راه حل مشکل مسکن
روزنامه اعتماد در ستون نظرات خوانندگان روز سه شنبه 11 اردیبهشت از قول یک نفر راه کارهایی برای کاهش قیمت مسکن ذکر کرده است. از جمله این که : "اولین راه حل این است که سودآوری در بخش مسکن باید ممنوع شود چرا که نیاز مردم است و هیچ کس حق سرمایه گذاری در امر خرید زمین و مسکن جز برای سرپناه خود نداشته باشد".
سال ها پیش هم روزنامه همشهری در بخش مقالات وارده مطلب مفصلی را از قول کسی چاپ کرده بود که خودش را کارمند بازنشسته بانک معرفی کرده بود و در باب دلایل ممنوعیت دو شغله بودن نوشته بود. یکی از بندهای مقاله این بود که مسافرکشی باید ممنوع شود چرا که ممنوعیت مسافرکشی باعث کاهش ترافیک و آلودگی هوا می شود.
تصورش را بکنید که در تهران اگر هر کسی بخواهد برای خودش سرپناه بسازد چه می شود. نمی دانم تفکرات مردم این کشور گاهی چرا این قدر از اصول بدیهی عقلانیت (و نه لزوما حتی علم اقتصاد) دور است.

نظرات
بهاره :
از ديد من علت زياد شنيدن اين طور نظر ها به خاطر راحت تر بودن ساختن اين ايده هاست. دقت كني بيشتر از روش ممنوعيت استفاده مي شود. اين فقط در مورد اقتصاد نيست. خيلي اوقات ما براي حل مشكلاتمان راه حلهاي "محدود كننده" گذاشتيم و نه سازنده. از مسايل فرهنگي گرفته تا اقتصادي و حتي خانوادگي يا دوستي.
بهاره - May 4, 2007 04:07 PM
روزبه :
اين پستت خيلي جالب بود... هنوز دارم بهش فكر ميكنم و هرچي بيشتر فكر ميكنم بيشتر به نظرم جالب ميياد.
روزبه - May 4, 2007 04:12 PM
محمد علي نيك طبع :
استاد دلاوري را در جذب انسانها حد اقل خيلي قبول دارم.
و مي خواهم ببينم چگونه است كسي كه او را جذب كرده.
محمد علي نيك طبع - May 4, 2007 04:13 PM
:
The new form of your website is beautiful but the font is too big I guess.
Anonymous - May 4, 2007 07:59 PM
پژ :
از عوام نميتوان انتظاري بيش از اين داشت و از سوي ديگر، در زمان استيصال، راههاي نادرست نيز به عنوان گزينههاي ممكن در نظر گرفته ميشوند.
پژ - May 5, 2007 01:34 AM
مهدي :
شرمنده، اين مال پست قبليه. ببخشيد كه اينجا ميگم.
من فكر ميكنم يه كمي مدل فكريات تو اين نوشته مثل برادران انصار حزبا... سابق شده بود. (البته بلا نسبت و بلا تشبيه!) اونا از اين ناراحت بودند كه چرا جنگ تمام شده و اون فضاي جنگ كه بهشون امكان كسب خيلي فضايل معنوي رو ميداده ديگه وجود نداره. غافل از اين كه استمرار جنگ لزوماً براي همه مطلوبيت نداره (حتي براي خودشون) و خيلي چيزاي ديگه رو از بين ميبره. براي خيلي آدمها دغدغه نان و جان اون قدر زياد ميشه كه ديگه جايي براي تأملات فلسفي و انبان شدن ذهنشون براي اون سؤالاتي كه گفتي باقي نميمونه.
حالا من فكر ميكنم تو هم مثل اونا كه دلشون براي جنگ تنگ ميشه، دلت براي محيط پر استرس و پر محدوديت ايران كه ذهن آدمهايي رو كه توش از رفاه نسبي خوبي برخوردارند، (نسبت به اتريش) بيشتر قلقلك ميده، تنگ شده. كه درصد اين آدمها هم چندان زياد نيست.
باور كن قطع استمرار اين احساس ناامني به خيلي چيزا ميارزه.
قربانت
مهدي - May 5, 2007 08:13 AM
قاسم :
تاعقلانيت و اصول بديهي اون رو چگونه معنا كنيم!!
قاسم - May 5, 2007 09:21 AM
قاسم :
حامد جان من تازه همين الان پست قبليتو خوندم.واقعا باحال بود.
اين موضوعي رو كه عنوان كردي من همواره به يك صورت ديگه گفتم:اينكه تواينجا ذهن ادمي بسيار پوياتر هست و همواره مناقشات دروني بروجود آدمي سايه افكنده و در بسياري از مواقع انسان فكر ميكنه كه به سمت يك نوع تعالي حركت ميكنه!
قاسم - May 5, 2007 09:32 AM
shahla :
Dear Mr.qhoddusi,congratulation for your decision.I wish it s the best choice for U.Good Luck
shahla - May 5, 2007 01:37 PM
:
خیلی هم بیراه نگفته.کسی که برای خودش سرپناه میسازد باکسی که برای فعالیت اسپکیلیتیو اینکار را میکنه فرق داره. شنیدم در المان این کار ممنوعه. این مساله مسکن واقعا معضلی شده و خیلی ذهنم را به عنوان یه مساله اقتصادی مشغول کرده.
Anonymous - May 5, 2007 10:19 PM