...
یک نکته فیلم لیلا برای من مبهم است و هر وقت هم می بینمش به چشمم می آید. در آن صحنه شاهکار فیلم که وقتی رضا و زن جدیدش با سر و صدا وارد خانه می شوند و لیلا آرام از خانه می رود "چادر مشکی" تنش (سرش؟) کرده است و انگار آن جا متوجه می شوی که لیلا چادری است. حال آن که در صحنه های قبلی این طور نیست و مانتو می پوشد. به نظرتان مهرجویی با این تغییر لباس خواسته چه چیزی را القاء کند؟

نظرات
:
man avalib bar ke didam motevajeh shodam fekr mikonam bakht siahesh ra ham saresh kard ba khodesh bord
Anonymous - September 6, 2007 10:45 AM
سعید پوردلیر :
من فکر می کنم یک فاصله عاطفی را نشان می دهد. یا افزایش آن را.
سعید پوردلیر - September 6, 2007 11:29 AM
خودم :
ناشناس ماندن
لیلا در این شرایط دوست نداره مثل مابقی وقتاش باشه
کمی متفاوت تر ناشناس تر
خودم - September 6, 2007 11:36 AM
Behnam :
Salam Hamed jan,
1.shayad irrelevant bashe, vali to ye sahneye dige ghabl az jodayi mibinim ke leila to tariki neshaste va faghat dastash to roshanayiye. yani zehnesh dar in lahze roye tariki motamarkez shode, ke dar nahayat hamintor ke hamishe harchi ma toye zehnemon tasavor konim be amal nazdik mishe ....va in khodeshe ke baad az tamarkoze zehnesh be on samt ba dastash chadoro mikeshe ro saresh ke hamon chizi ke to zehnesh sakhte kamel kone
2. shayad khayli harfam bi rabt bashe vali chizi ke khayli to khanomaye irani didam ine ke baad az yek etefaghayi khayli shadidan be mazhab ro miyaran (ono janeshine khayli az chizashon mikonan) masalan vaghti ke hamsareshono az dast midan ya...pas agar chador ro nemadi az mazhab bedonim
3. shayad ye dalile sade in bashe ke vaghti ma khod karde be yek moghiyate nakhaste robero mishim hamichiro zirero mikonim hata ideologyimono ta be hame befahmonim ke so geht es ueberhaupt nicht weiter
Behnam - September 6, 2007 11:39 AM
از دوستان دوستانت :
مثل اينكه مخاطبان را خيلي تحويل گرفتهاي! بابا اصلا فيلم ليلا چي هست، يه خلاصهاي ازش را بگو بعد كامنت بخواه، من كه آنقدر بقول خودشان روشنفكر نيستم كه حوصله كنم فيلمهاي مهرجويي را ببينم!
از دوستان دوستانت - September 6, 2007 03:32 PM
فرنگیس :
منم فکر میکنم این چادر سیاه نکادی از سیاه بختی باشه
فرنگیس - September 6, 2007 05:15 PM
مهدی رباطی :
حامد جان سلام ، یک انتقاد :
وبلاگت از حالت اقتصادی کاملا خارج شده و بیشتر تبدیل شده به یک مکان تفریحی برای انبساط خاطر و بازگویی خاطره.
موفق باشی و مثل گذشته مطالبی بنویسی که ما هم استفاده کنیم.
حامد: مهدی جان سلام. بابا کمی انصاف داشته باش. در همین صفحه وبلاگ که جلویت باز است بیش از نصف مطالب کاملا اقتصادی است، دو مطلب هم هست که مساله عام همه کسانی که خارج درس می خوانند و به ماندن و برگشتن فکر می کنند و مستقیما با بحث بهبود و عقب ماندگی علم اقتصاد در ایران مربوط است. فقط این یک پست غیراقتصادی است که آن هم روند همیشگی بوده است.
مهدی رباطی - September 6, 2007 06:26 PM
نوید :
جالبه.. من همون بار که فیلم رو تو اکران عمومی دیدم تا اومدم بیرون از دوستم همین سوال رو کردم! جوابش رو پیدا کردی بگو !!
نوید - September 6, 2007 06:27 PM
بهاره :
برام جالبه. چند ماه پیش روند وبلاگت را شدیدا اقتصادی کردی. یاد داری اوایل کامنت داشتی که بازدید کنندگانت را تاراندی؟ الان که چند پست حاشیه گذاشتی مورد اعتراض واقع شدی.
فیلم لیلا را یک بار از تلویزیون دیدم. آن قدر در طول فیلم از موضوع فیلم حالم گرفته بود که اصلا جزئیات را نمی دیدم.
بهاره - September 6, 2007 06:52 PM
دختر بهار :
سلام
شاید می خواسته او را سرتاپا سیاه نشون بده. برای تداعی احساسات لیلا در اون لحظه و تاکید بر بخت شوم و سیاه او که بیننده برای او متصور می شه.
دختر بهار - September 6, 2007 07:27 PM
فروغ :
به نظرم یکی از بهترین صحنه های فیلم است..
انگار می خواهد بگوید زنی تمام آوار سیاه زندگی بر سرش خراب می شود..
فروغ - September 6, 2007 09:45 PM
:
خیلی از زنای غیر چادری وقتی به مراسم ختم میرن چادر سرشون میکنن.شاید برای اینکه ناراحتیشون بیشتر به چشم بیاد....
Anonymous - September 6, 2007 10:05 PM
مهدی رباطی :
دلیل خیلی روشن تر از این حرف هاست ، چون مهرجویی هم مثل اغلب روشنفکرانکارگردانان روشنفکرنما و سطحی مثل خانم میلانی که در تمام آثارش این قبیل کنایه ها وجود دارد، می خواهد آداب و رسوم و سنن که چادر مشکی هم یکی از آنهاست را سبب بدبختی و عقب ماندگی نشان دهد.
مهدی رباطی - September 6, 2007 11:17 PM
:
سلام.من درباره فيلم گوست داگ:مرام سامورايي مطلبي نوشتم. خوشحال ميشم نظر شما رو هم بدونم.
Anonymous - September 6, 2007 11:59 PM
Hamid :
سلام.من درباره فيلم گوست داگ:مرام سامورايي مطلبي نوشتم. خوشحال ميشم نظر شما رو هم بدونم.
Hamid - September 7, 2007 12:00 AM
:
فکر کنم با چادر می خواد نشون بده که دیگه شوهرش بهش نامحرم شده مثل بقیه مردهاو از خونه یک غریبه میزنه بیرون- چون دیگه حامی و مردی نداره - پس باید تو اجتماع بیش از پیش حریم خودشو حفظ کنه-پس چادر روی مانتو می اد.
Anonymous - September 7, 2007 12:22 AM
هاجر :
به نظر من و همه دوستانی که آن موقع فیلم را دیدیم، چادر به نشانه سیاه بختی اش بود و از نظر ما مهرجویی با انتخاب چادر به عنوان این نماد به تعداد زیادی از خانم ها که این نوع حجاب را انتخاب کرده اند توهین کرد.هر چند فقط مهرجویی نیست که این کار را می کند. نمونه آن که زنان متهم به هر جرمی! باید با چادر در دادگاه حاضر شوندو برای ملاقات زندانی پوشیدن چادر اجباری است و در سریال های رسانه ملی گاه با چادر می روند سر قبر امواتشان. با این اوصاف از روشنفکران وطنی با آن تعریف خاص که روشنفکری در ایران دارد، چه انتظاری می توان داشت!
هاجر - September 7, 2007 09:19 AM
:
به نظر من هيچ چيزي رو نميخواسته القا كنه!
Anonymous - September 7, 2007 10:06 AM
:
khob too iran vaghti zani nesfe shab tanha mire too khiaboon ba chador amniate bishtari dare
Anonymous - September 7, 2007 11:38 AM
ارنستو :
سوال سختي پرسيدي من جوابي واسش ندارم
ارنستو - September 7, 2007 05:47 PM
وحید :
سینما صنعتی برای تفریح و سرگرمی است آن را زیاد جدی و قابل تامل نگیر!
وحید - September 7, 2007 06:16 PM
:
به نظر شما مهندس صنايعي كه رياضي رو خيلي دوست داره و هزينه تحصيلات خارج از كشور رو نداره خودشو واسه چه
رشته اي در فوق بايد اماده كنه؟
Anonymous - September 7, 2007 08:02 PM
ابوذ :
خانوادة لیلا کاملا مذهبی هستند. اینجوی است که، در بعضی از ابعاد شخصیتی، که وقتی چیزی رو بعد از دیگه حداکثر مثلا 14-15 سال سعی می کنی به خودت الغا کنی، هنگام سختی و فشارهای طاقت فرسا دو باره همون رفتارها رو خواهی نخواهی، باز تولید می کنی. لیلا کلاً ترسیده و به آغوش خانواده باز خواهد گشت، چادر هم یکی از ابعاد اون پناهی است که به خانواده و سنتهای آن آورده.
مِی بی
ابوذ - September 7, 2007 09:31 PM
amir :
به نظر من مهرجویی میخواسته بگه که لیلا اونجا نه میخواسته دیده بشه نه میخواسته ببینه
amir - September 7, 2007 10:21 PM
بانگ رحيل :
مهرجويي مي خواسته حزن دروني ليلا رو نشون بده اما يه گاف بزرگ داده.
بانگ رحيل - September 7, 2007 11:08 PM
یه حامد دیگه :
سلام حامد عزیز
منم حامدم. سایتت رو هادی فرقانی بهم معرفی کرد. فکر می کنم از دوستانته. منم خوندم و تو وبلاگم لینک گذاشتم. البته وبلاگ من یه وبلاگ شخصیه.
من کارشناسی ارشد حسابداری می خونم. یه خواهشی که می خواستم ازت کنم اینه که در مورد نظریه بازی و اینکه اصلا این نظریه چی هست توضیح بدی.
ضمنا با اینکه اکثر مطالبت اقتصادیه اما تو آرشیو اقتصادیت فقط یک مطلب بود. خواهش می کنم آرشیو موضوعیت رو تکمیل کن.
اگه به وبلاگ من هم سر بزنی، دیگه حرف نداری!
ممنون و موفق باشی.
یه حامد دیگه - September 7, 2007 11:29 PM
:
بار اول كه فيلم را ديدم برداشت من اين بود كه مهرجويي خواسته چادر را به عنوان نماد بدبختي معرفي كنه و به نوعي هم نشان بده كه مخالف چادره چون خانواده ليلا را مدهبي نشان داده بود اما بعدا نظرم اين شد كه منظور جدا شدن از شوهرش است چون در پلانهاي بعدي هم هيچ ارتباطي بين آنها وجود ندارد جز چند نگاه.
Anonymous - September 8, 2007 05:58 AM
کربن :
هیچی !
یادشون رفته چادری نبوده ....
کربن - September 8, 2007 11:03 AM
... :
به قول خود مهرجويي موضوع کل فيلم تقابل سنت و مدرنيته است
در اين سکانس نيز چادر سياه نشان دهنده رجعت ليلا به دامان سنت است.
ليلا با اين رجعت به دنبال پناهي است که رفتار مدرنيته يا بهتر بگويم عوارض جانبي آن آنرا از وي سلب کرده است
... - September 8, 2007 11:33 AM
يک دوست :
به قول خود مهرجويي موضوع کل فيلم تقابل سنت و مدرنيته است
در اين سکانس نيز چادر سياه نشان دهنده رجعت ليلا به دامان سنت است.
ليلا با اين رجعت به دنبال پناهي است که رفتار مدرنيته يا بهتر بگويم عوارض جانبي آن آنرا از وي سلب کرده است
يک دوست - September 8, 2007 11:34 AM
واحه :
شايد تمثيلي است از اينكه مقهور سرنوشت درون لاك تنهايي اش پنهان مي شود؛بجاي مبارزه يا حتي جدل لفظي .چون تقابل و درگيري چيزي در حوزه خصوصي و عاطفي اين دو واقع شده ؛ حريم عاطفي و عشقش خدشه ديده ،بعبارتي بجاي معشوقيتش بنوعي توسط باروري توليدمثلي اش زير سوال رفته."ليلا" به لاك انفعالي يا دلشكستگي تنهايي اش خزيد./
واحه - September 8, 2007 11:44 AM
واحه :
متن را اصلاح مي كنم چون معني متفاوتي متبادر مي شود:"شايد تمثيلي است از اينكه مقهور سرنوشت درون لاك تنهايي اش پنهان مي شود؛ بجاي مبارزه و حتي جدل لفظي . چون تقابل و درگيري در حوزه بسيار شخصي و خصوصي واقع شده؛ حريم عاطفي و عشقش مورد بازنگري قرار گرفته ؛ بعبارتي معشوقيتش بواسطه باروري توليدمثلي زير سوال رفته آن هم حتي از سوي معشوق يا عاشقش (شوهرش)."ليلا" از اين انهدام دروني در اين حوزه به لاك انفعالي يا دلشكستگي پناه برد.بنظر من چادر اينجا چنين تعبيري را مي تواند ايجاد كند.
واحه - September 8, 2007 11:52 AM
مسعود :
من فیلم را ندیده ام و نظری در این مورد ندارم. اما تنوع مطالبت خیلی خوبه. شیوه بیانت هم که جذابه. حتی من نظر دارم که برای مطالب به عکس کوچولو هم اگر پیدا کردی بذاری. یه کم وقت میگیره ولی ارزشش رو داره. موفق باشی
مسعود - September 8, 2007 12:18 PM
sajad :
وقتي خانمي ناراحت باشه و حال نداشته باشه به ظاهرش برسه براي بيرون رفتن چادر بسيار مناسب است.سريع مي كشه به كله اش و ميره بيرون. خيلي فلسفي نيست :)
sajad - September 8, 2007 02:01 PM
مونا :
شایدم می خواسته پنهان بشه!
مونا - September 8, 2007 02:46 PM
ریحانه ذوالفقاری :
ْسلام
نکته جالبی است .
شاید می خواهد به حافظه بصری ما القا کند که زن چادری یک زن بدبخت است .
موفق باشید
ریحانه ذوالفقاری - September 8, 2007 05:44 PM
رند عالم سوز :
حامد جان سلام
حالا كه بحث فيلم است بگو ببينم به نظر تو، اليور استون، مرد رند را فيلم ميكند يا برعكس؟!
رند عالم سوز - September 8, 2007 09:16 PM
لی لی :
به عزای زندگی جدیدش می شینه.
لی لی - September 9, 2007 09:51 AM
credit cards :
Good site. Thank you:-)
credit cards - March 1, 2008 09:45 PM
discover credit cards :
Good site. Thank you!!
discover credit cards - March 1, 2008 10:26 PM
discover credit cards :
Good site. Thank you!!
discover credit cards - March 1, 2008 10:26 PM