« September 2007 | صفحه اول | November 2007 »

October 31, 2007

آربیتراژ نرخ بهره: قسمت آخر

گفتیم که ریسک ناشی از سرمایه گذاری در کشور با بهره بالا از طریق وام کشور بهره پایین از تغییرات نرخ ارز می آید. حال علاقه مند هستیم ببینیم که قیمت واقعی (محقق شده) ارز در آخر دوره چه نسبتی با قیمت قراردادهای آتی (معلوم در اول دوره) دارد. به همان مثال قبل برگردیم. دلار 1000 تومانی امروز برای تحویل در سال آینده 1142 است (و با استدلال فقدان آربیتراژ غیر از این هم نمی تواند باشد). لذا اگر کسی بخواهد سود قطعی کند (به قول یکی از دوستان خودش را بیمه کند) دقیقا همان حق بیمه ای را می پردازد که سودش را صفر می کند ولی اگر بیمه نکند (قرارداد آتی نخرد) چه بلایی سرش می آید؟ یعنی اگر دلار را 1000 تومان بخرد و با آن تفاوت بهره 5% و 20% سرمایه گذاری کند فکر می کند با چه نرخ ارزی باید وام دلاری اش را پس بدهد؟

اجازه بدهید قیمت امروز ارز را با S1 و قیمت سال بعد را با S2 و قیمت آتی را با F نشان دهیم. به خاطر وجود ریشه واحد مجبوریم مساله را کمی پیچیده تر فرموله کنیم:

Log (S2 / S1) = a + B . Log (F/ S1) + e

برگردیم به اول کار. فرضیه شاخص نرخ ارز می گوید که اگر نرخ بهره یک کشور بالاتر باشد (مثلا ایران در مقابل آمریکا) قیمت نرخ ارز در سال آینده طوری تعیین می شود که امکان سودآوری را از بین ببرد. این یعنی این که ارزش آتی ارز کشوری که نرخ سود ظاهری (معمولا به خاطر تورم بالاتر) بالاتری دارد افت می کند (یعنی مثلا دلار گران می شود) تا سود ناشی از تفاوت نرخ بهره را از بین ببرد. پس در این صورت F-S دارد این تفاوت را منعکس می کند. (در این مثال ما S=1000 و F=1142 است). این وسط ما قیمت محقق شده (نه قرارداد آتی) ارز یعنی S2 را اول کار نمی دانیم و صبر می کنیم تا ببینیم در عمل چه می شود. وقتی داده های سال های قبل جمع آوری می شود و تفاوت بین قیمت ارز محقق شده در اول و آخر دوره با تفاوت قیمت قرارداد آتی و قیمت اول سال را رگرسیون کنیم انتظار داریم که a=0 , B=1 باشد. یعنی قیمت های آتی تخمین زن غیر اریبی از قیمت محقق شده در آخر دوره باشد.

حال ده ها رگرسیون که برای ارزهای مهم اجرا شده به نتیجه "معنی دار" بسیار عجیبی می رسند B<0! یعنی اگر F>S باشد در آن صورت بیشتر شدن نسبت F/S باعث بزرگ تر شدن نسبت بین S2/S1 نمی شود. برعکس این نسبت را کوچک می کند. به زبان ساده بر خلاف انتظار ما نه تنها ارز کشوری که نرخ بهره اش بالاتر بوده تضعیف نمی شود بلکه تقویت هم می شود! یعنی در آن مثال ایران خودمان اگر نرخ ارز شناور بود به طور آماری نه تنها به 1142 نمی رسد بلکه حتی از 1000 سال قبل هم کم تر می شد. کل پازل همین است که به اسم پازل "معمای پریمیوم نرخ آتی" معروف است. پازل با این که بیش از 20 سال است که توسط فاما کشف شده است ولی هنوز به نحو رضایت بخشی حل نشده است. (این مقاله مرور خوبی از مطالعات می دهد).

فرضیه بایاس نبودن نرخ آتی در تخمین نرخ های محقق شده بر دو اصل استوار است: "عقلانیت عامل ها" و "ریسک خنثی بودن". طبعا اولین توضیحی که به نظر می رسد این است که عامل ها "ریسک گریز" هستند و لذا باید بین قیمت قرارداد آتی (که یک چیز مطمئن است) و امید ریاضی قیمت محقق شده (که یک چیز متلاطم است) تفاوتی برای جبران ریسک باشد. با این همه مطالعات متعدد (مثلا این) می گوید که حتی پس از کنترل عامل ریسک پریمیوم متغیر (چرا که اگر ثابت باشد در عرض از مبداء خودش را نشان می دهد و نه در شیب) باز هم پازل حل نمی شود و شکاف بزرگ تر از آنی هست که باید باشد. معنی ساده این حرف این است که حتی اگر شما یک عامل "ریسک گریز" باشید و به صورت کله شقانه ای بدون خرید قرارداد آتی (موقعیت باز) وارد این بازار شوید نه تنها پاداش اضافی ناشی از پذیرش ریسک را دریافت می کنید بلکه یک چیزی هم بیش تر گیرتان می آید. این مقاله برای علاقه مندان به بازار توصیه های سرمایه گذاری با استفاده از این پدیده ارائه می کند.

طبعا محور دوم توضیحات هم روی فرض "عقلانیت" مترکز می شود و بحث هایی مثل خطاهای سیستماتیک فعالان بازار و یادگیری حین عمل را وارد می کنند که کمی فنی است و واردش نمی شوم. البته این مطالعه پیش نهاد می کند که پازل فقط در کشورهای توسعه یافته (عمدتا دلار آمریکا در مقابل ارزهای دیگر و البته سوییس) صادق است ولی در کشورهای در حال توسعه به خاطر تورم و تضعیف دائمی نرخ ارز این اتفاق نمی افتد (در ایران به خاطر دخالت دولت برای تثبیت نرخ ارز می افتد).

این مقاله هم معتقد است که پازل فوق فقط در کوتاه مدت است و در بلندمدت نرخ ارز درست بر اساس پیش بینی نظریه شاخص نرخ ارز پوشش داده نشده عمل خواهد کرد. با این همه خود مقاله نشان می دهد که در مورد سوییس این پدیده حتی در بلندمدت هم صادق نیست و تفاوت بین نرخ بهره و تعدیل نرخ ارز حتی در عرض 20 سال پایدار بوده است. توضیح مقاله البته سرراست است: اگر تابع مطلوبیت سرمایه گذاران طوری باشد که به تغییرات ناگهانی حساس باشند لذا حتی برای کشور امنی مثل سوییس هم یک ریسک بسیار بسیار کوچک تغییر در نرخ ارز به خاطر چیزهایی مثل جنگ جهانی سوم در نظر می گیرند و بابت این ریسک حق بیمه بزرگی طلب می کنند.

خلاصه این معما هنوز به طور کامل حل نشده است. من فقط سعی کردم که صورت معما و برخی جواب های محتحمل را نشان بدهم. دقت کنید که تفاوت های ظریفی بین رفتار خلاف قاعده نرخ های آتی و معمای پریمیوم نرخ آتی هست ولی من دیگر وارد آن جزییات نشدم.

October 30, 2007

معمای آربیتراژ نرخ بهره: بخش سوم

یک بار دیگر تعریف آربیتراژ را مرور کنیم: کسب سود "قطعی" مثبت (یا به زبان ریاضی p(x>0)>0) با هزینه صفر. تاکید کردیم که هر جا که پای ریسک (ولو اندک) در میان باشد مفهوم آربیتراژ از بین می رود و جایش را به بحث تبادل ریسک و بازده می دهد.

حال به داستان آربیتراژ فرضی بین ایران و آمریکا یا اتریش و سوییس برگردیم. از ریسک ناشی از ورشکستگی بانک ها و دولت ها صرف نظر کنیم و فرض کنیم که هر دو نرخ 5% و 20% کاملا بدون ریسک است. با این همه یک ریسک بزرگ این وسط هست و آن هم ریسک جهش نرخ ارز در خلاف جهتی که مطلوب ما است. مثلا سرمایه گذاری را فرض کنید که 1000 دلار وام گرفته و به ریال تبدیل کرده و آخر سال 1.2 میلیون تومان پول دارد. حال اگر نرخ ارز یک باره به جای 1000 تومان قبلی جهش کرده و 1300 تومان بشود او تمام سود قبلی اش را از دست می دهد (چون باید برای بازپرداخت 1050 دلار وامش رقمی بالاتر از کل موجودی ریالی اش خرج کند). در عوض اگر نرخ ارز از 1000 به 800 تنزل کند وضع او از قبل هم بهتر می شود. چنین موقعیتی در سرمایه گذاری دو طرف را موقعیت باز (پوشش داده نشده) می گویند.

چه طور ریسک موقعیت باز را از بین ببریم؟ یک راهش این است که تضمینی برای نرخ ارز آخر سال پیدا کنیم و راه عملی آن هم قراردادهای آتی بود که قبلا معرفی شد. من اگر در همان لحظه تبدیل دلار به ریال (اول سال) بروم و یک قرارداد آتی تبدیل ریال به دلار (وضعیت معکوس قبلی) به قیمت مشخص بخرم ریسک را از بین برده ام چرا که قراردادی تضمین شده با نرخ مشخص برای تبدیل ریال هایم به دلار در آخر سال دارم. به این ترتیب خطر ریسکم را پوشش (Hedge) داده ام.

خب حالا اگر به شرط فقدان آربیتراژ برگردیم قیمت قرارداد آتی دلار به راحتی به دست می آید. قیمت آتی دلار درست به اندازه ای خواهد بود که همه سود ناشی از اختلاف نرخ بهره ها را از بین ببرد. یعنی اگر دلار امروز 1000 و نرخ بهره ها هم به ترتیب 5% و 20% باشد قیمت قرارداد آتی دلار برای سال آینده می شود 1142 تومان . اگر قیمت قرارداد آتی هر چیزی غیر از این باشد قطعا فرصت آربیتراژ پیش می آید. مثلا با خودتان فکر کنید که اگر قیمت قرارداد آتی دلار 1100 تومان باشد چه طور می شود از فرصت آربیتراژ بهره برد و چه طور در اثر آربیتراژ این قیمت تغییر می کند تا به همان 1142 تومان برسد و بازار در تعادل قرار گیرد. البته من واقعا نمی دانم که برای ریال/دلار قراردادهای آتی در بازار وجود دارد یا نه ولی برای بقیه ارزهای عمده چنین قراردادی بسیار معمول است.

از این زاویه چند نفر از دوستان به درستی گفتند که امکان "آربیتراژ واقعی" نرخ بهره وجود ندارد (با تعریف دقیق آربیتراژ) ولی معما این است که وقتی داده های تاریخی نشان می دهد که نرخ ارز در زمان گذشته تقریبا ثابت مانده (لذا ریسک پایین تر از معمول است) و تفاوت نرخ بهره ها هم عظیم است چرا این شکاف در طول زمان حفظ می شود؟ این معمای بزرگی برای بحث قیمت گذاری دارایی ها است.

علاوه بر آن وضعیت ایران بسیار خاص است. در ایران نرخ ارز توسط بانک مرکزی مدیریت می شود و بودجه سالیانه هم بر اساس قیمت مشخص ارز بسته می شود. لذا می توان گفت که نوعی تعهد (البته نه صد در صد) به حفظ نرخ دلار (و نه ارز) حول و حوش میزان مشخصی وجود دارد و لذا ریسک حتی از وضعیت بین اتریش-سوییس هم کم تر است. با این همه شکاف نرخ بهره در ایران بسیار بزرگ است. فکر می کنم توضیح اسماعیل هم که ورود و خروج ارز ممنوع است واقعی نیست برای این که مدت ها است که در ایران ارز در بورس معامله می شود و خرید و فروش آن قانونی است. مخصوصا اگر ارز کسی منشاء خارجی داشته باشد خروج آن در پایان سال به لحاظ قانونی هیچ مشکلی ندارد. خلاصه وضعیت ایران معمای جالبی برای تحقیق است.

در بخش بعدی روی توصیف دقیق تر جنبه های مختلف معما و توضیح های ارائه شده می نویسم.

October 28, 2007

معمای آربیتراژ نرخ بهره: قسمت دوم

هجوم ناگهانی برندگان جایزه نوبل و بعد از آن هم تکاورها باعث شد تا در بحث بحث معمای آربیتراژ نرخ بهره وقفه ایجاد شود که از دوستان عذر می خواهم. حالا بر می گردم سراغ همان معمای قبلی: چه طور می شود که نرخ بهره ایران و آمریکا 8-10 درصد اختلاف داشته باشد و نرخ ارز هم عملا در طی 7-8 سال ثابت باشد و سوداگران به این اقتصاد هجوم نبرند. این سوالی بود که من در دنیای بیرون دیدم و وقتی رفتم سراغ ادبیات دیدم من اولین کاشف این ماجرا نیستم و قضیه سال ها است که به عنوان یک معما (ولی با اسم دیگری) در ادبیات مطرح است و بحث های بسیار مفصلی در مورد آن شده است. چون صورت بندی مساله در ادبیات به نوع نوشتن من کمی فرق دارد (هر چند هر دو نهایتا یک پدیده را بحث می کنند) اول سعی می کنم مساله را کمی روشن تر کنم.

اولا دقت فرمایید که من صحبت از نرخ بهره "بدون ریسک" کردم یعنی مثلا اوراق قرضه در آمریکا و اوراق مشارکت دولتی (و نه شهرداری) در ایران را مد نظر دارم که در ده اخیر و در عمل هیچ کدامشان با ورشکستگی (Default) منتشرکننده شان رو به رو نشده اند. ضمن این که هر دو دارایی به شدت نقدشونده (Liquid) هستند. لذا بحث برخی دوستان مبنی بر "ریسک سرمایه گذاری در ایران" جواب چندان قوی برای این معما نیست. ما صحبت از سرمایه گذاری در پروژه ها در ایران نکردیم بل که بحثمان اوراق مشارکت دولتی بود که تجربه دنیا نشان می دهد که دولت ها فقط در شرایط بحران های بسیار حاد ممکن است از بازپرداخت تعهدشان در قبال آن سرباز بزنند.

حالا بگذارید یک مفهوم جدید را معرفی کنیم و آن هم قیمت آتی (Forward Rate) است که چیز خاصی نیست جز قیمت یک دارایی (ارز، اوراق مشارکت، سهام و ...) در زمان مشخصی در آینده. فروشنده قرارداد آتی تعهد می کند که در زمان مشخصی در آینده دارایی ها را با نرخ از پیش تعیین شده تحویل خریدار بدهد. مثلا در حالی که یک یورو امروز معادل 1.3841 دلار کانادا ارزش دارد شما می توانید یک قرارداد آتی بخرید که طی آن در یک سال آینده بابت یک یورو 1.3879 دلار کانادا دریافت کنید. دقت دارید که نرخ آتی در واقع منعکس کننده انتظارات بازار از وضعیت آینده است.

نکته مهم و جالب این است که هر قرارداد آتی می تواند توسط مجموعه ای از قراردادهای امروز بازتولید (Replicate) شود. برای طرح مثال عددهای واقعی را فراموش کنید و فرض کنید قیمت امروز دلار 1000 تومان و قیمت یک سال آینده آن 1200 تومان است. از طرف دیگر نرخ بهره در ایران 20 درصد و در آمریکا 5 درصد است. من می توانم قرارداد آتی دلار (یعنی خرید دلار در سال آینده) را به سادگی بازتولید کنم. می روم و از بانک ایرانی 1000 تومان وام می گیرم و با آن یک دلار می خرم. بعد دلارم را در بانک آمریکایی سپرده گذاری می کنم و یک سال بعد 1.05 دلار دریافت می کنم. حالا باید وامم را به بانک ایرانی پس بدهم که با نرخ بهره فرضی فوق می شود 1200 تومان. این دقیقا یعنی من سال بعد 1200 تومان می دهم و 1.05 دلار دریافت می کنم که به وضوح ارزان تر از قرارداد نرخ آتی (1200 تومان به ازای هر یک دلار) است.

اگر این حالت وجود داشته باشد آربیتراژ به وجود می آید. من بدون این که امروز ریالی پول از جیبم خرج کنم قرارداد آتی را با نرخ 1200 تومان برای هر 1.05 دلار بازتولید کردم و لذا می توانم با این باز تولید قرارداد آتی را به بقیه بفروشم یعنی کاری کنم که دلار برایم در سال آینده 1200 تقسیم بر 1.05 تومان دربیاید ولی آن را همین الان به 1200 تومان به ازای یک دلار بفروشم و صاحب سود مجانی شوم. این تیپ بازارها معمولا متعلق به بازی گران بزرگ است که به محض مشاهده چنین فرصتی ممکن است ده ها میلیون دلار وارد قضیه کرده و چند ده هزار دلاری در عرض چند دقیقه سود ببرند.

نکته مهم این است که به علت واکنش سریع فعالان بازار چنین تفاوتی به سرعت ناپدید می شود. اگر وضعیت قبلی وجود داشته باشد عرضه قرارداد آتی زیاد شده و قیمت تعادلی آن نهایتا جایی می ایستد که با قیمت بازتولید آن برابر شود.

فعلا تا این جا را داشته باشید تا در پست بعدی اصل معما را بحث کنیم.

زندگی و زمانه تکاورها: قسمت آخر

همان روزی که بحث تکاورها بود گپ تلفنی لذت بخشی با دوست قدیمی ام احسان احسانی که الان در دفتر مادرید شرکت مشاوره ای معروف اکسنچر کار می کند داشتم و ازش خواستم که چیزی بنویسد. می دانستم سرش شلوغ است ولی از طرفی هم دوست داشتم نظراتش را داشته باشم. احسان هم نامردی نکرد و به عنوان یک مشاور حرفه ای این پرزنتیشن تفصیلی را در مورد مهارت های مشاوران درست کرد که باید با دقت آن را خواند.

آخرین توصیه ها را هم از زبان حاج یاسر رهروانی دانشجوی دکترای مدیریت در دانشگاه کویینز و یکی از تکاورانی که من هر وقت قرار بود جایی را فتح کنیم خبرش می کردم بخوانید.:

به نظر من باید یک دسته بندی در نظرات ارائه شده تا الان ارائه کنیم. بعضی از نظرات ارائه شده مرتبط با کارآیی (Efficiency) چریک های مدیریتی (چای داغ: یاسر به خاطر روحیه آنارشیستی عبارت چریک را به تکاور ترجیح می دهد) و برخی دیگر مرتبط با اثربخشی (Effectiveness). بحث روی کارایی طولانی است و می شود بر اساس کانتکست های مختلف رنگ و وزنشون را کم و زیاد کرد. اما به نظر من مهم ترین فاکتورها و مشخصات یک چریک که باید بحث شود مربوط به اثربخشی است که به نظر من به درون افراد مربوط می شود و اهمیت بالاتری هم دارد.

1) تعهد: به نظرم اولین و مهم ترین نکته همینه که حامد گفت. در واقع منظورم "تعهد" یک چریک به دادن خروجی مفید است. این مفید بودن به راحتی توسط خود فرد فهمیده می شود (چای داغ: این نکته جالبی است چون خیلی ها از حربه "خوب تعریف نشدن کار" به عنوان بهانه ای برای فرار از مسوولیت خروجی بهره می برند). این امر مستلزم جدایی علایق از کار است. بر خلاف مورد شماره شش حامد من معتقدم که یک چریک ممکن است همیشه از کارش خوشش نیاید. منظورم این است که کلیت کارش را دوست دارد اما لزوما همیشه از جزییات کار لذت نمی برد ولی به خاطر تعهد و پشتکار هر طور شده کار را جمع می کند. (چای داغ: فکر کنم این تعریف یاسر مشکل برخی دوستان را که معتقدند تکاورها از زیر کار در رو هستند را حل می کند. تکاور واقعی کسی است که کار را جمع می کند)


2) ارتباطات: مطمئن نیستم اما به نظر من می رسه که مهارت ارتباطات ذات یک چریک خوب است و این کمک می کنه که ایده هایش پخته شود. در این حال به بقیه هم بهتر و سریع تر بفهماند. این مهارت شمال نوشتن خوب، ارائه مطلب خوب، به کارگیری اشکال و نمودار، توانایی جزیی شدن در عین برداشت سریع کلی و ارتباط دائمی با مدیر را شامل می شود.

3) آگاه و متخصص: راحت بگویم که "توپر" بودن فاکتور متمایز کننده است که باز شامل داشتن سرنخ های علمی، مقاله خوانی زیاد، گوگل و کتاب خانه و نهایتا حرص به خواندن گزارش های خوب است.

4) انضباط

5) ممکن است که تکاور (چای داغ: منظور چریک است) خیلی باهوش (فاکتور حداقلی) نباشد اما حتما پشتکار دارد. بعضی وقت ها ممکن است که چهار ساعت هم جست و جو کنید و چیزی گیر نیاورید ولی کار زمانی راه می افتد که این روحیه را داشته باشید که سوزنتان به کار گیر کند و آن قدر پایش بنشینید تا بلاخره نتیجه را گیر بیاورید.

6) نوآوری: این یکی بیش تر ذاتی است ولی به زور یک کارهایی می شود بهترش کرد حالا یا خودمان باید خودمان را مجبور کنیم و یا بقیه اینکار را بکنند.

October 25, 2007

زندگی و زمانه تکاورها: شماره سه

به لطف دوستان چندین توصیه جدید دریافت داشتم. اکثر این توصیه ها روی جزییات بیشتری از صنعت مشاوره یا فعالیت های تحقیقاتی متمرکز شده اند. ضمن این که علی سرزعیم از زاویه متفاوتی به موضوع نگاه کرده که برای خود من جالب بود. ایده ام این است که در پایان همه توصیه ها را دسته بندی کرده و در یک جزوه اینترنتی منتشر کنم. ضمنا این مطلب قسمت چهارم هم دارد که با یک فرمت متفاوت ارائه خواهد شد.

دکتر فرزاد موحدی، استاد دانشگاه صنعتی اصفهان، مشاور ارشد ایران خودرو، رییس و شریک هشت ساله من در چندین و چند پروژه مختلف:

1) از متدولوژي غافل نشويد. همه مشاوران بايد براي كار خود متدولوژي داشته باشند. متدولوژي به شما مي‌گويد چه حوزه‌هايي را لازم است مطالعه كنيد، چه اطلاعاتي مورد نياز است و چگونه اين اطلاعات جمع‌آوري مي‌ شوند، به علاوه متدولوژي مي‌گويد روش تحليل اطلاعات چگونه است؟ و چگونه تحليل‌هاي فوق شما را به يك تحليل جامع و سيستمي از مساله مي‌رساند؟
2) قبل از آن‌كه كار را شروع كنيد اول متدولوژي خود را با كارفرما مكالمه كنيد و از اطمينان كارفرما نسبت به متدولوژي مطمئن شويد.
3) اجازه ندهيد كارفرما در طول كار متدولوژي شما را تغيير اساسي دهد مگر آن كه واقعا خطايي در متدولوژي شما وجود داشته باشد.
4) متدولوژي خود را همواره بهبود دهيد و سعي كنيد بعد از پايان كار آن را زير سواال ببريد و نقايص را پيدا نماييد. توجه كنيد قابليت محوري بسياري از مشاورين و شركت‌هاي مشاور جهان در متدولوژي ان ها است.
5) در كار مشاوره اطلاعات همواره يكي از حرف‌هاي اصلي را مي‌زند. تكليف اطلاعات بيروني مشخص است اما در مورد اطلاعات داخلي؟ معمولا افراد به جاي آن كه به شما داده‌هاي مورد نياز را بدهند تفسير‌هاي خودشان را ازمي دهند توجه كنيد اين تفسير‌ها همواره صحيح نيستند و در بهترين حالت فقط نشاگر بخشي از مشكل است.
6) در مورد اطلاعات داخلي سازمان وقت كافي بگذاريد شما بايد سازمان و شرايط آن را بفميد بنابراين از جلسه گذاشتن با افراد سازمان غافل نشويد.
7) بسياري از مواقع به -خصوص در شركت‌هاي دولتي- درباره موضوعي كه شما كار مي ‌كنيد قبلا كار‌هاي فراواني توسط افراد و يا بخش‌هاي ديگر سازمان انجام شده است و نتايج آن نيز معمولا در كشو‌ها و قفسه‌هاي سازمان مدفون شده اند بنابراين حتما لازم است سابقه كار‌هاي قبلي مرتبط را ردگيري كنيد و به گزارش هاي فوق دست پيدا كنيد. هرگز فكر نكنيد مطالعه اين گزارش‌ها تلف كردن وقت است.
8) مواظب شرايط سياسي سازمان باشيد ممكن است برخي از افراد(مديران، كارشناسان) از كار شما و نظرات شما سو استفاده سياسي كنند و بخواهند يا موقعيت خود را در سازمان ارتقا دهند و يا آن‌كه با استفاده از شما مدير و كارشناسي را بركنار كنند.
9) اگر جلسه با مديران داريد توجه كنيد مديران شركت افراد اجرايي هستند و مي‌خواهند ما به ازاي حرف شما را در عمل بفهمند لذا از تكرار حرف‌هاي تئوريك جدا خودداري كنيد زيرا بعد از يك جلسه به كلي از شما نا اميد مي‌شوند.
10) معمولا افراد سازمان با برخي از ابزار‌هاي مديريت (TQM, BSC, HOSHIN, SIX SIGMA…) آشنا هستند و اين، كار شما را سخت مي‌ كند زيرا هر يك از آن‌ها مي‌خواهند شما را به سمت اين ابزار‌ها بكشانند مواظب باشيد از متدولوژي خود عدول نكنيد.
11) در مورد استفاده از ابزارهايي كه گفته شد هوشيار باشيد زيرا اولا در كتابها فقط مفهوم اين ابزارها توضيح داده است نه روش بكار گيري و ثانيا بسياري از اين ابزارها با شرايط فعلي سازمان‌هاي داخل كشور سازگار نيست.
12) اگر از ابزاري استفاده مي‌كنيد مواظب باشيد فرضيات پايه آن را به هم نزنيد زيرا آن را به شير بي يال و دم تبديل مي‌كند. هميشه توجه كنيد افراد ديگري در دنيا هستند كه بيشتر از شما در اين مورد تحقيق مي‌كنند و اگر در ابزار اشكالي وجود داشته باشد آن ها قبل از شما آن را تغيير خواهند داد. البته هميشه بد نيست به سايت‌هايي كه متولي توسعه ابزارهاي مديريت هستند مراجعهئ كنيد و در جريان آخرين اصلاحات باشيد. در اين باره عضو FORUM ها هم مي‌توانيد بشويد.

امیرحسین ولی قزوینی (مدیرعامل شرکت پیوند مدیریت):

خلاصه خصوصياتي كه يك تكاور از نظر من بايد داشته باشه به دو دسته عمده تقسيم ميشه: يكي خصوصيات ذاتي و اخلاقي و ديگري قابليت هاي حرفه اي (كه اكتسابي هم هست).

خصوصيات ذاتي و اخلاقي مثل:

1) سطح IQ و EQ
2) ميزان اعتماد به نفس
3) قابليت اعتمادپذيري و اعتمادسازي
4) نحوه رفتارهاي اجتماعي و ارتباطات بيروني
5) نحوه رعايت اصول و قواعد اجتماعي و عمومي
6) ميزان مطالعه عمومي و كتب و مقالات مرتبط
7) نظم و ترتيب درانجام كارها و امور شخصي
8) تعهد كاري و ارائه ضمانت اخلاقي در كار
9) پشتكار و تلاش مظاعف براي يادگيري بيشتر
10) قابليت مشاركت طلبي و همكاري گروهي
11) افتادگي و فروتني به جاي غرور كاذب
12) كنجكاوي، نوآوري و خلاقيت
13) ساير هنرها و توانمنديهاي شخصي


خصوصياتي حرفه اي مانند:
1) ميزان دانش و توانمندي تخصصي و اطلاع از علوم و موضوعات جديد
2) توانايي تحليل و درك موقعيت و شرايط دنياي واقعي
3) تجزيه و تحليل مسائل و ارائه نتايج آن به صورت مستند و ارائه پيشنهاد و نظر
4) ارائه نتيجه و جمع بندي موضوعات كاري و نوشتن گزارش
5) توانايي ايجاد و ترسيم مدل ذهني از مسائل و موضوعات جديد
6) ميزان توانمندي بر روي زبانهاي تخصصي
7) ميزان توانمندي بر روي كامپيوتر و اينترنت
8) نحوه بيان و استفاده از فنون مذاكره
9) توانايي سوال كردن و پاسخ شنيدن
10) ارتباط با كارفرما و همكار و مدير و نترسيدن از نحوه ارتباط
11) هيچ يك از پارامترهاي سرعت، كيفيت و هزينه را فداي ديگري نكند.
12) اصرار به دريافت حقوق و دستمزد بالا نكند بلكه از طريق ايجاد ارزش افزوده بيشتر، كارفرما را راضي به پرداخت بيشتر كند.
13) متمركز روي كار باشد و وقتي خارج از محل كار هست سعي كند بيشتر به زندگي شخصي توجه كند.
14) عادت به مستندسازي و آرشيو اطلاعات و تجارب داشته باشد و در صورت نياز سريعا به آنها دسترسي پيدا كند.
15) اطلاعات فني در مورد كاري كه انجام مي دهد را بداند.

**************************************************************************************

عیسی پیله ور (مشاور مدیریت):

حامد عزيز، تكنيكها و توصيه هاي خوبي مطرح كرده ايد ... و هر چند ديدگاهم در مورد مشاوره مديريت با ديدگاه شما تفاوتهائي دارد (احتمالا مخالفش نباشيد ولي اولويتها و وزن آيتمها تفاوت دارد) ولي چند نكته را يادآوري مي كنم: اول اينكه تيم مشاوره نقشهاي متفاوتي دارد و توانائيهاي اعضا و بويژه ليدر كلي با هم متفاوت است كه ظاهرا شما به اعضا تيم پرداخته ايد. دوم اينكه كليد اصلي موفقيت اثربخش بودن فعاليتها و خروجيها براي حل مسئله و نياز كارفرماست. (لذا و)سوم اينكه بهترين كار را شروع كار از تهيه درفت گزارش نهائي به كارفرما مي دانم. در فرصت بهتري اگر مايل بوديد ديدگاه و روش خود را مطرح مي كنم كه به تكميلش كمك كنيد.

**************************************************************************************

علی سرزعیم (کارشناس ارشد اقتصاد و سرمقاله نویس دنیای اقتصاد):

حامد در مورد حرفه اي بودن يا به تعبير خودش تكاور بودن نكات خوبي را نوشته ولي به نظرم بيشتر كسي را مدنظر قرار داده كه اولا در حوزه مدیریت كار مي كند و ثانيا بيشتر در شركت هايي مشغول به كار هستند كه تحقيقات تخصصي نمي كنند. يعني هر روز يك جور پروژه سراغشان مي آيد يا گير مي آورند و آنها بايد بتوانند از پس آن برآيند. لذا آدم هاي فوق العاده منعطفي را نياز دارند تا اين نيازهاي متنوع را برآورده سازد. من حرفه اي بودن را صرفا در مورد پژوهشگري اقتصاد در نظر دارم و براي چنين شغلي اين معيارها را در نظر مي گيرم.

1) در عرصه آكادميك و در عرصه كارهاي كارشناسي و اداري نيز يك نوشته ناقص و كوچك بهتر از صدساعت حرف زيباست. لذا بايد در اولين زمان ممكن مقصود را نوشت و مكتوب كرد. مكتوبات مي ماند ولي حرف ها فراموش مي شود. لذا يك كارشناس حرفه اي اقتصاد با نوشتن مانوس است. زياد مي نويسد و دستش به نوشتن باز است. وبلاگ نوشتن يا مقالات مكرر نوشتن در روزنامه راه مناسبي براي روان شدن نگارش است.

2) يك كارشناس حرفه اي با اصول ويرايش آشناست. من تقريبا ندرتا كسي را ديدم كه سراغ كلاس ويرايش برود. به همين دليل اكثر متن هايي كه مي خوانم سرشار از اغلاط ويرايشي است. متاسفانه اصول نگارش درست به طور عام و نگارش علمي و نگارش اداري (گزارش اداري، صورتجلسه نويسي، نامه اداري نويسي) به طور خاص در دانشگاه هاي ما آموزش داده نمي شود. لذا زمان زيادي صرف مي شود تا افراد چنين چيزهايي را ياد بگيرند. اگر نيم نگاهي به تزهاي فوق ليسانس (از جمله تز خودم) و حتي دكترا بياندازيم و به اين اشكالات توجه كنيم سردرد مي گيريم.

3) يك كارشناس حرفه اي قطعا خود تايپ انجام مي دهد. زمان اينكه چيزي را دستي بنويسي و بعد بدهي تا تايپ شود گذشته است. فرد بايد تايپ فارسي و انگليسي خوبي داشته باشد.

4) يك كارشناس حرفه اي بايد در زمينه ارائه مطلب يعني درست كردن پاورپوينت هاي خوب و ارائه شفاهي مهارت داشته باشد. پاورپوينت درست كردن مهارت مهمي است كه نبايد صرفا كار با اين نرم افزار را ملاك گرفت. مقصود اين است كه بتوان از ابزار گرافيكي براي انتقال مفاهيم استفاده كرد. اين كار نياز به آموزش دارد. كو استاد؟ كو كلاس؟ مهارت ارائه شفاهي كه خود مهارت سخت تر و ديرياب تري است. مجهز بودن به اشعاري از مثنوي و لطايفي كه مقصود را به خوبي برساند قطعا در اقناع كنندگي تاثير بينهايت دارند. "واقعا دو صد گفته چون نيم ضرب المثل نيست"

5) يك كارشناس حرفه اي بايد زبان خوبي داشته باشد. بخش بزرگ كار ما خواندن مطالب انگليسي است.

6) يك كارشناس حرفه اي اقتصاد بايد مرتب روزنامه هاي اقتصادي، گزارش هاي فصلي و ماهانه و سالانه بانك مركزي را بخواند. به طور مستمر به گزارش هاي اقتصادي مربوط به ايران كه توسط نهادهاي بين المللي عرضه مي شود را نگاه كند.

7) به اعتقاد من نمي شود نيم نگاهي به جهان نداشته باشيم. لذا خواندن ادواري گزارشهاي مربوط به رشد اقتصاد جهاني و وضعيت قطب هاي اقتصاد جهاني ضروري است. دكتر هادي صالحي اصفهاني در ايران كه بود مي گفت مرتب اكونوميست را از اين لحاظ مطالعه مي كند.

8) يك كارشناس حرفه اي بايد مجموعه اي از آمار و ارقام را حفظ باشد. اگر كسي در مورد بودجه دولت، سهم ماليات ها، درآمد سرانه، حجم نقدينگي و مسائلي از اين دست سوال كرد اطلاعاتي داشته باشد.

9) يك كارشناس حرفه اي بانك اطلاعات خوبي در طول زمان فراهم مي آورد تا در زمان مقرر بتواند به سرعت از آنها استفاده كند. اين مسئله خصوصا در ايران كه دست يابي به آمارهاي ابتدايي كار دشواري است اهميت زيادي دارد.

10) يك حرفه اي بايد سايت هاي تخصصي اقتصاد را روي اينترنت بشناسد و بتواند نياز خود را سريعا در آنها جستجو كند. تاكيد مي كنم كه جستجو در گوگل ابدا كافي نيست.

11) يك حرفه اي بايد سازمان هاي اقتصادي ايران و نهادهاي وابسته به آنها را بشناسد. تا جاي ممكن سري به آنها زده باشد. در هر سازمان يكي دو نفر را بشناسد تا وقتي كه نيازي مطرح شد بدون اينكه به دنبال درخواست نامه رسمي براي مراجعه باشد نيازش را به سرعت با يك تلفن برآورده سازد.

12) يك كارشناس حرفه اي اقتصاد بايد اهل فن در اين حوزه را در ايران بشناسد و بداند كه هر كس در چه حوزه اي وارد است و چگونه مي توان نيازهاي تخصصي را از افراد گوناگون طلب نمود.

13) آشنايي با نرم افزارهاي اقتصادسنجي و كمي رياضي براي يك حرفه اي اقتصاد ضروري است. داشتن اين نرم افزارها و آشنايي با نحوه بكارگيري آنها واجب عيني نيست گرچه سطح كارهاي كارشناسي در ايران معمولا پايين تر از آنست كه كسي رگرسيون انجام دهد.

14) يك توصيه صحيح اما بدون كاربرد در ايران اين است كه بايد رياضيات خوبي داشت و سريع بتوان يك مدل ساخت و مقصود را از طريق مدلهاي رياضي بيان كرد. فعلا كه از اين حرفها در ايران خبری نیست

15) من خواندن وبلاگ هاي اقتصادي خصوصا آنها كه توسط اساتيد ممتاز خارجي نوشته مي شود را جدا توصيه مي كنم. به نظرم به اين شكل آدمي مفاهيم را بهتر مي فهمد و بهتر آنها را هضم مي كند. طبيعي است كه خواندن كتاب هاي اقتصادي كه هر از چندگاهي يكي از آنها گل مي كند قطعا در باز شدن فكر و يافتن درك بهتر نسبت به منطق اقتصادي موثر است. با اين تدابير هميشه عينك اقتصاد بر چشم شما خواهد بود حتي اگر سركار نباشيد و به تفريح برويد!

تمام نكات فوق با اين فرض بود كه كاري براي شما تعيين شده و قرار است بتوانيد آن را خوب انجام دهيد. اما ابعاد ديگري هم مطرح است كه ربطي به چگونگي انجام كار ندارد:

1) يك حرفه اي تلاش مي كند تا در يك حوزه تخصصي كار كند تا به اين تخصص شناخته شود و مزيت پيدا كند. متاسفانه اين امر جز از طريق كار كردن در سازمان هاي دولتي و استخدام دائمي ممكن نيست.

2) يك نكته ساده و بديهي اما مهم. من از تجربه استخدام كردن فهميدم كه ما ايراني ها رزومه درست كردن را بلد نيستيم. تقريبا از روي نحوه رزومه درست كردن افراد مي توان حرفه اي بودن آنها را به خوبي تخمين زد. يك حرفه اي رزومه خوبي دارد و دائما آن را بروز مي كند. منظور از خوب قالب آنست نه محتوا.

3) حرفه اي فاصله خود را با روشنفكر خيالباف و كلي گو، مديران حراف و متملق، سياست مداران شارلاطان، كارمند كارشناس نما و بي سواد حفظ مي كند.

October 23, 2007

باز هم دویچه وله

امسال مریم در لیست کاندیداهای دویچه وله است. من پارسال مبارزه انتخاباتی چندانی نکردم ولی فکر کنم به خاطر همسر باید به میدان بیایم. پس وعده ما پای صندوق های رای! :)

زندگی و زمانه تکاورها: شماره دو

از تعدادی از دوستان تکاور یا تکاورشناسم خواهش کردم تا نکته هایی را به بحث اضافه کنند و لطف کردند و فرستادند که ماحصلش دو پست شد که قسمت اولش را می خوانید.

علی زواشکیانی (رییس انجمن بین المللی مدیران ایرانی): (متن اصلی به انگلیسی، ترجمه از چای داغ)

1) به هزینه اولیه توجه داشته باشید. شما ممکن است تمام شب و روز را کار کنید ولی بازده اندکی داشته باشید. دلیلش این است که از یک کار به کار دیگر پریده اید و وقت خود را در مرحله گرم شدن برای کار تلف کرده اید. یک کار را شروع کنید و آن را تمامش کنید.

2) خودتان را به جای مدیرتان بگذارید. تصور کنید که اگر جای او بودید دریافت چه خروجی راضی تان می کرد.

3) تعادل مناسبی را بین دانستن تحولات جدید رشته خودتان، اخبار بازار، خواندن کتاب های عملی و کاربردی و انجام پروژه های عملی حفظ کنید. تمرکز بیش از حد بر یکی از این جنبه ها و فراموشی بقیه باعث می شود تا درازمدت قدرت جذب دانش خود را از دست بدهید.

4) همین تعادل را در زندگی حفظ کنید. به اندازه کافی ورزش کنید و وقت کافی برای بودن با خانواده و دوستان صرف کنید. این به شما کمک می کند که در بلند هم چنان پربازده باشید. چیزی که برای کارراهه مشاوره کلیدی است.

**********************************************************************************

مهدی کاغذچی یکی از همکاران واقعا تکاور من کار جالبی کرده و در شرکت جدیدی که مشغول است پروفایلی برای ارزیابی همکاران درست کرده است که ازش اجازه گرفتم عین پروفایل را منتشر کنم. . این جا می توانید بخوانیدش.

مجتبی لشگربلوکی (دانشجوی دکترای مدیریت) معتقد است که ضعف ها ناشی از نظام آموزشی ضعیف و بی انگیزه بودن خودمان برای بهبود است: (متن او توسط چای داغ اندکی تلخیص شده است).

1) مهارت تفکر خود را تقویت کنید. افراد بسيار باهوشی که به خاطر عدم پرورش توانمندی های تفکر خود دچار فلج فکری شده اند در بازار پر است! مهارتهای تفکر در سرعت و کيفيت تحليل و تصميم بسيار موثر است. شما شايد به صورت ذاتی در اين زمينه استعداد داشته باشند اما مطالعه و تمرين در اين زمينه باعث جهت دهی به استعدادهای شما خواهد شد. در درس های دانشگاهی هم به شما انديشه را ياد می دهند نه روش های انديشيدن. به موارد زیر فکر کنید: مهارت تفکر خلاق (تفکر جانبی)، مهارت تفکر منطقی و نقدی (منطق صوری و مغالطات)، مهارت تفکر سيستمی، مهارت تفکر استراتژيک، مهارت تفکر ارزشی (حل مساله و انتخاب هوشمندانه)، مهارت تفکر استعاری، تفکر جامع – عقلايي، ديگر مهارت¬های تفکر (مهارت های تفکر فلسفی، تفکر فازی، تفکر رمز انديشانه، تفکر ناب، کوانتومی، تفکر انتقادی و موشکافانه، سيستماتيک و ...)، من کمی در مورد اين مهارت ها تلاش کرده ام و حاصل آن در سايت شخصی من هست.

2- جای درسی در حوزه تئوری¬های تصميم گيری و تکنيک¬های کمی و کيفی تحليل و تصميم¬گيری و متدولوژی (روش¬شناسی حل مساله) بسيار خالی است. يک تکاور در هر مقامی در هر لحظه ای درگير يک مساله تصميم يا يک فرصت تصميم است. اما در طول دوران تحصيل بصورت پراکنده، ناکافی و غير جامع و غير کاربردی در مورد تصميم و تصميم گيری چيزهايي می خواند، اما.......

3- روش شناسی تحقيق حرفه ای و نه لزوماً علمی: ما معمولاً ادب علمی – حرفه ای نداريم. حرف مفت زياد می زنيم. خواندن روش تحقيق و متدولوژی علوم ما را مودب می کند.
ادب کار علمی با مطالعه در اين زمينه ها افزايش مي يابد. اين درس نقش و کارکرد بسيار اساسی در فهم علم، متون علمی يا حرفه ای، کاربرد متون علمی دارد. باعث می شود فارغ التحصيلان مديريت/ مهندسی صنايع و ... دقيق تر، عميق تر، علمی تر حرف بزنند، تحقيق کنند و مشاوره بدهند. و در ضمن با اصول انتشار نتايج علمی آشنا شوند. با تفاوت های کار علمی و حرفه ای آشنا شوند. و در مورد آنها گفته نشود که چشم شان را می بندند و دهن شان را باز می کنند و هر چه می خواهند می گويند!!!!

4- طراحی سيستم¬ها و روش¬ها: يک درس/ مهارت بسيار کاربردی که جايش در دروس کاربردی خالی است. روش های طراحی يک سلسله فرم، چک ليست، دستورالعمل، راهنما، فلوچارت بصورت سيستماتيک و سيستميک که در هيچ درسی بدان اشاره نمی شود در حالی که در دنيای واقعی يکی ار بديهی ترين توانمندی های لازم برای يک تکاور است!!

5- توانايي مفهوم سازی تجارب خود برای استفاده در پروژه های بعدی

6- درصد تکاورها بايد بين رشته ای مطالعه داشته باشند (پراکنده خوانی کنند) اما درون رشته ای کار کنند (پراکنده کاری نکنند)

7- توانايي تجزيه و تحليل های مالی (اگر در سطح بنگاه کار می کنيد) و توانايي تجزيه و تحليل های اقتصادی اگر در سطح ملی کار می کنيد.

***************************************************************************************

محمد مروتی (دانشجوی دکترای اقتصاد در تگزاس):

1) قاعده ۸۰-۲۰ را به خاطر داشته باشيد. یکی از مصادیق آن این است که ۸۰ درصد ارزش خروجی شما حاصل ۲۰ درصد از فعالیت شماست. وقت را روی آن قسمتهای کم اهمیت تر هدر ندهید.

2) اگر دنبال اين هستيد که کار ايده آل انجام دهيد بايد ايده آل گرايي خام را کنار بگذاريد! بسياری از کسانی که ميشناسم برای آنکه کار ایده آلی تحویل دهند آنقدر روی مراحل اوليه وقت ميگذارند که هميشه موعد تحويل کار را از دست ميدهند. يک خروجی ناقص بهتر از يک خروجی ايده آل است که به موعد نرسد.

3) عمده فعالیتهای ذهنی را میتوان هم به صورت فعال انجام داد و هم منفعل. فعال یعنی اینکه مثلا وقتی یک مقاله میخوانید نکات مهم را پیدا کنید٬ خلاصه تهیه کنید٬ نقد بنویسید... منفعل یعنی اینکه فقط بخوانید و بگذرید. سعی کنید منفعل نباشید. فعال مطالعه کردن مثل حل کردن مساله رياضی است و منفعل مطالعه کردن مثل خواندن متن درس رياضی.

4) قورباغه را قورت بده! وقتی در مواجهه با کاری دچار سردرگمی و آشفتگی هستيد بهترين کار اين است که به جای اتلاف انرژی ذهنی در مورد چگونگی شروع کار٬ آن را شروع کنيد

********************************************************************************

نیما نامداری (بی نیاز از معرفی):

1) كتابي هست به نام قورباغه را قورت بده، حرفش اين است كه اگر مثلا امروز چند كار هست كه حتما بايد انجامشان دهيد و سخت ترين آنها قورت دادن يك قورباغه زنده است حتما اولين كاري كه ابتداي روز انجام مي‌دهيد قورت دادن همان جناب قورباغه باشد. با اين پيشنهاد شديدا موافقم. تكاورها اول سراغ بخش مشكل كار مي‌روند. اين هم امكان مي‌دهد كه اصلاح برآوردهاي زماني و مالي بهتر و سريعتر انجام شود هم اعتماد به نفس براي مابقي فعاليتها را بيشتر مي‌كند.

2) هم نسلان ايراني من هر چقدر خوب حرف مي‌زنند بد مي‌نويسند. با زبان فارسي بيگانه‌ايم و جملاتمان نا مفهوم است. يك تكاور بايد بتواند سليس و خوشخوان بنويسد. دقت كنيد ادبي و زيبا منظورم نيست. گزارش پروژه جاي پيچيده نويسيها و آرايه‌هاي ادبي زائد نيست. پيشنهاد من براي بهبود نگارش مطالعه مستمر ادبيات داستاني است.

3) چقدر وحشتناك است وقتي كه دنبال سند يا گزارشي مي گردي و نمي تواني پيدايش كني. بارها براي من پيش آمده كه ايده‌اي در ذهنم جرقه زده اما براي پروراندن آن نتوانتستم بقيه مستندات پروژه را پيدا كنم. مستندات (كاغذي و الكترونيكي) راحت گم مي‌شوند. در قفسه‌ها، در كامپيوترها، در شاخه‌هاي فايل سرور شبكه، در ايميلها و در انبوه نسخه‌ها و ويرايشها. از آن بدتر وقتهائي است كه براي يك كار جديد احتياج به مستندات پروژه‌هاي قبلي دارم يا مي‌خواهم براي نوشتن پروپوزال از مدلها و تجربه‌هاي قبلي استفاده كنم اما آنها را پيدا نمي‌كنم. منظم باشيد و سعي كنيد مديريت مستندات را جدي بگيريد.

5) سليقه شخصي است اما افرادي را كه اهل نوشتن بر روي كاغذ و استفاده از فرد ديگري به عنوان تايپيست هستند خيلي جدي نمي‌گيرم. دقيقا مثل افرادي كه براي يك ارتباط رسمي و حرفه‌اي همان آي دي ياهو را مي‌دهند كه شبها با دوستانشان چت مي‌كنند. فكر كنيد مديركل يك اداره مهم در يك وزارت‌خانه‌، براي ارسال يك گزارش اين آدرس را به من داد: yahosein2000@...

6) بي هيچ اغراق من آدم موفقي نديده‌ام كه صبحها دير از خواب بيدار شود (مشاغل روشنفكرانه را لطفا فراموش كنيد). نمي‌دانم در هواي صبح گاهي چه رازي است كه آدم را به هيجان مي‌آورد كارائي را بالا مي‌برد و قدرت ذهن را چند برابر مي‌كند. به خصوص اگر با سازمانهاي دولتي سروكار داريد ناچاريد سحرخيز باشيد چون آنها فقط تا ظهر كار مي‌كنند، ژستهاي تا شب كار كردن و اضافه‌كاري دولتيها را جدي نگيريد!

7) يك تكاور جوان جاه‌طلب است اما حسود نيست. ميل به پيشرفت و بالاتر رفتن در ساختار پروژه را داشته باشيد اما از موفقيت همكارتان حرص نخوريد. در كنار همكاران قوي است كه شما هم قوي خواهيد شد.

8) دموكراسي را براي مديريت پروژه خلق نكرده‌اند. در پروژه وزن نظر آدمها يكسان نيست. يك تكاور بايد تصور واقع‌بينانه‌اي از جايگاه خودش داشته باشد اين جايگاه البته مي‌تواند با گذر زمان تغيير كند. اگر جايگاه واقعي خودتان را بدانيد بهتر مي‌توانيد با تيم پروژه ارتباط برقرار كرده و خودتان را در معرض تجربه‌هاي جديد قرار دهيد.

October 20, 2007

زندگی و زمانه تکاورها

ما در ایران شرکت های بزرگ مشاوره نداریم که روی تربیت نیروی انسانی سرمایه گذاری کنند. نیروی انسانی هم بین شرکت های مختلف و کارفرمایان متفاوت در حال جا به جایی است و لذا کسی انگیزه ندارد برای تربیت نیرویش انرژی چندانی صرف کند. لذا متاسفانه توسعه مهارت ها تا حد زیادی به عهده خودمان است. من ایده های خودم نسبت به مهارت ها و سبک زندگی یک نیروی تکاور (البته عمدتا در صنعت مشاوره) می نویسم. شما هم لطفا بنویسید که یاد بگیریم.

1) به تولید خروجی در سر موقع و در چارچوب بودجه متعهد باشید. کار حرفه ای شوخی بردار نیست و هیچ کارفرمایی هم ریالی پول اضافه ندارد تا کنجکاوی سقراط وار شما را ارضاء کند. یکی از بدترین ضربه هایی که من خورده ام از رفقایی بوده که خیلی عمیق می اندیشیدند ولی حواسشان نبود که یک شرکت مشاوره خصوصی با یک مرکز تحقیقاتی دولتی متصل به پول نفت فرق دارد.

2) سرنخ های اطلاعاتی در رشته خودتان را بشناسید. یک تکاور خوب معمولا 5 تا سرنخ به سرنخ مدیرش اضافه می کند و از این طریق است که حرف های جدیدی برای تحویل دادن دارد. این کار مستلزم این است که یک جوری نسبت به محیط حرفه ای تان هوشیار (آلرت) باشید و حتی در هم اسم هم شده اتفاقات جدید را دنبال کنید. بخش مهمی از سرنخ ها از دانستن اسم و مشخصات آدم های مطرح و کتاب های جدید و مجله ها و سایت ها و شرکت ها و موسسات و همایش ها و .... به دست می آید. سعی کنید نسبت به موجودیت های حوزه خودتان کاملا آگاه باشید.

3) فراموش نکنید که همیشه داشتن یک خروجی ناقص بسیار به تر از نداشتن خروجی و سر دواندن مدیرتان است. بخشی از مشکل معمولا از این ناشی می شود که حوصله ندارید یا نمی توانید خودتان را متعهد کنید که همین قدری که کار کرده اید را کنار هم بگذارید و روی کاغذ بیاورید.

4) به نوشتن عادت کنید. تا وقتی ننویسید موضوعات در ذهنتان روشن نمی شود. بنویسید و بعدا اصلاح کنید ولی با نوشتن راحت باشید. مدیران کسانی که می توانند به زبان مکتوب روان صحبت کنند را خیلی دوست دارند.

5) منظم باشید. اگر ده ها فایل از اینترنت پیدا می کنید قطعا در دل آن ها گم خواهید شد. اگر منظم باشید همین کار اندکتان برای تیم خروجی مهمی است.

6) تکاورها همیشه کارشان را دوست دارند و با کارشان حال می کنند. اگر انگیزه نداشته باشید نمی توانید 20 ساعت مداوم روی یک پروژه کار کنید و اگر نتوانید این کار را بکنید تکاور نمی شوید. بنابراین سراغ کارهایی بروید که شخصا لذت می برید. جذاب ترین کار دنیا برای من این است که یک موضوع بهم بدهند و بگویند هفته بعد برای عده ای مدیر راجع به تحلیل آن صحبت کاربردی کن. چون با این کار حال می کنم حتی موقع خواب هم دارم سخن رانی و مدل هایم را اصلاح می کنم.

7) مهارت های ارائه را یاد بگیرید. اصلا کار سختی نیست و یک سری اصول دم دستی دارد. ممکن است ایده های خوبی داشته باشید ولی اگر نتوانید آن را روشن به بقیه منتقل کنید جدی گرفته نمی شوید.

8) خودتان را به کار با اشکال و نمودارهای مفهومی عادت دهید. یکی از بزرگ ترین مهارت های تکاوران خلق مدل های مفهومی برای مساله ای است که روی آن کار می کنند. مدل مفهومی به شما اجازه می دهید تا نتایج را جمع بندی کنید و با بقیه گفت و گوی موثر برقرار کنید. تا می توانید در حوزه کار خودتان مدل های مفهومی متنوع بخوانید و ببینید دیگران چه گونه یک مساله پیچیده را با چند متغیر کلیدی جمع بندی می کنند. فراموش نکنید که بدتر چیز این است که فقط یک مدل مفهومی ساده و همه گیر را بشناسید و همه چیز را در قالب آن توضیح دهید.

9) "کتاب های" درسی دوره لیسانس و کتاب های آموزشی رشته مدیریت را خیلی جدی نگیرید. آن ها مقدمه قضیه هستند. مقاله بخوانید و مقاله بخوانید و مقاله بخوانید. مورد کاوی هم زیاد بخوانید. کتاب آدم را کلیشه ای و ملانقطی می کند و مقاله آدم را پخته و فرهیخته. اقتصاد استثناء است. در اقتصاد متون اساسی (مثل اقتصاد خرد مس کولل) اگر خوب خوانده شوند آدم را عمیق می کنند.

10) با گوگل و کتاب خانه رفیق باشید. وقتی دستور کاری را تحویل گرفتید اول فورا بروید سراغ جست و جوی پیش رفته گوگل و در عرض 10 دقیقه پاورپوینت های آن حوزه را سریعا مرور کنید. این طوری دیدتان خیلی خوب می شوید. فراموش نکنید که نباید در این حد توقف کنید و گرنه یک کارفرمای هوشمند بدجوری حالتان را می گیرد.

11) برای خواندن گزارش های تولید شده توسط مشاوران و متخصصان دیگر حریص باشید. هر جا که دستتان رسید گزارش های مشاوران خوب را بخوانید و الگوبرداری کنید. اگر رفقایی در شرکت های مشاوره دیگر دارید بهشان سر بزنید و گزارش هایشان را تورق کنید و از روی کردشان بیاموزید.

12) خودتان را عادت دهید که وقتی روی یک سازمان یا یک موضوع خاص کار می کنید چه طور در عرض یک ساعت دید جامعی از آن به دست آورید. یاد بگیرید که در هر مساله ای متغیرهای کلیدی چیست که باید در نیم ساعت اول آن ها را شناخت. این مهارت مهمی است که آدم به مدیر یا کارفرمایش نشان دهد که نکته را گرفته است.

13) خلاق باشید. تنها تکاور غیرخلاق تکاور مرده است. متاسفانه این یکی کمی ذاتی هست ولی قطعا می شود تا حدی بهبودش داد. ذهنتان را آزاد بگذارید و به جنبه های دیگر فکر کنید که در ذهن مدیر یا کارفرمایتان نبوده و واجد ارزش است.

14) با مدیرتان دائم در ارتباط باشید. سعی کنید هر روز خروجی تولید کنید و به بحث بگذارید تا هم او حس کند که شما در حال جلو رفتن هستید و هم شما مسیر اشتباه نروید.

15) چون چکش یک تئوری (مثلا سیستم دینامیک) را یاد گرفته اید همه دنیا را میخ نبینید. به تئوری ها و ابزارهای مدل سازی متعدد مسلط باشید تا سرجایش از ابزار مناسب استفاده کنید. دانستن ابزارهای مدل سازی عمیق و کاربردی شما را در بین مشاوران محبوب می کند. از کلیشه های کتاب درسی پرهیز کنید و سعی کنید فلسفه و فروض مدل ها را خوب بدانید.

16) به مکانیسم مرور همکارانه (Peer Review) به شدت اتکا کنید. هر کاری را قبل از تحویل به مدیر به همکارانتان بدهید تا بخوانند و تا می توانند ایراد بگیرند. به غلط های جزیی حساس باشید. شیطان در جزییات لانه می کند. مدیران خروجی کار بدون ایراد را دوست دارند.

17) اول کار سعی کنید یک ماکت یا مدل از کل مسیر برای خودتان ترسیم کنید. بعد بروید سراغ خروجی که باید تحویل مدیرتان بدهید و آن خروجی را در ذهن خودتان شبیه سازی کنید. بعد مسیر استنتاج معکوس (Backward Induction) را طی کنید و ببینید از الان چه کار باید بکنید که به آن خروجی برسید.

18) هر چه زبان و رایانه بدانید باز هم کم است. اگر اقتصادی هستید هر چه ریاضی بدانید باز هم کم است. باید در جست و جوی اینترنتی و بانک های داده و درست کردن صفحات اچ تی ام ال و الخ حرفه ای باشید.

19) حریص و تنبل نباشید. اگر قرار است بابت پروژه ای پول مشخصی بگیرید و نفرساعت مشخصی صرف کنید همان قدر کار کنید. طبع آدم از کار گریزان است و دوست دارد با ساعت کم تری کار را سرهم بندی کنید. جلوی خودتان را بگیرید. این را شعار همیشگی خودتان بکنید که " اندکی پول کم تر بگیر و اندکی بیش از مقدار مقرر کار کن".

20) دوراندیش باشید. از محیط های اداری پرهیز کنید ولو این که وام مسکن و مجتمع تفریحی و حقوق بی دردسر و بن و اینترنت پرسرعت داشته باشد. کسی در اداره تکاور نمی شود. سعی کنید کارراهه خودتان را از شرکت های کوچک و جاهایی که شما را در معرض کارهای پرچالش و پیچیده و فسفرسوز قرار می دهد شروع کنید. ذهن تکاور باید ورزیده باشد. این جوری خیلی سریع رشد مهارتی پیدا می کنید.

21) تکاوران باید از بقیه تکاوران یاد بگیرند. کارهای پردرآمد ولی آبکی را به کارهای سخت و کم پول که به شما اجازه کار کردن زیر دست یک تکاور کهنه کار را می دهد ترجیح ندهید.

22) اعتماد به نفس داشته باشید. لزوما مدیر شما چیز زیادی راجع به کاری که به شما سپرده است ندارند (همکاران فعلی و آتی بنده لطفا سوء استفاده نفرمایند :) ) بنا براین خود را به کلمات کلیدی و سرنخ های مدیرتان محدود نکنید.

23) اعتماد به نفس داشته باشید و مرتبا نگویید من که چیز خاصی راجع به موضوع نمی دانم. سعی کنید حداکثر چیزی که می دانید و می اندیشید را مرتب روی کاغذ بیاورید و تحویل دهید.

24) خودتان را عادت بدهید که از کلمات مد روز (Fads) خوشتان نیاید. این کلمات به درد سوسول های بخش بازاریابی می خورد. تکاور باید "تئوری" و مفهوم (Concept) زیاد بداند و نه اصطلاح.

25) با حرفه تان زندگی کنید. وقتی بیرون محل کار هستید و باید در صف اتوبوس و نان معطل شوید یا مجبورید در مهمانی خسته کننده ای شرکت کنید ذهن خود را متوجه مساله ای که رویش کار می کنید بکنید و ایده هایتان را یادداشت کنید. لطفا این توصیه را در زمان رانندگی فراموش کنید وحواستان به ماشین ها باشد.

26) متمرکز باشید. متمرکز باشید. متمرکز باشید. هیچ آدم پراکنده و شلخته ای تکاور نمی شود. روی یک حوزه بمانید و با اتکا به تجربه هایی که روی هم می اندوزید تکاور شوید. بعید نیست که این کار در کوتاه مدت درآمد شما را کم کند ولی در بلندمدت موفق می شوید.

27) کتاب های کاربردی و جدید و منتشر شده توسط ناشر معتبر خارجی در رشته های اطراف حوزه خودتان (مثلا جامعه شناسی و روان شناسی و حقوق) بخوانید تا ذهنتان باز باشد. اگر مدیریتی هستید این برایتان حکم نان شب را دارد. تکاور باید عمیق باشد. فلسفه تحلیلی زیاد بخوانید ولی لباس فلسفه قاره ای را موقع ورود به شرکت مشاوره کاملا از تن به در کنید.

28) این یکی شاید ترجیح شخصی من است ولی به نظر من یک تکاور باید سریع باشد و معطل نکند. ببینید چه طور می توانید تند و سریع کار کنید. اگر تند کار کنید نه تنها می توانید بابت کم کردن نفر ساعت پروژه طلب پول بیش تر بکنید بل که باید پاداش بزرگی به خاطر کاستن از بار مدیریتی پروژه هم درخواست کنید.

29) شبکه ارتباطی قوی داشته باشید. وقتی صورت مساله ای را تحویل گرفتید آن را با رفقای خردمندتان مطرح کنید و ایده بگیرید. این یکی از اولین کارهایی است که در اول هر پروژه باید بکنید.

30) در هر ارتشی تکاوران چند مهارتی هستند. شما باید متمرکز روی یک حوزه ولی دارای قابلیت های متعدد باشید. در زمینه جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات خبره باشید. یاد بگیرید مصاحبه گر خوبی باشید. در این زمینه کتاب بخوانید. روش های تحقیق کمی و کیفی را بشناسید. نرم افزارهای تحلیل داده را مسلط شوید و الخ.

31) ...

October 19, 2007

مهارت های کاری

الان نزدیک ده است که در ایران کار مشاوره ای و تحقیقی می کنم و در این مدت حدود 40-50 نفر کارشناس مستقیم با خود من کار کرده اند. با این همه وقتی تجربه کارم و نتایج همکاری ها را مرور می کنم می بینم که حاضرم (و البته بسیار مشتاقم) که با کم تر از 10 نفر از آن جمع دوباره کار کنم یا آن ها را برای کار در جایی اکیدا توصیه کنم. جالب این جا است که تقریبا (شاید هم تحقیقا) همه این کارشناسان فارغ التحصیل دانشگاه های بسیار خوب (عمدتا هم شریف) بوده اند و احتمالا به لحاظ علمی نه تنها کم نداشته اند که در بسیاری موارد از خود من بیش تر می دانستند. مشکل در سواد هیچ کدام از آن ها نبود بلکه مشکل این بود که بسیاری از آنان قادر نبودند "خروجی" با استانداردهای کار حرفه ای تولید کنند.

هر بار که یک پروژه جدید شروع می کنم و چند نفری را به عنوان همکار انتخاب می کنم این علامت سوال پررنگ جلوی چشمم می آید که آیا این تیم "خروجی تولید کن" هست یا نه؟ و متاسفانه خیلی وقت ها هم از بعضی ها که اطلاعات و تحلیل هایشان قبل از شروع کار جدی کاملا امیدوارکننده بود در طول کار ناامید می شوم. خروجی تولید کن برای من یعنی این که یک پاراگراف تعریف مساله به یک نفر بدهی مثلا بگویی ما در این بخش لازم داریم تا بدانیم که "بیزنس ساختمان سازی در دنیا چه ساختاری دارد" یا "هزینه های عمده کارفرما در چه نقاطی متمرکز است" یا "روندهای جدید فن آوری در صنعت آب و فاضلاب شهری چیست؟" و او برود و در اینترنت سرچ کند و اطلاعات نایافتنی در نگاه اول را با هنر خودش بیابد و کتاب و گزارش بخواند و آدم های خبره را پیدا کند و گپ بزند و دست آخر هم فکر کند و فکر کند و فکر کند و مفهوم پردازی و طبقه بندی و نتیجه گیری کند و یک گزارش تمیز منظم 5 صفحه ای تهیه کند و دست آدم بدهد. باید آن قدر هوشمند هم باشد که بداند در گزارش 5 صفحه ای نباید بدیهیات و حرف های قدیمی و حرف هایی که بقیه می دانند و حرف هایی که یکی جایی گفته ولی پایه و اساس ندارد را ذکر کند بلکه باید چند صفحه کاغذ تحویل مدیرش بدهد که هر کلمه آن حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد. البته این حالت ایده آل است و من فقط از "همکاران تکاورم"* انتظار دارم چنین گزارشی تهیه کنند. دستور کار بقیه ساده تر است.

حالا در عمل چه اتفاقی می افتد؟

1) به دوست فوق لیسانسم می گویم که برو و خلاصه ای از مقاله هایی که راجع به شبکه سازی و خوشه بندی بین صنایع است برای من تهیه کن و بیاور. بعد از مدت ها انتظار گزارشی می دهد که هر صفحه اش یک فونت و یک رنگ است و داخلش پر است از مقاله هایی که راجع به Netorking هستند ولی نه در صنایع بلکه بین رایانه ها!

2) به خانم دانشجوی دکترا (که الان دکترای اقتصاد دارد) می گوییم ما برای پروژه ای در یک شرکت بزرگ سازنده لوازم خانگی نیاز به گزارش مختصری راجع به تحولات آتی اقتصاد ایران داریم. می رود و چند روز بعد با صد صفحه برمی گردد. وقتی می خوانیم می بینیم که کل تاریخچه و مقدمات برنامه اول و دوم توسعه را کپی کرده و آورده است. دریغ از یک جمله تحلیل راجع به تحولات. آشنایی من با فرشاد فاطمی عزیز هم به همان پروژه بر می گردد (سال 78). یکی از دوستان ازش خواهش کرد که بخش تورم را کار کند. رفت و چهار صفحه گزارش آورد که داخل آن هم وضعیت تورم در ایران بحث شده بود و هم سناریوهای پیش رو و هم تحلیل تاثیر سناریوها و تورم بر روی عملکرد بنگاه مورد نظر ما. خیلی دلم می خواست آن خانم دکتر را صدا کنم و گزارش فرشاد را نشانش بدهم و بگویم اینه!

3) به فوق لیسانس عزیز دیگری گفتم برو و تحقیق کن و گزارشی از روند فن آوری جدید مطرح در دنیا در حوزه رشته خودتان بیاور. یکی دو ماهی با من کلنجار رفت که منظورت چیست و چه باید کرد و الخ و آخر سر گزارشی آورد که کپی فصل های اول کتاب های لیسانس در آن بود. از دستش عصبانی شدم و گفتم تو می خواهی این بدیهیات را به عنوان "روندهای جدید" تحویل کارفرمایی بدهی که به اندازه سن من و تو در این صنعت تجربه دارد؟

4) دو نفر دانشجوی فوق لیسانس را می فرستم و می گویم بروید گزارشی از پایان نامه های اقتصاد دانشگاه علامه که راجع به اقتصاد ایران کار شده بیاورید می روند و یکی دو روز بعد می آیند و می گویند چیز خاصی پیدا نکردیم!! بندگان خدا به خودشان زحمت نداده بودند که یک کی ورد دیگر را هم امتحان کنند.

5) ...

خلاصه کنم. بسیاری از فارغ التحصیلان ما درسشان را بلد هستند. حتی بلد هستند با انواع نرم افزارها کار کنند یا برنامه نویسی کنند. ولی بلد نیستند سرچ درست و درمان کنند یا یک کلمه کلیدی را بگیرند و ده تا کلمه کلیدی دور و بر آن را خودشان حدس بزنند و جست و جو را از اول شروع کنند. نمی توانند یک گزارش بخوانند و از اسامی و منابع ته آن دوباره به دریای جدیدی از اطلاعات برسند. یاد نگرفته اند که صد صفحه چیز بخوانند و در سه صفحه عصاره خوانده ها را بیاورند. قادر نیستند خودشان را جای کارفرما یا مدیر پروژه بگذارند و تصور کنند که موضوعات جدید و دارای ارزش افزوده برای او چیست. عادت نکرده اند از جزییات فاصله بگیرند و تصویر کلی از یک مساله ایجاد کنند. تمرین نکرده اند که چه طور باید یک ساعت با مدیر کارفرما نشست و همه اطلاعات لازم را از صحبت های او بیرون کشید. نمی توانند از خودشان دیاگرام های مفهومی و طبقه بندی ایجاد کنند. بلد نیستند داده هایی را از این طرف و آن طرف بیرون بکشند و کنار هم بگذارند و از دل آن روندی را کشف کنند. بلد نیستند یک گزارش روان و حرفه ای بنویسند. نمی توانند بین یک تحقیق دانشگاهی و یک کار حرفه ای که باید در چارچوب بودجه و زمان و محدودیت های مشخص و قطعی انجام شود فرق بگذارند و ...

دانشگاه های ما این چیزها را که رکن کار در محیط حرفه ای است خوب یاد نمی دهند. این طرف هم آدم ها در محیط کار به خودشان زحمت نمی دهند تا متفاوت از عادت های گذشته دوره دانشجویی رفتار کنند. اگر این مهارت ها را دارید و خلاصه قادر هستید تا "عکس تحویل بگیرید و جنازه تحویل دهید" مطمئن باشید در بازار کار مشاوره روی دست می برندتان. من یکی که همیشه برای این تیپ آدم های کم یاب کار سراغ دارم.


* فلسفه کار من کار با تکاوران به جای سرباز صفرها است. یعنی معتقدم باید کسانی را در تیم آورد که 3 برابر حقوق بگیرند و 5 برابر خروجی تولید کنند. این طوری به جای پرکردن سازمان با سیاهی لشگر یک تیم بسیار کوچک و حرفه ای کار را جمع می کند. یک استاد برق شریف بود (که ظاهرا الان دیگر نیست و قهر کرده است) که چند تا کار ملی مشهور را طراحی کرد. معروف بود که کار چند صد میلیونی را حداکثر با سه نفر جمع می کند. مشکل این است که تکاورها کم یابند و همیشه گیر نمی آیند.

October 18, 2007

از نویسنده مدعو: طراحی مکانیسم

دوستان خواسته بودند که مبحث طراحی مکانیسم ادامه یابد. من هم از دوست عزیزم فرشاد فاطمی که ماه های آخر دوره دکترای اقتصاد را در دانشگاه یو ال سی (لندن) می گذارند و در این حوزه تخصص دارد خواهش کردم که مطلب کوتاهی در این باب بنویسد. فرشاد هم لطف کرد و سریعا مطلب فشرده و آموزنده ای نوشت که می توانید در ادامه بخوانید :

"بعد از اعلام اسامی برندگان امسال جایزه اقتصادی نوبل که برای تلاشهای هورویج، مسکین و مایرسون در زمینه پایه‌گذاری تئوری طراحی مکانیزم به آن‌ها اعطا شد، دوست عزیزم حامد قدوسی از من خواست تا چند جمله‌ای در مورد معرفی طراحی مکانیزم برای وبلاگش بنویسم. اقتصاد خرد علم مطالعه رفتار آحاد جامعه است و معمولا برای این مطالعه فروضی در نظر گرفته می‌شود، برخی از این فروض در عالم واقع همواره صادق نیستند. در بیان ساده اقتصاددانان (و به طور خاص متخصصان نظریه باز‌ی‌های) در مبحث طراحی مکانیزم برآنند که روشهایی را بیافرینند که دستیابی به خروجی‌های مورد نظر آن‌ها را امکان‌پذیر سازد. در زیر با چند مثال سعی می‌کنم علاوه بر معرفی شاخه‌های مختلف طراحی مکانیزم، موضوع این شاخه از اقتصاد و آنکه آن خروجی‌ها چه هستند را توضیح دهم:

اولین و ساده‌ترین مثال، تصور حالتی است که یک کارفرما با دو نوع متفاوت از کارگران (یکی کارا و دیگر ناکارا) روبروست. اگر حاصل تلاش هر کارگر قابل مشاهده (Observable) و قابل اثبات (Verifiable) باشد، کارفرما مشکلی جهت تنظیم دو نوع متفاوت قرارداد با هر نوع از کارگران ندارد. حالا شرایطی را تصور کنید که دو نوع کارگر از یکدیگر قابل تمیز نیستند، کارفرما علاقمند خواهدبود که قراردادهای دوگانه را به صورتی تنظیم کند که در عین حال که هر دو کارگر همچنان تمایل به کارکردن دارند در عین حال هر کارگر قرارداد مناسب خود را انتخاب کند و تمایلی نداشته باشد که قراردادی را که برای کارگر دیگر طراحی شده‌است قبول کند. این شروع مبحثی است با عنوان تئوری قراردادها.

مثال دیگر تخصیص یک واحد غیرقابل تقسیم از کالایی است به یکی از چندین متقاضی که کالا برای هر یک از آن‌ها ارزش متفاوتی از دیگران دارد. در شرایط وجود اطلاعات کامل، فروشنده مشابه یک انحصارگر عمل می‌کند و کالا را به خریداری که کالا را به بالاترین میزان ارزش‌گذاری می‌کند با قیمتی که تنها کمی از این ارزش کوچکتر است، می‌فروشد. اکنون حالتی را تصور کنید که ترجیحات هر خریدار تنها برای خود او آشکار است، در این حالت طراحی مکانیزم به بحث تئوری حراج ختم می‌شود. ‌راه‌حل مسئله فوق با هدف دستیابی به این هدف که خریداران ترجیحات واقعی خود را آشکار کنند، مکانزیمی است که حراج قیمت دوم با پیشنهادهای مخفی (Second-Price Sealed Bid Auction) نامیده می‌شود و قانون آن بدین صورت است که هر خریدار پیشنهاد قیمت خود برای کالا را در پاکت دربسته ارائه می‌دهد و برنده کسی است که بیشترین پیشنهاد را ارائه داده است و او باید دومین بیشترین پیشنهاد را بپردازد (موضوع جالب آن که به سادگی می‌توان نشان داد حاصل این مکانیزم معادل حراجهای متداول -که حراج انگلیسی خوانده می‌شوند- که طی آن افراد با افزایش قیمت در مقابل یکدیگر تلاش در به دست آوردن یک کالا دارند خواهد بود، البته به شرط برقرار بودن یک یا دو فرض ساده‌کننده). در تئوری حراج‌ها همچنین در مورد اینکه اگر ارزش کالا برای هر خریدار تابعی از نظر سایر خریداران بود و یا حالتی که بیش از یک واحد کالا برای فروش ارائه می‌شود نیز می‌پردازد. به تصور من از لحاظ عمق تئوریک، بحث حراج‌ها و قراردادها از جذاب‌ترین مباحث طراحی مکانیزم است.

شاخه دیگر طراحی مکانیزم، مبحث Matching است (در برخی از متن‌ها ممکن است به عنوان طراحی بازار هم نامبرده شود، هرچند عنوان طراحی بازار موضوعات گسترده‌تری را دربرمی‌گیرد). مثال قریب به ذهن بازار ازدواج است. بازاری با تعداد متنابهی از عوامل با خصوصیاتی کیفی (توجه کنید که این خصوصیات لزوما دارای مفهوم ارزشی یکسان برای تمامی عوامل بازار نیستند) و هدف، ایجاد بیشترین تعداد پیوندهای دو به دو بین عوامل و هم‌زمان دستیابی به کمترین انحراف بین خصوصیات است. فرض کنید در یک بازار ازدواج این خصوصیات قد، وزن، سایر مشخصات فردی هر شخص و انتظاراتی که او در مورد این مشخصات در شریک خود دارد باشد. هدف این خواهد بود که مجموع فاصله خصوصیات هر فرد با انتظاراتی که طرف مقابل دارد را به حداقل برسانیم.

در زمینه طراحی بازارها می‌توانید به کارهای اَل راث (Al Roth) از دانشگاه هاروارد در زمینه تبادل کلیه نگاه بیاندازید. به طور خلاصه مشکلی که راث سعی در حل آن دارد از این قرار است: افراد فراوانی هستند که نیازمند پیوند کلیه هستند و در بسیاری از موارد یکی از بستگان آن‌ها حاضر است یکی از کلیه‌های خود را به آن‌ها بدهد، مشکل در اینجاست که در بسیاری از موارد کلیه این فرد با بدن گیرنده سازگاری ندارد (گروه خون و سازگاری بافتی). حال وقتی در نظر بگیریم که در آمریکا سالانه چندین هزار از این موارد وجود دارد و خرید و فروش اعضای بدن هم ممنوع است، این راه حل به نظر می‌رسد که چرا تلاش نکنیم در بین این جامعه از زوجها (دهنده - گیرنده)، دو زوج را پیدا کنیم که با وجودی که با هم قابل Match شدن نیستند، ولی دهنده هر زوج با گیرنده زوج دیگر سازگاری دارد. در اینجا موضوع انگیزه‌های دهنده‌ها و گیرنده‌ها وتیم‌های پزشکی پیش می‌آید، مضاف بر آنکه سازگاری گروه خونی رابطه‌ای یک یه یک نیست (فردی با گروه خونی A می‌تواند از گروه‌های A و O کلیه بگیرد ولی می‌تواند به گروه‌های A و AB کلیه بدهد). اگر موضوع برایتان جالب شد سری به سایت او بزنید. چند تا از مقاله‌های او مثل این یکی که برای نشریات پزشکی نوشته شده‌اند، پیچیدگی‌های ریاضی و فنی سایر مقالات را ندارند.

مثالهای دیگر طراحی مکانیزم روشهای تامین منابع کالاهای عمومی (Public Goods)، طراحی نظام‌های رای‌گیری برای بیشینه سازی مطلوبیت اجتماعی و طراحی ساختارهایی که مانع از ائتلاف برخی از بازیگران که باعث کاهش مطلوبیت کل می‌گردد است. فکر می‌کنم حجم این نوشته بیشتر اندازه مورد نظر حامد برای یک پست شد، هر چند بسیاری از موضوعات بدون اشاره باقی ماند.

October 17, 2007

نظرسنجی در مورد وبلاگ های اقتصادی

صادق الحسینی کار جالبی کرده و نظرسنجی در مورد وبلاگ های اقتصادی فارسی راه انداخته است. من هم به سهم خودم دعوت می کنم که در این نظرسنجی شرکت کنید و اجازه دهید تا ما بلاگرهای اقتصادی تصویر به تری از عملکرد دسته جمعی مان به دست آوریم.

October 16, 2007

آربیتراژ چیست؟

ظاهرا بحث حسابی بر سر معمای قبلی درگرفته است. من هم پاسخ ها را خواندم و بهره بردم. سال ها بود که این معما گوشه ذهنم بود و جوابی برای آن نداشتم. بعدا که بررسی کردم دیدم اتفاقا معمایی است که در علم اقتصاد هم مطرح است و محققان روی آن بحث می کنند. سعی می کنم خلاصه ای از بحث های ادبیات را این جا بنویسم ولی فکر کردم خوب است که قبل از رفتن سراغ بحث اصلی این مفهوم "آربیتراژ" که چند بار به کار برده ام و ممکن است برای برخی دوستان گنگ باشد را توضیح بدهم.

آربیتراژ (و به تبع آن بازار یا قیمت بدون آربیتراژ) کلیدی ترین مفهوم برای متخصصین فاینانس است و همان نقشی را بازی می کند که "تعادل" برای اقتصاددان ها دارد. البته فهم من این است که فقدان آربیتراژ و تعادل در واقع دو روی یک سکه هستند و هر دو به مفاهیم مشترکی اشاره می کنند. حالا آربیتراژ یعنی چه؟

مفهوم آربیتراژ را می توان حداقل با دو روی کرد متفاوت (و البته معادل) توضیح داد. اولین توضیح می تواند این باشد که دقت کنیم که دارایی ها در بازار قابل بازتولید شدن توسط دارایی های دیگر هستند. یعنی می توان خروجی یک دارایی را عینا توسط ترکیبی از دارایی های دیگر به دست آورد. حال اگر قیمت دو دارایی با هم متفاوت باشد آربیتراژ رخ می دهد. تعریف دوم که تعریف ریاضی و دقیق است می گوید آربیتراژ زمانی رخ می دهد که قیمت سبدی از دارایی ها در همه حالت ها صفر یا منفی و بازده آن در همه حالت ها بزرگ تر یا مساوی صفر و در برخی حالت ها اکیدا بزرگ تر از صفر باشد. یعنی ما بدون این که هزینه ای متحمل شویم سود انتظاری مثبت به دست می آوریم. دقت کنید که این مفهوم به عبارت "ناهار مجانی" اقتصاددان ها بسیار شبیه است.

مثال 1) فرض کنید نرخ تبدیل دلار به ریال 1000 تومان، یورو به ریال 1300 تومان و یورو به دلار 1.4 باشد. اگر یک واحد یورو را به دلار تبدیل کرده و با آن ریال بخریم و دوباره ریال را به یورو تبدیل کنیم 100 تومان سود می کنیم. یعنی دو سبد متفاوت از دلار و ریال و یورو با ارزش یورویی یکسان قیمت ریالی یکسان ندارند.

مثال 2) فرض کنید قیمت فروش امروز نفت 60 دلار و قیمت فروش آن برای تحویل در سال آینده 80 دلار باشد. همچنین فرض کنید نرخ بهره 20% و هزینه انبار و "بیمه" (به این دقت کنید) نفت توسط فروشنده 5 دلار به ازای هر بشکه باشد. من اگر امروز 60 دلار وام بگیرم و با آن همین الان نفت بخرم و بخواهم که نفت را سال آینده تحویل بگیرم قیمت نفت برای من برای تحویل در سال آینده 60 (قیمت نفت) + 12(نرخ بهره) +5 (هزینه نگهداری و بیمه) = 77 در می آید. لذا من می توانم دارایی که نفت را در سال آینده 80 دلار می فروشد را با 77 دلار تولید کنم. من هیچ پولی از جیبم ندادم (وام گرفتم) و سال آینده 3 دلار سود قطعی می کنم.

نکته بسیار کلیدی در مفهوم آربیتراژ این است که سبد دارای آربیتراژ باید در "همه حالت ها" بازده غیرمنفی داشته باشد و گرنه اصطلاح آربیتراژ به آن اطلاق نمی شود. لذا مثلا خرید یک کالا از یک کشور و صادرات آن به کشور دیگر با قیمت متفاوت آربیتراژ نیست چرا که تجارت با ریسک های متعددی از جمله کاهش قیمت محصول یا ظهور محصول رقیب و الخ مواجه است. به همین خاطر بود که گفتم به عبارت "بیمه" در مثال نفت دقت کنید. اگر من نفت بخرم و ریسک آتش سوزی نفت انبارشده وجود داشته باشد دیگر آربیتراژ نداریم و لذا برای بررسی وجود یا عدم وجود آربیتراژ باید "هزینه بیمه" را هم به آن اضافه کنم. به عنوان مثالی دیگر به بازده سهام دقت کنید. بازده متوسط سهام به وضوح بالاتر از اوراق مشارکت است ولی این آربیتراژ نیست چرا که حالت هایی هم وجود دارد که سهام از اوراق مشارکت کم تر سود می دهد. اگر وضعیت طوری بود که سهام "در هر صورت" از اوراق مشارکت بیشتر سود می داد با آربیتراژ مواجه بودیم. خرید خانه هم باز مثالی برای آربیتراژ نیست چرا که در سال های رکود قیمت ظاهری خانه ثابت می ماند و لذا با در نظر گرفتن هزینه فرصت پول بازده سرمایه گذاری منفی می شود.

در عمل تقریبا هیچ سبدی را نمی توان یافت که دارای ریسک صفر باشد چرا که حتی مثلا وقتی یک سوداگر متوجه می شود که مثلا قیمت نسبی ین و پوند در ژاپن و دوبی یکسان نیست و لذا با انتخاب سبد مناسب می توان از این وضعیت بهره برد باز یک فاصله زمانی بسیار اندک بین انجام خرید و فروش وجود دارد که همین فاصله زمانی ریسکی ولو بسیار اندک را به موضوع تحمیل می کند (ممکن است تا بخواهیم ین را از جای ارزان تر بخریم و خرید را ثبت کنیم قیمت ین در جای دیگر جا به جا شود و ما ضرر کنیم) ولی معمولا از این ریسک های بسیار اندک صرفه نظر می کنیم.

بخش مهمی از ادبیات قیمت گذاری دارایی ها و مشتقات مالی در فاینانس بر مبنای اصل یک قیمت (یا فقدان آربیتراژ) شکل می گیرد و در آن قیمت تعادلی یک دارایی به شکلی محاسبه می شود که امکان آربیتراژ وجود نداشته باشد. چون بازارهای مالی معمولا هزینه مبادله اندک و نقدشوندگی بالا دارند هر گونه فرصت احتمالی آربیتراژ به سرعت خنثی شده (و البته کسانی هم از این فرصت موقت بهره برده اند) و لذا فرض فقدان آربیتراژ فرض قابل قبولی است. دقت کنید که در عمل بسیاری از فرصت های آربیتراژ به دلیل تفاوت بین قیمت خرید و فروش یک دارایی (هزینه واسطه گری) از بین می رود. ضمن این که خیلی وقت ها آربیتراژ آن قدر کوچک است (مثلا 10 یورو روی یک میلیون یورو معامله) که شکار آن اصلا صرف نمی کند.

* بحث را تا حدی ساده کردم وگرنه شکل ریاضی آربیتراژ کمی پیچده تر از این است.

October 15, 2007

Breaking News: Nobel Prize

خوب حتما خبر را تا الان شنیده اید. جایزه نوبل امسال به هورویج و مایرسون و مسکین به خاطر کارهایشان در حوزه طراحی مکانیسم رسید. من متاسفانه سرم خیلی شلوغ است و نمی توانم مطلب مفصل بنویسم فقط چند نکته به اشاره بگویم و بعدا خدمت برسم.

1) آفرین بر روزبه حسینی که با قاطعیت پیش بینی کرد که جایزه امسال به احتمال زیاد در حوزه طراحی مکانیسم است و هورویج و مایرسون احتمالا جزو برندگان آن هستند. دقت پیش بینی روزبه فوق العاده بود.

2) این جایزه از این حیث برای ایران مفید است که یکی از مهم ترین و پرکاربردترین حوزه های اقتصاد که اتفاقا یکی از ناشناخته ترین و مهجورترین بخش ها در ایران هست را سر زبان ها می اندازد و باعث می شود که علاقه مندان راجع به آن چیزهای بیش تری بیاموزند. تا جایی که من می دانم مبحث طراحی مکانیسم در هیچ دانشگاه ایران تدریس نمی شود. امسال تابستان پرویز قبله علی وند کلاس بسیار خوبی در این زمینه در شریف برگزار کرد که متاسفانه عده کمی در آن شرکت کردند. من هم در سمینار و کلاس گیم تئوری اشاره مختصری به مباحث مقدماتی طراحی مکانیسم (در قالب مثال طراحی حراج و قرارداد شغلی و تعادل های بیزین کامل) داشتم که البته فرصت نشد تکمیلش کنم.

3) حالا طراحی مکانیسم چیست؟ مساله این است: شما طراح یک مکانیسم اقتصادی (مثلا مالیات گیری یا حراج یا استخدام افراد یا اعطای وام یا قیمت گذاری هزینه مکالمه موبایل و ...) هستید که باید برداری از مقادیر را به عامل های اقتصادی تخصیص دهد (مثلا مالیات هر فرد یا برنده حراج یا حقوق فرد یا نرخ بهره وام یا قیمت مکالمه یا هزینه بیمه ماشین). اگر ما می توانستیم "نوع" (یعنی ترجیحات و سایر اطلاعات ذاتی) فرد را بشناسیم مساله ساده بود. مثلا اگر در یک حراج می دانستیم که جنس تحت حراج برای هر نفر چه قدر می ارزد نیازی به حراج نداشتیم. مستقیما می رفتیم به سراغ کسی که جنس برایش بالاترین ارزش را دارد و به آن قیمت جنس را به او می فروختیم. یا اگر می دانستیم ریسک وام گیرنده یا بهره وری متقاضی استخدام چه قدر است مستقیما قیمت وام یا دستمزد را تعیین می کردیم.

مشکل این است که در واقعیت ما "نوع" افراد را نمی شناسیم و افراد هم انگیزه دارند تا "نوع" خود را غلط گزارش کنند. مثلا وانمود کنند که راننده کم ریسکی هستند یا نیروی کار ماهری هستند. هنر طراحی مکانیسم این است که روشی طراحی می کند که افراد "نوع" خود را با صداقت بیان کنند! برای کسی که با نظریه بازی آشنا نیست این واقعا به یک معجزه می ماند ولی حقیقت دارد. یک قضیه هم در طراحی مکانیسم وجود دارد که اثبات می کند که برای هر مساله یک مکانیسم مستقیم معادل وجود دارد که هر فردی نوع خود را صادقانه اعلام می کند.

طراحی مکانیسم بر دو اصل استوار است. اصل اول عقلانیت فردی (IR) (یا اصل مشارکت) است و می گوید مکانیسم باید جوری باشد که با فرض تشخیص درست نوع عامل هر عاملی انگیزه داشته باشد که با مکانیسم وارد معامله شود. یعنی اگر من راننده خودرو هستم در صورت خرید قرارداد بیمه متناسب با نوع خودم مطلوبیتم افزایش می یابد. اصل دوم که در واقع قلب قضیه است به اصل سازگاری انگیزه ها (IC) معروف است و می گوید مکانیسم باید طوری باشد که هیچ "نوعی" انگیزه نداشته باشد "نوع" دیگری را برای خودش اعلام کند. مثلا قرارداد بیمه خودرو باید طوری طراحی شود که فرد کم ریسک برایش خرید قرارداد پرریسک به صرفه نباشد و فرد پرریسک هم از خرید قرارداد پرریسک منفعت بیشتری کسب کند.

کلمات کلیدی: جايزه نوبل اقتصاد ۲۰۰۷ ٬ هورویج و مایرسون و مسکین ٬ طراحی مکانیسم٬ "نوع" افراد٬ گزارش غلط٬ عقلانیت فردی٬ اصل مشارکت٬ سازگاری انگیزه ها٬

October 14, 2007

معمای آربیتراژ نرخ بهره

نرخ ظاهری دلار در ایران نزدیک به 7 سال است که تقریبا ثابت است و حول 900 تومان نوسان می کند. نرخ بهره سپرده های بدون ریسک (مثلا اوراق مشارکت) هم بین 14 تا 17 درصد است که به وضوح بالاتر از نرخ بهره وام در کشورهای غربی است. یک استراتژی آربیتراژ می تواند این باشد که کسی از بانک های غربی مثلا یک میلیون دلار وام 8 درصد بگیرد و آن را به ریال تبدیل کرده و در اوراق مشارکت سرمایه گذاری کند. در پایان سال دوست ما 15% روی ریال سود می گیرد و چون نرخ دلار هم ثابت است به همان نرخ قبلی اصل پول (به اضافه بهره دلاری) را تبدیل کرده و مابقی را به جیبش سرازیر می کند!

این قضیه مختص ایران نیست. در اروپا هم نرخ بهره بانک های سوییس به طور سیستماتیک پایین تر از بانک های اتریشی است و نرخ تبدیل فرانک سوییس به یورو هم تقریبا حول یک مقدار میانگین نوسان می کند (بخش بلندمدت این نمودار را ببینید). لذا برای وام گیرندگان صرف می کند که از بانک های سوییسی وام بگیرند.

در نگاه اول این وضعیت کمی عجیب است چرا که فرصت آشکاری برای یک آربیتراژ بی دردسر است. ضمن این که مثال نقضی برای فرض توازن نرخ بهره است. به عبارت دیگر در شرایط تصویر شده در بالا باید شاهد این باشیم که سالیانه میلیاردها دلار وارد ایران می شود تا از مزایای تفاوت نرخ بهره داخل و خارج ایران + ثبات نرخ ارز سود ببرد ولی این اتفاق نمی افتد. اگر با بحث بازارهای درآمد ثابت (Fixed Income) آشنا باشید می دانید که ارقام این بازار با دقت 4 یا 6 رقم اعشار بیان می شود و فرصت های آربیتراژ معمولا در رقم های 4 به بعد ممیز ظاهر می شود حالا چه طور دنیای سوداگران از این سود در حد رقم دوم ممیز صرف نظر می کند معمای جالبی است. البته این معما توضیح اقتصادی دارد! ایده ای دارید؟

کلمات کلیدی: آربیتراژ نرخ بهره، نرخ دلار، نرخ بهره سپرده های بدون ریسک، نرخ بهره وام، توازن نرخ بهره، بازارهای درآمد ثابت،

October 12, 2007

رذیلت های اخلاقی

من برای خودم یک طبقه بندی برای رذایل اخلاقی دارم. گروه اول را "رذایل کودکانه" می نامم و به نظرم ناشی از نپختگی است. مثلا کم تحملی یا بی احترامی یا غرور. وقتی سن آدم بیش تر می شود کم کم سر و کله رذیلت هایی از جنس زیاده خواهی و حرص و بی اعتنایی و محافظه کاری و حسادت هم پیدا می شود که اسمشان را می گذارم "رذیلت های بزرگسالی". این یکی ها انگار از دو کشف متضاد ولی مکمل ناشی می شوند: ترس ناشی از نزدیک تر شدن مرگ و فراموشی ناشی از درک لذت. به خودت می آیی و می بینی از اولی ها خلاص نشده گرفتار دومی ها هم شدی ...

کلمات کلیدی: رذيلت های اخلاقی٬ رذايل کودکانه٬ رذيلت های بزرگسالی٬ ترس از مرگ٬ فراموشی ناشی از لذت

October 10, 2007

مقاله

اين بحث مقاله برايم جالب بود. من ايده دقیقی و مطالعه شده ای روی موضوع ندارم. لذا چند تا نکته می نویسم و ترجیح می دهم بقیه نظر بدهند و رویش بحث کنیم.

راستش مقاله ای که ادعا می کرد نرخ رد مقاله در اقتصاد از بقیه علوم بالاتر است پیدا نکردم. حالا امیدوارم دفعه بعد که استادی که این را ازش شنیدم را دیدم آدرس مقاله را بگیرم. اگر کسی ایده ای راجع به مقاله مشابهی دارد لطفا بگوید.

دیروز رفتم سراغ بررسی مقاله هایی که روی "انتشار مقاله" نوشته می شوند. یک چیزی که برای من عجیب بود این بود که انگار موضوع تحلیل آماری مقاله ها در علم اقتصاد جدی تر از بقیه بود چون آخر اکثر جست و جوهای عمومی به مقاله هایی راجع به اقتصاد ختم می شد (مگر این که گوگل من این قدر هوشمند باشد که بداند من به اقتصاد علاقه دارم!). مثلا این مطالعه مشهور در اقتصاد وجود دارد ولی من مطالعه مشابهی برای برخی فیلدهای دیگر نیافتم.

در بررسی های دیروز ایده ای به ذهنم رسید. وقتی نسبت ارسال به پذیرش مقاله برای ژورنال های مطرح اقتصاد و فاینانس را بررسی کردم به عدد 5-7 درصد رسیدم ولی نتوانستم عدد مشابهی مثلا برای فیزیک یا برق پیدا کنم. در مقابل به نظرم رسید که کار دیگری بکنیم. لیست 1000 اقتصاددان برتر بر حسب انتشار مقاله در ژورنال را که نگاه بکنیم می بینیم که پرکارترین اقتصاددانان معاصر کم تر از 200 مقاله منتشر کرده اند و اگر از آن 1000 نفر متوسط بگیریم احتمالا به چیزی حدود 50-60 مقاله می رسیم. اگر فرض کنیم که "هوش" و "خلاقیت" و "پرکاری" اقتصاددانان تفاوت چندانی با مثلا استادان برق یا شیمی ندارد می توانیم معیار دیگری را در نظر بگیریم. تعدادی استاد خوب رشته های دیگر را به طور تصادفی بگیریم و تعداد مقاله های ژورنال آن ها را بشماریم. حدس من این است که عدد بزرگ تری به دست می آوریم. من خودم یک نمونه تصادفی کوچک گرفتم. استادان جوان ایرانی در برق و رایانه و فیزیک و ریاضی را که می شناختم (مثلا 1 و 2 و 3 و 4) نگاه کردم و دیدم هر کدام بین 10-30 مقاله ژورنال دارند. در حالی که اساتید اقتصاد هم نسل آنان به سختی 5 عدد مقاله دارند. (یک استاد برق در وین هست که نزدیک به 200 مقاله دارد در حالی که فعال ترین اساتید موسسه ما که به لحاظ اعتبار علمی در اتریش هم رده او به حساب می آیند (مثلا 1 و 2 و 3 کم تر از 20 مقاله ژورنال دارند.)

در دنیای عمل هم این موضوع اهمیت دارد. گروه اقتصاد شریف الان با این مساله مواجه است که هیات ممیزه استخدام دانشگاه انتظار دارد تا فارغ التحصیلان دکترا برای استخدام در دانشگاه چند مقاله ژورنال داشته باشد (که احتمالا درخواست قابل قبولی است) ولی تحقق چنین هدفی برای یک فارغ التحصیل دکترای اقتصاد تقریبا غیرممکن است. در زمان ارتقاء اساتید هم باز این مساله وجود دارد که اساتید اقتصاد (و البته مدیریت) از حیث انتشار مقاله با اساتید ریاضی و شیمی و علوم رایانه مقایسه می شوند و خوب تفاوت فاحش است. طبعا بخشی از موضوع به ساختار علمی دانشکده ها بر می گردد ولی بخش مهمی از آن هم به تفاوت ماهیت علوم مربوط است.

پ.ن: دقت کنید که بحث من اصلا ربطی به ایران ندارد و کاملا جهانی است. انتخاب اساتید مقیم ایران می تواند تخمینی از "حد پایین" انتشار مقاله در علوم غیر از اقتصاد را نشان دهد. برعکس منظور از اساتید اقتصاد هم نسل آن ها افراد ساکن خارج است.

October 09, 2007

چاپ مقاله

آقا یک نکته: توی اقتصاد و فاینانس مقاله چاپ کردن فوق العاده مشکل است. متاسفانه منبع مکتوبش را ندارم ولی به عنوان یک خبر شفاهی این را داشته باشید که آمار رد مقاله در اقتصاد بالاترین نرخ را در بین تمام علوم دارد. دلیلش هم روشن است: مقاله اقتصاد و فاینانس باید معمولا هم موضوع جذاب و بکیری را هدف بگیرد و هم تغییر مناسبی نسبت به قبل ایجاد کند و هم توضیح تئوریک و اقتصادی درستی ارائه کند و هم از ساختار ریاضی قوی برخوردار باشد. جمع کردن همه این ها با هم دیگر مشکل است.

حالا چرا این را می گویم چون اکثر ایمیل هایی که از دوستان داخل برای بحث پذیرش دریافت می کنم معمولا حاوی این سوال است که برای پذیرش در دوره دکترا باید چند تا مقاله منتشر کنیم. فکر کنم اکثر این دوستان از رشته هایی مثل رایانه و برق و فیزیک و شیمی هستند که انتشار مقاله در لیسانس و فوق لیسانس در آن کار سختی نیست و احتمالا (من نمی دانم) تاثیر مثبتی در پذیرش دارد. خیالتان را راحت کنم: در اقتصاد و فاینانس کسانی که دکترا را تمام می کنند معمولا به سختی موفق به انتشار مقاله می شوند (از خیل عظیم رفقای اقتصاد خوانده ایرانی که همه هم دانش گاه های خوب بوده و هستند فکر کنم آمار کسانی که مقاله منتشر کرده اند از انگشتان دو دست کم تر است). دوره قبل از آن که اصلا صحبتش را نکن. لذا این اصلا جزو معیارهای انتخاب دانش جو نیست. بنا براین قضیه مقاله را فراموش کنید و به سه چیز بچسبید: معدل دروس ریاضی و کمی، بخش کمی و نوشتاری جی آر ای و توصیه نامه های اساتید.

* نوشتن یک مقاله در حوزه های مرتبط با مسائل عددی و محاسباتی و بعد هم کارهای صرف اقتصادسنجی خیلی راحت تر از تئوری است ولی این تیپ مقاله ها معمولا به سختی به یک ژورنال جدی راه پیدا می کنند.

October 08, 2007

چرا به بانک ها اعتراض نمی کنم؟

محمدرضا حق پرست عزیز معمولا سوال هایی می پرسد که محرک ذهن است. این بار پرسیده است که اگر می گویی که همه (شاید بهتر باشد بگوییم بیش تر) عوامل رانت جو هستند چرا مثلا بانک ها را ول کرده ای و گیر داده ای به رانت جویی صنعت گران؟

جواب من این است که اگر بانک ها هم هر کدام از اقدامات زیر (و بسیاری اقدامات دیگر) از این جنس را مرتکب شوند قطعا بنده در حد توانم علیه شان خواهم نوشت:

1) بانک ها به بانک مرکزی فشار بیاورند که چون به اندازه کافی بانک خصوصی در کشور داریم دیگر به بانک جدید مجوز ندهد.
2) بانک ها به دولت فشار بیاورند که جلوی افتتاح شعب بانک های خارجی را بگیرد.
3) بانک ها به دولت فشار بیاورند که برای سود سپرده سقف تعیین کند و لذا دسترسی بانک ها به منابع مالی را به هزینه دیگران ارزان کند.
4) بانک ها به بهانه این که جوان و در حال شکل گیری هستند از دولت بخواهند که بخشی از سود سپرده ها را متقبل شود.
5) بانک ها به دولت فشار بیاورند که استفاده از برخی خدمات بانکی را اجباری کند.
6) یک چیزهای تخصصی هم هست مثل تخلف از مقررات احتیاطی
7) ...

تا وقتی کار بانک ها این است که کسانی از روی اختیار پولشان را آن جا بگذارند و سود بگیرند و کسان دیگری هم که علاقه یا شانس دریافت وام از بانک های دیگر و یا بازارهای غیررسمی را ندارند با پای خودشان به بانک بروند و وام بگیرند و کارشان راه بیفتد موردی نمی بینم که به بانک ها اعتراض کنم.

پ.ن: دکتر خیرخواهان هم وارد بحث شده است. پستش را بخوانید.

October 07, 2007

چرا باید به ادعاهای صنعت گران با احتیاط نگاه کرد؟

بحث تورم بین بحثی که می خواستم راجع به بنگاه ها و مصرف کننده ها بکنم فاصله انداخت. حالا بر می گردم به همان بحث. شاید بیان چند خاطره برای برانگیختن بحث بد نباشد.

سال ها پیش در یک پروژه تحقیقاتی با تعدادی صنعت گر مصاحبه می کردیم. از جمله مصاحبه شوندگان خانمی بود که اگر اشتباه نکنم یک شرکت تولید تابلو برق یا چیزی شبیه به آن را اداره می کرد و تنها خانم فعال در این صنعت هم بود. وقتی به مسایل مربوط به سیاست صنعتی رسیدیم ایشان شروع کرد به شکایت از دخالت های دولت و همان جمله همیشگی صنعت گران ایرانی را تکرار کرد که "به ترین کاری که دولت می تواند بکند که هیچ کاری نکند و کاری به کار ما نداشته باشد". تا این جا عالی و قابل قبول. ولی چند دقیقه بعدش که صحبت از رقابت شده بود یک دفعه گفت: این چه وضعش است که بیش تر از هشتاد تا شرکت در این حوزه فعالیت می کنند و وزارت صنایع هم همین طور موافقت اصولی جدید صادر می کند. باید صدور این موافقت نامه ها متوقف شود چون صنعت برای بیش تر از این تعداد شرکت جا ندارد!

متاسفانه نتوانستم روی اینترنت چیزی گیر بیاورم ولی همیشه بیانیه های روز صنعت کنفدراسیون صنعت ایران و خانه صنعت و معدن و بقیه تشکل های این طوری برای من جالب بوده است. اول بیانیه صحبت از رقابت و آزادسازی اقتصاد و عدم دخالت دولت در قیمت گذاری و کاهش مالیات ها صحبت شده و معمولا در بند ده و یازده یک دفعه سر و کله "کاهش نرخ بهره" پیدا می شود و بسته به این که تشکل مربوطه برای کدام بازار تولید می کند توصیه هایی برای کاهش یا افزایش نرخ ارز هم ارائه می شود.

در یک جلسه دیگری یکی از صنعت گران بسیار ناراحت بود (در حدی ناراحت بود که سر این قضیه با من دعوا کرد و با دلخوری جلسه را ترک کرد) که چرا دولت اجازه می دهد تا عده ای "سودجو"! ورق های فولاد با کیفیت پایین وارد کنند و باعث افت کیفیت محصولات کارخانه های آن ها شوند. پیش نهاد ایشان این بود که دولت مسوولیت استانداردها را بر عهده بگیرد (در واقع وظیفه بخش خرید و کنترل کیفیت و قراردادهای شرکت ها را بر عهده بگیرد) و فقط به محصولات مرغوب (قاعدتا مرغوب از دید کارخانه ایشان) اجازه ورود به کشور را بدهد تا وضع صنعت کشور بهتر شود. طبعا این پیش نهاد محصولات تولیدی شرکت خود ایشان را در بر نمی گیرد و فقط معطوف به ورودی های تولید کارخانه ایشان است.

October 05, 2007

تورم

بگذارید من هم نظرم را راجع به نوشته اسماعیل بگویم. هر چند بخش مهمی از چیزهایی که می خواستم بگویم قبلا توسط دوستان در نظرهای مطلب بیان شده است. از مقدمه مطلب اسماعیل می گذریم که ربطی به یک بحث علمی ندارد. به نظرم در محتوا آن نقد از دو حیث می تواند به نوشته من غیرمرتبط باشد. اول این که قصد من در یک ستون کوتاه سرمقاله بیان ریشه های تورم نبود و تمرکز روی مکانیسم های اقتصادسیاسی تورم بود. اگر قرار بود روی علل تورم یک صفحه مطلب بنویسم حتما خیلی جزییات را می آوردم که در آن مطلب نیازی به آن نبود. ثانیا کل نوشته اسماعیل از یک حیث روی یک سوء تفاهم استوار شده است و آن این که تصور کرده عبارت "سنتی" در جمله من که ریشه نقدینگی تورم را بر دیدگاه های سنتی غالب دیده بودم به علم اقتصاد بازمی گردد. از روح مقاله آشکار است (و اگر نیست تقصیر من است) که بحث من راجع به ایران است. من سال ها است که اخبار مربوط به سیاست های اقتصادی در ایران را با دقت دنبال می کنم و کم تر اظهار نظری از سوی مسوولین و کارشناسان و روزنامه ها را نخوانده رد می کنم. متاسفانه فرصت کار تحلیل محتوایی ندارم ولی کاش یکی این کار را می کرد و "گفتمان" تورم در ایران را در 15 سال گذشته تحلیل می کرد تا ببیند تصور بسیاری از مسوولین و حتی اساتید اقتصاد از ریشه های تورم چه بود و الان چه طور تغییر کرده است تا ببینیم تصور سنتی از ریشه های تورم در ایران چیست.

حالا در مورد محتوای مقاله:

1) گفته شده که تورم فقط ناشی از نقدینگی نیست و فشار هزینه تولید هم موثر است. کاملا صحیح. کافی است کسی ویکی پدیا را باز کند تا ببیند که همانند هر کتاب مقدماتی در این زمینه فشار هزینه ها و کشش تقاضا را به عنوان دو ریشه تورم ذکر کرده است. سوال این است که اهمیت فشار هزینه ها در مقابل کشش تقاضا چه قدر است؟ تنها مثالی که من برای تورم ناشی از فشار هزینه می شناسم همان مثال تکراری دهه هفتاد و افزایش قیمت نفت است و بعد از آن مورد جدی دیگری نخوانده ام. آیا اسماعیل معتقد است که تورم ایران با این فاکتور قابل توضیح است؟ به علت فشار هزیه از طرف کدام عامل تولید؟ چند درصد از تورم 15-20 درصدی؟

2) اسماعیل در بند ج-1 نوشته اش ادعای بزرگی می کند. می گوید "رابطه‌ي پول و تورم يك رابطه‌ي عليت نيست بلكه همبستگي است. به عبارت ديگر درست است كه هر جا پول زياد باشد تورم نيز هست ولي اين پول تنها عامل تورم نيست. پس اين حرف فاقد منطق است و بايد دنبال عليت بود."

می گوید رابطه پول و تورم علیت نیست بلکه همبستگی است. این ادعا (یا فرض) به لحاظ اقتصادی یک حرف بسیار روشن و قابل مطالعه ای است. منتها درست در جمله بعدی حرف خودش را نقض می کند و می گوید پول تنها "عامل" تورم نیست. بلاخره پول "عامل" (یا همان علت) تورم هست یا نه؟ بلی قطعا غیر از نقدینگی عوامل دیگری هم در تورم تاثیر دارند (و البته این چیزی از رابطه علی بین نقدینگی و تورم نمی کاهد) ولی مهم این است که سهم آن ها چه قدر است.

اگر بگوییم رابطه پول و تورم علی نیست و همبستگی است یعنی این که می گوییم که این حجم پول نیست که تورم را تعیین می کند بلکه هر دو آن ها توسط عامل دیگری رانده می شوند. اگر این طور باشد تمام ادبیات سیاست گذاری تورم مثل هدف گذاری تورم و بحث های مهم اقتصاد سیاسی راجع به اعتبار سیاست گذار اساسا بی ربط است چون یکی از مهم ترین اهرم در دست سیاست گذار برای نیل به این هدف ها تغییر عرضه پول جدید است و این فقط وقتی کار می کند که رابطه علی باشد. ضمنا اگر رابطه علی نباشد برای ما فاینانس کارها هم خبر بدی است چون کلی از کارها راجع به ساختار زمانی نرخ بهره و انتخاب پورت فولیو تحت تاثیر سیاست های بانک مرکزی برای تورم قرار می گیرد و این طوری رشته هایمان کلا پنبه می شود.

برای این که اطمینان بیش تری کسب کنم سعی کردم با کتاب هایی که دم دستم بود هم مشورت کنم. از جمله به رومر و هایدرا و میشکین و چمپ مراجعه کردم. به قول خارجی ها No Chance! هر کتابی را نگاه کردم وقتی راجع به تورم صحبت می کند صاف می رود سراغ نقدینگی و معمولا از بقیه عوامل حتی اسم هم نمی برد.

2) من گفته بودم فرض تورم ناشی از "بی انصافی تولیدکنندگان" تحلیل سنتی از تورم بوده است. اسماعیل به گونه ای حرف می زند که انگار در ایران نیست و صحبت های پیرامون تورم در ایران را نشنیده است. من نگفتم اقتصاددانان جدی دنیا می گویند (می گفتند) که بی انصافی تولیدکنندگان عامل تورم است بلکه منظورم کسانی مثل دکتر ا.ر و برخی نمایندگان مجلس است که مثلا وقتی بحث از تورم مسکن می شوند می گویند که "صاحب خانه های بی انصاف با افزایش قیمت مسکن باعث تورم در این بخش شده اند". حالا این وسط اسماعیل به توضیحی (به نظر من بی دقت) سعی کرده به ما یاد بدهد که تولیدکنندگان عقلانی رفتار می کنند و این اسمش بی انصافی نیست. من راستش موضع اسماعیل را نمی فهمم. آیا او هم با من هم عقیده است که به اصطلاح "بی انصافی تولیدکننده" ریشه تورم نیست و مساله به جای دیگری بر می گردد یا نه؟ اگر این طور است پس چرا موضع مخالف دارد. ما که هر دو داریم یک حرف می زنیم.

البته جمله ای که اسماعیل به کار برده کمی نادقیق است و این نادقیقی ممکن است بعدا منجر به تحلیل های نادرست راجع به تورم شود. می گوید "معمولاً توليدكنندگان با توجه به عقلانيتي كه دارند در شرايط افزايش هزينه‌ها سعي مي‌كنند فشار افزايش هزينه‌ي توليد را به قيمت محصولاتشان منتقل كنند تا منجر به كاهش سود آن‌ها نشود".

مدل سازی اقتصادی این طور نیست. در مدل های مربوط به تعادل بازار پول و تورم ما دو عامل داریم یکی مصرف کننده و یکی تولیدکننده. وقتی عرضه پول زیاد می شود مصرف کننده در دوره فعلی با مقدار بیشتری پول مواجه شده و لذا جواب مصرف بهینه برای او در دوره فعلی افزایش می یابد. طرف تولیدکننده هم با دو تغییر بالقوه مهم رو به رو است. یا تابع تقاضا جا به جا شده و یا بردار هزینه های تولید تغییر کرده است. در هر صورت عرضه کننده یک مساله بهینه سازی با مقادیر جدید را حل کرده و مقدار (یا قیمت) بهینه را از این مساله بهینه سازی به دست می آورد. فرق این نگاه این است که تولیدکننده قدرت مطلق ندارد که بخواهد "فشار هزینه را به مصرف کننده منتقل کند" بلکه همواره در حال محاسبه یک قیمت بهینه است و چون در کوتاه مدت هم منحنی عرضه افقی نیست (بازار رقابت کامل نیست) آن دو تغییر روی قیمت تاثیر می گذارند.

3) من متخصص بحث انتظارات نیستم ولی تا جایی که می فهمم بحث انتظارات (خصوصا عقلانی) در ادبیات اقتصادی بیش از آن که راجع به ریشه های تورم بحث کند راجع به تاثیرات سیاست های پولی حرف می زند و مثلا قضیه بی اثر بودن سیاست (PIP) از همین مدل بیرون می آید. البته مقاله هایی دیده ام که مثلا مقادیر قبلی تورم را هم در مدل کردن تورم آتی منظور کرده و تفسیر انتظاری از آن دارند ولی در کتاب های تخصصی این حوزه کم تر مقاله ای دیده ام که تورم در یک کشور را با این روش مدل کرده و توضیح داده باشد. اگر اسماعیل چنین مقاله ای می شناسد قطعا من خوش حال خواهم شد که آن را بخوانم و نظرم تغییر کند.

4) اسماعیل سوال خوبی راجع به این که چرا رابطه نقدینگی و تورم در ایران قطع شده است پرسیده است. نکته اش هم این است که چرا از سال 80 به بعد ما سطح نقدینگی را در حد قبلی داریم ولی تورم کم تر شده است و به وضوح در نمودار نقدینگی تورم یک شکاف نسبتا ثابت مشاهده می شود. این سوال من هم هست و در یک مصاحبه با یکی از اقتصاددانان برجسته کشور همین را مطرح کردم و روی آن بحث شد (خدا می داند این مصاحبه کی چاپ می شود). تا جایی که من می فهمم بخشی از این موضوع به بحث تاثیر لنگر ارزی در اقتصاد برمی گردد که من قبلا راجع بهش نوشته ام. از سال 80 به بعد نرخ ظاهری ارز در ایران ثابت است و به نظر می رسد که دولت با روش نسبتا پرهزینه ای بخشی از اثرات تورمی نقدینگی را خنثی کرده است. باز اگر اسماعیل توضیح تحلیلی دیگری به ذهنش می رسد من خیلی خوش حال می شوم که بشونم و استفاده کنم.

حرف آخر: اسماعیل گرایش تخصصی اش در دوره دکترا پول بوده است. من انتظار دارم که کسی که مبحث را در سطح دکترا خوانده است وقتی می خواهد راجع به رد فرض نقدینگی و برجسته کردن سایر ریشه های تورم صحبت کند در حد ویکی پدیا صحبت نکند بلکه به چند مقاله معتبر ارجاع بدهد. ضمن این که اسماعیل حرف خوبی می زند که می گوید راجع به ریشه های تورم نباید قطعی قضاوت کرد و ممکن است عوامل جدیدی در آن دخیل شده باشد. قطعا من و دوستان دیگر بسیار خوش حال خواهیم شد که یک نفر همت کند و یک مقاله قابل اعتنا که بر مبنای یک مدل نظری قوی و تست های تجربی قابل اعتماد بنویسد تا درک ما هم از موضوع عمیق تر شود. مشکل این جا است که مثل بسیاری حوزه های دیگر در زمینه تورم هم وقتی صحبت از ریشه هایی غیر از عوامل برشمرده شده توسط ادبیات اقتصاد جریان اصلی می شود مقاله قابل اعتنا کم تر به چشم می خورد و موضوع در سطح حرف های کلی باقی می ماند.

October 03, 2007

نقدی بر اقتصاد سیاسی تورم

اسماعیل صفرزاده عزیز لطف کرده و نقدی بر مقاله اقتصاد سیاسی تورم من نوشته است که می توانید اين جا بخوانید. ترجیح می دم که (فعلا) خودم هیچ توضیحی ندهم و نظرات شما را در پای مطلب اسماعیل بخوانم. البته اگر نیاز شد بعدا پاسخ تفصیلی می نویسم.

October 01, 2007

اشتباه در سیاست گذاری صنعتی: تعمیم مدل بنگاه به صنعت

این مقاله ای از من است که در یکی از شماره های اخیر مجله صنعت و توسعه چاپ شده است. آن شماره مجله به بررسی سیاست گذاری صنعتی در ایران اختصاص داشت و از افراد مختلف در مورد نقد این سیاست ها نظر خواسته شده بود. با توجه به بحث هایی که حول موضوع پست دو روز قبل (تقابل منافع مصرف کننده و تولیدکننده) پیش آمد فکر کردم بد نیست این یادداشت را به عنوان مقدمه ای بر بحث این جا بگذارم و بعد بحث را ادامه بدهم:

هر چند رویکرد نهادهای سیاست گذاری صنعتی در ایران لزوما ثابت نبوده و در دوره های زمانی مختلف مثلا دوره دوم آقای خاتمی و دوره فعلی تفاوت هایی با هم داشته است ولی بخش بزرگی از تاریخ سیاست گذاری صنعتی قبل و بعد از انقلاب را می توان با عبارت "توهم سیاست گذاری صنعتی فعال" توصیف کرد. قصد من در این نوشته کوتاه نقد اجمالی این روی کرد است.

اگر به مفاهیم برنامه ریزی در سطح بنگاه توجه کنیم یک ویژگی مشترک در همه آن مشاهده می کنیم و آن فرض قدرت تصمیم گیری عقلانی در قدم اول و پیاده سازی آن از طریق اعمال سلسله مراتب قدرت در قدم بعدی است. برنامه ریزی در بنگاه می تواند معطوف به موضوعات مختلفی مثل برنامه بهینه خط تولید، انتخاب سطح فن آوری، برنامه ریزی نیروی انسانی و یا اصلاح ساختارها و فرآیندها باشد. خصوصیات مشترک همه این موارد عبارت است از فرض گرفتن وجود رویه ای منطقی (و گاه الگوریتمیک) برای هدف گذاری، انتخاب روش بهینه و پیاده سازی نتایج ناشی از برنامه ریزی. وقتی درباره این روش ها صحبت می کنیم در واقع به طور ضمنی فرض می کنیم که مسایل داخل بنگاه آن قدر پیچیده نیست که یافتن راه حلی برای آن غیرممکن باشد. تکنیک های تحقیق در عملیات و مباحث مختلف حوزه های مدیریت توصیه ها و الگوریتم های متعدد را برای یافتن مقادیر بهینه (در حد مقدورات اطلاعاتی) ارائه می کند.

نکته محوری نقد ما این است که وقتی از سطح یک بنگاه منفرد به سطح یک رشته صنعتی و در قدم بعدی به مبحث کسب و کار در سطح ملی می رسیم یک ناپیوستگی مهم در مبانی و اصول برنامه ریزی پدید می آید و باعث می شود تا روش قبلی دیگر اعتبار نداشته باشد. این ناپیوستگی از دو عامل ناشی می شود. مساله اول پیچیدگی و عدم اطمنیان موجود در محیط و تنوع ویژگی بنگاه ها در سطح یک صنعت و نگاه استراتژیک آن ها به مساله رقابت است که باعث می شود یک جواب مشخص بهینه برای همه آن ها وجود نداشته باشد و ویژگی دوم هوشمند بودن مدیریت بنگاه برای بهینه سازی رفتار بنگاه در مواجهه با محیط است.

عقیده من این است که اگر با مقداری اغماض از نگاه برنامه ریزی در داخل بنگاه به نگاه "مکانیکی" یا "عقلانی" تعبیر کنیم نگاه سیاست گذاری درست در سطح صنعت باید باید نگاه تکاملی (داروینی) باشد. در این رویکرد سیاست گذار می داند که به دلیل پیچیدگی و پویایی مساله امکان حل بوروکراتیک و یافتن جواب های بهینه برای بنگاه ها یا رشته های صنعتی وجود ندارد و لذا انتخاب متغیرهای کلیدی را باید به خود بنگاه ها سپرد.

برای ملموس شدن بحث استراتژی توسعه صنعتی در ایران را در نظر بگیرید. بسیاری از افراد درگیر در سیاست گذاری صنعتی در ایران اصرار دارند (و در واقع این برداشت را از استراتژی توسعه صنعتی دارند) که به عنوان اولین قدم در برنامه ریزی باید اولویت های سرمایه گذاری صنعتی (در حد رشته های صنعتی) در ایران شناسایی شده و منابع کشور مشخصا به آن سمت هدایت شود. این نگاه دقیقا برآمده از مفاهیم برنامه ریزی استراتژیک در صنعت بنگاه یا یک نگاه قدیمی در اقتصاد توسعه است. کسانی که درگیر پروژه هایی با این مضمون بوده باشند می دانند که اولا هیچ متدولوژی قابل اعتماد و دقیقی برای این مساله در ادبیات وجود ندارد و ثانیا داده ها و پردازش های لازم برای یافتن جواب آن قدر زیاد و آن قدر دور از دست رس است که به سختی می توان جواب درستی به این سوال داد. جوابی که مشخص نیست که آیا در دوره زمانی آتی نیز معتبر است یا نه و نیز معلوم نیست که آیا سرمایه گذاران خصوصی هم با آن جواب موافق هستند یا نه؟

حال ما با دو انتخاب مواجه می شویم: رویکرد اول این است که با تکیه به همین داده های ناقص و فرآیند تصمیم گیری بوروکراتیک دست به انتخاب و اعلام رشته های صنعتی دارای مزیت بزنیم و منابع کشور را به سمت آن هدایت کنیم یا این که برعکس موضوع را به کارآفرینان واگذار کنیم و نقش دولت را در حد بسترساز توسعه صنعتی محدود کنیم. نگاه تکاملی می گوید که اگر دولت به جای تصمیم گیری برای انتخاب رشته صنعتی، سطح فن آوری، نوع محصول، شرکای خارجی، ساختار نیروی انسانی و بقیه متغیرهای کلیدی بنگاه ها آن را به کارآفرینان واگذار کند ما با یک فرآیند انتخاب طبیعی مواجه خواهیم شد. کارآفرینان در حد مقدورات خود تصمیمات بهینه را اتخاذ خواهند کرد و البته با توجه به ماهیت پویای رقابت صنعتی درصدی از آن ها موفق شده و مابقی از دور رقابت خارج خواهند شد. موضوع مثل بذرهای متفاوتی است که در یک زمین پراکنده می شوند و رویش برخی از گیاهان (و عدم رویش بخش مهمی از آن ها) خود به ما نشان می دهد که زمین مان برای کدام محصول بارور بوده و برای کدام یک مناسب نیست.

تفاوت دو روی کرد خصوصا در فرآیند تخصیص منابع ملموس تر می شود. روی کرد اول اولویت های صنعتی شناسایی شده را قطعی و بهینه تلقی کرده و لذا منابع را به صورت کالای خصوصی به این بخش ها اختصاص می دهد. اعطای ارز و وام های ارزان قیمت، برنامه های انتقال فن آوری و حمایت های تعرفه ای نمونه هایی از این تخصیص ها است. نگاه دوم در مقابل بر ارائه حمایت های صنعتی به عنوان "کالای عمومی" تاکید می کند. ویژگی این حمایت ها این است که همه رشته های صنعتی و همه کارآفرینان متناسب با تشخیص خود از آن بهره مند می شوند. اصلاح کلی مقررات کسب و کار، ارتقاء سطح آموزش های مدیریتی، بهبود سیستم های اطلاعات صنعتی، توسعه بخش مشاوره مدیریت و زمینه سازی برای گسترش بازارهای مالی نمونه هایی از روی کرد مبتنی بر کالای عمومی است.

چند خبر و لینک

1) دانشکده اقتصاد و مدیریت شریف یک دوره آموزش نظریه بازی ها با حضور دو استاد خارجی برگزار می کند که یکی از آن ها پروفسور سیدروفسکی استاد دانشگاه آریزونا است (کسانی که روی تئوری تصمیم چند معیاری کار می کنند حتما او را می شناسند). دقت کنید که من آگهی را کمی دیر منتشر کردم و مهلت ثبت نام تا فردا است.

2) امروز (دوشنبه) یک سخنرانی توسط انجمن بین المللی مدیران ایرانی و شبکه انتشار دانش در شریف برگزار می شود.

3) یکی از دوستان برای مطلب قبل لینکی از بانک مرکزی انگلیس گذاشته بود که تاثیر نرخ بهره روی تورم را با جزییات بیش تری نسبت به مقاله من و به صورت ساده ای شرح می دهد. اگر علاقه مند هستید که بیش تر بدانید این صفحه را بخوانید.

4) وبلاگ اقتصادی پیمان فیروزی را هم ببینید. من که همیشه از کامنت های هوشمندانه و نکته بینانه این جوان :) لذت می برم.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007