« Exapnsion Economics | صفحه اول | تعیین ناپذیری نرخ ارز »

8 اسفند 85

حراج پول

به این بازی فکر کنید و اگر چند نفر بودید اجرایش کنید. یک هزار تومانی را به حراج می گذاریم و مثل همیشه آن را به کسی که بیش ترین قیمت را پیش نهاد بدهد می دهیم. منتها این بازی یک فرق کوچک با حراج های دیگر هم دارد و آن این که کسی که دوم می شود هم باید آخرین قیمت پیش نهادی خودش را بپردازد و البته چیزی هم دریافت نمی کند. فراموش نکنید که مثل هر حراج دیگری هر کسی که می خواهد قیمت جدید پیش نهاد بدهد باید رقمی بیش تر از بالاترین قیمت قبلی را پیش نهاد بدهد.

فرض کنید بازی را شروع می کنیم. نفر اول مثلا قیمت صد تومان را پیش نهاد می دهد و پیش خودش فکر می کند که اگر ببرد 900 تومان سود کرده است. طبیعی است که خروجی بازی در این نقطه در تعادل نخواهد بود. نفر بعدی احتمالا می گوید دویست تومان و سعی می کند 800 تومان سود ببرد و همین طور قیمت ها بالا می رود تا به نزدیک هزار تومان برسد (تا وقتی قیمت کم تر از هزار تومان است هم چنان سود برنده شدن مثبت است). وقتی به هزار نزدیک بشویم سود رفته رفته کم تر می شود و احتمالا تمایل برای بالا بردن قیمت کم تر است ولی یک موضوع مهم را فراموش نکنید: نفر دوم باید آخرین قیمتی که گفته را بدهد (مثلا 900 تومان) و چیزی هم دریافت نکند. در این شرایط هر کس که اول شود سود خیلی مختصری می برد و نفر دوم زیان هنگفتی می کند. پس جنگ بسیار سختی بین دو نفر اول و دوم در می گیرد. هر کدام سعی می کند چند تومانی به قیمت نفر قبلی اضافه کند تا از دوم شدن خودش جلوگیری کند و این زنجیره تا وقتی که یک نفر جیبش کاملا از پول خالی شود ادامه می یابد. احتمالا می توانید حدس بزنید که در آخر بازی قیمت اسکناس هزار تومانی به چندین هزار تومان رسیده و هر دو نفر با ضرر هنگفت بازی را تمام خواهند کرد.

این بازی اولین بار توسط شوبیک پیش نهاد شد. ظاهرا شوبیک و نش و بقیه وقت خالی خود را در رند کورپوریشن به طراحی بازی های عجیب و غریب می پرداختند و این بازی هم یکی از نتایج این تفریحات بود. شوبیک مقاله اصلی خودش را در سال 1971 تحت عنوان "بازی حراج دلار" منتشر کرد و از آن به بعد این بازی به یکی از مباحث جالب برای کسانی که روی بحث فقدان هم کاری در بازی ها و نتایج آن کار می کنند تبدیل شده است. ظاهر این بازی ممکن است انتزاعی و عجیب به نظر برسد ولی اتفاقا مدل ساده و هوش مندانه ای از بسیاری از پدیده های دنیای واقعی است. به عنوان مثال به رقابت بر سر ارائه یک محصول جدید از طریق تحقیق و توسعه فکر کنید. بازی دلار دقیقا مدلی از این بازی دنیای واقعی است. در بازی تحقیق و توسعه هر شرکتی سعی می کند زودتر از رقبا فن آوری محصول را نهایی و ثبت کرده یا وارد بازار کند. هر شرکتی که اول شود بازی را برده است (بازار را می گیرد) و شرکت های بعدی تمام سرمایه گذاری خود را از دست می دهند. مثال دیگر ماجرا می تواند رقابت های انتخاباتی بین کاندیداها باشد که سرمایه گذاری هواداران نفرات بازنده تماما هدر می رود. شرایط حاکم در بازی دلار در این موارد واقعی هم ایجاد می شود و هر طرف سعی می کند کمی بیش تر به سرمایه گذاری بیفزاید تا جزو بازنده ها نباشد و ماجرا ادامه می یابد.



   نظرات

سهامدار :

خیلی جالبه. چون من هم اتفاقاً دیشب این مقاله رو خوندم و دیدم چقدر به اتفاقیه که توی بازارهای مالی (بخصوص ارز)می افته شبیه. تو یه مورد که نویسنده یک کتاب این بازی رو روی دوتا راننده کامیون اجرا کرده بود و بازی سر 20 دلار بود، دو طرف روی هم 84 دلار برای خرید اون 20 دلار خرج کرده بودن

 

سپهرفاطمی :

این درست نیست که بگیم آگاهی افراد و درک آنها از قوانین این بازی عملآ باعث میشه کسی در این بازی شرکت نکنه؟
شرکت در این بازی (نمونه های عینی و واقعی بیرونی اوون رو نمیگم) با چه منطقی میتونه توجیه شه؟

حامد: نه در بازی وارد می شوند چون اول بازی بسیار پر سود است و بلاخره یکی پیدا می شود که وارد بازی شود. در واقع در اول بازی تعادل پایداری وجود ندارد که همه بیرون بمانند.

 

بهاره :

خوب اول به نظرم احمقانه آمد. بعد دقت کردم دیدم نوشتی "بحث فقدان هم کاری در بازی ها و نتایج آن کار " . خوب با این حساب قبل از شروع بازی من اول برای خودم فکر می کنم تا چه حد حاضرم شکست را تحمل کنم (قبل از اینکه پولم تمام شود). منظورم این است که تا یک جایی احتمال بیشتری می دهم که پول دیگران قبل از من تمام بشود و من ببرم پس بازی را ادامه می دهم و در عین حال از یک حدی بیشتر هم اعلام نمی کنم تا شکستم برایم هنگفت نباشد.

خوب حالا فکر کنم من خیلی محافظه کارم!

 

fariba :

baba fekr kardy hala koja hasty????
ba khanomam veien hastemmmmmmmmmmmmm
kheyly khodeto gerfty
man ke az landan fogh lesans eghtesad daram in tor nestam

حامد: بعید می دانم از لندن فوق لیسانس خاصی گرفته باشی چون قاعدتا کسی که لندن درس خوانده کمی منطقی است و می داند باید کامنت بی ربط و عجیب و غریب نگذارد.

 

روزبه :

خيلي خيلي جالب بود!

 

امين :

منطق حکم می‌کند که در بدترين حالت بازی در مرز پانصد تومان به شراکت بکشد، يعنی نفر اول مزايده کمی کمتر از پانصد تومان دستی به نفر دوم بدهد تا ضرر باخت‌اش جبران شود، يا اگر چند نفرند سود حاصل را بين خودشان تقسيم کنند. در حالت بهتر، مثلاً همه توافق کنند که بيشتر از يک تومان (يا حداقل مقدار مزايده) وارد حراج نکنند و سود خالص را بين خودشان تقسيم کنند.
چرا اين طور نمی‌شود؟
وقتی نتيجه‌ی نهايی بازی که قابل پيش‌بينی است، شايد اين اتفاق بيفتد.
به قول توطئه‌انديشان «اينا همه‌شون دست‌شون توی يه کاسه است! اينا همه‌اش بازيه!»

حامد: نه برای این که همکاری در این بازی خیلی لرزان است و معمولا بازی گران با هم تماس ندارند یا همکاری نمی کنند (به رقابت انتخابات ریاست جمهوری فکر کن).

 

ehsan :

I) I have heard of a similar thing that I don't clearly remember but it would be interesting if you mention it: When we want to force players to suggest real prices: if something worths of $1000for them we want to make sure that the winner would suggest $1000 not below it. And the strategy was somehing like announcing the second highest price to be the winner not the first one. Can you explain this more?

2) You should have heard of "neuroeconomics". I read about it in this article in the New Yorker: http://www.newyorker.com/fact/content/articles/060918fa_fact

In that context it is interesting to ask why in the game you mentioned players go way above 1000 toman while they know they are losing money anyway?

 

haghparast :

سلام
يك مطلب نوشتم راست كار تو. خوشحال ميشم نظرت را بدونم.

 

haghparast :

بازي فوق در مورد انتخابات درست است ولي در مورد تحقيق و توسعه فكر نمي كنم بطور عادي اينطور باشد كسي كه اول محصول جديد ارائه داده فقط يك قدم جلوتر است بعدي ها به او مي رسند و برخي هم ممكن است جلو بزنند.

حامد: اگر دقت کنی بحث ثبت کردن فن آوری را مطرح کردیم. این بازی مدلی از تحقیق و توسعه است که نفر اول محصول را ثبت می کند یا به یک باره بازار را با حجم بزرگ می گیرد یا مناقصه را می برد و الخ.

 

بهاره :

بعد از خواندن کامنت بی نام:
کی این هزار تومان را به حراج می گذارد؟ آن شخص حتما مطمئن است که جمع پرداختهای بازیکنان از 1000 تومان بیشتر می شود و حتما یکی ضرر زیادی می کند. در واقع اگر بازیکنان بخواهند توافق کنند و سود حاصله را بین خودشان تقسیم کنند (و این موضوع خیلی محتمل باشد)اصلا کسی نخواهد بود که 1000 تومان را به حراج بگذارد.

 

سينا :

ببينم چرا وقتي بازي از 1000 تومان جلوتر مي رود هم باز بازي ادامه پيدا مي كند؟

حامد: برای این که نفر دوم کلی ضرر خواهد کرد (تقریبا نزدیک به هزار تومان) پس سعی می کنید با چند تومان ضرر بیش تر (که در مقابل هزار تومان ناچیز است) شانس اول شدنش را بیشتر کند و این زنجیره همین طور ادامه می یابد. وقتی رقم ضررت زیاد شده (مثلا شده 900 تومان) تو دیگر 1000 تومان را فراموش می کنی و فقط به اول شدن فکر می کنی که جلوی ضرر را بگیری.

 

سيدشهاب‌الدين حسن‌زاده :

ممنون
خيلي حال کردم!
بعد از مدتها يک مطلب اينطور به من چسبيد!
دستت درد نکنه!
...
هرچي بگم کم گفتم!

 

تک مضراب :

سلام من یک پزشکم که به حوزه اقتصاد تجارت بین الملل و مدیریت علاقه مندم به همین دلیل هم اکنون در حال گذراندن دوره MBA هستم .
اینها را عرض کردم تا مسمایی برای نوشته هایم ارایه دهم
پیدا کردن یک محفل اینگونه برایم جالب بود خصوصا در مورد مطالبی که مورد علاقه ام نیز هست
خواستم خوشحالیم را ابراز کنم و تشکر تا بعد بیستر استفاده کنم و مشارکت

 

Amin :

سلام
من هم خیلی خوشم اومد. با دوره دبیرستان که کلی از این کارا میکردم و از این جور مطالب میخوندم، خیلی حال میکردم . شاید اومدم اقتصاد، خدمت شما!

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007