا اينكه بنويس و كسي اگه مدعي انتزاعي نوشتي پاسخ بده و بحث پيش بره.

 

taher :

من خیلی از وبلاقت خوشم می اید وحدود 5 ماه میشه که به ان سر می زنم.بعضی وقتها مطالبتون یکمی تخصصی می شه اما واقعا نوشتهات نظر من رو نسبت به اقتصاد عوض کرد و من به اقتصاد یکمی علاقهمند شدم.

 

حق پرست :

سلام
من خواننده دائمي وبلاگت نيستم چون وقتش را ندارم. بيشتر اوقات هم باچيزهايي كه ازت مي خونم موافق نيستم. بعضي وقتها هم اذيت ميشم ( البته اين تفاوت دو نسله و كاريش هم نميشه كرد من متعلق به نسل گذشته ام) اما حقيقتش اينه كه از نوشته هات چيزهايي ياد ميگيرم كه از نوشته هاي آدمهايي كه عميق تر و باسوادتر از تواند ولي متعلق به نسل من هستند ياد نمي گيرم شايد بخاطر اينكه اونها اطلاعات تازه اي به من ميدن نه زاويه ديد تازه.
بهرحال اينجا پنجره ايه كه جهان را از ديد تازه اي نشونم ميده. شايد دنياي اين پنجره برام چندان جذاب و مطلوب نيست اما به هر حال بدم نمي آد گاهي از اين پنجره به دنيا نگاه كنم.

 

حسين :

حامد جان من هم جزو افرادي هستم كه با علاقه مطالب وبلاگتو مي خونن و به دليل همين وبلاگ به اقتصاد علاقمند شدند. من هم خواهش مي كنم تا در روند وبلاگنويسيت تغييري ندي. و به عنوان كسي كه در ايران زندگي مي كنه بهت اطمينان مي دم كه نوشته هات مثل نوشته هاي افرادي كه سالهاي سال ايران زندگي نكرده اند و تحليلهاي تخيلي ارائه مي دن نشده و خيلي هم از تحليلهاي عزيزاني كه در داخل كشور زندگي مي كنن جذابتره. با حرف دو تا آدم حسود هم از كوره در نرو.

 

محسن :

خوشحال مي‌شوم که تحليل غيرحرفه‌اي من را از اقتصاد شب ايران که گهگاه مي‌نويسم بخوانيد ونظر بدهيد. مخصوصا اين پست آخري.
اين کامنت را براي تبليغات وبلاگ نگذاشتم. بلکه به خاطر اين گذاشتم که از نظرات اقتصادي شما استفاده کنم. همين

 

:

به نظر من ايميل اون دو دوست ناشي از حسادت بوده.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007