مرگ پدربزرگ
سه روز پیش پدربزرگ مریم در سن 83 سالگی در حالی که از میدان آزادی عبور می کرد اثر تصادف اتومبیل درگذشت. خبر مرگش آن چنان ناگهانی و آن قدر دور از انتظار بود که من از آن روز تا الان فعلا گیج هستم و جدا نتوانسته ام ماجرا را باور کنم. مرگ دوست و آشنا زیاد دیده ام ولی این یکی چیز عجیبی بود. آن قدر عجیب که هنوز نتوانسته ام باور کنم که مردی که جمعه این هفته باهم بودیم و ساعت ها سرزنده و شوخ طبعانه برایم صحبت کرد الان دیگر زیر خاک است. نگران وضع آینده ما بود و وقتی خبر دادم که با هم در وین می مانیم آرام شد. طبق معمول بخشی از صحبت را به تغذیه سالم و ورزش کشاند و برایم از مزایای عسل و انگور گفت. قرآنی آورد و آیه هایی که بر مزایای عسل تاکید کرده بود را مفصلا خواند. بیش از شصت سال بود که هر روز صبح زود پس از نماز شب به پیاده روی می رفت و سخت مراقب تغذیه اش بود. همین بود که بدنش بدون کلمه ای اغراق از همه جوان ترهای فامیلش سرحال تر و سالم تر و فعال تر بود. همیشه هم تاکید می کرد که ترجیح می دهد ماشینش را بیرون نیاورد و پیاده سر کارش برود. همین عشق به پیاده وری در خیابان های تهران عاقبت عاملی شد تا از پیش ما برود. آخرین بار وقتی داشتیم خداحافظی می کردیم گفت شنیده ام "لیوان های چای داغ" می خوری و من را از این کار پرهیز داد.
یکی از معنوی ترین آدم هایی بود که در عمرم دیده ام. اگر آرامش درون را هدف غایی معنویت بدانیم این انسان تجسم واقعی از کم خواهی، خفت موونه و آرامش درون بود. زندگی اش پر بود از خاطره هایی از مواجه با اتفاقات عجیب. از مواجهه با گرگی در کوهستان که به دعایی رام می شود و از دیدن جغرافیای مکه پیش از رسیدن به آن جا در سفر حج. این چیزها را اصولا نباید گفت چون چندان قابل باور نیست ولی همه این اتفاقات را از زبان این مرد باور می کردم. شاگرد مغازه اش تعریف کرده بود که دو روز قبل از مرگش او را فرستاده بود تا از تمامی طرف های تجاری مان کاغذی بیاورم که گواهی می داد که دینی بر عهده هم نداریم ...
هشت سال پیش در مراسم خواستگاری تشریفاتی مان به من گفت که گل سر سبد خانواده را که خودش با دست خودش پرورش داده است به دست من می سپارد. الان که این سطور را می نویسم اشک از چشمانم جاری است. هم به خاطر از دست دادن پدر بزرگ و هم به خاطر مریم که هنوز بعد از سه روز ماجرا را نمی داند و به زودی خواهد دانست. وقتی آن اتفاق افتاد مریم در وین تنها بود و من نمی خواستم در تنهایی با این واقعیت سخت رو به رو شود. سه روز است که بهانه چیده ایم که پدر بزرگ تصادف مختصری کرده و در بیمارستان بستری است و دوست دارد تو را ببیند و به این بهانه مریم را راضی کردیم که راهی تهران شود. او الان در راه تهران است و من نمی دانم چند ساعت دیگر که امیدش به بهبود پدربزرگ بر باد رفته خواهد بود چه حالی خواهد داشت. تلخی ماجرا این که همه شرایط روزگار دست به دست هم داد تا من مجبور شوم با همان هواپیمایی که قرار است مریم را به تهران ببرد به وین بروم بی آن که بتوانم پس از یک ماه دوری دقایقی در کنار او باشم و در زمان شنیدن خبر تلخ در آغوش بگیرمش.
پ.ن: از طرف خودم و مریم از محبت همه دوستان بسیار تشکر می کنم. آدم وقتی این همه لطف را می بیند کمی به نوشتن امیدوار می شود.

نظرات
writer :
منم در غم خودت سهیم بدون حامد جان
writer - May 5, 2007 05:15 PM
پسر فهمیده :
واقعن متأسفم و تسلیت می گم. امیدوارم یاد و خاطرهی ایشون زنده بمونه.
پسر فهمیده - May 5, 2007 05:23 PM
Saeed :
سلام حامد جان،
برای عزیز از دست رفته واقعا متاسفم. تسليت ميگم و اميدوارم خداوند به شما، خانومتون و باقی خانواده صبر بده. برای شادی روحشون فاتحه خوندم.
Saeed - May 5, 2007 05:42 PM
سجاد :
سلام. آقا حامد اميدوارم خدا به بازمانده ها صبر بده و ايشون رو هم قرين رحمت خودش بكنه...
سجاد - May 5, 2007 05:43 PM
:
tasliat.be har hal hame raftani hastand.
83 sal ham kam nist
Anonymous - May 5, 2007 05:44 PM
:
به خودت و مریم خانم تسلیت میگم. ان شاء الله که الان هم در آرامش هستند.
Anonymous - May 5, 2007 06:22 PM
:
تسليت ما را بپذيريد. به اميد سلامتي و بهروزي خودتان.
Anonymous - May 5, 2007 06:24 PM
مسعود Masoud :
به خودت و مریم خانم تسلیت میگم. ان شاء الله که الان هم در آرامش هستند.
مسعود Masoud - May 5, 2007 06:25 PM
امير قزويني :
سلام حامد جان
من هم بهت تسليت مي گم. به خانومت و خانواده محترمشون هم از طرفم تسليت بگو. اميدوارم كه خدا به شما صبر بده و مرحوم رو هم قرين آرامش كنه.
امير قزويني - May 5, 2007 06:37 PM
روزبه :
امروز براي اين به وبلاگها سر ميزدم كه يه مقدار حال و هوام عوض بشه (و به همين علت هم به وبلاگ شما اومدم). علتش هم اين بود كه الان خبردار شدم كه يكي از دوستانام در تصادف كشته شده!
مثل اين كه كشته شدن يك نفر در هر بيست دقيقه خيلي هم دور از واقعيت نيست...
خدا رحمت كنه عزيز از دست رفتهتون رو، براي شما و خانمت آرزوي سلامتي دارم.
روزبه - May 5, 2007 06:39 PM
سميه :
تسليت مي گم هم به شما و هم به مريم عزيز! اميدوارم در غم از دست دادن پدربزرگش صبور باشد!
سميه - May 5, 2007 06:41 PM
:
Dear Maryam and Hamed, please accept my condolences. May you be strong and patient.
Anonymous - May 5, 2007 06:54 PM
آرینوئس :
زندگی هم رسم غریبیست.تسلیت می گم.اگه به این فکر کنیم که مهم خوشبختیه کسیه که الان بین ما نیست تحمل هم بالا میره.دوست داشتم چیزی هم راجع به مطالبتون بنویسم ولی ظاهرا وقت خوبی نیست!
آرینوئس - May 5, 2007 07:01 PM
رضا :
سلام عزیز
من را نمیشناسی اما ناخواسته برای من شده ای یک برادر بزرگتر . یک راهنما . یک پیشرو. کسی که دوست دارم بتوانم در ادامه راهم مثل او باشم. آنقدر با این صفحه خو گرفته ام که الان با غمت غمگین ام. در پست های اقتصادی سعی میکنم خیلی کم نظر بدهم اما الان دیدم برادرم تنهاست و دلگیر گفتم از راه این صفحه مجازی دستانش را بفشارم بلکه کمی فقط کمی آرامتر شود. ...روحش شاد . روحش آرام...
رضا - May 5, 2007 07:04 PM
پرویز :
تسلیت عرض می کنم.
پرویز - May 5, 2007 07:07 PM
:
متاسفم...
Anonymous - May 5, 2007 07:22 PM
صالح فرازی :
من هم صمیمانه تسلیت می گم. این طور که شما از ایشون گفتید من هم که ندیدمشون از مرگ چنین آدمی دلم گرفت.
ان شاء الله که روح ایشون الان در آرامش باشه.
صالح فرازی - May 5, 2007 07:41 PM
بهاره :
خيلي ناراحت شدم. از صميم قلب متاسفم.
بهاره - May 5, 2007 07:45 PM
:
مرگ از آن نوع بازي هاي روزگار است كه ما فقط مي توانيم نظاره گر باشيم.
مرا هم در غمت شريك بدان.
Anonymous - May 5, 2007 07:45 PM
رهی :
مگر چه می توانیم بکنیم جز یک تسلیت گفتن و آرزوی صبر و آرامش کردن؟
خیلی دلم گرفت از این همه تلخی شرایط روزگار.
باقی بقای شما دو نفر.
رهی - May 5, 2007 07:49 PM
:
من هم واقعا متأثر شدم. من ایشان را نمی شناختم، اما امروز در مراسم یادبودشان متوجه شدم که انسان بزرگ و شریفی بودند.حضور آن همه انسان بزرگ در کنار هم نشان از این موضوع دارد و البته فرزندان بزگوار ایشان هم که جای خودشان را دارند. به هر حال تسلیت عرض می کنم و امیدوارم که خدا روح ایشان را غریق دریای رحمت واسعه اش بگرداند.
Anonymous - May 5, 2007 07:53 PM
شراره :
به شما و مریم عزیز تسلیت عرض می کنم
شراره - May 5, 2007 07:57 PM
:
خدا رحمتشون کنه. اتفاقا یکی از همکاران من هم هفته پیش به طور ناگهانی فوت کرد و دیروز رفته بودیم دیدنش! (Wake or Viewing) . مرگ اطرافیان ما رو از این دنیای فیزیکی منطقی خارج می کنه و یاد چیزهای دیگه می اندازه.
Anonymous - May 5, 2007 08:02 PM
:
خدا رحمتشون کنه. اتفاقا یکی از همکاران من هم هفته پیش به طور ناگهانی فوت کرد و دیروز رفته بودیم دیدنش! (Wake or Viewing) . مرگ اطرافیان ما رو از این دنیای فیزیکی منطقی خارج می کنه و یاد چیزهای دیگه می اندازه.
Anonymous - May 5, 2007 08:03 PM
علی زواشکیانی :
حامد جان و مریم خانم
تسلیت من و سارا را بپذیرید.
علی زواشکیانی - May 5, 2007 08:12 PM
:
روحشان غرین ارامش و خدایشان بیامرزد فاتحه ای بدرقه زندگی ابدیش خواهم کرد باشد که ارام گیرد
Anonymous - May 5, 2007 08:31 PM
تراموا :
تسلیت میگم
تراموا - May 5, 2007 08:45 PM
Qasem :
You just have commited a mistake. You should have told her, as frankly as possible, about what has happened to her grandfather
Qasem - May 5, 2007 08:47 PM
anonymous :
حامد عزيز، آيات زير هميشه تسکين خوبی در وقت مصيبتها هستند.
ولنبلونكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات، وبشر الصابرين، الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله وانا اليه راجعون، اولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمه واولئك هم المهتدون.
اميدوارم در بهشت ديدارتان تازه شود.
anonymous - May 5, 2007 08:59 PM
نیکی :
ای کاش پیش مریم بودی .تسلیت میگم
نیکی - May 5, 2007 09:33 PM
محسن :
تسلیت عرض میکنم
محسن - May 5, 2007 09:56 PM
elham yavari :
Please accept my condolences too. May Allah grant u all patience and calm.
elham yavari - May 5, 2007 10:14 PM
میترا :
نمی دانم در لحظه های نهایت تاثر و تاسف چه باید گفت
اگر لطف کنی و آدرس و زمان مراسم را بدهی برای اظهار و ابراز همدردی نزد مریم خواهیم رفت.
میترا - May 5, 2007 10:29 PM
:
سلام تسلیت میگم بهتنون. امروز هفته نامه سلامت نوشته بود بالاخره مقام اول را کسب کردیم. مقام اول در تعدادکشته های رانندگی! به نظرت از نقطه نظر اقتصادی چرا باید اینطور باشه؟
Anonymous - May 5, 2007 10:30 PM
:
آقا حامد
خدا به شما و خانواده تان صبر بدهد.
خوش به حال مرحوم که زندگی قشنگی داشته است.
خدا رحمتش کند. من هم از راه دور فاتحه ای خواندم
خواننده همیشگی وبلاگ شما
Anonymous - May 5, 2007 10:32 PM
:
سلام حامد جان
مصيبت وارده را به شما و همسر گراميتان تسليت عرض میکنم و از درگاه الهی برای ان درگذشته مغفرت و برای بازماندگان صبر آرزو می کنم.
امير
Anonymous - May 5, 2007 10:41 PM
احمدسیف :
حامدعزیز: اگرچه از مرگ گریزی نیست ولی دراین ایران آباد شده خیلی از مرگ ها اتفاقا این گونه نیست.چه بگویم؟ واقعا متاسف شدم وضمن عرض تسلیت و اعلام مراتب همدردی صمیمانه، برای تو و بخصوص برای مریم خانم صبر و تحمل آرزو می کنم.
احمدسیف - May 5, 2007 10:42 PM
پاسپارتو :
به شما و همسرتان تسلیت عرض می کنم.
پاسپارتو - May 5, 2007 11:05 PM
:
یک استاد اقتصاد داریم که شرح حالش شاید اندکی شبیه آنچه در مورد این مرحوم گفته ای باشد. همیشه در دل آرزو می کنم افرادی به این پاکی و ساده دلی از دنیای به این کثیفی نروند و تلنگری برای ما باشند که خوب و ساده بودن هم در این دنیا امکان دارد.
من را هم در غم خودتان شریک بدانید.
Anonymous - May 5, 2007 11:21 PM
ali hagh :
hamed jan! tasliyat migam
ali hagh - May 5, 2007 11:36 PM
:
دلم گرفت و تنگ شد. آرزو میکنم هردوتان در پذیرفتن آن صبور و آرام باشید مثل پدربزرگ نازنینتان
Anonymous - May 5, 2007 11:47 PM
tahmineh :
دلم گرفت و تنگ شد. آرزو میکنم هردوتان در پذیرفتن آن صبور و آرام باشید مثل پدربزرگ نازنینتان
tahmineh - May 5, 2007 11:49 PM
سولوژن :
متاسفم! امیدوارم مریم و تو زودتر به این زخم عادت کنید.
سولوژن - May 5, 2007 11:56 PM
:
پس اتفاق افتاده. وقتی امروز مریم رو در فرودگاه در حال سفر به ایران دیدم، جا خوردم. فکر کردم برای استقبال از تو آمده، اما گفت که خودش هم مسافر است. با مقدمههایی که برایش چیده بودید، احتمالاً ماجرا را میدانست. الان که دیگر حتماً میداند. به هر دویتان تسلیت میگویم.
Anonymous - May 5, 2007 11:59 PM
نصیر :
کامنت قبلی متعلق به من بود.
نصیر - May 6, 2007 12:00 AM
میرزا :
تسلیت می گویم، به هر دوتان.
میرزا - May 6, 2007 12:24 AM
hamid :
تسلیت میگم هم به شما هم به خانواده محترم مومنی
hamid - May 6, 2007 12:56 AM
مرتضا :
صميمانه تسليت ميگم.
مرتضا - May 6, 2007 06:22 AM
Ali :
از خواندن نوشته هایت تا حالا همه جور تاثیری گرفته بودم. فقط مانده بود گریه که آن هم آمد.
Ali - May 6, 2007 06:48 AM
سعید پوردلیر :
حامد عزیز
تسلیت صمیانه من را پذیرا باش
روحش شاد
سعید پوردلیر - May 6, 2007 06:52 AM
sshh :
ما را هم در غم خود شريک بدانيد. به مريم خانم هم مراتب هم دردي بنده را ابلاغ بفرماييد. خداوند به شما صبر و به آن مرحوم آرامش و مغفرت ارزاني بدارد. روحش شاد!
sshh - May 6, 2007 07:30 AM
محمد طاهری :
حامد جان تسلیت می گم. برای پدربزرگ هم آرزوی آرامش دارم.
محمد طاهری - May 6, 2007 07:58 AM
:
براي آن عزيز از دست رفته طلب آمرزش و علو درجات از خداوند دارم
Anonymous - May 6, 2007 08:16 AM
:
Delam gereft va Vaghean motoasefam. Tasliat migam be Maryam khanoom va shom va barayetoon arezooye sabr miknam.Rooheshoon shaad.
Anonymous - May 6, 2007 08:21 AM
پرستو :
حامد عزیز تسلیت میگم.
پرستو - May 6, 2007 08:30 AM
:
سلام حامد جان
با شنيدن خبر فوت آن بزرگوار واقعا متاثر شدم. به شما و خانم محترمتان تسليت عرض مي كنم.
Anonymous - May 6, 2007 08:56 AM
آریا :
رفت آن پدر که رخسارش
تازه تر ار گل بهاری بود
لحظه ای طا قت وقرارم نیست
چه توان کرد،ضربه کاری بود
رفتنش را نمی کنم باور
ای فلک آخر این چه کاری بود؟!
حامد و مریم عزیز تسلیت.
((14اردیبهشت روز استعدادهای درخشان گرامی))
آریا - May 6, 2007 08:59 AM
دوپا :
آقا حامد عزيز
تسليت عرض مي کنم.
روحشان شاد و غريق الطاف خداوندي باد.
دوپا - May 6, 2007 09:32 AM
زهرا :
خيلي وقت پيش به اينجا اومده بودم قسمت اين بود كه دوباره از لينك هاي تودرتوي وبلاگ نويس ها به اينجا برسم...منم تسليت ميگم...خدايش بيامرزاد...
زهرا - May 6, 2007 09:42 AM
اکبر :
به شما و همسرتان تسليت مي گم. اميدوارم همه، همه وقت و همه جا در آرامش باشند.مهم کيفيت زندگي است.
اکبر - May 6, 2007 10:10 AM
جواد حسینی :
سلام حامد جان،
حال تو و مریم خانم را بخاطر از دست دادن چنین فرد نازنینی درک می کنم. امید وارم روح آن مرحوم در آن جهان هم قرین آرامش و لطف خدای بزرگ قرار گیرد. ما را هم در غم خود شریک بدانید.
جواد حسینی - May 6, 2007 10:19 AM
رشيدي :
سلام حامد جان
ما را هم در غم خودت شريك بدون
رشيدي - May 6, 2007 10:35 AM
روشنک :
تسلیت میگمهم به شما هم به مریم خانوم
واقعا از دست دادن همچین انسانهای ارزشمندی ناراحت کننده اس
روشنک - May 6, 2007 11:04 AM
پریسا :
اینم می گذره و شما به شرایط جدید عادت می کنید. فقط حیف که قرصت بیش تر بودن با کسی رو که دوست داشتید از دست دادید. متاسفم.
پریسا - May 6, 2007 11:22 AM
عليرضا مجاهدي :
سلام
عرض تسليت مرا بپذيريد.
براي هر دو شما و تمام بازماندگان صبر و تحمل را آرزومندم
عليرضا مجاهدي - May 6, 2007 11:33 AM
داودي :
Life is the only scene for artistry
every one sings his song
and left the scene.The scene is always steady .Blessed are those whose songs,people call to mind.
I am so sorry for your lost.I know taht it is too painful for you and your family but you must be hard,patient,tolerant.
داودي - May 6, 2007 12:20 PM
ك. داوري :
سلام و سرت سلامت
مرگ پايان كبوتر نيست
پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنيست
ك. داوري - May 6, 2007 12:29 PM
حدادي :
حامد عزيز
شنبدن خبر تصادف پدربزرگ خانمتون بسيار ناراحت کننده بود.تاسف از اين يکي از دوستانم انسان وارسته اي را درجمع خود نخواهند ديد.
براي آن مرحوم،مغفرت و براي خانم و خودت صبر را از خدا خواستارم.
حدادي - May 6, 2007 01:15 PM
محمد مطلق :
میزگرد مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران به مناسبت چهارمین سالگرد مرحوم دکتر عظیمی روز سه شنبه 18/2/86 ساعت 30/15 در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی (شهید بهشتی - نبش بخارست) با حضور دکتر فیروز توفیق - دکتر نوری نایینی - دکتر فرشاد مومنی - دکتر وحید محمودی و دکتر علی رضاقلی برگزار می شود. خواهشمند است در اطلاع رسانی مراسم به هرنحو که صلاح می دانید همکاری فرمایید.
محمد مطلق - May 6, 2007 02:56 PM
mohammad motlagh :
میزگرد مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران به مناسبت چهارمین سالگرد مرحوم دکتر عظیمی روز سه شنبه 18/2/86 ساعت 30/15 در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی (شهید بهشتی - نبش بخارست) با حضور دکتر فیروز توفیق - دکتر نوری نایینی - دکتر فرشاد مومنی - دکتر وحید محمودی و دکتر علی رضاقلی برگزار می شود. خواهشمند است در اطلاع رسانی مراسم به هرنحو که صلاح می دانید همکاری فرمایید.
mohammad motlagh - May 6, 2007 02:59 PM
کیوان :
حامد جان
تنها می خواهم بگویم که امیدوارم روزهای سخت زود سپری شوند . بردبار باشید.
کیوان - May 6, 2007 03:40 PM
پوريا رضائيان :
حامد عزيز، صميمانه تسليت ميگويم، صبر هر چند توصيه راحتي ولي من گريه را توصيه ميكنم با بلندترين صداي ممكن
پوريا رضائيان - May 6, 2007 04:29 PM
anonymous :
May God bless him and grant both of you patience. It is good that she is with her family now to share and bare her sadness. imagine if you were at the US and couldn't get Visa easily how can she handle this. take care
anonymous - May 6, 2007 05:09 PM
کریم ارغنده پور :
تسلیت عرض می کنم.
کریم ارغنده پور - May 6, 2007 08:09 PM
john nash :
عرض تسليت به شما و همسرتون
john nash - May 6, 2007 08:57 PM
پيمان :
سلام.
درجاتش عاليست ، متعالي شود ان شاء الله و خدايش رحمت كناد .
مرا هم در غم خود شريك بدانيد ...
پيمان - May 6, 2007 10:34 PM
نیم :
تسلیت من رو هم بپذیرین.
نیم - May 6, 2007 11:18 PM
نیکخواه :
سلام
عمیقا متأثر شدم. برای منی که تو را هنوز ندیدم و خانواده ات را هم نمی شناسم بسیار ناراحت کننده بود. چرایش را نمی دانم. شاید بخاطر لحن متفاوت نوشته ات بود.
آرزو می کنم یادگارهای رفتاری آن مرد همیشه در سینه ات جاویدان باشد.
امیدوارم همسرت هم تسلیت ما را پذیرا باشد.
نیکخواه - May 6, 2007 11:20 PM
الهام و مسعود :
آقا حامد و مریم عزیز تسلیت ما را بپذیرید. روحشان قرین رحمت حق باد.
الهام و مسعود - May 6, 2007 11:34 PM
ابوالفضل :
تسليت میگم حامد جان.
هرچند با تاخير.
ابوالفضل - May 6, 2007 11:45 PM
صبا :
از وبلاگ بهمن فهمیدم. امیدوارم غم آخرتون باشه.
صبا - May 7, 2007 05:22 AM
شهرام كريمي :
سلام. عرض تسليت به شما و خانواده
شهرام كريمي - May 7, 2007 07:02 AM
قصههای عامهپسند :
تسلیت میگم...
قصههای عامهپسند - May 7, 2007 09:17 AM
حسن :
سلام، از این اتفاق بسیار متاسف شدم ، تسلیت من رو هم بپذیرید
حسن - May 7, 2007 09:17 AM
Mohammad :
Agha Hamed tasleyat migam
ghame akharetoon basha.
roohash shad va yadesh gerami bad.
Mohammad - May 7, 2007 10:40 AM
مهدي :
حامد عزيز
از شنيدن خبر فوق بسيار متاثر شدم به خصوص با وصفي كه در مورد مرحوم نوشتي .
من هم در سال 73 پدر بزرگ خودم را در برخورد اتومبيل با ايشان در همين خيابان آزادي از دست دادم .
احساس همدردي و تسليت من را پذيرا باشيد .
مهدي - May 7, 2007 10:57 AM
علی جعفریه :
حامد خان و مریم خانم عزیز
امسال سال رفتن خیلی از پدربزرگ، مادر بزرگای خیلی خوب بود. من امسال به فاصله دو هفته هر دوشونو از دست دادم. میدونم حیاط آب و جارو نشده ی خونه خالی اونا تو بهار یعنی چقدر درد. خدا به اونا آرامش و به شما صبر بده.
علی جعفریه - May 7, 2007 03:13 PM
فائز :
حامد عزيز! به تو و مريم خانم اين حادثه ناگوار را تسليت مي گويم.
فائز - May 7, 2007 04:10 PM
خاطره و طن خواه :
آقای قدوسی تسلیت می گویم.ببخشید من دیر متوجه شدم.به هر حال برای شما و مریم عزیز آرزوی صبر دارم.
خاطره و طن خواه - May 7, 2007 04:12 PM
حسین :
متاسفم.
حسین - May 7, 2007 06:52 PM
مانا مهر :
جناب قدوسی!
گفتن بعضی چیزها در جهان واژه نمی گنجد اما به رسم ادب تسلیت مرا هم پذیرا باشید...امید که رنگ غم نگیرد دیگر ایامتان...
مانا مهر - May 7, 2007 07:37 PM
مرتضی :
باور کردن اینکه یک نفر دیگه پیش ما نیست همیشه سخته. یادشان گرامی.
مرتضی - May 7, 2007 07:52 PM
پیمان سالاری :
تسلیت عرض میکنم
پیمان سالاری - May 7, 2007 09:24 PM
Bahram :
خدا رحمتش کنه.
Bahram - May 8, 2007 01:21 AM
علی صدیقی :
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق نگاهیم
خدا رحمتشون کنه
علی صدیقی - May 8, 2007 05:07 AM
علی :
سرتان سلامت. غم آخرتان باشد.
علی - May 8, 2007 06:30 AM
Nikahang :
تسليت میگويم حامد جان. شاد باشی و سر حال
Nikahang - May 8, 2007 08:20 AM
پوریا :
حامدو مريم عزيز
تسليت میگم ؛ امیدوارم صبور باشید . مرگ رفتن نیست ، بیداریه . چه خوب که خدابیامرز ، اون رنگ و بویی ملکوتی رو که باخودش اورده بود رو به این خوبی که تو گفتی زندگی کردن .کاش ما هم وقت رفتن اینطوری دست پر بریم. برای شادی روحشون دعا می کنم
پوریا - May 8, 2007 09:05 AM
BaHaar :
غم آخرتون باشه
BaHaar - May 8, 2007 11:24 AM
سليمي :
تسليت مي گويم. من هم در حين خواندن نوشته شما گريستم.
سليمي - May 8, 2007 01:36 PM
الهام :
جای پدربزرگ خالی نباشه.اینطورکه گفتین زندگی باعزت وپاکی داشتن ،پس جای نگرانی نیست .اما امان از دلتنگی که کاریش نمیشه کرد.امیدوارم مریم عزیز و خانواده صبور باشن.
الهام - May 8, 2007 09:30 PM
بی احساس :
واللا خب تسلیت عرض می شه.
ولی بعدش اینکه من فکر می کنم وضعم خیلی خرابه. یعنی درک نکردم یک خانم 27-28 ساله بخاطر درگذشت پدربزرگ 82 ساله پا شه از وین بره به تهران. قصد انتقاد نیست ها. فقط دلیل این کارو نمی گیرم.
البته وقتی خانم و بچه یکی از دوستانم در تصادف کشته شدند، 2-3 روز گریه می کردم (یعنی اتفاقن خیلی هم احساساتی هستم) ولی این ایران رفتن بنظرم عجیب می رسه.
شرمنده. امیدوارم این نظر کسی را آزار نده. کلن با جمع شدن فامیل بعد از مرگ یک کسی مشکل دارم. حتی نزدیکان درجه اول خودم هم فوت کنن، هیچ دلیلی برای حظور نمی بینم. sorry
بی احساس - May 9, 2007 04:08 AM
قبلی :
حضور
عجب گیری کردیم ها بااین زبان عربی
قبلی - May 9, 2007 04:10 AM
محمدرضا :
حامد جان اگرچه خیلی دیر ولی تسلیت من و هانیه را بپذیرید. وقتی مرگی ناگهانی است، آزاردهنده است اما وقتی مرگ کسی است که آرام است و مطمئن اوضاع فرق می کند. چند وقت پیش سر خاک مادر بزرگم آیات ابتدای سوره غافر (7-9) از ذهنم گذشت. آنجا که حمله عرش در حق نیکان و فرزندانشان دعا می کنند. ما که در این روزگار سخت بتوانیم مثل آنها باشیم ولی شاید با یک دل صاف از کوپن آنها استفاده کنیم. باز هم تسلیت.
محمدرضا - May 9, 2007 07:15 AM
مريم :
سلام.ببخشيد كه من انقدر تاخير دارم.بسيار متاسف شدم. روحش شاد و يادش گرامي.
مريم - May 9, 2007 12:38 PM
علیرضا احمدی :
حامد جان سلام
درگذشت عزیز از دست رفته را به شما و همسر گرامیتان تسلیت عرض می کنم. از خداوند بزرگ و مهربان شادی روح آن عزیز و سلامتی شما را خواستارم. ببخشید دیر شده امروز وبلاگ را دیدم.
علیرضا احمدی - May 10, 2007 12:35 PM
امیر :
تسلیت می گم
خدا رحمتشون کنه
و به شما و همسرتون سلامتی و صبر بده.
امیر - May 10, 2007 02:53 PM
ا.م.ح :
امروز از مریم شنیدم. بار دیگر به او و به تو در مقام داماد و فرزند سببی اش تسلیت می گویم. بقای عمر شما باد.
ا.م.ح - May 10, 2007 08:40 PM
رهروي :
تسليت عرض ميكنم
اميدوارم كه در پناه رحمت حق باشند.
رهروي - May 10, 2007 09:47 PM
مژده :
حامد جان، بالاخره پس از چند هفته با کنجکاوی خواندن ماجرای غم انگیز فوت پدربزرگ من امشب وبلاگ شما رو خوندم(البته طبق معمول منهای موضوعات اقتصادی که از سواد من خارج هستش). بعد از خوندن این مطلب بیش از پیش امیدوارم که خدا به همه نزدیکان و دوستداران ایشون صبر بده... روحشون شاد... و تسلیت به تو و مریم عزیز، امیدوارم همیشه شاهد خوشی های شما باشیم...
مژده - May 12, 2007 08:39 PM
طه :
انا لله وان الیه راجعون فقدان پدر بزرگ همسر گرامیتان را به جنابعالی و همسر ارجمندتان تسلیت عرض می نمایم خداوند به شما صبر جزیل عطا فرماید
طه - May 14, 2007 09:52 AM
حامد :
-
حامد - May 14, 2007 12:08 PM