مهارت های کاری
الان نزدیک ده است که در ایران کار مشاوره ای و تحقیقی می کنم و در این مدت حدود 40-50 نفر کارشناس مستقیم با خود من کار کرده اند. با این همه وقتی تجربه کارم و نتایج همکاری ها را مرور می کنم می بینم که حاضرم (و البته بسیار مشتاقم) که با کم تر از 10 نفر از آن جمع دوباره کار کنم یا آن ها را برای کار در جایی اکیدا توصیه کنم. جالب این جا است که تقریبا (شاید هم تحقیقا) همه این کارشناسان فارغ التحصیل دانشگاه های بسیار خوب (عمدتا هم شریف) بوده اند و احتمالا به لحاظ علمی نه تنها کم نداشته اند که در بسیاری موارد از خود من بیش تر می دانستند. مشکل در سواد هیچ کدام از آن ها نبود بلکه مشکل این بود که بسیاری از آنان قادر نبودند "خروجی" با استانداردهای کار حرفه ای تولید کنند.
هر بار که یک پروژه جدید شروع می کنم و چند نفری را به عنوان همکار انتخاب می کنم این علامت سوال پررنگ جلوی چشمم می آید که آیا این تیم "خروجی تولید کن" هست یا نه؟ و متاسفانه خیلی وقت ها هم از بعضی ها که اطلاعات و تحلیل هایشان قبل از شروع کار جدی کاملا امیدوارکننده بود در طول کار ناامید می شوم. خروجی تولید کن برای من یعنی این که یک پاراگراف تعریف مساله به یک نفر بدهی مثلا بگویی ما در این بخش لازم داریم تا بدانیم که "بیزنس ساختمان سازی در دنیا چه ساختاری دارد" یا "هزینه های عمده کارفرما در چه نقاطی متمرکز است" یا "روندهای جدید فن آوری در صنعت آب و فاضلاب شهری چیست؟" و او برود و در اینترنت سرچ کند و اطلاعات نایافتنی در نگاه اول را با هنر خودش بیابد و کتاب و گزارش بخواند و آدم های خبره را پیدا کند و گپ بزند و دست آخر هم فکر کند و فکر کند و فکر کند و مفهوم پردازی و طبقه بندی و نتیجه گیری کند و یک گزارش تمیز منظم 5 صفحه ای تهیه کند و دست آدم بدهد. باید آن قدر هوشمند هم باشد که بداند در گزارش 5 صفحه ای نباید بدیهیات و حرف های قدیمی و حرف هایی که بقیه می دانند و حرف هایی که یکی جایی گفته ولی پایه و اساس ندارد را ذکر کند بلکه باید چند صفحه کاغذ تحویل مدیرش بدهد که هر کلمه آن حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد. البته این حالت ایده آل است و من فقط از "همکاران تکاورم"* انتظار دارم چنین گزارشی تهیه کنند. دستور کار بقیه ساده تر است.
حالا در عمل چه اتفاقی می افتد؟
1) به دوست فوق لیسانسم می گویم که برو و خلاصه ای از مقاله هایی که راجع به شبکه سازی و خوشه بندی بین صنایع است برای من تهیه کن و بیاور. بعد از مدت ها انتظار گزارشی می دهد که هر صفحه اش یک فونت و یک رنگ است و داخلش پر است از مقاله هایی که راجع به Netorking هستند ولی نه در صنایع بلکه بین رایانه ها!
2) به خانم دانشجوی دکترا (که الان دکترای اقتصاد دارد) می گوییم ما برای پروژه ای در یک شرکت بزرگ سازنده لوازم خانگی نیاز به گزارش مختصری راجع به تحولات آتی اقتصاد ایران داریم. می رود و چند روز بعد با صد صفحه برمی گردد. وقتی می خوانیم می بینیم که کل تاریخچه و مقدمات برنامه اول و دوم توسعه را کپی کرده و آورده است. دریغ از یک جمله تحلیل راجع به تحولات. آشنایی من با فرشاد فاطمی عزیز هم به همان پروژه بر می گردد (سال 78). یکی از دوستان ازش خواهش کرد که بخش تورم را کار کند. رفت و چهار صفحه گزارش آورد که داخل آن هم وضعیت تورم در ایران بحث شده بود و هم سناریوهای پیش رو و هم تحلیل تاثیر سناریوها و تورم بر روی عملکرد بنگاه مورد نظر ما. خیلی دلم می خواست آن خانم دکتر را صدا کنم و گزارش فرشاد را نشانش بدهم و بگویم اینه!
3) به فوق لیسانس عزیز دیگری گفتم برو و تحقیق کن و گزارشی از روند فن آوری جدید مطرح در دنیا در حوزه رشته خودتان بیاور. یکی دو ماهی با من کلنجار رفت که منظورت چیست و چه باید کرد و الخ و آخر سر گزارشی آورد که کپی فصل های اول کتاب های لیسانس در آن بود. از دستش عصبانی شدم و گفتم تو می خواهی این بدیهیات را به عنوان "روندهای جدید" تحویل کارفرمایی بدهی که به اندازه سن من و تو در این صنعت تجربه دارد؟
4) دو نفر دانشجوی فوق لیسانس را می فرستم و می گویم بروید گزارشی از پایان نامه های اقتصاد دانشگاه علامه که راجع به اقتصاد ایران کار شده بیاورید می روند و یکی دو روز بعد می آیند و می گویند چیز خاصی پیدا نکردیم!! بندگان خدا به خودشان زحمت نداده بودند که یک کی ورد دیگر را هم امتحان کنند.
5) ...
خلاصه کنم. بسیاری از فارغ التحصیلان ما درسشان را بلد هستند. حتی بلد هستند با انواع نرم افزارها کار کنند یا برنامه نویسی کنند. ولی بلد نیستند سرچ درست و درمان کنند یا یک کلمه کلیدی را بگیرند و ده تا کلمه کلیدی دور و بر آن را خودشان حدس بزنند و جست و جو را از اول شروع کنند. نمی توانند یک گزارش بخوانند و از اسامی و منابع ته آن دوباره به دریای جدیدی از اطلاعات برسند. یاد نگرفته اند که صد صفحه چیز بخوانند و در سه صفحه عصاره خوانده ها را بیاورند. قادر نیستند خودشان را جای کارفرما یا مدیر پروژه بگذارند و تصور کنند که موضوعات جدید و دارای ارزش افزوده برای او چیست. عادت نکرده اند از جزییات فاصله بگیرند و تصویر کلی از یک مساله ایجاد کنند. تمرین نکرده اند که چه طور باید یک ساعت با مدیر کارفرما نشست و همه اطلاعات لازم را از صحبت های او بیرون کشید. نمی توانند از خودشان دیاگرام های مفهومی و طبقه بندی ایجاد کنند. بلد نیستند داده هایی را از این طرف و آن طرف بیرون بکشند و کنار هم بگذارند و از دل آن روندی را کشف کنند. بلد نیستند یک گزارش روان و حرفه ای بنویسند. نمی توانند بین یک تحقیق دانشگاهی و یک کار حرفه ای که باید در چارچوب بودجه و زمان و محدودیت های مشخص و قطعی انجام شود فرق بگذارند و ...
دانشگاه های ما این چیزها را که رکن کار در محیط حرفه ای است خوب یاد نمی دهند. این طرف هم آدم ها در محیط کار به خودشان زحمت نمی دهند تا متفاوت از عادت های گذشته دوره دانشجویی رفتار کنند. اگر این مهارت ها را دارید و خلاصه قادر هستید تا "عکس تحویل بگیرید و جنازه تحویل دهید" مطمئن باشید در بازار کار مشاوره روی دست می برندتان. من یکی که همیشه برای این تیپ آدم های کم یاب کار سراغ دارم.
* فلسفه کار من کار با تکاوران به جای سرباز صفرها است. یعنی معتقدم باید کسانی را در تیم آورد که 3 برابر حقوق بگیرند و 5 برابر خروجی تولید کنند. این طوری به جای پرکردن سازمان با سیاهی لشگر یک تیم بسیار کوچک و حرفه ای کار را جمع می کند. یک استاد برق شریف بود (که ظاهرا الان دیگر نیست و قهر کرده است) که چند تا کار ملی مشهور را طراحی کرد. معروف بود که کار چند صد میلیونی را حداکثر با سه نفر جمع می کند. مشکل این است که تکاورها کم یابند و همیشه گیر نمی آیند.

نظرات
hamid M :
یاد احمد سهل البیع هم بخیر
اونم از اون به اصطلاح شما تکاورها بود.
hamid M - October 19, 2007 09:05 AM
مصطفی :
کمی تا قسمت زیادی درست می گی
ولی لطفاٌ پیاده شو با هم بریم:)
مصطفی - October 19, 2007 09:58 AM
یوسف :
سلام کاملا موافقم اما چون این ادما کم هستند پس شما مجبورین بعضی رفتار های خاص انها رو تحمل کنین تجربه من نشون داده این ادمها
1-معمولا بد قول هستند
2-در سیستمی که شما نظریه بازیها نمیگنجند
3-براحتی از قید جندین میلیون میگذرند به دلایلی که شمای مدیر نمیتونی بفهمی
....
یوسف - October 19, 2007 10:11 AM
یوسف :
سلام کاملا موافقم اما چون این ادما کم هستند پس شما مجبورین بعضی رفتار های خاص انها رو تحمل کنین تجربه من نشون داده این ادمها
1-معمولا بد قول هستند
2-در سیستمی که شما نظریه بازیها اسمش میگذارید نمیگنجند
3-براحتی از قید جندین میلیون میگذرند به دلایلی که شمای مدیر نمیتونی بفهمی
....
یوسف - October 19, 2007 10:12 AM
امیر حسین :
سلام آقا حامد
والله این بحث شما داغ دل ما رو هم تازه کرد.
داشتیم دوستانی توی رشته خودمون که تو دوره ارشد 3 تا مقاله نانو در مجلات معتبر چاپ کرده بود ولی فقط ماشین مقاله چاپکنی بودندو بس.اشکال کار هم اینه که نه دانشگاه و نه اساتید علاقه به عمل و عملیاتی شدن طرحها و پروژه ها ندارند و فقط دنبال رتبه و چاپ مقاله می روند.
یک مثال مشهود از رشته خودم بزنم تا مشکل ما هم رو متوجه بشی:
من ارشد متالورژی گرایش خوردگی و حفاظت خوندم.یک واحد داشتیم بنام آزمایشگاه خوردگی پیشرفته.
توی این واحد یک قطعه تخریب شده صنعتی از هر کجای صنعت که بود بما دانشجو داده می شه و سابقه و کارکرد اون هم داده می شه.بعدش دیگه شما هستید و پیدا کردن علت تخریب و پیشنهاد برای جلوگیری ازتخریب.دیگه باید هر چی که بعنوان تئوری خوندی و هر روش آزمایشگاهی که بلدی رو بکار ببندی تا بتونی پی به نوع تخریب و علل وقوعش ببری و راههای رو هم برای جلوگیری از اون پیدا کنی. و در پایان هم یک گزارش از همه این موارد تهیه کرده و بصورت کنفرانس ارائه کنی.
این واحد بنظر من یک از بهترین و کاربردی ترین واحدهای درسی رشته ما هستش که واقعا دانشجو رو مجبور می کنه راههای عملی و کارشناسی در مورد خوردگی رو یاد بگیره و با مشکلات صنعت آشنا بشه.
حالا همه این وراجیها رو کردم که بگم جالب اینجاست که قریب به 90 درصد دانشجویان گرایش ما(جالبه که این امار مال دانشجویان شریف هستش که قویترین دانشکده خوردگی ایران رو داره)این واحد رو می پیچونند و فقط در طول ترم سمبل کاری می کنند.
نکته جالب دیگه هم اینکه اساتید هم چون فهمیدند که اوضاع اینجوریه نمره تشویقی گذاشتند تا بلکه نمرات دانشجو ها پایین نیاد.چه جوری؟؟؟
گفتند هر کسی خودش از صنعت یک قطعه تخریب شده بیاره(بجای اینکه استاد بهش بده)یک نمره تشویقی میگیره.خوب شاید بگید چه عیبی داره؟؟؟
سرتاپاش عیبه،چونکه بچه ها از اون ببعد می رفتند جاهایی مثل پژوهشکده نیرو و یا نفت و پروژههای انجام شده روی قطعات رو با هزار بدبختی گیر می آوردند و کپی می کردند می دادند دست استاد.
آره بهترین دانشکده خوردگی ایران راه و روش دانشجوهاش این بود جالبتر اینکه خود استاد می دونست ولی به روی خودش نمی آورد.!!!!!
و فقط 10 درصد و شاید هم کمتر(مثل خودم)بودند که دنبال گشتن و یاد گرفتن بودند.
همه این حرفا زده شد تا بگم مشکل از کجاست(البته بنظر من):
1-جو تئوری کار کردن و عمل گریز بودن دانشگاههای ما تو ایران(عشق مقاله چاپیدن اساتیدرشته های فنی و مهندسی)
2-فرهنگ سمبل کاری،دودره بازی و مدرک گرایی به منظور گرفتن پست و شغلی راحت پشت میز
3-نداشتن بخش ارتباط با صنعت قوی در دانشگاهها(البته چنین بخشی رو داریم ولی بدرد لای جرز می خورند.)
4-اگر هم که یک پروژه عملی به پست اساتید بخوره،مهم نبودن رسیدن به نتیجه معقول و قابل اجرادر عمل بعلت اون چیزی که خودشون ایده آل گرایی می نامند و من دودره بازی و گشاد بازی می نامم،و فقط دنبال در آوردن نتیجه ای که بشه ازش مقاله درآورد---و جالب اینجاست که گاهی عدد سازی و نتیجه سازی هم می کنند!!!!!!!--
ببخشید زیادی پر چونگی کردم
با تشکر
پ.ن:اگر هم حوصله داشتم داستان پاس کردن واحد خوردگی پیشرفته خودم رو هم تعریف میکنم.
امیر حسین - October 19, 2007 10:26 AM
محمدرضا فرهادی پور :
سلام
آقا داغ دل منو تازه کردی.دوستانی دارم که در ایران بیش از بیست مقاله چاپ کرده اند اما دریغ از اینکه بتوانند یک خط از خودشان بنویسند. دوستان دیگری داریم که زبان انگلیسی را خوب می دانند اما دریغ از اینکه بتوانند یک مقاله را خلاصه کنند. دوستانی داریم که دکترای اقتصاد می خوانند اما باید شیوه نقدهایشان را دید (که تو هم دیده ای). اما خوب برادر عزیز باید بدانی که ادارات و محیط های کار ایرانی آدم فعال نمی خواهند. تو بیا ببین امروزه چه کسانی در دانشکده های اقتصاد ایراندکترا می گیرند کسانی که پایان نامه شان را در بیست روز می نویسند اما بدبختهایی که برای پایان نامه وقت می گذارند دیگر انگیزه ای برای خواندن دکتری ندارند. در دانشکده های اقتصاد می گویند اگر در امتحان دکتری قبول شدی زودتر پایان نامه ات را هم ردیف کن دذر حالیکه باید بگویند دانشجو اگر پایان نامه ندارد برود گورش را گم کند. از این رو آقای قدوسی بدان که همان جماعت برنده اند. آنها سهمشان از پول نفت را می گیرند و در این میان وای به حال کسی که نخواهد چنین کند. رزومه خوب در ایران مفت نمی ارزد. تخصص به هیچ دردی نمی خورد خوب دروغ بگو. چابلوسی و پاچه خواری کن.
محمدرضا فرهادی پور - October 19, 2007 11:15 AM
پیمان :
ممکنه که حقوق افرادی که گفتید پایین بوده باشه به نسبت . منظور اینکه با کار کمتر در جاهای دیگه به همین حقوق دست پیدا بکنن جماعت و به همین خاطر هم دل به کار ندهند .
در مجموع این پست روحیه بخش بود . تداعی کننده عشق به کار ، کار حسابی و اینکه بی جواب نمیمونه .
:)
موفق باشید
پیمان - October 19, 2007 11:23 AM
نیما :
من اگر با یک نوشته کامل کلمه به کلمه موافق باشم همین یکی است و هر روز هم تجربه اش میکنم. در جواب کامنتهای برخی دوستان معتقدم مساله فقط تئوریک بودن یا دقت علمی و اینها نیست. حتی در رفتارهای حرفه ای هم این مشکل را داریم
مثلا لباس پوشیدن در جلسات، رفتار تیمی، مدیریت جلسه، مدیریت زمان و همه و همه
شلختگی و بی توجهی با استاندارد و فهم کارفرما(در صورت وجود) در همه وجوه رفتار کاری ما رسوخ کرده
نیما - October 19, 2007 12:18 PM
:
>>می پیچونند و فقط در طول ترم سمبل کاری می کنند
>>فرهنگ سمبل کاری،دودره بازی و مدرک گرایی به منظور گرفتن پست و شغلی راحت پشت میز
من هم با این نظر موافقم.
مثلا اگر همین آدم هایی که به خودشان زحمت نداده اند که یک کلمه کلیدی دیگر را جستجو کنند، اگر مثلا می خواستند از یک سایت که فیلتر است دیدن کنند، خدا می داند که چقدر جستجو می کردند، مطلب می خواندند، ... و بلاخره به هر زحمتی بود انجامش می دادند. مشکل این است که وجدان کاری نداریم، انگیزه برای انجام درست کار نداریم، ترجیح می دهیم کلک بزنیم و مفت ثروتمند شویم. فکر می کنی این کلاه برداری های نت ورک مارکتینگ چرا در ایران اینقدر زیاد طرفدار داره؟ چون همه می خوان سریع و راحت پولدار شند.
من فکر نمی کنم قسمت اصلی مشکل از آموزش باشه. همین آدما می بینیم که سر مسائل دیگه خیلی هوشمند رفتار می کنند، یا وقتی به اروپا یا آمریکا می رند، رفتارشون عوض می شه.
Anonymous - October 19, 2007 12:20 PM
امیر حسین :
تازه اون مطالب بالا رو که گفتم مال دانشگاههای تاپ و خوبه.اگه به دانشگاههایی که سطح علمی آنها کمی پایینتر هستش بروید که دیگه واویلا.اصلا نمی دونند همین مقاله و ژورنال چی هست.یک کنفرانس زپرتی داخلی که شرکت می کنند(توجه کنید فقط شرکت می کنند،توش مقاله نمی دن!!)کلی صاحب کمالات و افتخارات علمی و کاری می شوند!!!!
توی این دانشگاهها همین 4 تا زورنالی هم که بزور به شریف و تهران و چند جای دیگه میاد،اصلا نمی دونند چی هست!!!
اگه استادش هم استاد خوبی باشه بعد چند مدت فسیل می شه.
باز با همین وضعیتی که در کامنت پیش گفتم خیلی خیلی نسبت به دانشگاهها دیگه وضعیت بهتره.حداقلش اینه که یه چند نفر توشون پیدا می شه که بفهمن بابا همه جا شده دودره بازی!!!
امیر حسین - October 19, 2007 12:34 PM
یک آدم خنگ :
گر مغز من زعقل و هوش تهی است
پس گناه من ز این تخلیت چیست
یک آدم خنگ - October 19, 2007 01:52 PM
مهدی ایجی :
جالب است که همین چند روز قبل با یکی از دوستان همکار در همین زمینه صحبت میکردیم. جالب است که 99 درصد همین حرفها بود. دانشگاه های ما به تعبیر من "اصول کار حرفه ای کردن" را به دانشجویان کمتر آموزش میدهند. در میان اساتید دانشگاه (وقتی وارد کار بنگاهی میشوند) کمتر کار بنگاهی میبینید . دنبال کار دانشگاهی کردنند. غافل از اینکه (به زعم من) در محیط کار تفاوت فاحشی بین اهداف کار کردن با محیط دانشگاه وجود دارد . شاید مهمترین تفاوت این باشد که محیط دانشگاهی از شما گزارش مطول میخواهد تا به شما امتیاز بالا بدهد ولی محیط کار از شما گزارش کوتاه و مجمل میخواهد. رییس شما حوصله و یا وقت خواندن گزارش طولانی ندارد . از شما میخواهد که گزارش مجمل بدهید .
رییس شما زا شما انتظار دارد که در گزارش های خود بجای اینکه گزارش خود را بر حسب "هزار ریال" تهیه کنی بر حسب "میلیون ریال" بنوبسی تا گیج نشود . اگر شما در دانشگاه این کار را بکنی متهم به کم دقتی میشوید.
محیط کار حرفه ای پوشش حرفه ای میخواهد- نوشتن حرفه ای میخواهد- صحبت کردن حرفه ای میخواهد- مذاکره حرفه ای میخواهد..
در هر صورت نکات جالبی بود .
مهدی ایجی - October 19, 2007 02:52 PM
پسر فهمیده :
ببخشید که کمی بیربط مینویسم، ولی یک چیزی در این نوشته توی ذوق میزنه. نگاه کنید:
۱) «به دوست فوق لیسانسم میگویم»
۲) «به خانم دانشجوی دکترا میگوییم»
۳) «به فوق لیسانس عزیز دیگری گفتم»
۴) «دو نفر دانشجوی فوق لیسانس را میفرستم»
چرا ساختارهای این جملهها موازی نیست. یعنی بقیه همه آقا بودند :)
جدا از این مشکل، تا حد زیادی با اصل صحبت شما موافقام.
پسر فهمیده - October 19, 2007 03:25 PM
:
سلام
رشته من اقتصاد نیست اما میفهمم که مطلبی که میفرمایید درست است. اساس تفاوت تحصیلکرده های ایران و دنیای غرب در مبانی علمی نیست بلکه در روش تحقیق و مطالعه و بررسی آن است.
به هر حال از نقطه ای باید این تفاوت کمرنگ شود. دانشجویانی که با آنها کار میکنید را به جای سرزنش و آنالیزی که نتیجه ای آن اظهر من الشمس است، به یادگیری این روش ها وادارید. روشش را حتما پیدا میکنید. بالاخره کسی باید این روش فکر کردن و مطالعه کردن را به آنها یاد بدهد. خودبخود مطمین باشید که یاد نمیگیرند و متوجه علت دقیق نارضایتی شما نیز نمیشوند.
Anonymous - October 19, 2007 03:48 PM
sepideh :
مطالب شماروخوندم ونظرسایرین رو همین طور.اگه بخواهیم به روش درست عمل کنیم فقط باید بخاطر دلمون دنبالش باشیم.تاشاید روزی یکی مثل شما حقیقت رو درک کنه .شخص وارد رو از ناوارد تشخیص بده.هرکس جایگاه خودش رو ÷یداکنه.البته بانظر انهایی که میگن تو کشور خودمون نمیشه موافق نیستم .جوینده یابندست .
sepideh - October 19, 2007 03:53 PM
بهاره :
حتی تکاور ها هم یک دوره آموزشی خاص را طی می کنند که تکاور می شوند. اگر کسی بتواند تکاور آموزش دهد همان خود تکاوران هستند.
بهاره - October 19, 2007 04:37 PM
samira :
سلام
من دانشجوی سال دوم اقتصاد هستم.جالبه که بدونین(که مطمئنا میدونین)اکثر دانشجوهای ممتاز دانشکده ی من هیچ تصوری نسبت به این رشته ندارن حتی بچه هایی که امسال ارشد قبول شدن عجیبه انگار فقط میخوان درس بخونن لیسانس بگیرن بعد فوق بعد... ومن همیشه این دغدغه رو دارم که مبادا روزی برسه که من مقاطع تحصیلی رو یکی بعد از دیگری گذرونده باشم ولی از عهده ی کارهایی که برای اون ها آموزش دیدم بر نیام
خب من برای یاد گرفتن سعی میکنم ولی با توجه به محدوودیت زمان و انبوه اطلاعات باید مطالعه ی هدفمند داشته باشم تا از زمان و امکاناتم به درستی استفاده کنم اینارو گفتم که بگم در این مورد به راهنمایی احتیاج دارم ممنون میشم اگه منو راهنمایی کنید چون احساس میکنم این مطالعات وتحقیقات پراکنده منو به جایی نمیرسونه و واقعا سال اول تحصیلم هدر رفته ممنون میشم منو راهنمایی کنید که از کجا شروع کنم و چه جوری
samira - October 19, 2007 04:38 PM
بهاره :
حتی تکاوران هم دوره آموزشی خاصی را طی می کنند که تکاور می شوند. اگر کسی بتواند تکاور تربیت کند و آموزش دهد خود تکاوران هستند.
{بلاگت شکمو شده. کامنت قورت می دهد}
بهاره - October 19, 2007 04:41 PM
محسن :
سلام
منم هم با گفته های شما کاملا موافقم. من دانشجوی کارسناسی اقتصاد هستم و اکثرا این مسائل رو در محیط دانشگاه شاهدم، شاید به جرات بتونم بگم که همه همرشته ای هایم اینجوری هستم
کسانی هم که جزو نفرات برتر هستند فقط و فقط خزخونی میکنن ، حفظ میکنن و ....
وقتی هم که یکی از اساتید میواد یه کم علمی برخورد کنه و تحقیقی، پژوهشی جیزی ازشون میخواد، داد همه میره هوا و بعد از کلی اون هم با تاخیر یک سری مطالب ک÷ی شده رو میارن و تحویل میدن ، بدون اینکه خودشون بدونن که مفهومشون چی هست!!!
من خودم خیلی دلم میخواد یکی پیدا بشه که بتونم با همکاری اون یه تحقیق ( کوچولو) اما به معنای واقعی تحقیق انجام بدم! ولی با کمال تاسف کسی که بتونه از عهده یه تحقیق ناب ( نه کپی کردن) بر بیاد یا ابراز تمایل کنه رو گیر نیاوردم!!!!
به امید روزی که یه پایه خوب گیر من بیاد ;) :P
محسن - October 19, 2007 05:03 PM
محسن :
راستی اینم بگم که کامنت (samira) بدون کسر حتی یه واژه ، حرفهای منم هست :)
محسن - October 19, 2007 05:09 PM
سولوژن :
نکتهی جالب برایام این است که بیشتر نظرها (در نمونهبرداریای که کردم، همهشان) به شدت با تو موافقاند و این تصور را در من ایجاد میکنند که همهشان تکاورانیاند آنچنانای. اگر این طور است که تو دیگر مشکلاتات حل میشود چون به اندازهی پنج سالات تکاور پیدا کردهای.
این پدیده برایام عجیب است. چند حالت متصور است.
(۱) تنها تکاوران وبلاگ تو را میخوانند و کامنت میگذارند و همهی آن آدمهای دو-در و بیسوادی که پستات دربارهشان است (حدود ۸۰ درصد آدمها طبق نمونههایات) جای دیگری هستند (یا صدایشان در نمیآید) یا اینکه (۲) بیشتر کامنتگذاران فقط ادعایشان میشود و خودشان را جزو تکاوران جا میدهند بدون اینکه واقعا از چنان گروهای باشند.
البته حالت دیگر هم این است که (۳) غیرتکاوران از نظر عقیدتی به شدت با تو موافق هستند اما خب، تنها از نظر عقیدتی و نه بیشتر.
راه دیگر هم این است که هر کسای تکاور است ولی در چند زمینهی محدود و در نتیجه همیشه کسای هست که برداشتای غیرتکاورانه از آنها داشته باشد.
سولوژن - October 19, 2007 07:29 PM
anar :
حامد جان حرفت خیلی درسته. من خودم در مورد خودم خیلی قبول دارم. خودت چه جوری این مهارتها رو به دست آوردی؟ با تجربه کاری؟
anar - October 19, 2007 09:21 PM
کیوان :
دوست دارم یه کار مشترکی با هم بکنیم. به نظرم تجربه جالبی میشه. به هر حال این مطالبی که گفتی رو بدجوری درک می کنم.
کیوان - October 19, 2007 09:22 PM
فرزاد :
همين مشكل را دارم! فردا يه مطلب در موردش اپ مي كنم! لينكشو ميذارم همينجا!
فرزاد - October 19, 2007 10:42 PM
پانتهآ :
اينجور که من فهميدم دانشگاههای ايران از سبک تدريس دبستانی و دبيرستانی پيروی ميکنند. يکی اون جلو میايسته و به دانشجوها يه سری اطلاعات ميده که خيلی مواقع هم کهنه شدهاند، چون خود استاد مطالعهء کافی نداره. بعد دانشجوها ميرن اون رو حفظ ميکنند. در حالی که معنی و مفهوم دانشگاه رفتن بايد همين قابليتها و تواناييهايی باشه که شما بهشون اشاره کرديد.
پانتهآ - October 19, 2007 11:01 PM
بهاره :
به سولوژن: چرا فکر نمی کنی که بین همان سرباز صفرها هم کسانی باشند که رویای تکاوری در سر داشته باشند ولی یادنگرفته باشند.
بهاره - October 19, 2007 11:06 PM
بهاره :
من به نقش معلم خیلی اعتقاد دارم. نه فقط یک معلم (یا اسمش را هر چی بگذارید. استاد، رهبر، مرشد یا ....) بلکه یک سری معلم در زمانهای مختلف که فردی ممکنه با آنها برخورد کنه و از هر کدام راه و رسمی را یاد بگیرد. وقتی دامنه معلم ها و افرادی که با آنها برخورد می کنیم کم باشد احتمال برخورد با معلمهای اثرگذار خیلی کم می شود. این موضوع برای ما دخترها خیلی سخت تر می شود. کی می تونه ادعا کنه بعد چند بار دیدن یک دختر (یا زن) و یک پسر (یا مرد) فکر حداقل یک نفر کج نرفته باشه. رفتار فقط با تکرار شکل می گیرد. بدون تکرار یادگیری وجود ندارد.
من مطمئن هستم اگر حامد از تک تک اون 10-15 نفر بپرسد که چهار تا خاطره از کار و طرز فکر و عمل مشابهی را که از دیگران دیده اند یا از آنها معلمی خواسته بوده را بپرسد اونها می توانند ولی بقیه نه.
خوب تکاوران! مشکل یافت شد. همه می دانیم. یک چند تکاور لطفا راه حلی بیابند.
شرمنده نصف شبی بداخلاقم!
بهاره - October 19, 2007 11:23 PM
:
قبول مشکلاتی که گفتین. اما شاید بهتر بود این مطلب را مثل یک مقاله علمی (گزارش) می نوشتین. اینطوری نه هدفتون از این نوشته معلوم است و نه نتیجه گیری یا راه حل پیشنهادی. بازهم قبول که بیشتر خواستین درد و دل کنید، ولی خوب خواستم از خودتون هم ایراد بگیرم (لب خند). ان شاء الله مرتبه بعدی...
Anonymous - October 20, 2007 12:45 AM
anar :
بهاره درست میگه. من خودم سرباز صفرم. ابایی هم ندارم برای اینکه اعتقاد دارم برای پیشرفت آدم نباید به خودش دروغ بگه. اما دلم میخواد تکاور باشم و از تلاش کردن برای یادگرفتنش هم نمیترسم. نقش معلم هم درسته. فقط مشکل اینه که تکاورهای زیادی نیستند که بخوان برای آموزش سرباز صفر وقت بگذارند و حتی اگر وقت بگذارند سرباز صفر هنوز ظرفیت و بینش جذب نداره. خیلی پروسه پله پله ای به نظرم میاد. برای همین از حامد پرسیدم که خودش چطور یادگرفته. طرز فکر و ویژگی یک تکاور چیه؟ دیسیپلین؟ تعهد؟ دقت؟ جدیت؟
anar - October 20, 2007 01:38 AM
سولوژن :
به بهاره: به نظر من هم خیلی خوب است که سرباز صفرها بخواهند تبدیل به تکاور شوند. کامنت من دربارهی موجه بودن این خواست دیگران نبود، بلکه در اینباره بود که توزیع تعداد کسانی که خودشان را تکاور جلوه میدهند (به درست یا غلط) بیشتر از متوسطی است که حامد دربارهشان حرف زده است.
سولوژن - October 20, 2007 02:27 AM
سهيل جعفري :
احسنت لپ كلا را گفتيد خصوصاً اين جمله "دانشگاه های ما این چیزها را که رکن کار در محیط حرفه ای است خوب یاد نمی دهند." من تكميل ميكنم"دانشگاه های ما این چیزها را که رکن کار در محیط حرفه ای است اصلا یاد نمی دهند."
سهيل جعفري - October 20, 2007 07:48 AM
غزاله :
سلام حامد جان
ببخشيد كه مثل بقيه فقط با سوالم زحمتت رو زياد مي كنم.
مي دوني براي كسي كه توي ايران ليسانس اقتصاد گرفته و مي خواد بره خارج از ايران براي تحصيل، رشته Acturial Science بهتره يا همون اقتصاد. براش موقعيت كاري در ايران مهمه و اينكه رياضيات اولي چقدر مي تونه پيچيده باشه؟ چاكريم
غزاله - October 20, 2007 07:51 AM
الاحقر :
نظام اسلامی به وجود الیتهای سرتکاوری مثل شما که با انجام پروژه های صلواتی!!! اینگونه شکوفایی و رونق در این ام القری ایجاد کرده اند افتخار میکند
احسنتم ماشااله
حق داری اخوی شهر خیلی خلوت شده
الاحقر - October 20, 2007 08:23 AM
الاحقر :
اخوی با عنایت به خلوت بودن شهر واجب کفایی است بر بندگان مومنی چون تو که آموزش هفتیرکشی و چتر بازی اقتصادی را در راستای اعتلای تکاوران اقتصادی اسلام پیش بگیرید.
اجرتان ماجور
الاحقر - October 20, 2007 08:36 AM
dany :
آقا حامد من دنبال یک موضوع جدیدبرای تحقیق در مدیریت آموزشی هستم منو راهنمایی کنید.
dany - October 20, 2007 08:46 AM
احسان اردستانی :
صحبت هایتان را تا حد زیادی قبول دارم.یک نکته ای که می خواستم اشاره کنم این است که اینقدر که می گویند در کشور ما بیکاری بالا است و کا نیست و .. اتفاقا اینگون نیست.در کشور ما کار انجام نشده فراوان است، اما مشکل اینجا است که کاربلدی هم که بتواند این کارها را انجام دهد وجود ندارد.به قول یکی از اساتید کوهی به نام کار در کشور وجود دارد و کوهی به نام بیکاری .منتها مشکل اینجاست که این دو تا با هم منطبق نیستند.
یا حق
احسان اردستانی - October 20, 2007 08:50 AM
:
حامد جان نوشته خیلی جالبی بود.
من هم میخوام از زاویه ای دیگه بنویسیم نظرم رو. والا منم توی زندگیم مدیر پروژه تعدادی دیده ام و برای تعدادی کار کرده ام ولی تنها یک مدیر پروژه دیده ام که بتونه با همون سرباز صفرها هم نه تنها پروژه های چند ملیونی پیش ببره بلکه آخرش هم تعدادی تکاور تحویل بده
نمیدونم باید اسم اینطور مدیرای پروژه رو چی گذاشت، شاید مدیر پروژه تکاور. و بقیه هم احتمالا مدیر پروژه سرباز صفر. ولی به هر صورت هدایت آدم های معمولی قابلیت بزرگیه که معدود افرادی دارند
Anonymous - October 20, 2007 09:23 AM
:
Give me a smart motivated person with some basic skills, and a challenging assignment & he/she will be a takavar by the next 1 or 2 assignments. Hamed, , you need to elevate yourself from being a manager to a leader/coach/mentor. This way you cultivate enduring greatness in people rather than short term pleasure of an assignment that will be most likely archived in a file cabinet.
Anonymous - October 20, 2007 10:06 AM
مهرداد :
حامد عزيز سلام
ديگه الان جيغ ميزنم از دستت
بابا
جون هركي دوست داري يه جزوه و يا كتاب كاربردي در مورد اصول سرمايه گذاري و امكان سنجي معرفي كن لطفا
باور كن ثواب داره
مهرداد - October 20, 2007 10:36 AM
ابراهیم :
سلام
شما راست میگین ولی میشه بگین کجا باید این مهارتها را یاد گرفت؟چه کتابه یا کلاسهایی را پیشنهاد میدین؟
ابراهیم - October 20, 2007 12:25 PM
حسين جعفري :
مهارت هاي كاري:
عنوان خوبي را رقم زدي. جاي بحث بر روي عنواني كه انتخاب كردي زياد است. اما بايد ازش گذشت. چند نكته در رابطه با محتواي نوشته ات:
1- همه به سرباز صفر نياز است هم به تكاور
2- در ايران تكاور با سرباز صفر خيلي تفاوت معنادار ندارند تكاوران دچار خود بزرگ بيني شده اند كه فكر مي كنند تكاورند.
3- بهترين تكاوران چاه هاي نفت اند كه حياتي اند و وجودشان باعث حيات سيستم و عدم وجودشان باعث مرگ سيستم خواهد شد.
4- تكاوران در ايران فكر مي كنند كه عنصر حياتي سيستم هستند (مانند قلب و مغز) كه اگر نباشند حيات سيستم از بين مي رود در حاليكه اينها (تكاوران) مانند موي سر هستند كه روزانه تعداد زيادي از آن مي ريزد و هيچ تاثيري در حيات سيستم ندارد.
5- اينهمه تكاور در رشته هاي مختلف چه گلي به سر خودشان و سپس كشورشان زده اند . كه با ديگران متفاوتند؟ جزء فقر بدبختي و فلاكت
6- داستان زياد است و حال ادامه آن نيست. بهتر است بيايي پايين با هم برويم با سرعت حركت كردن خطرناك است.
حسين جعفري - October 20, 2007 02:44 PM
حقيقت جو :
زياد براي خودتون پپسي باز نكنيد. شما هم مستثني نيستيد.
حقيقت جو - October 20, 2007 02:45 PM
:
آقا حامد چندتا از کارهای حرفه ای و تکاورانه خودت را آدرس بده ببینیم شاید فرجی شد و ما هم چیزی یاد گرفتیم. اگر چندتا از آن کارهای تکاورانه را روی وبلاگت هم بزاری بد نیست. چون کار تکاورانه آنجوری که تعریف کردی ازت ندیدیم. با اصل حرفت موافقم چون یک باغ سبز و زیبا را نشان دادی ولی چندتا از کارهای تکاورانه را هم نشان بده تا عملا ببینیم. اگر واقعا تکاوری راه کارهای تکاور شدن را در حد ممکن توضیح بده. متشکرم
Anonymous - October 20, 2007 04:07 PM
کاتا: :
ممنون از نوشتتون. من می خواستم اگه ممکنه مقداری در مورد مفهوم کاتالاکسی بنویسید و کاربرد آن در اقتصاد.
کاتا: - October 20, 2007 04:22 PM
اپاتان :
حامد جان سلام
پست جالب و اساسی است
کاش در مورد اینکه چگونه می توات مهارت های کاری و تحلیلی را افزایش دادو تقویت کرد هم بنویسی.
درد را گفتی درمانش نیز بگو
اپاتان - October 20, 2007 04:58 PM
جواد رف :
http://aycu21.webshots.com/image/31420/2006221399218494618_rs.jpg
جواد رف - October 20, 2007 05:21 PM
:
حامد عزيز، تصورم از مسئله با شما متفاوت است: فكر مي كنم كه تعريف مسئله براي همكاران و استخراج خروجي خودش يك قابليت است بعلاوه اگر توليد كننده خروجي لازم داريم بايد گام به گام تربيتش كنيم و اگر دانشگاه بخشي از اين كار را نمي كند كار سازمان بيشتر مي شود. از همكاراني كه گام به گام خروجي توليد كردن را ياد گرفتند، تجربه خيلي بهتري دارم تا كساني كه مسير يادگيري را طي نكرده اند. عده اي هم البته ادعا دارند ولي توليداتشان فقط به درد خودشان و برخي رفقايشان مي خورد نه به درد سازمان كارفرما كه از دست اين افراد مدعي و غير اثربخش شاكي اند.. حتما مي دانيد كه شركتهاي مشاوره دوره آموزشي خاص خود دارند.
Anonymous - October 20, 2007 06:38 PM
:
در آنجا که الآن درس میخوانید نسبتِ تکاور به سربازِ صفر چگونه است؟ آیا خیلی بیشتر از ایران است؟
حامد: در این جا که من درس می خوانم و خصوصا در این موسسه تقریبا همه تکاور هستند چون در دوره تحصیل قبل از تحصیلات تکمیلی یاد گرفته اند که حرفه ای و دقیق کار کنند.
Anonymous - October 20, 2007 07:23 PM
یاسر :
عجب مطالب جالبی و عجب خوننده های باحالتری داری..
دمت گرم
خیلی حال کردم با این مطلبت
من بعضی مطالب ارزشمندت رو در سایت خبرگزاری فارکس ایران منتشر کردم.
امیدوارم در اینده از مطالب جالبتون استفاده بیشتری بکنیم
یا علی
یاسر - October 21, 2007 01:33 PM
:
عجب سایت جالبی و عجب خواننده های باحالتری داری..
دمت گرم
خیلی حال کردم با این مطلبت
من بعضی مطالب ارزشمندت رو در سایت خبرگزاری فارکس ایران منتشر کردم.
امیدوارم در اینده از مطالب جالبتون استفاده بیشتری بکنیم
یا علی
Anonymous - October 21, 2007 01:34 PM
لیلا :
سلام .
چقدر نفر اولی رو که مثال زدی برای آشنا بود . توحق داری .کار ضغیفی بود . اما من چقدر زودتر اشکال کارم رو می فهمیدم اگر همون 5 سال پیش به خودم میگفتی . این قدر به همه سخت نگیر ، همه با شرایط تو کار یاد نگرفتن عزیزم . شاد و موفق باشی .
لیلا - October 22, 2007 12:12 PM
عالیه :
حامد عزیز
اگر با تکاور خانوم مشکلی نداری، باید بگم که من بدون شک یک تکاورم!اگر یک عکس بهم بدی،یه جسدکه نه یک موجود زنده و حی و حاضر تحویلت می دم!شوخی نمی کنم. با تعریف تو من از تکاوران دلاورم! می تونی امتحان کنی. خوشحال میشم در پروژه ای همکارت باشم.در ضمن اقتصاد هم نخوندم.
عالیه - October 22, 2007 02:04 PM
:
I enjoy reading your blog and learn from it a lot, so thank you for all your efforts and time. There is just a minor thing in your style of writing in this post that bothered me a little. I admit I may be overly sensitive here. In your second example, you make it clear that it was a "lady" who did not perform as expected. I bet in all your other examples the people involved were men/guys, but you do not talk about them in the same language or tone of voice: "this man" or "that boy in the class", etc. I just felt a slight degradation of women in the way you stated example 2 as opposed to other examples. You could have just said a PhD student, or in your other examples you could have said "yek aghaayee" as well. Anyways, it is just a feeling I got.
Hamed: Thank you for your comment, but to be honest your guess is wrong. Only one of them were man and the rest were all women. That was only the tone of voice in farsi that you call somebody "khanum dr" , "aghaye dr" and not a pure dr. Indeed to keep consistency in others I should have written "khanum foghe lisans" but it did not make sense.
Anonymous - October 23, 2007 05:21 AM
:
جالب بود ما روي هوش 2*2=4افراد دست مي گذاريم در حاليكه خلاقيت،ابتكار ونوع آوري وتشخيص شيوه هاي حل مسئله موضوعي است كه در ايران شناخته شده نيست.اينها هوش هاي جداگانه اي را طلب مي كنند كه در خيليها وجود ندارد
موفق باشيد.
Anonymous - October 23, 2007 02:03 PM
khalil :
جالب بود ما روي هوش 2*2=4افراد دست مي گذاريم در حاليكه خلاقيت،ابتكار ونوع آوري وتشخيص شيوه هاي حل مسئله موضوعي است كه در ايران شناخته شده نيست.اينها هوش هاي جداگانه اي را طلب مي كنند كه در خيليها وجود ندارد
موفق باشيد.
khalil - October 23, 2007 02:04 PM
:
به شدت با این نوشته شما موافقم. میشود گفت متاسفانه تعداد بسیار زیادی از فارغالتحصیلان دانشگاههای معتبردر ایران علیرغم داشتن سواد و دانش کافی و بالا خروجی بدردبخوری ندارند. به نظرم این به مدیریت نیروها و بهرهبرداری از ایشان برمیگردد. چه در کشورهای توسعه یافته با وجود اینکه ممکن است نیروی کار دانش و تحصیلات بالایی نداشته باشند ولی میدانند چه باید بکنند چرا که نظام درستی تعریف شده که هر کسی در جایی که توانایی اش در آن اثبات شده و دانش عملی دارد در ضمن خود شخص هم توقع بیجا از موقعیتش ندارد به کار گرفته میشود.شاید به نطر برسد خیلی کند کار میکنند ولی همان سرعت کم را در کار درست و به جا و تعریف شده صرف می کنند از این رو خروجی بهتری دارند.
Anonymous - October 23, 2007 09:38 PM
:
Thanks so much for the clarification. I am very happy that my feeling was wrong. Not that happy that women did not perform very well though. Thanks again, and I apologize if I hurt you.
Anonymous - October 24, 2007 03:45 AM
:
واقعا فكر ميكنيد چند درصد مديران نيروي تكاور انتخاب مي كنند؟ براي مديران ما سرباز صفر هم زياد است .
Anonymous - October 31, 2007 05:16 PM
سماء کو شولوی :
من اطلاعات بهتری می خوام
great
سماء کو شولوی - December 12, 2007 06:03 PM
:
یک تکاور دیگه به اسم حامد سهل البیع هست .
Anonymous - February 3, 2009 07:03 PM
بهرام سلطانی :
با تشکر از مطالب مفیدتون. یک تکاور دیگه به نام حامد سهل البیع هست. احتمالا با آقای احمد سهل البیع نسبتی داشته باشند.ممنون میشم اگر با ایشان در ارتباط هستید به من اطلاع دهید
بهرام سلطانی - February 3, 2009 07:18 PM
:
با تشکر از مطالب مفیدتون. یک تکاور دیگه به نام حامد سهل البیع هست. احتمالا با آقای احمد سهل البیع نسبتی داشته باشند.ممنون میشم اگر با ایشان در ارتباط هستید به من اطلاع دهید
Anonymous - February 3, 2009 07:19 PM
:
با تشکر از مطالب مفیدتون. یک تکاور دیگه به نام حامد سهل البیع هست. احتمالا با آقای احمد سهل البیع نسبتی داشته باشند.ممنون میشم اگر با ایشان در ارتباط هستید به من اطلاع دهید
Anonymous - February 3, 2009 07:28 PM