فرهنگ؟
حمید بوستانی مقاله جالبی در رستاک نوشت با عنوان "فرهنگ توضیح دهنده ای نادرست" و سعی کرد تا در مقابل این ایده (به باور من مخرب) رایج بین دوستان اقتصادخوان در ایران که در هر مساله ریز و درشتی وزن بسیار زیادی به متغیرهای غیرقابل کنترل و سنجش مثل فرهنگ و تاریخ می دهند موضوع را به چالش بکشد. من مخالف این نیستم که فرهنگ (خصوصا در شکل عرف روزمره) بلاخره روی سازماندهی فعالیت های اقتصادی تاثیر دارد (شکل برخورد هتل داران در ایتالیا تفاوت زیادی با همین برخورد در هلند و آلمان دارد) ولی مخالف این هستم که اولا این وزن را خیلی زیاد کنیم و ثانیا با ربط دادن بسیاری از مسایل به فرهنگ خیال خودمان را از تحلیل جزیی نگر و اقتصادی آن خلاص کنیم.
یک بار سخن رانی آمده بود این جا و روی یک رفتار عجیب (عجله برای فروش سهام خوب و تاخیر برای فروش سهام بد) در بازار سهام مقاله ای ارائه می کرد. به طور معمول این موضوع در چارچوب مدل های فاینانس رفتاری بررسی می شود که در آن فرض عقلانیت کنار گذاشته می شود. با این همه این آدم در مقاله مفصلی مدل پیچیده ای مبتنی بر عدم تقارن اطلاعاتی و تعادل انتظارات عقلانی ساخته بود و در آن ماجرا را تا حد قابل قبولی توضیح داده بود. اولش هم حرف جالبی زد. گفت ما باید به جای این که همان اول فرض عقلانیت را رها کنیم و با توجیه های رفتاری خودمان را خلاص کنیم اول تا می توانیم فرض عقلانیت را روی مساله اعمال کنیم و عرق بریزیم و دنبال جواب بگردیم و بعد اگر دیدیم نمی شود کاری کرد سراغ تحلیل های دیگر برویم.
محمدرضا فرهادی پور در وبلاگش خاطره ای از رفتار بد کارکنان بانک خصوصی نوشته است. این خاطره ای است که هر کدام از ما احتمالا یکی دوباری در مواجهه با انواع نهادهای خصوصی مثل آژانس هواپیمایی، هتل یا رستوران ها داشته ایم و حرفش را می فهمیم. حال در قبال ماجرا می توان دو کار کرد. یکی این که مثل برخی رفقای عزیزم که آن جا (یا در مطالب مشابه) کامنت گذاشته اند مقوله را به تاریخ و فرهنگ استبدادزده ما و از این جور چیزها وصل کرد یا این که دنبال تحلیل عقلانی گشت. چرا بانک پارسیان ایران چک قبول نمی کند؟ شاید هزینه وارد شدن به این سیستم بیش از درآمدی است که از مشتریان جدید کسب می کند. شاید نوع مشتریانش طوری است که عمدتا خدمات دیگری را می طلبند و ... چرا خانم باجه بد برخورد کرد؟ احتمالا چون شعبه بانک این قدر کم است که حتی اگر بد هم برخورد کند مشتری چاره دیگری ندارد. همین خانم را بردارید و در شغل دیگری با فشار عصبی کم تر و رقابت بیش تر بگذارید. خیلی مودب می شود!
من راستش سوالی از رفقای طرف دار وارد کردن فرهنگ و تاریخ و این قبیل مسایل دارم. به نظر شما فرهنگ و تاریخ ترکیه با آن سلسله عظیم عثمانی کم تر از ما استبداد زده بوده؟ یا مثلا مردم دوبی یا قطر که تا همین چند ده سال پیش سرزمینی بیابانی بوده و بعدش هم یک امیرنشین شده اند فرهنگ پیش رفته تر یا کم تر نفتی نسبت به ما دارند؟ آیا این استدلال های شما شامل کشورهای اروپای شرقی که قبل از جنگ اول جهانی تحت سلطه عثمانی یا اتریش بودند و بعد از جنگ هم چهل سال خفقان کمونیسم را تحمل کردند نمی شود؟ آیا مالزی و تایوان و هند (با این سیستم کاستی وحشتناکش) فرهنگ غیراستبدادی تری نسبت به ما داشته اند؟ ترکیه یک صنعت موفق هتل داری و امارات موفق ترین خط هوایی دنیا و قطر یک کانال تلویزیونی پرمخاطب و هند یک صنعت خدمات مشتری را تاسیس می کنند که همگی اتفاقا خیلی با مشتری سر و کار دارد. اگر قرار بود با نظریه های فرهنگی دوستان به پیش بینی تحولات این کشورها بنشینیم بعید بود که هیچ کدام از وقایع را بپذیریم.
حرف من این است که این متغیر فرهنگ و الخ آن قدر ضعیف و گذرا است که ضربه "اقتصاد رقابتی" و "آموزش" آن را پاک می کند و می برد. در تهران هتلی هست به اسم سیمرغ که اتفاقا مالکیت شدیدا دولتی ولی مدیر با سوادی دارد. ببینید رفتار کارکنان و فضایش با بقیه جاها چه قدر تفاوت می کند.

نظرات
محمدرضا فرهادی پور :
سلام
من نمیدانم روی صحبت تو با من هم هست یا نه. خواستم بگویم من عوامل فرهنگی را در این مورد چندان دخیل نمی دانم. بلکه کاملا به دلایل اقتصادی برای این امر قائلم. من قلبا نگران بانک پارسیانم و می توان بیش از چندین دلیل برای این بیاورم که چنین رفتاری از سوی بانک پارسیان از منظر اقتصادی نادرست است.
حامد: سلام محمدرضا. راستش روی صحبتم با شخص خاصی نبود و البته به طور مشخص با تو اصلا نبود. طبعا هر بنگاهی احتمالا در برنامه ریزی اقتصادی اش ممکن است اشتباه کند و لذا به قول تو ممکن است ماجرا از منظر اقتصادی اشتباه باشد. با این همه به نظر من می رسد که باید اول این احتمال را بدهیم که خود بنگاه در یک تصمیم بهینه به این نتیجه رسیده و بعد دنبال فرضیه های بعدی مبتنی بر رفتار غیرعقلانی بگردیم.
محمدرضا فرهادی پور - June 19, 2007 06:52 AM
:
به نظر من فرهنگ خیلی هم در معادلات اقتصادی بیاثر نیست. فرهنگ انتظار مردم از همديگر رو تعريف میکنه، و آدمها بر اساس اين انتظارات تابع مطلوبیت خودشون رو بيشينه میکنند. نهايتاً فرهنگ نمیتونه جامعه رو در نقطهای خارج از نقطهی تعادل اقتصادی قرار بده، ولی در صورتی که بيش از يک نقطهی تعادل وجود داشته باشه میتونه در انتخاب نقطهی تعادلی که جامعه در اون قرار میگيره اثر بگذاره. به همین خاطر گاهی سیستمهای مشابه در فرهنگهای مختلف به طور متفاوتی جواب میدهند. در هر صورت، با نکتهی اصلی نوشتهات کاملا موافقم.
حامد: کاملا با تمام حرف هات موافقم و به همین خاطر هم همان اولش مثال آلمان و ایتالیا را آوردم که در واقع تو مثال از تعادل شکل گرفته است. این نکته ات هم که فرهنگ می تواند در رفتن سیستم به سمتی یکی از تعادل های چندگانه موثر واقع شود نگاه جالب و دقیقی بود. ممنون.
Anonymous - June 19, 2007 08:34 AM
بهاره :
"آیا فرهنگ است که بر کارکردهای اقتصادی اثر می گذارد و یا روابط اقتصادی است که تعیین کننده فرهنگ و روابط اجتماعی است از اهمیت بسیار برخوردار است." این سوال بسیار جالبی است. (گمانم خلاقیت به همین می گویند!)
"عموما آنچه که ما آنرا فرهنگ می نامیم چیزی نیست جز تکرار مداوم رفتارهای بهینه افراد" این اولین باری نیست که چنین تعریفی را می بینم. می توانم بگویم هرجا به دنبال یک راه حل عملی موثر می گشته اند یک تعریف ملموس از فرهنگ ارائه شده تا بتوان بر آن تاثیر گذاشت. این عامل "تکرار" جدا اهمیت دارد. در واقع اگر در نظر بگیریم که دیگران لزوم تغییری را بیان می کنند یکی از ابزارهای آن استفاده از عوامل ایجاد کننده منافع اقتصادی است.
{البته راه حلهای مکمل دیگر هم هست مثل تغییر سیستمها و دستورالعملهای اجرایی و ... که هرکدام بسته به مورد (و نه همیشه) می توانند موثر باشند. البته هنوز در پاسخ این سوال که خوب "چه می کنی اگر مطابق میل تو رفتار نکرد؟" می گویم: "نمی توان کسی را مجبور به کاری کرد بایستی خودش به این نتیجه برسد که می خواهد به روش پینهادی من عمل کند- حالا ممکن است منافع مادی یا غیر مادی باشد یا اصلا بخواهد به من کمک کند(منفعت روانی) " }
واژه "فرهنگ سازی" همان قدر برای من مبهم است که واژه "سامان دهی". این واژه ها بیشتر برای خلاصه گویی یا زمانی که علت واقعی تصمیم ها روشن نیست کاربرد پیدا می کنند و به همان اندازه مبهم هستند گرچه همه درکی از آن دارند.
حس خود من این است که عامل زمان را باید در نظر داشت. در کوتاه مدت و بلند مدت (چند ساله) رابطه علی و معلولی ممکن است متفاوت باشد.
به نظر من صورت مساله خیلی کلی است و باید هر مورد را با این فرض که "ابتدا نمی دانیم کدام طرف در هر زمان علت است" بررسی کنیم و ببینیم چه حالتهایی هست و بعد ببینیم کجاها می توانیم تغییری ایجاد کنیم و کجا ها نه! بعید است در هر حالتی جهت فلش ثابت و یک طرفه باشد.
حامد: من اگر پاسخی ندادم بدان که باهات موافقم. :))
بهاره - June 19, 2007 08:46 AM
شهریار عیوض زاده :
سلام. آن کسی که فوت کرده Donella Meadows همسر سابق دنیس و همکارش است که 15 سال قبل از فوت از دنیس میدوز جدا شده بود. دانا از دنیس هم مشهورتر بوده و در کل آدم جالبی به نظر می رسد. در ضمن فکر کنم نویسنده ارشد کتاب محدودیت رشد هم همین دانا بوده و من اشتباهی دنیس را گفتم. دانا 2001 فوت کرده در اثر مننژیت باکتریایی. به هر حال من چند ماه پیش به دنیس ایمیل فرستادم (توضیح در مورد بازی مافیا را براش فرستادم!)و فکر کنم خودش جواب داد!
شهریار عیوض زاده - June 19, 2007 09:03 AM
هادی شجاعی :
سلام جناب آقای حامد قدوسی عزیز!
من از طرفداران وب سایت شما هستم و هر روز مطالب آموزنده شما را مطالعه می کنم.بدون شک مطالب بسیاری از شما آموخته ام و تحلیل های شما باعث شد دیدم نسبت به مسایل مختلف بازتر و گسترده تر شود.از شما سپاسگذارم.
فقط یک نکته باقی است.من تمام نظراتی که شما در وبلاگ های مختلف برای مطالب اقتصادی و غیر اقتصادی دوستان گذاشته اید را مطالعه می کنم.شاید در بسیاری از جهات حق با شماباشد ولی حیف است شما با این همه معلومات توانایی برخورد اصولی را با مخالفان خود نداشته باشید.من واقعا از شما عذرخواهی می کنم ولی واقعا حیفم آمد که احن بد و کنایه های زننده شما و این که خود را برتر می دانید باعث شده بسیاری دیگر به تحلیل های شاید اصولی شما توجه نکنندو به علت جبهه گیری های شما مسئله اصلی کم رنگ شود.باور کنید من به سایت یا پست یا شخص خاصی اشاره ندارم چون کسی را نمی شناسم و اصلا قصد توهین و یا کوبیدن شما را ندارم.من در ابتدا ارادت خود را نسبت به شما عرض کردم.واقعا عذرخواهی می کنم.
حامد: سلام هادی عزیز. ممنون از لطفت و هزار بار ممنون تر بابت تذکرت. آدم گاهی وقتی وسط ماجرا است طوری رفتار می کند که خودش متوجه نیست و اطرافیان بهتر می بینندش. لطفا بازهم تذکر بده.
هادی شجاعی - June 19, 2007 09:19 AM
حسن :
اول سلام. (جالبه که من همیشه شما رو تو لباس ورزشی تصور می کنم، آخه تربیت بدنی رو با هم داشتیم!)
در مورد این پست فک کنم یه مساله ی کوچکی (!) فراموش شده و اونم اینه که ما ملت «منحصر به فردی» هستیم. هیچ کدوم از مثال های شما قابل مقایسه با فرهنگ شیعه نیست. مگر انقلاب ما مترقی نبود؟ ولی چرا آخرش اینجوری شد؟ چرا ساختار سیاسی ما به گونه ای است که اجازه ی اقتصاد آزاد و یا همزیستی مسالمت آمیز با فرهنگ غرب (بر خلاف ترکیه، امارات، هند، کره و...) رو نمیده؟ آیا ساختار سیاسی برآمده از فرهنگ نیست؟ ما فقط استبداد زده نیستیم، اسطوره زده هم هستیم. زمینی هامون رو آسمانی کرده ایم و با این کار قدسیت رو خاکی کرده ایم. چیز چندانی در چنته نداریم و داعیه ی برگزیدگی الهی رو هم داریم...
همون طور که وبر کالبد پروتستانی رو مساعد برای دمیدن روح سرمایه داری میدونه، شاید کالبد شیعه ی ایرانی هم مساعد روح ویژه ی خودش باشه.
حامد: سلام. آقا تربیت یک یا دو؟ چه سالی؟
این ایده ملت خاص هم چیز جالبی است. البته من چون تخصصی در حوزه فرهنگ شناسی ندارم تقریبا بی نظرم.
حسن - June 19, 2007 09:46 AM
مهدی :
سلام حامد عزیز. یه زحمتی براتون داشتم . می تونید در مورد کمپانی swiss mutual fund یه تحقیقی بکنید؟swissmutualfund.biz مرسی
مهدی - June 19, 2007 11:40 AM
مهدی محمودرباطی :
حامد پاسخ خیلی روشنه اون ترکیه و اماراتی که مثال زدی فرهنگ خودشون رو توی این زمینه ها اصلاح کرده اند.
در ایران بخش خصوصی در شرایط فعلی توان نفس کشیدن ندارد.
چون هرچقدر هم تولید کند و بهره ور باشد با سدّ بزرگی به نام دولت و چاه ویل نفت روبروست.این واقعیتی است که در ایران دولت رقیب بخش خصوصی است.
حامد: محود جان دو قدم به هم نزدیک شدیم.
1) به جای بحث راجع به فرهنگ استبدادی و اینا (که من ربط مستقیمش را به کسب و کار درک نمی کنم) بحث ساختار سیاسی و اقتصاد سیاسی را پیش کشیدی که موضوع ملموس و مطالعه پذیر و مطالعه شده است.
2) پس فرهنگ آن قدر چیز صلبی نیست که ریشه در وجود و پوست و خون ما داشته باشه و می شه با یک برنامه نه چندان بلندمدت تغییرش داد. آن "اموزش" هم که من آخر پست داخل گیومه برجسته کردم ناظر به همین موضوع بود.
باید بگویم با این کامنتت کاملا موافقم.
مهدی محمودرباطی - June 19, 2007 11:50 AM
احمدسیف :
حامد گرامی: گاه ازنوشته هایت تعجب می کنم. این یکی از آن موارد است. یک تعریف سطحی را از فرهنگ گرفته و بعد تنها به قاضی رفته وراضی برگشته ای! درهمان ترکیه ای که مثال زده ای اززمان اتاتورک پذیرفتند که قوانین منشاء زمینی داشته باشد ولی درایران رضا شاه ترجیح داد هم چنان « ظل الله» باقی بماند و الان هم، درایران عزیز هیچ قانونی وجود ندارد که منشاء آسمانی نداشته باشد. تو ودیگران بار اقتصادی همین یک مورد را در نظر نمی گیرید.دراین نگرش، « مالکیت» از آن خداست و بقیه فقط متصرف اند. حالا تو هی بیا و راجع به مالکیت خصوصی که باید مقدس باشد مدل بده. تو و دیگران به واقع با اشاره به « فرهنگ نان و بنزین» به وارسی این مشکل کمکی نمی کنید. درخصوص « استبدادزدگی » هم بگذار برایت نمونه ای بدهم اگرچه ممکن است برنجی ولی قصدم آن نیست. چند بار خود تو ودیگران دربرخورد به کسی که با او موافق نیستد، نوشتید « مقاله ای بنویس و درژورنال چاپ کن و نوبل بگیر». این دوست عزیزم کوششی برای روشن کردن قضایا نیست بلکه تلاشی است برای خفه کردن هرکس است که نظر متفاوتی دارد. سالها باید دربرابر برخورد « اکونومیستی» دوستان چپ اندیش حرص می خوردیم حالا هم حامد جان تو و دیگر دوستان به همان مواضع برگشته اید!
حامد: ایرج عزیز سلام و ممنون.
1) دقت بفرمایید که من قصد نداشتم موضع تحلیلی راجع به فرهنگ داشته باشم. من فقط خواستم با شیوه برهان خلف نشان دهم که استدلال دوستانی که یک باره بد کار کردن یک بانک را (که با چند کلاس آموزشی قابل اصلاح است) به فرهنگ استبدادزده و نفتی ما وصل می کنند.
2) شما مثال ترکیه و بحث ظل السلطان را می آورید. سوال من این است پس چرا امارات و قطر که از این حیث حتی از رضاشاه 80 سال پیش ما هم عقب تر هستند (ما لااقل قانون اساسی و مجلس ظاهری داشتیم. آن ها آن را هم ندارند) به راحتی یک اقتصاد مدرن و رقابتی و مشتری مدار راه می اندازند؟
3) مشکل من دقیقا همین جا است و در واقع اشاره شما را نمی فهمم. من راستش نمی فهمم که بین ظل السلطان و عملکرد بنگاه چه رابطه ای وجود دارد؟ مگر در همان ایران ظل السطلانی خیامیان و لاجوردی و خسروشاهی و بقیه که شرکت های موفق و پیش رو و پویا راه انداختند ظهور نکردند؟
4) ایرج عزیز حرف مشخص من است که اگر یک نمودار بکشیم که محور ایکسش همین متغیرهایی از جنس فرهنگ و تاریخ و این ها برای کشورهای مختلف (کره، مالزی، ایران، ترکیه، امارات، مصر، آرژانتین و الخ) باشد و محور وای موفقیت آن ها در توسعه یا رشد یا نوسازی یا هرچیزی که می خواهیم اسمش را بگذاریم هیچ رابطه معنی داری مشاهده نمی کنیم. دو کشور با پیشینه فرهنگی مشابه (آمریکای لاتین یا آسیای جنوب شرقی) ولی مثلا به دو طور تصادفی دو رهبر متفاوت سرعت رشد و نوسازی کاملا متفاوتی داشتند. به نظر من به جای ربط دادن مساله اقتصادی به موضوعات بسیار انتزاعی و غیرقابل تعریف می شود زیرساخت های ملموس تری مثل نقش رهبران، کیفیت بوروکراسی، کیفیت نیروی انسانی درس خوانده، محیط کسب و کار و الخ را بررسی کرد که بسیار قابل بررسی تر هستند.
5) از تذکر کلی ات راجع به برخورد با مخالفان ممنون. با این همه اجازه می خواهم که در مورد این جمله خاص توضیحی بدهم. من این جمله را زیاد به کار نبرده ام. در واقع آن را در یک موقعیت بسیار مشخص و در مقابل یک یا دو دوست به کار برده ام و آن هم زمانی بوده است که دوستی حتی در فهم درست مفاهیم معمولی و پایه ای (مثل معنی تعادل یا تابع تقاضا) مشکل دارد "ادعای بسیار بزرگ و شاذی" می کند و ضمن غلط دانستن نظر عالمان علم اقتصاد مدعی است که تفسیر بسیار متفاوتی دارد. من همیشه در اولین قدم سعی می کنم نشان دهم که اساسا از پایه اشتباه می کند و وقتی می بینم رفیقمان دچار جهل مرکب عجیبی است مجبورم این استدلال را برایش بیاورم که اگر خیال می کنی که هزاران نفر همه اشتباه می کنند و احمق هستند و فقط تو یکی که همین نوشته ساده ات پر از تناقض و خطا است عالم هستی همین را بنویس و به جامعه علمی عرضه کن و مشهور شو. منطقا هم حرف غلطی نمی زنم چون اگر واقعا ادعای دوستمان در کشف یک موضوع جدید علمی درست باشد باید در بهترین مجلات مقاله اش چاپ شود.
در واقع اگر رفتار ناخوشایند من و رفقایم بخشی از فرهنگ غلط کشور باشد راستش رفتار طرف مقابل هم که با ساده لوحی تمام و در عین بی خبری از واقعیت های جامعه علمی ادعای گزاف می کند هم بخش دیگر مشکل ما است.
احمدسیف - June 19, 2007 01:07 PM
احمدسیف :
حامد عزیز: ممنونم از پاسخت ولی ببین عزیزم من نوشتم « ظل الله» و نه ظل السلطان- منظورم این است که وقتی دریک جامعه ی خداباور- اگر نگویم مذهبی- یک آدم بشود سایه خدا، تکلیف دیگران دربرخورد به او و یا برخورد او به دیگران روشن می شود. با این مقدس تراشی که بخشی از بافت ذهنی جامعه می شود- یعنی شده است- بی تعارف دراین فضا « قانون مداری» نداری- چون حرف این بابا می شود « قانون». در بعداز 1357 هم تغییر خیلی زیادی در این حوزه اتفاق نیفتاده است، بلکه تعداد « مقدسین» بیشتر شده اند. و درنتیجه آن چه داری این است که تفکیک خودساخته آحاد جامعه به آدم یا آدمهای « خیلی مهم» و به قول معروف « نخودی ها» که بقیه اند، تکمیل شده است. وقتی این در ذهنیت و در قوانین جا بیفتد حامد جان آجر روی آجر بند نمی شود. خودت هم قبول داری که همان اقتصادی که تو به آن اشاره می کنی بدون به رسمیت شناخته شدن حق وحقوق فردی نمی تواند بوجود بیاید ولی این ساختار« فرهنگی» درایران با این پیش شرط اساسی جوردر نمی آید- یعنی درعمل مزاحمت ایجاد می کند. نکته دوم هم در خصوص دیگر کشورهائی که مثال زده ای، اگر ممکن است برای خواننده روشن کن که کدامشان یک حکومت ایدئولوژیک دارند و طبق قانون اساسی اش، منشاء قوانین اش باید آسمانی باشد. همین قطرو امارات که مثال زده ای، آنها نمی گویند که ربا حرام است و شده اند محل دفن سرمایه خیلی ها ازجمله ایرانی ها ودرخصوص مالیکت خصوصی هم همان مشکلی را که ما داریم ندارند.( خودت حتما بیشتر و بهتر از من می دانی، مثلاهمین تغییرات اخیر بانک تجارت- این طوری می شود بانک داری داشت! و اگر بانک داری نداشته باشی می توانی اقتصاد رقابتی داشته باشی! به دیگر مسایل در باره پول و بانکداری و حتی بورس نمی پردازم. خودت هم حتما می دانی مسئله ای که هنوز تکلیف اش به طور کامل نشده است این که معاملات بورس ربوی هستند یا خیر!). باور کن دیدن این ها نمودار نمی خواهد و مدل اکونومتریک هم فقط میزان کمی مصیبت را به تو نشان می دهد نه این که داستان دیگری به تو بگوید. می توانم برایت خیلی مثال های دیگرفرهنگی بزنم که مشخصا پی آمدهای روشن اقتصادی دارند. درخصوص آن نکته آخرهم حامد عزیز من قصدم این نبود بگویم که فقط تو ودوستانت مشکل دارید بلکه هدف اساسی ام نشان دادن گستردگی این باوربود که به شکل و شیوه های متفاوتی بروز می کند. بهرحال، تو میگوئی بازاررقابتی ومن می گویم سرمایه داری، ولی هرچه، این نظام با این ساختار فرهنگی نمی تواند پا بگیرد. مسایلی چون مالکیت، قرارداد، پول وبانکداری، حق وحقوق افراد، آزادی انتخاب- که خودت هم قبول داری برای بازار رقابتی اساسی است- در عرصه اقتصاد تعیین نمی شوند. ابزارهائی هستند که درعرصه اقتصادی عمل می کنند، حالا با این تفاصیل به قول معروف درایران عزیز، پیدا کنید پرتقال فروش را.آقای من، به مریم خانم خیلی سلام برسون.
احمدسیف - June 19, 2007 02:56 PM
صادق :
سلام
فرهنگ، یا شاید بهتر است بگوییم سنت های یک جامعه قطعا در روند توسعه آن جامعه و سیستم اقتصادی آن جامعه بسیار موثر است. اما فراموش نکنیم در همه سنت های فرهنگی، بلا استثنا، چه دینی و چه غیر دینی، چه عقب مطلق اندیش و چه نسبی نگر و ... ریشه هایی برای پیشرفت و همچنین برقراری آزادی اقتصادی(قوت بخشیدن به نهاد مالکیت خصوصی،یا چیزهایی که آقای سیف مطح کردند) وجود دارد. که اصولا وظیفه روشنفکران، جدا کردن این ریشه های فرهنگی متناسب با توسعه و نقد کردن قسمت دیگر سنت ها با این قسمت از سنت هاست( این قسمت اتریشی و بلاخص هایکی بود) (در ضمن باید بگم که آقای سیف تصور می کنم که چپ ها، روابط مادی اقتصادی را و مالکیت ابزار تولید و ... را اقتصاد و سیستم اقتصادی می دانستند و خلطی که روی داده اینست که در این جا اصلا به زیربنای مادی تولید اشاره ای نشده است که نگرانی شما را برای نزدیکی به اندیشه چپ دربرداشته است).
اما اینکه چرا در کشور ما بخوبی از این سنت ها بهره برداری نشده است. فکر میکنم باید به حوزه اقتصاد سیاسی و خصوصا منابع درآمدی جامعه و منبع درآمدی توسعه کشور( که علی الاصول برای یک کشور نفت خیز، نفته) پرداخت(نه به فرهنگ و نه به ادبیات اقتصاد توسعه ). فکر می کنم ادبیات resource curse خیلی می تونه در این جنبه قدرت تحلیل کننده گی داشته باشه.
صادق - June 19, 2007 08:34 PM
Ehsan :
حرف من این است که این متغیر فرهنگ و الخ آن قدر ضعیف و گذرا است که ضربه "اقتصاد رقابتی" و "آموزش" آن را پاک می کند و می برد.
Are you really sure about that?
I couldnt agree more with you about the destructive and idiotic usage of terms like "social" and "cultural" causes in explaining everyday facts among our intellectuals, but I think that we do not have enough evidence at the moment to claim such a strong statement.
Part of the problem is that it is difficult to model these concepts and it is even harder to measure them and their effects.
Nonetheless people have started to think about these type of causes and quantify their effects using serious empirical instruments. For example take a look at the chapter "social capital" in the handbook of economic growth.
The importance of culture is sometimes acknowledged by scientists. For example, as Roger Myerson once put it, equilibrium selection is probably not a result of the so called "refinements" in game theory, but rather a result of cultural and social attitudes. If there is any truth in this statement, the effect of culture and social attitudes may well be huge!
Ehsan - June 19, 2007 09:57 PM
Clarisse :
well every time I meet people here, I’m sure they are very young and don’t know what to say, that’s why they write weird stuff
Clarisse - April 9, 2008 12:49 PM