نقش اقتصاددان
با برخی دوستان که بحث می کنیم احساس می کنم بر سر نقش ایده آل یک اقتصاددان با هم اختلاف نظرهای زیادی داریم. به نظر من در ایران تصور اشتباهی از این نقش وجود دارد. تصوری که به کارکردها و شخصیت کسانی مثل مرحوم دکتر عظیمی نزدیک است و من اساسا اعتقادی به آن ندارم. تصویری که دوستان از اقتصاددان دارند در نهایت منطقی اش کسی است که باید طرح نجات جامعه از عقب ماندگی ارائه کند و در این طرحش باید به موضوعاتی در حیطه سیاست و اجتماع و فرهنگ هم بپردازد. به نظر من نه تنها اقتصاددان ها بل که هیچ کس دیگری در دنیای امروز چنین نقشی را ندارد و اساسا چنین نقشی جزو در موارد استثنایی - مثلا رهبران کاریزماتیک - تحقق پذیر نیست و بیش تر به خیال شبیه است. افزون بر این که تمنای چنین طرح و راه کاری بیش تر بر تصوری مکانیکی از جامعه مبتنی است که انگار می توان نقشه ای مشخص برای نجات آن یافت. قطعا دوستانی که مورد خطاب این نقد قرار می گیرند این حرف را رد خواهند کرد ولی اگر به ناخودآگاهشان رجوع کنند احتمالا می توانند رگه هایی از این تصور مبتنی بر مهندسی و طراحی اجتماعی را در آن بیابند.
من بر عکس فکر می کنم که چنین نقشه راهی نه مفید است و نه ممکن. یافتن مسیر توسعه و اجزای آن یک فرآیند یادگیری است که در جریان عمل و به صورت دینامیکی رخ می دهد و رمز موفقیتش نه در اصول کلی بل که در جزییات است. توسعه جامعه از خلال دو فرآیند اساسی رخ می دهد. یکی ارتقاء درک سیاست گذاران و نخبگان جامعه از اصول و جزییات قواعد اداره جوامع مدرن و دیگری ارتقاء کیفیت دست گاه های طراح و مجری سیاست در یک کشور برای پرداختن به همان جزییات گفته شده. از این دید اقتصاددانان خصوصا در یک کشور در حال توسعه دو کار مهم باید کنند. یکی این که با نوشتن و تدریس مرتبا این سطح درک مفهومی و فنی را بالا ببرند و بسیار مهم تر از آن این که در هر بخشی مسوولیت کارشناسی اجزای برنامه را بر عهده بگیرند. این که صرفا مثل برنامه و بودجه زمان دکتر ستاری فر سندی بنویسیم که در آن همه توصیه های خوب برای اقتصاد جمع شده باشد - از تقویت نهاد مالکیت و سرمایه اجتماعی گرفته تا خصوصی سازی و توجه به فن آوری و الخ - یا مثل مرحوم عظیمی راجع به 15 نهاد الزامی توسعه صحبت کنیم نه هنر خاصی می خواهد و نه هیچ کمکی به چیزی خواهد کرد. شکی ندارم که این روزها هر دانش جوی فوق لیسانس اقتصاد یا مدیریت یا رشته های مشابه در ایران می تواند با چند روز گشتن در اینترنت چنین سندی را خیلی خوب بنویسد.
به نظر من نقش اقتصاددان ها ابدا این نیست. نقش آن ها - نقشی که واقعا برای جامعه مفید است- این است که در مقام کارشناس بنشینند و قانون درست رقابت را تنظیم کنند و مدل درستی برای تخمین تورم توسعه بدهند و سیاست های بهینه تجاری را طراحی کنند و راجع به جذب سرمایه در بخش آب و برق مشورت های فنی بدهند و مسایل اقتصاد بهداشت و آموزش و پرورش را حل کنند و مدل درست برای عوارض شهری پیدا کنند و الخ. این کار نیاز به تخصص فنی و حتی کمی دارد و نه صحبت های خطابه ای و فیلسوف وار. تحقق آن هم آسان نیست. با یک گل بهار نمی شود. با ده تا و بیست تا اقتصاددان هم مشکل ایران حل نمی شود. ما نیاز به صدها و شاید هزاران کارشناس ورزیده اقتصاد داریم تا مثل روغنی در بدنه بوروکراسی و صنعت و تجارت نفوذ کنند و به صورت بخشی به ارتقاء کیفیت سیاست ها کمک کنند. کسی هم قرار نیست معجزه کند یا راه نجات به بقیه نشان دهد.
خلاصه این که اقتصاددان نه مصلح اجتماعی نه فیلسوف اجتماعی نه رهبر جامعه و نه روزنامه نگار و نه خطیب است و نه در نقش یک "ابر انسان با تدبیر" ظاهر می شود که نسخه درد را در جیبش دارد. اقتصاددان در معنی درست کلمه اش باید یک کارشناس باشد با تخصصی جزیی مشخص که بتواند سیاست های عقلانی اقتصادی برای تحقق اهداف مشخصی پیش نهاد کند و در واقع همه هنر او در همین جا است.

نظرات
هژیر :
پست خوبی بود. فکر میکنم این موضوع رو میشه در مورد بیشتر مشاغلی که به سیاستگذاری برمیگرده تعمیم داد. اما از دلایل جذابیت تفکر "همهچیزدانجو" غافل نباش. افراد پر انرژی و با قابلیت دوست ندارند که متوسط باشند و در نتیجه به راحتی جذب تصویری خیالی از یک منجی همهچیزدان میشوند.
برای حل این مساله باید به این موضوع توجه داشت که مسیرهای تاثیر گذاری که از کار تخصصی هم ناشی میشه همه برابر نیستند و در شرایط مختلف ترکیبات مختلفی از تمرکز بر زمینه های کاری برای یک کشور بهینه هستند. مثلا در فقدان نهادهای لازم برای استقرار سیستمهای رقابتی (مثلا ایران), نهادسازی اهمیتی بسیار بالا پیدا میکنه (مثلا از طریق گذراندن قانون یا ایجاد نهادهای لابی و غیره), حال آنکه بررسی های کمی و تخصصی در جهت بهینه سازی فرایندها در شرایطی که این نهادها موجود هستند (مثلا آمریکا) اولویت بالاتری دارند. در نتیجه امثال دکتر نیلی و مشایخی برای ایران کارهای بسیار بزرگی کرده اند و میتونن بکنن, همونطور که کارهای نظری اقتصاددانان آمریکایی در این کشور منشا تحولات بزرگی بوده.
هژیر - February 6, 2007 07:12 PM
meysam :
Well, Maybe the biggest role of an Economist in an economy is to earn money for his/her family and send the children to school and pay taxes... Although I like this view of an economist as an engineer but a large fraction of the people who consider themselves as economists are more interested to being considered as pure scientists
meysam - February 6, 2007 09:52 PM
مهدي علوي :
نمي دانم قبول داري كه هر اقدامي كه نخبگان سياسي يك جامعه انجام ميدهند مستقيما تاثير بر مسائل اقتصادي دارد لذا به نظر من يك مشكلي كه فعلا در ايران وجوددارد(شايد در جاهاي ديگر نيز اين طور باشد ) اين است كه تاثير اقدامات يك فرد نخبه از منظر همين اقتصاددانان فعلي متفاوت است و هيچ مرجع مشخصي تعيين نمي كند نظر كدام كارشناش درست و صحيح است .به نظر من اگر يك جامعه اقتصاد دانان مشابه سازمانهاي حرفه اي ديگر تشكيل شود كه مبناي علم اقتصاد را مشخص و تصميمات در يك قالب براي هر سياستمدار گرفته شود از وخامت اوضاع فعلي كمي كاسته مي شود و صرفا كار كارشناسي در اين قالب جوابگو نياز جامعه خواهد بود .
مهدي علوي - February 7, 2007 06:00 AM
سيدشهابالدين حسنزاده :
آخرش ما نفهميديم مديران و رهبران توسعه بايد نگاه کلي و همهجانبه داشته باشند يا به فرمايش شما هرکس بايد در حوزه خودش امر توسعه را دنبال کند(مثل روغني!)
اما بنظر من باتوجه به تأثيرات متقابل سياست، اجتماع، فرهنگ، اقتصاد و ...، دستيابي به توسعه بدون نگاه فرابخشي و همه جانبه کمي بعيد به نظر ميرسد و يا حداقل سعي و خطاهاي آن بيشتر از آن چيزي خواهد شد که از خرد بشري و توان تفکر و برنامهريزي جمعي و گروهي انتظار ميرود؛چراکه سياستگذاري ناهماهنگ حوزههاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، مديريتي، فرهنگي، سياسي و ... ميتوانند اثرات يکديگر را خنثي کنند ويا حداقل کارآيي يکديگر را کم کنند.
شايد همين تحليل منجر به راهاندازي برخي بينرشتهايهاي جديد شده باشد. جالب است بدانيد دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، رشتهاي بنام سياستگذاري عمومي (ارشد) راه انداخته که تلفيقي از مباحث علوم سياسي، مديريت و اقتصاد رو شامل ميشه!
حامد: آن نگاه فرابخشی و الخ یک حرف خیلی کلی است که الان دیگر همه همه چیزش را می دانند و فایده ای به حال ما ندارد. مساله آن جا ها نیست. مساله اتفاقا در همین جزییاتی است که به جای پرداخت دقیق در سطح همان کلیات باقی می ماند. این بحث رشته های بین رشته ای هم بحث جدیدی نیست. قبلا توی این وبلاگ مفصلا راجع به این که آیا این ملغمه های اقتصاد و سیاست و فرهنگ اساسا به دردی می خورند یا نه بحث کرده ایم. من شخصا هیچ اعتقادی به این تیپ رشته ها ندارم. اتفاقا به نظرم یکی از گرفتاری های ما گسترش نامتوازن همین رشته های بین رشته ای و این علاقه شدید آدم ها به سیاست گذاری هماهنگ در عرصه سیاست و فرهنگ و اقتصاد و الخ است که اصولا کار سهل و ممتنعی است و مفر خوبی برای فرار از کارهای جزیی و مشخص است.
نهایتا فراموش نکن که اقتصاددان رهبر جامعه نیست. من این را آن پایین هم گفتم. اقتصاددان کارشناس است.
سيدشهابالدين حسنزاده - February 7, 2007 07:17 AM
داودي :
در ايران اقتصاد به صورت انتزاعي درآمده اگر سند برنامه چهارم و چشم انداز 20 ساله را نگاه كنيم كاملا مشخص است كه ديدگاه سياست گذاران اقتصادي ما به چه شكل هست يك سري اهداف آرماني بدون در نظر گرفتن راهكارهاي مناسب واجرايي.واقعا اگر در زمينه هاي كوچك مسايل حل بشه با توجه به تئوري هاي موجود و مناسب و با تكيه بر مدل هاي اقتصادي (نگاه خرد)اين مسئله كم كم مي تونه به كلان تعميم پيدا كنه.البته با مرحوم دكتر عظيمي يا آقايان دكتر ستاري فر و دكتر شركا كه همان طور اشاره كرديد بر سر اين موضوع بحث مي كرديم اون موقع پايه تمام مسابل را بر اساس ابعاد كلان گذاشته بودند و معتقد بودند سطح كلان به خرد مي رسه.
از طرفي من فكر نمي كنم هيچ رشته اي مثل اقتصاد دامنه اي به اين گستردگي داشته باشه ولي متاسفانه در ايران هر كس كه اقتصاد خونده به خودش اجازه مي ده در هر مورد كه توش يك كلمه اقتصاد است اظهار نظر كنه.چند وقت پيش چند تن ازكارشناسهاي بانك جهاني براي برگزاري يك كارگاه درباره خصوصي سازي اومده بودند ايران جالب اينجا بود وقتي در يك زمينه حالا تقريبا شبيهبه تخصصشون از يكي از اونها سوال مي كردم مي گفت من دقيقا نمي تونم در اين زمينه نظر بدم و به كارشناس مربوطه ارجاع مي داد.ولي همين مورد در ايران اغلبا همه شدن خطيب در هر زمينه هادر حالي كه لازمه اظهارنظر در سطوح تصميم گيري و اجرا در زمينهاي تخصص در آن فيلد خاص است.بتابراين كار يك اقتصادئان ارايه يك مدل و يا نظريه براي نجات بشر نيست.
داودي - February 7, 2007 08:15 AM
قاسم :
دوست من برادر قدوسي سلام
1- يادگيري ابزارهاي رياضي و كمي براي تبيين بسياري (نه همه)نوشتجات روز اقتصاد ضروري است.
2- من هم به نوعي معتقدم كه يكي از وظايف دانشآموزان ‘ اساتيد و صاحبنظران اقتصادي این است که "در مقام کارشناس بنشینند و قانون درست رقابت را تنظیم کنند و مدل درستی برای تخمین تورم توسعه بدهند و سیاست های بهینه تجاری را طراحی کنند و راجع به جذب سرمایه در بخش آب و برق مشورت های فنی بدهند و مسایل اقتصاد بهداشت و آموزش و پرورش را حل کنند و مدل درست برای عوارض شهری پیدا کنند".
3-آيا تا كنون وضعيت موجود در مراكز اموزشي علم اقتصاد در ايران با آنچه شما به آن معتقديد نبوده است؟(بلي من هم قبول دارم در يك سطح كاملا پايينتر نسبت به جوامع توسعه يافته).نتايج حاصل از چنين وضعيتي نياز به توضيح بيشتر ندارد.
4- چه انتظاري از يك اقتصاددان در سطح جامعه وجود دارد؟به عبارت بهتر در حال حاضر وظيفه يك اقتصاددان در اين جامعه چيست؟
به نظر هدف غايي و نهايي يك اقتصاددان تبيين مساله و حل اون هست. به عبارت بهتر اثرگذاري به منظور مشاركت در توسعه اقتصادي(در يك عبارت خيلي كلي)
نكته مهم اينه كه تبيين مساله و مشاركت در حل اون در شرايط متفاوت شكلهاي متفاوتي به خودش ميگيره. در يك سيستم اجتماعي-اقتصادي-سياسي-فرهنگي باثبات و پايدار(منظورم سيستم به نوعي مطلوب هست) وظايفي رو كه شما تبيين كرديد ميتونه اصل باشه. اما در مورد ايران(و اصولا كشورهاي همانند اون) شايد وضعيت متفاوت باشه.هيچ كس اين انتظارو نداره كه يك اقتصاددان در نقش يك رهبر يا يك فرد چريكي عمل بكنه.اما اين انتظار كاملا منطقي هست كه بر روي مسائل و چالشهاي اقتصاد ايران تمركز ويژهاي بشه.
به نظر مياد يك مشكل دووجهي كاملا بنيادي وجود داره. اين كه تا حالا اساسا صاحبنظران اقتصادي سيستم اقتصادي اينجا رو نتونستند(و شايد نخواستند)تبيين كنند.اين امر باعث شده تا تمامي آنچه كه به شكل ترجمهاي وارد شده و بر اساس اون سياستگذاري شده
ناكارامد و غيراثربخش باشه.
شايد در يك حالت ايدهآل در اين شرايط زماني وظيفه يك تيم اقتصادي در اينجا اون باشه كه اولا بياد و
بر روي مطالعه رفتار اقتصادي ادميان اين سرزمين‘ ساختار اقتصادي موجود و تحولات گذشته اون و چگونگي تغيير در اين ساختار متمركز بشه(كه چنين مطالعهاي كاملا بين رشتهاي خواهد بود)
دوم اينكه پس از حاصل شدن نتيجه بند بالا تمركز خودش رو بر اين قرار بده كه چگونه ميتوان در اين شرايط كلي بدون آنكه منافع ذينفعان عمده(اقتصادي-سياسي)در خطر بيفته منافع كل جامعه حداكثر بشه.(كه اينو قبلا هم گفته بودم)
نكته پاياني اينكه اتفاقامشكل عمده من با كتاب مسائل اقتصاد ايران همينه كه اغلب به تبيين مشكلات اقتصادي ايران لا استفتده از متون ترجمهاي پرداخته شده بدون آنكه حداقلي از راهكار(حتي انتزاعي در اون ميان وجود داشته باشه)
قاسم - February 7, 2007 08:50 AM
:
يک جامعة بدوي را تصور کنيد که چند نفر از اين افتصاددانهاي شما در آن زندگي و کار مي کنند. آيا اين راه حل شما نتيجه بخش است؟ حال اگر درجة بدويت را کاهش داده و به سمت صفر صفر ميل بدهيم، به جامعه اي که خيلي از اجزاء داراي کارکرد اصولي هستند که در آن جامعه اقتصاددان کافي است همان کاري را انجام بدهد که شما گفتيد.
Anonymous - February 7, 2007 09:45 AM
اخوان :
سلام
اين آدرس پرسشنامه منه. سوالات در مورد وبلاگر هاست و ممنون مي شم اگه جواب بديد.
http://www.dokhtaran.com/amar/a17/create.asp
اخوان - February 7, 2007 10:10 AM
:
سلام حامد
اول فارغ از اینکه بحثت رو قبول دارم یا نه می خوام پنبه حرفهایی رو که زدی با حرف های خودت بزنم. آخرش اگه حال داشتم نظر خودم رو هم می گم.
1- "فکر می کنم که چنین نقشه راهی نه مفید است و نه ممکن" تو که چنین فکری می کنی حداقل نباید در چند سطر بعد خودت یه نقشه راه ارایه بدی"توسعه جامعه از خلال دو فرآیند اساسی رخ می دهد. یکی ارتقاء درک سیاست گذاران و نخبگان جامعه از اصول و جزییات قواعد اداره جوامع مدرن و دیگری ارتقاء کیفیت دست گاه های طراح و مجری سیاست در یک کشور برای پرداختن به همان جزییات گفته شده"(اگه این نقشه راه نیست پس چیست؟)
2-"اقتصاددان نه مصلح اجتماعی نه فیلسوف اجتماعی نه رهبر جامعه و نه روزنامه نگار و نه خطیب است و نه در نقش یک "ابر انسان با تدبیر" ظاهر می شود که نسخه درد را در جیبش دارد. اقتصاددان در معنی درست کلمه اش باید یک کارشناس باشد با تخصصی جزیی مشخص " تو که چنین دیدگاهی داری آیا یه نگاه به پست های قبلی خودت انداختی که ببینی در همه این نقش ها ظاهر شدی و اتفاقا درمورد همه مسایل خرد و کلان و بدون داشتن تخصص جزیی در اون مسئله اظهار نظر کردی(نمونه اش همین پستت که در مورد جایگاه و نقش یک اقتصاددان در ساختار سیاسی-اجتماعی-اقتصادی با قاطعیت هرچه تمامتر اظهار نظر کرده ای در حالی که تو خودت یک اقتصاددانی که بقول خودت باید یک تخصص جزیی مشخص داشته باشی و تصورم اینه که می پذیری که این حوزه بیشتر حوزه فیلسوفان است نه حوزه اقتصاددانان که بنشینند و بصورت منطقی راجع به جایگاه اقتصاددانان نظر بدهند نه حوزه تو)
بیشتر از این پنبه زنی رو ادامه نمی دم چون هم خیلی وقت میگره هم اینکه بالاخره از ما که در حدی اشتراک نظر داریم همینقدر کافیه!
اما خود من فکر می کنم که حرف تو همونطور که تو یکی از کامنتها هم اشاره شده بود صرفا برای یک جامعه توسعه یافته و از لحاظ نهادها و ساختار اجتماعی قوام یافته صحیح است نه لزوما برای جوامع جهان سوم. در اینگونه جوامع(خصوصا آنهایی که منبع طبیعی هم دارند)اصولا سپهر سیاست آنچنان با سپهر اقتصاد و اجتماع تداخل و حتی تنافر پیدا می کند و کرده است که یک اقتصاددانی که مثلا در حوزه مشخصی در سازمان مدیریت یا بانک مرکزی کار میکند با آمدن آقای احمدی نژاد یا مجبور است بماند و دروغ ببافد و راهکارهای فرار از قانون و عدم التزام به توسعه محوری را برای مسئول خود تشریح کند تا بدان وسیله مثلا نفت 45 دلاری را در بودجه بتوان نوشت 33 دلار یا مجبور است برود مسافرکشی. آقا حامد کار تخصصی در جایی معنا پیدا می کند که بصورتی حداقلی حوزه سیاست و اجتماع آن جامعه قوام یافته باشد. ورنه عاقبت آن به هیچ وجه برای جامعه(آنطور که تو ادعا کردی) و نه حتی برای فرد شاید مفید نباشد.
(خیلی زیاد شد. من عادت به کامنت نوشتن و... ندارم و ادامه اش رو اگر خواستی بحث رو ادامه بدیم بعدا می تونم بنویسم)
موفق باشی
Anonymous - February 7, 2007 11:42 AM
صادق :
ببخشید یادم رفت خودمو معرفی کنم.
حامد: صادق جان به نظرم اشتباه می کنی.
1) من در نقش فیلسوف اجتماعی ظاهر نشدم. حداکثر در نقش فیلسوف رشته خودم ظاهر شدم. این گیری که تو می دهی به هر گزاره فلسفی کل می توان داد چون ظاهرا شامل خودش هم می شود ولی در واقع این طور نیست.
2) این جا وبلاگ است و یک رسانه شخصی غیررسمی. من این جا راجع به آشپزی و فیلم هم می نویسم. ولی اگر قرار باشد در نقش اقتصاددان به صورت حرفه ای کار کنم آن وقت مشخصا روی حوزه های مشخصی متمرکز خواهم بود. ضمن این که من سعی می کنم تا حد امکان گزاره فلسفی و کلان صادر نکنم و یک مساله مشخص را با متدولوژی مشخصی در اقتصاد تحلیل کنم. این هیچ منافاتی با پستی که نوشتم ندارد.
3) می گویی جامعه ما مشخصاتی دارد و من هم مخالف آن نیستم. ولی نمی گویی یک اقتصاددان که به شیوه مورد نظر من عمل نمی کند و به شیوه مورد علاقه تو رفتار می کند چطور می تواند موثر واقع شود و نهایتا تبدیل به یک قصه گو نشود.
صادق - February 7, 2007 11:43 AM
Pouya Jabal Ameli :
You are absolutely right. The economists only want to explain and show the way that could be the best way. However they can not say a full programme for an economy. If an economist claims he has a full programme, we can just claim ‘You are not an economist’.
Pouya Jabal Ameli - February 7, 2007 04:40 PM
صادق :
سلام دوباره
1- بحث های مربوط به اینکه تو در چه نقش هایی ظاهر شدی یا نشدی رو کنار میگذارم.چون اینارو برای این نوشتم چون فکر میکنم این پستت خیلی تنده و بیخود هم تند شده...
2-اول روشن کنم که وارد حوزه های تخصصی شدن و تخصصی کار کردن،در دید من نه تنها مذموم نیست بلکه نشان دهنده یک نوع بلوغ و علی الصول نیازمند ژرف اندیشی و عمق خاصی است.
3-باهات هم عقیده ام از اینجهت که تو مملکت ما پر شده از این اقتصاددانهایی که همشون هم کرسی دانشگاهی دارن و صرفا آسمان ریسمون میبافن و هیچ تخصصی هم ندارن(از اینجهت اینقدر قاطع حرف میزنم که سالهای سال از دست اینا اذیت شدم از دکتر رزاقی بگیر تا خوش چهره و...)
4-اما به نظرم همونطور که در کامنت اول هم اشاره کردم اولا امکان تخصصی کار کردن در ایران وجود ندارد(به همان دلایلی که به اختصار آمد)(امکان)و اگر هم در جاهایی استثنائاوجود داشته باشه ، اینکه میگی " نقشی که واقعا برای جامعه مفید است"تخصصی کار کردن است، وقتی امکان آن وجود ندارد بنابراین به نوعی این هم قصه گویی است.
5-ادعای من این نیست که یک اقتصاددان حتی امکان اینو داره که بتونه یک نقشه راه کلی ارایه کنه برای اقتصاد-برای این بحث میشه به کانت و کانتی های اقتصاد مثل هایک مراجعه کرد که با مراجعه به شناخت شناسی دقیقا این امکان رو محال می دونن)
6-ادعای من به طور مشخص این است که اقتصاددان جهان سومی که نسبت به مشکلات کلان و ساختاری اقتصاد خود که بطور مشخص در کشورهای دارای منبع طبیعی صد چندان است آگاهی نداشته باشد و قدرت تجزیه تحلیل آنها را نداشته باشد، و نتواند مسایل را در عرصه اقتصاد ساده سازی کند و بصورتی تقلیل گرایانه به آنها پاسخ گوید، بازدهی اجتماعی اش(چون خودت بحث مفید بودن اجتماعی رو مطرح کردی از این واژه استفاده کردم) کمتر از یک تحویلدار بانک است.چرا که در کشورهای جهان سوم همانطور که السن می گوید بسته های صد دلاری بسیاری در پیاده روها جا مانده است که یک دیدگاه روشن و روشمند اقتصادی می تواند آنها را جمع کند و نیازی هم به معجزه ندارد(همان کاری که کشورهایی مثل کشورهای شرق آسیا هند و ترکیه و حتی امارات کردند)بر این مبنا کار اون ده تا یا صد تا اقتصاددانی که گفتی اینه که به یک دیدگاه مستحکم و مشترک مبتنی بر بازار آزاد برسن و با تحت شعاع قرار دادن افکار عمومی یا حتی افکار روشنفکران جامعه (که به نظرم یکی از بزرگترین موانع توسعه ما در طی چند دهه ساله اخیر بودن) سیاستمداران و عرصه سیاسی را مجبور سازند تا با آنها همراه شوند. یعنی به نظرم در وضعیت حاضر ما به کسانی چون هایک و فریدمن بیشتر احتیاج داریم تا کسانی چون آکرلف و متخصصان اقتصادسنجی.
خیلی زیاد شد(شاید به این خاطر که بتونم این بحث ها رو سامان یافته تر ادامه بدم به این نتیحه که خیلی بهش علاقمند نیستم برسم که وبلاگی بزنم!اونم من با تمام کرختی ام)
صادق - February 7, 2007 06:24 PM
مهدی ایجی :
سلام بر دوستان ..رسم مردانگی و شرف ایجاب میکنه که آدم ها از طرف خودشون حرف بزنند..در بالا یک لینک از روزآنلاین هست که من نگذاشتم و لی کسی به نام من گذاشته.. این کارا قبلا در وبلاگستان سابقه داشته و کار اخلاقی نیست..از این کار ها نکنید عزیزان دلم..
مهدی ایجی - February 7, 2007 09:28 PM