« راه حل مشکل مسکن | صفحه اول | فاینانس: بخش اول »

15 اردیبهشت 86

مرگ پدربزرگ

سه روز پیش پدربزرگ مریم در سن 83 سالگی در حالی که از میدان آزادی عبور می کرد اثر تصادف اتومبیل درگذشت. خبر مرگش آن چنان ناگهانی و آن قدر دور از انتظار بود که من از آن روز تا الان فعلا گیج هستم و جدا نتوانسته ام ماجرا را باور کنم. مرگ دوست و آشنا زیاد دیده ام ولی این یکی چیز عجیبی بود. آن قدر عجیب که هنوز نتوانسته ام باور کنم که مردی که جمعه این هفته باهم بودیم و ساعت ها سرزنده و شوخ طبعانه برایم صحبت کرد الان دیگر زیر خاک است. نگران وضع آینده ما بود و وقتی خبر دادم که با هم در وین می مانیم آرام شد. طبق معمول بخشی از صحبت را به تغذیه سالم و ورزش کشاند و برایم از مزایای عسل و انگور گفت. قرآنی آورد و آیه هایی که بر مزایای عسل تاکید کرده بود را مفصلا خواند. بیش از شصت سال بود که هر روز صبح زود پس از نماز شب به پیاده روی می رفت و سخت مراقب تغذیه اش بود. همین بود که بدنش بدون کلمه ای اغراق از همه جوان ترهای فامیلش سرحال تر و سالم تر و فعال تر بود. همیشه هم تاکید می کرد که ترجیح می دهد ماشینش را بیرون نیاورد و پیاده سر کارش برود. همین عشق به پیاده وری در خیابان های تهران عاقبت عاملی شد تا از پیش ما برود. آخرین بار وقتی داشتیم خداحافظی می کردیم گفت شنیده ام "لیوان های چای داغ" می خوری و من را از این کار پرهیز داد.

یکی از معنوی ترین آدم هایی بود که در عمرم دیده ام. اگر آرامش درون را هدف غایی معنویت بدانیم این انسان تجسم واقعی از کم خواهی، خفت موونه و آرامش درون بود. زندگی اش پر بود از خاطره هایی از مواجه با اتفاقات عجیب. از مواجهه با گرگی در کوهستان که به دعایی رام می شود و از دیدن جغرافیای مکه پیش از رسیدن به آن جا در سفر حج. این چیزها را اصولا نباید گفت چون چندان قابل باور نیست ولی همه این اتفاقات را از زبان این مرد باور می کردم. شاگرد مغازه اش تعریف کرده بود که دو روز قبل از مرگش او را فرستاده بود تا از تمامی طرف های تجاری مان کاغذی بیاورم که گواهی می داد که دینی بر عهده هم نداریم ...

هشت سال پیش در مراسم خواستگاری تشریفاتی مان به من گفت که گل سر سبد خانواده را که خودش با دست خودش پرورش داده است به دست من می سپارد. الان که این سطور را می نویسم اشک از چشمانم جاری است. هم به خاطر از دست دادن پدر بزرگ و هم به خاطر مریم که هنوز بعد از سه روز ماجرا را نمی داند و به زودی خواهد دانست. وقتی آن اتفاق افتاد مریم در وین تنها بود و من نمی خواستم در تنهایی با این واقعیت سخت رو به رو شود. سه روز است که بهانه چیده ایم که پدر بزرگ تصادف مختصری کرده و در بیمارستان بستری است و دوست دارد تو را ببیند و به این بهانه مریم را راضی کردیم که راهی تهران شود. او الان در راه تهران است و من نمی دانم چند ساعت دیگر که امیدش به بهبود پدربزرگ بر باد رفته خواهد بود چه حالی خواهد داشت. تلخی ماجرا این که همه شرایط روزگار دست به دست هم داد تا من مجبور شوم با همان هواپیمایی که قرار است مریم را به تهران ببرد به وین بروم بی آن که بتوانم پس از یک ماه دوری دقایقی در کنار او باشم و در زمان شنیدن خبر تلخ در آغوش بگیرمش.

پ.ن: از طرف خودم و مریم از محبت همه دوستان بسیار تشکر می کنم. آدم وقتی این همه لطف را می بیند کمی به نوشتن امیدوار می شود.



   نظرات

writer :

منم در غم خودت سهیم بدون حامد جان

 

پسر فهمیده :

واقعن متأسفم و تسلیت می گم. امیدوارم یاد و خاطره‌ی ایشون زنده بمونه.

 

Saeed :

سلام حامد جان،

برای عزیز از دست رفته واقعا متاسفم. تسليت ميگم و اميدوارم خداوند به شما، خانومتون و باقی خانواده صبر بده. برای شادی روحشون فاتحه خوندم.

 

سجاد :

سلام. آقا حامد اميدوارم خدا به بازمانده ها صبر بده و ايشون رو هم قرين رحمت خودش بكنه...

 

:

tasliat.be har hal hame raftani hastand.
83 sal ham kam nist

 

:

به خودت و مریم خانم تسلیت میگم. ان شاء الله که الان هم در آرامش هستند.

 

:

تسليت ما را بپذيريد. به اميد سلامتي و بهروزي خودتان.

 

مسعود Masoud :

به خودت و مریم خانم تسلیت میگم. ان شاء الله که الان هم در آرامش هستند.

 

امير قزويني :

سلام حامد جان
من هم بهت تسليت مي گم. به خانومت و خانواده محترمشون هم از طرفم تسليت بگو. اميدوارم كه خدا به شما صبر بده و مرحوم رو هم قرين آرامش كنه.

 

روزبه :

امروز براي اين به وبلاگ‌ها سر مي‌زدم كه يه مقدار حال و هوام عوض بشه (و به همين علت هم به وبلاگ شما اومدم). علتش هم اين بود كه الان خبردار شدم كه يكي از دوستان‌ام در تصادف كشته شده!
مثل اين كه كشته شدن يك نفر در هر بيست دقيقه خيلي هم دور از واقعيت نيست...
خدا رحمت كنه عزيز از دست رفته‌تون رو، براي شما و خانمت آرزوي سلامتي دارم.

 

سميه :

تسليت مي گم هم به شما و هم به مريم عزيز! اميدوارم در غم از دست دادن پدربزرگش صبور باشد!

 

:

Dear Maryam and Hamed, please accept my condolences. May you be strong and patient.

 

آرینوئس :

زندگی هم رسم غریبیست.تسلیت می گم.اگه به این فکر کنیم که مهم خوشبختیه کسیه که الان بین ما نیست تحمل هم بالا میره.دوست داشتم چیزی هم راجع به مطالبتون بنویسم ولی ظاهرا وقت خوبی نیست!

 

رضا :

سلام عزیز
من را نمیشناسی اما ناخواسته برای من شده ای یک برادر بزرگتر . یک راهنما . یک پیشرو. کسی که دوست دارم بتوانم در ادامه راهم مثل او باشم. آنقدر با این صفحه خو گرفته ام که الان با غمت غمگین ام. در پست های اقتصادی سعی میکنم خیلی کم نظر بدهم اما الان دیدم برادرم تنهاست و دلگیر گفتم از راه این صفحه مجازی دستانش را بفشارم بلکه کمی فقط کمی آرامتر شود. ...روحش شاد . روحش آرام...

 

پرویز :

تسلیت عرض می کنم.

 
 

صالح فرازی :

من هم صمیمانه تسلیت می گم. این طور که شما از ایشون گفتید من هم که ندیدمشون از مرگ چنین آدمی دلم گرفت.
ان شاء الله که روح ایشون الان در آرامش باشه.

 

بهاره :

خيلي ناراحت شدم. از صميم قلب متاسفم.

 

:

مرگ از آن نوع بازي هاي روزگار است كه ما فقط مي توانيم نظاره گر باشيم.
مرا هم در غمت شريك بدان.

 

رهی :

مگر چه می توانیم بکنیم جز یک تسلیت گفتن و آرزوی صبر و آرامش کردن؟
خیلی دلم گرفت از این همه تلخی شرایط روزگار.
باقی بقای شما دو نفر.

 

:

من هم واقعا متأثر شدم. من ایشان را نمی شناختم، اما امروز در مراسم یادبودشان متوجه شدم که انسان بزرگ و شریفی بودند.حضور آن همه انسان بزرگ در کنار هم نشان از این موضوع دارد و البته فرزندان بزگوار ایشان هم که جای خودشان را دارند. به هر حال تسلیت عرض می کنم و امیدوارم که خدا روح ایشان را غریق دریای رحمت واسعه اش بگرداند.

 

شراره :

به شما و مریم عزیز تسلیت عرض می کنم

 

:

خدا رحمتشون کنه. اتفاقا یکی از همکاران من هم هفته پیش به طور ناگهانی فوت کرد و دیروز رفته بودیم دیدنش! (Wake or Viewing) . مرگ اطرافیان ما رو از این دنیای فیزیکی منطقی خارج می کنه و یاد چیزهای دیگه می اندازه.

 

:

خدا رحمتشون کنه. اتفاقا یکی از همکاران من هم هفته پیش به طور ناگهانی فوت کرد و دیروز رفته بودیم دیدنش! (Wake or Viewing) . مرگ اطرافیان ما رو از این دنیای فیزیکی منطقی خارج می کنه و یاد چیزهای دیگه می اندازه.

 

علی زواشکیانی :

حامد جان و مریم خانم
تسلیت من و سارا را بپذیرید.

 

:

روحشان غرین ارامش و خدایشان بیامرزد فاتحه ای بدرقه زندگی ابدیش خواهم کرد باشد که ارام گیرد

 

تراموا :

تسلیت میگم

 

Qasem :

You just have commited a mistake. You should have told her, as frankly as possible, about what has happened to her grandfather

 

anonymous :

حامد عزيز، آيات زير هميشه تسکين خوبی در وقت مصيبت‌ها هستند.

ولنبلونكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات، وبشر الصابرين، الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله وانا اليه راجعون، اولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمه واولئك هم المهتدون.

اميدوارم در بهشت ديدارتان تازه شود.

 

نیکی :

ای کاش پیش مریم بودی .تسلیت میگم

 

محسن :

تسلیت عرض میکنم

 

elham yavari :

Please accept my condolences too. May Allah grant u all patience and calm.

 

میترا :

نمی دانم در لحظه های نهایت تاثر و تاسف چه باید گفت
اگر لطف کنی و آدرس و زمان مراسم را بدهی برای اظهار و ابراز همدردی نزد مریم خواهیم رفت.

 

:

سلام تسلیت میگم بهتنون. امروز هفته نامه سلامت نوشته بود بالاخره مقام اول را کسب کردیم. مقام اول در تعدادکشته های رانندگی! به نظرت از نقطه نظر اقتصادی چرا باید اینطور باشه؟

 

:

آقا حامد

خدا به شما و خانواده تان صبر بدهد.

خوش به حال مرحوم که زندگی قشنگی داشته است.

خدا رحمتش کند. من هم از راه دور فاتحه ای خواندم

خواننده همیشگی وبلاگ شما

 

:

سلام حامد جان

مصيبت وارده را به شما و همسر گراميتان تسليت عرض میکنم و از درگاه الهی برای ان درگذشته مغفرت و برای بازماندگان صبر آرزو می کنم.

امير

 

احمدسیف :

حامدعزیز: اگرچه از مرگ گریزی نیست ولی دراین ایران آباد شده خیلی از مرگ ها اتفاقا این گونه نیست.چه بگویم؟ واقعا متاسف شدم وضمن عرض تسلیت و اعلام مراتب همدردی صمیمانه، برای تو و بخصوص برای مریم خانم صبر و تحمل آرزو می کنم.

 

پاسپارتو :

به شما و همسرتان تسلیت عرض می کنم.

 

:

یک استاد اقتصاد داریم که شرح حالش شاید اندکی شبیه آنچه در مورد این مرحوم گفته ای باشد. همیشه در دل آرزو می کنم افرادی به این پاکی و ساده دلی از دنیای به این کثیفی نروند و تلنگری برای ما باشند که خوب و ساده بودن هم در این دنیا امکان دارد.
من را هم در غم خودتان شریک بدانید.

 

ali hagh :

hamed jan! tasliyat migam

 

:

دلم گرفت و تنگ شد. آرزو میکنم هردوتان در پذیرفتن آن صبور و آرام باشید مثل پدربزرگ نازنینتان

 

tahmineh :

دلم گرفت و تنگ شد. آرزو میکنم هردوتان در پذیرفتن آن صبور و آرام باشید مثل پدربزرگ نازنینتان

 

سولوژن :

متاسفم! امیدوارم مریم و تو زودتر به این زخم عادت کنید.

 

:

پس اتفاق افتاده. وقتی امروز مریم رو در فرودگاه در حال سفر به ایران دیدم، جا خوردم. فکر کردم برای استقبال از تو آمده، اما گفت که خودش هم مسافر است. با مقدمه‌هایی که برایش چیده بودید، احتمالاً ماجرا را می‌دانست. الان که دیگر حتماً می‌داند. به هر دوی‌تان تسلیت می‌گویم.

 

نصیر :

کامنت قبلی متعلق به من بود.

 

میرزا :

تسلیت می گویم، به هر دوتان.

 

hamid :

تسلیت میگم هم به شما هم به خانواده محترم مومنی

 

مرتضا :

صميمانه تسليت ميگم.

 

Ali :

از خواندن نوشته هایت تا حالا همه جور تاثیری گرفته بودم. فقط مانده بود گریه که آن هم آمد.

 

سعید پوردلیر :

حامد عزیز
تسلیت صمیانه من را پذیرا باش
روحش شاد

 

sshh :

ما را هم در غم خود شريک بدانيد. به مريم خانم هم مراتب هم دردي بنده را ابلاغ بفرماييد. خداوند به شما صبر و به آن مرحوم آرامش و مغفرت ارزاني بدارد. روحش شاد!

 

محمد طاهری :

حامد جان تسلیت می گم. برای پدربزرگ هم آرزوی آرامش دارم.

 

:

براي آن عزيز از دست رفته طلب آمرزش و علو درجات از خداوند دارم

 

:

Delam gereft va Vaghean motoasefam. Tasliat migam be Maryam khanoom va shom va barayetoon arezooye sabr miknam.Rooheshoon shaad.

 

پرستو :

حامد عزیز تسلیت میگم.

 

:

سلام حامد جان
با شنيدن خبر فوت آن بزرگوار واقعا متاثر شدم. به شما و خانم محترمتان تسليت عرض مي كنم.

 

آریا :

رفت آن پدر که رخسارش
تازه تر ار گل بهاری بود
لحظه ای طا قت وقرارم نیست
چه توان کرد،ضربه کاری بود
رفتنش را نمی کنم باور
ای فلک آخر این چه کاری بود؟!
حامد و مریم عزیز تسلیت.
((14اردیبهشت روز استعدادهای درخشان گرامی))

 

دوپا :

آقا حامد عزيز
تسليت عرض مي کنم.
روحشان شاد و غريق الطاف خداوندي باد.

 

زهرا :

خيلي وقت پيش به اينجا اومده بودم قسمت اين بود كه دوباره از لينك هاي تودرتوي وبلاگ نويس ها به اينجا برسم...منم تسليت ميگم...خدايش بيامرزاد...

 

اکبر :

به شما و همسرتان تسليت مي گم. اميدوارم همه، همه وقت و همه جا در آرامش باشند.مهم کيفيت زندگي است.

 

جواد حسینی :

سلام حامد جان،
حال تو و مریم خانم را بخاطر از دست دادن چنین فرد نازنینی درک می کنم. امید وارم روح آن مرحوم در آن جهان هم قرین آرامش و لطف خدای بزرگ قرار گیرد. ما را هم در غم خود شریک بدانید.

 

رشيدي :

سلام حامد جان
ما را هم در غم خودت شريك بدون

 

روشنک :

تسلیت میگمهم به شما هم به مریم خانوم
واقعا از دست دادن همچین انسانهای ارزشمندی ناراحت کننده اس

 

پریسا :

اینم می گذره و شما به شرایط جدید عادت می کنید. فقط حیف که قرصت بیش تر بودن با کسی رو که دوست داشتید از دست دادید. متاسفم.

 

عليرضا مجاهدي :

سلام
عرض تسليت مرا بپذيريد.
براي هر دو شما و تمام بازماندگان صبر و تحمل را آرزومندم

 

داودي :

Life is the only scene for artistry
every one sings his song
and left the scene.The scene is always steady .Blessed are those whose songs,people call to mind.
I am so sorry for your lost.I know taht it is too painful for you and your family but you must be hard,patient,tolerant.

 

ك. داوري :

سلام و سرت سلامت
مرگ پايان كبوتر نيست
پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنيست

 

حدادي :

حامد عزيز
شنبدن خبر تصادف پدربزرگ خانمتون بسيار ناراحت کننده بود.تاسف از اين يکي از دوستانم انسان وارسته اي را درجمع خود نخواهند ديد.
براي آن مرحوم،مغفرت و براي خانم و خودت صبر را از خدا خواستارم.

 

محمد مطلق :

میزگرد مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران به مناسبت چهارمین سالگرد مرحوم دکتر عظیمی روز سه شنبه 18/2/86 ساعت 30/15 در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی (شهید بهشتی - نبش بخارست) با حضور دکتر فیروز توفیق - دکتر نوری نایینی - دکتر فرشاد مومنی - دکتر وحید محمودی و دکتر علی رضاقلی برگزار می شود. خواهشمند است در اطلاع رسانی مراسم به هرنحو که صلاح می دانید همکاری فرمایید.

 

mohammad motlagh :

میزگرد مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران به مناسبت چهارمین سالگرد مرحوم دکتر عظیمی روز سه شنبه 18/2/86 ساعت 30/15 در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی (شهید بهشتی - نبش بخارست) با حضور دکتر فیروز توفیق - دکتر نوری نایینی - دکتر فرشاد مومنی - دکتر وحید محمودی و دکتر علی رضاقلی برگزار می شود. خواهشمند است در اطلاع رسانی مراسم به هرنحو که صلاح می دانید همکاری فرمایید.

 

کیوان :

حامد جان
تنها می خواهم بگویم که امیدوارم روزهای سخت زود سپری شوند . بردبار باشید.

 

پوريا رضائيان :

حامد عزيز، صميمانه تسليت مي‌گويم، صبر هر چند توصيه راحتي ولي من گريه را توصيه مي‌كنم با بلندترين صداي ممكن

 

anonymous :

May God bless him and grant both of you patience. It is good that she is with her family now to share and bare her sadness. imagine if you were at the US and couldn't get Visa easily how can she handle this. take care

 

کریم ارغنده پور :

تسلیت عرض می کنم.

 

john nash :

عرض تسليت به شما و همسرتون

 

پيمان :

سلام.
درجاتش عاليست ، متعالي شود ان شاء الله و خدايش رحمت كناد .
مرا هم در غم خود شريك بدانيد ...

 

نیم :

تسلیت من رو هم بپذیرین.

 

نیکخواه :

سلام
عمیقا متأثر شدم. برای منی که تو را هنوز ندیدم و خانواده ات را هم نمی شناسم بسیار ناراحت کننده بود. چرایش را نمی دانم. شاید بخاطر لحن متفاوت نوشته ات بود.
آرزو می کنم یادگارهای رفتاری آن مرد همیشه در سینه ات جاویدان باشد.
امیدوارم همسرت هم تسلیت ما را پذیرا باشد.

 

الهام و مسعود :

آقا حامد و مریم عزیز تسلیت ما را بپذیرید. روحشان قرین رحمت حق باد.

 

ابوالفضل :

تسليت می‌گم حامد جان.
هرچند با تاخير.

 

صبا :

از وبلاگ بهمن فهمیدم. امیدوارم غم آخرتون باشه.

 

شهرام كريمي :

سلام. عرض تسليت به شما و خانواده

 

قصه‌های عامه‌پسند :

تسلیت می‌گم...

 

حسن :

سلام، از این اتفاق بسیار متاسف شدم ، تسلیت من رو هم بپذیرید

 

Mohammad :

Agha Hamed tasleyat migam
ghame akharetoon basha.
roohash shad va yadesh gerami bad.

 

مهدي :

حامد عزيز
از شنيدن خبر فوق بسيار متاثر شدم به خصوص با وصفي كه در مورد مرحوم نوشتي .
من هم در سال 73 پدر بزرگ خودم را در برخورد اتومبيل با ايشان در همين خيابان آزادي از دست دادم .
احساس همدردي و تسليت من را پذيرا باشيد .

 

علی جعفریه :

حامد خان و مریم خانم عزیز

امسال سال رفتن خیلی از پدربزرگ، مادر بزرگای خیلی خوب بود. من امسال به فاصله دو هفته هر دوشونو از دست دادم. میدونم حیاط آب و جارو نشده ی خونه خالی اونا تو بهار یعنی چقدر درد. خدا به اونا آرامش و به شما صبر بده.

 

فائز :

حامد عزيز! به تو و مريم خانم اين حادثه ناگوار را تسليت مي گويم.

 

خاطره و طن خواه :

آقای قدوسی تسلیت می گویم.ببخشید من دیر متوجه شدم.به هر حال برای شما و مریم عزیز آرزوی صبر دارم.

 

حسین :

متاسفم.

 

مانا مهر :

جناب قدوسی!
گفتن بعضی چیزها در جهان واژه نمی گنجد اما به رسم ادب تسلیت مرا هم پذیرا باشید...امید که رنگ غم نگیرد دیگر ایامتان...

 

مرتضی :

باور کردن اینکه یک نفر دیگه پیش ما نیست همیشه سخته. یادشان گرامی.