نتایج خلاف شهود در اقتصاد
یکی از مهم ترین ویژگی های اقتصاد که من را به خودش جذب کرد قدرت نظری این حوزه برای تحلیل پدیده های پیچیده و پیش نهاد نتایج خلاف شهودی (Counter Intuitive) است. یکی از علایقی که جدیدا دنبال می کنم جمع کردن مقاله هایی است که این موقعیت های غیرشهودی را مدل می کنند. موقعیت هایی که شهود ساده ما قادر به درک رفتار استراتژیک ناشی از تعامل دو یا چند بازی گر هوشمند نیست و لذا غلط است. مثال هایش فراوان است: آیا رقابت بیشتر لزوما منجر به کاهش قیمت می شود؟ آیا ادغام دو بنگاه لزوما باعث افزایش قیمت می شود؟ آیا افزایش قیمت مواد اولیه باعث کاهش سود صنعت می شود؟ آیا رقابت بیش تر منجر به سرمایه گذاری بیش تر روی تحقیق و توسعه می شود؟ آیا عمومی شدن قیمت ها باعث کاهش آن می شود؟ ...
این ها همه مواردی است که شهود ساده تمایل دارد تا بگوید "وقتی چیز خوبی (مثلا رقابت) زیاد(کم) می شود چیز خوب دیگری (مثلا قیمت پایین) بیش تر (کم تر) می شود". حال آن که مقالات نظری و تجربی متعدد موقعیت های درست برعکس آن را هم نشان می دهد. در واقع برای تمام سوال هایی که در بالا گفتم مقاله هایی دیده ام که موقعیت هایی را نشان می دهند که در آن نتایجی خلاف آن چیزی که در نگاه اول به نظر می رسد به دست می آید. یک نکته را هم باید فراموش نکرد و آن این که این نتایج خلاف شهودی فقط و فقط به مدد مدل های ریاضی به دست می آید و "اقتصاد به مثابه داستان" (که ظاهرا در وطن طرف دار زیاد دارد) هرگز قادر نیست تا تحلیل درستی راجع به آن ها داشته باشد.
یک مورد جالب مقاله کوتاهی از مارتین شوبیک است که در ژورنال فاینانس چاپ شده است (شوبیک همان کسی است که بازی خرید دلار را طراحی کرده و من قبلا این جا در موردش نوشتم.). تیتر مقاله شوبیک کمی فنی است ولی می شود تیتر ساده تری برای آن پیش نهاد کرد و آن این که "آیا دست رسی به اطلاعات بیش تر لزوما باعث افزایش رفاه می شود؟" باز شهود ساده و در حد مقدمات اقتصاد ممکن است قاطعانه بگوید بلی! شوبیک نشان می دهد که لزوما این طور نیست.
داستانی که تعریف می کند از این قرار است. دو نفر عامل را فرض کنید که نسبت به آینده دچار عدم اطمینان هستند. وضعیت آینده ممکن است "خوب" یا "بد" باشد. مثال دنیای واقع این می تواند عدم اطمینان ما از سلامت جسمی، تصادف خودرو، وضعیت اقتصادی و یا بازده دارایی هایمان باشد. طبیعی است که قرارداد بیمه روشی شناخته شده برای افزایش مطلوبیت افراد است. قرارداد بیمه مطلوبیت ثابتی را در هر دو وضعیت بد و خوب تضمین می کند (اگر ماشینتان دزدیده شود یا تصادف کند بیمه بدنه پول خودرو را بهتان می دهد و اگر هم نکنید که خودروی سالم را دارید). می دانیم که افراد ریسک گریز هستند و لذا قرارداد بیمه وضع آن ها را نسبت به وضعیت فاقد بیمه به تر می کند.
شوبیک می گوید حال فرض کنیم که به دو طرف قرارداد بیمه این امکان را بدهیم که انتخاب کنند که آیا دوست دارند نسبت به آینده نادان باشند یا علاقه دارند که به قدرت پیش گویی آینده مجهز باشند. فرض کنید افراد بخواهند تا قدرت پیش گویی به آن ها اعطا شود (افزایش اطلاعات). حال بازی بین دو طرف بیمه را تصور کنید. اگر من بدانم که طرف من قرار است وضعیت بدی داشته باشد هرگز حاضر نمی شوم در قرارداد بیمه با او شریک شوم (چون باید به او چیزی بدهم) و اگر بدانم او در وضعیت خوب خواهد بود علاقه مند هستم که با او قرارداد ببندم (چون قرار نیست چیزی بدهم). طرف مقابل هم وقتی وضعیت آینده اش خوب است علاقه ای به قرارداد بیمه ندارد و وقتی وضعش بد است می خواهد بیمه بخرد.
خوب نتیجه چیست؟ خیلی ساده بازار بیمه از هم می پاشد و امکان بیمه از بین می رود و هر دو طرف به وضع اولیه فاقد بیمه بر می گردند (به اصطلاح اقتصاددان ها آتارکی Autarky). لذا با این اطلاعات بیش تر سطح مطلوبیت هر دو طرف کاهش می یابد! مقاله حالت های دیگری را هم بحث می کند. مثلا این که یک طرف انتخاب کند که آینده را بداند و یکی نادان باقی بماند. این بحث ها مربوط به موضوع اطلاعات نامتقارن می شود که اتفاقا قصد دارم به زودی در موردش چیزی بنویسم.

نظرات
عطيه :
پارادوکس دو زندانی هم تقریبا همین طوری هاست .
خیلی جالب بود
عطيه - June 12, 2007 06:58 PM
:
fekr konam eshtebah kardi..oon maghale dar morede INFO sohbat nemikard..dar morede INFO nesbat be ayande sohbat mikard..in bahse uncertainty ahst na info...info yani berim data bishtar jam konim ta uncertainty kahesh peyda kone....pas soal inne ke aya miazad ke kharj konim ta info jam konim ta uncertainty ra kam ya az beyn bebarim, albate agar emkan dashte bashad...in roo revisesh kon... ,
حامد: از دقت نظرت برای تفکیک دو نوع اطلاعات ممنونم. ولی نمی دانم چرا اطلاعات را محدود به وضعیت خاصی که استیت آو ده ورلد معلوم شده ولی من نمی دانم به کار می بری ولی راجع به پیش بینی آن به کار نمی بری؟
دقت بکن که مقاله فرض بسیار اکستریمی می کند تا بتواند یک مثال آموزشی بسازد. در واقع نکته اصلی مساله این است که با وجود نوسان در وضعیت آتی اگر طرفبین قادر به دیدن وضعیت دوره بعد در هر دوره باشند و بازی یک بار انجام شود بازار بیمه از هم می پاشد.
Anonymous - June 12, 2007 08:00 PM
مصطفی :
یکی از مثالهایی که در اول مقاله اشاره کردی، این بود:
آیا افزایش قیمت مواد اولیه باعث کاهش سود صنعت می شود؟
در این زمینه من یه مورد عینی رو تجربه کردم:
بعد از اعلام افزایش قیمت گازوئیل در ایران به 45 تومان برای سال 86 خیلی ها در صنعت حمل و نقل پیش بینی وضع بدی را برای این صنعت می کردند و لذا در ابتدای امسال قیمتها در این صنعت ( که بیشتر هم به دست افراد حقیقی می باشد) افزایش یافت. و از طرفی قیمت گازوئیل هم بنا به مصالحی گران نشد و در نهایت نتیجه این شد که وضع صنعت نه تنها بدتر نشد، بلکه از قبل هم بهتر شد.(البته این مورد مصداق کامل مثال تو نبود)
مصطفی - June 12, 2007 08:12 PM
وحید :
مطلب جالبی بود. البته آنجا که می گوئی "قرارداد بیمه روشی شناخته شده برای افزایش مطلوبیت افراد است" زیاد مشخص نیست که آیا این افزایش مطلوبیت برای هر دو طرف به یک اندازه است یا اینکه یک طرف از این دو در واقع بیش تر برنده خواهد بود. در ضمن بهتر است منظور از قدرت پیش گوئی شفاف تر شود. مثلا آیا این قدرت لزوما Perfect Foresight است یا صرفا فروکاستن وضعیت های آینده متعدد به دو وضعیت آینده مشخص. چرا که در این صورت معیار تصمیم گیری هر دو طرف غالبا Satisficing Relative Regretاست. یعنی اینکه صرف نظر از اینکه کدام یک از وضعیت های آینده رخ خواهند داد تاسف نسبی هر یک از دو طرف بیمه از حد مشخصي بیشتر نخواهد شد.
حامد: وحید جان دقت کن که در بحث بیمه اصلا موضوع برابر بودن مطلوبیت جدید برای طرفین مطرح نیست چون با وجود این که ممکن است مصرف ها یکی شود ولی چون فرم تابع مطلوبیت متفاوت است نتایج ممکن است فرق کند.
تنها چیزی که ما می دانیم این است که مطلوبیت هر دو افزایش خواهد یافت و لذا بهبود پارتو اتفاق می افتد.
مثال فرضی است و بیش تر برای آموزش ساخته شده است. پیش بینی هم در آن قطعی قطعی است.
وحید - June 12, 2007 10:11 PM
محمدرضا فرهادی پور :
مقاله جالب و جذابی است
محمدرضا فرهادی پور - June 12, 2007 10:44 PM
:
با سلام
من البته رشته ام مهندسی است و اقتصاد خوانده نیستم لذا شاید برداشتم از مفاهیمی چون مطلوبیت دقیق نباشد... اما به نظر من این گزاره که در صورت مجهز بودن طرفین به قدرت پیش بینی آینده میزان مطلوبیت هر دو کاهش میابد ( بازار بیمه از هم میپاشد) صحیح نیست.
در واقع میزان مطلوبیت یک طرف به شدت بالا میرود چون او مثلا میداند که تا آخر عمر تصادف نخواهد کرد و لذا از پرداخت تمام حق بیمه ها خود را معاف میبیند پس میزان مطلوبیتش شدیدا بالا میرود.
به بیان کلی تر : میزان مطلوبیت افراد در شرایط کاهش عدم قطعیت ها ( پیش بینی آبنده ) با مطلوبیت آنها در شرایط توام با عدم قطعیت کاملا دو پدیده مخلف و حتی در بسیاری موارد متضاد هستند.
بازار بیمه یا بلیط بخت آزمایی یا قمار خانه همه و همه بر مفهوم مطلوبیت در شرایط وجود عدم قطعیت بنا شده است. حال آنکه در شرایط میل کردن عدم قطعیتها به صفر میزان مطلوبیت طرف برنده تمام این بازار ها به مقدار بیشینه و میزان مطلوبیت طرف بازنده تمام این بازاها به کمینه خود خواهد رسید.
لطفا اگر اشتباهی در برداشت من از این مطلب هست گوشزد بفرمایید.
با سپاس
آرین
حامد: آرین یک اشتباه کوچک می کنی و آن این که نیمه پر لیوان را می بینی. من اگر بدانم و طبیعت فردا در وضعیت خوب خواهد بود عالی است ولی اگر از شانسم وضع بد پیش آید چه (یعنی پیر غیب گو بگوید که فردا تصادف شدید خواهم کرد یا بیماری سختی خواهم گرفت)؟ این جا با این که می دانم که اوضاع ناجور خواهد بود کاری نمی توانم بکنم. این جا است که بیمه مطلوبیت را افزایش می دهد.
در واقع برداشتت از عدم قطعیت یک اشکال دارد: این لزوما عدم قطعیت نیست که مطلوبیت ما را کاهش می دهد بل که واریانس مصرف است.
شاید زبان ریاضی کمک کند. حتما با مفهوم مطلوبیت آشنا هستی. انگلیسی می نویسم تا حروف فارسی و انگلیسی قاطی نشود.
Assume there are two states of world S1 (good) and S2 (bad). Suppose there is 1/2 probability for each.
U= 1/2 U(Good) + 1/2 U(bad)
know assume that I add insurance to the world which gives me (Good+Bad)/2 in both states no matter it is.
U=U(1/2 good + bad).
Since U is concave we know from Jenson inequality that
E(U(X))
so she is better off buying insurance EVEN IF SHE KNOWS THE FUTURE and decides to but the insurance after observing it.
Anonymous - June 13, 2007 02:18 AM
Ahmad Reza :
Another example: More income results in more or at least the same expenditure on a certain good; well, not always: If I earn $40000/yr, I'll buy a desktop computer every year. If I earn $100000/yr I'll probably buy no desktop computers because I can now afford a laptop.
Hamed: Rafigh, long time no see you :) Take care
Ahmad Reza - June 13, 2007 02:42 AM
mim :
Dear writer,
Regardless of whether you are right or wrong, I like the topic you have chosen and the style and the angle from which you have looked at the topic.
You might know that Nicholas Taleb in his book named : Foolde by Randomness (www.fooledbyrandomness.com) tries to raise such issues. However, he is more trying to be skeptic about the trends found in the random variables during the time,
Anyway, good luck and I hope that you'll discuss the topic of randomness later.
Hamed: Thanks dude for introducing the book. That seems very interesting.
mim - June 13, 2007 03:00 AM
ابوذر :
اولین باری است که می خواهم اینجا نظر بدهم! این خیلی جالب بود. اگر اشتباده نفهمیده باشم مدل کردن رفتارهای احتمالی انسان!! اینجا راجع به اقتصادیش خواندم و جالب است اگر حوزه اجتماعی هم مثلا بتواند مدل شود. منتظر ادامه بحث هستم ..
ابوذر - June 13, 2007 06:42 AM
امير :
مطلب خوبي بود حامد جان. موضع نقد به اين مطلب ندارم اما خيلي خوشحال شدم كه به اين موارد علاقه مند شدي. يك گام فكري به هم نزديك شديم.
حامد: ممنونم امیرجان. من هم خوش حالم که یک گام به هم نزدیک شدیم چون ظاهرا تو هم به این که مدل های مبتنی بر عقلانیت عوامل و مدل های ریاضی رفتار مصرف کننده و الی آخر قدرت توضیح دهندگی جالبی دارند باور پیدا کردی. سعی می کنم بیش تر بنویسم.
امير - June 13, 2007 06:55 AM
امير :
البته از اين جهت كه فقط اقتصاد يك بعد نداره و مي شه رفتارهاي متفاوتي براي برخورد انسان ها با مسايل مختلف تصور كرد كه در واقع عقلانيت صرف ليبرالي رو زيد سوال مي بره.
حامد: من نمی دانم عقلانیت لیبرالی یعنی چه و ابعاد اقتصاد چند تا است. ولی اگر منظورت عقلانیت تعریف شده توسط اقتصاددان ها است باید بگویم که این مقالات تماما بر همین مبنا نوشته می شوند. اتفاقا بر خلاف برداشت تو تمام این مقالات با فروض و شرایط مشخص شروع می کنند و نشان می دهند که تحت این شرایط مشخص حتما این نتیجه حاصل خواهد شد. تنها نکته هم این است که شهود ساده ما قادر به دیدن این نتیجه پیچیده نیست. این هیچ ربطی به رفتارهای متفاوت انسان ها ندارد.
امير - June 13, 2007 08:21 AM
:
ممنونم حامد جان
جوابمو در همین جمله " این لزوما عدم قطعیت نیست که مطلوبیت ما را کاهش می دهد بل که واریانس مصرف است."
گرفتم.. اگر چه توضیح ریاضیش هم جان کلامت رو بیشتر برام باز کرد...
Anonymous - June 13, 2007 08:36 AM
بهاره :
خیلی جالب بود.این شوبیک خیلی باحاله! خیلی شانس آوردین یک همچین کسی در رشته تان وجود دارد.
حامد: بابا دنیای اقتصاد پر آدم باحاله. حالا من شوبیک را معرفی کردم ولی صد نفر دیگه مثل این آدم هستند که موضوعات خیلی جالبی را مدل می کنند.
بهاره - June 13, 2007 10:21 AM
:
سلام
شايد اگه از يك بعد ديگه به موضوع طرح شده نگاه كنيم بتونيم اين نتيجه رو بگيريم كه اتفاقا داشتن اطلاعات كامل و جامع در تمامي مواقع باعث دستيابي به منافع (مطلوبيت)بيشتري ميشه.
در مثالي كه در مورد بازار بيمه عنوان شده فروپاشي بازار بيمه چرا بايد به معناي قرار گرفتن در يك وضعيت نامساعد باشه؟
از يك بعد ميشه ادعا كرد از هزينه ايجاد يك ساختار اقتصادي كه در مجموع از منافعش كمتر بوده چشم پوشي شده. اين وضعيت مي تونه به سايرموارد هم تعميم داده بشه
حامد: سلام. دلیل این که فروپاشی بازار بیمه باعث قرارگرفتن در وضعیت نامساعد می شود این است که اگر من بدانم که فردا وضعیت بد رخ خواهد داد هیچ مکانیسمی برای بیمه کردن خودم در مقابل آن ندارم. در واقع این ساختاری بوده که منافعش بر هزینه اش می چربیده است ولی به علت ساختار خاص بازی که دارد امکان شکل گیری آن با بازی گران عقلانی وجود ندارد. مثال هایی از این دست در نظریه بازی ها فراوان است.
Anonymous - June 13, 2007 11:01 AM
سعید پوردلیر :
جالب بود
برای تمام موارد میتوان مثالهای نقض شهور را پیدا کرد.
مثلا ادغام دو بنگاه که باعث افت هزینه رقابت و لذا کاهش قیمت میشود !
یا خیلی مثالهای دیگر . من فکر می کنم شرطهای ساده سازی که شهود اولیه را تشکیل میدهند گاهی با دیدن تناقض باید تجدید نظر شوند.
سعید پوردلیر - June 13, 2007 05:10 PM
سعید پوردلیر :
حامد جان یک سوال :
آیا اینگونه تناقضهای شهودی در مورد اصل عرضه - تقاضا هم مشاهده شده ؟
یا ساید اصول پایه اقتصاد ؟
((من فرصت نکردم مقاله را بخوانم))
حامد: سعید جان باید به ماجرا کمی دقیق تر نگاه کنی. این نتایج خلاف شهودی در قالب همان معادلات و نمودارهای مرسوم عرضه و تقاضا به دست می آیند. معمولا منبع رفتار غیر شهودی دو چیز است. یکی وجود دو اثر متفاوت درآمدی و جانشینی که ترکیب نهایی آن ها بدون حل مدل ریاضی روشن نیست و یکی هم رفتار استراتژیک (در قالب گیم) بین بنگاه ها. در واقع برای اقتصاددان ها این موارد اصلا عجیب نیست چون بسیاری از مسایل را که حل کنی می بینی تعادلی که به دست می آید متناسب با پارامترهای مختلف رفتار متفاوتی خواهد داشت. این رفتارهای غیرشهودی در واقع بخشی از رفتار تحت مقادیر خاصی از پارامتر است.
سعید پوردلیر - June 13, 2007 05:13 PM
علي براتي :
اگر اطلاعات كامل باشد درست است كه ديگر بيمهاي نيست و نميتوان براي زيانهاي آينده بيمه شد. اما وجود اطلاعات خود در حكم بيمه است زيرا افراد ميتوانند پيشگيري كنند! و مسلماً صنايعي از اين دست جاي خود را به صنعت بيمه خواهد داد. آيا در اين مدل به اين موضوع اندبشبده شده است. يا آنكه تنها فرد ميداند زيان ميكند و خواهد كرد بدون هيچ تمهيدي! (غير عقلاني است و نشاني از واقعيت ندارد. يك سفسطه. من فكر ميكنم مدلهاي رياضي بيشتر توهمزا بودهاند تا حلال مشكلات)
حامد: علی جان مدل های ریاضی امکان اندیشیدن روشن در باب بسیاری مسایل را فراهم می کنند که بدون آن امکان پذیر نیست ولی من ترجیح می دهم وارد این بحث خسته کننده و بی حاصل نشوم و روی مساله متمرکز شوم.
گفتی که فرد وقتی آینده را فهمید تهمیدی می اندیشد. می توانی بگویی تمهید پیش نهادی ات چیست و چگونه جاری می شود؟
علي براتي - June 13, 2007 05:54 PM
Farshad :
You have to be careful when you use this sentence:
این نتایج خلاف شهودی فقط و فقط به مدد مدل های ریاضی به دست می آید
You can (and in many cases you should) explain the outcome of the models intuitively; although they do not seem obvious in the first view.
Farshad - June 13, 2007 08:56 PM
علي براتي :
براي مثال يك فرد ميداند كه فلان ماشيني كه ميخواهد خريداري كند، به علت نقص فني آتش خواهد گرفت. نيازي به وجود بيمهي آتش نيست. خود قبل از وقوع اين حادثه تصميم خواهد گرفت كه آن را نخرد يا اگر خريده سريعاً براي تعمير آن و جلوگيري از آتش اقدام كند.(پرداخت هزينهاي كمتر براي جلوگيري از هزينهاي بيشتر)
لذا فرد صرفا خود از حادثه پيشگيري نميكند بلكه ممكن است براي پيشگيري به كساني ديگر مراجعه كند. مثالي ديگر اگر فردي بداند در آينده ميخواهد فلان بيماري را بگيرد. مسلماً ميتواند خود رفته و مطالعه كرده و روشهاي پيشگيري را اعمال نمايد يا به يك پزشك مراجعه كرده و با هزينهاي كمتر از درمان آن در آينده از وقوع بيماري جلوگيري به عمل آورد.
داشتن اطلاعات خود يك نوع بيمه است.
در باب نقد بيشتر به محتواي مطلبتان (و نه مثالش) به وبلاگم (eterafat-ali.blogfa.com)مراجعه كنيد. من در آنجا مفصل دربارهي مطالب ِ داخل پرانتز ِ خود توضيح دادهام و همچنان با نظرات شما در خصوص كاربرد رياضي نيز موافق نيستم.
حامد: علی عزیز دقت کن که این مدل یک مدل دو پریودی است و در آن وقتی برای این عملیاتی که تو می گویی نیست. اگر اعتراض کنی که این مدل خیلی ساده است و واقعیت غیر از این است باید توجه کنی که هدف این مثال ترسیم شرایط بسیار ساده ای برای بررسی یک موضوع پیچیده است. مضاف بر آن بسیاری از وضعیت ها هست که تو عملا حتی با دانستن آن هم نمی توانی کاری بکنی. مثلا فرض کن که موضوع بیمه بی کاری است. تو حتی اگر بدانی که فردا قرار است یک شوک منفی بهره وری در اقتصاد رخ دهد کار خاصی برای جلوگیری از بی کار شدن نمی توانی انجام بدهی چون بی کاری تو به خاطر نابودی شرکتی است که تو در آن کار می کنی. می خواهم توجهت بدهم که موضوع پیچیده تر از این است.
علي براتي - June 15, 2007 07:19 PM
علي براتي :
حامد عزيز من در اين كه مدل ساده بوده شكي ندارم. پيش از طرح فوق بدان واقف بودم. اما اگر مدلهاي ساده چيزي از واقعيت به ما نگويند مسلماً چيزي جز بازي با واژگان نخواهند بود و هيچ ارزشي نخواهند داشت: مسلماً وقتي نتيجهگيري ميشود كه: «خیلی ساده بازار بیمه از هم می پاشد و امکان بیمه از بین می رود و هر دو طرف به وضع اولیه فاقد بیمه بر می گردند»
ما به اين فكر فرو ميرويم كه داشتن اطلاعات چندان خوب هم نيست. شايد درست آن باشد كه بگوييم در برخي از حالات احتمالاً چنين اتفاق ميافتد. البته شايد آن حالات رابطهاي با زندگي واقعي نداشته باشد! اما در خصوص بيمهي بيكاري. شايد وقتي شما در كاري استخدام بشويد و بدانيد كه در آينده بيكار خواهيد شد انتخابات شما قدري با محدوديت مواجه شود. كه مسلماٌ در هنگام وجود بيمهي بيكاري بيكار شدن هم در مقايسه با هنگامي كه شغل داريد، نوعي محدوديت باشد. اما در حالت واقعي (نه دو دورهاي) اين اطلاع هم يك نوع بيمه محسوب ميشود. من ميدانم كه بيكار خواهم شد و بر اين اساس انتخاب ميكنم. شايد پيش از بيكاري به دنبال كاري ديگر بگردم كه چنين خواهد شد. لذا دانستن بيكار شدن، خود يك نوع بيمه است كه تقريباً من در يك سال پيش به علت نداشتن چنين بيمهاي چندين ماه بيكار ماندم زيرا در ايران كه بيمهي بيكارياي وجود ندارد.هر مثال ديگري بزنيد اگر با زيان مالي گريز ناپذيري مرتبط باشد مسلماً فرقي با بيمهي معمولي ندارد زيرا شما به بيمه پول ميدهيد كه هرگاه حادثهاي واقع شد به شما پول بدهد. و حالا ميدانيد چه زماني به پول نياز داريد و آن را به روشهاي گوناگون جز بيمه تهيه ميكنيد (پس انداز و وام) لذا مطلوبيت شما با زماني كه بيمه بودهايد فرقي نداشته است. البته اگر بشود اين رويداد پيچيده را در فرمول مطلوبيت ريخت و حاصل را مقايسه كرد.
بحث من فقط اين بود.
مسلماً سادهسازياي كه هيچ رابطهاي با واقعيت ندارد، اساساً كاري عبث و بيهوده است. كاري كه رياضيات با علم اقتصاد كرده چنين است. ما در حالت واقعي با شرايط بسيار پيچيدهاي روبرو هستيم و در اين جهان پيچيده بيهيچ علمي نميتوان به درستي انتخاب كرد و زيست. و وظيفهي علم اقتصاد پاسخ به اين پيچيدگي است اما فكر نميكنم اين الگوها كه نتايجشان در بسياري موارد به واقعيت تعميم داده ميشودو به نظر در اكثر مواقع هيچ مناسبتي با واقعيت ندارد، هرگز كمكي به ما در اين زمينه بكنند. به نظر من طرح اين الگوهاي رياضي صرفاً يك بازي مفرح است و مثل حل يك مسالهي رياضي لذت بخش. در اين شكي ندارم زيرا خود مجذوب اين لذتها بودهام. اما علم هيچ نسبتي با لذت بردن يا نبردن ما ندارد.
شايد اگر اين الگوهاي بيمصرف را كنار بگذاريم و پيچيدگي واقعيت را فرموله كنيم. اصل سخن شما كه «نتایج خلاف شهودی (Counter Intu itive)» مدلهاي اقتصادي است، محقق نشود! و اين قصد ديگر من بود از اين نقد!
ممنون از توجه شما.
حامد: علی عزیز اتفاقا من فکر می کنم که یک مدل ساده که وجوه مهم واقعیت را در دل خود دارد به فهم وضع پیچیده کمک شایانی می کند. به نظرم اختلاف نظری که راجع به مثال داریم این است که دقت نمی فرمایید که مثال شوبیک راجع به بیمه دو طرفه
mutual insurance
است. او با همین مثال ساده نشان می دهد که شکل گیری یک فرایند بیمه دوطرف در جامعه مستلزم این نادانی است و غیر از آن مکانیسم بیمه می پاشد.
شما مرتبا سعی می کنید مکانیسم های جای گزین برای بیمه پیش نهاد کنید ولی فکر کنم به مثال قبلی عنایت نکردید. اگر در اقتصاد شوک اقتصاد کلان منفی رخ دهد خواه نا خواه عده ای بی کار خواهند شد. فرض کنید ما ده نفر هستیم و امروز می دانیم که فردا شوک خواهد آمد و 5 نفرمان بی کار خواهیم شد. آن 5 نفر چه کاری می توانند بکنند وقتی قرار است کل فرصت های شغلی فردا 5 عدد باشد؟
علي براتي - June 17, 2007 01:07 AM
علي براتي :
فكر ميكنم اگر قرار در اقتصاد اتفاقاتي بيافتد كه ما يك روز قبلش خبردار خواهيم شد صد درصد صنعت بيمه هم شكل خواهد گرفت. پس مشكلي براي آن حالت نخواهد بود. من زماني را در نظر داشتم كه آن قدر دانش ما از آينده زياد است كه انگيزهاي براي صاحبان صنعت بيمه براي ادامه كار نميماند.
علي براتي - June 18, 2007 01:31 AM
nima :
masalei i ke matrah kardid dar level digari niz dar raftare eghtesadi afrad vojood darad. be onvan mesal yek morede shenakhteh shodeye aan ultimate game ast ke raftar bazigar az pishbini haye game theory tabaiiat nemikond. motaleat hatta neshan dadeh and ke agar in bazi bein e 2 ensan anjam shavad ya beyne yek ensan va yek computer natayej ba ham fargh khahad kard va dar bazi moghabele computer be pish bini haye game theory nazdik tar ast. bedin tartib mohagheghan bar naghshe emotion dar economical decision making ke monjar be natayeje counterintuitive mishavad takid mikonand.be onvane mesal mitavanid be maghalate zir morajee konid:
Emotion and Reason
in Making Decisions
Aldo Rustichini
9 DECEMBER 2005 VOL 310
SCIENCE
the neural basis of economic decision making in the ultimate game,Science 300, 1755 (2003);
Alan G. Sanfey, et al
nima - June 19, 2007 07:51 PM
احسان :
به نظر من کسانی که عقیده دارند با داشتن مطالب بیشتری در مورد آینده همیشه می توان موقعیت بهتری داشت مطلب را با ریسک انجام کار اشتباه می گیرند و در ضمن باید توجه کنیم که زیاد شدن اطلاعات برای یک نفر مثل من به عنوان مردی که زیاد می داند خیلی عالی می باشد ولی داشتن اطلاعات برای کل یک جامعه اقتصادی ما اصلا مناسب نیست به عنوان یک مثال آن وقت کسی حاضر به سرمایه گذاری در بازار بورس وسهام نخواهد شد.
احسان - September 24, 2007 03:00 PM