جهان سوم
چندین و چند بار ایمیل های حاوی عبارت هایی مثل عبارت زیر دریافت کرده اید یا در جلسات بحث با استدلال های مشابهی مواجه شده اید؟
"آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. --- پروفسور محمود حسابي "
حالا از اینش بگذریم که مثل قضیه حضرت مهرورز که در نامه اش به جرج بوش گفته بود من استاد دانشگاهم و دانش جویان سر کلاس از من در مورد اسراییل می پرسند (ایشان استاد حمل و نقل است) این جا هم می شود پرسید که مگر دکتر حسابی جغرافیا یا مطالعات توسعه درس می داده که دانش جو سر کلاس بپرسد که جهان سوم کجا است؟ و مگر دانش جوی نروژی دست رسی به دایره المعارف نداشته که در آن به تعریف جهان سوم مراجعه کند و سر کلاس از استاد فیزیکش نپرسد.
چیزی که من می خواهم اضافه کنم این است که جهان سوم جایی است که آدم ها مرتبا به چیزهایی این قدر کلی علاقه نشان می دهند. عبارت هایی که فقط به درد گپ های کافه ای و سخن رانی عمومی می خورد و هیچ حرف مشخصی فراتر از آن چیزی که همه می دانند درون آن نیست.

نظرات
:
خوب؟
Anonymous - February 12, 2007 02:00 PM
Parissa :
va har ce harfa kolli tar mishan, tekrari ham mishan. dorost mese gap_ha_ye qahve xune_ee.
Parissa - February 12, 2007 02:44 PM
:
با اون دو جمله آخر کاملا موافقم( همون حرفای قشنگ همیشگی مثال دیگش که خیلی برا من جالبتر بود و قبلا گفتی ماهیگیری وارتباطش با فرهنگ بود).
ولی خب ظاهرا این جملات مربوط به جهان سوم در حقیقت مربوط به دکتر پاپلی یزدی بوده که همون طور که اشاره کرده ای استاد جغرافیا هستند .
Anonymous - February 12, 2007 02:52 PM
میرزا :
برای من مهم نیست این حرف را چه کسی زده است. ولی از صمیم قلب با آن موافقم.
میرزا - February 12, 2007 03:15 PM
فرمون... :) :
با اینکه این حرفها کلی و تکراری است، ولی هیچگونه توافقی بر سر آنها وجود ندارد... فکر نمیکنید بهتره که کشورهای جهان سوم آنقدر به این صحبت ها ادامه دهند تا به یک توافق جامع دست پیدا کنند؟
شاید اینطوری این کشورها به یک جایی برسند.
عزت زیاد
فرمون... :)
فرمون... :) - February 12, 2007 03:28 PM
سولوژن :
فکر نمیکنی نوشتهات نیز جزو همان دسته قرار بگیرد: حرف کلیای که آدمها از آن خوششان میآید؟
در ضمن یک نکتهای ... درست است که کار مشخص، محدود، ریزنگر، و با بررسیی دقیق خیلی مفید و لازم است (مثلا کاری که در حرفهات احتمالا انجام میدهی)، اما همین حرفهای به قول تو کافهای نیز الزاما بیهوده نیست. شاید وزناش در ایران بیشتر از حد لازم است، اما حذفشان بعید است به نفع تمدن انسانی باشد. حداقل اینکه در همین قرن پیش دنیا پر بود از این حرفهای کافهای در کشورهای همسایهتان و آن کشورها هم کم پیشرفت نکردند (البته این جملهام ثابت نمیکند که لازماند، شاهد میآورد که نابودکننده نیستند. ولی در واقع لازماند!).
سولوژن - February 12, 2007 05:33 PM
علی مصلحی :
منم موافقم ... !!!
راستی خبر دارید که اگه وبلاگتون رو ثبت نکنیدبه زودی فیلتر می شید/
http://west.blogfa.com/post-259.aspx
اینجا رو بخونید
جالبه ها!!! اینم یه جهان سومی دیگه !
علی مصلحی - February 12, 2007 06:14 PM
طفل شیرخواره :
آقا باز هم شرمنده اون 2:52 pm من هستم.
طفل شیرخواره - February 12, 2007 07:13 PM
آدم :
سلام
نظر خاصی ندارم
فقط پیغام گذاشتم تا بازدیدکنندههای وبلاگم زیاد بشه
:)
آدم - February 12, 2007 07:44 PM
Farbod :
The quote assumed to be Prof. Hesaabi very well describes the situation in 3rd world countries, however yours more or less reflects a characteristics of the eastern culture which is not necessarily representing the 3rd world countries.
It is a delicate observation which is weaved into everything, from our daily rituals and relationships to our literature and philosophy.
Best regards,
-F
Farbod - February 13, 2007 12:13 AM
عیسی :
دوست عزیز سلام
بعضی وقتها آدم چیزی میشنود یا میخواند که مثل خوره روح را آزار میدهد. از آنجمله بود ویدیو که در سایت یوتیوب دیدم گزارشی از سیمای جمهوری اسلامی در مقایسه آزادی خبرنگاران در ایران و آمریکا. یک ویدیو ۲ دقیقه ایی در جوابش درست کردم که دعوتتون میکنم ببینید.
اما این ویدیو از یک جهت دیگر هم دیدن داره. عده ایی که خود به غرب پناه برده اند ادعا میکنند که حقوق بشر یک بهانه است برای براندازی. عجب! حرف بس است. فیلم را ببینید.
http://www.youtube.com/watch?v=p-TbAl0-9Go
عیسی - February 13, 2007 12:53 AM
بهرنگ :
در اون كه شكی نيست.
من فقط با خودم آرزو میكنم كه ای كاش مديران و تصميمگيران اين كشور، تصميم بگيرن كه به جای حرف زدن و تصميم گرفتن بر پايه احساسات، علاقه و ايدئولوژی، يك خرده ياد بگيرن به علم احترام بگذارن و سعی كنن در درجه اول، علمی فكر كنن و در درجات بعدی، علمی تصميم بگيرن و صحبت كنن.
نمونه هم برای حرفم زياده. بالاتر از همه، استدلالهای احمد توكلی و دار و دستهاش در دفاع از «طرح تثبيت قيمتها» بود و نمونه جديدش، اين صحبتهای جديد احمدینژاد در مورد توليد انرژی هستهای توسط يك دختربچه 16 ساله در خونهاش
برام سؤاله كه اگه توقع داشته باشم كه تصميمسازان كشور «تفكر سيستماتيك و علمی» نسبت به مسائل داشته باشن، گناه كردهام؟
البته اگه نظر من رو بخوای، از مردمی كه توی نظام آموزش و پرورشی درس خوندن كه «تفكر انتقادی» توش پيدا نمیشه، چه برسه به اين كه درس داده بشه، طبيعتاً عوام بار ميان و هر حرفی رو بدون «راستیآزمايی» باور میكنن. ولی ... راستی، نخبه يعنی چه!؟
بهرنگ - February 13, 2007 02:57 AM
کیوان :
سلام
برخی اوقات ساده ترین و پیش پا افتاده ترین بدیهیات به دلایل گوناگونی انکارمی شوند. خباثت ورذالت، جهالت و تقریبا در تمامی موارد حماقت شنونده از عمده این دلایل هستند! از سوی دیگر این دنیا ماهیتی تازه شونده دارد. تا به حال ندیده ای که چگونه برخی از مسایل ما برای بزرگترها حوصله سر بر است؟ و یا از آن سو ندیده ای که مثلا دانشجویان سال صفری در باره بسیاری از مسایل از نظرما مبتذل فکر وبحث و ... می کنند؟ هرکسی روزی در حال بوییدن گل سرخ بوده است و بسیاری در اینده آنرا خواهند بویید. یکی ازرموز موفقیت کسانی که کالا (کالا، عقیده، حزب و...) های از نظر ما از رده خارج و مبتذل را به خلق الله قالب می کنند همین نیست؟
آنقدر مثال برای این وجود دارد که نمی توان نوشت. آیا شما مطمئنید که حزب توده ویا مجاهدین (منافقین) دیگر هرگز قادر به جذب نیرو و جذابیت در دانشگاه های داخل نخواهند بود؟؟
از طرف دیگر فکر نمی کنید اگر قرار باشد فقط حرفهای غیر تکراری بزنیم عمر تقریبا تمامی ما بایستی به سکوت بگذرد؟؟
خدانگهدار
کیوان از تهران
کیوان - February 13, 2007 06:50 AM
قاسم :
سلام
سواي قبول يا رد موضوعي كه مطرح كرديد به نظرم ايرانيها يك خصوصيت (عيب) بزرگتري هم دارند اينكه افراد حاضر و غير حاضردر اينجا از راننده تاكسي گرفته تا استاد دانشگاه ‘ همه و همه فقط بلدند گله‘ شكايت و انتقاد كنند (حالا هر كسي بنا به وسع سطح سواد و معرفت خودش).فقط همينو بلديم!
قاسم - February 13, 2007 07:02 AM
محمدرضا فرهادی پور :
سلام
راست می گی برادر این حرف خیلی کلی و به درد تو قهوه خونه ها می خوره. اما چی کار کنی که توی این جامعه روزی هزار بار می تونی در هر جایی این جمله را به یاد بیاوری. به راستی رانت جویی و رانت خواری ما اقتصادی ها مگر جز همین است. مگر فساد اقتصادی گسترده جز آباد کردن خانه خود و خراب کردن خانه دیگران است حالا هر جا که می خواهد باشد. این جملات گر چه کلی اند اما تنها را بیان همه واقعیت های گند هم هستند.
محمدرضا فرهادی پور - February 13, 2007 07:49 AM
قاسم :
جهان سوم جایی است که شخصی به راحتی به جای جمعیت بزرگی از آدمها حرف می زند. جایی است که افرادی که یه کم چیزی بلد هستند مرتب حال افرادی که آن چیز را بلد نیستند می گیرد. جایی است که نمی شود سوال پرسید و برای آن سوالهات که می توانند پرسیده شوند یک جواب کلیشه ای وجود دارد. جایی است که همه به دنبال یک منجی می گردند. این منجی می تواند امام زمان باشد یا یک فرد تحصیل کرده ای که تازه برگشته است. جایی است که همه ی مردم عقده ای هستند و بسته به موقعیت خود عیب خود را ناشی از خارجی ها می دانند یا شمال شهری ها. جایی است که به ساختار جامعه به طور سیستماتیک حال افرادی که شاد هستند و به امید و آرزو می خواهند کار کنند را می گیرد. جایی است که برای هر چیز یک کلیشه وجود دارد و تحمل جامعه برای دیدن انحراف از آن کلیشه صفر است. وابسته به قشر و بافت این کلیشه یا مذهب است یا لاابالی گری یا ضدِ مذهب بودن. جایی است که مثل بالا می نویسند به جای آن که بگویند اگر تعربف درستش را می دانستم چیست درستش می کردم تا دیگر سومی نباشد
قاسم - February 13, 2007 10:28 AM
مهناز :
جهان سوم جایی است که اولین ها و دومین هایش در آن حضور ندارند!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
مهناز - February 13, 2007 08:50 PM
marzieh :
marhaba.......................
marzieh - February 13, 2007 09:09 PM
S :
ظاهرا علاوه بر خودتان بسیاری از خواننده های وبلاگ تان هم جغرافیا یا مطالعات توسعه درس می دهند.
S - February 14, 2007 08:14 PM
محسن مؤمنی :
خوب البته من هم قبول میکنم که ما خیلی در مورد چیزهای کلی حرف میزنیم و همهمام بیهوده در مورد مباحث مختلف، از فلسفهی هنر تا روابط بین الملل اظهار نظر میکنیم؛ اما واقعاً بخش وسیعی از این حرفهای کلی هم برای زندگی در عصر جدید لازم است.
بعضی از این چیزهای کلی واقعاً در زندگیهای ما تعیین کنندهاند.
البته حرف این استاد برای من که قابلِ قبول نیست. شاید چون هنوز خیلی چیزها را ندیدهام.
اما به نظرم افراد مدرن، این ویژگی را هم، بالعرض، دارند، که علاوه بر تخصص اصلیِ خود در بسیاری موارد دیگر چیزهای کلیِ از سنخ حرفهای کافهای میدانند.
محسن مؤمنی - February 19, 2007 03:23 PM