« July 2007 | صفحه اول | September 2007 »

August 31, 2007

چگونه در اوقات فراغت خود مدل اقتصادی بسازیم؟

این مقاله مفید واریان را مدتی پیش خوانده بودم ولی نسخه اینترنتی اش را پیدا نمی کردم که این جا لینک بدهم تا این که دی روز تصادفی بهش برخوردم. اگر در کار مدل سازی و نوشتن تز و مقاله نویسی و این جور کارها هستید توصیه می کنم حتما بخوانیدش. خلاصه ای از توصیه های واریان از این قرار است:

1) به جای این که در مقالات علمی دنبال ایده تحقیق بگردید در دنیای واقعی و مجلات تجاری (مثلا اکونومیست) دنبال موضوع باشید.

2) هر وقت فکر کردید که یک فرض تحقیق خوب پیدا کرده اید باید بتوانید آن را به زبان غیرریاضی و برای غیراقتصاددانان به خوبی بیان کنید. اگر نتوانید این کار را بکنید ایده تان به درد نمی خورد.

3) .اول مدل اولیه خودتان را بسازید و بعد سراغ ادبیات موضوع بروید. فایده این کار این است که خودتان با دست خودتان مدل را توسعه می دهید هر چند که احتمالا بعدا خواهید دید که عین کار شما را قبلا کس دیگری انجام داده ولی در عوض شما یاد گرفته اید که خودتان مدل بسازید.

4) وقتی مدل اولیه را ساختید به جای پریدن به اثبات یا تست تجربی سعی کنید چند مثال را با آن حل کنید و شهود لازم را از این طریق کسب کنید (حامد: من خودم این را دقیقا تجربه کرده ام که چه طور یک مثال خوب توانست ایده اثبات فرضیه یک مقاله را به من بدهد که در حالت کلی بسیار برایم مشکل بود.)

5) تا می توانید مدلتان را ساده کنید. واریان داستان بامزه ای تعریف می کند. می گوید زمانی داشتم مقاله ای را ارائه می کردم که وسطش یکی از اعضای هیات علمی گفت که او هم دقیقا روی همین موضوع کار می کند ولی مدل او "به مراتب پیچیده تر است". واریان جواب می دهد که مال من هم اولش پیچیده بود ولی من رویش کار کرده ام و لذا مدلم ساده شده است!

بقیه اش را در خود مقاله بخوانید.

August 30, 2007

زنان و مردان

یک مشاهده (طبعا اولیه) در مجموعه کلاس ها و سمینارهای این دفعه خصوصا در کلاس نظریه بازی برایم جالب بود. سوال های آقایان واریانس زیادی داشت به طوری که هم نکات دقیق علمی در آن بود و هم تعمیم های معمول به دنیای واقع و کاربردهای عملی که این لزوما همیشه با دقت کافی هم راه نیست. سوال ها و نکات خانم ها کاملا در چارچوب مفاهیم علمی بود به طوری که اگر از من بپرسند خواهم گفت که به طور متوسط خانم ها مفاهیم ریاضی را دقیق تر و صحیح تر از آقایان یاد گرفته بودند. بیرون کلاس هم تعداد قابل توجهی از خانم ها از من مقاله و کتاب علمی امانت گرفتند یا در مورد موضوعات تحقیق مشورت کردند ولی آقایان بیش تر در مورد چیزهایی مثل بازار کار و شیوه پذیرش سوال داشتند. خلاصه گفته باشم که اگر این مشاهده صحیح باشد با این جدیت علمی که من می بینم در عرصه های آکادمیک موقعیت آقایان در خطر است.

August 29, 2007

هرم های وارونه اقتصاد در ایران

اقتصاد هم مثل هر علم جدی دیگری یک متن اصلی دارد که معمولا مورد اجماع دانشمندان این حوزه است و تعداد قابل توجهی حاشیه. مثال بزنم: پزشکی یک متن دارد که از فیزیولوژی و آناتومی و بیوشیمی شروع می شود و با اکسترنی و اینترنی در بخش های مختلف تمام می شود و همه جای دنیا هم یک سان است و آدم ها در آن یاد می گیرند که فرضا اگر نصف شبی پیرمردی با درد قفسه سینه مراجعه کرد چه باید بکنند. حاشیه هم دارد: می توانند راجع به اخلاق در پزشکی و حد و مرز دخالت علم در درمان های ژنتیکی بحث کنند، پیش فرض های علی - معلولی پزشکی را زیر سوال برده و راجع به مکانیسم های درمان آلترناتیو (مثلا هامیوپاتی) صحبت کنند، از نابودی طب سنتی در مقابل هجوم داروسازی صنعتی شکایت کنند و الخ. احتمالا عقل سلیم می گوید جامعه پزشکی باید مثلا 95% انرژی اش را صرف کار اصلی اش کند و 5% مابقی را به این مباحث که ممکن است اثر درازمدت یا حتی پارادایم شکن داشته باشد (شاید هم نداشته باشد) اختصاص دهد.

حالا اگر ببینیم که در یک جامعه خیالی 75% دانشجویان پزشکی اش وقت خود را صرف بحث های اخلاق پزشکی می کنند و در عوض تکس بوک های 30 سال پیش را می خوانند یا مثلا در حالی که کاملا به مبحث فلسفه پزشکی مسلط هستند در تشخیص سرما خوردگی ویروسی یا استفاده از دستگاه ای سی جی اشتباه های آشکار می کنند حس می کنیم که چیزی این وسط غیرطبیعی است و آن هم غلبه حاشیه بر متن است.

هرم های وارونه در علم اقتصاد در ایران زیاد است. برای مثال در کتاب فروشی ها به قفسه اقتصاد مراجعه کنید (البته فرض این که کتاب فروش داستان ما از آن نوعی که قبلا صحبتش را کردیم نباشد). احتمالا چیزی که در باب علم اقتصاد مشاهده می کنید تعدادی متن درسی قدیمی است. مثلا در حوزه خرد و کلان که بنیان اصلی کار است تقریبا هیچ کتابی متناسب با محتوای منابع درسی معمول در دنیا پیدا نمی کنید. یا مثلا در ایران که بودم چندین نفر از بچه ها از من جویای منبعی مناسب برای بحث کاربرد ریاضیات در اقتصاد بودند که من هرچه بازار را گشتم کتاب مناسبی پیدا نکردم در حالی که این یکی از پرمخاطب ترین و پایه ای ترین مباحث این رشته است. در حوزه های تخصصی کاربردی مثل اقتصاد کار یا ساماندهی صنعتی یا حتی اقتصادسنجی های تخصصی هم کتاب بروز تقریبا وجود ندارد. در عوض تا بخواهید کتاب جدید و با چاپ خوب که عمدتا در نقد بنیان های علم اقتصاد و بازار آزاد و بیان گناهان علم اقتصاد و نقدهای مارکسیستی به جریان جهانی شدن و به اصطلاح پژوهش های کاربردی رییس دانا و الخ است گیرتان می آید.

به این فکر می کنم که اگر یک بنده خدایی که اساسا اطلاعی از اقتصاد ندارد و می خواهد در این باب چیزهایی بیاموزد و کسی را هم ندارد که راهنمایی اش کند تصادفا به یک کتاب فروشی برود (مثلا برود نشر آگه) و کتابی از قفسه اقتصاد انتخاب کند چه تصوراتی ممکن است از این مسایل پیدا کند. البته کم کم سر و کله کتاب های خوب در مورد مفاهیم اقتصادی برای عموم مردم (از جمله کتاب عالی مبانی اقتصاد دکتر نیلی انتشارات نشر نی که توصیه می کنم اگر به یادگیری مفاهیم پایه علاقه دارید حتما بخوانیدش) دارد پیدا می شود ولی باز هم نسبت حاشیه به متن حالا حالاها از هرم جهانی فاصله قابل توجه دارد.

پ.ن: یک نقد محتمل به بحث من می تواند این باشد که بچه های رشته اقتصاد کتاب های درسی روز را به زبان انگلیسی می خوانند و لذا تقاضایی برای ترجمه وجود ندارد ولی چون خواندن کتاب های غیردرسی و متنی به زبان انگلیسی دشوار است این کتاب ها مشتری پیدا می کند. نمی دانم این حدس آیا درست هست یا نه.

August 28, 2007

والیبال

کسانی که به مسایل عقب ماندگی ایران علاقه مند هستند - از جمله همان استاد عزیز پست دو روز قبل - از پیروزی های اخیر ایران در عرصه بسکتبال و والیبال می توانند دو نوع متفاوت نتیجه گیری کنند. یک نتیجه گیری می تواند این باشد که "پس خوش بختانه مساله فقدان کار تیمی به عنوان یکی از ریشه های عقب ماندگی حل شد" و نتیجه گیری دوم این که استدلال های بی مغز و همه جا و در همه سطح رایجی از جنس "ما ایرانی ها اهل کار تیمی نیستیم. شاهدش این است که در ورزش های انفرادی مثل کشتی خوب هستیم و در ورزش های جمعی مثل فوتبال بد!!!" (تازه مثال های بیش تر هم داریم: در ورزش های کاملا انفرادی مثل تنیس و کریکت و اسکی و اتوموبیل رانی و پینگ پونگ جزو قهرمانان جهان هستیم!) چه قدر کشکی و آبکی است و چه راحت با عمل کرد یک مربی می تواند دچار مثال نقض شود. آیا خیلی از استدلال های مربوط به علل عقب ماندگی ما استحکامی در همین حد ندارد؟

پ.ن1) ممنون از بهاره برای طرح موضوع
پ.ن2) کامنت های مخالف مطلب عقب ماندگی را جواب دادم.

August 26, 2007

سخن رانی دفتر مطالعات

سخن رانی امروزم در دفتر مطالعات فرهنگی شریف برگزار شد. اولین ارائه ام در دفتر 11 سال پیش و در باب "غرب زدگی" جلال آل احمد بود و حالا داشتم بعد از یک فاصله چند ساله دوباره در جمع بچه های دفتر حاضر می شدم. خوش حالم که بعد از 16 سال دفتر هنوز زنده است و بچه ها سنت سخن رانی ها و جلسات بحث را زنده نگه داشته اند. فایل ارائه را این جا گذاشتم که اگر دوست داشتید دان لود کنید.

August 25, 2007

نهایت فاجعه

چند وقت پیش رفتم در جلسه ای خصوصی که سخن رانش یکی از اساتید صاحب نام علوم انسانی بود. مریم بیچاره را هم قانع کردم که بیا بریم که طرف آدم حسابی است و من می شناسمش. خلاصه رفتیم و منتظر شدیم تا صحبت راجع به "علل عقب ماندگی ایران" شروع شود.

استاد گرامی صحبت را با این سوال شروع کرد که چرا ما ایرانی ها سیستم ساز نیستیم؟ و این توضیح را هم داد که مرز جامعه مدرن و سنتی همین سیستم ساز بودن است. من پرسیدم آقا سیستم ساز نبودن یعنی چه؟ حرفم هم این بود که هر جامعه ای از قدیم تا الان برای اداره امورش سیستم های متنوعی می سازد (مثلا نظام میراب در ایران). جواب ایشان این بود که سیستم چیزی است که در آن اقتدار و انضباط و ... وجود دارد مثلا این که وقتی یک استاد آمریکایی یک کتاب درسی را معرفی می کند همه دانش جویان می پذیرند و کسی اعتراضی نمی کند چون کار سیستم دارد!. باز من گفتم که نظام کاست هند یا سامورایی ژاپن هم که همین ویژگی ها را دارد و اصلا هم مدرن نیست. ایشان روشن کرد که این سیستم ها معطوف به پیشرفت نیست (مریم بعدا حالیم کرد که منظور استاد تمایل به پیشرفت است ولی کلمه سیستم ساز بودن را اشتباها در این معنی به کار می برد).

بعد طبق عادت مالوف جلسات این مدلی ایشان شش مورد را به عنوان دلایل سیستم ساز نبود ایرانی ها ذکر کرد: خب طبیعی است که "عدم تمایل به کار گروهی" قطعا باید ذکر شود و مواردی مثل اولویت منافع فردی و عدم تمایل به منافع جمعی و فقدان نظم هم به آن اضافه شد (وقت نشد که بپرسم کدام جامعه است که افرادش به فکر منافع فردی نباشند!). این جا مریم پرسید که ایا این موارد "علت" سیستم ساز نبودن هستند یا خود به این دلیل که جامعه سیستم ندارد شکل گرفته اند؟ ایشان جواب داد که این هم درست است! یعنی تا الان ما فکر می کردیم تمرکز صحبت این است که جهت علیت از الف به ب است ولی در یک لحظه روشن شد که از ب به الف هم درست است.

در ادامه یک دفعه موضوع به دموکراسی هم وصل شد و استاد دو دلیل "ذهنیت پدر سالار" و "فرهنگ استبدادزده" را ریشه موضوع ذکر کردند. این جا دیگر من تحملم تمام شد. گفتم در اقتصاد ما برای این که نشان بدهیم الف علت ب است اول کلی مدل تئوریک می سازیم، بعد مرتبا دادهای عرضی و طولی جمع می کنیم و سعی می کنیم این فرضیه را رد کنیم، کلی هم حواسمان هست که در نتیجه گیری ها چه خطاهایی وجود دارد و الخ، شما در حوزه علمی خودتان خودتان کی و چندبار و بر اساس چه مدل تئوریک جدی یا چه داده ای تست کردید که مثلا "فرهنگ استبداد زده" مانع دموکراسی است؟ جواب بامزه بود: گفتند ببینید اقتصاد علمی ترین حوزه علوم انسانی است، رشته ... به این شکل نیست. ما در رشته ... این طوری عمل می کنیم که به لحاظ تاریخی می بینیم که در یک جامعه (مثلا غرب) چه پدیده هایی با هم رشد کرده اند (مثلا دموکراسی و رفع ذهنیت پدرسالار) و از روی آن این نتیجه را می گیریم. (خلط آشکار مفهوم علیت و همزمانی را که ملاحظه می فرمایید.)

بخش آخر صحبت شاهکار بود. سخن ران به عنوان ذهنیت استبدادزده این مثال را ذکر کرد که سر کلاس استاد چیزی را می گوید و هیچ دانشجویی اعتراض نمی کند (یادش رفته بود که اولش همین را به عنوان عامل مثبتی برای سیستم دار بودن این جوامع گفته بود). بعد یک دفعه گفت که من شک ندارم که 15 سال دیگر ترکیه و دوبی به لحاظ دموکراسی از ما خیلی جلوتر خواهند بود چون دارند اقتصاد مبتنی بر بخش خصوصی را شکل می دهند (5 دقیقه قبل داشت می گفت که ریشه فقدان دموکراسی فرهنگ استبدادی و پدرسالار است و تا آن اصلاح نشود دموکراسی شکل نمی گیرد).

نتیجه گیری:

1) در یک سخن رانی یک ساعتی فکر کنم 20 تا مفهوم و نظریه کلان مطرح شد. نظریه هایی که هر کدامشان می توانست موضوع یک صحبت مستقل و ده ها پژوهش برای اعتبارسنجی آن باشد.

2) قدر اقتصاد را باید دانست چرا که آدم را ادب می کند. اقتصاد به لحاظ متدولوژی برتری آشکاری بر برخی حوزه های دیگر دارد و به خاطر همین متدولوژی اجازه چنین پریشان گویی ها و در هم آمیختن و پشتک زدن با مفاهیم را نمی دهد (هر چند تا وقتی که بساط چیزهایی مثل "سرمایه اجتماعی"! در این مملکت پهن است نوشته های اقتصادی بی سر و ته هم وجود خواهد داشت)

3) به قول مریم سخن رانی چیزی نبود جز جمع ده ها خاطره و داستان مختلف که معلوم نبود چه ربطی به هم و کلا چه ربطی به موضوع سخن رانی دارند.

4)یکی از دلایل فساد فکری و علمی آدم های علوم انسانی کار در ایران مخاطب است. همان موقع که من و نیما داشتیم از کیفیت سخن رانی طرف دیوانه می شدیم و مریم هم داشت ته دلش می خندید بقیه مخاطبان چنان کیف کرده بودند که حد نداشت. یکی پا شده بود و می گفت استاد به آن شش دلیل عقب ماندگی که واقعا عالی بیان کردید یک دلیل هم اضافه کنید و آن قانون گریزی ما ایرانی ها است! تکبیر! فکر کنم آخر سر هم به ما سه نفر که یک گیرهایی دادیم و سوال هایی غیرتایید کننده پرسیدیم به عنوان آدم های بی سوادی نگاه شد که از درک عمق سخنان استاد عاجزند.

5) اگر می خواهید تصورتان از کیفیت یک استاد علوم انسانی تغییر نکند پای صحبت یایش نروید. بر عکس هم می توانید عمل کنید. وقتی شنیدید که می گویند که طرف استاد برجسته علوم انسانی است، اول باور نکنید، یک سخن رانی اش را بروید تا ببینید طرف چند مرده حلاج است بعد نتیجه گیری کنید.

6) کتاب های دو قلوی فرامز رفیع پور (آناتومی جامعه و توسعه و تضاد) را خوانده اید؟ آشفتگی و پریشان گویی این جلسه چیزی در مایه های آن دو کتاب بود.

7) یکی نیست به من بگه آقاجان بی کاری وقتی می بینی عنوان سخن رانی طرف "علل عقب ماندگی ایران" است پا شی بری و بعد هم این جوری گیر بدی؟

August 23, 2007

عجب تلخ است سهم ما ها از دایره قسمت. همین تابستان چهار تا از دوستان داشتنی ترین دوستان سال های اخیرم گذاشتند رفتند یا دارند می روند و معلوم نیست که دیگر کی ببینمشان و آن خاطره های شیرین را دوباره تجدید کنیم. وقتی این وضعیت را می بینم برای دل بستن به رابطه و دوستی جدیدی ترسوتر می شوم. هر بار که شب نشینی یا تا صبح نشینی دل چسبی و رویایی با کسی دارم باید این را هم به خودم متذکر شوم که مراقب باش که این نیز نپاید.

August 21, 2007

اندر اهمیت تئوری

امروز وسط گپ و گفت و گو با رفقای طرف دار اقتصاد آزاد داشتم آرشیو ضمیمه دنیای اقتصاد را تورقی می کردم که به مقاله ای از پویا جبل عاملی عزیزمان رسیدم. پویا مقاله ای یک صفحه ای نوشته بود و بر اساس تجربه خودش گفته بود که فاصله آموزش اقتصاد در ایران و خارج آن قدر که هم می گویند شدید نیست و می تواند به سرعت رفع شود. فکر می کنم قبلا با پویا در همین رابطه صحبت کرده بودیم. هر دو هم عقیده ایم که شکاف در کارهای تجربی (اقتصادسنجی) به نسبت کم تر است (البته بازهم اگر تکنیک های پیش رفته تر اقتصادسنجی و ظرایف آن را در نظر بگیریم فاصله ای وجود دارد) و فاصله در بخش تئوریک بزرگ است. من البته بر خلاف پویا معتقدم که شکاف بخش تئوریک آن قدر بزرگ است که حالا حالاها پر نمی شود. ضمن این که به نظر من گرفتاری بزرگ ما در اقتصاد ناشی از ضعف در همین بخش است. به عبارت دیگر بر خلاف تصور اولیه که بخش نظری صرفا تزینی برای کارهای تجربی است، فهم درست مفاهیم تئوریک (مثلا نظریه تعادل عمومی، بازی، قراردادها، تصمیم، انتخاب اجتماعی، قیمت گذاری دارایی ها و ...) برای درک درست مکانیسم ها و فرآیندهای حاکم بر سیستم های اقتصادی الزامی است. به نظر من یک دلیل این که می بینیم که برخی اساتید و فارغ التحصیلان اقتصاد گاهی حرف های عجیبی می زنند که گاهی حتی فاقد سازگاری درونی است به خاطر همین نبود چارچوب تئوریک مبتنی بر رفتار اقتصادی است (به نظر من این بحث چارچوب تئوریک در ایران به ابتذال کشیده شده و به مجموعه ای از حرف حساب و داستان های به اصطلاح روش شناسی فروکاسته شده است). وقتی استاد اقتصاد عادت نداشته باشد که هر بار که راجع به یک رفتار اقتصادی صحبت می کند ابتدا خط بودجه و بهینه سازی عامل ها در ذهنش بیاید و تعادل های ممکن سیستم و تاثیر پارامترها بر تعادل و الخ برایش روشن شود ممکن است نظری بدهد که اساسا خارج از چارچوب راه حل های شناخته شده علم اقتصاد است (راه حل به معنی جواب تعادل سیستم و نه راه حل مشکلات) ولو این که دائما با آمار و ارقام اقتصادی سر و کار داشته باشد.

* شاید این را قبلا هم گفته باشم. یک بار یک سری کامل از مجلات چند جای مختلف در ایران را بررسی کردم. نسبت مقالاتی که اولش یک چارچوب نظری اقتصادی مطرح کرده اند تقریبا صفر درصد بود.

August 19, 2007

زنان متاهل و بازار کار

قرار است روز یک شنبه هفته آتی (4 شهریور) ساعت 13:00 گپ و گفت و گویی در گروه اقتصادی دفتر مطالعات فرهنگی شریف داشته باشیم. این صحبت قرار بود به طور مشترک با موسسه دیگری برگزار شود که به علت یک سوء برداشت از تاریخ جلسه عملا تبدیل به دو جلسه در دو هفته مختلف شد. موضوع سخن رانی هست "نگاهی به نظریه های توضیح دهنده افزایش مشارکت زنان متاهل در بازار کار" و چکیده اش هم در زیر آمده است. با توجه به این که ورود به محوطه اصلی دانشگاه شریف (ورود از در اصلی در خیابان آزادی) در بعد از ظهرهای تابستان حتی برای دانش جویان دانشگاه نیز مشکل است مجبور شدیم ساعت جلسه برای این زمان تنظیم کنیم. لطفا اگر علاقه مند به شرکت در جلسه هستید حداکثر تا روز سه شنبه همین هفته اسم تان را به من میل بزنید یا در این جا بگذارید تا لیست اسامی روز چهارشنبه به حراست دانشگاه ارسال شود.

پ.ن: لطفا یکی پینگ کند.

طرح موضوع: آمارهای مربوط به آمریکا و برخی کشورهای اروپایی نشان می دهد که در 100 سال گذشته نرخ مشارکت زنان متاهل در بازار کار از نزدیک به صفر درصد به حدود 60 درصد رسیده است. در 50 سال گذشته نیز میزان متوسط ساعت کاری این زنان از 10 ساعت در هفته به حدود 25 ساعت در هفته افزایش یافته است. این در حالی است که میزان ساعت کار هفتگی مردان مجرد و متاهل و زنان مجرد در بازار کار تقریبا ثابت بوده و یا افت مختصری داشته است. چنین مشاهده ای سوال مهم و کاربردی را پیش روی اقتصاددان ها قرار می دهد و در واکنش به آن نظریه های متعددی ارائه شده است.

در این سخن رانی ابتدا چارچوبی بر اساس تئوری ازدواج بکر و مساله عرضه نیروی کار در خانواده ارائه می شود که در آن خانواده یک نهاد تولیدی است که وقت زن و مرد در آن باید صرف تولید کالاهای بازاری و غیربازاری شود. نسبت بهینه تخصیص به این فعالیت تابع بهره وری نهایی هر فرد در هر یک از این بخش ها است و تحولات اقتصادی، تکنولوژیک یا حقوقی که باعث تغییر در این نسبت شود عرضه نیروی کار زنان را تحت الشعاع قرار خواهد داد.

در این چارچوب سه نظریه اصلی "موتور رهایی" (کاهش هزینه لوازم خانگی)، "قدرت قرص" (بهبود کیفیت تصمیم گیری برای بچه دار شدن) و "کاهش تبعیض بین دست مزدهای زنان و مردان" به عنوان سه توضیح رقیب و در برخی موارد مکمل مطرح معرفی شده و مورد بحث قرار می گیرد. در حین سخن رانی معتبر بودن مدل ها و فرضیات موجود در این توضیح ها برای جامعه ایران نیز تا حدی بررسی می شود. با توجه به ترکیب مخاطبان مطالب با جزییات ریاضی و فنی بیش تر یا در سطح شهودی و مفهومی ارائه می شود.

August 17, 2007

کرمان

از کرمان برگشته ام. خسته ام و درد عجیب پایم که ظاهرا به عصب سیاتیک هم بی ربط نیست برگشته ولی به لحاظ روحی حسابی شارژ هستم. این دوره "اقتصاد کاربردی برای مدیران" را برای مدیران ارشد مجتمع مس سرچشمه درس دادم و فیدبک گرفتم و فرصتی شد که روی اصلاحاتش کار کنم. کرمان انگار شده است خانه دوم من در ایران. قسمت این بوده که هر بار که این طرف می آیم چند روزی هم در کرمان و سرچشمه باشم و درسی بدهم یا جلسات مشاوره ای داشته باشم. خود شهر کرمان را از چندین سفر قبلی ام می شناختم و آن را از زاویه معماری و منظر شهری و فرهنگ و کلاس مردم به شدت دوست داشتم. فضای معنوی بی نظیر مقبره شاه نعمت الله - تا جایی که من دیده ام بزرگ ترین و تاثیرگذارین فضای مرتبط با اهل تصوف که هنوز سرپا است - هم لذت بودن در کرمان را تضمین می کرد.

این وسط حلقه های متعددی از رفقای روشن فکر و روزنامه نگار و مدیر و کارشناس کرمانی که به برکت ارتباطات وبلاگی و کلاس های آموزشی شناخته ام هم به جذابیت ها اضافه شده و باعث شده تا هر وقت پیش نهاد رفتن به کرمان پیش می آید تردیدی به خودم راه ندهم. این سه روز قبل که آن جا بودم وقت و بی وقت در خدمت دوستان مختلف بودم و آن قدر احساس نزدیکی و صمیمیت کردم که گویی سال ها است می شناسمشان.

کرمان و سطح نیروی انسانی آن و زیرساخت های شهری و فعالیت های اقتصادی و صنعتی اش را که می بینم شاهد دیگری - در کنار اصفهان - برای یکی از حدسیاتم می یابم. حدسم این است که پیش رفت های بین سال 68 تا دو سال قبل کشور فاصله تهران و شهرستان ها را تا حدی کاهش داده که بشود در شهرهای درجه دوم ایران هم حداقلی از زندگی فعال و حرفه ای بنا کرد. من که خودم بزرگ شده ارومیه (شهری در حد و اندازه کرمان) هستم به خوبی تفاوت فضای فعلی و فضایی که خودم در آن بزرگ شدم را حس می کنم.

August 16, 2007

یک پروژه را مدت ها است دارم دنبال می کنم و آن مبارزه با نمادهای متاهلی مثل کت و شلوار و پیژامه راه راه و هندوانه خوردن با باجناق نداشته و عزا و عروسی نوه خاله دختر دایی رفتن و سریال تماشا کردن و وام مسکن گرفتن و صد البته صاحب نمک زندگی شدن است (این شکمم که در ایران گنده تر می شود مایه شرمندگی در قبال این پروژه است). حالا باید دست به کار پروژه جدیدی بشوم با عنوان مبارزه با سی و اندی ساله شدن. باید خودم را روی 24 نگه دارم ..

August 14, 2007

سخن رانی های علمی در شریف

انجمن بین المللی مدیران ایرانی با همکاری شبکه گسترش دانش مجموعه ای از سخن رانی ها را برای دوستان ایرانی که در خارج در مقطع تحصیلات تکمیلی اقتصاد و مدیریت تحصیل می کنند و الان در ایران هستند ترتیب داده است. این سخن رانی ها به شرح زیر است (با کلیک کردن روی اسم هر فرد اطلاعیه و خلاصه سخنرانی را به طور کامل دریافت کنید).

1) شوان صدرقاضی که در یونو مریت (ماستریخت هلند) دکترای فن آوری می خواند روز چهارشنبه 24 مرداد در مورد توسعه محصول برای بازارهای کم درآمد

2) صنم ابراهیم روز دوشنبه 29 مرداد در مورد نظام های تحقیق با حمایت دولت

3) بابک عاشوری دانش جوی دکترای مهندسی صنایع دانشگاه جورجیا تک روز چهارشنبه 31 مرداد در مورد استفاده از روی کرد ریل آپشن برای تصمیم گیری سرمایه گذاری در بازارهای رقابتی

4) امیرفرمنش دانش جوی دکترای سیاست عمومی در دانشگاه مریلند روز شنبه 27 مرداد در مورد استفاده از روی کرد اقتصادسنجی برای مطالعات توسعه بین الملل

5) ایمان حاجی زاده دانشجوی دکترا در بیزنس اسکول راتمن تورنتو روز شنبه 3 شهریور در مورد گزینش پورت فولیو با زیان محدود

از همین جا از شوان و بابک عذرخواهی می کنم که به علت سفر نمی توانم در سخن رانی هایشان شرکت کنم.

پ.ن: لطفا یک نفر زحمت پینگ را بکشد.

August 13, 2007

راهنمای ادامه تحصیل اقتصاد در اروپا

چند ماه پیش بود که دوست خوبم مهدی فیضی که در دانشگاه گوته فرانکفورت دکترای اقتصاد می خواند ایده تهیه راهنمای تحصیل اقتصاد در اروپا را مطرح کرد و زحمت تهیه نسخه اولیه (در واقع استخوان بندی و بخش مهم مطالب) این راهنما را کشید. من هم چیزهایی به آن اضافه کردم و با مهدی مشترکا روی سند کار کردیم تا نهایتا این نسخه شماره یک آماده شد. در این سند سعی کرده ایم هر چیزی که راجع به تحصیل در مقطع تحصیلات تکمیلی اقتصاد در دانشگاه های خوب اروپایی می دانستیم را با جزییات ذکر کنیم. از جمله این که فهرست تمامی مدارس قابل قبول در همه کشورها را آورده ایم. فکر کنم این سند می تواند راهنمای خوبی برای دوستان جوان تری باشد که اروپا را به عنوان نقطه هدف انتخاب کرده اند. همان طور که در اول سند هم گفته ایم مشتاق دریافت نظرات اصلاحی برای بهبود سند هستیم.

پ.ن: حس می کنم یکی از کارهای مفیدی که در عمرم کرده ام معرفی و ترویج گزینه "اروپا" در کنار گزینه آمریکای شمالی برای بچه های علاقه مند به اقتصاد است. این کار برای خودم هم اثرات مثبت دارد. از جمله این که هر قدر شبکه بچه هایی که در دانشگاه های خوب اروپایی درس می خوانند گسترش یابد آدم هم زبان و هم دغدغه و هم فکر در اطراف آدم بیش تر می شود و این اثرات سرریز زیادی دارد. مشخصا امسال سه نفر از بچه های کاملا هم تیپ خودمان و دارای محدوده وسیعی از علایق مشترک (از فلسفه گرفته تا سینما) دارند می آیند موسسه ما در وین و این برایم خیلی هیجان انگیز و خوش حال کننده است.

پ.ن2: لطفا یک نفر زحمت پینگ را بکشد. من همه امکان هایم بسته شده است.

August 12, 2007

کپی های غیرمجاز و تعادل های جدید صنعت سینما

این یادداشت را یکی دو ماه قبل به درخواست یکی از دوستان برای یکی از روزنامه ها نوشته بودم که خبر ندارم که آیا چاپ شده است یا نه. دی شب جایی بحث اقتصاد سینما در شرایط جدید بود و یاد این نوشته افتادم:

فروش کپی های غیر مجاز فیلم ها و تاثیر آن بر صنعت سینمای ایران این روزها موضوع بحث محافل است. جالب است که همانند بسیاری موضوعات دیگر – و بر خلاف تصور عمومی - این موضوع خاص کشور ما نیست و بحرانی است که شرکت های بزرگ تولیدکننده فیلم و موسیقی دنیا از چندین سال قبل و خصوصا از زمان ظهور اینترنت پرسرعت با آن مواجه هستند. در واقع حساسیت موضوع در حدی بوده که مجموعه ای شرکت های سینمایی بزرگ آمریکایی یک مطالعه مشترک برای بررسی آثار اقتصادی کپی غیرمجاز روی فروش محصولاتشان ترتیب داده و به این جمع بندی رسیدند که دزدی آثار سینمایی در سال 2005 بیش از 6 میلیارد دلار زیان به این شرکت ها وارد کرده است که در بر گیرنده زیان های ناشی از کپی غیر مجاز فیلم، فروش نسخه های غیررسمی و دان لود غیرمجاز از روی اینترنت بوده است. با توجه به سرعت پایین اینترنت در ایران گزینه سوم به عنوان یک معضل بزرگ حداقل برای فیلم های داخلی مطرح نیست ولی دو گزینه اول به سرعت در حال رشد است. سوال این است که چه می شود کرد؟

طبعا اولین راه حلی که به نظر می رسد راه قانونی و فرهنگی است. یعنی تقویت قانون حمایت از حقوق مولفان و تولیدکنندگان آثار هنری و برخورد با خریداران و فروشندگان این محصولات و تشویق مردم به خرید کپی های مجاز محصولات فرهنگی. هرچند نمی توان این راه حل را به طور کامل کنار گذاشت ولی در اثربخشی آن می توان تردید کرد. نکته این است که تنظیم و تصویب قانون جدید به سادگی صورت می گیرد و شاید صرفا نیاز به یک قیام و قعود در مجلس داشته باشد ولی اجرا و اعمال موثر آن نیازمند هزینه گسترده ای است که ممکن است جامعه از عهده تامین آن برنیاید. شیوه ممیزی تصادفی و جریمه بسیار سنگین روشی است که در پاسخ به این مساله می توان در پیش گرفت و بدون این که نیاز به حضور گسترده ماموران پلیس در بازارهای احتمالی چنین محصولاتی باشد تا حدی هزینه ورود به این بازار را برای فعالین آن افزایش و لذا عرضه را در بازار غیرقانونی کاهش داد. در این شیوه به جای نظارت دایمی نظارت تصادفی در پیش گرفته می شود ولی جریمه عمل خلاف (چه برای خریدار کپی غیرمجاز و چه فروشنده آن) آن قدر سنگین است که حتی با محاسبه احتمال پایین شناسایی شدن توسط پلیس بازهم هزینه ریسک ورود به بازار غیرمجاز بسیار بالا می رود. برای افزایش انگیره دستگیری متخلفین خود صنعت سینما هم می تواند وارد عمل شود. مثلا صنعت سینمای آمریکا برای کارکنانی که تماشاگران در حال فیلم برداری از پرده سینما را دست گیر کنند 500 دلار جایزه تعیین کرده است. اگر هزینه ریسک عمل غیرقانونی در حدی بالا برود که قیمت نهایی دست رسی به محصولات غیرمجاز را در تعادل با قیمت بازار محصول قانونی و رسمی قرار دهد تا حد قابل توجهی به مقصود رسیده ایم.

به موازات این موضوع و در کنار افزایش هزینه استفاده از محصول غیرمجاز صنعت سینمای کشور باید با این واقعیت کنار بیاید و مدل تجاری خود را به شکل جدیدی تعریف نماید. در این صورت رابطه صنعت سینما و مصرف کنندگان در شکل های جدیدی ظهور می کند که هم آسیب پذیری کم تری نسبت به حرکت های غیرقانونی داشته باشد و هم بر رفاه مصرف کنندگان بیفزاید. به عنوان یک مثال ساده می توان مساله را این طور دید که عرضه فیلم های سینمایی بر روی سی دی و دی وی دی برد مخاطبان سینمای ملی را چندین (و شاید چندین ده ها) برابر افزایش داده است و بسیاری از مخاطبان را که به دلایل مختلف شاید هرگز پا به سالن سینما نمی گذارند را با سینمای داخلی آشتی داده است. نکته مهم این است که رابطه جدید باید طوری طراحی شود که مخاطب جدید هم سهم خود را از درآمد مورد انتظار تهیه کننده فیلم بپردازد و این نیازمند بازنگری در قیمت گذاری و طراحی سطح کیفیت سینماها و نسخه های نمایش خانگی است. تجربه دنیا برای ایجاد سایت های رسمی دان لود موسیقی با پرداخت هزینه آن به تولیدکننده یک تجربه مشخص پیش روی ما است. چنین سایت هایی هزینه و زمان لازم برای دست یابی به آلبوم های موسیقی را برای مصرف کننده کاهش می دهد و لذا برای او جذاب است. در مقابل هزینه های تولید سی دی و توزیع و فروش مستقیم را هم برای تولیدکننده از بین برده و به او امکان کاهش قیمت را می دهد. سطح قابل قبول قیمت های فروش محصولات نرم افزاری در این سایت ها هم باعث می شود تا مصرف کنندگان عطای عمل غیرقانونی را به لقای آن بخشیده و با پرداخت مبلغ معقولی از شیوه های قانونی استفاده کنند. این سیاست جدید تعادل های جدیدی در بازار محصولات فرهنگی تعریف می کند.

در تعادل جدید صنعت سینما می تواند با دو گروه مخاطب مواجه شود. مخاطب اول که به کیفیت حساس است و لذا ترجیح می دهد تا با پرداخت قیمت بالاتری برای بلیط سینما از امکانات بیش تری مثل صدای دالبی یا تماشای فیلم در یک صفحه بزرگ تر و یا حتی لذت ناشی از حضور در سینما به عنوان یک تجربه اجتماعی برخوردار شود. مخاطب گروه دوم را مخاطب تماشای خانگی فیلم می نامیم. این مخاطب ممکن است به علت گرفتاری زیاد یا عدم دسترسی مناسب به سالن سینما یا عدم تمایل به حضور در فضای سینماها (خصوصا در شهرستان ها) ترجیح دهد تا هم چنان فیلم را خریداری کند ولی آن را در منزل تماشا کند. می توان برای این مخاطب نسخه های با کیفیت بالا روی دی وی دی همراه با انواع امکانات اضافی که روی سی دی معمولی وجود ندارد را تهیه کرده و نهایتا با توجه به برخی علاقه مندی ها در مصرف کنندگان (مثل داشتن یک جعبه معتبر برای محصولات فرهنگی) ویژگی هایی در محصولات رسمی ایجاد کرد که محصولات بازار سیاه فاقد آن باشد. اگر تفاوت قیمت این محصول جذاب و رسمی و دارای امکانات بیش تر با محصول غیرقانونی آن قدر زیاد نباشد که مشتری را از خرید منصرف کند در آن صورت در کنار بازار غیرقانونی (که همیشه وجود خواهد داشت) بازار قانونی محصولات هم شکل می گیرد. با توجه به بزرگی جمعیت در این بازار چه بسا که درآمد ناشی از فروش دی وی دی با درآمد سینمایی قابل مقایسه باشد. در صورت فراهم شدن شرایط قانونی و فنی (که البته نیاز به زمان بیش تری دارد) شکل گیری شبکه های کابلی پخش فیلم هم از روش هایی خواهد بود که امکان ارائه یک سرویس مطمئن و با کیفیت به مشتریان با احتمال دسترسی غیرقانونی پایین را فراهم می کند.

اجرای این سیاست مقدماتی هم دارد که از جمله آن تغییر در شیوه قیمت گذاری فیلم های سینمایی است. متناسب با تمایل به پرداخت مشتریان ممکن است در تعادل جدید قیمت بلیط سینما افزایش یابد. این کار ممکن است باعث انتقال بخشی از مشتریان از گروه اول به گروه دوم شود ولی در عوض سود ناشی از مشتریان گروه دوم را که هم چنان حاضر به پرداخت مبلغ بالاتر برای تجربه لذت حضور در سینما هستند را افزایش می دهد.

نهایتا به راه سومی می رسیم که در ذات خود دارای مشکلات و نقص های روشن و تجربه شده ای است ولی گاهی گریزی از آن نیست. اگر سیاست های تامین مالی از طریق فروش محصولات در بازار امکان ادامه فعالیت برای صنعت سینما را فراهم نکند دولت می تواند به علت ماهیت خاص این صنعت در تامین مالی آن دخالت کند. این دخالت می تواند هم از طریق تامین بخشی از هزینه های ساخت فیلم ها و هم از طریق ایجاد درآمد برای سازندگان از طریق خرید گسترده محصولات نهایی صورت گیرد به گونه ای که مشوق سینماگران خوب برای ادامه فعالیت را افزایش دهد. رانت جویی و از بین بردن انگیزه بازارگرایی در تولیدکننده از نقاط ضعف روشن این سیاست هستند که باید راجع به مکانیسم های آن فکر کرد. از جمله مکانیسم های مناسب می تواند تشکیل شورایی غیردولتی از سینماگران حرفه ای برای انتخاب فیلم های تحت پوشش این حمایت است تا احتمال خطاهای تصمیم گیری بوروکراتیک را کاهش دهد. به هر حال هر چند این گزینه در برخی کشورهای دنیا هم اجرا می شود ولی نباید فراموش کرد که گزینه ای است که همیشه باید به عنوان آخرین راه حل مد نظر قرار گیرد.

نهایتا راه حل فرعی تر ولی تا حدی کمک کننده تغییر مدل تجاری سینما از درآمد ناشی از فروش به درآمد در هنگام تولید است. یکی از روش های معمول که همه با آن آشنا هستیم تامین هزینه نشریات از طریق جذب آگهی بالا است به گونه ای که نشریه نسبت به درآمد اندک ناشی از تک فروشی بی اعتنا می شود. صنعت سینما هم می تواند با استفاده از روش هایی مثل جذب اسپانسر مدل های جدیدی را تجربه کند که در آن تماشای هر چه بیش تر نسخه های فیلم (ولو به شکل غیرقانونی) با منافع اسپانسر سازگار باشد و لذا تمایل به پرداخت کمک های بیش تر را در او تقویت کند.

جمع بندی این که در شرایط جدیدی که امکان فنی کپی غیرمجاز فراهم شده است صنعت سینما نمی تواند مانند گذشته حرکت کند. این صنعت باید بپذیرد که بخشی از درآمدهای سابق خود را از دست خواهد داد ولی در مقابل می تواند به مسیرهای جدیدی فکر کند که درآمد های متفاوتی را برای این صنعت به ارمغان آورد.

August 06, 2007

آموزش مدیران

جالب است که بر خلاف برداشت عمومی که از دوره های آموزش مدیران وجود دارد من احساس کاملا مثبتی نسبت به این دوره ها دارم. فکر کنم در این 5-6 سال گذشته در بیش از 60 دوره مختلف تدریس کرده ام و ظاهرا هم دوره هایم با رضایت شرکت کنندگان همراه بوده است. شاهدش هم این که در بسیاری از سازمان هایی که درس داده ام برای تدریس مجدد یا مشاوره دعوت شده ام. فکر کردم بد نیست چند تجربه را در این رابطه بنویسم:

1) مدیران از شنیدن حرف های زیبا و دهن پر کن تزییناتی خسته شده اند. اگر می خواهید از دقیقه دهم به بعد شاهد چرت زدن مدیران باشید مطالبی از قبیل "نیروی انسانی سرمایه است و نه هزینه" و "فن آوری اطلاعات دنیا را متحول می کند" و " تنها چیزی که ثابت است خود تغییر است" را مطرح کنید. در عوض اگر می خواهید تا دقیقه آخر مدیران را با خودتان داشته باشید به آن ها "مکانیسم های" حاکم بر اقتصاد و سازمان ها را یاد بدهید. مثلا نشان دهید که نرخ بازگشت سرمایه در یک سازمان به چه فاکتورهایی شکسته می شود و این فاکتورها چه طور نهایتا با ساختار خط تولید و ساختار سرمایه شرکت ربط پیدا می کند یا مثلا راجع به منطق قیمت گذاری تبعیضی و روش های عملی آن چیزهایی بگویید. وقتی این کار را بکنید برق رضایت را در چشمانشان خواهید دید.

2) اگر مثل من جوان هستید نیاز به یخ شکن دارید. تقریبا هر جا که برای اولین بار می روم با یک جور تمسخر و پوزخند در اول قضیه مواجه می شوم که یعنی این جوانک می خواهد به من چیز یاد بدهد. یخ شکن های من سوال های عملی شروع کننده درس است. یک سوال که مدیران دائم با آن سر و کار دارند ولی احتمالا بهش دقیق فکر نکرده اند بپرسید و وقتی فهمیدند که قضیه جدی است با مطالب درس پاسخ روشن و دقیق آن را توضیح دهید. این جوری مخاطبان حساب کار دستشان می آید. من مثلا همیشه کلاس مدیریت استراتژیک را با این سوال شروع می کنم که "می دانید فرق سود نرمال و رانتی چیست و چه طور می شود به سود رانتی دست یافت؟" عمدا هم کلمه "سود رانتی" (به جای کلمه معادلش یعنی سود بالای متوسط) را مطرح می کنم که ابتدا به ساکن حساسیت برانگیز باشد و بعد که ملت معنی علمی آن را فهمیدند در ذهنشان باقی بماند.

3) 50% وقت را باید تئوری بگویید و 50% دیگر را به انواع و اقسام مثال ها و کیس های ایرانی اختصاص دهید. تا برای مدیران مثال ذکر نکنید به حرفتان ایمان نخواهند آورد.

4) در انتخاب مخاطب دقت کنید. یکی از شانس های من این بوده که مخاطبانم تقریبا (فکر کنم تحقیقا) همیشه مهندس بوده اند و خیلی وقت ها از بخش خصوصی یا شرکت های جدی دولتی. واقعا برایم هیجان انگیز است که این تیپ آدم ها حتی در سن هایی دور و بر 50 هم ذهن آماده و اشتیاق یادگیری بالایی دارند. اگر دیدید که قرار است به جمعی از افراد یک اداره دولتی که از سراسر ایران گزینش شده اند تا ضمن گردش در جزیره کیش در دوره "آشنایی با مفاهیم نوین کیفیت" هم شرکت کنند اول با وجدان خودتان خلوت کنید و ببینید این پول ها خوردن دارد یا نه و بعد تصمیم بگیرید.

5) فقط در حوزه ای درس بدهید که تجربه کافی از کار مشاوره یا کار عملی در آن دارید. من بارهای بار دعوت شده ام تا مثلا "بازاریابی" درس بدهم و قبول نکرده ام چون در رابطه با فروش و تبلیغات و ارتباط با مشتری و الخ هرگز کار عملی نکرده ام و می دانم که حرف هایم سر کلاس مفت نمی ارزد. خیلی از مباحث مدیریت سهل و ممتنع است (مثلا مدیریت منابع انسانی) و اگر کسی جوهره این چیزها را در عمل تجربه نکرده باشد کلاسش به روخوانی کتاب ها و قصه گویی تبدیل می شود.

6) بیش تر از سه جلسه در روز درس ندهید. مدیران با مقداری بیش تر از این ساعت خسته می شوند. پایان کلاس را جدی بگیرید. روان شناسی خدمات نشان می دهد که آخرین بخش خدمت یکی از به یادماندنی ترین بخش ها و یکی از عوامل موثر در رضایت مشتری است. کلاس را با پیوند زدن مطالب به یک موضوع عملی به پایان ببرید. من مثلا وقتی تدوین طرح تجاری درس می دهم 20 دقیقه آخر را به بیان تجربه های خودم از خطاهای افراد در هنگام ارائه طرح های تجاری و اصول ارائه موثر چنین طرح هایی اختصاص می دهم.

7) من هر چه بلد بودم را نوشتم. خوب می شود شما هم تجارب و توصیه های خودتان را بنویسید که ما هم بهره ببریم.

August 04, 2007

اصلاح در کلاس نظریه بازی

ساعت کلاس های نظریه بازی به شرح زیر تغییر داده شد: هر روز از ساعت 16:30 تا 18:30. امیدوارم به این ترتیب از مشکلات دوستانی که سر کار می روند کاسته شود. هزینه ثبت نام را هم برای هر روز 5 هزار تومان و برای 5-6 روز (کل دوره) 20 هزار تومان تعیین کردیم. کلاس ها فعلا روزهای 21 و 22 و 23 و 27 و 28 برنامه ریزی شده اند ولی ممکن است یک روز هم به آن اضافه شود. برای ثبت نام صرفا با تلفن به خانم شریف پور در شماره 66049195 اطلاع دهید و هزینه ثبت نام را روز اول کلاس بپردازید. برای صحبت با خانم شریف پور باید "گروه اقتصاد" (منوی شماره 4) را انتخاب کنید. نگران تاخیر در ثبت نام نباشید. به علت تغییراتی که رخ داد فکر کنم تا آخر این هفته هم فرصت برای ثبت نام باشد.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007