ریشخند به غرب
پست روز قبل واکنش های متفاوتی را بر انگیخت. به نظرم برخی دوستان متوجه منظور اصلی پست نشدند. موضوع ناراحتی (یا عصبانیت) من اختلاف فنی که با دوستم سر برداشت از مقالات داشتیم نبود بل که اعتماد به نفس بیش از حدی بود که او در تحقیر نتایج دو مقاله که هر یک توسط چند نفر از اساتید دانش گاه های خوب دنیا نوشته شده بودند نشان می داد. راستش بر خلاف نظر برخی دوستان من معتقدم این "اعتماد به نفس بیش از حد در مقابله با دنیای غرب" ویژگی منفی و معضلی بزرگ است که دامن گیر حوزه های متفاوتی در کشور ما و از جمله جامعه علمی شده است.
به نظرم چنین روحیه ای نتیجه مستقیم فرهنگی است که در طی سال های اخیر با حس افراطی"خودکفایی" و نقد افراطی نظریات وارداتی در کشور ما ایجاد شده است. کتاب های درسی ما متاسفانه پر است (یا حداقل در زمان ما بود) از صفحاتی که در آن پیچیده ترین و عمیق ترین نظریات حوزه علوم انسانی (مثل نظرات مارکس و فروید و داروین و نیچه) در یکی دو پاراگراف تحلیل شده و فاتحه آن خوانده می شود (و این کار دوست من هم فرق چندانی با این روش کتاب های درسی ندارد). به نظرم یک ریشه این "ابله پنداشتن" دیگران نشناختن خصوصیات جامعه غرب و سنت های حاکم بر جامعه علمی و فرهنگی آن ها است.
غربی ها بر خلاف تصور ما نه تنها کم هوش تر از ما نیستند (اگر باهوش تر نباشند) بل که دو ویژگی مهم دارند که باعث می شود انسان عاقل در انتساب خطاهای بدیهی به نتایج کارهای آن ها کمی احتیاط کند. اول این که غربی ها معمولا بسیار پر کارتر از ما هستند و مهم ترین این که در همه کارهایشان از جمله در فهم درست مفاهیم و استدلال ها بسیار "جدی" هستند و کم تر حوصله تعارف و لاس زدن و بازی با کلمات و عنوان ها را دارند. فکر می کنم این جدیت خصوصا در منطقه ای از جهان که من زندگی می کنم (اروپای آلمانی زبان و شمال اروپا) از هر جای دیگر دنیا بیش تر است.
علاوه بر خصوصیات شخصی سنت علمی در دنیای غرب احتمال وقوع خطاهای بدیهی در نظرات و نتایج را به طور قابل ملاحظه ای کاهش می دهد. هر مقاله علمی که توسط محققی نوشته می شود بارها و بارها در جمع مستمعین مختلف ارائه شده و با بی رحمی نقد می شود. این تازه جدای از فرآیند سخت گیرانه و نفس گیر داوری در مرحله انتشار مقاله است. وقتی همه این کنترل های درونی و نهادی را کنار هم می گذاریم آن وقت عاقلانه است که فکر کنیم که شانس خروج محصول معیوب با عیب های بدیهی از چنین سیستمی چندان بالا نیست. این به این معنی نیست که چنین چیزی رخ نمی دهد. گاهی اسم و رسم افراد شناخته شده روی فرایند داوری کارهایشان سایه می اندازد و این دقت را کم می کند ولی به هر حال چنین اتفاقاتی معمولا درصد ناچیزی از حجم عظیم تولید علمی در دنیا را شکل می دهد.
به نظرم ما باید با این روحیه سرسری گرفتن نتایج غرب و ریشخند زدن به آن بجنگیم. محصولات علمی معمولا پیچیده تر از آن هستند که در نگاه اول به نظر می رسند. احتمالا هر کداممان داستان های مختلفی از تلاش های جوانانی را در ذهن داریم که به نظرشان رسید که یک محصول غربی را به آسانی می شود در ایران ساخت. همین کار را کردند ولی وقت نوبت استفاده رسید تازه معلوم شد که ماجرا ریزه کاری های فراوانی داشته که مدد سال ها عرق ریختن و تجربه اندوختن به دست آمده بوده و نمی شود یک شبه با "اتکا به همت جوانان" آن را جبران کرد.
با این حساب من بر خلاف محمدرضا و مهدی معتقدم که انسان عاقل در مواجهه با نتیجه حاصل از یک محصول علمی باید آخرین احتمال را برای ابلهانه بودن این نتیجه یا بدیهی بودن اشتباه آن نگه دارد. بلی نتیجه هر کار علمی قطعا روزی توسط دانشمند دیگری رد خواهد شد ولی این دانشمند معمولا به لحاظ خبرگی در جایگاهی هم رده کسی است که نتایج او را رد می کند. به نظرم این برخورد سرسری و خود بزرگ بینانه با دنیای دیگر نه تنها ما را از فهم دقیق و عمیق دستاوردهای علمی آن ها محروم کرده بل که ما در دنیای علمی به حاشیه هم رانده است.

نظرات
Mohammad :
Hamed,
ta onjae ke man motevajeh shodam rabte daneshjohaye ke kharej az iran dars mikhonan ba azizane dakhl ziad (dar ghesmate hamkarie elmi ) mohkam nist
man chand bar talash kardam kare moshtarak ba bazi az doostan ke iran hastand anjam bedam vali moteasefaneh ok nashod...
ye bar yadame ye maghale didam kare yeki az daneshjohaye ...bood, baram jaleb bood ke chejori tonesteh oon natijaro az modelesh begerie, khastam azash ageh mishe dathaye ke estefade karde ro befreste ta man replicate konam agha ta man ino goftam shaki shod ke to chera az man data mikhae aslan vase chi mikhahi natayeje mano replicate koni!!!
engar model erse babash bood va ishon monopole inkaro dasht begzarim man koli barash ayeo hadis khondam ke shoma vaghti papert chap shodeh mamolan journal datahato migire va agar kasi khast natayeje shomaro bazyabi koneh dar ekhtiaresh migzareh...
albate ishon badesh lotf kardan datasho dad..vali manzoram hese bietmadieh ke vojod dareh va masaele digeh...
ba in vojod man fekr mikonam bachhaye dakhele iran karaye arzandehe mikonand dar hoze economics vali rabete va hammon networking zaefi darand..
Mohammad - May 28, 2007 01:44 PM
مهدی :
اول اینکه خیلی باحال نوشته بودی. ممنون. چون این نوشته بوی یک تغییر دیدگاه رو توی اتاقم پیچوند. من هم خیلی این تغییر رو دوست دارم ولی حامد تو خودت میدونی یه سیستم به طور عام از اجزا و برهم کنش اونها در جهت یک هدف مشترک تشکیل شده. وقتی تو زندگی روزمره یه سیستم تشکیل میشه اجزاش از یه جنسن و ذهنیتاشون که هدفشون رو بدون بحث و جدل شکل میده به دلایل زیادی باید یکی باشه. حالا نتیجه گیریش با خودت که سعی میکنی بعدها روزی روزگاری مثل آدمای پست قبلی چندتا بچه باحال مثل خودت رو جمع میکنی دور هم ولی دوری و دوستی رو سرلوحه قرار بدی یا مثل آقای پسران هر چند سال یه بار یه تحلیل مینویسی که ایران داره از دید مدلای خودت به کجا میره یا اینکه استراتژی تدوین میکنی که شاید کسی یه نگاهی بکنه و شاید کمی بیشتر به کاراش فکر کنه. شاید هم مثل بعضی از دوستای من گیر میکنی که چیکار کنی بهتره و وبلاگ بقیه رو میخونی که یادت نره ایرانی هم هست و ...
من بعضی وقتا دلم رو سفره میکنم! اینجا نکنم میترکم!
مهدی - May 28, 2007 02:04 PM
vahid :
اگرچه کل مطلبی که نوشتهای قابل دفاع و عقلانی است اما بهتر بود که موضوع را صرفا به تقابل ایرانی و غربی تبدیل نمیکردی. در واقع مثالهای متعددی را میتوان نام برد که خود غربیها یکدیگر را ریشخند میکنند. مثلا هنری والیچ از دانشگاه ییل در توصیف کتاب پر سر و صدای محدودیتهای رشد که بر مبنای سیستم دینامیک تالیف شده بود آن را یک مشت چرندیات مینامد.
vahid - May 28, 2007 02:46 PM
امیر :
حامد جان، من در این قضیه کاملاً با تو موافقم و همواره با این دیدگاه مخالف بوده ام که ایرانی باهوش ترین است و ما از نژاد برتریم. من هم جایی در این مورد مطلب نوشتم که کاش می خواندی و این نزدیک بودن تفکر من و تو در این مورد مشخص می شد، اما امکان لینک دادن به آن مطلب را ندارم. اما در مورد آنچه که در خصوص مطالعات دانشجویان یا درس خوانده ها در ایران گفتی، این موضوع اصلا صحت ندارد. شاید یک اقتصاد خوانده در ایران اولین چیزی که دوست دارد بداند، اندیشه هایی مانند مارکس و... است که چندان در دانشگاه ها به آن پرداخته نمی شود و می توانم بگویم این بخش از موضوع را کاملاً وارونه مطرح کردی که شاید به دلیل عدم آشنایی تو با فضای دانشجویی اقتصاد در ایران باشد. اما چرا ما به دنبال ایجاد چالش در مسائل علمی هستیم، به این موضوع بر می گردد که ما چشممان را به روی حقیقت نمی بندیم و به خوبی می بینیم که تئوری های اقتصادی غربی برای ایران لزوماً نتایج دلخواه را به همراه ندارد. ما خوب مب بینیم و لمس می کنیم و شما آن را درک نمی کنید. راجع به این موضوع بعدا بیشتر می نویسم.
امیر - May 28, 2007 03:09 PM
همکلاسی همون اقا :
دانشجویی که در عرض یک هفته دو تا مقاله(!) می نویسه(!) ، فکر می کنه حتمن همه اساتید و دانشمندان و اقتصاددانان دنیا هم همینطوری مقاله می نویسن و تجربیات شخصی خودش رو به کل تعمیم می ده;)
همکلاسی همون اقا - May 28, 2007 03:11 PM
Mohammad :
Amir:
inke daneshjoyane eghtesade ma dar iran tavajohe khaSi be Marx darand etefaghan nokte jalebi nist
eghtesade marxisiti ageh chizi dasht ke boloke shargho nejat midad,
dar zemn in khat keshi beine donyaye gharb ba iran komaki be ma nemikoneh.. mesle avale enghelab ke mikhastan eghtesade eslami o fizike eslami dorost konanad
torihaye eghtesadi irano kharej az irano shmale mishe mahdodiate makani nadare faghat dar Iran bayad did ke chejori ba hazine kam mishe ba tavajoh be osole eghtesadi va sharayete boomi iran be ejra gozasht
behtare be jaye khatkeshi be jahane azad say dar barghararie ertbat konim
Mohammad - May 28, 2007 03:22 PM
مهدی :
قابل توجه آقای امیر:
http://www.econ.cam.ac.uk/faculty/pesaran/iran98_0.pdf
مهدی - May 28, 2007 03:35 PM
مهدی :
امیر جان!
مدلهایی که توی مقاله آقای پسران استفاده شدن خیلی ساده هستن ولی ارزش تحلیلی دارند. من خیلی دوست دارم دیدگاه شما رو در مورد این مقاله بدونم. چون من دیدگاه شما رو ندارم ولی اگر واقعا کسی پیدا بشه به من بگه این مقاله چرا "از نظر روش مورد استفاده" به درد ایران نمیخوره خیلی ممنون میشم.
*** مربوط به توضیح قبلی
مهدی - May 28, 2007 03:43 PM
امیر :
ابن مطلب آقای هاشم پسران رو قبلا خوندم. البته من توی اقتصاد سنجی از مطالب ایشون خیلی چیزا یاد گرفتم.
امیر - May 28, 2007 03:46 PM
امیر :
دلیلش اینه که رفتار کارگزاران اقتصادی در ایران خیلی با مدل سنجی مورد استفاده ایشون سنخیتی نداره.این موضوع شامل رفتار اقتصادی و اجتماعی افراد جامعه ایران نیز می شه.
امیر - May 28, 2007 03:49 PM
مهدی :
امیر جان!
جواب شما تقریبا هیچ ربطی به مقاله نداشت. من منظورم اینه که نقد شما دخلی به مقاله نداشت. اصلا نقد نبود. چون مقاله در مورد تاریخ وقوع انقلاب نبود که به غلط گفته باشه انفلاب اسلامی در روز سی و دوم ماه خرداد 1389اتفاق افتاد.
من مجددا دوستانه تقاضا میکنم که شما لطف کنید در مورد اینکه "چرا" مقاله بدرد ایران نمیخوره یه "نقد" کوچولو بنویسین.
با تشکر
مهدی - May 28, 2007 04:07 PM
امیر :
چشم مهدی جان.
امیر - May 28, 2007 04:35 PM
امیر :
البته باید به این نکته اشاره کنم که دلایل کاهش تورم در اوایل دولت خاتمی به دلیل حذف تدریجی اثرات جنگ و تغییر قیمت نفت بود. مدل های سنجی به دلیل آنکه بر اساس داده های گذشته به تخمین می پردازند، در شرایطی مانند سال های بعد از جنگ با دقت کمتری می توانند مدل ها را تخمین بزنند، حتی اگر متغیر دامی وارد سیستم شود. در دولت خاتمی تقریباً سیاستگذاری های اقتصادی با تغییرات گسترده ای نسبت به دولت هاشمی مواجه شد. در دوره هاشمی به دلایل احیای ظرفیت مجدد اقتصادی آسیب دیده از جنگ نقدینگی زیادی وارد جامعه شده و تورم افزایش یافت اما پس از دوم خرداد به جرأت می توان گفت سیاست دولت دیگر کنترل شدید نقدینگی بود. خیلی موضوع مفصل است و جای بحث زیادی دارد اما مدل سنجی مورد استفاده قطعاً نتوانسته است با آمارهای گذشته، متغیرها را متناسب با سیاست های بعدی پیش بینی کند.
حامد: امیر جان می تونی به زبان ساده در حدی که من هم بفهم بگی کاهش قیمت نفت در اوایل دوره خاتمی چه طور باعث کاهش نرخ تورم شد؟
امیر - May 28, 2007 04:46 PM
سولوژن :
ممنون از این نوشتهات! دوستاش داشتم.
توضیح مفصلترش باشد برای وقتی دیگر.
سولوژن - May 28, 2007 05:19 PM
مهدی :
امیر جان،
من متوجه نشدم که مطلبی که نوشتی نفد مقاله مورد نظر من و تو بود؟ یا نقد ساختار حکومت! من درخواستم واضح بود. پس مجددا از تو جهت تشکر میکنم که حوصله به خرج میدی و کماکان منتظرم.
مهدی - May 28, 2007 05:58 PM
طفل شيرخواره :
نوشتن در مورد ((سپر غم)) رو فراموش كردين ؟!!
طفل شيرخواره - May 28, 2007 07:09 PM
مهدی :
آقای طفل شیرخواره
سلام
من میخوام خواهش کنم با اسم خودتون مطلب بنویسین. یه خواهش دیگه هم دارم لطفا یا به بحثها کمک کنین که جلو بره یا اینکه بیشتر از چت رومهای یاهو استفاده کنین.
از توجهت متشکرم
موفق باشی و موید
مهدی - May 28, 2007 07:19 PM
:
حامد جان... خيلی خوب و جالب نوشتي. من خودم هم يه وقتی همين جوری فکر ميکردم!!! اين مسئله خيلی مهمه و فهم درستش ميتونه به پيشرفت علمی ايران خيلی کمک بکنه.
Anonymous - May 28, 2007 07:37 PM
گل آرا حمزه :
اقتصاد مارکسیستی رو مارکس نساخت که شکستشو بر گردن مارکس بیاندازیم. مارکس قبل از اینکه تئور دان اقتصادی باشه یه فیلسوف بود که از اقتصاد برای بسط تئوریهاش استفاده میکرد. اقتصاد مارکسیستی تئوریهای استالینیستی حزب بلشویک روسیه بر اساس ایده «سوسیالیزم در یک کشور» سالها بعد از مرگ مارکس تدوین شد. من از مارکس دفاع نمیکنم چون تئوریهای مارکس بر اساس دنیای سرمایه داری قبل از ایده «بانک مرکزی» تدوین شده. مسائل مالی دنیای امروز یعنی بانک فدرال آمریکا و اهمیت اقتصاد تورمی، پول بی ارزش و «سرمایه نیروی انسانی» که اقتصاد دانهای شیکاگو اینها رو بنا گذاشتن و تونستن بعد از دو تا جنگ جهانی اینو توی دنیا حاکم کنن اصلا در صحبتهای مارکس مطرح نمیشه و مارکس متاسفانه بخاطر تئوریک بودن بسیار آبستره مینویسه و با واقعیات همیشه جور در نمیاد. مثلا اینکه انباشت سرمایه همیشه به عنوان سرمایه گذاری وارد اقتصاد میشه که همیشه اینطور نیست و خریدن کمپانی های کوچکتر به عنوان merger اصلا در توریهای مارکس زیاد به اون پرداخته نشده. من دوباره میگم
برای اطلاعات بیشتر حتما Global Political Economy of Israel نوشته دوتا اقتصاد دان یکی از اسرائیل و دیگری از دانشگاه تورنتو رو بخونین، لینک، کل ۴۰۰ صفحه کتابه. این کتاب با کاپیتال مارکس و سرمایه یک ملت آدم اسمیت مقایسه شده:
http://www.plutobooks.com/pdf/9780745316758.pdf
اونا با تئوریهای خودشون دارن مبحث اقتصاد جهانی و کارشناسی خاورمیانه رو دگرگون میکنند اگه تمام کتابو نمیخواهید بخونین. حتما این مقاله کوتاه ترو بخونین:
http://www.williambowles.info/isrl-pal/2006/0806/capitalism_war.html
من میتونم صد صفحه دیگه در نقد غربزدگی شماها و بنیادگرایی مادی شما و اعتقاد کور شماها به آکادمی فاسد شده از درون غرب بنویسم. نمونه اش این اسم پرونی های اخر بلاگه که اقایون وقت ندارن بنویسن، چون میخوان برن هنری میلر تماشا کنن. متاسفم که شما الان به هنری میلر رسیده اید. روزگار هنری میلر روزگاری سپری شده است. شما توی دنیای نوستالژیک لیبرالتون میخواهین جنازه مرده این ایدئولوژی رو توی ایران زنده کنین که ممکن نیست. چون من به احظار روح عقیده ندارم. ( من خودم زیاد وقت ندارم چون دارم میرم کتاب مجموعه سخنرانی های اما خمینی رو بخونم.)
گل آرا حمزه - May 28, 2007 09:24 PM
سعید پوردلیر :
خیلی باحال بود.
این نگرش به خیلی زمینه های دیگه هم قابل تعمیم دادن هست.
نباید سطحی نگاه کرد.
سعید پوردلیر - May 28, 2007 09:43 PM
محمد (طفل شيرخواره) :
چشم . فقط كاش توضيح ميداديد كه كجاي بحث من مانع جلو رفتن بحث شما بود. نويسنده وبلاگ در پايان چند پست قبل (انتهاي پست برشي از يك گفتگوي شبه علمي) براي تحمل شرايط مايوس كننده (مخصوصا در فضاي اقتصادي داخل ايران) اشاره جالبي كرده بودند.از آنجا كه اين موضوع (مثلا درگيري بر سر اصول بديهي) براي خودم پيش اومده و واقعا باعث دلسردي و نااميدي ميشه خواستم توضيح بيشتري بدهند.
محمد (طفل شيرخواره) - May 28, 2007 11:03 PM
حق پرست :
من در وبلاگم دو سه مطلب در رد بومي كردن دانش مديريت دارم و حرفهايت را هم در كل قبول دارم اما هر كس حق دارد اگر مطلبي به نظرش درست نيامد در آن تشكيك كند و سعي كند در رد آن ادله جمع آوري كند چه دانشجوي كلاس اول دانشگاه باشد چه پروفسور دانشگاه MIT. در ايران كه معمولا دانشجو حال و حوصله ي تحقيق و ميالعه و عميق شدن ندارد افرادي را كه اينگونه شك ميكنند بايد تشويق كرد نه اينكه با برخ كشيدن مقام علمي نظريه پرداز وادار به سكوتشان كرد .اينشتاين وقتي نظريه نسبيت عام را در سال 1905 مطرح كرد و به سيطره نظريه جاذبه عمومي نيوتن پايان داد پروفسور نبود كارمند شركت ثبت اختراعات بود.
در ضمن مطلب ذيل از وحيدي مطلق را هم بخوان مفيد است.
http://vahidvmotlagh.blogspot.com/2007_05_20_archive.html#1335199319852001545
حق پرست - May 29, 2007 06:38 AM
:
لينك به مطلب وحيدي مطلق درست كار نمي كند نام مطلب استعمار زدگي است
Anonymous - May 29, 2007 06:45 AM
Mohammad :
To Golara Hamzeh:
Thanks for your link to that paper!
I know that Marx, himself, was nice and scientific person and i always respect him.. when i was younger 7-8 years ago i sold my stocks in Tehran stock exchange to buy his books! of course in black market in Tehran..
but how we can measure the performance of a system that claim to be established on the Marxist ideas?
I think we have enough examples of destructive outcome of Marxist economies..
at least I feel it here in Germany ( eastern Germany)where sometime governed by socialists and communists..
if you know a good example in the area of economics which has based on Marx ideas let us know it.
about your second part of your talk I can not help you!
you should change your negative approach to west
of course you can still continue with reading Khomeini books!
..
Mohammad - May 29, 2007 08:42 AM
:
ما ایرانی ها به نوعی افراط و تفریط در همه کارهایمان دچار هستیم از تعریف و نقد افراد گرفته تا اصول و عقایدمان و همین طور در کارها و سیاستگذاریهایمان ..ما همواره یا از این طرف بام افتاده ایم یا از آن طرف بام ..بیش از آنکه اصول علمی سرلوحه کارمان باشد نوعی تعصب کورکورانه داشته ایم ..
Anonymous - May 29, 2007 09:14 AM
مهدی رباطی :
حامد جان سلام،متاسفانه انتقاد در ایران همواره با لغزش به یکی از دو طرف سکه یعنی افراط و تفریط انجام می گیرد. برخورد خصمانه و متعصبانه با نظریات وارداتی اعم از شرقی یا غربی همان اندازه مذموم است که خودباختگی و قبول بی چون و چرای آن نظریات. ضمن اینکه این برخورد ایرانیان با غربیها یک ریشه تاریخی هم دارد و آن تحقیرها و ظلمهای بسیاری است که از ناحیه کشورهای اروپایی به مردم مشرق زمین علی الخصوص ایرانیان روا داشته شده و نتیجه آن بی اعتمادی عمیقی است که نحله ای از روشنفکران امروزی نسبت به جامعه غرب دارند. من با نظر شما که این مخالفت را ناشی از حس خودکفایی میدانید مخالفم چرا این حس در دیگر حوزه ها مشاهده نمی شود ؟!
به نظر من این انرژی زیادی که صرف نقد غیر سازنده و درگیری با تئوریهای واداتی می شود اگر مصروف تئوری پردازی برای اوضاع داخلی خود ایران شود بسیار مفید فایده تر برای کشور خواهد بود.
مهدی رباطی - May 29, 2007 10:34 AM
بهاره :
درباره خرید کارت سوخت از چین:
http://www.ictna.ir/news/archives/009936.html
بهاره - May 29, 2007 10:42 AM
حق پرست :
سلام
پاسخ مبسوط تري دروبلاگ نوشتم.
حامد: سلام محمدرضای عزیز. با اجازه به زودی پاسخی که به نظرم می رسد را عرض می کنم.
حق پرست - May 29, 2007 12:17 PM
عليرضا مجاهدي :
سلام حامد جان
متاسفانه باز هم با تو مخالفم ولي در اينكه بحث از شرق يا غرب در علم بكنيم كاملا مخالفم و معتقدم بايد حرف همه را گوش داد و باز با تو هم عقيده ام كه علم شرق و غرب ندارد و ايراني هم قوم برتر نيست ولي در سطح پاييني هم قرار ندارد.
اعتراض بنده به اين است كه اصولا حيف است كه فكر كنيم علم يك فيلتري دارد كه حتما فقط دانشمندان از آن سر در مي آورند و ديگران حق هيچ اظهار نظري را ندارند بلكه به نظر من بسياري از علوم در يك اتفاق پيش پا افتاده دچار جهش يا نقصان شده اند و دليل نميشود چون فردي را كه حتي دانشجوي آن رشته هم نيست حقش را در اظهار نظر و حتي رد فرضيه اي بديهي ناديده بگيريم و به سخنش فكر نكنيم
حامد:
علی رضای عزیز سلام
چقدر خوب که باز هم با مخالفی (و چه حیف که موارد مخالفت را کم می نویسی). ببین بدون این که بخواهم وارد تعارف بشوم باید بگویم که احتمالا ایرانی ها به لحاظ هوش تفاوت معنی داری با بقیه ملت ها ندارند ولی راستش به نظرم از دید آن متغیر دیگر یعنی پرکاری و جدیت در درجه پایین تری هستند که دلایل و ریشه هایش را تو از من بهتر می دانی.
نکته بعد این که علم (خصوصا در حوزه هایی مثل فیزیک یا اقتصاد) زبان و پیچیدگی های فنی خاص خودش را دارد که حتی فهم آن را برای مبتدیان مشکل می شود چه به برسد به رد و نقد آن. شاید در مورد مدیریت خیلی این طور نباشد و این زبان فنی به آن شکل حاکم نباشد و لذا هر کسی بتواند با مطالعه یک مقاله مدعا و نتیجه مقاله را درک کند ولی حداقل در اقتصاد این طور نیست و صرف فهم مقاله نیازمند خبرگی زیادی در زبان ریاضی و مفاهیم اقتصادی است.
نکته آخر این که من بر خلاف تو موارد زیادی که علم در اثر یک اتفاق پیش پا افتاده دچار تحول شده باشد سراغ ندارم (در واقع منظورم در نیمه دوم قرن بیستم است و گرنه در قرن های قبلی از این اتفاقات زیاد می افتد). برای این موضوع یک دلیل نظری هم دارم و آن این که بر خلاف گذشته که عالمان انگشت شماری در یک حوزه کار می کردند الان چگالی جامعه علمی در هر حوزه ای خیلی خیلی بالا است و عده زیادی (مثلا دانشجویان دکترا) با نهایت جدیت دارند سعی می کنند خلاءهای علم را پیدا کنند و از این طریق برای خودشان جایگاهی در دنیای علم بیابند.
لذا اگر از قیاس بهبود سازمانی یا کیفیت که شما استاد آن هستی استفاده کنم ماجرا مثل سازمانی است که اشکالات بدیهی آن مدت ها است رفع شده است. شما بهتر از من می دانی که وقتی فرآیند بهبود کیفیت در یک سازمان جلو می رود و اشکالات اولیه و بدیهی رفع می شود یافتن اشکالات بعدی و ایجاد بهبود مرتبا مشکل تر و مشکل تر می شود. در علم هم به نظرم همین اتفاق افتاده است و لذا من اتفاقا از زاویه مبارزه با تنبلی حاکم بر فضای علمی کشورمان معتقدم که باید به افراد یاد داد که این روش های انشتین گونه را کنار بگذارند و آستین ها را بالا بزنند و ذره بین دست بگیرند و دنبال همان اشکالات یافته نشده بگرند.
عليرضا مجاهدي - May 29, 2007 03:25 PM
Mohammad :
javabe akharit be Mr.Mojahedi jaleb bood!
khosheman amad
bis dann
Mohammad - May 30, 2007 12:41 PM
عليرضا مجاهدي :
سلام حامد جان
ممنون از پاسخ كاملت. متاسفانه موردي براي مخالفت پيدا نكردم ;)
راستش در مورد مثال كيفيت كه زدي درست خاص همان مورد عرض كنم كه درست است كه به تدريج ميزان درصد فراواني بهبودها كاسته ميشود ولي هيچ وقت به صفر نميرسد و دليل اصلي آن هم اين است كه سازمان هم مثل يك موجود زنده است و تغيير ميكند و تغيير ايجاد ميكند و باز خودش از تغييري كه ايجاد كرده تغيير ميپذيرد و...
و البته باز هم عليرغم اينكه مخالفتي از باب تخصصي شدن مطالب و افزايش چگالي متخصصين ندارم ولي معتقدم حرف همه را بايد شنيد و روي آن بايد فكر كرد حتي اگر متخصص امر هم نباشد.
ولي جداي اين بحث من انتظار داشتم در خصوص تغييرات نرخ بهره بانكي و ... كه اخيرا فرمايشي صورت گرفته است و اثرات آن نكاتي را از يادداشت هايت ياد بگيرم.
موفق باشي
عليرضا مجاهدي - May 30, 2007 01:08 PM