...
بعد از حدود سه سال زندگی در اروپا و بیش از ده بار سفر به ایران در این مدت به این جمع بندی رسیده ام که زندگی و حضور در کشور خودم به رغم همه گرفتاری ها و حماقت ها و مشکلات یک حسن بزرگ دارد و آن این که انسان را بیش تر در معرض پرسش از نفس خود و توجه به غایت زندگی قرار می دهد. بر خلاف تصور اولیه که داشتم حس می کنم آرامش و فراغت خاطر خارج از ایران لزوما منجر به تعمیق چنین دغدغه هایی نمی شود و برعکس ممکن است به سادگی باعث فراموشی و غرقه شدن در شادخواری شود. کم ندیده ام دوستانی که وقتی از این جا می رفتند منبعی از انرژی معنوی و انبانی از سوال بودند و الان که بعد از چندین سال می بینیشان حس می کنی که همه دغدغه شان را همین چند قلم ماجرای معمولی پیپر و ارزش استاک و جاب پر کرده است.
پسرک 10 ساله ای که تلاش می کند شیشه ماشینت را پاک کند یا فال بفروشد و تو با یک قطعه 200 تومانی ناچیز خودت را گول می زنی و وجدانت را از کل مساله ای به این بزرگی آسوده می کنی دقایقی بعد فرصتی برای فکر کردن دوباره فراهم می کند که آن سوی مرز تجربه ای کم یاب است. خلاصه این که بودن در ایران انسان را بیش تر متوجه درون می کند. این ویژگی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت.

نظرات
:
شاید اشتباه می کنی. شاید ربطی به زندگی در ایران نداشته باشه و ناشی از تغییر و حرکتی باشه که مثلا تو بین دو محیط مختلف داری. یعنی اینه که تو رو به فکر می بره. وگرنه کم نیستند دوستانی که منبعی از انرژی معنوی و انبانی از سوال بودند و الان که بعد از چندین سال می بینیشان حس می کنی که همه دغدغه شان را همین چند قلم ماجرای معمولی پر کرده است. و البته همین جا هم ماندند.
Anonymous - May 3, 2007 08:55 PM
Bahram :
اتفاقا چند روز پيش با يکی از دوستان داشتیم در اين موارد و تفاوتهای زندگی ايران و آمريکا بحث می کرديم. به اين نتيجه رسيديم کسی که تو آمریکا باشه بعد از مرگ نامه اعمالش ۲-۳ خط بیشتر نیست. ولی اگه تو ایران زندگی کنی و بعد از مرگ یه سوپرکامپیوتر برای جمع و منها کردن اعمال نیاز هست!
Bahram - May 3, 2007 09:09 PM
عبدالستار :
خودبینی و راحت طلبی سراپای وجود شما ایرانیان خارج نشین را گرفته...
وقتی هم اندکی تامل میکنید باز به دنبال آرامش«نفس خود» اید...
اصلا برای شما مهم هست که ایرانی هستید؟
همه ما می میریم ولی صد سال دیگر از ایرانیان خارج نشین با چه جمله ای یاد می شود؟ یک مشت آدم مزخرف که یا به دنبال سفر به فضایند یا گرفتن دکتری در فلان رشته و بهمان رشته تا اقتصاد غرب را بیش از پیش به جلو برانند و خود چند سالی از زندگیشان لذت ببرند...
عبدالستار - May 3, 2007 09:10 PM
:
yadame ke tu ye post neveshtin ke az pinglish khundan khoshetun nemiyad,vali man fonte farsi nadram,raje be in matlab shoma manzuret ine ke bargardi iran faghat herse badbakhtiye mardomo bokhori va daghighan hich kar natuni koni?ghable shoma kheiliha fek mikardan ke bargardan hame chi ro dorost mikonan va damaye behtari mishan vali darigh,,,rahi vojud nadare baraye hale masael..
Anonymous - May 4, 2007 12:08 AM
سز توماس :
زیبا بود، خلاصه و گویا و صریح. کاملاً حرفت برام محسوسه .
سز توماس - May 4, 2007 12:37 AM
mekabiz :
به عبدالستار:
لابد از ما ایرانیان داخل کشور هم به عنوان قهرمانان کبیری که طی یک سلسله عملیات محیر العقول، بشریت را زرت و زرت نجات داده اند یاد می شود.
mekabiz - May 4, 2007 02:47 AM
:
Part of this feeling may be because that you are more integrated and involved with the society and life in Iran. Here in D.C you can also experience the same feelings when seeing homeless people in freezing temprature outside, or illegal immigrants standing at intersections with all cars passing them for hours with hope of selling flowers, and believe it or not there are people washing your windshields hoping to get some money. However, it is easy to avoid those areas and paths, and one can avoid going out of his/her way to those neighborhoods, as many residents in northern Tehran may avoid going to southern parts.
It all depends on how involved you want to be in each society and what you are willing to see and experience in every place. There are poor or unhealthy people in need of help every where, or kids without shelter or a safe home (I agree that numbers may differ greatly from country to country). However, I also think it is a conscious choice how much you allow yourself to get involved and be in touch with your sensitive humane side. Now, maybe you need to be in Iran to be reminded of your humane side?
Anonymous - May 4, 2007 03:03 AM
:
Its easy man, one is under so much pressure there that there is no way except dreaming of a better life after death! but why do u say that when you have seen that heaven is a place on earth
Anonymous - May 4, 2007 03:37 AM
:
حامد جان دقیقن می فهمم چی میگی. این یکی از خصوصیات زندگی در فضای مادی گرایانه ی غربیه که البته داره به همه جا (حتی ایران) هم سرایت میکنه. راهی هم نیست که ازش فرار کنیم... خودت که بهتر میدونی! سیستم اقتصادی روی آدمها تاثیر میذاره و اهداف اونارو در جهت اهداف سیستم تنظیم میکنه
Anonymous - May 4, 2007 03:42 AM
Saeed :
I couldn't agree more
Saeed - May 4, 2007 03:50 AM
reza sharghi :
Well if you live there you will be under too much pressure that will not allow you to think about such stuff. It's a totally different experience when you go there for a trip because obviously you don't have problems of people who live there
reza sharghi - May 4, 2007 06:10 AM
reza sharghi :
BTW it should be possible to go to the main page of the blog by clicking on the title
reza sharghi - May 4, 2007 06:11 AM
:
قالب جدید وبلاگتون رو تبریک می گم
Anonymous - May 4, 2007 07:31 AM
:
حامدجان، این نوشته از نظر احساسی شاید برای بعضیها قابل درک باشد. ولی عبارتهایی مثل «توجه به غایت زندگی»، «منبع انرژی معنوی»، و «توجه به درون» آنقدر گنگ و نامفهوم هستند، که حتا نمیشود گفت حرف شما غلط است.
Anonymous - May 4, 2007 07:32 AM
:
اگه بر میگردید ایران، چه کاری برای یه فارغ التحصیل فایننس پیدا میشه؟
Anonymous - May 4, 2007 07:32 AM
پسر فهمیده :
ببخشید، این کامنت ماقبل آخر مال من بود. مثل اینکه اشتباه کردم و اسمم ثبت نشد.
پسر فهمیده - May 4, 2007 07:34 AM
رهروي :
اقرار مي كنم كه كار كردن توي شرايط ايران اون هم اگه دنبال اصلاحات و توليد ارزش افزوده اجتماعي باشي كار آسوني نيست. در عين حالي كه چون افراد معمولا همچين زحمتي به خودشون نميدن پتاتسيل هاي بالقوه بسياري وجود داره. برعكس جهان پيشرفته كه دامنه تحقيقات تا كوچكترين مسائل رو هم گرفته ، اينجا حتي در مورد اساسي ترين چيزها هم به سختي تحقيق جامعي پيدا ميشه. اينه كه من فكر ميكنم براي يه محقق كاركردن بر روي شرايط ايران ( البته اگر دچار روزمرگي هاي معمول نشه) ارزش افزوده بسيار بيشتري نسبت به كار روي شرايط كشورهاي پيشرفته داره.
من هميشه الگوم توي اين ضمينه اساتيد ديده و يا نديده اي بودند كه راه و روش درست فكر كردن را به من آموختند . اگرچه كار توي ايران كام امثال طبيبيان ها رو تلخ كرده ولي خروجي اجتماعي بالائي داشتند.توي اين ضمينه من طرز فكر دكتر مشايخي رو بسيار مي پسندم . توي اوج نااميدي ها هميشه دنبال پيدا كردن روزنه براي اميد و نشون دادن اون به جامعه دانشگاهيه . اينو از تلاش هائي كه توي اين چند سالي كه من ايشون رو ميشناسم فهميدم.خوب حالا خروجي اجتماعي اين آدم ها رو با كدوم يك از آدم هائي كه الان تو محيط كشورهاي پيشرفته دارن تلاش ميكنن مي شه مقايسه كرد.منظور من كار كردن براي بهبود شرايط ايرانه و نه لزوما زندگي در ايرانه. تابع هدف به نظر من بايد بهينه كردن اين باشه حالا با زندگي توي ايران يا زندگي توي خارج
رهروي - May 4, 2007 08:05 AM
سعید پوردلیر :
من فکر کنم هرکس در کشور خودش اینطوری فکر می کند.
اگر یک اروپایی بیاید ایران ممکن است کم کم مسایل کشور خودش را فراموش کند و به این همه مشکلات به دیده اینکه خوب طبیعی هستند نگاه کند.
راستی در اروپا هم مشکلی هست که فکر آدم را مثل خوره بخورد ؟
سعید پوردلیر - May 4, 2007 08:06 AM
محسن :
موضوعی که بدان اشاره کردی بیشتر شبیه سیگار کشیدن است. نوعی بزرگی و رشد و بلوغ در خویش میبینی وقتی اولین پک ها را به سیگار میزنی ولی بعدها شروع میکنی به دوری گزیدن از آن و بعد میبینی یک عمره که در حال سیگار کشیدن یا ترک سیگاری. بیچاره شدی رفت.
محسن - May 4, 2007 08:28 AM
رضا :
برای اقتصاد خوانده ها حساب دو دو تا چهار تا خیلی سخت نیست....با از دست دادن آنجا چیزهایی از دست می دهی که آیا هم ارزش بدست آوردن *پرسش از نفس* هستند یا نه؟؟
رضا - May 4, 2007 09:03 AM
میترا :
اولین اصل اقتصاد بازار اینه که اگر هر کسی به فکر بیشینه کردن سود خودش باشه، در مجموع سود کل جامعه هم بیشینه میشه ، همه غربیها به فکر ÷ی÷ر و مدرک و کار خودشون هستن و دریافت حقوق بیشتر و بیمه تکمیل تر و .... و همین در مجموع به اونجا رسوندتشون که هیچ بچه ای نمیاد شیشه ماشینت را پشت چراغ قرمز پاک کنه تا تو با یک 200 تومانی وجدان خودت را راحت کنی یا من بی وجدان همین کار را هم نکنم . ما ایرانیها هی نشستیم به چرائی و چگونگی و غایت زندگی ( که راستش به نظرم بیشتر از اصول مادی با صوفی گری باید ارتباط داشته باشه این کلمه )فکر کردیم . هنوز هم داریم فکر می کنیم و معلوم نیست تا کی همینجور باید فکر کنیم !!! و دعا کنیم همه چی خمینجور بمونه که ما باز بهانه داشته باشیم فکر کنیم
میترا - May 4, 2007 09:09 AM
farhad :
شاید مشکلات اینجا بیشتره و برای همین ادم بیشتر به فکر فرو می ره! نکنه دوآلیزم شرق و غرب راذیرفته ای؟!!
هیچی می خواستم قالب جدید را تبریک بگم...فقط لیوان چایش به نظر داغ نمیاد کمی ولرم شده مثل خود وبلاگ که دیگه لب دوز و لب سوز نیست! شاید پخته تر و دقیق تر شده؟!
farhad - May 4, 2007 11:26 AM
:
من هم به این مشکل برخورد کرده ام، با این که اینجا وقت بیشتر است، توجه به معنویات کمتر هست. اینجا هم آدم فقیر زیاد هست که ممکنه گاهی 1 دلار بهش کمک بکنی یا نکنی، ولی تو رو متوجه درون نمیکنه. احتمالا مشکل کمبود معنویت باید عمیقتر و ریشه در تمدن-فرهنگ غرب داشته باشه.
Anonymous - May 4, 2007 12:10 PM
مسعود Masoud :
من هم به این مشکل برخورد کرده ام، با این که اینجا وقت بیشتر است، توجه به معنویات کمتر هست. اینجا هم آدم فقیر زیاد هست که ممکنه گاهی 1 دلار بهش کمک بکنی یا نکنی، ولی تو رو متوجه درون نمیکنه. احتمالا مشکل کمبود معنویت باید عمیقتر و ریشه در تمدن-فرهنگ غرب داشته باشه.
مسعود Masoud - May 4, 2007 12:11 PM
افشين شوآن :
پيچيدگي جامعه ايران نشان ميدهد كه هنوز مديريت هاي كلان بر جامعه قدرت مهار و كنترل منابع را نداشته و ساختار اجتماعي در دست ايشان نيست. اين پيچيدگي مثل يك مساله غامظ همه را تحريك به ارائه راه حل مي كند. همه چيزش سئوال برانگيز است و در همه ابعادش به قدري تركيبها در هم تنيده شده اند كه سازمان جامعه را به يك ساختار ارگانيك كه رشدي خود به خودي دارد بدل كرده اند. واقعا ايران جايي شده است كه نميتوان چيزي را پيش بيني كرد و ريسكها از مرز امنيتي خارجح شده اند . بسياري از دوستان را مي شناسم كه به دلائل فوق در سرمايه گزاريهاي خود ابتدا بر اساس پروژه اي خاص به پيش رفته اند و در پايان كار به بنگاه اقتصادي كاملا متفاوتي روي آورده اند.
افشين شوآن - May 4, 2007 12:20 PM
:
salam , to in modat harkez az shoma chet o pert nakhonde budam .....
Anonymous - May 4, 2007 01:08 PM
:
Well, probably if you go to Sudan or Yaman, you will get to understand deeper concepts.
Anonymous - May 4, 2007 05:24 PM
:
Well, probably if you go to Sudan or Yaman, you will get to understand deeper concepts.
Anonymous - May 4, 2007 05:25 PM
:
daghighan dorost migi! man ham chand sale dar oroopa hastam, moshkelamt kamatar va vaghte bishtari baray fekr kardan daram, va daghighan hamin hesse to ro daram.
Anonymous - May 4, 2007 05:26 PM
حمید :
با شما موافقترم تا عبدالستار.
حمید - May 4, 2007 05:29 PM
وحید :
این یک نظر کاملا شخصی است و استنادت به وضعیت دوستان آنچنان کمکی نمی کند زیرا صرفا منعکس کننده علائق و خواست هاخودت هستند و به نوعی کپی برابر اصل
وحید - May 4, 2007 05:54 PM
از فرنگ برگشته :
میدونید آقای قدوسی،
حداقل میتونم بگم برای خود من از تابستان پارسال که به ایران برگشتم، زندگیم معنای دیگری گرفته که با اروپا که هیچی با بهشت هم عوضش نمیکنم.
از فرنگ برگشته - May 4, 2007 07:01 PM
:
You know what? This is what I've got to: Do your best and enjoy the most wherever you are.
Anonymous - May 5, 2007 06:18 AM
:
سلام حامد جان،
به نظر من موضوع حساس بودن آدمها به محیط پیرامون بیشتر به درون آدمها مربوط است تا محیط پیرامون آنها. در همین محیط ایران هم می توانی کسانی که تعدادشان هم کم نیست -پیدا کنی که آن پسرک شیشه پاکن را حتی ندیده باشد
بنابر این تفاوت محیط ها تنها نوع مسایل را تغییر می دهد نه کیفیت اندیشیدن به آنها را.
Anonymous - May 5, 2007 12:36 PM
محمد :
به برادر عزيز، عبدالستار:
اتفاقاً به اين آقايان به علت انتخابي که کردهاند (فارغ از اينکه به ايران برگردند يا نه) بايد تبريک گفت. استاد MIS ما ميگفت وقتي ميخواهند وزيري، مسئولي، ... انتخاب کنند ميگردند پي افرادي که ايران درس خواندهاند با اين دليل که اينها سالمتر و باتقواتر ... هستند. حال آنکه آن بابايي که در خارج درس خوانده اگر اهل ورع باشد کارش بسيار درستتر از وطني ها است. (مثل دزدي که در زندان است، معلوم است که دزدي نتواند کردن!)
محمد - May 5, 2007 04:41 PM