« نجیب مایل هروی | صفحه اول | دو نکته در باب سهمیه بندی بنزین »

9 اردیبهشت 86

تصمیم آخر

فردا باید تصمیم نهایی را بگیرم که احتمالا روی مسیر شغلی آینده ام تاثیر می گذارد. واقعا فکر نمی کردم تصمیم گیری برای محل تحصیل این قدر سخت باشد. در این دو سه هفته گذشته فشار جدی تحمل کردم و نهایتا به سختی توانستم بین اروپا و کانادا تصمیم بگیرم. حالا باید بین دو گزینه باقی مانده تصمیم نهایی را بگیرم. گزینه اول همان ایکارس بروکسل است که وقتی بیش تر در موردش تحقیق کردم قانع شدم که مرکز دانش گاهی خوبی است و عمل کردش در بازار کار خیلی خوب بوده است. کادر خوبی هم دارد. از جمله ماتیاس دواتریپونت که یکی از افراد مشهور در حوزه تئوری مشوق و قرارداد است و کارهای مشترک زیادی با تیرول و فیلیپ آگیون دارد. دواتریپونت ذهن خلاقی دارد و تئوری مشوق را در حوزه های مختلفی به کار می گیرد از جمله این که اخیرا هم روی طراحی موثر دانش گاه ها و نهادهای تولید دانش متمرکز شده است.

گزینه رقیب دکترای فاینانس مدرسه تحصیلات تکمیلی فاینانس وین است که مرکز تعالی است که سه سال پیش با هم کاری مشترک دانش گاه وین، آی اچ اس و دانشگاه اقتصاد وین راه اندازی شده است. فرآیند گزینش این موسسه به شدت رقابتی است و در طول سه دوره به طور متوسط از بین 200-250 نفر 4-5 انتخاب کرده است. حسن این گزینه این است که حوزه کارش فاینانس است و من حدس می زنم که این رشته در ایران کاربردهای عملی گسترده تر و بیش تری نسبت به اقتصاد داشته باشد. انتخاب این گزینه برایم به معنی صرف نظر کردن از کیفیت آموزش در اقتصاد در ایکارس به خاطر تحصیل در فاینانس به عنوان یک رشته کاربردی است.

اقتصاد برای من زیباتر و لذت بخش تر است و تحصیل در آن هم به نسبت فاینانس تا حد قابل ملاحظه ای ساده تر است. در مقابل فاینانس احتمالا می تواند تاثیرات ملموس تری داشته باشد و در هر صورت هم بازار کار به تری دارد. ضمن این که کلا هم تعداد بچه های ایرانی که وارد رشته فاینانس می شوند به طور قابل ملاحظه ای کم تر از اقتصاد است. اگر فاینانس بخوانم باید کمربندها را محکم کنم و خودم را برای دنیای متفاوتی آماده کنم. اگر ایده یا تجربه ای دارید که به موضوع مربوط باشد ممنون می شوم این جا بنویسید.

پ.ن: تمام شد. در وبن ماندنی شدم و مسیر شغلی ام هم رفت سمت اقتصاد مالی.



   نظرات

یکی از دوستهای مریم :

وين رو انتخاب کن فقط به خاطر اينکه ديگه از هم دور نمی شين. اين بهترِن گزيِنه است. البته نمی دونم نظر مريم چيه ولی ما طاقت نداريم مريم دوری بکشه.

 

سولوژن :

با توصیف‌ای که می‌کنی و حدس‌ای که در مورد علایق‌ات می‌زنم، می‌رفتم اقتصاد و نه فاینانس. حدس می‌زنم دلیل نرفتن به SFU این بود که زمینه‌ی کاری‌اش با هدف اولیه‌ات درباره‌ی رشته خیلی مطابقت نداشت. حالا اصلا بروی یک رشته‌ی دیگر که به نظر نمی‌رسد خیلی هم ازش خوش‌ات بیاید؟

 

آروین :

آقا والا بخدا ما جای شما طاقتمان طاق شد. می دانید از چند ماه پیش تابحال وسط چهارراه چه کنم چه کنم گیر کرده اید و همینطور دو به شک مانده اید؟ من که می گویم یک سکه بیندازید و خلاص. بالاخره یک جاهایی هم هست که عقل ناقص آدمی به چیز خاصی قد نمی دهد و ترجیح می دهد سکوت کند. شما هم که همینطور ایستاده اید وسط راه و هی پیش خودتان فکر می کنید چپ بروم یا راست. اما گذشته از شوخی آن گزینه ای را انتخاب کنید که دلتان بیشتر با آن است. من امتحان کرده ام. بین دو رشته دکتری مانده بودم یکی مزایای شغلی و آینده بهتری داشت دیگری دلم را مال خودش کرده بود و به اصطلاح باهاش راحت تر بودم. دومی را انتخاب کردم و تابحال که پشیمان نشده ام.

 

:

نمی دونم گفتن این حرف چقدر می تونه منطقی باشه ولی تصمیم های بزرگ هم جملات بزرگتری از دنباله ی تصمیم های کوچیکن
بارها برای هممون پیش اومده که سر خوردن شام تو یه رستوران سنتی یا فست فود و یا سر خرید چه مارکی از یه وسیله تو دوراهی کوچک ولی عجیبی گیر کرده باشیم
مطمئنن بعد انجام کار حس همه جالب توجهه! اگه من جای شما بودم ( با اینکه درکم از شرایط خیلی کمه ) آماده می شدم که برم بروکسل

 

:

نمی دونم گفتن این حرف چقدر می تونه منطقی باشه ولی تصمیم های بزرگ هم جملات بزرگتری از دنباله ی تصمیم های کوچیکن
بارها برای هممون پیش اومده که سر خوردن شام تو یه رستوران سنتی یا فست فود و یا سر خرید چه مارکی از یه وسیله تو دوراهی کوچک ولی عجیبی گیر کرده باشیم
مطمئنن بعد انجام کار حس همه جالب توجهه! به نظر من کاری رو بکنین که اون حسه سرزنش گر نباشه

 

عنايت :

سلام. به من مربوط نيست و شرمنده كه دخالت مي كنم ولي منافع اجتماعي مي گويد بروي وين. مخلص.

 

:

سلام اينجا به نظرم جاييكه بايد از ايده هاي اقتصادي استفاده كرد مساله را به سه دوره تقسيم كن دوره درس خوندن دوره تثبيت شغلي و دوره اخر زندگي كه انشااله100سال باشه ببين ترجيحاتت چيه بهينه كن تصميم بگير اگه خواستي تابع مطلوبيتم بگم سواي شوخي(جمله قبلي) حرفم جدي بود يا علي

 

مسعود :

سلام حامد، تبریک می گم. خیلی وقتها برای من این تصمیم گیریها خیلی هیجان داره و برای همین لحظات بعد از تصمیم گیری، خیلی آرامش بخش هست. خوش بگذره!

 

وحید :

سلام حامد عزیز، فکر می کنم دیر یا زود زمان آن می رسد که باید آماده شدن برای زندگی کردن را متوقف کنی و در عوض شروع به زندگی کنی. وقتی که سعی می کنی تا "استفاده" کل زندگی ات را تشخیص دهی، در واقع در همان زمان در حال "استفاده از خویشتن" هستی.

 

بهاره :

شروع جديد تبريك!

 

پیمان :

سلام . اینجا چه تغییر کرده !

 

:

اقتصاد را انتخاب کن خره. برای من، زندگی بدون یه مخالف لیبرال کمتر، یک واحد بی انگیزه تر میشه. برا خودت می گم!

 

پویان مشایخ :

آقا ایول. برو فاینانس بخون باقیش با من.

 

سید امیر حسین حسینی :

موفق باشی! به نظرم انتخاب چیزهای سخت تر باعث می شه چیزهای آسون تر، خیلی آسون تر به آدم برسه!
فکر نکنم انتخاب فاینانس، خیلی باعث بشه که از علائقت دور بشی!مثال هایی از این دست، کم نیستند.
خوش باشی!

 

:

سلام اگر امكان دارد يك سري اطلاعات در مورد رشته فاينانس در اختيار من قرار دهيد.

 

عليداد :

به قول فرنگی ها ايت ايز نان آو مای بيزنس!
با اینحال، هميشه منطقی ترین راه بهترین راه نیست. به هر حال لذت یاد گرفتن چیزای جدید ضمن اینکه از نظر مالی و امکان شغلی هم بهتر باشه، امکانیه که خیلی جذابه.
اما، از اون بدتر و سخت تر، اینه که همه عمرت فکر کنی یه چیز دیگرو دوست داشتی.
همین.

 

خشایار :

این کامنت من رو در گروه کامنت های مطلب نامجو فرض کنید لطفا و با خوندن مطلبی که ابتدای وبلاگتون دیدم خوشحال شدم که اجازه ی انتقاد دارم -ستون سمت راست، نوشته ی دوم- .
به نظر من چه محمدرضا شجریان و چه محسن نامجو که در عرصه هنر ایران در حال فعالیت هستند هر کدام توانمندی های خودشون رو دارند. بررسی شجریان و نامجو هرگز نباید با مقایسه ی اونها صورت بگیره.چون هر دوی اونها دو دیدگاه مختلف نسبت به استفاده از موسیقی دارند و نامجو نوآوریست در زمینه ی موسیقی امروز ایران. او با این نوآوری تونسته سلیقه ی بسیاری رو به خودش جذب کنه و طبیعتا بسیاری هم بر عکس. خلاصه کنم، به نظر من موسیقی و لذت از اون کاملا سلیقه است و رد یک سبک از ارزشهای اون سبک نمی کاهه. گرچه شما هم در نوشته تون چیزی رو رد یا تمجید نکردین اما از خوندن کامنت های دوستان تون که برای نوشته ی نامجو اظهار لطف کرده بودن، احساس کردم بد نباشه نظرمو بگم. در هر صورت ممنون برای زمانی که به کامنت من اختصاص دادین. خرسند شدم. منو هم ببخشید که در مطلبی دیگر به جای نوشته ی اصلی کامنت گذاشتم. خشایار

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007