« از نویسنده مهمان: بانک داری اسلامی و صکوک | صفحه اول | مجبورم خودم را محدود کنم »

11 آبان 86

بانک داری اسلامی و صکوک: بخش دوم

نویسنده: فایزه راعی

یکی از بخش های فاینانس اسلامی که بسیار سریع درحال رشد است منتشر کردن اوراق مشارکت برای تامین مالی پروژه هاست، چه برای تامین مالی دولت ها و چه شرکت های خصوصی. اوراق مشارکت اسلامی، صکوک نامیده می شوند(جمع صک، کاغذی که در گذشته نقشی شبیه چک را بازی می کرده است).

در ایران، اوراق مشارکت مصداق خوبی از صکوک است، هرچند تنها هدف آن ها تامین مالی نیست . بانک های مرکزی، برای جمع آوری نقدینگی، اقدام به انتشار اوراق قرضه با سود مشخص می کنند. در ایران، بنا بر فقه، برای این که این سود، ربا نباشد، نقدینگی به عنوان مشارکت در یک پروژه جمع آوری میشود و سود اوراق، به سود ناشی از آن پروژه نسبت داده میشود. (سود اوراق مشارکت، همیشه از قبل اعلام می شود. علیرغم علی الحساب بودن، همیشه همان سود از پیش تایین شده، پرداخت میشود. چطور قبل از پروژه، این قدر دقیق می دانیم سود چقدر است؟ آیا سود نهایی ربطی به سود پروژه دارد یا فقط اسما این طور است؟ .... این سوالات در مورد صکوک هم مطرح است.) اخیرا شورای نگهبان برای جلوگیری از تورم، با انتشار اوراق قرضه ( بدون هیچ پروژه ای) موافقت کرد که رویکرد کاملا متفاوتی به مساله ربا است.

اوراق مشارکت ایران (تا جایی که من می دانم ) در داخل منتشر می شوند. دولت مالزی برای اولین بار در سال 1992، اقدام به انتشار صکوک در بازارهای بین المللی کرد (به مبلغ 600 میلیون دلار). صکوک از دیدگاه ناظر بیرونی، فرقی با بقیه اوراق قرضه ندارند. صکوک هم نرخ بهره ای از پیش تعیین شده را قول می دهد. در مورد مالزی، این نرخ بر پایه لیبور(نرخ بهره بین بانکی لندن ) بود، به علاوه مقداری بالاتر به دلیل ریسک خاص هر کشور. عملا نرخ کوپن( سود ماهانه یا سالانه ...) صکوک مالزی، فرق خاصی با کوپن اوراق قرضه دیگر آن کشور نداشت.

اما در مدارک قانونی، کوپن صکوک مالزی، به یک ساختار حقیقی فیزیکی ربط داده شده است تا شبهه ربا از بین برود. ساختارصکوک مالزی، صکوک الاجاره است، به این معنی که پرداخت ها به عنوان اجاره بها هستند. دولت مالزی برای تامین مالی، تعدادی از ساختمان هایش را به یک شرکت میانی می فروشد. آن شرکت با انتشارصکوک، اقدام به جمع آوری مبلغ خرید کرده است که این مبلغ به دولت مالزی داده می شود. بلافاصله دولت مالزی آن ساختمان ها را از شرکت میانی اجاره می کند ودر مقابل در فواصل زمانی مشخص، به آن شرکت اجاره میپردازد و آن شرکت میانی هم به نوبه خود، اجاره را به صورت کوپن صکوک، هر شش ماه به کسانی که صکوک را خریده اند، میپردازد. درزمان بازپرداخت وام (در این مورد پس از 7 سال )، دولت مالزی موظف است که آن ساختمان ها را از شرکت میانی به قیمت اولیه بازپس بخرد. به این ترتیب، شرکت میانی، اصل وام را دریافت کرده و به صاحبان صکوک باز می گرداند.

اگر از خرید و فروشهای میانی آن ساختمان ها صرف نظر کنیم مثل این است که دولت مالزی مبلغی وام گرفته، سودهای مشخصی در بازه های زمانی مشخص پرداخته و در نهایت هم اصل وام را پس داده است. دولت های دیگری هم صکوک الاجاره های مشابه این ساختار، در بازار بین المللی منتشر کرده اند (علاوه بر تعدادی صکوک در داخل) از جمله پاکستان (500 میلیون دلار )، قطر (700 میلیون دلار)، بحرین و حتی ایالت (؟) ساکسونی-آنهالت آلمان (100 میلیون یورو).


به اجرا درآوردن، شرعی کردن، قانونی کردن و ارایه چنین ساختارهایی آن قدرها هم ساده نیست. درحالی که تعداد زیادی وکیل مشغول ریزه کاری های قانونی آن هستند، هیاتی متشکل از متخصصان شرعی باید تایید کنند که آیا ساختار موردنظر شرعی هست یا نه. ملاک های شرعی بودن در کشورها و فقه های مختلف فرق دارد و آنچه در مالزی مورد تایید است، ممکن است در دوبی نباشد. مثلا اینکه کوپن ها ظاهرا مربوط به اجاره بها هستند ولی درواقع بر اساس نرخ بهره کشورهای غربی تعیین شده اند، زیاد نکته قابل دفاعی نیست. وقتی قرار است اوراق قرضه در داخل کشور منتشر گردد، مسایل قانونی آن ساده تر است ولی وقتی در بازارهای بین المللی این کار صورت میگرد، باید بر مبنای یک سیستم قانونی مورد اعتماد باشد و با استانداردهای بین المللی همخوانی داشته باشد. این طور است که صکوک بین المللی معمولا بر اساس قانون انگلیس یا آمریکا تنظیم میشوند. همان طور که گفته شد بر خلاف اوراق قرضه معمولی، صکوک باید به شکل یک نوع سهم در یک پروژه یاساختمان یا کالای حقیقی تنظیم شده باشد. در اوراق قرضه معمولی، اگر قرض گیرنده قانونا ورشکست شود، صاحبان اوراق چیزی نصیبشان نمیشود، ولی در صکوک که به صورت سهم دریک پروژه (یا ساختمان یا ...) است، باید حقوق صکوک داران را در ورشکستگی دقیقا مشخص کرد. تا به حال چنین ورشکستگی ای اتفاقی نیافتاده است و درنتیجه هنوز این مکانیسم ها برای صکوک تست نشده اند. شاید به این دلیل است که شرکت های رتبه بندی بین المللی (مثل مودی و...) به صکوک هر کشور یا شرکت، همان رتبه اوراق قرضه متداول همان کشوریا شرکت را می دهند.

در حال حاضر، اکثر صکوک مورد انتشار، از طرف شرکت ها است نه دولت ها. یک دلیل آن است که دولت های حوزه خلیج فارس به دلیل دلارهای نفتی نیاز زیادی به قرض کردن ندارند و بقیه دول اسلامی هم به دلایل سیاست های مالی نمی توانند بی رویه قرض کنند. از طرف دیگر، رشد اقتصادی کشورهای حوزه خلیج فارس و نیاز زیاد به سرمایه گذاری در پروژه های زیربنایی و ساخت و ساز، باعث نیاز به سرمایه برای تعداد انبوهی شرکت خصوصی و نیمه خصوصی شده است. دولت ها تاکنون حدود 10میلیارد صکوک بین المللی و شرکت ها حدود 50 میلیارد منتشر کرده اند. تنها در نیمه اول سال 2007، شرکت ها 11میلیارد از این صکوک منتشر کردند. برخی مثال ها عبارتند از دوبی پورتز آتوریتی ، الدار پروپرتیز و نخیل گروپ (هرکدام 3.5میلیارد دلار ).

اکثر صکوک جدید به خاطر ماهیتشان و همین طور تمایلات متفاوت ، بجای صکوک الاجاره به صورت صکوک المشارکه یا صکوک المضاربه منتشر میشوند که در آن قرض گیرنده و سرمایه گذار با نسبت ها و حقوق متفاوتی وارد قرارداد سرمایه گذاری می شوند. برخی ازصکوک جدید بالا امکان تبدیل شدن به سهام هم دارند. اکثر این صکوک با همکاری بانک های معتبر بین المللی مثل کردیت سویس، بارکلیز و... و همکاری یک بانک محلی مثل بانک ابوظبی تنظیم شده و در بورس های منطقه ای یا بین المللی به فروش می رسند. همه آن ها در ظاهر، شبیه اوراق قرضه متداول به نظر می آیند (و برای سرمایه گذاران معمولی قابل فهم هستند) و سودی شبیه اوراق قرضه معمولی ارایه می کنند ولی از لحاظ قانونی واز طریق معاملات بینابینی گاه پیچیده، طوری طراحی شده اند که منطبق بر یکی از فرم های موردقبول فقهی باشند.

اکثرا نظر بر این است که به دلیل رشد کشورهای حوزه خلیج فارس و نیاز شرکت های خصوصی آن جا به سرمایه و همین طور به دلیل وفور دلارهای نفتی در آن جا، لااقل تا چندین سال انتشار صکوک شرکت ها با قوت ادامه خواهد داشت. به دلیل وفور دلارهای نفتی و تمایل مردم به سرمایه گذاری اسلامی در حال حاضر انتشارصکوک (حتی با وجود مخارج قانونی وفقهی و...) تا حدی به صرفه تر از اوراق قرضه معمولی است.

از مشکلات این بازارها، مسدود بودن نقدینگی (ایلیکوییدیتی) است که در مواقع بحران، فروش و تغییر پورتفولیوهای شامل صکوک اسلامی را غیرممکن یا بسیار هزینه زا می کند. بحرین با انتشار اوراق کوتاه مدت تر، تا حدی سعی در بوجود آوردن لیکوییدیتی کرده است و امیدواری هست که با رشد و تکامل بیشتر این بازار، این مشکل کمتر شود.

نظرات در مورد ماهیت و هدف بانکداری اسلامی و چگونگی اجرای آن بسیار متنوع است . درحالی که اهل عمل، هم وغم خود را بر شبیه سازی تمام ابزارهای مالی متداول، از طریق بازسازی آنها در فرمهای موردقبول فقه قرار داده اند (به تازگی مساله هجینگ و درایوتیوها و…)، صاحب نظران دیگری معتقدند که فرم به تنهایی هدف نبوده و نباید باشد و تنها بازسازی فرم، به پدیده های غیر قابل دفاعی می انجامد (مثل مساله بهره در اکثر صکوک که در مثال صکوک الاجاره تشریح شد). یکی ازصاحب نظران مدافع این نگاه، دکتر محمود الجمل است که کرسی پروفسور اقتصاد اسلامی در دانشگاه رایس را داراست. او که در واقع یک استاد اقتصاددان است با بررسی دقیق تمام متون فقهی قدیم سنی و شیعه و با نگاهی به یافته های اقتصاد و روان شناسی اقتصاد، نگاه عمیق تری به ممنوعیت های اسلامی در زمینه اقتصاد می کند و فرم ها را تنها روشی می داند که دین خواسته است از طریق آنها به هدف خاصی برسد. او پیشنهادهای دیگری برای انطباق با آن مفاهیم در دنیای مدرن و فرم های مدرن دارد.

پروژه کار آموزی من در صندوق جهانی پول، که با همکاری و نظارت یکی از محققان آن جا انجام شد، شامل آشنا شدن با ادبیات موضوع، جمع آوری داده و انجام تحقیق در مورد رفتار قیمتی صکوک ، مقایسه آن با اوراق قرضه معمولی و تایین میزان دایورسیفیکیشنی (تنوع) بود که افزودن این اوراق به یک پورتفولیوی شامل اوراق قرضه معمولی ایجاد می کند. معیار ما برای اندازه گیری ریسک، ولیو ات ریسک (VaR) است و با استفاده از سه روش محاسبه مختلف و شبیه سازی نشان دادیم که اگر سرمایه گذار، حاضر به پذیرش ریسک خرید اوراق قرضه کشوری باشد با درنظر گرفتن صکوک، مقدار ریسکش تا حد قابل ملاحظه ای پایین می آید که به دلیل رفتار قیمتی متفاوت صکوک است. حالا نتیجه ما به خاطر خیلی مسایل و شرایط، از جمله ایللیکویید بودن نسبی صکوک، به نظر من اما و اگر زیاد دارد ولی خوب یک قدم اولیه است.

من با مضیقه های تامین مالی دراز مدت شرکت های ایرانی آشنا نیستم ولی به طور کلی اگر این تامین مالی به جای فروش سهام بخواهد از طریق انتشار قرض (چه اوراق قرضه معمولی وچه صکوک) در داخل کشور باشد نیازمند قانونمندی و ساختارهای نظارتی قوی و شرکت های رتبه بندی حرفه ای است تا قادر به قیمت گذاری مناسب این اوراق و کنترل بعدی اثرات عدم توانایی احتمالی بازپرداخت وام ها بر روی اقتصاد باشند. تحت شرایط مناسب سیاسی که بانک های خارجی مایل و قادر به همکاری با شرکت های ایرانی باشند انتشار صکوک از طریق بازارهای مالی حوزه خلیج فارس می تواند فرصت خوبی برای استفاده از منابع مالی موجود آنها باشد.


مراجع

این مقاله من است اگر دوست دارید ببینیدش:
مقدمه کوتاه خوبی دارد از کل ماجرای صکوک. همینطور مراجعش هم لیست خوبی است از کلی مقاله و مطلب در این زمینه.

کتاب محمود الجمل بهترین وعمیق ترین کتابی است که من تا بحال در مورد مفهوم اقتصاد اسلامی دیده ام. کمی متنش ثقیل است ولی پر از ایده ها و اطلاعات جدید است که بسیار ارزشمندش میکند بخصوص که بسیاری از مطالب این رشته تکرار حرفهای همدیگر است.
Islamic Finance Law, Economics and Practice by Mahmoud A. El-Gamalمیتوانید صفحه اول کتابش را بخوانید. ایده جالبی مطرح میکند که نشانی از نگاه نویسنده به کل ماجرا است. اینجا.


کتاب دکتر عباس میرآخور وزمیر اقبال کتابی جامع است .هم به جنبه های عملی و هم نظری نگاه دارد. دکتر میرآخور از صاحبنظران مشهور این رشته است.
An Introduction to Islamic Finance: Theory and Practice (Wiley Finance) by Zamir Iqbal), Abbas Mirakhor

گوگل و ویکیپدیا!



   نظرات

robo :

چیزی که برای من سئوال باقی ماند. البته با تشکر از شما حامدجان و خانم راعی که یکی از بزرگترین سئوالها و نامفهومها را برای من روشن کردین.
سئوال حل نشده این است که چرا دولتها و شرکتهای به ظاهر مسلمان فرم (ظاهر) شرعی را میخواهند رعایت بکنند؟ مگر نه اینکه اصل ماجرا همان وام و قرضه ربا دار مدرن است؟ پس چه اصراری به ظاهر و فرم دارند؟ مگر نه اینکه اکثر این دولتها از خیلی چیزهای اسلام فاکتور گرفته‌اند؟ چرا روی این یکی روی اعصاب هستند؟
میخواهند اعتماد مسلمانان پولدار را جلب بکنند؟ یا وام گیرندگان را تشویق به گرفتن وام اسلامی بیشتری بکنند؟

 

سارا :

با سلام و خسته نباشید
می خواستم اگر لطف کنید آدرس MAIL
شما را داشته باشم می خوام در مورد موضوع تحقیقی با شما مشورت کنم.
ممنون
موفق باشید

 

:

سلام محمد هستم ضمن تشکر خواهشمندم نظر خودرا در مورد ارتباط نحوه فروش اوراق قرضه با تورم بفرمایید.

 

faezeh raei :

با اجازه صاحب وبلاگ!

در جواب robo:
ممنون. برداشت شما درست است. البته بانکداری اسلامی در دنیای عرب یک پدیده کاملا دولتی نیست هرچند بانکهای دولتی هم به آن مشغولند. بانکهای خصوصی و نیمه خصوصی و ...هم در این کارهستند. هزاران نفر در رده های مختلف در صنعت بانکداری اسلامی کار میکنند و مطمینا خیلی از آنها هدفشان صادقانه عمل به وظیفه دینیشان است.

در مورد اصرار به حفظ فرم مساله فقط محدود به اقتصاد نیست و در خیلی موارد دیگر فقهی هم میتوان این سوال را مطرح کرد (که جای بحثش اینجا نیست ) ولی واضحا فرم باعث جلب اعتماد میشود. حالا در مورد اقتصاد باعث درآوردن پول(بیشتری) هم میشود.

در جواب سارا:
fraei@eco.utexas.edu

در جواب محمد:
فروش اوراق قرضه از طریق جمع آوری نقدینگی باعث کنترل تورم میشود. برای موثر بودن نرخ بهره و مقدارآن اوراق باید دقیقا حساب شده باشدو...
http://en.wikipedia.org/wiki/Open_market_operations

 

مرتضی :

من البته مستقیماً از متن نوشته نفهمیدم اما استنباطم این است که اوراق صکوک در بازار ثانویه هم قابل خرید و فروش است. اگر چنین است، موضوع خرید و فروش این اوراق در بازار ثانویه که اصولاً یک سرمایه گذاری اقتصادی واقعی(آنچه که مد نظر شریعت است) نیست، چه توجیهی برای آن وجود دارد؟

 

ابوذ :

های فائزه :
1. این جمله : "اگر سرمایه گذار، حاضر به پذیرش ریسک خرید اوراق قرضه کشوری باشد با درنظر گرفتن صکوک، مقدار ریسکش تا حد قابل ملاحظه ای پایین می آید که به دلیل رفتار قیمتی متفاوت صکوک است" میتواند منشأ مباحث جدی باشد ولی به نظرم بسیار مبهم ارائه شده است. اگر سرمایه گذار حاضر باشد ریسک این اوراق را بپذیرد ریسکش میاید پایین یعنی چه؟ مگر مرض دارد که نپذیرد وقتی ریسکش میاید پایین؟ (شاید منظور همان مسئلة لکوییدیدتی است؟ خوب مگر اینگونه نیست که لیکوییدیتی هم به اندازه لازم پریمیوم به بهره اضافه میکند؟).

2. کاری که نظام مالی میکند در دنیا -در حالت ایده آل که فکر کنم در حال حاظر چندان از این وضعیت دور نیستیم- این است که طیفی از ریسک و بازده را در مقابل سرمایه گذار قرار دهد که از میان آنها بر اساس مزه ریسک پذیری خود خوشه ای برچیند. این طیف قرار است پیوست باشد، یعنی تو به ازای هر درجه پذیرش ریسکی که داری گزینه ای در بازار وجود دارد که پاسخگوی تمایلات شما است. کاری که اقتصاد اسلامی میکند این است که شما دیگر قیمت نمیتوانی برای ریسک بگذاری که ریسک را بخری و بفروشی بنابراین از این طیف یک سری نقاط دیسکرتی به شما پیشنهاد میدهد که طبعا از کارایی سیستم مالی کاسته است.

2 پریم: و اما اقتصاد اسلامی :
نتیجه گیری شما مبنی بر اینکه با پذیرش این اوراق ریسک -طبعا با ثابت ماندن بهره(؟)- پایین می آید به نظرم مخالف عقل سلیم است و به نظرم ناکارا بودن اقتصاد اسلامی بدیهی است.
استدلال : اقتصاد چیست؟ یک مسئله بهینه سازی. یعنی شما یک فانکشنهایی را مثلا سود یا یوتیلیتی را ماکس میکنی. حالا اسلام حرفش چیست؟ این که شما یک سری کارها را نمیتوانی انجام بدهی؛ به زبان ریاضی یعنی یک سری باند. یعنی مسئله اقتصاد اسلامی یک باندد ماکسیمایزیشن است، که طبعاً میدانید مقدار ماکسیممی کوچکتر مساوی ماکسیمایزیشن بدون محدودیت خواهد داشت.

3. به نظرم اصولاً جد و جهد در جهت نشان دادن کارایی اقتصادیِ اقتصاد اسلامی عبث است. هدف اقتصاد اسلامی اصولا بهینه سازی نیست. حرف دین این است که شما در دنیا بر اساس نظر خدا رفتار کنید و همیشه به دنبال منفعت نباشید. بنابراین اصولاً قرار نیست که اصلا این نظام از نظر اقتصادی کارا باشد، قرار است از منظر دینی ما را رستگار کند.

غفرالله لناولکم

حامد: های ابوذ پاسخ اصلی را بزار فایزه بدهد ولی به نظرم این که می گی اگر در مساله بهینه سازی محدودیت اضافه شود مقدار تابع هدف بدتر می شود فقط برای موقعیت های غیراستراتژیک است.
فرض کن یک گیم داری که تعادلش اصلا چیز جالبی نیست و بدترین حالت ممکن است. با محدودیت تعدادی از استراتزی های در دسترس بازیگران را حذف می کنی. تعادل جدید جایی قرار می گیرد که نسبت به قبلی بهینه پارتو است.

 

ابوذ :

درست است!
ولی
1. آیا اقتصاد اسلامی چنین هدفی را دنبال؟

2. آیا عقل جمعی غربی در فهم این مهم -و تلاش در رفع آن- عاجز است ؟

3. آیا این مسئله مصداقی از نظر درست تو است؟

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.
من در زمینه اقتصاد و هم‌چنین در زمینه اسلام کم و بیش عوامم چون هیچ تحصیل رسمی‌ای نداشته‌ام. با این وجود با شناخت مختصری که از اسلام دارم می‌دانم که بین روش فقهی و مبانی فقهی شیعه و سنی آن‌قدر اختلاف هست که در بررسی علمی اقتصاد اسلامی باید این دو مکتب را جدا بررسی کرد. البته چه بسا در بین فرق مختلف اهل سنت هم باید تفکیک قایل شد.

نکته دیگر این که باید بین «رفتار اقتصادی کشورهای اسلامی» و «اقتصاد اسلامی» تفاوت قایل شد. به عنوان مثال در ایران اکثر فقها، حتی آنان‌که مسؤولیت‌های دولتی دارند، قسمت‌هایی از بانک‌داری موجود در ایران را از نظر اسلامی تأیید نمی‌کنند. حکومت نیز رسماً اعتراف می‌کند که نتوانسته بانک‌داری را صد درصد شرعی کند. در چنین وضعی استنتاج اقتصاد اسلامی با بررسی کردن رفتار بانک‌های ایران مانند این است که برای فهم احکام یا اخلاق اسلامی رفتار کسانی را که مسلمان اسمی هستند معیار قرار دهیم. برای درک احکامی از اسلام که مربوط به حوزه اقتصاد است یا باید مستقیماً سراغ کتاب و سنت رفت و یا سراغ متخصصان این زمینه.

من با یک جستجوی کوتاه این آدرس را پیدا کردم http://www.eghtesad-e-eslami.org که ظاهراً تمام مقالاتش در دست‌رس است. امیدوارم مطالبش مفید باشد.

یک سؤال هم داشتم. من شنیده‌ام که در مقطعی خاص جماعتی به یک‌باره تصمیم گرفتند که از فردا به بعد پول دیگر به معنای قدیم پشتوانه نداشته باشد. یعنی اگر قرار بوده به دارنده یک دلار یا یک پوند فلان مقدار طلا تعلق بگیرد دیگر این طور نخواهد بود. اگر چنین بوده کسی منبعی می‌شناسد که ماجرا را دقیق نقل کرده باشد؟ من فکر می‌کنم در بررسی اقتصاد اسلامی فهم معنای پول مهم است.

 

faezeh raei :

سلام به همه. ببخشید از دیر جواب دادن. امیدوارم که خوانده بشوند.

در جواب مرتضی:
بله بسیاری از صکوک در بازار ثانویه معامله میشوند. از نظر برخی فقها "قرض" قابل خرید و فروش دوباره و چندباره نیست (به همان دلیلی که شما اشاره کردید)و درنتیجه برخی از صکوک که توسط آن متخصصان تایید شده قابل معامله ثانویه نیستند. ظاهرا فقهای مالزی در این زمینه ها آسانگیر تر از همتایان عربشان هستند.

ابوذر:
تحلیل ما بیشتر از آنکه ریسک-بازده باشد بیشتر روی ریسک بود. به این معنی که اگر سرمایه گذار مقدار مشخصی از باندهای یک کشور را بخواهد بخرد چقدر دایورسیفیکشن از خرید صکوک برایش حاصل میشود. این نوع تحلیلهابرای مرحله اول تصمیم گیری که براساس ریسک-بازده است نیست. بیشتر به درد کنترل ریسک در مواقع بحرانی و مسایل رگولاتوری میخورد. در این موارد لیکوییدیتی خیلی مهم است ولی من شخصا با نحوه برخورد آن مقاله خیلی ایراد دارم ولی آدم که کارآموز باشد گاهی زورش زیاد نمیرسد که کارها را مطابق میلش بکند.... به همین دلیل زیاد راجع بهش توضیح نداده بودم.

آقای نقشینه:
من هم اطلاعات ریز فقهی ندارم ولی مشترکات سنی و شیعه در زمینه های فرمهای اقتصادی مورد قبول زیاد است. برخی از فرمهای فعالیت اقتصادی از جمله ساختاروقف از احکام امضایی بوده اند و از دوره ساسانیان در محدوده ایران و اطراف مورد استفاده بوده اند. منبع استناد من کتاب mahmoud el-gamal است که ده سال روی این مسایل کار تحقیقاتی کرده است.

پول بدون پشتوانه از خیلی قدیم وجود داشته و بخصوص بعد از جنگ جهانی اول به وفور در کشورهای غربی. در دهه 1970 آمریکا به کلی امکان (یا حق؟)convertibility دلار به طلا رالغو کرد. اقتصاددانان مهمی مثل میلتون فریدمن معتقد بوده اندکه همواره اهمیت اصلی پول به دلیل ابزار مبادله resolving lack of double coincidences of wants))بوده نه پشتوانه آن. با این برداشت چیزی تغییر نکرده که قسمت فقهی ماجرا را تکان بدهد ولی مهمتر فکر کنم این است که مشخص شود هدف فرمهای اسلامی چه بوده و براساس آن حالا تحت شرایط جدید فرمها باید چه تغییری کنند(یا نکنند) که آن هدف را برآورده کنند.


 

ابوذ :

1. بنابر تفحصات متعارفِ متصور، اوراق مشارکت جمهوری اسلامی بلااشکال میباشد. چرا!؟ بنابر قوائل معهود، عقدی ربا مسحوب میگردد که نرخ سود را در امر مشارکت ثابت نگه دارد. ولی آیا نرخ سود در اوراق مشاکت ثابت شده است؟ حاشا و کلا! دوستان -جناب نوربخش- به نظرم هوشمندی به خرج داده اند و به لطائف رفع موضوع کرده اند :

1.عقد مشارکتی بسته میشود.
2. در شرط ضمن عقد اشاره میگردد که اگر سود کمتر از مورد علی الحساب بود بانک عهده دار ضرر شود. که این شرط از پایین بهره را میبندد و از بالا الی غیر النهایه راه بر مؤمنین و مؤمنات باز است و بنابر این شبهه ربا مرتفع.
تذکر : البته بعضی روایت نموده اند که قضیه شق دیگری هم دارد که مشتری باز هم بر طبق شرط دیگری متعهد میشود که هرچه مضاف بر میزان علی الحساب بود را به بانک هبه کند. که این حرف مذخرف است و چنین نیست؛ هر چند اگر بود هم در محل اشکال بودن آن از نظر علمای عظام تشکیک وارد است.
نظر جناب عالی در این که سود علی الحساب را عیناً همیشه میپردازند وارد نمیباشد. هم در مورد بانکها که فرم عقد به همان صورت اوراق مشارکت است و هم در مورد اوراق محاسباتی صورت میگیرد. شاهد مثال اینجانب : http://www.cbi.ir/showitem/3588.aspx

3. در جوابی که به جناب ارجمند داده بودی اشاره به لزوم فهم روح احکام کردی؛ این قضیه به کلی در مورد حداقل فقه پویای شیعه ً منتفی است. در مورد بسیاری دیگر از مباحث فقهی این مشکل وجود دارد ولی تا به حال تقریباً هیچ گامی در این زمینه برداشته نشده و افق بحث بس ناجوانمردانه تاریک است. در فقهی که هنوز به اسب و استر و الاغ و کشمش و مویز ذکات بسته میشود- بخوانید مالیات، که قرار است بسیاری از امور حکومت و مسلمین با آن بگردد- نمیتوان گامی به پیش برداشت. در فقهی که با دختر 9 ساله در هنگام ارتکاب به جرم مانند مرد 40 ساله برخورد میکنند، در حکومتی که نابغه ای مانند ممد جواد لاریجانی -روایت است که نوچه الفرد تارسکی بزرگ بوده است- به عنوان مشاور حقوق بشر قوه قضاییه - :)) - در جواب سوالی در مورد قبح سنگسار میگوید : اینکه میگویند این حکم غیر انسانی است القائات غربیان است!!! امیدی به صلاح نمیرود.

السلام علی من التبع الهدی

 

ابوذ :

اگر خیلی فقط نگران ریسک هستید من به شما ریسک ریتنشن را پیشنهاد میکنم؛ پولهایتان را در دستتان نگه دارید که دچار هیچ گونه بحران و ریسکی نشوید -البته غیر از ریسک نرخ تورم که در اروپا آمریکا چندان جدی نیست، حداقل در کوتاه مدت - ؛)

 

:

1- لارنس ای بولند(Lawrence Boland)یک اقتصاددان متخصص در مقوله روش شناسی- هم او که احترام به روش شناسی فریدمن در دوره زمانه فعلی را باید مدیون وی دانست- در کتاب معروفش به نام Principles of Economics or some Lies my Teachers Told me (اصول علم اقتصاد یا یک مشت اراجیف که اساتیدم بهم گفتند)نکته جالبی را تحت عنوان خطر نقدگرایی(Danger of Critisism) عنوان می کند. مخلص کلام این است که ما وقتی در میان دو یا چند الگوی فکری یکی را نقد می کنیم نباید، ناقد را به گروه یا گروههای دیگر منتصب کرد. برای همین اگر امروز ما عملکرد یک جناح سیاسی را نقد کنیم بدین معنی نیست که طرفدار جناح دیگر هستیم.
2- ما می توانیم در تحلیلهای اقتصاد اسلامی دو برخورد داشته باشیم. یا مثل فائزه راعی وارد گود بشیم و بخوانیم و کار کنیم و نقد کنیم و یاد بگیریم با همه مشکلات و کاستی هایی که برای این تحلیلها وجود دارد یا مثل ابوذ از همان اول- و شاید هم به درستی- بنای اعتراض و خروج از صف را بگذاریم. نتیجه البته چیز دندان گیری نیست.
3- در کلیت بحثی که ابوذ بیان کرده فکر نمی کنم کسی حرفی برای گفتن داشته باشه مگر اینکه بخواد موضوع را کشدار بکنه اما سوال من اینه که چرا با آسمان و ریسمان بافتن و تحویل حرفهایی که علی القاعده برای کسانی که در ایران زندگی می کنند جز تکرار هزار دفعه ای مکالمات روزانه نیست، به نقد یک کار علمی رفته که اگر چه شاید ما با آن مخالف باشیم اما بالاخره یک مبنای نظری و تجربی حداقلی را رعایت کرده است. من هیچ یک از پاسخهای ابوذ را در راستای کاری که انجام شده نمی بینم و بخصوص کامنت آخر ابوذ حرفهای ناگفته آزاردهنده ای داره که به نظر حاکی از پیروی از نظریه برچسب زنی است.
4- من نمی دانم فائزه راعی آیا ادعایی در زمینه درستی یا نادرستی بانکداری اسلامی به آن روشی که در ایران می بینیم دارد که که جواب هر چه باشه هم البته شخصی است اگر چه می توان در مورد آن بحث و نظر داد. شاید این وبلاگ بتواند فتح بابی در این زمینه نموده و بشود دیدگاههای مختلف را شنید و گفت و جواب داد و آموخت(به ویژه اینکه شاید صاحب بلاگ در این زمینه ها هم آشنای کاربلدی داشته باشد).
5- سخن آخر: همه ما می دانیم که جنگ موضوع کاملاً مذمومی است(به هر دلیلی). آیا من اگر روزی روی بحث اقتصاد جنگ کاری بکنم بدین معنی است که من طرفدار جنگ هستم؟

 

ابوذ :

های ":" :
1. نظر شما بسیار متین و موجه است و بنده با منتی بر سرم میپذیرم.

2. نقد بنده تا آنجا که الان دوباره در کامنتدانی دوباره دیدم در مورد بیشینه سازی در اقتصاد بود و ریسک و بازده و حرفم این بود که دنبال کارایی در اقتصاد اسلامی به نظرم آدرس غلط دادن است، که فکر کنم 90% مباحث در حوزه اقتصاد اسلامی صرف این امر -طبعاً از نظر من- باطل است. تصور من این است که خیلی غیر علمی نیست بحث

3. کل نظرِ به نظرِ من درستِ تو از 4 کامنت من مختص بند 3 از کامنت 2 بوده که کاملاً درست ااست که ناشی از یک جنون آنی در افکاری در باب مملکت و حال روز ما بود که بنده تعهدی به اوریجینالیتی حرفهایم به بلاگستان نداده ام. (البته شرط میبندم تو نمیدونستی لاریجانی شاگرد تارسکی بوده و مشاور حقوق بشر قوه قضاییه ؛-) ).

4. من در هیچ کجا نگفتم که فائزه طرفدار اقتصاد اسلامی است یا نه و یا این امر مذموم است یا ممدوح (البته خود فائزه یک جا گفته بود که ریسک سیستماتیک را کم میکند استفاده از این ابزار که حرف من هم از این قضاوت آغاز شد).

پ. ن. : بنده شخصاً از راه دور نسبت به خانم راعی ارادت مندم (تا آنجا که یادم میآید ایشان هم ورودی ما بودند، اولین دختر نفر اول کنکور ریاضی و شاید اولین کسی با این رتبه جایی غیر از برق شریف رفت -فکر کنم ریاضی-. سلام بر او و آرزوی پرباری تحقیقاتش تا زمانی که زنده است.

 

ابوذ :

های ":" :
1. نظر شما بسیار متین و موجه است و بنده با منتی بر سرم میپذیرم.

2. نقد بنده تا آنجا که الان دوباره در کامنتدانی دوباره دیدم در مورد بیشینه سازی در اقتصاد بود و ریسک و بازده و حرفم این بود که دنبال کارایی در اقتصاد اسلامی به نظرم آدرس غلط دادن است، که فکر کنم 90% مباحث در حوزه اقتصاد اسلامی صرف این امر -طبعاً از نظر من- باطل است. تصور من این است که خیلی غیر علمی نیست بحث

3. کل نظرِ به نظرِ من درستِ تو از 4 کامنت من مختص بند 3 از کامنت 2 بوده که کاملاً درست ااست که ناشی از یک جنون آنی در افکاری در باب مملکت و حال روز ما بود که بنده تعهدی به اوریجینالیتی حرفهایم به بلاگستان نداده ام. (البته شرط میبندم تو نمیدونستی لاریجانی شاگرد تارسکی بوده و مشاور حقوق بشر قوه قضاییه ؛-) ).

4. من در هیچ کجا نگفتم که فائزه طرفدار اقتصاد اسلامی است یا نه و یا این امر مذموم است یا ممدوح (البته خود فائزه یک جا گفته بود که ریسک سیستماتیک را کم میکند استفاده از این ابزار که حرف من هم از این قضاوت آغاز شد).

پ. ن. : بنده شخصاً از راه دور نسبت به خانم راعی ارادت مندم (تا آنجا که یادم میآید ایشان هم ورودی ما بودند، اولین دختر نفر اول کنکور ریاضی و شاید اولین کسی با این رتبه جایی غیر از برق شریف رفت -فکر کنم ریاضی-. سلام بر او و آرزوی پرباری تحقیقاتش تا زمانی که زنده است.

پ. ن. 2. : پیش نمایش کامنتهایت را نبین؛ همانجا اصلاح کن؛ چون انوقت میشوی ":". البته همین که وسوسه نشده ای دوباره کامتت را با نام بفرستی به نظرم نشانه تواضع توست و ما را خوش آمد ؛) . الی الغاء

 

مرتضی :

1- ممنون
2- درست است پیش نمایش کامنت باعث شد که نام نویسنده را فراموش کنم.
3- در مورد لاریجانی دقیقاً درست گفتی.
4- چه شما را خوش بیاید یا نیاید من نام هم در این کامنت گذاشتم.
5- فقط همین را می خواستم. ممنون.

 

faezeh raei :

دوباره سلام به همه. اول از همه از لطف و کامنتهای خیلی عالی و تفکر برانگیز همه بخصوص ابوذر و مرتضی ممنونم.

من سعی کردم که نظر شخصی ام در متنی که برای وبلاگ نوشتم حداقل باشد تا رعایت عدم جانبداری را کرده باشم و خوشحالم که ظاهرا تا حدی اینطور بوده است.

شخصا این حق را قایلم که عده ای به دلیل باورهایشان بخواهند فعالیتهای مالیشان را به صورت خاصی انجام بدهند( تا وقتی externality ای برای بقیه ایجاد نکرده اند). اما از طرف دیگر شرم آور است که کسانی با سواستفاده از آن باورها و به ظاهر در آن قالبها ولی درعمل با بازسازی روشهای غربی (که efficient تر هستند) و با اضافه کردن حق العمل اسلامیشان پول در میآورند. این وسط عالمان اسلامی mainstream هم خوشحال هستند که اقتصاداسلامی رونق گرفته و متاسفانه هرکسی را هم که دنبال برداشت عمیقتری است میتوانند با عنوان اینکه انحصارتعبیردین در دست خودشان است کم اثر کنند. متخصصانی هستند که میتوانستند بروند در shari'a board برخی از این بانکهای اسلامی و یا بین المللی (HSBC, CITI,...) و در آمدی ده برابر استادی دانشگاه داشته باشند ولی آنقدر این practice را غیراخلاقی دیده اند که این کار را نکرده اند ودر عوض به دنبال معنی و مفهوم عمیقتری در زمینه ربا و ... بوده اند. من نظرات این دسته دوم را معقولتر میدانم (mahmoud el-gamal کتابی در این زمینه دارد که بحث درازی است.)

در هرصورت شما email من رادارید و خوشحال میشوم در صورت علاقه بحث ادامه پیدا کند.


 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.

خانم راعی، ممنونم که به سؤالم توجه کردید.

من درکی اجمالی از «اقتصاد اسلامی» دارم. سؤالی برایم مطرح شده است. در این گفتگوها دوستان اقتصاد اسلامی را با چه چیزی مقایسه می‌کنند؟ «اقتصاد غربی» یا «اقتصاد آزاد»؟ اسم اهمیت چندانی ندارد. چارچوب اقتصاد ایده‌ال موردنظر اجمالاً چیست؟ آیا غیر از رسیدن به سود ماکزیمم چه چیزی لازمه این نوع اقتصاد است؟

و اما در مورد پول به نظر من مسأله فقط ابزار مبادله بودن نیست. ماهیت پول، زمانی که پول‌ها پشتوانه دارند و زمانی که ندارند و تغییرات قیمت پول‌های مختلف نسبت به هم به‌علاوه در این دو وضعیت تفاوت جدی دارد. مشتاقم نظر دوستانی که اقتصاد خوانده‌اند را در مورد چند سطری که در ادامه می‌نویسم بدانم:

فرض کنید دو نوع پول (دلار و یورو) در جامعه وجود داشته باشد. جامعه را به دو قسمت تقسیم کنید:
1. بانک‌های تولیدکننده این دو پول (بانک)
2. مابقی جامعه (مردم)

تغییرات قیمت این دو پول نسبت به هم می‌تواند بسیار پیچیده باشد ولی در یک مدل ساده و ایده گرفتن از قانون عرضه و تقاضا فرض کنید هر چه پولی بیش‌تر در دست مردم (معادلاً بیش‌تر در بانک) باشد قیمتش کم‌تر باشد.

روزانه مردم به دلایل مختلف این دو پول را به هم تبدیل می‌کنند. برخی از این مبادلات بین مردم است و برخی بین مردم و بانک (به معنایی که گفتم) است. مبادلات نوع اول در این بحث مهم نیست. مبادلات نوع دوم هر گاه موجب افزایش دلار (یا یورو) در بانک شود موجب افزایش قیمت نسبی آن نیز می‌شود.

نتیجه این که اگر پولی که مردم از راه کار به دست می‌آورند را در نظر نگیریم، در جریان مبادلات ارزی به احتمال یک پول از دست مردم خارج و وارد بانک می‌شود! این حتی در وضعی است که قیمت خرید و فروش در بانک برابر باشد.

توجه کنید که چنین اتفاقی برای پول باپشتوانه رخ نمی‌دهد.

برای چند لحظه فراموش کنید که به آن کاغذهای رنگی «پول» می‌گویند و اجداد این کاغذها رسید مقداری طلا بوده‌اند. اکنون چرا من برایشان ارزش قائل هستم؟ به این دلیل که دیگران ارزش قائل هستند؟ فرض کنید یک قمارخانه چند نوع بلیط به مردم بفروشد، مدتی خدماتی (مثلاً جوایزی نفیس) به دارندگان ارایه دهد و کار به جایی بکشد که مردم آن بلیط‌ها را با هم مبادله کنند. بعد از آن، ماجرای سال 1970 رخ دهد و...

نوشته بالا احتمال دارد از دید یک اقتصادخوانده اشتباهات جدی‌ای داشته باشد. ممنون می‌شوم نظر این دوستان را بدانم.

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام حامد جان.

پیام دومم درست بود و شما آن را حذف کردید!!

دوباره می‌نویسمش.

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.

خانم راعی، ممنونم که به سؤالم توجه کردید.

من درکی اجمالی از «اقتصاد اسلامی» دارم. سؤالی برایم مطرح شده است. در این گفت‌وگوها دوستان اقتصاد اسلامی را با چه چیزی مقایسه می‌کنند؟ «اقتصاد غربی»، «اقتصاد آزاد» یا چیزی از این قبیل؟ اسم اهمیت چندانی ندارد. چارچوب و قوانین اقتصاد ایده‌ال موردنظر اجمالاً چیست؟ چه چیزی غیر از رسیدن به سود ماکزیمم لازمه این نوع اقتصاد است؟

و اما در مورد پول به نظر من مسأله فقط ابزار مبادله بودن نیست. ماهیت پول، زمانی که پول‌ها پشتوانه دارند و زمانی که ندارند و به‌علاوه تغییرات قیمت پول‌های مختلف نسبت به هم در این دو وضعیت تفاوت جدی دارد. مشتاقم نظر دوستانی که اقتصاد خوانده‌اند را در مورد چند سطری که در ادامه می‌نویسم بدانم:

فرض کنید دو نوع پول (مثلاً دلار و یورو) در جامعه وجود داشته باشد. جامعه را به دو قسمت تقسیم کنید:

1. بانک‌های تولیدکننده این دو پول (بانک)
2. مابقی جامعه (مردم)

تغییرات قیمت این دو پول نسبت به هم می‌تواند بسیار پیچیده باشد ولی در یک مدل ساده و با ایده گرفتن از قانون عرضه و تقاضا فرض کنید هر چه پولی بیش‌تر در دست مردم (و معادلاً کم‌تر در بانک) باشد قیمتش کم‌تر باشد.

روزانه مردم به دلایل مختلف این دو پول را به هم تبدیل می‌کنند. برخی از این مبادلات بین مردم است و برخی بین مردم و بانک (به معنایی که گفتم) است. مبادلات نوع اول در این بحث مهم نیست. مبادلات نوع دوم هر گاه موجب افزایش دلار (یا یورو) در بانک شود موجب افزایش قیمت نسبی آن نیز می‌شود.

نتیجه این که اگر پولی که مردم از راه کار به دست می‌آورند را در نظر نگیریم، در جریان مبادلات ارزی به احتمال یک، به مرور، پول از دست مردم خارج و وارد بانک می‌شود! این حتی در وضعی است که قیمت خرید و فروش در بانک برابر باشد که تصور می‌کنم همه‌جا قیمت‌ها به نفع بانک نابرابر است.

توجه کنید که چنین اتفاقی برای پول باپشتوانه رخ نمی‌دهد.

برای چند لحظه فراموش کنید که به آن کاغذهای رنگی «پول» می‌گویند و اجداد این کاغذها رسید مقداری طلا بوده‌اند. اکنون چرا من برایشان ارزش قائل هستم؟ به این دلیل که دیگران ارزش قائل هستند؟ دیگرانی که افرادی مثل من هستند. این یعنی دور و در نتیجه کاذب بودن ارزش پول.

فرض کنید یک قمارخانه چند نوع بلیط به مردم بفروشد، مدتی خدماتی (مثلاً جوایزی نفیس) به دارندگان ارایه دهد و کار به جایی بکشد که مردم آن بلیط‌ها را با هم یا با کالا و خدمات مبادله کنند. بعد از آن، ماجرای سال 1970 رخ دهد و...

نوشته بالا احتمال دارد از دید یک اقتصادخوانده اشتباهات جدی‌ای داشته باشد. ممنون می‌شوم نظر این دوستان را بدانم.

 

faezeh raei :

آقای نقشینه:

نقش باور آدمها درمورد ارزش پول مهم است. تا وقتی آدم بداند بقیه در ازای آن پول به آدم کالا و خدمات میدهند آن پول را قبول میکند همانطور که از مدتها پیش و درحال حاضر اینطور است. اگر این باور به دلیلی تغییر کند (مثلا بفهمیم جهان یک ساعت دیگر تمام میشود یا تورم شدید یا...) ارزش آن پول هم کم میشود. در مدلهای متداول این باورها باورها در مورد باوربقیه باورها درموردآینده باورها درمورد میزان تولید پول درآینده باورها در مورد نرخ بهره و... میزان اطلاعات هرکس در هرزمان و اصلا چرا باید پول نگه داشته باشندو...جزییات دیگر باید مشخص باشد. قیمت یا ارزش پول در تعادل باتوجه به رفتارهای بازیگران و باورها و میزان اطلاعات و...تعیین میشود. اینجا محل مناسبی برای بررسی جزییات مدلها با دقت مناسب نیست ولی میتوان مسلما مدلهای زیادی داشت که پشتوانه پول مهم باشد (مثلاچون روی باور آدمها در مورد امکان تبدیلش به خدمات مطلوب اثر میگذارد).

در مورد کاذب (؟)بودن ارزش پول بدون پشتوانه: همان باور باعث میشود که وجود پول میزان کلی تولید اقتصاد (و درنتیجه رفاه) را بالاببرد (مثلا از طریق resolving lack of double coincidences of wants). مقاله و کتاب در این زمینه زیاد است ولی من متاسفانه با منابع فارسی آشنایی زیادی ندارم. در صورت دسترسی این کتاب یک منبع بسیار خوب است
Modeling Monetary Economics (by Bruce Champ and Scott Freeman)

در مورد مقایسه اقتصادها: در مورد هرکالا یا خدماتی میتوان تولید کننده ها را با هم مقایسه کرد از لحاظ کارآمدی و هزینه تولید شده .... ومعیارهای دیگر بسته به هر مورد بررسی. اگر هم یکی از طرفین هدف متفاوتی را دنبال میکند یا محدودیتهای بیشتری /دیگری دارد همچنان مقایسه میتواند معنیدار باشد در زمینه تخمین هزینه ای که آن محدودیتها ایجاد میکنند و...

در هرصورت چنین مقایسه هایی لزوما معنی بدی برای یکی از طرفین ندارد و میتواند معیار تصمیم گیری و کمک به شناخت مساله باشد.

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.

به نظر من اتفاقی که در سال 1970 افتاده به این سادگی‌ها هم نیست.

تا مقطعی مردم با طلا معامله می‌کردند. به دلایلی منطقی مردم پول خود را نزد مؤسساتی به امانت می‌گذاشتند و در عوض رسیدی کاغذی دریافت می‌کردند. پس از مرسوم شدن رسیدها بین مردم بخش اعظم طلاهای مردم نزد مؤسسات می‌رود و مردم رسیدها را با هم مبادله می‌کنند. در این حالت میزان سرمایه موجود در جامعه چه‌قدر است؟ به اندازه همان رسیدها و معادلاً طلاها. مؤسسات اعلام می‌کنند که از این به بعد طلای مردم را در عوض رسید به آن‌ها پس نمی‌دهند!

به نظر شما آیا آن‌ها مجاز به چنین خلف وعده‌ای بوده‌اند؟ به نظر من این که بگویند مردم با همان کاغذها هم کارشان راه می‌افتد به‌هیچ‌وجه پذیرفتنی نیست. به این نکته هم توجه کنید که با این کار سرمایه موجود در جامعه عملاً برابر است با مجموع رسیدها و طلاها. در نتیجه ارزش آن رسیدها به مرور نصف می‌شود. در نتیجه مؤسسات مذکور با این کار نیمی از سرمایه پولی جامعه را بالا کشیده‌اند! آیا این یک کلاه‌برداری بزرگ نبوده است؟

همین الان در ایران چک‌های مسافرتی چنین وضعی دارند. بانک‌ها موظفند به ازای این چک‌ها به دارنده آن ریال بدهند. فرض کنید بانک‌ها تمام ریال‌ها را جمع کنند و یک روز بگویند دیگر چکی را نقد نمی‌کنند و به‌علاوه ریال‌ها را به مرور وارد بازار کنند!

این موضوع غیر از چیزی که در نوشته قبلی‌ام گفتم و هنوز دوستان چیزی در موردش نگفته‌اند.

در مورد ارزش کاذب: یک تکه کاغذ می‌تواند مصرف نوشتن شود و از این جهت ارزش واقعی دارد. می‌تواند سند یک خانه مشخص باشد و از این جهت ارزشی قراردادی دارد ولی ارزش اسکناس امروزی از این دو نوع نیست. یک صد دلاری چرا و چه‌قدر می‌ارزد؟

من جواب سؤالم در مورد مقایسه اقتصادها را نگرفتم. آن‌جایی که دوستان در مورد کارآمدتر بودن یا نبودن اقتصاد اسلامی بحث می‌کنند اصولاً باید آن را با اقتصاد دیگری مقایسه کرده باشند. آن کدام اقتصاد است؟ آیا اقتصادی است که در راه رسیدن به سود مادی هیچ قانونی را لازم‌الاجرا نمی‌داند؟ تجارت مواد مخدر، مشروبات الکلی، انسان، سلاح‌های کشتار جمعی، فحشا، استفاده از سیاهان افریقایی در حد حیوان به عنوان نیروی کار ارزان، به راه انداختن جنگ، ربا، قمار و... همه در این نوع اقتصاد مجازند؟ آیا دوستان اقتصاد اسلامی را با چنین اقتصادی مقایسه می‌کنند یا چیزی دیگر؟ من هم فعلاً کاری به بدی و خوبی این‌ها ندارم ولی مقایسه باید دو طرفش مشخص باشد.

 

:

... البته انتظاری نیست دیگر کسی کامنتهای این پست را بخواند، ولی برای ثبت در تاریخ :

در مورد اقتصاد مورد نظر من : من تصورم این بود که میتوانم جواب خیلی دندان شکنی بدهم ولی دیدم نه حرفت پُر بیراه نیست!

ببین! من لازم نیست بگم اقتصاد مورد نظر من تمام و کمال چه مؤلفه هایی داره. من حتی یه درجه پایین تر لازم نیست شاید حتی در مورد کارایی تعریفی ارائه بدم.

1.من میتونم بگم محدودیت هایی که خدا بر روی زندگی انسان گذاشته، بیشتر از محدودیتهایییه که انسان معمولاً برای دامنه اعمال ممکنش قائله. یه جور دیگه : ممنوعیتهایی شرعی یه سریش ممنوعیت اخلاقی و ایناس یه سریش معلوم نیست هدفش چیچیه! بنابر این انسان اخلاقی غیر دینی (لامصصب) این محدودیتها رو برای خودش قائل نیست؛ بنابراین مقدار ماکسیممش بزرگتر مساوی دین دار خواهد بود.

2. تو! هر تعریف معقول و سازگاری از کارایی و عدالت هم بدی من فک کنم به تو شرع یه مشکلی توش بشه پیدا کرد. مثلا در نظر بگیر حالت توزیعی رو که توش منابعی دست دولته که میخواد توزیع کنه. من یه پیشنهاد دارم که کاملا معقول به نظر میرسه : توزیعی که مطلوبیت مجموع مردم جامعه رو بیشتر بالاتر ببره ( یعنی جمع مطلوبیتهای تک تک افراد رو ماکس کنه) خوب حال من تا اونجا که یادمه خمس بود یا ذکات (که فک کنم از ابزارهای دولت دینی در اداره جامعه است ) لازم بود فلان درصدش سهم سادات بشه. خوب به نظر من این محدود کردن دامنه آدمایی که اون منابع داره بینشون تقسیم میشه، کاملاً در تضاد با تعریف من از کارایی است. چون مسلماً آدمهایی هستند خارج این مجموعه که اگه همون میزانی که به یه سادات میدی رو بهشون بدی مطلوبیتشون بیشتر از اون آدمها بالاتر خواهد رفت و بنابر این مطلوبیت مجموعه اجتماع با اون محدودیت پایین تر خواهد بود از حالت بدون اون محدودیت، نه؟!

2. در مورد پول : به قول ظریفی : " بزرگترین اختراعات بشر عبارتند از آتش، چرخ و بانک مرکزی"(!؟).

 

ابوذ :

خطاب پست بالا جناب نقشینه قرار بوده است باشد.

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.

جناب ابوذ (ابوذر؟) ممنونم که به نوشته‌ام توجه کردید. علاقه‌مندم خانم راعی و آقای قدوسی هم نظرشان را بیان کنند.

فرموده‌اید «محدودیت‌هایی که خدا بر روی زندگی انسان گذاشته، بیشتر از محدودیت‌هایی‌یه که انسان معمولاً برای دامنه اعمال ممکنش قائله.»

این ادعا نادرست است. شما سنت‌های ساخته بشر که مخالف احکام الهی هستند و چه‌بسا مردم به آن‌ها پای‌بندتر از احکام الهی هستند را نادیده گرفته‌اید. ادیان الهی در بسیاری موارد تلاششان این بوده است که مردم را از این قیود آزاد کنند. در اخلاق هم موارد زیادی وجود دارد که انسان‌ها خود را ملزم به رعایت مسایلی می‌دانند که از سوی خدا چنین محدودیت‌هایی وجود ندارد. مثلاً محدودیت‌های اخلاق سرخ‌پوستی در ارتباط با طبیعت، احترام به بت‌ها در بین بت‌پرستان، رابطه هندوها با گاو و... از این قبیل‌اند و من فکر می‌کنم در فرهنگ غربی نیز از این قیدها کم نیست.

نوشته‌اید «ممنوعیت‌هایی شرعی یه سریش ممنوعیت اخلاقی و ایناس یه سریش معلوم نیست هدفش چیچیه!»

درست این است که بگویید «یک سری از محدودیت‌های شرعی را من نمی‌دانم هدفش چیست» چون وقتی می‌گویید «معلوم نیست» از طرف همه صحبت می‌کنید در حالی که درست این است که وقتی چیزی را نمی‌دانید خود را داناترین فرض نکنید و احتمال بدهید که کس دیگری آن را بداند.

فرموده‌اید «توزیعی که مطلوبیت مجموع مردم جامعه رو بیشتر بالاتر ببره (یعنی جمع مطلوبیت‌های تک تک افراد رو ماکس کنه)»

چرا هدف باید افزایش مجموع مطلوبیت باشد؟ چرا نباید افزایش مینیمم باشد؟ چرا نباید کاهش واریانس باشد؟ چرا نباید تابعی از این‌ها و چند چیز دیگر باشد؟ این سؤال را از منظر دینی مطرح نمی‌کنم و یک انسان لامذهب هم می‌تواند چنین تابع هدف‌هایی را موجه بداند.

فکر می‌کنم با توجه به آن‌چه گفتم استدلال شما مخدوش است. به‌علاوه آیا ممکن نیست یک نفر را بکشیم، اموالش را به یک نفر دیگر بدهیم و در نتیجه مجموع مطلوبیت افزایش پیدا کند؟ پس به نظر شما اگر در کشتن انسان‌ها هم محدودیت داشته باشیم اقتصادمان ناکارآمد خواهد شد؟!

از همه این‌ها که بگذریم شما هیچ عنایتی به سؤال من نکردید غیر از این که مقدمتاً گفتید می‌خواستید جوابی دندان‌شکن بدهید و ندادید چون حرفم را «پر بی‌راه ندانستید»!

شما لازم نبود و لازم نیست به سؤالم جواب بدهید ولی اگر خواستید بدهید بگویید آن‌چه اقتصاد اسلامی را با آن مقایسه کرده‌اید چیست؟ همان است که من توصیف کردم؟ چه‌طور مقایسه‌ای انجام می‌دهید که یک طرفش معلوم نیست چیست؟!

مشتاقم دوستان به این سؤال هم توجه کنند. آیا در اقتصاد آزاد (منظورم همانی است که مطلوب شماست) آیا دولت می‌تواند هر قانونی تصویب کند؟ می‌تواند فحشاء، ربا و یا قمار را ممنوع کند؟ می‌تواند رعایت حقوق بشر و یا قوانین اسلامی را اجباری کند؟

برای این‌که موضعم جدلی نباشد، مختصراً نظرم را در مورد اقتصاد اسلامی می‌گویم.
روابط اقتصادی اثرات جدی‌ای بر خارج اقتصاد نیز دارد و سعادت انسان، حتی در بعد دنیایی تنها تابعی از رفاه اقتصادی‌اش نیست. به نظر می‌رسد اقتصاد مورد نظر دوستان این جنبه‌ها را نادیده می‌گیرد. آیا در قرض‌الحسنه (با شرایط اسلامی‌اش) فوایدی از نوع تلطیف روابط بین انسان‌ها وجود ندارد؟ آیا ممکن نیست ربا از این جهت حاوی نکاتی منفی باشد؟ اقتصاددانان و دیگر دانش‌مندان تا چه حد می‌توانند این ارتباط‌ها را کشف کنند؟

به نظر من اقتصاد اسلامی در مقابل اقتصاد فارغ از قوانین الهی مانند تغذیه کسی از غذاها با دستور متخصص تغذیه در مقابل کسی است که از آن‌چه متخصصان می‌گویند خود را رها کرده است!

در مورد پول هم کسی نظری نداده است. من با یکی از رفقایم در این مورد صحبت کردم. طبق گفته او آمریکا در اوایل قرن 20 (1929؟) به دلیل خشک‌سالی دچار بحران می‌شود و به پیش‌نهاد اقتصاددان‌ها مقدار زیادی پول بدون پشتوانه (یعنی همان پول جعلی) چاپ می‌کند و با آن مشکلاتش را از کانال اروپا برطرف می‌کند! دولت آمریکا واقعاً چنین کلاه‌برداری عظیمی کرده است؟!

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.

جناب ابوذ (ابوذر؟) ممنونم که به نوشته‌ام توجه کردید. علاقه‌مندم خانم راعی و آقای قدوسی هم نظرشان را بیان کنند.

فرموده‌اید «محدودیت‌هایی که خدا بر روی زندگی انسان گذاشته، بیشتر از محدودیت‌هایی‌یه که انسان معمولاً برای دامنه اعمال ممکنش قائله.»

این ادعا نادرست است. شما سنت‌های ساخته بشر که مخالف احکام الهی هستند و چه‌بسا مردم به آن‌ها پای‌بندتر از احکام الهی هستند را نادیده گرفته‌اید. ادیان الهی در بسیاری موارد تلاششان این بوده است که مردم را از این قیود آزاد کنند. در اخلاق هم موارد زیادی وجود دارد که انسان‌ها خود را ملزم به رعایت مسایلی می‌دانند که از سوی خدا چنین محدودیت‌هایی وجود ندارد. مثلاً محدودیت‌های اخلاق سرخ‌پوستی در ارتباط با طبیعت، احترام به بت‌ها در بین بت‌پرستان، رابطه هندوها با گاو و... از این قبیل‌اند و من فکر می‌کنم در فرهنگ غربی نیز از این قیدها کم نیست.

نوشته‌اید «ممنوعیت‌هایی شرعی یه سریش ممنوعیت اخلاقی و ایناس یه سریش معلوم نیست هدفش چیچیه!»

درست این است که بگویید «یک سری از محدودیت‌های شرعی را من نمی‌دانم هدفش چیست» چون وقتی می‌گویید «معلوم نیست» از طرف همه صحبت می‌کنید در حالی که درست این است که وقتی چیزی را نمی‌دانید خود را داناترین فرض نکنید و احتمال بدهید که کس دیگری آن را بداند.

فرموده‌اید «توزیعی که مطلوبیت مجموع مردم جامعه رو بیشتر بالاتر ببره (یعنی جمع مطلوبیت‌های تک تک افراد رو ماکس کنه)»

چرا هدف باید افزایش مجموع مطلوبیت باشد؟ چرا نباید افزایش مینیمم باشد؟ چرا نباید کاهش واریانس باشد؟ چرا نباید تابعی از این‌ها و چند چیز دیگر باشد؟ این سؤال را از منظر دینی مطرح نمی‌کنم و یک انسان لامذهب هم می‌تواند چنین تابع هدف‌هایی را موجه بداند.

فکر می‌کنم با توجه به آن‌چه گفتم استدلال شما مخدوش است. به‌علاوه آیا ممکن نیست یک نفر را بکشیم، اموالش را به یک نفر دیگر بدهیم و در نتیجه مجموع مطلوبیت افزایش پیدا کند؟ پس به نظر شما اگر در کشتن انسان‌ها هم محدودیت داشته باشیم اقتصادمان ناکارآمد خواهد شد؟!

از همه این‌ها که بگذریم شما هیچ عنایتی به سؤال من نکردید غیر از این که مقدمتاً گفتید می‌خواستید جوابی دندان‌شکن بدهید و ندادید چون حرفم را «پر بی‌راه ندانستید»!

شما لازم نبود و لازم نیست به سؤالم جواب بدهید ولی اگر خواستید بدهید بگویید آن‌چه اقتصاد اسلامی را با آن مقایسه کرده‌اید چیست؟ همان است که من توصیف کردم؟ چه‌طور مقایسه‌ای انجام می‌دهید که یک طرفش معلوم نیست چیست؟!

مشتاقم دوستان به این سؤال هم توجه کنند. آیا در اقتصاد آزاد (منظورم همانی است که مطلوب شماست) آیا دولت می‌تواند هر قانونی تصویب کند؟ می‌تواند فحشاء، ربا و یا قمار را ممنوع کند؟ می‌تواند رعایت حقوق بشر و یا قوانین اسلامی را اجباری کند؟

برای این‌که موضعم جدلی نباشد، مختصراً نظرم را در مورد اقتصاد اسلامی می‌گویم.
روابط اقتصادی اثرات جدی‌ای بر خارج اقتصاد نیز دارد و سعادت انسان، حتی در بعد دنیایی تنها تابعی از رفاه اقتصادی‌اش نیست. به نظر می‌رسد اقتصاد مورد نظر دوستان این جنبه‌ها را نادیده می‌گیرد. آیا در قرض‌الحسنه (با شرایط اسلامی‌اش) فوایدی از نوع تلطیف روابط بین انسان‌ها وجود ندارد؟ آیا ممکن نیست ربا از این جهت حاوی نکاتی منفی باشد؟ اقتصاددانان و دیگر دانش‌مندان تا چه حد می‌توانند این ارتباط‌ها را کشف کنند؟

به نظر من اقتصاد اسلامی در مقابل اقتصاد فارغ از قوانین الهی مانند تغذیه کسی از غذاها با دستور متخصص تغذیه در مقابل کسی است که از آن‌چه متخصصان می‌گویند خود را رها کرده است!

در مورد پول هم کسی نظری نداده است. من با یکی از رفقایم در این مورد صحبت کردم. طبق گفته او آمریکا در اوایل قرن 20 (1929؟) به دلیل خشک‌سالی دچار بحران می‌شود و به پیش‌نهاد اقتصاددان‌ها مقدار زیادی پول بدون پشتوانه (یعنی همان پول جعلی) چاپ می‌کند و با آن مشکلاتش را از کانال اروپا برطرف می‌کند! دولت آمریکا واقعاً چنین کلاه‌برداری عظیمی کرده است؟!

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.

جناب ابوذ (ابوذر؟) ممنونم که به نوشته‌ام توجه کردید. علاقه‌مندم خانم راعی و آقای قدوسی هم نظرشان را بیان کنند.

فرموده‌اید «محدودیت‌هایی که خدا بر روی زندگی انسان گذاشته، بیشتر از محدودیت‌هایی‌یه که انسان معمولاً برای دامنه اعمال ممکنش قائله.»

این ادعا نادرست است. شما سنت‌های ساخته بشر که مخالف احکام الهی هستند و چه‌بسا مردم به آن‌ها پای‌بندتر از احکام الهی هستند را نادیده گرفته‌اید. ادیان الهی در بسیاری موارد تلاششان این بوده است که مردم را از این قیود آزاد کنند. در اخلاق هم موارد زیادی وجود دارد که انسان‌ها خود را ملزم به رعایت مسایلی می‌دانند که از سوی خدا چنین محدودیت‌هایی وجود ندارد. مثلاً محدودیت‌های اخلاق سرخ‌پوستی در ارتباط با طبیعت، احترام به بت‌ها در بین بت‌پرستان، رابطه هندوها با گاو و... از این قبیل‌اند و من فکر می‌کنم در فرهنگ غربی نیز از این قیدها کم نیست.

نوشته‌اید «ممنوعیت‌هایی شرعی یه سریش ممنوعیت اخلاقی و ایناس یه سریش معلوم نیست هدفش چیچیه!»

درست این است که بگویید «یک سری از محدودیت‌های شرعی را من نمی‌دانم هدفش چیست» چون وقتی می‌گویید «معلوم نیست» از طرف همه صحبت می‌کنید در حالی که درست این است که وقتی چیزی را نمی‌دانید خود را داناترین فرض نکنید و احتمال بدهید که کس دیگری آن را بداند.

فرموده‌اید «توزیعی که مطلوبیت مجموع مردم جامعه رو بیشتر بالاتر ببره (یعنی جمع مطلوبیت‌های تک تک افراد رو ماکس کنه)»

چرا هدف باید افزایش مجموع مطلوبیت باشد؟ چرا نباید افزایش مینیمم باشد؟ چرا نباید کاهش واریانس باشد؟ چرا نباید تابعی از این‌ها و چند چیز دیگر باشد؟ این سؤال را از منظر دینی مطرح نمی‌کنم و یک انسان لامذهب هم می‌تواند چنین تابع هدف‌هایی را موجه بداند.

فکر می‌کنم با توجه به آن‌چه گفتم استدلال شما مخدوش است. به‌علاوه آیا ممکن نیست یک نفر را بکشیم، اموالش را به یک نفر دیگر بدهیم و در نتیجه مجموع مطلوبیت افزایش پیدا کند؟ پس به نظر شما اگر در کشتن انسان‌ها هم محدودیت داشته باشیم اقتصادمان ناکارآمد خواهد شد؟!

(ادامه در بعدی)

 

faezeh raei :

به قول ابوذر برای ثبت در تاریخ!
من از حامد متشکرم که زمینه این بحثها را فراهم کرد و هم از بقیه به خاطر کامنتهایشان.

در جواب آقای نقشینه:

من ادعا ندارم که مساله کنار گذاشتن gold standard مساله ساده ای است. هم سیستم پول بدون پشتوانه و هم سیستم پول با پشتوانه (gold standard) معایب و مزایای خودشان را دارند. اما اکثر اقتصاددانا ن برجسته حاضر معتقد به بهتر بودن سیستم پول بدون پشتوانه هستند. (حالا بهتر چی است و این مزایا و معایب چی هستند یکی دو کتاب توضیح میخواهد و زبان الکن و دانش ناقص من از عهده اش برنمی آید.) دلایل و شواهدزیادی هم هست که سیستم gold standard برخلاف تصور رایج احتمال بحرانهای مالی و bankrunرا نسبت به سیستم پول بدون پشتوانه بیشتر میکند. (بحران مالی مکزیک 1995 تحت سیستم gold standard بود)

این که تصمیم گرفته شد سیستم gold standard کنار گذاشته بشود یک تصمیم یک شبه و توطیه دولتهای بزرگ و سرمایه داران کثیف جهانی برای بالا کشیدن پول مردم نبود. از سالها قبل پول بدون پشتوانه وجود داشته و مابین جنگ جهانی ها مخلوطی از هر دو سیستم وجود داشته و بشر در حال تجربه مشکلات هردو سیستم بوده و نهایتا بعضی یکی را برگزیده اند. کنار گذاشتن آن سیستم قبلی هم به معنی بی ارزش شدن پول یا بالاکشیدن پول مردم نیست و تا وقتی بانکهای مرکزی پایبند به حفظ ارزش پول باشند (ارزش پول= قابلیت خرید یک سبد کالا) اتفاق وحشتناکی نیافتاده است. سیستم gold standard هم غیر قانونی نیست و هر دولتی بخواهد میتواندبراساس آن کارکند و هر شخصی هم میتواند اگر بخواهد با طلا معامله کند همانطور که دولتهایی هم بوده اند که پس از 1970 این کار را کرده اند.

ارزش آن صد دلاری یا هزار تومانی دقیقا به این است که شما (یا کس دیگر) معتقد هستید اگر مثلا ببریدش بقالی سرخیابان به شما یک بسته شکلات میدهند. این باور میتواند تغییر کند (مثلا بفهمیم جهان یک ساعت دیگر تمام میشود یا بانک مرکزی ایران باز هم پول تولید کند و تورم را از این هم بیشتر کند یا ...) و ارزش آن پول کم میشود و ممکن است یک نصف بسته شکلات بدهند یا اصلا هیچ چی.

اگر به نظرتان این غیراخلاقی یا کاذب یاهر چیز دیگری میاید دقت کنید که مهم تر از قابلیت تبدیل به طلا (و شاید اخلاقی تر با همان استانداردها) و دردرجه اول اهمیت این است که بانک مرکزی ایران (یا هرکشور دیگری) که آن پولها را تولید کرده با سیاستهای مناسب از جمله عدم چاپ بیرویه پول مانع از پایین رفتن ارزش آن پول بشود (ارزش پول=قابلیت تبدیل پول به یک سبد کالا. چرا طلا یا فلز دیگر یا...؟). مهم حفظ ارزش پول است.این یکی از تکالیفی است که در حال حاضر از بانک مرکزی ها انتظار میرود و هزاران نفر رویش کارو تحقیق میکنند تا بهتر انجام شودو تا حد معقولی هم در بسیاری کشورها برآورده میشود. واضحا ایران جز این کشورها نیست و در زمینه تورم جزو 6 کشور اول جهان است بعد از زیمباوه و عراق و افغانستان و برمه و همردیف ونزویلا.

(پانوشت. در مثالهایی که زده اید متوجه ایده تان هستم ولی طرز بیانش و فرضها و... جای بحث و دقیق کردن زیاد دارد. مثلا بانکها تمام پولها را جمع میکنند و بعد وارد بازار میکنند و....؟؟ لااقل برای شخص من گنگ است. به همین دلیل ترجیح میدهم وارد آن نوع بحث نشوم هرچند حدس میزنم ایده تان چیست و قبول دارم و همانطور هم که قبلا گفتم انواع و اقسام ایرادها(ی مشابه و غیر مشابه و ایرادهای خیلی پیچیده تر) به هردو سیستم وارد است. )

 

faezeh raei :

ای بابا این بحثها چیه؟ این حرفها چیه؟ آدم کشتن و نکشتن و... به خدا در غرب (وشرق دور) هم مردم اخلاق و خانواده و ناموس سرشان میشود!

منظور ابوذر تا جایی که فهمیدم این بود که تابع هدف (max, mean, -variance(....
را اگر با محدودیتهای بیشتری ماکزیمم کنید طبیعتا مقدارش بیشتر نمیشود (فرض کنید یکی از آن محدودیتها در هر دو حالت پایبندی به قوانین حقوق بشر است تا کسی کشته نکشد و جان و مال و ناموس مردم در امنیت باشد!)

شما هم جواب میتوانید بدهید که اصلا تابع هدف اقتصاد اسلامی یک چیز دیگر است و مثلا یک قسمت اضافی دارد که مردم از رعایت یک سری چیزها لذت دنیایی و اخروی میبرند و برایشان قسمت مالیش را جبران میکند و...

درهرصورت فکر کنم این درحد یک بحث نظری میماند چون اصلا اقتصاد اسلامی در دنیای عمل یعنی چی و کجا؟ ایران سودان امارات...؟ و تازه در مقایسه هردو کشور هزاران عامل متفاوت غیر از اسلامی بودن یا نبودنشان هست که کنترل کردنشان گاه غیر ممکن و سخت است و نتیجه را قابل مناقشه میکند. در نتیجه در حالت ساده تر مطالعه میتواند روی یک محصول یا خدمت خاص باشد که دوتاچیز اختلافات کمی باهم دارند. در تکرار حرف قبلی ام بگویم: در مورد هرکالا یا خدماتی میتوان تولید کننده ها را با هم مقایسه کرد از لحاظ کارآمدی و هزینه تولید شده .... ومعیارهای دیگر بسته به هر مورد بررسی. اگر هم یکی از طرفین هدف متفاوتی را دنبال میکند یا محدودیتهای بیشتری /دیگری دارد همچنان مقایسه میتواند معنیدار باشد در زمینه تخمین هزینه ای که آن محدودیتها ایجاد میکنند و...

در هرصورت چنین مقایسه هایی لزوما معنی بدی برای یکی از طرفین ندارد و میتواند معیار تصمیم گیری و کمک به شناخت مساله باشد.

برای درک بهتر منظورم مثلا این مقاله را بیینید که بانک توسعه اسلامی تحقیقش را انجام داده ودر آن به مقایسه بانکهای اسلامی و غیراسلامی بحرین از لحاظ سوددهی برداخته است. اتفاقا بانکهای اسلامی سودده تر بودند (چون روی سپرده های سرمایه گذاریشان سود کمتری میدادند) این تحقیق کاری به آن تابع مطلوبیت ندارد و روی یک محصول یا سرویس خاص تمرکز کرده و باهم مقایسه شان کرده. مسلما هم بانک توسعه اسلامی که این تحقیق را کرده عناد با مسلمین نداشته و این تحقیق (اگر تحقیق خوبی باشد) میتواند به بانک مرکزی بحرین در شناخت نقاط ضعف و قوت بانکهای بحرین کمک کند. این هم آن مقاله (لینک دوم)
http://scholar.google.com/scholar?hl=en&lr=&cluster=18152889699953715704

 

ابوذ :

جماعتی که نظر را حرام ميدانند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال ؛)

و اما بعد...

1. رعایت محدودیتی که انسان خود برای خود از نظر اخلاقی و عرفی قائل است به مطلوبیت انسان میفزاید (یا برعکس عدم رعایت محدودیتهایی که خود برای خود قائلی از مطلوبیتت میکاهد). رعایت محدودیتی که دیگری -خدا- برای انسان قرار میدهد از مطلوبیت انسان میکاهد. و الی الله تصیر الامور.


2. من عرضم این بود که تو هر تعریف معقول در ابتدای امری، از توزیع کارا بکنی، ناکارایی اقتصاد اسلامی نسبتاً آشکار است. من مثال تابع مطلوبیت کل جمعی زدم؛ تو در مثل مناقشه نمودی. مورد توزیع پول به سادات در نظر بگیر (من هم عجب مثالی یافته ام در این میان). تو وقتی نظام توزیع تعدادی از افراد جامعه را محدود کنی، البته مبرهن است که هر تعریفی از مطلوبیت جامعه که همه را شامل نشود دامنه کانفگیوریشن های توزیعی تو را محدود نموده و تیوریتیکالی از مطلوبیت مجموع خواهد کاست (دقت کن که من درونمایه مطلوبیت افراد را تعریف نمیکنم، به همان معنی که خود میدانند چه دینی و غیر دینی) . مثلا در مورد مثالهای تو : 1. افزایش حداقل مطلوبیت؛ به احتمال بسیار زیاد فردی که کمترین مطلوبیت جامعه را داشته باشد از سادات نیست. 2. در مورد کاهش واریانس؛ داده های دور از میانگین، سهم زیادی در میزان واریانس دارند پس با توجه به اینکه لزوما سادات فقیر ترینها نیستند پس باز هم اگر این محدودیتها را برداری به مطلوبیت جامعه، در حالت دقیقا مشابه، ولی بدون این قانون، افزوده ای.

3. من باز هم اصرار دارم که من اصلا لازم نیست از اقتصاد مورد نظرم حرفی بزنم. حرف من وجهش سلبی است و در نفی. ولی اشکال ندارد به اصطلاح ما طلبه ها "سگ خور" من اقتصاد مورد نظرم را تعریف میکنم : اقتصاد مورد نظر من، اقتصاد اسلامی مورد نظر شما است، منهای فقط یکی از محدودیتهایی که آشکارا به نظرم غیر انسانی است (بگیر سن مسئولیت کیفری 9 سال برای دختران، بگیر حکم سنگسار برای اعمال همجسگرایانة همجنس گرایان ژنتیکی؛ بگیر از کوه پرت کردن در گونی؛ بگیر محدودکردن سومین عامل طلاق در کشور، تعدد زوجات برای مرد)

3. البته روشن نمایم هااا : به نظر من در مورد بسیاری از افراد در حداقل ایران، در مطلوبیت فردیشان محدویتهای دینی وجود دارد و من مشکلی با این بخش اصلا ندارم و همانطور که گفتم فشار در از میان بردن محدودیتهای فردی را به صلاح نمیدانم و البته احوط ترک این گونه امور است.

4. و اما در مورد این سوال کلاسیک درونمایة احکام. فرمودی "درست این است که بگویید «یک سری از محدودیت‌های شرعی را من نمی‌دانم هدفش چیست» چون وقتی می‌گویید «معلوم نیست» از طرف همه صحبت می‌کنید در حالی که درست این است که وقتی چیزی را نمی‌دانید خود را داناترین فرض نکنید و احتمال بدهید که کس دیگری آن را بداند.

الف: من رئسا از تو و همة روشن زمیران دیگر عالم میخواهم هم اکنون و با خشوع و خضوع این بنده قاصر، مرا روشن کنند که چرا ما به کشمش باید ذکات بدهیم ولی به برنج ندهیم؛ یا به شتر بدهیم و به ماشین ندهیم (این بدیلها را از اینجا آوردم که به نظرم موارد دوم به روز شده و ادامه طبیعی بندهای قدیمی اولی هستند که حداقل وظیفه فقها آپ دیت کردن انها است). من التماس میکنم به این سوال من جواب بدهی.

ب: وقتی میخواهیم نظام حکومتی اجتماعی بر قرار کنیم باید اکثریت توجه باشند و نه فقط مقربین درگاه، چنین حکومتی اصولا قابل اجرا نیست هر چند خدا را خوش آید.

 

ابوذ :

تصحیح 1 : این عبارت که "اقتصاد مورد نظر من، اقتصاد اسلامی مورد نظر شما است، منهای فقط یکی از محدودیتهایی که آشکارا به نظرم غیر انسانی است (بگیر سن مسئولیت کیفری 9 سال برای دختران... " یک کم کج است شاید. منظورم جامعه ای بدون محدودیتهای مذکور است. و احتمالا اعدام دختر 9 ساله مسئله اقتصادی به حساب نیاید! البته از کلیت مسئله چیزی کاسته نمیشود

تصحیح 2 : این عبارت را که گفتم " ب: وقتی میخواهیم نظام حکومتی اجتماعی بر قرار کنیم ... " از کامنت خذف کنید؛ حال که مینگرم بی ربط مینماید مرا

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.
جناب ابوذر این‌که ماکزیمم یک تابع با کاهش دامنه آن افزایش پیدا نمی‌کند موضوعی واضح است و این‌که افزایش شرایط موجب کاهش دامنه می‌شود نیز واضح است. نیازی نبود در این مورد مثال بزنید ولی مثال زدید و من در مثال شما مناقشه کردم چون نادرست بود؛ تابع مطلوبیت لزومی ندارد تابعی جمعی یا حتی صعودی از مطلوبیت تک‌تک افراد باشد. این موضوعی حاشیه‌ای بود و شما هم با آن موافقید.

سؤال من در راستای رد کردن حرف شما نبود و شما مجبور نیستید به آن جواب بدهید:
آیا اقتصادی که در این گفت‌وگوها مورد مقایسه با اقتصاد اسلامی قرار می‌گیرد اقتصاد آزاد از هر قیدی است؟ یعنی در آن تجارت مواد مخدر، مشروبات الکلی، انسان، سلاح‌های کشتار جمعی، فحشا، استفاده از سیاهان افریقایی در حد حیوان به عنوان نیروی کار ارزان، ربا، قمار، به راه انداختن جنگ و... مجازند؟

هیچ کدام از دوستان تا کنون جواب این سؤال را نداده‌اند. شما معتقدید اثبات ادعایتان نیازی به پاسخ به سؤال من ندارد. اولاً این سؤال مستقل از ادعاهای شما پرسیده شده است. ثانیاً اگر جواب شما به این سؤال منفی باشد پس شما اقتصادی را مد نظر دارید که مجموعه قیود آن تهی نیست و لذا بدهی نیست که این مجموعه زیرمجوعه قوانین الهی باشد. به‌علاوه اگر به قوانین خودساخته بشری توجه کنید می‌بینید که ادعای شما در جهان واقع نادرست است:
1. اگر اسلام خوردن گوشت خوک را حرام و خوردن گوشت گاو را حلال اعلام کرده برخی خوردن گوشت را ظالمانه و نادرست می‌دانند.
2. فمنیست‌ها معتقدند تمام قوانین حقوقی باید مستقل از جنسیت باشد و این خود نوعی محدودیت است که در اسلام وجود ندارد. (هرچند محدودیت‌های دیگری در اسلام در این مورد وجود دارد.)
3. در برخی کشورها داشتن مجازات اعدام ممنوع است.
پس عرف و اخلاق خودساخته گاهی محدودیت‌هایی به زندگی جوامع اضافه می‌کند که در تضاد با دستورات الهی است.
ثالثاً حتی اگر فرض کنید اضافه کردن قوانینی جامعه را محدودتر کند باز هم ممکن است وضع به‌تر شود. جناب قدوسی در این مورد به نکته خوبی اشاره کردند: یک بازی مدل مناسبی برای روابط اقتصادی در جامعه است و در این بازی هر کس سعی می‌کند سود خود را ماکزیمم کند نه این‌که یک اقتصاددان از بالا حکم کند که مردم چگونه رفتار کنند. مثال ملموس قوانین راه‌نمایی و رانندگی در شهر است؛ وجود قوانین حتی گاهی باعث می‌شود تابع هدف همه افزایش پیدا کند.

شاید تصور کنید که جوامع آزاد از دین در صورت لزوم می‌توانند برخی یا همه قوانین دینی را به عنوان قوانین بشری تصویب کنند و به وضعیت جامعه دینی برسند. این هم نادرست است زیرا هزینه اجرای یک قانون با داشتن پشتوانه دینی (در ذهن مردم) در برخی موارد کم‌تر از هزینه اجرای همان قانون بدون پشتوانه دینی است؛ مردم دین‌دار بدون نیاز به پلیس از خرید و فروش مشروبات الکلی، ربا و قمار و... دوری می‌کنند و زکات فطره خود را شخصاً پرداخت می‌کنند و...
این نشان می‌دهد که حذف یکی از قوانین اسلامی (هر چند به نظر شما غیرانسانی باشد) ممکن است کارایی را کاهش دهد.

ناگفته نماند که من نمی‌خواهم ثابت کنم که کارایی اقتصاد اسلامی از اقتصاد مورد نظر شما (که هنوز نگفته‌اید چیست) بیش‌تر است.

به شما پیش‌نهاد کرده بودم که وقتی چیزی را نمی‌دانید از طرف خودتان صحبت کنید. فرموده‌اید «من رئسا از تو و همه روشن زمیران دیگر عالم میخواهم هم اکنون و با خشوع و خضوع این بنده قاصر، مرا روشن کنند که چرا ما به کشمش باید ذکات بدهیم ولی به برنج ندهیم؛ یا به شتر بدهیم و به ماشین ندهیم (این بدیلها را از اینجا آوردم که به نظرم موارد دوم به روز شده و ادامه طبیعی بندهای قدیمی اولی هستند که حداقل وظیفه فقها آپ دیت کردن انها است). من التماس میکنم به این سوال من جواب بدهی.»

اگر آن خواسته را درک کرده بودید می‌فهمیدید که لزومی ندارد اگر من و شما هم حکمت چیزی را ندانیم آن چیز بی‌حکمت باشد و یا این‌که هیچ کس دیگری هم آن را نداند. پس سؤالتان و تظاهر به خضوع و خشوعتان نامربوط است. با این مقدمه که این‌ها از سوی خدا جعل شده است داشتن حکمتش اثبات می‌شود. همان‌طور که شما به استناد «عقل جمعی غربی» به نظر جناب آقای قدوسی شک می‌کنید و خانم راعی پول بدون پشتوانه را به‌تر می‌دانند به این دلیل که «اکثر اقتصاددانان برجسته حاضر معتقد» در حالی که در مورد دلایلش می‌گویند «زبان الکن و دانش ناقص من از عهده‌اش برنمی‌آید». مگر این که در باور کسی علم خدا پایین‌تر از «عقل جمعی غربی» و یا «اقتصاددانان برجسته» باشد.
مطهری در یکی از کتاب‌هایش در مورد این‌که چرا به گندم زکات (نه ذکات) تعلق می‌گیرد و به برنج نه مطالبی بیان کرده است. اگر بخواهید می‌گردم؛ شاید پیدایش کنم.

در مورد مسائلی که از قوانین اسلامی به نظرتان بی‌دلیل یا غیرانسانی است می‌توان بحث کرد ولی ربطی به این‌جا ندارد. البته به طور خاص غیرانسانی دانستن «سن مسئولیت کیفری 9 سال برای دختران» برایم عجیب است. مشخص است که سن مسؤولیت افراد نباید از ابتدای تولد باشد زیرا عموم انسان‌ها تا چند سال اول عمر از درک مفاهیمی چون مالکیت، حیات و... عاجزند ولی هیچ دلیلی نمی‌بینم که در این مورد 18 یا 25 بر 9 ارجحیت داشته باشد. شما دلیلی دارید؟ 9 متوسط سن بلوغ دختران است و بلوغ از جهات مختلف و نه فقط جنسی مقطع مهمی در زندگی انسان‌هاست. 18 سالگی دختران چه ویژگی‌ای دارد؟!

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.
خانم راعی فرموده‌اید «تا وقتی بانکهای مرکزی پایبند به حفظ ارزش پول باشند (ارزش پول = قابلیت خرید یک سبد کالا) اتفاق وحشتناکی نیافتاده است.»
ظاهراً آن اتفاق سال 1929 نشان می‌دهد که برخی بانک‌های مرکزی (مثلاً بانک مرکزی آمریکا) اگر لازم ببیند به این چیزها پای‌بند نیستند. به‌علاوه صحبت من این است که در این سیستم نتیجه مبادلات ارزی با احتمال یک موجب خالی شدن جیب جامعه و پر شدن بانک‌های مرکزی می‌شود. برای بزرگ بودن ابعاد این اتفاق لازم نیست که نوسانات قیمت آنی یا زیاد باشد.
به نظر من پذیرفتن این پیش‌فرض که در سیستم بانک‌داری موجود هیچ فریب و کلاه برداری‌ای وجود ندارد منطقی نیست. تاریخ حاوی شواهدی جدی بر ضد این پیش فرض نیز هست.

به نظر شما آیا اگر کسی در ازای یک قطعه طلا به من رسیدی کاغذی داده باشد می‌تواند یک‌طرفه تعهد خود را زیر پا بگذارد؟!

فرموده‌اید «ارزش آن صد دلاری... به این است که شما (یا کس دیگر) معتقد هستید اگر مثلا ببریدش بقالی سرخیابان به شما یک بسته شکلات می‌دهند. این باور میتواند تغییر کند (مثلا بفهمیم جهان یک ساعت دیگر تمام می‌شود یا بانک مرکزی ایران باز هم پول تولید کند و تورم را از این هم بیش‌تر کند یا ...) و ارزش آن پول کم می‌شود و ممکن است یک نصف بسته شکلات بدهند یا اصلا هیچ چی.»
به هر حال تورم وجود دارد و این موضوع مختص ایران هم نیست. پس با وجود تورم آن اعتقاد مخدوش می‌شود. هزار تومان در سال آینده یعنی چه؟ من از شما می‌خواهم یک لایه عمیق‌تر فکر کنید. سؤال من یک سؤال صرفاً فلسفی نیست!
نکته دیگر این که مشکل تنها تورم نیست. مسأله وجود نوسان است که ممکن است در دراز مدت موجب هیچ تورمی نشود؛ دلار و یورو هر روز نسبت به هم تغییر می‌کنند و این تغییرات به احتمال یک موجب افزایش سرمایه بانک و کاهش سرمایه مردم می‌شود ولی ممکن است بعد از یک سال قیمت این دو نسبت به هم تغییر چندانی نکرده باشد. یعنی ارزش پول حفظ شده ولی در جیب بانک رفته است!
من نمی‌توانم این‌جا فرمول بنویسم ولی امیدوارم شما که ریاضی خوانده‌اید منظورم را به‌تر درک کنید. آیا ایرادی دارد چند لحظه نظر اقتصاددانان بزرگ را بی دلیل درست فرض نکنید؟ و به‌علاوه فرض نکنید همه غربی‌ها معصومند!

گفته‌اید «ای بابا این بحثها چیه؟ این حرفها چیه؟ آدم کشتن و نکشتن و... به خدا در غرب (و شرق دور) هم مردم اخلاق و خانواده و ناموس سرشان می‌شود!»

اولاً من سؤال کردم که شما اقتصاد اسلامی را با چه چیزی مقایسه می‌کنید. آیا آن چیزی که من توصیف کرده‌ام؟ ممکن است شما جوابی به این سؤال بدهید؟ ثانیاً مگر اعمالی که من مثال زدم را چه کسانی انجام داده‌اند: «تجارت مواد مخدر، مشروبات الکلی، انسان، سلاح‌های کشتار جمعی، فحشا، استفاده از سیاهان افریقایی در حد حیوان به عنوان نیروی کار ارزان، ربا، قمار، به راه انداختن جنگ و...» آیا غربی‌هایی که معترفند این کارها را کرده‌اند امروزه تغییر کرده‌اند؟!

 

faezeh raei :

آقای نقشینه

من لزومی نمیبینم که به من تذکر داده بشود که عمیق فکر کنم و " آیا ایرادی دارد چند لحظه نظر اقتصاددانان بزرگ را بی دلیل درست فرض نکنید؟ و به‌علاوه فرض نکنید همه غربی‌ها معصومند!" .

من از خواندن چنین نوع برداشتی از نوشته هایم خیلی متعجبم و نمیدانم چطور باید به چنین اظهاراتی جواب داد چون از نظر من این اظهارات ساده انگارانه و توهین آمیز هستند.

نقل قول علمی از بزرگان یک رشته و بیان نتایج یک رشته یک سنت علمی است. لزومی نیست که من در کامنت دانی در چند پاراگراف چرخ را از اول اختراع کنم. و برای شما به عنوان یک آدم آکادمیک نباید باورش سخت باشد که آنچه به ذهن شما رسیده قبلا بهتر و درست تر و دقیقترش به ذهن هزاران آکادمیک دیگر هم رسیده (بخصوص که شما حتی آکادمیک اقتصادی نیستید). من با این دید تا جایی که توانستم مسایلی را خودم توضیح دادم و در موارد دیگر به نقل قول علمی پرداختم. با خواندن کامنتها فکر میکنم به دلیل عدم وجود پیش زمینه های لازم خیلی از مطالبی که گفتم قانع کننده نبوده اند و نیاز به توضیح بسیار بیشتر دارند یا با دقت خوانده نشده اند.

درهرصورت من بحث در این زمینه را موثر و مفید نمیبینم و از ادامه بحث معذرت میخواهم.

(با تشکر از حامد )

 

:

امید جان ، وقتی این کامنت آخرت رو دیدم واقعا ناراحت شدم. اونقدر سطح دلایلت پایین و شواهدی که آورده بودی اشتباه بود، که فائزه اصلا نمی خواست بهت جواب بده، اما من به حساب رفاقت چند ساله و حق معلمی که بر گردن من داری خواستم چندتا چیز رو برات توضیح بدم.

اولا در عفت بسیاری از اقتصاددانان غربی هم شک هست تا چه برسه به عصمتشون. برای همین هم کسی فرض نکرده که «همه غربی ها معصومند»

من واقعا دون شان تو می دونم که اینها رو برات توضیح بدم، ولی مثل اینکه لازم یادآور بشم که وقتی در علم به حرف کسی ارجاع داده میشه، مثلا گفته میشه که میلتون فریدمن گفته «تورم همیشه و همه جا ناشی از سیاستهای پولی است»، این به معنی این نیست که گوینده این سخن تعبد خاصی نسبت به فریدمن داره و این حرف رو به صرف اینکه فریدمن گفته می پذیره. مثل اینکه تو موضوع ارجاع در علم رو با اینکه یکی در بحث طلبگی بگه «قال جعفر صادق» اشتباه گرفتی. ارجاع به فلان کس درمورد فلان موضوع به این معنا است که تحقیقات فلانی ، که مورد تایید گوینده هم هست، نشون داده که فلان موضوع برقرار هست. به خصوص ارجاع باید به اولین کسی باشه که اون موضوع رو به اون صورت بیان کرده تا فلان فرد که زحمت کشیده و در مورد فلان موضوع تحقیق کرده اجر علمی برای کارش ببره. هیچ تعبدی در کار نیست، هیچ عصمتی لازم نیست و خوشبختانه اونقدر نظرات متنوع هست که می تونه به افراد و کارهای مختلف ارجاع بدی، و هیچ تعبدی هم نسبت به هیچ کسی نداشته باشی.

مورد دوم که واقعا برام عجیب بود در مورد حالت استغناء تو از محققان اقتصاد بود. تو که اینقدر در مورد فقه و دین به ارجاع به متخصصان تاکید می کنی و هر نظر دیگری رو بی پایه می دونی چرا وقتی به یک موضوعی که این همه آدم در موردش کار جدی کردن و این همه نظرات متنوع و عمیق وجود داری که می رسی از بقیه می خوای که تحقیقات آدمهایی رو که سالها در این موارد کار کردن رو کنار بگذارن و مثلا «یک لایه عمیق تر» فکر کنن.

امید جان، تو اصلا هیچ تصوری هم از اینکه در سال ۱۹۲۹ چه اتفاقی افتاده نداری، اون وقت صحبت از عمل وحشتناک بانک مرکزی در اون سال می زنی! عزیز من در سال ۱۹۲۹، قیمتها به یکباره ۱۵ درصد سقوط کردند، اونوقت تو نگران تورم هستی؟ برخی از اقتصاددانان از دست بانکهای مرکزی شاکی بودند که چرا
تامین پول رو زیاد نکردن و اجازه دادن که اینقدر ارزش پول بالا بره اونوقت تو نگرانی که چرا بانکها ارزش پول رو حفظ نکردن؟

اتفاقی که اون سال افتاد پدیده
bank run
بود به این معتا که اکثر افرادی که سپرده پیش بانکها گذاشته بودند ،و بانکها هم قسمتی از اون سپرده ها رو توی پروژه های بلندمدت سرمایه گذاری کرده بودند، به یکباره خواستند که پولهاشون رو از حسابهاشون برداشت کنند. طبیعتا بانکها چون قسمت عمده ای از سپرده ها رو در پروژه های بلندمدت سرمایه گذاری کرده بودند نمی تونستند جواب سپرده گذارها رو بدند و به اصطلاح تسویه ناپذیر شدند. تحقیقات زیادی در این مورد و اینکه چرا بانکها هر از چندگاهی با این مشکل مواجه می شدند و بانک مرکزی چطور می تونه جلوی این موضوع رو بگیره وجود داره، ولی هیچ کدومش به اینک پایه پول باید طلا باشه منجر نشده. خوشبختانه سیاستهای کارایی در این مورد طراحی شده، و اقتصاد آمریکا که نیمه دوم قرن ۱۹ و سالهای اولیه قرن ۲۰ ، تا اوایل دهه ۱۹۳۰، دائم از شکست بانکها رنج می برد در ۷۰ سال گذشته با این پدیده روبه رو نشده. 

وقتی چنین مثالهایی می زنی نشان می ده که چقدر دانسته هات در این موارد سطحی است (هرچند انتظاری نمی ره، همون طور که دانسته های من هم در زمینه معادلات دیفرانسیل که تو رویش کار می کنی سطحی است. )


رفیق من امید جان ، فائزه در مورد اقتصاد پول کار نمی کنه برای همین هم بهت گفت که اگر واقعا به این موضوعات علاقه داری و می خوای چیزی فرا تر از هوچی گریهای وبلاگی از این بحث ها عایدت بشه برو فلان کتاب رو بخون. حالا من هم همون پیشنهاد رو تکرار می کنم و اضافه می کنم که من چون سه سالی روی پایه های تئوریک پول کار کردم اگه بعد از این مطالعاتت سئوالی داشتی در حد سوادم می تونم بهت کمک کنم.

حالا هم برای اینکه یک مقداری تصورت از رابطه پول ، طلا و تورم روشن تر بشه تو کامنت بعدی به طور خلاصه یک کمی در این موارد توضیح می دم ولی بعد از اون دیگه اینجا جای ادامه این بحث نیست.

 

ب ن ن :

مدلهای خیلی خوبی وجود داره که توضیح بده چرا مردم، در حالیکه دارایی های دیگری که نرخ بازگشت مثبت دارند و بسیار هم کم ریسک هستند مانند سفته های دولتی وجود داره، بازهم پول نگه می دارند که نرخ بازگشتش به واسطه تورم معمولا منفی است.

این تحقیقات هنوز ادامه داره و به انتها نرسیده ، با این وجود پیام ارزشمندی که تا اینجا از اینها میشه گرفت، به اهمیت نقش پول به عنوان وسیله ای برای میسر کردن مبادله در حالتی که مبادله پایاپای میسر نیست و احتمال مواجه دوباره دو طرف مبادله در آینده هم کم هست، مربوط می شه. اهمیت این نقش پول به خصوص در مقایسه با نقش دیگر پول به عنوان وسیله حفظ ارزش پر رنگتر می شه.

وقتی که نقش مبادلاتی پول رو در نظر بگیریم ، که برای تولید در شرایطی که بسیاری از مبادلات بین دو طرف ناشناس و به صورت غیرپایاپای باشه بسیار مهمه، اونوقت مهمترین دلواپسی مهیا کردن مقدار کافی پول برای اقتصاد در حال رشد میشه.

بدیهیه که تورم همچنان می تونه پدیده مضری باشه بالخصوص اگر به نقش مبادلاتی پول از جهت موردقبول شدن در مبادلات لطمه بزنه. با این وجود لطمه به ارزش پول به عنوان وسیله حفظ ارزش در درجه دوم اهمیت هست.

به این دلیل اعتبار بانک مرکزی برای حفظ ارزش پول اهمیت فوق العاده داره و تحقیقات زیادی که در این مورد صورت گرفته به طراحی نهادی بانک مرکزی کمک کرده تا بتونه استقلالش رو از سیاستمداران که معمولا چشم انداز کوتاه مدتی دارن ، بالخصوص در زمان شُکهای بد، حفظ کند.

با این وجود تورم ، بالخصوص از نوع خفیفش، بسیار بهتره تا کم عرضه کردن پول در زمانیکه اقتصاد می خواد رشد کنه ولی مبادلات به علت کمبود نقدینگی میسر نمی شند و در نتیجه جلوی رشد گرفته میشه. این مساله با استفاده از طلا به عنوان پول ارتباط نزدیکی داره.

در گذشته های دور ، بالخصوص قبل از کشف قاره آمریکا، اقتصاد اکثر کشورها به صورتی بود که تولید سرانه تقریبا ثابت بود و احیانا اگر تولید ملی هم بالا پایین می رفت همراه با بالا پایین رفتن جمعیت و در نتیجه حفظ درآمد سرانه بود. به علاوه ذخیره طلا و نقره هم تقریبا مقدار ثابتی بود، در نتیجه این دو فلز به نسبت کمیاب به عنوان «پول» استفاده می شدند، هم در نقش مبادلاتی و هم در نقش وسیله حفظ ارزش.

گهگاه استفاده از ابزارها برای حفظ ارزش ، مانند آغاز اجازه نقل و انتقال زمین در انگلستان قرن ۱۳، باعث لطمه به ارزش طلا و نقره و به اصطلاح تورم می شد. با این وجود در مجموع چون مقدار طلا در گردش و کل تولید تقریبا ثابت بود، تورم تقریبا تحت کنترل بود. به علاوه به دلیل ضعف نهادهای حکومتی بدیل استفاده از پول بدون پشتوانه هم اصلا میسر نبود.

پس از کشف قاره آمریکا، طلا و نقره فراوانی که به چنگ خاندانهای سلطنتی اسپانیا و پرتغال در طی قرن ۱۶ و ۱۷ آمد، باعث کاهش ارزش طلای و نقره که سایرین در دست داشتند شد و اروپا دچار تورم بی سابقه ای گشت. با این وجود انقلاب صنعتی باعث رشد تولید سرانه گشت و در طی قرن ۱۹ افزایش تولید سرانه معمولا همراه با کشف ذخایر جدید طلا بود که باعث شد طلا همچنان بتونه به نقشش به عنوان وسیله مبادله و ذخیره ارزش ادامه بده.

با این حال در طی این دوران سرعت رشد اقتصاد و سرعت افزوده شدن به ذخایر طلا و نقره به تدریج استقلال بیشتری از هم یافتنند. برای همین گاه که ذخیره طلا و نقره سریعتر از اقتصاد اضافه می شد تورم بالا می گرفت و گاه که اقتصاد می خواست سریعتر از رشد ذخیره طلا و نقره، رشد کنه «پول» کافی برای رشد اقتصاد وجود نداشت و در نتیجه قیمتها پایین می آمد و اقتصاد نمی توانست به اندازه کافی رشد کند.

به این ترتیب به تدریج مشخص شد که تامین «پول» باید بر اساس سرعت رشد اقتصاد و نه میزان طلا و نقره موجود صورت بگیرد و پول بدون پشتوانه قوت گرفت. تغییر از پول وابسته به طلا به پول بدون پشتوانه چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی بسیار به تدرج صورت گرفت، در نتیجه کسانیکه از پول به عنوان ذخیره ارزش استفاده می کردند وقت کافی داشتند که پولشان را تبدیل به داراییهای بهتری از جمله طلا نمایند و هنوز هم استفاده از طلا برای ذخیره ارزش ، که معمولا کار پربازدهی هم نیست، ممکن و مجاز است.

پول بدون پشتوانه تا زمانیکه بانک مرکزی ارزش آن را تا حد خوبی حفظ کند و با نواسانات اقتصاد عرضه آن را تنظیم کند بسیار بهتر از وابسته کردن پول به ارزش فلزاتی همچون طلا و نقره می باشد.

در حال حاضر، تورم در اکثر کشورهای جهان غیر از ایران، ونزوئلا و زیمباوه، زیر ۱۰ درصد و تقریبا تحت کنترل است. تحقیقات در مورد طراحی نهادی بهتر بانکهای مرکزی برای تامین بهینه پول همچنان ادامه دارد ولی بازگشت به نظام پول با پشتوانه طلا جای ارجمندی در این مداقات ندارد.

وقتی بانک مرکزی  ایران تحت تاثیر سیاست مداران کوتاه اندیش پایه پولی را ۴۰ درصد افزایش می دهد، درمان تورم ۲۰ درصدی نه بازگشت به نظام پول به پشتوانه طلا بلکه طراحی نهاد مستقل بانک مرکزی در ایران است.

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.

خانم راعی، نمی‌دانم چه چیز شما را تا این حد ناراحت کرده است؟ اگر نظرات من «ساده‌انگارانه» است نباید موجب ناراحتی شود و البته نمی‌دانم کجای حرفم «توهین‌آمیز» بوده است. توهین به چی کسی؟! نکند این که در موردی از کسی بخواهیم که عمیق‌تر فکر کند توهین است؟!

‌نقل قول علمی کاری بسیار پسندیده و چه بسا لازم است و من منکر چنین چیزی نشده‌ام ولی اگر یک نفر بگوید فلان قطعه فلان دستگاه فلان ایراد را دارد باید به او گفت «برخی متخصصان آن دستگاه را بررسی کرده‌اند و آن را به شدت توصیه می‌کنند»؟! به نظر من این‌گونه جواب دادن نادرست یا دست‌کم ناقص است. کافی دانستن این پاسخ این حس را به وجود می‌آورد که گوینده نسبت به نظر متخصصان تعبد کرده است.

در مورد پول بدون پشتوانه حتی اگر بدانیم این به‌ترین نوع پول است نتیجه نمی‌شود که هیچ ایرادی نداشته باشد.

من به عنوان یک عوام در اقتصاد سؤالاتی در ذهنم بود و این‌جا مطرح کردم که اگر کسی چیزی به ذهنش می‌رسد بگوید. آیا این ایرادی دارد؟!

طرف سؤال «آیا اقتصادی که در این گفت‌وگوها مورد مقایسه با اقتصاد اسلامی قرار می‌گیرد اقتصاد آزاد از هر قیدی است؟»در ابتدا شما و مقاله شما نبود، بلکه به نظرات جناب ابوذر مربوط بود. شما خود وارد این بحث شدید و البته من جواب روشنی به این سؤال، که توهین‌آمیز هم نیست، از هیچ کس ندیدم.

دوست من ب ن ن، چرا باید سطح پایین بودن دلایل من، بر فرض که حق با شما باشد، شما را ناراحت کند و مانع جواب دادن شود؟! مگر قرار است خوانندگان این مطالب همه متخصص رشته اقتصاد باشند؟ دیگر پیام‌ها چیزی غیر از این می‌گوید.

نوشته شما را خواندم و ممنونم از این‌که برایم وقت گذاشتید. من به چیزی اشاره کرده‌ام که ناشی از نوسانات قیمت دو پول نسبت به هم است و این نوسانات می‌تواند زیاد باشد حتی اگر تورم کم باشد:

«فرض کنید دو نوع پول (دلار و یورو) در جامعه وجود داشته باشد. جامعه را به دو قسمت تقسیم کنید:
1. بانک‌های تولیدکننده این دو پول (بانک)
2. مابقی جامعه (مردم)
تغییرات قیمت این دو پول نسبت به هم می‌تواند بسیار پیچیده باشد ولی در یک مدل ساده و ایده گرفتن از قانون عرضه و تقاضا فرض کنید هر چه پولی بیش‌تر در دست مردم (معادلاً بیش‌تر در بانک) باشد قیمتش کم‌تر باشد.
روزانه مردم به دلایل مختلف این دو پول را به هم تبدیل می‌کنند. برخی از این مبادلات بین مردم است و برخی بین مردم و بانک (به معنایی که گفتم) است. مبادلات نوع اول در این بحث مهم نیست. مبادلات نوع دوم هر گاه موجب افزایش دلار (یا یورو) در بانک شود موجب افزایش قیمت نسبی آن نیز می‌شود.
نتیجه این که اگر پولی که مردم از راه کار به دست می‌آورند را در نظر نگیریم، در جریان مبادلات ارزی به احتمال یک پول از دست مردم خارج و وارد بانک می‌شود! این حتی در وضعی است که قیمت خرید و فروش در بانک برابر باشد.»

این‌ها را می‌توان دقیق‌تر هم محاسبه کرد و دید که اگر مبادلات دلار مردم فرایندی تصادفی باشد سرمایه مردم به صورت ضریبی از تغییرات مرتبه دوی این فرایند کاهش پیدا می‌کند.

 

امید نقشینه ارجمند :

سلام.

دوست من ب ن ن، استفاده از عبارات تحقیرآمیز (که در متن شما خطاب به من کم نیست) چندان کمکی به بحث نمی‌کند: «اونقدر سطح دلایلت پایین و...»، «چقدر دانسته هات در این موارد سطحی است»، «اگر... می‌خوای چیزی فراتر از هوچی‌گری‌های وبلاگی از این بحث‌ها عایدت بشه».

اگر این عبارات فایده‌ای دارند بگویید تا از اشتباه خارج شوم.

نکته دیگر این که با توجه به شناختی که از هم داریم بعید می‌دانم شما ندانید که تخصص من آن طور که نوشته‌اید «معادلات دیفرانسیل»، که ارتباط چندانی با مباحث اقتصادی ندارد، نیست. تخصص من «معادلات دیفرانسیل تصادفی» است. این قماش چیزها نقش بسیار پایه‌ای در ریاضیات مالی دارند و در این مورد هم بی‌سواد نیستم. البته مطالعه آکادمیکی در علم اقتصاد ندارم.

موفق باشید.

 

hojsy lfet :

blwka vochy ihvdmpt ahpily hqsp pihltvqgj cbfyz

 

tiffany jewelry watches :

Useful site. Thank you.

 

tissot watches :

Useful site. Thanks!!!

 

tissot watches :

Useful site. Thanks!!!

 

rolex replica watches :

Useful site. Thank you:-)

 

invicta watch straps jewelry watches :

Useful site. Thank you!

 

invicta watch straps jewelry watches :

Useful site. Thanks:-)

 

bulova accutron watches jewelry watches :

Useful site. Thanks!!

 

s bulova accutron battery watches :

Useful site. Thanks!

 

education diploma :

Useful site. Thank you!!!

 

distance education program :

Good site. Thank you!!!

 

education jobs :

Good site. Thank you!

 

education jobs :

Good site. Thank you!

 

education loan :

Useful site. Thank you!

 

florida traffic school :

Useful site. Thank you!!!

 

cooking school :

Cool site. Thank you!

 

cooking school :

Cool site. Thank you!

 

cooking school :

Nice site. Thank you!

 

school loan consolidation :

Useful site. Thanks:-)

 

school loan consolidation :

Useful site. Thanks:-)

 

school fund raiser :

Good site. Thank you!!

 

pharmacist education :

Useful site. Thank you!!

 

pharmacist education :

Useful site. Thank you!!

 

pharmacist education :

Good site. Thank you:-)

 

pharmacist education :

Good site. Thank you!!!

 

pharmacist education :

Useful site. Thank you!

 

pharmacist education :

Useful site. Thank you!

 

program education :

Useful site. Thank you.

 

program education :

Cool site. Thanks!!

 

college of education :

Useful site. Thank you!

 

high school diploma :

Useful site. Thanks.

 

high school diploma :

Good site. Thanks!

 

high school diploma :

Good site. Thanks!

 

distance education program :

Nice site. Thanks.

 

arizona department of education :

Cool site. Thanks!!

 

arizona department of education :

Cool site. Thanks!!

 

education jobs :

Cool site. Thank you!!

 

online education course :

Useful site. Thanks.

 

online education course :

Useful site. Thanks.

 

schools business vocational technical :

Useful site. Thanks!

 

sussex technical high school :

Useful site. Thanks!!!

 

sussex technical high school :

Useful site. Thanks!!!

 

education pharmacist :

Nice site. Thank you!!

 

higher diploma in education ireland :

Useful site. Thank you:-)

 

higher diploma in education ireland :

Useful site. Thank you:-)

 

education college :

Useful site. Thank you!!!

 

distance education online sports colleges :

Useful site. Thank you:-)

 

long distance education nursing masters program canada :

Useful site. Thanks!

 

distance learning program in education degree ba :

Useful site. Thanks!

 

chase education loan :

Good site. Thank you:-)

 

education loan :

Useful site. Thanks!


 

chase credit cards :

Good site. Thank you:-)

 

citi credit cards :

Cool site. Thanks!!!

 

compare credit cards :

Cool site. Thank you!!!

 

credit cards for poor credit :

Cool site. Thank you:-)

 

credit help :

Cool site. Thanks!

 

credit cards for poor credit :

Useful site. Thank you!

 

capital one credit cards :

Good site. Thanks!

 

credit rating :

Nice site. Thank you!!

 

credit rating :

Nice site. Thank you!!

 

credit card :

Useful site. Thanks!!

 

credit cards for people with bad credit :

Good site. Thanks!

 

accept credit cards :

Good site. Thanks.

 

:

سلام
خانم راعی می خواهم بدانم آیا امکان دسترسی به متن ترجمه شده مقاله شما وجود دارد؟

 

:

سلام
خانم راعی می خواهم بدانم آیا ترجمه مقاله شما به زبان فارسی در دسترس است؟
از توجه تان متشکرم

 

   ارسال نظر:

لطفن کدهای زیر را وارد کنید

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007