« June 2007 | صفحه اول | August 2007 »

July 29, 2007

پراکنده

1) اطلاعیه دوره آموزشی نظریه بازی را این جا گذاشتم. لطفا اگر علاقه مند به شرکت هستید با دانشکده تماس بگیرید. امسال سیاست دانشکده این است که برای ثبت نام مبلغی هزینه دریافت کند و من هم از این موضوع تبعیت کردم.

2) صادق الحسینی دوست جدید من است. دانش گاه تهران اقتصاد خوانده است و ذکاوت و سوادش در اولین دیدارمان به شدت تحت تاثیرم قرار داد. مدتی است که مرتبا وبلاگ پرباری را راجع به اقتصاد آزاد می نویسد. فکر می کنم وبلاگش به زودی به یکی از چند وبلاگ مطرح اقتصادی تبدیل شود.

3) سه روزی می روم اراک. کسی آن جا هست که گپی بزنیم؟

پ.ن: یک اشکال تایپی تکرار شده در فایل برنامه وجود دارد. کلاس هر روز سه ساعت است از ساعت 16 الی 19، تعداد جلسات احتمالا 4 یا 5 جلسه خواهد بود.

پ.ن2: ببخشید سرم خیلی شلوغ است و نمی رسم پیام ها را جواب بدهم. مشکلات ناشی از زمان بندی و شهریه دوره را متوجه شدم. اجازه دهید با دانشکده مشورت کنم و اول هفته خبرش را بدهم.

July 22, 2007

تغییر ساعت سمینار نظریه بازی

ظاهرا به دلیل مشکلات اداری (تعطیلی دانشگاه در تابستان) سمینار باید قبل از ساعت 19:00 کاملا تمام شده باشد. لذا از دانشکده اطلاع دادند که ساعت سمینار از 17:30 به 17:00 تغییر کرده است. امیدوارم که این خبر به موقع به دوستان برسد. ضمنا به خاطر تغییر سالن محدودیت ظرفیت از بین رفته است و اسامی تمامی دوستانی که با ایمیل و کامنت پیام گذاشته بودند به دانشگاه ارسال شده است.

July 20, 2007

راهنمای خرید کتاب در ایران

چون حوصله چنین مکالمه توهین آمیز و اعصاب خرد کنی را که نسخه های مختلفش ده ها بار برایم تکرار شده است ندارم سعی می کنم برای خرید کتاب به انقلاب نروم:

کتاب فروش: بفرمایید!
من: آقا کتاب های اقتصاد/ریاضی/تاریخ/فلسفه/...تان کدام قفسه است؟
کتاب فروش: مال کی را می خواهید؟ (در همین حین دو خانم یا سه آقای جوان وارد شده و از روی کاغذی که دستشان هست می گویند آقا روش های خاک شناسی فلاحی را داری؟)
من: کس خاصی را نمی خواهم. می خواهم ببینم کتاب جدید آمده است.
کتاب فروش: این طوری نداریم. (رو به مشتریان خوبش: چاپش تمام شده. مال مجیدی را داریم ...)

البته او حق دارد مغازه خودش هست و سودش این طوری بیشینه می شود. من هم به جایش می روم کریم خان و از گپ زدن با فروشندگان نشر چشمه و نی لذت می برم. البته اگر مجبور شوم بروم انقلاب راهش را یاد گرفته ام. باید چنان محکم و از بالا با فروشنده صحبت کنی که دست و پایش را گم کند و به طور استثنایی یک مشتری را به سمت یک قفسه خاص هدایت کند. قطعا فروشنده بخش ادبی/فلسفی کتاب فروشی خوارزمی از این ماجرا مستثنی است. چند بار است که کمک خوبی بهم می کند. می گویم آقا سالی یکی دوبار سر می زنم و قبلی ها را هم همه را خوانده ام یا در خانه داریم. خودش می رود و همه کارهای جدید قابل اعتنا را برایم می آورد. سلیقه اش حرف ندارد. کم تر کتابی بوده که بهم توصیه کرده باشد و بی خودی از آب درآمده باشد. (این هم رپورتاژ آگهی برای یک کتاب فروش خوب).

پ.ن: لطفا یک نفر وبلاگ من را پینگ کند. این آی اس پی ما بلاگ رول را هم بسته.

July 16, 2007

سمینار کاربردهای نظریه بازی در مدیریت

سه شنبه دوم مرداد ساعت 17:30-19:00 یک سخنرانی با عنوان "کاربردهای نظریه بازی در مدیریت" در دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف خواهم داشت که آگهی آن را در زیر آورده ام. اسلایدهای سخنرانی را هم به محض آماده شدن این جا می گذارم. با دانشکده صحبت کردم که امکان ورود شرکت کنندگان خارجی هم فراهم شوند و قرار شد 15 نفر برای افراد بیرون دانشکده در نظر بگیرند. اگر گذرتان به شریف افتاده باشد می دانید که حراست گاهی وقت ها گیر می دهد و لذا راه حل مساله این است که اسامی شرکت کنندگان قبل از سمینار در اختیار حراست قرار گیرد. لطفا اگر می خواهید در سمینار شرکت کنید ایمیلی به من بزنید. من همه اسامی را (تا 15 نفر) جمع بندی می کنم و به دانشکده می دهم.

پ.ن: شرکت در سمینار هیچ شرط و شروط و انتخابی ندارد و من اسامی همه دوستان را به ترتیب دریافت مستقیما به دانشکده ارسال می کنم تا جهت ورود هماهنگ کنند. آن عدد 15 هم فقط به علت محدودیت فضای سالن است. در واقع سالن بزرگ تری هم در دانشکده هست ولی چون دوست دارم بحث ها دو طرفه باشد خواهش کردم که سخنرانی را در سالن کوچک تر ولی با امکان تعامل بیش تر با شرکت کنندگان برگزار کنند. البته این فقط یک سخنرانی عمومی است و امیدوارم که یک دوره 16-20 ساعتی نظریه بازی ها را از اواسط مرداد ماه برگزار کنم که خبرش را همین جا می دهم.

پ.ن 2: فایل اسلایدها و اسامی شرکت کنندگان را روی سایت گذاشتم. لطفا اگر ایمیل ثبت نام فرستاده اید و اسمتان در لیست نیست به من اطلاع دهید تا به لیست اضافه شود. به علت افزایش تعداد شرکت کنندگان سمینار به سالن "دکتر مشایخی" دانشکده واقع در زیرزمین دانشکده مدیریت منتقل شد.

این هم آگهی سمینار

کاربردهای نظریه بازی در مدیریت
Managerial Applications of Game Theory

ارائه دهنده: حامد قدوسی
زمان: سه شنبه 2 مرداد ساعت 17:30
مکان: خیابان سهرورد، دانشکده مدیریت و اقتصاد، طبقه دوم، سالن سمینار گروه مدیریت


بیش از نیم قرن از معرفی مفاهیم پایه نظریه بازی های رقابتی (Non-Cooperative Game Theory) توسط فون نویمان می گذرد. در این مدت نظریه بازی ها هم از حیث ابزارهای نمایش رفتارهای عوامل اقتصادی و هم از جنبه مفاهیم راه حل (Solution Concepts) و تحلیل تعادل توسعه یافته است. امروزه مدل های مبتنی بر این نظریه در حوزه های مختلفی مثل اقتصاد، فاینانس، روابط بین الملل، علوم رایانه و مدیریت یه طور گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرد. هر چند که نظریه بازی ها به دلیل طبیعت ریاضی و فنی آن کم تر در مدارس بازرگانی مورد استفاده قرار می گرفته است ولی به مرور زمان و با توسعه مفاهیم مشترک بین اقتصاد و مدیریت در سه حوزه مالیه بنگاه (Corporate Finance) ، سازمان صنعتی (Industrial Organization) و نظریه قراردادها و مکانیسم ها کم کم وارد دروس و مقالات علمی مرتبط با رشته مدیریت نیز شده است و در بسیاری از مدارس معتبر کسب و کار می توان آن را تحت عنوان دروسی هم چون تئوری رفتار رقابتی یا اصول رفتار استراتژیک مشاهده کرد.

هدف این سخن رانی ارائه یک معرفی کلی و غیرفنی از نظریه بازی ها و برخی مفاهیم پایه ای آن و نشان دادن مواردی است که استفاده از مدل های نظریه بازی می تواند در درک عمیق تر مسایل مربوط به "تحقیقات مدیریت" و "سیاست گذاری بنگاه ها" مورد استفاده قرار گیرد. پس از معرفی برخی مفاهیم پایه در نظریه بازی ها و بحث در مورد رابطه مدل های نظری و تجربی در تحقیقات مدیریتی قسمت دوم بحث به موارد کاربرد این نظریه در مدیریت معطوف شده و در آن کاربردهایی مثل تحلیل رقابتی، تحقیق و توسعه، قراردادهای مالی، عرضه سهام، حاکمیت شرکتی (Corporate Governance) و طراحی حراج ها معرفی می شود.

July 14, 2007

پیشنهادهای فرهنگی

در حوزه ادبیات و فلسفه و تاریخ کتاب جدید فارسی چی پیش نهاد می کنید؟ سی دی موسیقی جدید چه طور؟

پ.ن: یعنی اوضاع این قدر خراب است؟ هیچ کتابی جدیدتر از چنین گفت زرتشت و بادبادک باز و کارهای مصطفی مستور و "خانوم" مسعود بهود و مرشد و مارگاریتا و ... به بازار نیامده است؟ بابا به خدا بعضی از این ها سال ها پیش درآمده اند.

راستی پشنهادهای مکابیز را ببینید :)

July 12, 2007

متن باز

دارم وب سایتم را راه می اندازم. یک بخش هم درست کرده ام به اسم متن باز که هر نوشته علمی و حرفه ای که تولید کرده ام و جنبه محرمانه یا اختصاصی کارفرما را ندارد آن جا بگذارم تا بقیه هم بخوانند. این جوری هم کارهای من خاک نمی خورد و ممکن است گاهی به درد بقیه بخورد و هم من ممکن است از نقدها و نظرهای دیگران بهره مند شوم. طبعا همه کارها در یک سطح نیست. خصوصا که خیلی شان مال 5-6 سال قبل است و ممکن است الان نظر دیگری داشته باشم یا بتونم نوشته بهتری ارائه دهم ولی هر چه هست را می گذارم. علی الحساب این متن تز فوق لیسانس من و این هم یک مقاله در مورد اندازه گیری سرمایه گذاری اجتماعی.

July 10, 2007

بایاس ناشی از ترجمه

جرقه این بحث را مریم اول بار در ذهن من زد. گفت در ایران مردم باید همیشه وابسته به این باشند که سلیقه مترجمان چه کسی را بهشان معرفی می کند و بعد یک دفعه تب یک نفر همه جا را بگیرد و خیال کنند (کنیم) که این آدم خدای آن حوزه است. در حالی که وقتی از ایران بیرون می آیی و با دنیای اصلی علم یا ادبیات یا هنر آشنا می شوی می بینی اوه چه قدر نویسنده و متفکر هست که کسی اسمشان را هم در ایران نشنیده است و اتفاقا از آن آدم های شناخته شده مهم تر و تاثیرگذارتر هستند. این را هم می بینی که گاها آن آدمی که در ایران خدا می پنداشی را اصلا کسی نمی شناسد یا چندان جدی به حساب نمی آوردش.

یکی از دوستان جامعه شناسم هم شبیه این را می گفت. می گفت در ایران چند چهره از جامعه شناسی مثل لوکاچ تبدیل به بت شده اند در حالی که وقتی خارج جامعه شناسی می خوانی می بینی که فی المثل لوکاچ هم یکی از ده ها نفر آدم سیر اندیشه های معاصر بوده و حرف هایش هم دهه ها است که مورد بحث است و نقد می شود و الخ.

حالا من همین موضوع را در مورد اقتصاد می بینم. اگر از بسیاری از اقتصادخوانده ها و اقتصادنخوانده های ایران بپرسیم که به نظرتان بزرگ ترین اقتصاددان های معاصر چه کسانی هستند احتمالا فورا خواهند گفت: داگلاس نورث، جوزف استیگلیتز، آمارتیا سن و هایک و فریدمن و ؟ فهرست تمام شد.

چرا؟ احتمالا به این خاطر که این چهار- پنج نفر نوشته های غیرتخصصی یا غیرفنی عامه پسندی دارند که یک نفر مترجم آن را پسندیده و ترجمه کرده و یک دفعه این اسم همه گیر شده است. البته چند تا اسم هم مثل کوز هم همه گیر شده اند که من گاهی وقت ها حس می کنم که خیلی از طرف داران دو آتشه اش اصلا یک مقاله فنی ازش نخوانده اند و فقط تکرار می کنند که "کوز بحث هزینه مبادله را مطرح کرد". واقعا نمی دانم که چرا مثلا آمارتیا سن را که چند قضیه نسبتا فرعی در انتخاب اجتماعی دارد باید همه بشناسند ولی اسم آرو که مهم ترین قضیه امکان ناپذیری این حوزه را داده احتمالا به گوششان نخورده باشد یا مثلا چرا استیگلیتز باید برای اطلاعات نامتقارن شناخته شده باشد ولی آکرلاف که اولین مقاله را نوشته این وسط بی نصیب بماند (استیگلیتز در دهه هشتاد خیلی فعال تر از آکرلاف بوده ولی شهرتش در ایران به خاطر این چیزها نیست). حالا ببینید به زودی وقتی یک مترجمی ترجمه فریکونومیکس لویت را بیرون بدهد اسم او هم سر زبان ها خواهد افتاد. چرا داگلاس نورث باید برای برخی بت باشد ولی لوکاس که یک نقد ویران گر برای اقتصادسنجی سنتی ارائه داد و ماجرا را یک جوری به دوره ماقبل و مابعد لوکاسی تقسیم کرد چندان شناخته شده نباشد. چرا آدم های مهمی مثل لافون (مرحوم) و عجم اوغلو و کروگمن و تیرول و رابن اشتاین و فینسترا و هلپمن و ... که کارهای جدی در اقتصاد می کنند (یا کرده اند) باید در ایران تا حد زیادی ناشناخته باشند؟

به نظرم یک کار خوبی که باید کرد این است که دائم از انواع و اقسام اقتصاددان های جوان و پیر اسم آورد و کارهایشان را معرفی کرد. این طوری جامعه علمی و علاقه مندان اقتصاد خواهند دید که دنیای اقتصاددان ها خیلی خیلی بزرگ تر از این چند تا اسمی است که تصادفی یا بنا بر سلیقه عده معدودی در جامعه ما مطرح شده اند و لزوما هم دیدگاه های این چند نفر نماینده حتی اقلیتی از جامعه بزرگ علمی نیست.

پ.ن: من هم این جا بایاس ایجاد کردم و اسم اقتصاددان هایی را گفتم که خودم به خاطر کارم با کارهایشان سر و کار دارم یا این جا سخنرانی داشته اند و باهاشان آشنا شده ام و الخ.

پ.ن: یکی از دوستان پیش نهاد کرده که این لیست از اقتصاددان های برتر از لیست قبلی که من نوشتم معتبرتر است.

July 09, 2007

انتخاب رشته

این نوشته منظم و دسته بندی شده را یک پسر 18 ساله که امسال کنکور داده و ظاهرا تخمینش این است که نتیجه کنکورش هم خوب شده نوشته است. به شدت به اقتصاد علاقه مند است ولی می داند که کیفیت آموزش اقتصاد حداقل در مقطع کارشناسی در ایران خیلی خوب نیست. از طرف دیگر هم گزینه های دیگر یعنی تحصیل در مهندسی و ریاضیات و رفتن به اقتصاد در مقطع تحصیلات تکمیلی هم مشکلات خاص خودش را دارد. ببینید می توانید راهنمایی اش کنید. احتمالا این موقعیت دشوار تصمیم گیری که او الان قرار گرفته را یک روز همه ما داشته ایم.

پ.ن: این قدر راهنمایی برای این دوستمان نوشته شده که فکر کنم می تواند یک دفتر مشاوره انتخاب رشته باز کند. راستش هیچ فامیلی با هم نداریم. دوستی ایمیلی و وبلاگی و از راه دور است و من در سیمای مجازی این دوستمان برق موفقیت های آتی را دیدم. از همه ممنون که راهنمایی کردند. حالا بگذارید من هم نظرم را بگویم.

به نظر من دوره لیسانس اصلا قرار نیست "معلومات" به کسی بدهد بل که همان طور که یکی از دوستان هم گفته بود باید "مهارت ها" و "ظرفیت ها" و صد البته "شبکه اجتماعی و کاری" فرد را توسعه دهد. معلومات تخصصی مال دوره فوق لیسانس به بعد است (قبلا هم آمار جزیی داده بودم از این که خیلی از برندگان جایزه نوبل لیسانس اقتصاد ندارند). از طرف دیگر به نظر من برق و مکانیک خواندن به هوای رفتن به اقتصاد در مقطع بعدی زحمت زیادی است و آن قدر هم بازدهی ندارد. به لحاظ آماده سازی رشته ریاضی قطعا به ترین گزینه است. خوش بختانه شریف یک دانشکده ریاضی خیلی خوب دارد که اولا اساتید توانایی دارد (چه در حوزه های محض و چه در حوزه های مرتبط با اقتصاد مثل فرآیندهای تصادفی یا بهینه سازی)، ثانیا تعداد زیادی دانش جوی قوی و باانگیزه دارد (یا حداقل زمان ما داشت) و ثالثا جو زنده و صمیمی و خلاقی بر آن حکم فرما است (یا حداقل زمان ما بود). به نظر من دانشکده ریاضی یکی از به ترین دانشکده های شریف است لذا اگر کسی آن جا درس بخواند بخش مهمی از مهارت ها و ظرفیت هایش گسترش می یابد. حال اگر کسی دانشجوی ریاضی شود و در طول دوره تحصیلش هم دروس مفید فوق لیسانس اقتصاد را بگیرد در دنیا و آخرت خوش بخت می شود. با فرض این که معدلش خراب نشود هم می تواند جاهای خوبی برای فوق لیسانس پذیرش بگیرد و با اتکا به ساعت شماطه دار خویش (پایه ریاضی قوی) خیلی سریع جلو برود و هم اگر مهارت های کمی و رایانه ای خودش را تقویت کرده باشد (و کمی هم شخصا روی موضوعاتی مثل ارتباطات انسانی و حل مساله کار کرده باشد) می تواند در همین ایران هم کارهای خوبی در بخش مشاوره یا بانک یا تحقیقات گیر بیاورد.

این گزینه البته کمی ریسکی است و برای کسانی کار می کند که به اندازه کافی برای اقتصاددان شدن در بلندمدت انگیزه داشته باشند. استراتژی کاهش ریسکی که پیش نهاد می کنم این است که اگر کسی رتبه قبولی اش به صنایع شریف می رسید آن را هم زیر ریاضی بزند و اگر توانست دو رشته ای یا اگر وسطش برید از طریق تغییر رشته صنایع بخواند. بخش غیرمشترک صنایع و ریاضی آن قدر آسان است که می شود به راحتی آن را خواند و لذا یک مدرک مهندسی هم گرفت که تیترش در بازار کار به درد می خورد. ضمن این که دید عمومی مهندسی صنایع تا حدی (نه به اندازه پایه ریاضی) در موفقیت در اقتصاد کمک می کند.

من اگر الان 18 سالم بود و تجربه های الان را داشتم همین کار را می کردم. لیسانس دو رشته ای ریاضی و صنایع را در 5 سال می خواندم و فوقم را هم اقتصاد شریف می گرفتم و بعدش سریع می رفتم آمریکا برای دکترا خواندن. این طوری هم فرصت کافی برای لمس کردن مسایل ایران را داشتم و هم اینرسی آکادمیک را از دست نداده بودم.

July 08, 2007

افسانه شغل کاذب

هفته گذشته یکی از مسوولان اداره محیط زیست تهران ضمن تحلیل اثرات سهمیه بندی بنزین اشاره کردند که "این سیاست باعث از بین رفتن مشاغل کاذبی مثل مسافرکشی می شود". جالب است که ایشان همان جا این موضوع را هم روشن کردند که 500 هزار نفر در تهران از طریق این شغل به قول ایشان کاذب امرار معاش می کنند. سخنان ایشان بهانه ای شد تا موضوع "شغل کاذب" را مورد بررسی قرار دهم.

بقیه مطلب این جا

July 06, 2007

سهمیه بندی و کشش پذیری

علی سرزعیم دو روز پیش مقاله ای در دنیای اقتصاد نوشته بود و بر اساس مشاهدات چند روز گذشته نتیجه گرفته بود که بنزین کالایی کشش پذیر است. به نظرم استدلال او در دو نقطه دارای خطا بود. اولا نتیجه گیری اش بر اساس مشاهدات چشمی از وضع ترافیک در چند روز اول بود که به نظر من اصلا وضعیت تعادل سیستم را نشان نمی دهد و بیش تر به شوک روزهای اول مربوط است. این خبر هم ظاهرا حرکت مصرف به سمت نقطه تعادل قبلی اش را تایید می کند. ثانیا علی استنتاج کرده بود که همین کاهش مصرف نشان می دهد که بنزین کشش پذیر است چون مردم بر اساس انتظار عقلانی از قیمت آتی مصرف را کم کرده اند. به نظر من وقتی محدودیت عرضه داریم رفتار مصرف هیچ اطلاعی از کشش به ما نمی دهد. مضاف بر این که عامل ها ریسک گریز هم هستند و با ذخیره بنزین مصرف خود را در طول دوره چهار ماهه هموار می کنند تا اگر احیانا بنزین آزاد عرضه نشد سرشان بی کلاه نماند. این هم اصل مقاله من که در دنیای اقتصاد چاپ شد. (مقاله علی را این جا بخوانید): ضمنا علی دوباره جوابی بر این مقاله من نوشته که امروز چاپ شده و این جا بخوانیدش.

پ.ن: یک توضیح راجع به بحث روشن فکری که مورد اعتراض برخی دوستان هم واقع شد بدهم. مقاله اول علی با کنایه به روشن فکران شروع می شود: "در بسياري از مواقع روشنفكران همان ديدگاه توده مردم را دارند اما مي‌توانند آن ديدگاه را با زبان علمي‌تري بيان كنند". کل مقاله علی حول این است که بنزین کشش پذیر است و کسانی که با اسامی علمی می گویند کشش پذیر نیست در واقع حرف مردم کوچه و بازار را با کلمات علمی می زنند و البته کل ماجرا هم در مورد همین نقش روشن فکران شروع می شود. حرف من این بود که اگر شیوه استدلال مخالفان کشش پذیری بر اساس تصورات نادقیق توده مردم است نوشته علی هم که بر اساس یک مشاهده ساده و گذرا از اوضاع ترافیک و "گفته می شود های" مردم بنا شده است فرق چندانی به لحاظ روش با مخالفانش ندارد. حالا من نمی دانم چه شده است که یک دفعه علی در نوشته آخرش طرف دار روشن فکران شده و به آن افتخار می کند. ظاهرا مقدمه مقاله اولش را فراموش کرده است.

"آقاي علي سرزعيم- دوست و هم‌فكر قديمي من- يادداشتي در شماره ديروز روزنامه نوشته‌اند كه به نظر بنده چند خطاي مهم دارد. چكيده حرف ايشان اين است كه «همه ديدند كه وقتي سهميه‌بندي اعمال شد، ترافيك روان شد و مردم هم مصرف خود را كم كردند پس بنزين برخلاف ادعاي برخي اقتصاددانان، مثلا آقايان دكتر توكلي و سبحاني- كالايي بي‌كشش نيست و به تغييرات قيمت واكنش نشان مي‌دهد». به باور من پيكر اصلي نوشته ايشان بر روي دو استدلال نادرست بنا شده است:"

1)آقاي سرزعيم از اين استدلال كه شهر خلوت و ترافيك روان‌تر شده و در مقابل فعاليت‌هاي اقتصادي همچنان ادامه دارد استفاده كرده تا به اين نتيجه برسد كه پس مردم قدرت تطبيق شرايط خود بدون كاهش جدي در مطلوبيتشان را دارند. خطاي اول اين است كه امروز فقط يك هفته از سهميه‌بندي گذشته است و بسياري از مردم مي‌توانند فعلا اين يك هفته را معلق باشند تا ببينند اوضاع چطور مي‌شود. مضاف بر اينكه اكنون فصل تابستان است و بسياري از سفرهاي ضروري دوره فعاليت مدارس هم فعلا وجود ندارد. لذا اين مشاهده شتاب‌زده از نتايج يك هفته منطقا به معني حذف كلي سفرهاي مردم نيست بلكه مي‌تواند به معني تعويق بخشي از آن تا مشخص‌تر شدن اوضاع هم باشد. نكته مهم‌تر اينكه ما هنوز نمي‌دانيم اثر سهميه‌بندي روي اقتصاد كلانشهرها چه بوده است. بايد زمان بگذرد و آمارهاي اقتصادي مشخص شود و بعد بررسي شود كه آيا سهميه‌بندي صرف اثر ركود يا رونق در اقتصاد شهرهاي بزرگ ايفا كرده است. اين اثر را هم با چشم و يا با استناد به گفته مردم نمي‌توان سنجيد بلكه بايد منتظر آمار بود. به اين مثال دقت كنيد. استاد دانشگاه يا متخصص يا پزشك جراح پرمشغله‌اي كه هزينه فرصت وقتش 30000تومان در ساعت است ولي به خاطر محدوديت سهميه بنزينش روزانه يك ساعت بيشتر معطل مي‌شود تا با تاكسي و اتوبوس تردد كند 10برابر صرفه‌جويي در مصرف بنزينش را از طريق هزينه وقتش (كه درواقع هزينه خدمت گمشده‌اي است كه مي‌شد به جامعه ارائه كرد) پرداخت مي‌كند. البته اگر روي بهره‌وري او در طول زمان مشخص مي‌شود. تاكيد مي‌كنم كه نمي‌شود قضاوت مثبت يا منفي در مورد اثرات نهايي سهميه‌بندي روي بهره‌وري اقتصاد و رفاه مردم داشت مگر اينكه نتايج آماري آن در طول زمان استخراج شود.

2) خطاي مهم‌تر ايشان استفاده از شكل پاسخ طرف مصرف به «محدوديت مقداري» عرضه بنزين براي نتيجه‌گيري كردن در مورد پاسخ به «تغييرات قيمتي» (همان كشش قيمتي) است. از سرزعيم تعجب مي‌كنم كه اين را به جاي آن به كار برده است. مفهوم كشش قيمتي به طور ساده اين است كه اگر قيمت يك كالا اندكي بالا برود آيا تركيب تابع مطلوبيت مصرف‌كننده به گونه‌اي هست كه با كاهش از مصرف اين كالا و صرف مقداري از هزينه قبلي براي كالاهاي ديگر آن كاهش مطلوبيت را تا حد امكان جبران كند يا نه. هر چه كالاي ما جانشين‌هاي بيش‌تري دور و برش باشد و هر چه هزينه انتقال مصرف به كالاي جديد كم‌تر باشد كشش بالاتري خواهد داشت و هر چه اين جانشين‌ها كم‌تر بوده يا تغيير عادث مصرف مشكل‌تر باشد كشش پايين خواهد بود. كشش بنزين هم از همين قاعده تبعيت مي‌كند. حال در آزمايش فرضي اگر كشش‌ناپذيرترين كالاهاي جهان (نمك، داروي قلب، آب آشاميدني روزانه و ...) و كشش پذيرترين كالاهاي جهان (غذاهاي تفنني، اسباب‌بازي و ...) را با محدوديت عرضه مواجه كنيم هر دو يك پاسخ كاملا مشابه خواهند داد براي اين كه مصرف‌كننده چاره‌اي جز اين ندارد. به عبارت ديگر اگر خودرو ضروري‌ترين نياز آدم هم باشد و هيچ جايگزيني هم براي آن نباشد باز وقتي عرضه بنزين 40درصد كاهش پيدا كرد لاجرم كل حمل و نقل حدود 40درصد (با صرف‌نظر از اثرات جزيي ناشي از تنظيم موتور و ...) كم مي‌شود. اين هيچ چيزي از كشش قيمتي به ما نمي‌گويد. چه بسا اگر بنزين به قيمت آزاد عرضه شود همين مردم كه به اجبار استفاده از خودرو را كاهش داده‌اند محاسبه كنند كه با اين تفاوت هزينه بنزين باز استفاده از خودرو شخصي براي شان مطلوبيت‌ بيشتري نسبت به گزينه‌هاي ديگر دارد و لذا مصرف آن را بالا ببرند.راه درست بررسي كشش قيمتي آن موقع است كه قيمت مثلا 500 تومان بشود و آن وقت مردم پيش خودشان محاسبه كنند كه آيا 500 يا 1000 تومان براي هر سفر كوتاه ارزشش را دارد يا نه. اين كه پاسخ مردم به اين سوال چه خواهد بود به طور پيشيني (A Priori) مشخص نيست و يا بايد منتظر كلان ترافيك بعد از قيمت باشيم و يا با تست اقتصادسنجي درستي كه اثرات تغييرات درآمد سرانه و قيمت كالاي جانشين و بقيه مصنوعات را از ماجرا خارج مي‌كند به قضاوت بنشينيم.

خلاصه اين كه پاسخ يك استدلال روشن‌فكرانه و عوام‌پسندانه را نبايد با يك نوشته روشنفكرانه ديگر داد وگرنه در دور باطل قرار مي‌گيريم.

July 04, 2007

اقتصاد کاربردی برای مدیران

یکی از دوره هایی که همیشه دوست داشتم درس بدهم "اقتصاد کاربردی برای مدیران" است که این بار احتمالا در دو سه سازمان مختلف آن را برگزار خواهم کرد. چون تجربه جالبی از درس های اقتصادی که برای دوره های مدیریت ارائه می شود نداشتم خیلی دوست داشتم که دوره ای طراحی کنم که آخر سر به مدیران دید عملی بدهد از این که چه طور با منطق اقتصادی مسایل بنگاه شان و تعامل آن را با متغیرهای کلان تحلیل کنند. این کار آسانی نیست چون از یک طرف باید تئوری یاد داد و مراقب بود که کلاس با مفاهیم انتزاعی که یادگیری آن ها در درازمدت ثمربخشی عملی دارد اشباع نشود و از طرف دیگر به مجموعه ای حرف های قشنگ بدون مبنای نظری تبدیل نشود. به هر حال سعی خودم را می کنم تا ببینم چه در می آید. تلاشم این است که روی مفاهیمی مثل تمایل به پرداخت و سنجش آن یا تاثیرات اطلاعات متقارن روی بنگاه ها و طراحی قراردادها یا تحلیل کشش و سیاست های قیمت گذاری و الخ بیش تر وقت بگذارم. علاوه بر آن یک بخش کوچک هم راجع به اقتصادسنجی و کاربردهای مختلف آن و مسایلی که در یک مدل اقتصادسنجی ضعیف وجود دارد و باعث خطا می شود صحبت کنم تا مدیران درک به تری از این که این ابزار چه کمکی بهشان می کند و چه انتظاراتی باید از کارشناسان اقتصادسنجی داشته باشند پیدا کنند.

این ها را نوشتم تا ازتان مشورت فکری بگیرم. اگر مدیر هستید یا اگر به مدیران این درس را تدریس کرده اید یا با مسایل مدیریت سر و کار دارید چه مباحثی را پیش نهاد می کنید که در دوره مطرح شود. چه مسایل عینی را برای بحث پیش نهاد می کند و الخ.

پ.ن: مدیا کاشیگر زمانی دوست داشت که داستانی روی وب شروع کند که بخش های مختلفش توسط خوانندگانش تکمیل شده و سیر داستان در جریان تعامل با خوانندگان تعیین شود. یکی از آرزوهای من هم این است که یک روزی این جا به یک بستر تعامل جدی تبدیل شود و گاهی خروجی هایی با هم کاری خوانندگان تولید شود. نمی دانم کی می شود این کار را کرد ولی همین مشورت های کوچکی که می دهید به شدت به من کمک می کند. بیش از آن که خودتان حس کنید.

گازسوز کردن خودروها

ببینم یک سوال: آیا گازسوز کردن خودروهایی مثل پراید و سمند و پژو کار راحت و بی دردسر و عملی است؟ می دانم پمپ گاز کم است ولی فرض کنیم داریم راجع به تهران صحبت می کنیم که چند تایی پمپ گاز دارد. من از بین انواع موارد ذهنم رفته است به این شخصی های مسافرکشی که مثلا بین تهران و اراک یا رشت و تهران یا سنندج و مهاباد یا اصفهان و شهرکرد کار می کنند و فکر می کنم مصرف روزانه بنزین شان باید چیزی حدود 100 لیتر یا حتی بیش تر از آن باشد (تهران اراک 30 لیتر می خواهد. اگر در روز دو سرویس رفت و برگشت کار کند 120 لیتر مصرف دارد، تازه از شورولت های مسیر اصفهان که بیش تر از این می سوزانند صرف نظر کردم). حالا حتی اگر سهمیه 800 لیتری تاکسی را هم به این ها بدهند باز برای یک هفته کفایت می کند. می خواهم بدانم که آیا این ها اصولا گازسوز هستند یا در حال گازسوز کردن خودرو هستند؟ و آیا کسانی که خودرو شخصی هم دارند راحت می توانند ماشین را گازسوز کنند و مساله کم بود بنزین را حل کنند؟

پ.ن: خیلی ممنون از همه. اطلاعات بسیار مفیدی دریافت کردم. من فکر می کردم جای گزین عملی بنزین برای خودروهای مسافرکش می تواند گاز باشد ولی ظاهرا قضیه به این سادگی هم نیست.

July 02, 2007

100 فیلمی که باید قبل از مرگ ببینید

این لیست را گم کرده بودم. قبلا تعدادی از فیلم هایش را دیده بودم و باقی مانده بود. سلیقه فیلمی من و مریم به هم نزدیک است ولی عین هم نیست. من تم های اندکی سیاسی (مثل بابل یا Crash) و تم های عشقی اندکی رادیکال (مثل Lost in Translation یا Closer) را دوست دارم و البته سلیقه ام با مریم گاهی کاملا روی هم می افتاد (مثل در Before Sunset / Before Sunrise) و گاهی هم نمی افتد. خلاصه در دموکراسی درون خانوادگی با قدرت چانه زنی برابر به این نتیجه رسیدیم که هر بار که دو تا فیلم امانت می گیریم هر کدام یکی را انتخاب کنیم. من گشتم و لیست خوبی پیدا نکردم و یک دفعه به نظرم رسید که اسم چند فیلم مورد علاقه ام را بزنم و زدم و این لیست گم شده قدیمی آمد. می توانم بگویم هر چه از این لیست دیده ام دوست داشته ام.

این پست را نوشتم که در واقع غیرمستقیم خواهش کنم که اگر فیلم خوب می شناسید پیش نهاد دهید. فکر کنم با مثال هایی که زدم تم فیلم ها دستتان آمده است. باز هم از فیلم های مورد علاقه ام بگویم؟

Professional, Eyes Wide Shut, Shindler List, Green Mile, Dr Zhivago, Blue, Red, White, Vertigo, Full Metal Jacket, Liam, Europe, Natural Born Killers, Dead Poet Society, U-571, Motorcycle Diaries, A Beautiful Mind, Malena, Fog of War, Big Fish, Girl with Pearl Earring, Coffee and Cigarette, Night on the Earth, Chocolate, Cinema Paradiso, Darwin's Nightmare, The Double Life of Veronique, Pianist, Chinatown, Lost City, Saving Private Ryan, Hotel Rwanda , Gangs of New York, Seven Years in Tibet, Goodbye Lenin, 21 Gram, Run Laura Run, The Constant Gardener, Broken Flowers, Departed, Legend of the Fall, JFK, Fargo, Seven, The Sea Inside, Unbearable Lightness of Being, Ethernal Sunshine of a Spotless Mind, Capote, Cold Mountain, ...

خلاصه این جوری

پ.ن: بسیار ممنون از دوستان. فکر کنم این پیش نهادات هم به نفع من تمام شد و هم به نفع بقیه خوانندگان. از بین فیلم های پیش نهادی آن هایی را که دیده بودم و خوشم آمده بود و یادم رفته بود بنویسم را به فهرست بالا اضافه کردم.

آن هایی که دیدم و برایم معمولی بود.
Little Miss Sunshine , Lord of the Rings, Catch me if you can , Vanila Sky

آن هایی هم که ندیده ام و دوستان پیش نهاد کرده اند را هم فهرست می کنم تا بقیه هم استفاده کنند.
Fiddler on the Roof , The Butterfly Effect 1&2 , The Prestige , Blood Diamond, North Country , The Mode of Love, Sean City, Amelie, The Man Who Wasn't Tthere, Underground, When Father Was Away, Business,Ttime of the Gypsies, Magnolia, Barbarian Invasion, Delicatessen, City of Lost Children, Heat , Butch Cassidy , The Way We Were , Reds, The Lives of Others, Down Fall, Divided We Fall, No Man's Land, Match Point, , LA Confidential, Amores Perros

اثر سهمیه بندی روی بازار خودرو

به نظرم سهمیه روی بازار برخی وسایل نقلیه تاثیر خواهد گذاشت. این موضوع یادداشتی بود که در دنیای اقتصاد نوشته بودم:

بعد از مدت‌ها انتظار و گمانه‌زنی بالاخره سهميه‌بندي خودروها آغاز شد و همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، سهمیه مصرفی خودروهای شخصی در حد 100 لیتر تعیین و در مقابل برای برخی خودروها مثل تاکسی‌ها و وانت‌ها سهمیه‌های به مراتب بالاتر تخصیص داده شده است. علاوه بر آن هیچ اطلاع روشن و تعهد‌ شده‌ای هم از وضعیت و قیمت بنزین مازاد بر سهمیه ارائه نشده است. این شیوه تخصیص و اطلاع‌رسانی می‌تواند باعث اختلال قابل توجه در قیمت‌های وسایل نقلیه در کشور شود که به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌کنیم.

برنامه‌ریزان با این برداشت درست که صاحبان وانت معمولا برای مصارف حرفه‌ای خود نیازمند مصرف بنزین بالا هستند سهمیه ماهانه این وسیله نقلیه را معادل 600 لیتر تعیین کرده‌اند. این در حالی است که قیمت یک وانت ارزان قیمت در بازار متناسب با طول عمر آن بین 7 تا 10میلیون تومان است. چون هنوز اطلاع مشخصی از عرضه یا عدم‌عرضه بنزین مازاد بر سهمیه نداریم می‌توان در یک تخمین محافظه‌کارانه و دست پایین قیمت بازار سیاه بنزین را حدود 600 تومان فرض گرفته و به این نتیجه رسید که دارنده وانت می‌تواند از محل فروش سهمیه بنزین خود در بازار آزاد ماهانه حدود 300 هزار تومان به دست آورد که معادل 5/3‌میلیون تومان در سال است. به عبارت دیگر افراد می‌توانند با سرمایه‌گذاری 7میلیون تومانی در خرید یک وانت قدیمی انتظار بازگشت سرمایه‌ای در حد 50درصد در یک‌سال را داشته باشند. طبیعی است که این نرخ به مراتب بالاتر از نرخ تعادلی بازده با ریسک کم در ایران است و لذا فورا خود را در قالب افزایش قابل توجه در قیمت وانت نشان خواهد داد.

همین اتفاق در مورد موتور‌سیکلت هم قابل مشاهده است. در حالی که سهمیه ماهانه موتورسیکلت‌ها 30 لیتر تعیین شده است می‌توان یک موتور‌سیکلت سبک و دست دوم را با کمتر از 250هزار تومان خریداری کرده و از سهمیه ماهانه بنزین آن بهره‌مند شد. طبیعی است که افراد زیادی حاضر خواهند بود تا با صرف یکی 2میلیون تومان چندین دستگاه موتور‌سیکلت خریداری کرده و از رهگذر مجموع سهمیه بنزین آنها فشار سهميه‌بندي خودرو خود را تعدیل کنند. این امر به افزایش ناگهانی تقاضا برای موتورسیکلت و در نتیجه جهش قیمت آن در جامعه منجر خواهد شد.

اگر موضوع صرفا در قالب افزایش قیمت برخی وسایل نقلیه در مقایسه با برخی دیگر خلاصه می‌شد می‌توانستیم مساله را در قالب یک اثر گذرا که نهایتا خود را روی بازتوزیع ثروت به نفع صاحبان قبلی این وسایل نشان می‌دهد تحلیل کنیم. ولی مساله این جا است که نظام قیمت‌ها در اقتصاد علامت‌های متعددی را به بخش‌های مختلف فرستاده و روی برنامه تخصیص منابع تاثیر می‌گذارد و این جا است که اختلال در قیمت‌ها می‌تواند به رفتار غیربهینه در نظام تولیدی منجر شود. افزایش قیمت ‌وانت و موتورسیکلت به شرکت‌های تولیدی این محصولات انگیزه خواهد داد تا در کوتاه‌مدت سبد تولیدات خود را بیشتر متوجه تولید این نوع وسایل نقلیه کنند و لذا اگر برنامه سهميه‌بندي برای مدت قابل‌ملاحظه‌ای اجرا شود بخش مهمی از منابع کمیاب تولید در کشور به سمت محصولاتی خواهد رفت که مطلوبیت ناشی از خرید آنها نه به جهت مصرف بلکه به خاطر بهره‌مند شدن از مزیت‌های تخصیص اداری بنزین است. این در حالی است که به محض برداشته شدن نظام سهميه‌بندي، مطلوبیت قبلی از بین رفته و بازار با حجم بزرگی از مازاد عرضه مواجه خواهد شد. در این میان آنچه از بین رفته است منابع ملی است که صرف تولید محصولاتی شده که در جامعه متقاضی ندارد.

آنچه می‌تواند از این اختلال جلوگیری کند کاهش رانت ناشی از فروش سهمیه بنزین وسایل نقلیه در بازار آزاد است. طبعا با ممانعت‌های قانونی نمی‌توان جلوی چنین چیزی را گرفت بلکه تنها راه عملی آن اعلام هر‌چه سریع‌تر وضعیت بنزین آزاد و تنظیم قیمت بنزین آزاد و سهمیه‌های خودروهای مختلف در مقادیری است که بازده ناشی از فروش سهمیه بنزین در بازار آزاد را به نسبت قیمت فعلی خودروها در‌ تعادل با بقیه سرمایه‌گذاری‌ها حفظ کند و لذا برای کسی انگیزه فروش سهمیه بنزین را فراهم نکند.

July 01, 2007

سیستم باز یا بسته؟

وقتی راجع به نقد همه گیر شدن نادرست به اصطلاح "تفکر سیستمی" در ایران فکر می کنم یاد اولین خاطره ام از این ماجرا می افتم. قضیه مال سال 78 است. آن موقع داشتیم برای شرکت ... ایران که از متولیان یکی از بخش های مهم اقتصادی کشور است یک پروژه اصلاح ساختار اجرا می کردیم. از جمله بخش های این پروژه نظام انفورماتیک برای کل سازمان بود و باید در آن توضیحی در مورد ماتریس داده - فرآیند می دادیم و چون ماجرا به سیستم های اطلاعاتی مربوط بود مجبور بودیم مرتبا اصطلاحا سیستم اطلاعاتی و زیرسیستم های آن را تکرار کنیم.

وسط ارائه متدولوژی کار بودیم که یکی از مدیران ارشد سازمان که اتفاقا قرار بود مسوول این جور پروژه ها باشد پرسید "آقا این سیستم های شما باز هستند یا بسته؟". من درست مثل حالتی که آدم گیج می شود یک چند لحظه ای صبر کردم و هر چه فکر کردم نتوانستم ربط این سوال را به بحث خودمان پیدا کنم. گفتم ببخشید متوجه نمی شوم. با حالتی عاقل اندر سفیه گفت ببین آقا جان طبق تئوری سیستم ها یک سیستم یا باز است یا بسته و می خواهم ببینم این سیستم شما باز است یا بسته.

خلاصه قضیه را رفع و رجوع کردیم و کمی بعد دلیلش روشن شد. جناب مدیر به تازگی دانش جوی "مرکز آموزش مدیریت دولتی" شده بود و خوب طبیعتا درس عمیقی در مورد روی کرد سیستمی داشت که در آن جا یاد می دادند که جهان یک سیستم است و سیستم ها 9 سطح دارند و باز و بسته هستند و هر سیستمی از زیر سیستم تشکیل می شود و الخ. (طنز تلخ و فراموش نشدنی روزگار این که این جا همان موسسه ای است که بعدا با ایده جناب ستاری فر و مدیریت مرحوم عظیمی با "موسسه عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه" یعنی جدی ترین و نخبه گراترین مرکز آموزش و پژوهش اقتصاد در ایران ادغام شد!)

این مقدمه را داشته باشید تا بعدا به بحث اصلی نقد برسیم.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007