« | صفحه اول | سخن رانی دفتر مطالعات »

3 شهریور 86

نهایت فاجعه

چند وقت پیش رفتم در جلسه ای خصوصی که سخن رانش یکی از اساتید صاحب نام علوم انسانی بود. مریم بیچاره را هم قانع کردم که بیا بریم که طرف آدم حسابی است و من می شناسمش. خلاصه رفتیم و منتظر شدیم تا صحبت راجع به "علل عقب ماندگی ایران" شروع شود.

استاد گرامی صحبت را با این سوال شروع کرد که چرا ما ایرانی ها سیستم ساز نیستیم؟ و این توضیح را هم داد که مرز جامعه مدرن و سنتی همین سیستم ساز بودن است. من پرسیدم آقا سیستم ساز نبودن یعنی چه؟ حرفم هم این بود که هر جامعه ای از قدیم تا الان برای اداره امورش سیستم های متنوعی می سازد (مثلا نظام میراب در ایران). جواب ایشان این بود که سیستم چیزی است که در آن اقتدار و انضباط و ... وجود دارد مثلا این که وقتی یک استاد آمریکایی یک کتاب درسی را معرفی می کند همه دانش جویان می پذیرند و کسی اعتراضی نمی کند چون کار سیستم دارد!. باز من گفتم که نظام کاست هند یا سامورایی ژاپن هم که همین ویژگی ها را دارد و اصلا هم مدرن نیست. ایشان روشن کرد که این سیستم ها معطوف به پیشرفت نیست (مریم بعدا حالیم کرد که منظور استاد تمایل به پیشرفت است ولی کلمه سیستم ساز بودن را اشتباها در این معنی به کار می برد).

بعد طبق عادت مالوف جلسات این مدلی ایشان شش مورد را به عنوان دلایل سیستم ساز نبود ایرانی ها ذکر کرد: خب طبیعی است که "عدم تمایل به کار گروهی" قطعا باید ذکر شود و مواردی مثل اولویت منافع فردی و عدم تمایل به منافع جمعی و فقدان نظم هم به آن اضافه شد (وقت نشد که بپرسم کدام جامعه است که افرادش به فکر منافع فردی نباشند!). این جا مریم پرسید که ایا این موارد "علت" سیستم ساز نبودن هستند یا خود به این دلیل که جامعه سیستم ندارد شکل گرفته اند؟ ایشان جواب داد که این هم درست است! یعنی تا الان ما فکر می کردیم تمرکز صحبت این است که جهت علیت از الف به ب است ولی در یک لحظه روشن شد که از ب به الف هم درست است.

در ادامه یک دفعه موضوع به دموکراسی هم وصل شد و استاد دو دلیل "ذهنیت پدر سالار" و "فرهنگ استبدادزده" را ریشه موضوع ذکر کردند. این جا دیگر من تحملم تمام شد. گفتم در اقتصاد ما برای این که نشان بدهیم الف علت ب است اول کلی مدل تئوریک می سازیم، بعد مرتبا دادهای عرضی و طولی جمع می کنیم و سعی می کنیم این فرضیه را رد کنیم، کلی هم حواسمان هست که در نتیجه گیری ها چه خطاهایی وجود دارد و الخ، شما در حوزه علمی خودتان خودتان کی و چندبار و بر اساس چه مدل تئوریک جدی یا چه داده ای تست کردید که مثلا "فرهنگ استبداد زده" مانع دموکراسی است؟ جواب بامزه بود: گفتند ببینید اقتصاد علمی ترین حوزه علوم انسانی است، رشته ... به این شکل نیست. ما در رشته ... این طوری عمل می کنیم که به لحاظ تاریخی می بینیم که در یک جامعه (مثلا غرب) چه پدیده هایی با هم رشد کرده اند (مثلا دموکراسی و رفع ذهنیت پدرسالار) و از روی آن این نتیجه را می گیریم. (خلط آشکار مفهوم علیت و همزمانی را که ملاحظه می فرمایید.)

بخش آخر صحبت شاهکار بود. سخن ران به عنوان ذهنیت استبدادزده این مثال را ذکر کرد که سر کلاس استاد چیزی را می گوید و هیچ دانشجویی اعتراض نمی کند (یادش رفته بود که اولش همین را به عنوان عامل مثبتی برای سیستم دار بودن این جوامع گفته بود). بعد یک دفعه گفت که من شک ندارم که 15 سال دیگر ترکیه و دوبی به لحاظ دموکراسی از ما خیلی جلوتر خواهند بود چون دارند اقتصاد مبتنی بر بخش خصوصی را شکل می دهند (5 دقیقه قبل داشت می گفت که ریشه فقدان دموکراسی فرهنگ استبدادی و پدرسالار است و تا آن اصلاح نشود دموکراسی شکل نمی گیرد).

نتیجه گیری:

1) در یک سخن رانی یک ساعتی فکر کنم 20 تا مفهوم و نظریه کلان مطرح شد. نظریه هایی که هر کدامشان می توانست موضوع یک صحبت مستقل و ده ها پژوهش برای اعتبارسنجی آن باشد.

2) قدر اقتصاد را باید دانست چرا که آدم را ادب می کند. اقتصاد به لحاظ متدولوژی برتری آشکاری بر برخی حوزه های دیگر دارد و به خاطر همین متدولوژی اجازه چنین پریشان گویی ها و در هم آمیختن و پشتک زدن با مفاهیم را نمی دهد (هر چند تا وقتی که بساط چیزهایی مثل "سرمایه اجتماعی"! در این مملکت پهن است نوشته های اقتصادی بی سر و ته هم وجود خواهد داشت)

3) به قول مریم سخن رانی چیزی نبود جز جمع ده ها خاطره و داستان مختلف که معلوم نبود چه ربطی به هم و کلا چه ربطی به موضوع سخن رانی دارند.

4)یکی از دلایل فساد فکری و علمی آدم های علوم انسانی کار در ایران مخاطب است. همان موقع که من و نیما داشتیم از کیفیت سخن رانی طرف دیوانه می شدیم و مریم هم داشت ته دلش می خندید بقیه مخاطبان چنان کیف کرده بودند که حد نداشت. یکی پا شده بود و می گفت استاد به آن شش دلیل عقب ماندگی که واقعا عالی بیان کردید یک دلیل هم اضافه کنید و آن قانون گریزی ما ایرانی ها است! تکبیر! فکر کنم آخر سر هم به ما سه نفر که یک گیرهایی دادیم و سوال هایی غیرتایید کننده پرسیدیم به عنوان آدم های بی سوادی نگاه شد که از درک عمق سخنان استاد عاجزند.

5) اگر می خواهید تصورتان از کیفیت یک استاد علوم انسانی تغییر نکند پای صحبت یایش نروید. بر عکس هم می توانید عمل کنید. وقتی شنیدید که می گویند که طرف استاد برجسته علوم انسانی است، اول باور نکنید، یک سخن رانی اش را بروید تا ببینید طرف چند مرده حلاج است بعد نتیجه گیری کنید.

6) کتاب های دو قلوی فرامز رفیع پور (آناتومی جامعه و توسعه و تضاد) را خوانده اید؟ آشفتگی و پریشان گویی این جلسه چیزی در مایه های آن دو کتاب بود.

7) یکی نیست به من بگه آقاجان بی کاری وقتی می بینی عنوان سخن رانی طرف "علل عقب ماندگی ایران" است پا شی بری و بعد هم این جوری گیر بدی؟


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://www.maryammomeni.com/cgi/mt/mt-tb.cgi/514


   نظرات

پسر فهمیده :

خیلی بامزه بود :))

 

کورش :

این چیزی که این کنار نوشته اید درباره ی مخالف خوانی و این حرف ها، اصلاً با همین حرف شما مخالف ام! و حتی اگر موافق هم باشم، با این مسئله که مکتوب کرده اید این ایده تان را هنوز مخالف ام و بیش تر هم مخالف ام!

 

:

در همه‌ی رشته‌های علوم انسانی داشتن روش‌شناسی دقیق و روشن، پیش‌نهادنِ مدل‌های تئوریک، و ارائه‌ی تعریف‌هایی تا حد امکان دقیق از مفاهیم بنیادی، شرط‌ لازم برای طرح فرضیه‌هاست؛ البته اگر کسی بخواهد سخنش جدی گرفته شود و تنها مخاطبانِ سطحی‌نگر را خوش نیاید.‏

 

هاجر :

این استاد کیه که من بسیار علاقه مند شدم؟؟؟
واقعا به نظرتان این جمله بی معنی است؟(جدی):
"ما سیستم ساز نیستیم"
به نظر من که جای بحثش بازه
شاید اذهان ما در زندگی روزمره جزئی نگر است.

 

سیاه :

به نظر من همین که کسی بخواد کل علل عقب ماندگی ایران رو در یک جلسه کلاسه کنه خیلی حرفه! راستی دین هیچوقت علت عقب ماندگی این مملکت شناخته شده؟

 

پیمان فیروزی :

حامد جان این که میگید فقط سر جلسه سخنرانی نیست . ماشاا... چون هر بابایی یه سخنران و صاحب نظره من چند وقتیه کارم شده جواب اینو و اونو دادن . تقریبا بعد از سلام و احوال پرسی با اولین کلمه طرف مقابل خودم رو تو موضوع دفاع از چیزایی که نصفه نیمه بلدم میبینم !

 

بابای عرفان :

سلام عزیز .. موضوع ِ اشتباه، تحلیل های اشتباه می آورد .. خرده میگر و اگر میگیری به بن-گاه بزن ..

از یک مقطع تاریخی به بعد باید میزان تاثیرگذاری و تاثیرپذیری نسلها را بررسید تا به جایی رسید .. کوروش را بی خیال .. مقطع هجوم اعراب را هم .. سعدی و خوارزمی و حافط و مولوی را هم بگذاریم که آسوده بخوابند .. از سیصذ سال پیش شروع کنیم .. اصلن سیصد هم کمی زیاد است، همان صد .. ما عقب افتاده نیستیم .. هر سی سال نسبت به سی سال قبل ترش نسبتن بهتر شده ایم .. میانگین مان مردود نیست .. ما عقب نشینی عمیقی نکرده ایم حتا با آنهمه بن-یاد خواهی و ساختارشکنی ..

موضوع واقعی اما این می تواند باشد .. چرا اینقدر آنها جلو رفته اند .. و چرا ما نمی توانیم به آن سرعت به جلو برویم .. چرا شاهی که داشت می رفت، به آن روزگار دچار شد؟ .. چرا؟ .. لاستیک مان توان اش را ندارد، سوخت نداریم، جاده نداریم، مقصد نداریم؟ یا آنرا گم می کنیم؟ .. یا اینکه یک طناب بسیار بزرگ - چیزی مثل ِ حبل المتین - ماشین ِ ما را به درختی باز هم به بزرگی تمثیلی دیگر - کاملن بسته است؟ .. و وای بر روزی که این طناب جر بخورد .. مایی که اینقدر گاز داده ایم، اگر جاده ای در مقابل مان نباشد یا میدانی .. با آن سرعت چه خواهیم کرد؟ .. یا آن سرعت با ما چه خواهد کرد؟ ..

پریشان گو را با پریشان گویی برقصان :)

 

:

Two comments

1- Having no clear definitions in discussions and meetings like this for some of the terms can lead to misunderstanding , confusion and later to wrong conclusions.

2- This is very similar to the case where if wrote a comment for one of your old postings many months ago, if you remember, I said first see who is talking then listen to their words and take them seriously.

Farmoon... :)

 

جواد :

حامد جان به نظرم تو تیتر سخنرانی را اشتباه خوانده ای
تیتر آن سخنرانی این بوده:
یک تجربه موردی از علل عقب ماندگی ایران

 

مَتَتی :

همين ديگه! يكي دو روز بلند مي شه ميره غرب، بعد فكر مي كنه مملكت بايد مثل جامعه منحط غربي اهل علم و انديشه باشه! اگه اون يكي ها هم بعد چند ماه موندن حامي اقليت هاي جنسي مي شدن و سرشون گرم مي شدم، مشكلشون حل بود! عزيز برادر، خلايق هر چه لايق!

 

بهاره :

سلام. نشد بیام. امروز بعد از ظهر باید شرکت بمونم.

وقتی والیبالیها و بسکتبالیهای ما اول شدند اتفاقا مصادف شد با یک بحث مشابه همین سمینار (خندم می گیره سمیناره در سطح بحثای بی تحقیق دوستان بوده! یعنی یک دکتر نحوه تحقیقش با تحلیل های ژورنالیستی دوستای من فرقی نداره؟). من بلافاصله موضوع والیبالیها و بسکتبالیها را یاد آوری کردم و گفتم. این هم مثال نقض. شما فقط به فوتبال فکر می کنید. (خدایی 90% حرفهای ما ایرانیها کار گروهی نمی تونیم از فوتبال نتیجه گیری می شه! :))) بعد چند تا مثال از این بچه های جشونواره های عملی و موسیقی و اینها زدم. خلاصهنظر شخصی من این است که این بحثها به شدت علاقه مند داره و این بهانه ای بیش نیست که وجدان افراد را از حس مسئولیت پذیری خلاص کند.

بحث سرمایه اجتماعی را نمی دانم دارند به چی ربط می دهند و شما چه شنیده اید ولی آخرین تعریفی که رفرنس داده شده شبکه ارتباطات غیررسمی افراد در سازمان است که اتفاقا من هم به آن علاقه مند شدم.

 

:

آقاي قدوسي عزيز كلي گويي در جامعه علمي ايران رواج يافته است. اينو در مباحث بين دانشجويان و حتي در فضاي نقد وبلاگي مي بينيم. اينكه بدون توجه به روش شناسي وطرح مسئله بايكديگر بحث ميكنيم نه قابليت آزمون شدن دارد و نه قابليت نقد. هميشه ياد مباحثه خوابگاه مي افتم كه يك مسله كلي مثل علت عدم توسعه ايران طرح مي شد وهركدوم از ما در پارادايمهاي ذهني خود سعي به جواب دادن به آن ميكرديم وسر آخر هم هر كدام ما فكر مي كرديم كه حقيقت ناب پيش ماست.

 

حق پرست :

سلام
فقط يك نكته :
آيا بين اين گزاره كه (مردم ايران منافع فردي خود را بر منافع جمعي ترجيح مي دهند) با اين گزاره كه (مردم تمام دنيا به فكر منافع فردي خود هستند) تضاد وجود دارد؟
آيا انسان نمي تواند وقتي منافع جمع پيش آمد از منافع فردي چشم بپوشد؟ آيا انسان نمي تواند منافع فردي بلند مدت خود را در منافع جمعي جستجو كند؟ شايد بهتر بود كه آن استاد ميگفت كه مردم ايران منافع جمعي را فداي منافع فردي خود ميكنند و شايد هم همين را گفته باشد.
بقيه مطالبت هم چندان منطقي نيست ولي من بيشترحالش را ندارم كه بنويسم. موفق باشي

حامد: سلام. والله من که چیزی از نکته تو نفهمیدم. اگر انسان منفعت طلب است این منفعت طلبی را در هر بستری می جوید از جمله همکاری با دیگران ولی فکر نمی کنم این چیزی که تو می گویی معادل این گفته ایشان باشد که "ما ایرانی ها منافع فردی را به منافع جمع ترجیح می دهیم". بحث ترجیح منافع است و نه شکل دنبال کردن آن.

 

sohrab :

ba salam .
lotfan dar morede haghe iran az daryaye khazar ke dar sokoute kamel az bein mire be hamvatanan etela rasani konid. hanouz 100sal bishtar az zamani ke rousiye nesfe khake sarzamine ma ro joda kard va lakye pak nashodani bar tarikhe iran gozasht ngozashte va hamin chand sale pish boud ke malekiyate iran az daryaye khazar be 20darsad kahesh yaft va alan rosiye ba 7darsad haghe iran ham razi nist. azizan keshvare ma darad be jaye yek nirougah ke chand barabare bahaye an ra pardakht kardeim foroukhte mishavad.lotfan ta bishtar az in dar chashe mardome donya va tarikh va ayandegan khar o zalil nashodehim kari konim.chera ke haghe mast ke bad az salha setam didegi be jaygahe asliye khodeman bargardim: IRANI AZAD O GHAVI in ast haghe ma. aya nist?
merci .
sohrab

 

مانی :

سلام
امیدوارم حداقل- طوری که در همایش های دانشگاهی معمول است - بساط چای و نون خامه ای برقرار بوده باشد!

حامد: سلام مانی. به راه بود سنگین. در حیاط و از انواع مختلف

 

:

یکی:

آقاجان بی کاری وقتی می بینی عنوان سخن رانی طرف "علل عقب ماندگی ایران" است پا شی بری و بعد هم این جوری گیر بدی؟

حامد: والله همین را بگو.

 

صادق :

بسی لذت بردیم!
نه از اینروی که حسابی حالتان پریشان شده است، بل از آنروی که به این شیوایی می توانی پنبه بزنی و زیرآب ملت را برباد دهی. خیلی خوب بود.

 

:

در مورد کامنت آقای حق پرست میخوام یادآوری کنم که چون جمله "مردم ايران منافع فردي خود را بر منافع جمعي ترجيح مي دهند" در مقام مقایسه گفته شده، به منظور جدا کردن مردم ایران از سایرین بوده و گوینده به این علت برای ایرانیان این جمله را گفته که این صفت را در آنان برجسته یافته و در مورد سایرین چنین نظری نداشته.

 

فرهاد :

البته "کلی گویی" افتی است اما از آفت "تعمیم" که در برخی نوشته هایت، حامدخان به چشم می خورد هم باید اندیشه کرد!
راستی خودت مدتی پیش در اقدامی نامعمول لینکی همدلانه به مقاله ای/سخنرانیی از دکتر ملکیان گذاشته بودی که اتفاقاً موضوعش همین دلایل عقب ماندگی بود و سرشاز از کلی گویی و تعمیم بود. اینو چی می گی؟ (عجب خواننده ی گیری هستم ها!)

حامد: فرهاد عزیز سلام. اولا ممنون از تذکر بابت آفت تعمیم. ثانیا مطمئنی که آن لینک همدلانه بود؟ یک بار دیگر لینک را ببین :

http://chaay.ghoddusi.com/2006/08/post_413.html

من در واقع آخر متنم یک جمله را حذف کرده بودم که حالا که تو گفتی می نویسمش. پاراگراف آخر این بود:

آخر بی کاری وقتی می بینی که عنوان سخن رانی طرف "علل عقب ماندگی ایرانیان است - عنوانی که حتی مصطفی ملکیان دقیق را هم به ورطه حرف های نادقیق می کشاند- ...

 

عامه‌پسند :

"خب طبیعی است که "عدم تمایل به کار گروهی" قطعا باید ذکر شود."
:))

 

رضا :

اينجانب فارغ التحصيل مهندسي از صنعتي و دانشجوي ارشد علوم انساني صحبت شما را تاييد مي كنم!!!

 

رضا دوباره :

چقدر با عبارتت در مورد همان دوقلوها! حال كردم !!!؟خيلي!!!

 

:

fesade fekri?! what a harsh word ! And by the way, why would you criticize others for enjoying this seminar? I mean I can understand why you didn't find it of any good, but it doesn't mean that the rest of the audience who didn't agree with you were a bunch of idiots.

 

علي نقوي :

متن جالبي بود استادان زيادي را مي شناسم كه شبيه ايشان هستند گرچه با برخي از گفته هاي شما هم مخالفم ما در اكثر رشته هاي علوم انساني روش داريم اينكه درست استفاده نمي كنيم دليل نقض نمي شود.
نكته شما را درباره سرمايه اجتماعي مبهم بود اگر توضيح دهيد ممنون مي شوم.
اقتصاد به دليل ارتباط بالايي كه با رياضي دارد در تحقيقاتش به نتايج عيني بيشتري دست مي يابد و اين شايد مزيت ان بر ساير علوم اجتماعي باشد و نمي توان آن را علمي ترين دانست و متدولوژي اين رشته را صاحب برتري دانست خود بهتر ميدانيد كه نقدهاي بسياري بر اين نوع متدولوژيها وارد آمده است.

حامد: علی عزیز سلام. این که اقتصادی علمی ترین حوزه است جز حرف های من نبود بلکه عین فرمایشات سخن ران بود که وقتی من بهش اعتراض کردم که نتیجه گیری خلط آشکار علیت و همزمانی است این طوری ماجرا را رفع و رجوع کرد.

 

:

سلام آقای قدوسی
من در مورد سرمایه اجتماعی مطالعه میکنم.ممکن است نظر خود را در این باره بفرمایید.آیا اصلا این بحث را قبول دارید یا نه؟ اگر در این مورد نوشته ای از خودتان یا دیگران دارید لطفا معرفی کنید.خلاصه اینکه نظرتان را شفاف بیان کنید.

حامد: سلام دوست عزیز. حتما. در یکی روز آتی این کار را می کنم.

 

:

اگر چه کلی گویی و حرفهای بیهوده در فضای بسیاری از رشته های علوم انسانی وجود دارد. اما توجه بفرمایید که روشهای تحقیق مرسوم نیز سطح اندیشه را فرومیکاهند و موضوع را در حد یک تست آزمایشگاهی یا یک نظریه ساده علوم طبیعی تنزل می دهند. بسیاری از افرادی که در جامعه زندگی می کنند و تحصیلات دانشگاهی ندارند با آنچه شم یا مثلا عقل معاش نامیده می شود تصمیمات بسیار بسیار هوشمندانه ای انجام می دهند که برای توضیح آنها نیاز به کلی نظریه پردازی است. فراموش نکنیم حقیقت آن هست که هست و نظریه تصویری ناقص از حقیقت. اگر کسی -حتی در مقام علمی- یک درجه حقیقت را چارچوپ سازی مفهومی کرد آنرا ضایع نکنیم و در حد فاجعه قلمداد نکنیم. ای بسا سرچشمه بسیاری از نظریه پردازی های محکم علمی همین شهودی باشد که یک درجه پخته شده و به نظریه نزدیک شده است...

حامد: مسعود عزیز سلام
نوشته ات مطالب قابل توجه زیاد دارد و من هم با بخش مهم آن موافقم. دقت بفرمایید که من منظورم حمله به مفهوم پردازی نبود بلکه حمله به مفهوم پردازی های سر سری و دارای خطاهای بسیار آشکار بود که نشان از نوعی بی خیالی علمی یا ضعف متدولوژیک او می دهد. مثالش هم همین که می گوید فقدان دموکراسی دو ریشه ذهنی و روانی دارد و 5 دقیقه بعدش یک دفعه عامل کلیدی را رشد بخش خصوصی می داند یعنی حتی به چارچوبی که خودش فراهم کرده هم پایبند نیست. این دیگر بحث انتخاب متدولوژی و میزان فروکاستن و الخ نیست بحث شلختگی علمی است که مورد نقد من است.

 

مسعود :

نوشته بالا از من بود.

 

:

سلام،
یکجا گفتید که : "وقت نشد که بپرسم کدام جامعه است که افرادش به فکر منافع فردی نباشند!"، این حرفتون ابهام داره برام. منظورتون اینه که همه دنبال منافع شخصی خودشونن و اصولا منافع فردی کوتاه مدت و بلند مدت رفتارشون رو شکل میده؟ تو رفتار آدما چیزایی مثل خویشتنداری و صبر لحاظ نمیشه؟

حامد: سلام. بلی معتقدم متوسط افراد به دنبال منافع فردی کوتاه مدت و بلندمدت خودشون هستند. خویشتن داری و صبر دقیقا در راستای منافع فردی است و معنی آن تعویق خواسته های فعلی و عدم بروز آن برای منافع بزرگ تر آتی است. لذا من تضادی بین این دو نمی بینم.

 

ندا :

آقا حامد، در مورد این سرمایه اجتماعی به کنایه چیزی گفته ای،‌می دانم که در این مورد کار کرده ای و تا جایی که با این وبلاگ می‌شناسمت حرف مفت نمی زنی! حالا نظرت را در این مورد دقیقا تشریح کن بدانیم حرفت چیست؟ و دیگر این که تازه وقتی سر کلاس این حضرات (اساتید علوم انسانی) می‌نشینی می‌فهمی چرا در ایران از این استادهای بزرگ هیچی درنمیاید! این استادی که تو رفته ای سر سخنرانی اش تازه آن قدر حال داشته که مفهوم پردازی کند!!!! و دکتر رفیع پور هم که گل سرسبد است! بگیر برو تا آخر! من اول که آناتومی جامعه را خواندم فکر می کردم من یک چیزی‌ام می شود که این کتاب پرطمطراق و مشهور به نظرم ایراد دارد! هرچند اگر دانشجوهای این رشته ها را ببینی متوجه می شوی که به این جور کتاب ها شدیدا نیاز دارند!بگذریم...

 

ندا :

آقا حامد، در مورد این سرمایه اجتماعی به کنایه چیزی گفته ای،‌می دانم که در این مورد کار کرده ای و تا جایی که با این وبلاگ می‌شناسمت حرف مفت نمی زنی! حالا نظرت را در این مورد دقیقا تشریح کن بدانیم حرفت چیست؟ و دیگر این که تازه وقتی سر کلاس این حضرات (اساتید علوم انسانی) می‌نشینی می‌فهمی چرا در ایران از این استادهای بزرگ هیچی درنمیاید! این استادی که تو رفته ای سر سخنرانی اش تازه آن قدر حال داشته که مفهوم پردازی کند!!!! و دکتر رفیع پور هم که گل سرسبد است! بگیر برو تا آخر! من اول که آناتومی جامعه را خواندم فکر می کردم من یک چیزی‌ام می شود که این کتاب پرطمطراق و مشهور به نظرم ایراد دارد! هرچند اگر دانشجوهای این رشته ها را ببینی متوجه می شوی که به این جور کتاب ها شدیدا نیاز دارند!بگذریم...

 

رضا :

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
علل عقب ماندگی ما ایرانیها را همه مان خوب میدانیم، اما چه کمند مردانی که از وادی شعار به وادی عمل در ایند.
من به این اعتقاد رسیدم برای جبران عقب ماندگیهامون هر کداممون باید از خودمان شروع کنیم.
برای اینکه بتوانیم شرایط پیرامونمان را تغییر بدهیم . خودمان باید تغییر کنیم .وگرنه همین آش است و همین کاسه
IN ORDER FOR THINGS TO CHANGE U MUST CHANGE

 

سهیل :

سلام،
اینکه میگید: " ... متوسط افراد به دنبال منافع فردی کوتاه مدت و بلندمدت خودشون هستند ..." خودش جای بحثه به نظر من. کسی مشاهده ی علمی کرده؟ آماری گرفته؟ یا صرفا یک اصل موضوعه هست که تئوری بازی بر اساسش شکل گرفته؟ من نمی تونم بعضی وقتا رفتارهای ناشی از دنبال منفعت بودن، فرار از ضرر، زیاده خواهی و ترس از عدم پایداری وضعیت، رو تمیز بدم. دقت کنید که اکثریت مردم لزوما اقتصاددان خوبی نیستند و حتی لزوما مستدل و علی فکر نمی کنند و برداشتشون و در نتیجه رفتارشون احتمالا با اون چیزی که علما فکر میکنن تطابق نداره.

 

hojat :

معذرت می خوام - درخواست من ربطی به بحث شما نداره - من کتاب الکترونیک چاب جدید (2005 به بعد ) مجانی می خوام- کسی می تونه منو راهنمایی کنه - خیلی ممنونش می شم - من مترجمم ولی دستم از کتاب خوب خالیه -

 

ف :

تصور می کنم این بزرگ ترین مشکل ما در حوزه ی علوم انسانی است که متوجه نیستیم تنها مفاهیم ابزار کار ما هستند و به خاطر همین باید مقتصدانه و دقیق و حساب شده از آن ها استفاده کنیم. و این در همه ی رشته های علوم انسانی صادق است و نه فقط اقتصاد. ما باید از این جهت از پیشینیانمان فاصله بگیریم از شریعتی و متفکران بومی مان. باید یادمان باشد که مفاهیم ساختمان فکری ما را می سازند و بدون ترکیب دقیق و تعریف درست اون ها فقط یک خونه ی کاهگلی خواهیم داشت که مثل بید از هر بادی خواهد لرزید.

 

[جعفري :

اصلا نگاه شما به عقب ماندگي نادرست است. اصلا عقب ماندگي وجود ندارد. اگر قرار باشد شما به سمت اصفهان حركت كني و فرد ديگري به سمت شمال كشور آيا وقتي آن فرد در كرج است عقب مانده است. وقتي همه هدفها يك نقطه باشد عقب ماندگي و يا جلوتر بودن معنا دارد اما وقتي هدف شما با ديگران متفاوت است عقب ماندگي معنا ندارد. ميدوني من فكر مي كنم شما يك مشكل اساسي داري (به شمابرنخورد)و آن اينه كه فكر مي كني هر چي صحيح است بايد اجرا شود. اما خيلي مواقع آنچه نادرست است بايد اجرا شود.نميدوني گرفتي يا نه؟ شايد هم ........

 

mohsen :

احیانا آن استاد دکتر احمد روستا نبود؟

حامد: احمد روستا و سخن رانی راجع به علل عقب ماندگی ایران؟

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007