« November 2007 | صفحه اول | January 2008 »

December 30, 2007

خاکریز اقتصاد

در این کشور جریده هایی هستند که وقتی قرار است مثلا کتاب آقا یا خانم الف در باب چیستی هنر یا جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی را بکوبند نیمه پنهان زندگی طرف را می جویند و "راست" و دروغ را به هم می بافند که طرف در جوانی اش شش ماه کجا کار کرده یا تا حالا با چند نفر از جنس مخالف سلام و علیک کرده است پس نتیجه می گیریم نظراتش مزخرف است (همان قضیه جک منطق هم شهری ما).حالا فکر کنید یک نفر بنشیند و مقاله سنگین و وزینی علمی بنویسد و نوشته این مدلی را نقد کند. به نظرتان خودش را مسخره نکرده است؟ گاهی این نوشته ها و این رسانه ها نیاز به طرف مقابلی دارند که موشک را با موشک جواب دهند و فضا را متعادل کنند.

احمد سیف عزیز آمده و مقاله ای را ترجمه کرده و در گرماگرم سفر اولین برنده جایزه نوبل به ایران دوباره منتشرش می کند. مقاله ای که دقیقا نسخه بین المللی یادداشت های جریده وطنی است. حالا دوستان (اول از همه مریم عزیز خودم) شاکی شده اند که نقد تو چرا تند است؟ اولا نقد من بی ادبانه نبود. من هیچ چیزی راجع به شخصیت احمد سیف نگفته ام و بی آن که نیازی باشد اشاره هم کرده ام که برای شخص او احترام قایل هستم که سوء تفاهمی پیش نیاید که اختلاف شخصی در این بین وجود دارد. در رابطه با نوشته هایش گفته ام که برخی نوشته هایش را جدی نمی گیرم. فکر کنم این کم ترین حق من است که بگویم نظرم راجع به نوشته های کسی که در بین غیرمتخصصین و افراد غیرآشنا به اقتصاد مدرن به عنوان استاد اقتصاد شناخته می شود ولی به نظر من و بسیاری از دوستانی که در جاهای معتبر اقتصاد می خوانند اکثر نوشته هایش در بهترین حالت "خارج از متدولوژی علم اقتصاد" است چیست. این هم به نظرم نمی رسد که در فضای نقد افکار مخالف و به قول صادق در برابر کسی که نوشته خود را در فضای مجازی عرضه کرده است این عبارت نکته توهین آمیزی داشته باشد.

ثانیا مقاله هیچ نکته دندان گیری ندارد که نقد شود. شما بگردید و یک جای مقاله برهانی قابل جواب دادن پیدا کنید که من هم جواب بدهم. کل مقاله تشکیل شده از مشتی برداشت غلط از نظریات شلینگ و چیزهایی راجع به رفتار سیاسی آومن - که شاید حتی راست باشد ولی نمی دانم ربطش به کارهای علمی آومن که به خاطرش نوبل گرفته چیست - و حتی فراموش نکردن این نکته که فون نویمان در پروژه منهتن شرکت داشته است. شما باشید این مقاله را چه طور نقد علمی می کنید؟

حرف آخرم هم این که من آدم به به از آفتاب عالم تابی نیستم که بخواهم وجیه المله باشم و نگران وجهه خودم باشم. گاهی آدم مجبور است نقش توپخانه صبح امروز را در وبلاگستان بازی کند تا به پیش برد یک پروژه در یک جامعه کمک کند. پویان هم که خاکریز را رها کرده و آر پی جی نمی زند و ما حسابی دست تنها هستیم :) البته زمین از اوتاد خالی نمی ماند. حجت قندی که از فارغ التحصیلان موسسه بوده و دکترایش را از وی تی گرفته است و الان در آمریکا اقتصاد درس می دهد وبلاگ خواندنی جدیدی راه انداخته است. فعلا دعوا را فراموش کنید و اقتصادانه حجت را بخوانید.

December 27, 2007

Thierry Meyssan and Iraj Seif on Game Theory

احمد سیف است دیگر. یک سری حرف هایش را که ما خیلی متوجه نمی شویم، یک سری را هم جدی نمی گیریم و یک سری را هم مثل این یکی می خواهیم زیرسیبیلی رد کنیم ولی نوشته آن قدر ضایع است که عملا باید چیزکی در بابش نوشت . شلینگ آمد و سخنرانی کرد و رفت. مخاطبین هم از نزدیک دیدند که نظرش راجع به گرم شدن زمین چی بود. ضمن این که مشاهده کردند که یک آدم 87 ساله چه طور با دقت استدلال می کند و چه طور به سوالات جواب می دهد و الخ.

حالا در این بین احمد سیف یاد یکی از مطالبی که قبلا ترجمه کرده بود می افتد (اگر اشتباه نکنم) و از دانشمند بزرگ تری میسن مطلب عمیقی منتشر می کند که با برهان های ریاضی متعددی اثبات می کند که "نظریات شلینگ در نظر و عمل غلط است". خب من حس طرف داری خاصی نسبت به شلینگ ندارم، جهت گیری ام هم در نظریه بازی با روش او متفاوت است و این اختلاف نظر را در سوالی که ازش پرسیدم بیان کردم ولی فکر کنم هر کسی که صرفا به اندازه یک درس مقدماتی از نظریه بازی ها اطلاع داشته باشد می داند که اگر قرار باشد که فقط بخش های معدودی از نظریه بازی جایی کاربرد داشته باشد قطعا نظریات شلینگ در بحث هایی مثل نقاط کانونی و تهدید و بازدارندگی جزو آن ها خواهند بود. حالا من نمی دانم که میسن که یک روزنامه نگار فرانسوی و از نظریه پردازان تئوری توطئه است اصلا می داند نظریه بازی یعنی چه که بخواهد راجع به شلینگ (و البته آومن که شک ندارم نویسنده و مترجم مقاله هیچ چیزی از مقالات او را نخوانده اند) نظر بدهد. البته دوستمان در این حد در مورد نظریه بازی می داند که این حوزه توسط فون نویمان که از سازندگان بمب اتم بوده بنیان گذاری شده و در نتیجه علمی در خدمت نابودی بشر است. (این فون نویمان از آن نابغه های عجیب و غریب است که در توسعه ریاضیات محض و فیزیک گرفته تا علم رایانه و اقتصاد نقش کلیدی داشته است)

نکته دومی که در پست احمد سیف حسابی چشم را می نوازد این مفهوم بامزه است که توماس شلینگ جزو مخالفان اقدام برای بهبود وضعیت گازهای گل خانه ای است. کار سختی نیست کسی یکی از مقالات شلینگ در این باره را بخواند (از جمله سخن رانی اش در شریف یا مثلا این یکی) تا ببیند نظر واقعی او چیست. شلینگ به عنوان کسی که درک عمیقی از بحث مکانیسم ها و مشوق ها دارد به درستی اشاره می کند که توافق نامه های فعلی کارآیی کافی برای برانگیختن اقدامات عملی کشورها ندارد و لذا به دنبال الگوهای دیگری می گردد که چنین توافقی را اجرایی کند. جمله آخری که من در مقاله ام از او نقل کرده بودم این بود که "دست یابی به توافق در این مسیر بسیار طولانی است و لذا باید تلاش برای آن هر چه زودتر آغاز شود". خب من البته مقالات او در زمینه گازهای گل خانه ای را شخصا با دقت خوانده بودم و لذا بر خلاف احمد سیف عزیز موضوع را از منبع اصلی اش بیان کرده بودم.

محور سوم هم متهم کردن شلینگ به جنگ طلب بودن است که البته وقتی بحث جایزه نوبل در سال 2005 مطرح بود عده ای از "فعالین" پتیشنی برای محکوم کردن این جایزه امضاء کردند. کسی که نظریه بازی نداند از خواندن نوشته های شلینگ ممکن است دچار سوء تفاهم شود ولی اگر بتواند درخت بازی را بکشد و به نقش معتبر کردن تهدیدات (در واقع استراتژی تهدید زیرشاخه کامل) دقت کند می داند که این تهدیدات معتبر می شود جلوی جنگ از ابتدا گرفته می شود. نمی دانم به نوشته میسن بخندم یا به حال مخاطبین ایرانی مطلب او که از برکت زحمت احمد سیف با نظریات او آشنا شده اند تاسف بخورم وقتی که بحث شلینگ را در باب منازعه می خوانم و پیشنهاد هوشمندانه او در باب "افزایش مطلوبیت رقیب در شرایط باختن برای تشویق او به جلوگیری از جنگ" را تحسین می کنم.

احمد سیف جای پدر ما است. آدم بزرگواری است و موقع ناراحتی هم همیشه جویای احوال ما جوان ها است و واقعا برای من وجهی ندارد که چیزی را به او متذکر شوم ولی واقعا نمی توانم تعجب خودم را از این کارهای او پنهان کنم. واقعا نمی فهمم او پیش خودش فکر می کند که ترجمه مقاله ای بی ارزش از یک آدم جنجالی بی ارتباط با موضوع چه فایده ای برای مخاطبی دارد که یک سطر هم از نوشته های شلینگ را نخوانده است. ساده ترین تاثیر مقاله او می تواند باشد که مخاطب ایرانی که از وضع موجود علم اقتصاد در ایران خیلی هم خوشحال است و آن را برتر از محیط جهانی می داند قانع می شود که گوش نکردن به شلینگ اتفاقا کار خوبی است و فرصت یاد گرفتن از یک متفکر هوشمند و دقیق را از دست می دهد.

December 25, 2007

خستگی

عجیب است. هم دیروز و هم امروز از نه صبح تا دوازده و نیم یک سره درس داده ام. ناهاری سرپایی (واقعا سرپا) خورده ام و بعد رفته ام سخنرانی های شلینگ را گوش کرده ام (دیروز عمومی و امروز محدود) و بینش هم با ده ها نفر ملاقات کرده ام و سوال جواب داده ام و ایده رد و بدل کرده ام و تازه بعدش هم سخنرانی کرده ام. این هفته هر شب تا ساعت دوازده مشغول آماده کردن پرزنت های روزهای بعد بوده ام و الخ. با این همه وقتی ساعت 8:30 یا 9:00 شب بر می گردم کاملا سر حال هستم و تا نیمه شب هم خوابم نمی برد و به زور خودم را می خوابانم که فردا صبح زود بتوانم بلند شوم.

وین هوای به مراتب تمیزتری دارد، ترافیک ندارد و غذایی که می خورم سالم تر است، اعصاب آدم هم از دعوای با نگهبان دم در دانشگاه خرد نمی شود و خلاصه همه چیز مرتب است. صبح بدون اضطراب می روم دفترم و سرم به کارم مشغول است و یک روز در میان هم سخنرانی یک آدم درست و حسابی را می شنوم. عصر هم حول حوش 7 و 8 بر می گردم. وقتی بر می گردم این قدر خسته ام که گاهی حوصله مسیر 4 دقیقه ای مترو را ندارم و می خواهم زودتر تمام شود. شب ها هم معمولا ساعت ده خواب هفت پادشاه می بینم.

نمی دانم چه سری در این خاک و در این هوای دودآلود و این دانشگاه لعنتی که من بعد از دوازده سال هنوز مثل روز اول عاشقش هستم و این آدم ها نهفته است که هر وقتی این جا هستم انگار باطری هایم یک باره از اول شارژ می شود و از حیث سرحالی آدم دیگری می شوم. خیلی خوشحالم که می توانم هر دو سه ماه یک بار سری به این جا بزنم.

December 21, 2007

نوبلیست اقتصاد در شریف

این هفته یک اتفاق نادر در عرصه علم اقتصاد در ایران رخ می دهد. توماس شلینگ برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 2005 روز دوشنبه سه دی از ساعت 15 تا 17 در تالار جابرابن حیان دانشگاه شریف سخنرانی خواهد کرد. اطلاعیه سخنرانی را می توانید از روی سایت شریف بخوانید. من با بچه های مسوول برنامه در مورد ورود افراد خارج از دانشگاه صحبت کردم و ظاهرا آخرین خبر این است که دانشجویان دیگر دانشگاه ها مشکلی برای ورود ندارند. برای افراد غیردانشجوهم موضوع در دست بررسی و مذاکره است و قرار است اگر خبری شد به من بگویند که این جا اطلاع رسانی کنم.

با توجه به این شلینگ خیلی در بین جامعه اقتصادخوانده ها و مخاطبین احتمالی این برنامه شناخته شده نیست سعی کردم یک مقاله برای معرفی مهم ترین مشارکت های او در توسعه نظریه بازی ها (طبعا از دید خودم) بنویسم که این جا منتشر شده است و احتمالا فردا و پس فردا در تعدادی روزنامه و هفته نامه هم چاپ می شود.

December 20, 2007

...

1) فایل پرزنت کنفرانس مدیریت را که امروز قول دادم این جا گذاشتم. البته فرق خیلی زیادی با فایل کنفرانس شریف ندارد و چند تا اسلاید جدید دارد. فایل سخنرانی سه شنبه را هم تا یک شنبه می گذارم که بتوانید قبل از جلسه بخوانید.

2) بسیار ممون از همه دوستانی که برای همکاری در کارگاه مشاوره مدیریت اعلام آمادگی کردند. تعداد افراد از انتظار ما بالاتر بود و انتخاب بین این همه نیروی خوب کار بسیار سختی بود. ما تعدادی را انتخاب کردیم و همه آن ها ایمیل هایی از ما دریافت کردند. متاسفم که نمی توانم برای تک تک دوستانی که در لیست همکاری نبودند ایمیل تشکر بفرستم. لطفا فراموش نکنید که تعداد قابل توجهی از دوستان به این خاطر در لیست نبودند که به قول خارجی ها Overqualified بودند. یعنی مثلا موقعیت مدیریتی داشتند یا تجربه خیلی زیادی داشتند و ما ترجیح دادم که از همکاری ایشان برای همکاری های تخصصی تر بهره مند شویم.

3) این دو روز را به صورت "فعال" در کنفرانس مدیریت شرکت کردم. فکر کنم از هر کس دیگری بیشتر سوال پرسیدم (تقریبا در هر سخنرانی حداقل یک سوال و گاهی چند سوال پرسیدم یا کامنت دادم) و حس کردم که چه قدر بقیه از این موضوع ناراحت بودند که من این قدر از مقاله ها ایراد می گیرم. ولی چه کنیم که نمی شود کار دیگری کرد. آدم ها می آیند کنفرانس که از مقاله های بقیه چیز یاد بگیرند و آن ها هم مقاله ارائه می کنند که توسط دیگران نقد مرتبط با موضوع مقاله شوند. ظاهرا این دومی خیلی در کشور ما مد نظر نیست. من این کار را می کنم و اصرار دارم که ادامه دهم که کمی سنت شکنی بشود.

4) دکتر نیلی مثل همیشه سخنرانی خوب و منسجمی در کنفرانس ارائه داد. قلب سخنرانی اش تعادل بدی بود که بین دولت، مصرف کننده و صنعت در ایران شکل گرفته و من ازش خیلی ایده گرفتم. با این همه خیلی متاسف شدم که اکثریت سوال ها هیچ ربطی به محتوای سخنرانی دکتر نداشت و همیشه و همه جا قابل طرح بود. راستی دوستانی که آن جا بودند شاهد بودند که به خاطر دفاع از دکتر مورد سوء قصد هم قرار گرفتم :)

December 18, 2007

کار سخت سیاست مدار بودن

دحتر 15 ساله کوزوویی آریگونا زوگاج این روزها دوباره موضوع داغ خبری در اتریش شده است. خانواده او 6 سال پیش به طور غیرقانونی وارد اتریش شدند و تقاضای پناهندگی کردند و این تقاضا در تمامی مراحل رد شد. احتمالا مبنای تصمیم گیری این بوده که چون کوزوو دیگر درگیر جنگ نیست اعطای پناهندگی بر مبنای ملاحظات انسان دوستانه برای شهروندان این کشور وجهی ندارد. امسال آخرین مرحله فرجام خواهی خانواده هم رد شد و پدر و 4 برادر-خواهر وی مجبور به ترک اتریش شدند. دختر 15 ساله از دست ماموران فرار کرد و به مدت دو هفته مخفی شد. در این زمان ویدئویی منشر شد که در آن تهدید می کرد که اگر به کوزوو برگردانده شود خودکشی می کند. (در این ویدئو کوتاه او را می بینید). پناه دهنده او کشیشی در روستای هم جوار است. مادر او هم در اتریش باقی ماند تا دنبال دخترش بگردد و در این فاصله دچار حمله عصبی شدید شد. گروه های حقوق بشری و فعالین اجتماعی هم در این دو هفته به شدت فعال بودند و موضوع یکی از سوژه های داغ خبری اتریش بود. بعد از دو هفته دختر از مخفی گاه بیرون آمد و دوباره به مدرسه برگشت و منتظر تصمیم نهایی دولت شد.

این هفته وزیر کشور اعلام کرد که بنا به ملاحظات انسانی به وی و مادرش اجازه می دهد تا سال تحصیلی جاری را در اتریش بمانند ولی بعد از آن باید کشور را ترک کنند. جمعه هفته قبل دادگاه قانونی اساسی رای داد که در فرآیند رد تقاضای پناهندگی خانواده وی امر غیرقانونی رخ نداده است ولی اعطای اجازه اقامت / اخراج از کشور دختر و مادر را منوط به تصمیم وزیر کشور دانست و او هم اعلام کرد که مبنای انسان دوستانه برای اعطای این اجازه وجود ندارد. احتمالا اعلام این رای دوباره موجی از فعالیت های رسانه ای و انسان دوستانه در اتریش را بر می انگیزد. ماجرا یکی از آن مواردی است که وقتی از زاویه مختلف بهش نگاه می کنی خود را در شرایط بسیار سختی می یابی:

1) از زاویه دختر موضوع دردناک است. او شش سال - با استفاده از فرصت فرجام خواهی برای پناهندگی - در اتریش زندگی کرده و شخصیتش متناسب با فرهنگ و امکانات این کشور شکل گرفته است. برگشت به کوزوو - جایی که خود وی آن را کشور مرگ و پشته های مرده ها ه تصویر می کند - یعنی برگشتن به کشوری که سطح زندگی، روحیه و فرهنگ مردم تفاوت چشم گیری با جایی که سال ها در آن زندگی کرده و عملا بزرگ شده است دارد. این جا او می تواند برای خودش آینده نسبتا مطمئنی تصور کند در حالی که نمی داند که اگر به کوزوو برگردد چه سرنوشتی در انتظار او است.

2) از زاویه سیاست مداران ماجرا ملاحظه دیگری دارد: فرض کنیم دولت به خاطر رعایت حال این دختر جوان - در واقع تحت فشارهای رسانه ای - به او و مادرش اجازه اقامت اعطا کند و حتی با قبول درخواست وی بقیه اعظای خانواده اش را هم پیش او برگرداند. این دقیقا علامت مثبتی می شود برای بسیاری از افراد دیگری که شرایط مشابهی دارند و تحت فشار گذاشتن دولت را ابزار مناسبی برای دریافت اجازه اقامت می یابند. (درست مثل ماجرای کنار آمدن دولت با گروگان گیرها) این موضوع برای کشوری که بیش از 30000 نفر در صف انتظار تقاضای پناهندگی اش دارد مساله حیاتی است.

در این بین راه حل های انسان دوستانه به شکستن این دو گانگی کمک می کنند. فرزندخواندگی یکی از راه هایی است که می تواند به آریگونا امکان ادامه زندگی در اتریش را بدهد و ظاهرا عده زیادی داوطلب شده اند تا چنین مسوولیتی را بر عهده بگیرند.

اگر علاقه مند بودید می توانید این گزارش هرالد تریبون را هم بخوانید.

December 16, 2007

گپ علمی در شریف: بازی های رای دادن سهام داران

من روز سه شنبه 4 دی ماه ساعت 17:00 صحبتی با عنوان "بازی های رای سهام داران" در دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف ارائه می کنم. نظریه حکومت گری در بنگاه ها و خصوصا بازی های سهام داران یکی از حوزه هایی است که یک سال گذشته مقداری روی آن وقت صرف کرده ام و در یکی از تحقیقاتم هم قضیه ای را برای اثبات وجود تعادل های هماهنگ شده خارج از پوسته محدب فضای نش در بازی رای سهام داران ارائه کرده ام که نتیجه ای متفاوت از ادبیات قبلی ارائه می کند. هر چند که دوست داشتم که در این سخن رانی بیش تر روی مدل کار خودم بحث کنم ولی به خاطر فنی بودن بحث و نوع مخاطب فکر کردم که کمی عمومی تر به موضوع بپردازم.

لذا اول سعی می کنم کمی راجع به اهمیت مکانیسم رای گیری در بنگاه ها در غیاب بازار کامل (Incomplete Market) صحبت کنم و بعد کمی در مورد روی کرد بازی های تعاونی به رای دادن و شاخص های قدرت سهام داران صحبت کنم که با این که نسبتا قدیمی است ولی درک جالبی از رابطه غیرخطی و تاحدی خلاف شهود خام بین تعداد سهام و قدرت رای ارائه می کند. در قسمت بعدی مدل های رای دادن غیرتعاونی (Non-Cooperative Game) به رای دادن تحت فرض هزینه بر بودن رای بحث می شود که در آن اشاره مختصری به موضوع "پاراداکس رای دادن در جمعیت های بزرگ" می شود. در ادامه تمرکز اصلی صحبت روی پارادایم رای هزینه بر در دموکراسی بنگاهی (توزیع نابرابر حق رای) و مسایل مطرح در آن خواهد بود که سعی می کنم مختصری هم به مساله رای دادن استراتژیک (غیرصادقانه) بپردازم. نهایتا بحث را با معرفی اجمالی مدل ریتزبرگر (2005) و پیامدهای آن و بعد تشریح مدل خودم و نتایج آن و گسترش های ممکن تمام می کنم. یکی از هدف های فرعی جلسه هم برای من نشان دادن قدم به قدم مدل سازی یک مساله مدیریتی از طریق کاربرد نظریه بازی ها است.

سالن سخن رانی برای حدود 30 نفر مدعو بیرونی جا دارد (که البته بعید می دانم این تعداد علاقه مند به این بحث خاص وجود داشته باشد) و همانند دفعات قبل خواهشم این است که در صورتی که علاقه مند به شرکت در بحث هستید اسمتان را حداکثر تا آخر این هفته به من بدهید تا لیست شرکت کنندگان را برای هماهنگی ورود به دانشکده ارسال کنم. فقط لطف کنید و ایمیل نزنید. ایمیل دو اشکال دارد. اول این که در جی میل ایمیل ها کمی در هم می رود و گاهی برخی ایمیل ها از چشم دور می ماند و دوم این که دفعه قبل ایمیل تعدادی از دوستان به من نرسیده بود. لطف کنید و همین پایین کامنت بگذارید تا هم خودتان و هم من مطمئن باشیم که اسم شما ثبت شده است.

پ.ن: این اسامی برای هماهنگی با حراست جهت ورود است و طبیعی است که دانشجویان شریف نیازی به آن ندارند.

December 13, 2007

پایان

وجود غیرعاریتی از اندیشدن به مرگ به عنوان یک تجربه حقیقی ماورای مشغله های روزمره ناشی می شود. (مارتین هایدگر)

مدت نسبتا طولانی است که دردی را سمت چپ قفسه سینه ام احساس می کنم. نمی دانم مشکل معده است یا ماهیچه یا توده ای در سینه و یا قلب. اگر این آخری باشد - که خیلی غیرمحتمل نیست - با احتمال مثبتی در هر لحظه از زمان باید منتظر یک حمله ناگهانی باشم. حمله ای که اگر جدی باشد دقایقی بعدش باید لحظه پایان را تجربه کنم. تجربه ای که متاسفانه فقط یک بار در زندگی رخ می دهد و آن هم احتمالا در لحظه ای که چندان آماده مواجهه با آن نیستی. 10 ثانیه قبلش ممکن است فقط منتظر این باشی که مغازه دار میوه ات را وزن کند یا در حال خواندن چیزی باشی یا در حال تعریف کردن چیزی برای کسی یا راه رفتن برای رسیدن به یک کلاس درس معمولی و یا حتی در حال خواب. احتمالا در آن لحظه به تنها چیزی که فکر نمی کنی این است که 10 ثانیه بعد همه چیز تمام می شود و تو خود با تمامی وجود این این تمام شدن را نظاره گر خواهی بود و در میانه اش دست و پا خواهی زد. نمی دانم در آن لحظه گذر از بودن به نبودن چه رخ می دهد و آدم چه حسی دارد. آیا مثل مسافری که دارد برای همیشه از کشورش می رود دلش برای زندگی اش تلف می شود یا بر پوچی عمری که گذرانده افسوس می خورد و یا فقط از وحشت ناشی از مواجهه با یک امر ناشناخته عظیم فریاد می زند و یا دست و پا می زند که یک جوری وضعیت قبلیش را ادامه دهد. هر چه که باشد به نظرم این که آدم می داند که دارد تمام می شود خیلی عجیب و باشکوه و منحصر به فردش می کند.

وضعیت عجیبی است. آدم هر لحظه منتظر وقوع چیزی است که هیچ چیزی راجع به جزییاتش نمی داند. حتی نمی داند چه معنی دارد. این که 10 ثانیه قبل من "بودم" و بعدش دیگر "نیستم". این "نبودن" یعنی چه؟ و چرا باید برای من این قدر اهمیت داشته باشد که سعی کنم عقبش بیندازم؟ آیا همه چیز به ماندگاری بیشتر ژنی که ناخودآگاه از مرگ فرار می کند در مسیر دگرگونی تکاملی گونه های انسانی بر می گردد یا چیز دیگری هم پشت آن هست؟ نسبت این نبودن با زیستن فعلی من چیست؟ ...

December 12, 2007

اقتصاد و بازار کار

به نظرم یک دلیل این که این قدر بحث های حاشیه ای اقتصاد در ایران قوی است و این که آدم های گاه پرت از مرحله می توانند خود را استاد اقتصاد و اقتصاددان و از این دست بخوانند این است که بازار کار واقعی و جدی برای متخصصان اقتصاد وجود ندارد. عمده کسانی که در ایران اقتصاد می خوانند کارهای "کیفی" و شبه مدیریتی (به معنی تخصص رشته مدیریت) یا شبه حسابداری و امثال آن انجام می دهند و یا در بخش دولتی گزارش می نویسند. در این کارها هم نتیجه فوری معلوم نمی شود و لذا خیلی معلوم نمی شود چی به چی است.

اگر صنعت مالی در ایران رشد کند و بازار کار کارهای مدل سازی و کمی اقتصاد و فاینانس در ایران رونق بگیرد آن وقت کسی وقت چندانی برای بحث در مورد فروض علم اقتصاد و جنگ دون کیشوت وار با مدل های ریاضی اقتصاد را نخواهد داشت چرا که بازار به کسانی ارزش می دهد که مثلا بتوانند ساختار زمانی نرخ بهره یا ریسک اعتباری یک شرکت یا قیمت یک آپشن یا قیمت بهینه یک محصول را به تر تخمین بزنند یا یک پورت فولیوی بهتر برای سرمایه گذاری انتخاب کنند. آن وقت همه خواهند دانست که این مدل ها در عمل به خوبی کار می کند و کسانی موفق تر هستند که اتفاقا مدل های اقتصادی پیچیده تر و ریاضیات مرتبط با آن را بهتر بدانند. تفاوت دست مزدها خودش بهترین جواب برای کسانی خواهد بود که وقتشان را صرف بحث های فلسفی در این باب می کنند.

متاسفانه از این شرایط خیلی دور هستیم و ...

December 11, 2007

برنامه توسعه

در ایران بسیاری از طرح های توسعه در واقع صرفا مکانیسمی برای توزیع پول هستند و بس. طرح تکفا مثال بارز قضیه بود که اگر اشتباه نکنم 200 میلیارد تومان بودجه در آن پخش شد و فقط باعث شد وضع عده ای از فعالین صنعت رایانه و مشاوران آی تی (بلی می دانم از جمله آقای ...) بهتر شود. یادم نمی رود یک بار جایی سخنرانی داشتم و اتفاقا یکی از مسوولین طرح تکفا هم آن جا بود. بعد از سخنرانی آمد و گفت این ایده ای که دادی جالب بود زود یک پروپوزال بده که بودجه ای بهت بدیم و روی قضیه کار کن. اگر از آن "زرنگ های" روزگار بودم احتمالا بهش پاسخ مثبت می دادم و در همان قدم اول 30-40 میلیونی به جیب می زدم. برایش توضیح دادم که گرچه ایده من ممکن است جالب باشد ولی من آدم پیاده ساز آن نیستم و به یک سری دیگر از رفقا سپردم که اگر دوست داشتند ماجرا را دنبال کنند. از آن روز همیشه پیش خودم فکر می کنم که وقتی به منی که نه سر پیاز بودم و نه ته پیاز و کل آشنایی ایشان با من در حد شنیدن یک سخنرانی کوتاه بود این قدر راحت پیشنهاد دادن پروژه می دهند و هیچ هم نگران نیستند که آیا از من کاری بیرون می آید یا نه تکلیف دوست و آشنا و شرکت های حرفه ای از این خوان گسترده چه می شود. تکفا البته تنها مورد از این قضایا در ایران نبود. می توانید ده ها طرح توسعه دیگر اسم ببرید: من چندتایی که خودم از نزدیک دیده بودم را اسم می برم: مرکز صنایع نوین که جیب عده زیادی از رفقای ما را پر کرد و برایشان ده ها سفر خارجی مجانی تراشید، صندوق حمایت از صنایع الکترونیک، طرح توسعه مدیریت شهری در شهرداری تهران که بیش از یک میلیارد پول را هدر داد و تهش یک اپسیلون برای شهر خروجی مفید تولید نکرد (یکی از شرم ساری های همیشگی من همکاری با معاونت مجری این طرح است)، طرح ارتقاء معاونت تحقیقات وزارت صنایع، ...

حالا این قضایا را مقایسه می کنم با این وی جی اس اف خودمان. وی جی اس اف در واقع یک پروژه پایلوت برای پیاده سازی سیستم تحصیل پی اچ دی به سبک آمریکای شمالی در اتریش است و آکادمی علوم اتریش متعهد شده تا هزینه آن را برای یک دوره زمانی تامین کند و بعد از آن مدرسه خودش به لحاظ مالی خودکفا شود. الان سه سال از تامین مالی اولیه پروژه گذشته و سه گروه دانشجو جذب شده اند و نوبت اولین ارزیابی رسیده است. ارزیابی هم این طوری انجام می شود که آکادمی یک هیات ژوری خارجی (غیر اتریشی) که شامل متخصصین برجسته این حوزه است را تشکیل داده و قرار است آنان یک در نشست یک روزه فشرده دستاوردهای وی جی اس اف را از نزدیک ارزیابی کنند و بعد به دولت اتریش بگویند که آیا ادامه سرمایه گذاری روی این طرح عقلانی است یا به تر است متوقف شود. عمده کارشان هم با دانشجویان است و می خواهند کیفیت دانشجویان و تحقیقات آن ها را ارزیابی کنند. باز تصور می کنم اگر ایران بود چه کارهای نشده ای به حساب این پروژه گذاشته می شود و چه پرزنت های شگفت انگیزی آماده می شد. تنها چیزی که از ما خواسته اند این است که شش اسلاید از تحقیقمان آماده کنیم تا آن ها پوسترش کنند و بعد چند ساعتی کنار پوسترهایمان بایستیم تا اعضای ژوری از نزدیک با ما گفت و گو کنند.

احتمالا بخشی از این که یک کشوری به طور ملموس پیش رفت می کند و یک کشوری مرتبا منابعش را هدر می دهد و دور خودش می چرخد به این تفاوت های جزیی بر می گردد.

December 10, 2007

نرخ دلار و قیمت نفت

کاهش نرخ دلار در مقابل ارزهای دیگر مثل یورو و پوند باعث ایجاد خطا در تفسیر تغییرات قیمت برخی مواد مثل نفت و مس شده است. قیمت نفت (و اکثر محصولات دیگر) معمولا به دلار گزارش می شود و اگر حتی قیمت این ماده به ارزهای دیگر ثابت باشد ولی نرخ دلار تضعیف شود قیمت دلاری آن افزایش می یابد بی آن که لزوما قدرت خرید کشور صادرکننده زیاد شده باشد. قیمت نفت از نوامبر 2006 تا نوامبر 2007 از حدود 60 دلار به ازای هر بشکه به حدود 90 دلار رسید. در این مدت نرخ تبدیل یورو به دلار از 1.29 به 1.48 رسیده است. یعنی اگر قیمت هر بشکه نفت را به یورو حساب کنیم قیمت ان از حدود 46 یورو به حدود 60 افزایش یافته است که چیزی حدود 30% افزایش قیمت را نشان می دهد. حال آن که قیمت دلاری نفت 50% افزایش یافته است. طبیعی است که برای واقعی شدن محاسبات باید نرخ تورم منطقه ارزی ( برای منطقه یورو حدود 2 درصد و برای آمریکا حدود 2.5 درصد) هم از این رشد کم شود تا رشد قدرت خرید واقعی هر بشکه نفت محاسبه شود.

البته این که یک کشور باید نرخ نفت را به کدام ارز در نظر بگیرد چندان سرراست نیست و بستگی به سبد خرید آن کشور دارد. اگر کشوری اکثر خریدهایش را از آمریکا یا به دلار آمریکا انجام می دهد طبعا بالا رفتن قیمت دلاری نفت برایش معنی واقعی دارد در حالی که اگر کشوری مثل ما بخش مهمی از خریدهای خارجی اش را به یورو و ین انجام دهد این اثر برایش کم تر است چون باید برای واردات کالا از اروپا پول را به یورو بپردازد و قیمت نفت به یورو کم تر رشد کرده است.

December 08, 2007

نظریه بازی و مسوولیت در قبال اشغال

تذکر: اگر به اقتصاد علاقه مند نیستید ولی نسبت به مساله فلسطین حساس هستید می توانید از پاراگراف چهارم ادامه دهید.

مدت ها بود که می خواستم چیزی درباره آریل رابن اشتاین بنویسم و فراموشم می شد. حضور هفته قبلش در موسسه ما بهانه نوشتن را فراهم کرد. رابن اشتاین اقتصاددانی فعال و در عین حال متفاوت است که در حوزه نظریه بازی ها بسیار شناخته شده است. اولین کاری که ازش خواندم مجموعه مقالات زبان و اقتصاد بود که به طرز جالبی مفاهیم سمبولیک را برای مدل رفتن فرآیند ارتباطی استفاده می کند. سخنرانی هم که در موسسه ما ارائه داد باز به حوزه مدل کردن تعامل های زبانی مربوط بود. اولین باری که به زیبایی کارهایش پی بردم موقعی بود که راه حل معروفش را برای بازی چانه زنی خواندم. کتاب مشترکش با اوزبورن (که فرزاد فرخویی هم فصولی از آن را به فارسی ترجمه کرده بود) هر چند برای شروع مناسب نیست ولی بسیار پرمحتوا است و یکی از بهترین کتاب های نظریه بازی است که خوانده ام.

رابن اشتاین اقتصاددانی منتقد است و جزو معدود منتقدینی است که باید حرفش را به دقت گوش کرد. چرا که بر خلاف بسیاری از منتقدین علم اقتصاد که تخصصشان نقد چیزهایی است که ازش سر درنمی آورند او می داند که راجع به چه چیزی حرف می زند. در کتاب زبان و اقتصاد فصلی دارد با عنوان "خطابه نظریه بازی" و در آن جا (به باور من به درستی) متخصصین نظریه بازی را به نقد می گیرد که مفاهیمی که به شدت انتزاعی و جزو علوم محض هستند (و این البته چیزی از ارزش شان کم نمی کند) به اسم مفاهیم کاربردی به مدیران و متخصصان کسب و کار می فروشند. در مطالعه مشهوری ادعا می کند که آموزش اقتصاد افراد را خودخواه می کند. البته خودش می گفت که بعدا متوجه شده که مطالعه اش دارای خطای خودگزینش بوده و ممکن است موضوع به آموزش اقتصاد مربوط نباشد بلکه به این برگردد که کسانی که رشته اقتصاد را انتخاب می کنند از ابتدا دارای این ویژگی بوده باشند. نظرش این بود که در این صورت باید به فکر آموزش هایی بود که این ویژگی را در اقتصادخوان ها تعدیل کند.

از جنبه های علمی اش که بگذریم آریل آدم بسیار جالبی است. یکی از سرگرمی های مهم اش عکاسی از کافه ها است و البته فقط یک سرگرمی نیست. اولین باری که کشف کرده که کافه نشینی فعالیتی جالب است سال 1978 و در کافه معروف هاولکای وین بوده است و بعد از آن شروع کرده به عکاسی از کافه های متعددی که در شهرهای مختلف دنیا رفته است. از این عکس ها پوستری تهیه کرده که صاحب کافه هاولکا هم نسخه ای از آن را در کافه اش آویزان کرده. الان هم دارد به نوشتن کتابی در مورد راهنمای جهانی کافه ها فکر می کند. کافه نشینی اش البته سرگرمی نیست. به قول خودش او عضو هیات علمی دانشگاه بین المللی کافه ها است. نمی تواند در دفترش کار کند ولی در کافه می تواند راحت کار کند و مقاله بنویسد. کافه های مورد علاقه اش هم ویژگی های خاصی دارند: توریستی نباشند، قهوه خوب سرو نکنند، خیلی سر و صدا نداشته باشند، پیشخدمتشان پیرمرد و پیرزن هایی نباشند که سر ساعت مشتری را بلند می کنند و الخ. جایی که آدم حس کند می تواند ساعت ها تمرکز کند. او هم چنین عضو نهضت متن باز است و می توان متن کاملا اکثریت تولیدات علمی اش از جمله تعدادی از کتاب هایش را از سایتش دان لود کرد.

تا این جا خصوصیاتی است که او را آدم دوست داشتنی و قابل اعتنایی می کند ولی این وسط چیزی که احترام فوق العاده ای در من نسبت به او برانگیخت احساس مسوولیت اخلاقی اش در قبال سیاست های کشورش است. آریل یک چپ گرای اسراییلی است و از دوره جوانی اش عضو فعال گروه های صلح و از مخالفان سیاست های اسراییل بوده است و این را حتی در رزومه اش هم منعکس کرده است. اگر در سایتش نگاه کنید عکس های مختلفی از فلسطینی های پشت سیم های خاردار را می بینید. در طول سخن رانی علمی اش هم مرتب مثال/کنایه هایش را معطوف می کرد به تبعیض هایی که نسبت به فلسطینی ها اعمال می شود. در سایتش یکی از مقالات سیاسی اش را گذاشته بود که من فکر کردم ترجمه ای از آن را این جا بگذارم. از آن مقاله هایی بود که من هرگز فراموششان نمی کنم. لطفا موقع خواندن به طنز همیشگی موجود در نوشته های آریل دقت کنید و گرنه ممکن است جاهایی معنی را اشتباه متوجه شوید. خوش می گفت که هدفش از نوشتن این مقاله این بود که بگوید هر اسراییلی نسبت به وقایعی که رخ می دهد مسوول است و نمی تواند مثلا بگوید که من استاد اقتصاد بودم و مسوولیتی در قبال قضایا نداشتم. شاید این توضیح هم بد نباشد که او جزو یهودیانی است که از قبل از تشکیل کشور اسراییل در آن جا زندگی می کرده اند و لذا موضع اخلاقی اش بسیار روشن و سازگار است.

با اشغال آشنا شویم: همه اسراییلی ها باید وظیفه خود را در قبال اشغال انجام دهند طوری که نتوانیم بگوییم که "ما نمی دانستیم"

آریل رابن اشتاین، استاد اقتصاد دانشگاه های تل آویو و نیویورک

از آن روزی می ترسم که کسی من را در تل آویو در یک تالار کنفرانس مجهز به کولر روی صندلی راحتی بنشاند ، با قهوه و کیک خامه ای از من پذیرایی کند و بعد من را شکنجه کند: اول کار او ممکن است مجبورم کند تا گزیده ای از فیلم های مستند راجع به اتفاقاتی که ظرف چهل سال گذشته در سرزمین های (اشغالی) رخ داده را تماشا کنم.

در قدم بعدی احتمالا من را مجبور می کند تا با صدای بلند مجموعه ای از مقالاتی که همه روزه در روزنامه ها منتشر شده اند و شیوه ای که اصول عدالت و اخلاق یهودی در سراسر "یهودیه" و "سامریه" اجرا می شود را بخوانم. نهایتا او ممکن است مجموعه ای از فایل های صوتی و تصویری به شدت محرمانه که حاوی حقایقی است که من از آن ها خبر نداشتم را برایم پخش کند.

آدم های زیادی در این کشور هستند که زمانی که خدمت سربازی شان را در سرزمین (های اشغالی) انجام می دادند اشغال را با وحشت و ترس نظاره گر بوده اند. اشغال وجدان برخی از آن ها را آزار داده است. از همین گروه ها بود که فریاد سرپیچی از خدمت در سرزمین (های اشغالی) بلند شد. به مدد فعالیت های آنان اکثریت مردم این ایده را به خوبی درک کرده اند که فرمان راندن بر مردم دیگری تا قیام قیامت هم امنیت و احترام برای اسراییل به ارمغان نخواهد آورد.

تجارب آنان منجر به فهم این موضوع شد که اشغال مسوولیتی استراتژیک است. در ظاهر، خدمت نظامی در سرزمین های اشغالی پرهزینه و بی فایده است. برای یک ارتش واقعا مضر است که کار آژان های شهربانی را انجام دهد. واحدهای ذخیره ارتش باید برای جنگ جدی بعدی آموزش ببینند و نه این که سنگ اندازان روستای شوفات را تعقیب کنند.

در واقع اخیرا کمیته ای که ریاست آن با دیوید برودت بود پیشنهاد اصلاحاتی در بودجه دفاعی را ارائه داد که بر طبق آن فراخوانی واحدهای ذخیره برای انجام ماموریت در سرزمین های اشغالی باید به طور کاملا متوقف شود. کمیته محاسبه کرد و به این نتیجه رسید که یک هنگ سربازان دائمی می تواند کار 17 هنگ ذخیره را انجام دهد. کمیته پیشنهاد داد که این هنگ ها از سربازانی با قابلیت های نظامی پایین تشکیل شود. یعنی این که "لشگر اشغال" می تواند صرفا از سربازان درجه دو تشکیل شود و نیازی نیست که ما ذهن های درخشان واحدهای ویژه ارتش را در آن جا تلف کنیم.

کمیته برودت مثال دیگری از کمیته های متشکل از اقتصاددان هایی است که سعی می کنند مسیر زندگی ما را از طریق منشور باریک درس های مقدماتی اقتصاد تعیین کنند. اگر توصیه های کمیته پیاده شود اشغال دست اول خودش را از قلب های ما حتی از همینی هم که هست دورتر خواهد کرد.

تیتر: باز هم اقتصاددان های بی بصیرت

فرضیات مالی کمیته برودت ممکن است ما را به این نتیجه برساند که بهتر است اشغال توسط ارتش حرفه ای که از کهنه سربازان جنگ چچن و پناهندگان ارتش جنوب لبنان (مترجم: در عرف اخبار ایران مزدوران آنتوان لحد) مدیریت شود. به این ترتیب چشم انداز کارآیی اقتصادی تحقق یافته، مصرف بودجه دولتی کم شده، وضع ذهن ما بهتر و وجدان های ما هم آسوده تر می شود.

بار دیگر اقتصاددان ها از دیدن نقطه کلیدی بحث عاجزند. سربازان احتیاط باید به خدمت خود در سرزمین های اشغالی ادامه دهند تا حداقل به عنوان روزنه ای عمل کنند که از طریق آن ما ها قادر به دیدن همین چیزهای اندکی که می بینیم باشیم.

هر چند این موضوع به لحاظ اقتصادی پایدار نیست ولی به نظر من هر شهروندی باید داوطلب شود که متناسب با قابلیت هایش یک روز در سال وظایف اشغال را انجام دهد.

مثلا یک نفر می تواند در ایست بازرسی خدمت کند و دیگری می تواند کارمند وزارت کشور در بیت المقدس شرقی شود. آن هایی که از دستشان برمی آید باید در دستگیری افراد تحت تعقیب در نیمه های شب در روستایی نزدیک نابلس کمک کنند. کسانی که خلاق تر هستند باید دیوار حایل را بسازند. البته در این بین از پس هر کسی برمی آید تا به روی مردم خشمگینی که در بین خرابه های یک دوگیت (مترجم: شهرک اسراییلی در مناطق اشغالی) تخلیه شده در جست و جوی آهن هستند آتش بگشاید.

جوانک های نزاع های شنبه شب های کلوپ های شبانه می توانند جنگ پرتاب سنگ با کودکان فلسطینی اطراف راه ها را بر عهده بگیرند. افراد رقیق القلب تر باید وظیفه نگهبانی از دستگیرشدگان را حین بازجویی های شین بت (مترجم: سرویس امنیت داخلی اسراییل) بر عهده بگیرند.

تمامی ماموریت های اشغال باید برای همه ما آشکار بوده و همه ما باید آن را از نزدیک مشاهده کنیم. این طوری کسی نمی تواند بگوید که تصاویر تلویزیونی از اشغال را ندیده است چرا که مشغول تماشای "ستاره الف به دنیا می آید" (مترجم: برنامه تلویزیونی برای انتخاب بهترین خواننده جوان) بوده است. این طوری کسی نمی تواند بگوید که مقاله های روزنامه ها را نخوانده چون مشغول مطالعه کتاب های آ ب یهوشا (مترجم: نویسنده ای اسراییلی) بوده است. این طوری کسی نمی گوید که سرکوب در بیت المقدس را ندیده است چرا که بعد از به جای آوردن وظایف مذهبی در دیوار غربی دیگر سر و کارش به بیت المقدس شرقی نمی افتد.

وقتی که روز (موعود) فرا برسد هیچ اسراییلی نمی تواند به صاحب کائنات یا به وجدان خودش بگوید که "من نمی دانستم"

December 05, 2007

کارگاه مهارت های مشاوره مدیریت و سایت گروه مالی ایران

1) اردیبهشت امسال یک کارگاه تخصصی آموزش مهارت های مشاوره مدیریت توسط انجمن بین المللی مدیران ایرانی و با همکاری یک موسسه بزرگ و معتبر آموزش/مشاوره مدیریت ایرانی در تهران برگزار خواهد شد که مدیریت پروژه اش با من است. سعی ما این است که طی یک برنامه فشرده (که آموزش تکاوری هم جزوی از اهداف آن است :) ) هم مهارت های عملی لازم برای مشاوران مدیریت (از فرموله کردن مساله و نوشتن پروپوزال تا تحلیل مسایل سازمان، توسعه راه حل ها و پیاده سازی راه حل ها) را به صورت تئوریک و کارگروهی آموزش بدهیم و هم از تعدادی از مشاوران ایرانی باتجربه که سابقه فعالیت طولانی در شرکت های مشاوره خارجی دارند بخواهیم تا سخنرانی های مختلفی در زمینه تجارب عملی خود ارائه کنند تا مشاوران ایران حس بهتری از واقعیت های جزیی کار مشاوره به دست آورند. برداشت ما این است که چنین برنامه ای برای اولین بار در ایران اجرا می شود و با توجه به تیمی که طراحی و ارائه آموزش ها را بر عهده دارد و استانداردهای کیفی که مد نظر است امیدوارم که برنامه تاثیرگذار و متفاوتی باشد. برنامه از هفت مادول آموزشی اصلی تشکیل شده که با توجه به فقدان منابع آموزشی فارسی در این زمینه تیم پروژه در حال ایجاد مواد آموزشی دوره است. حال ما یک پیشنهاد داریم. هزینه شرکت در این کارگاه بین 500-600 هزار تومان خواهد بود و احتمالا این رقم برای دانشجویان و مشاوران جوان بالا است. پیشنهاد ما این است که هفت نفر برای کمک به توسعه این مواد آموزشی انتخاب کنیم و در ازای کمک داوطلبانه آن ها در این بخش کار اجازه شرکت رایگان در دوره را به ایشان بدهیم. علاوه بر حضور در دوره شاید برای افراد جوان تجربه کار زیر نظر مشاوران باتجربه تر یا اساتید دانشگاه های آمریکای شمالی برای توسعه مواد آموزشی هم جالب باشد. لطفا اگر علاقه مند به همکاری در این پروژه هستید به من ایمیل بزنید و رزومه تان را ضمیمه ایمیل کنید. من تا دو هفته دیگر با شما تماس می گیرم و زمینه های همکاری را با شما بحث می کنم.

2) دوستان قدیمی من امیر قزوینی و مازیار یوسفی زاد که تابستان امسال برنامه های آموزشی موفقی را در زمینه آپشن را برگزار کردند فعالیتهایشان را گسترش داده و یک سایت خوب به اسم گروه مالی ایران راه انداخته اند که هم حاوی مقاله است و هم در مورد دوره هایی که برگزار می کنند و لینک های مرتبط و بقیه مسایل اطلاع رسانی می کند. توصیه می کنم حتما سایتشان را ببینید. من کاملا امیدوارم که فعالیت های این بچه ها تاثیر جدی در ارتقاء دانش تخصصی در حوزه فاینانس در ایران داشته باشد.

December 03, 2007

مدل های جست و جو در ازدواج

به تجربه دیده ام که هر وقت مثالی از یک مدل اقتصادی را در حوزه مرتبط با ازدواج بزنم مخالفت زیادی بر می انگیزد با این مضمون که همه چیز را نمی شود اقتصادی دید و الخ. بلی این حرف درست است که همه اعمال انسان اقتصادی نیست. این نکته را هم باید برای بار چندم تکرار کنم که مدل های اقتصادی ادعای مدل کردن رفتار یک فرد را ندارند و نمی گویند هر کس که ازدواج کرده این طور رفتار کرده ولی خیلی وقت ها تخمین خوبی از رفتار یک جمعیت در مقابل تغییرات یک پارامتر خاص ارائه می دهد. در پست قبلی گفته بودم که در مثال ازدواج اگر افراد صبر کنند کیفیت همسری که پیدا می کنند بالاتر می رود و دوستان زیادی مخالف بودند. منطق مدل های جست و جو (Search Models) از این قرار است:

1) هر فرآیند جست و جو دو طرف دارد که هر دو طرف در پی بیشینه کردن مطلوبیت خود هستند. مثال معروف دو طرف کارفرمای جوینده نیروی کار و فرد جویای کار است. زن و مرد هم دو طرف مدل های جست و جو در فرآیند ازدواج را شکل می دهند.

2) هر فردی در طول زمان طبق یک فرآیند تصادفی (مثلا پواسن) تعداد مشخصی از افراد طرف مقابل را می بیند. در مثال بازار کار مصداق آن دیدن آگهی کار و در مثال ازدواج ملاقات افرادی از جنس مخالف است.

3) شانس ملاقات افراد طرف مقابل از یک طرف تابع تعداد جمعیت طرف مقابل و از طرف دیگر تابع تلاشی است که طرف مقابل برای جست و جو انجام می دهد. مثالش تعداد شرکت های متقاضی و هزینه ای است که شرکت برای آگهی نیرویابی انجام می دهد. مثال ازدواجش تعداد جمعیت ایرانی در شهر محل زندگی در خارج از کشور است.

4) هر فردی در فرآیند انتخاب دو مطلوبیت را در نظر می گیرد. اول مطلوبیت عینی و فوری ناشی از جفت شدن و دومی انتظار از مطلوبیت در طول زمان طولانی. جست و جو در بازار مستلزم هزینه قابل توجهی است (هزینه طلاق و مجرد ماندن و ...) و لذا پایداری رابطه نیز جزو فاکتورهای مهم برای انتخاب است.

5) تاخیر در جفت شدن (Matching) هزینه زا است. فرد مجبور است مدت طولانی تری بی کار یا مجرد بماند. هر قدر هزینه تاخیر در جفت شدن بیشتر باشد زمان بهینه برای جست و جو کاهش می یابد. این یکی از دلایلی است که مهاجرین در کشورهای خارجی لزوما شغل های متناسب با قابلیت خود به دست نمی آورند چرا که تحملشان برای بیکاری کم است. دخترانی هم که در خانه پدری زندگی می کنند معمولا به طور متوسط در سن پایین تری ازدواج می کنند چون هزینه به تاخیر انداختن ازدواج برای آنان کم تر از دخترانی است که زندگی و کار مستقل دارند. علاوه بر این خود جست و جو هم هزینه دارد. کارفرما برای جست و جو باید هزینه مصاحبه استخدامی را متحمل شود و جوینده کار هزینه سفر به محل کارفرما. در مثال ازدواج هزینه های مادی و روحی متعددی در مرحله جست و جو دخیل است از جمله فشار روحی ناشی از تست کردن و جواب رد دادن/شنیدن.

6) احتمال یافتن یک جفت (شغل / همسر) با کیفیت مورد نظر تابعی صعودی از زمان جست و جو است. معمولا در این مدل ها فرض می شود که گزینه رد شده دیگر وارد سبد جست و جوی فرد نمی شود ولی چون در هر پریود زمان فرد با تعداد محدودی کاندیدا (مصاحبه شغلی، گزینه همسریابی) مواجه می شود که معمولا کسری از کل جمعیت است هر قدر دفعات این پریودها زیاد شود احتمال یافتن فردی با مشخصات خاص افزایش می یابد. می توانید این طور فرض کنید که در هر لحظه از زمان مجموعه افراد بررسی شده شما مقدار مشخصی است و با زمان رشد می کند. هر قدر این مجموعه بزرگ تر شود شانس یافتن مشخصات خاصی در آن افزایش می یابد.

7) فرد یک مساله بهینه سازی (معمولا دینامیکی) را حل می کند. در هر لحظه فرض می کند که اگر با طرف مقابل جفت شود چه مطلوبیت انتظاری به دست می آورد و اگر گزینه را رد کند و جست و جو را ادامه دهد چه مطلوبیتی (ولی در دوره بعدی که شامل تنزیل است). حل این مساله جواب بهینه برای میزان جست و جو را ارائه می کند.

ممکن است بگویید این ها ربطی به ازدواج ندارد. پیشنهاد من این است که پارامترهای مختلفی که در مساله مطرح شد را در ذهن بیاورید و با آن ها بازی کنید (مثلا جامعه سنتی که در آن هزینه مجرد ماندن بیشتر از یک جامعه شهری است یا جامعه بازی که هزینه ملاقات دو جنس در آن کم تر از یک جامعه بسته است) و بعد ببینید که تاثیر آن ها بر "سن اولین ازدواج" و "شانس بقای ازدواج" و "رضایت افراد از ازدواج" چه طور می شود و آن را با نتایج مدل مقایسه کنید.

راستی فراموش کردم بگویم که به نظر من صحنه ای که پسرک داستان دختر موبلند را می بیند و در کسری از ثانیه عاشق می شود و تصمیمش را می گیرد فقط در کلیپ های اندی و احتمالا در جوامع بسته رخ می دهد. ماجرای همسریابی در ایران که دقیقا یک فرآیند جست و جو است و همین موضوع برای پارتنریابی در اروپا هم صادق است. این جا هم وقتی کسی پارتنر ندارد دقیقا یک فرآیند جست و رو طی می کند (مثلا رفت و آمدش را به پاتوق های جوانان افزایش می دهد) و افراد مختلف را ملاقات می کند و معمولا بعد از آن "تصمیم" می گیرد که آیا رابطه با او را ادامه دهد یا نه. عشق معمولا در مراحل بعدی سر و کله اش پیدا می شود.

December 01, 2007

بی تحملی

یادم هست بچه که بودم قرار بود برایم رایانه بخرند. بعد از چند ماهی بحث و راه رفتن روی اعصاب خانواده قضیه به این جا ختم شد که در عمل اگر امروز رایانه می خواستم کمودور 64 نصیبم می شود و اگر مثلا یک ماه دیگر صبر می کردم ممکن بود آمیگاه 500 گیرم بیاید. خب آمیگا خیلی بهتر از کمودور بود ولی بنده عملا راهی را رفتم که به کمودور ختم شد. تا این جا اشکالی ندارد بلاخره "ترجیح عقلانی!" من این بود که گزینه الف را به گزینه ب ترجیح بدهم چون گزینه ب در زمان دیرتری رخ می داد. حالا فرض کنید به همان من صورت مساله دیگری می دانند و می گفتند تا یک سال از رایانه خبری نیست ولی اگر 12 ماه صبر کنی کمودور گیرت می آید و اگر 13 ماه صبر کنی آمیگا. احتمالا همان من این بار آمیگا را ترجیح می داد. یعنی آن "تنزیل زمانی یک ماه" این جا به اندازه قبل قوی نبود وگرنه من باید به همان انتخاب قبلی وفادار می ماندم.

تئوری های قدیمی تر مطلوبیت معمولا "نرخ ثابتی" برای تنزیل مصرف آینده در نظر می گیرند و فرض می کنند که کاهش مطلوبیت ناشی از تاخیر مصرف در یک دوره زمانی مقدار مشخصی است مستقل از این که این تاخیر کی رخ دهد. آزمایش های متعددی نتایجی خلاف این فرض را نشان می دهد که برای همه ما مرتبا رخ می دهد. مثال آمریکایی قضیه این است که آیا شما یک ماساژ 10 دقیقه ای را یک دقیقه بعد ترجیح می دهید یا یک ماساژ 15 دقیقه ای را یک ساعت بعد؟ خیلی ها گزینه اول را انتخاب می کنند چون ماساژ طولانی تر دیرتر رخ می دهد ولی همین آدم ها بین دو گزینه ماساژ 10 دقیقه ای یک هفته دیگر و ماساژ 15 دقیقه ای یک هفته و یک ساعت دیگر گزینه دوم را انتخاب می کنند. اگر من 5 دقیقه ماساژ کم تر را به دریافت ماساژ در زمان زودتر (یک ساعت) ترجیح بدهم باید همین ترجیح را هم برای هفته آینده حفظ کنم ولی معمولا نمی کنم.

چند بار شده رفته اید فروشگاه سر راهتان (می خواهم هزینه رفت و آمد به فروشگاه را حذف کنم) و کالای الف را که نیاز خیلی فوری هم بهش ندارید خواسته اید و فروشنده گفته که کالای ب را دارد (یا مثلا کالای الفی که دارد اندکی خرابی دارد) و کالای الف را فردا صبح می تواند بیاورد. با این که شما الف را کاملا به ب ترجیح می دهید ولی مصرف فوری ب را به الف ترجیح داده و همان ب را می خرید. حالا آن که وقتی که داخل فروشگاه نیستید و روز پنجشنبه دارید برای خرید برنامه ریزی می کنید بدانید که روز شنبه کالای ب و روز یکشنبه کالای الف موجود خواهد بود احتمال دارد که الف را انتخاب کنید.

در انتخاب شغل (یا همسر / پارتنر) فردی که مدت ها بی کار / مجرد بوده به یک گزینه می رسد. از طرف دیگری می داند که اگر مثلا زمان بیشتری صبر کند احتمالا گزینه بهتری گیرش می آید ولی تمایل به رفتن سر کار یا (...) به این سمت سوق می دهد که اولین گزینه اش را انتخاب کند. باز اگر مثلا در ابتدای دانشگاه بود و بهش می گفتند بعد از چهارسال این شغل گیرت می اید و بعد از 4.5 سال این یکی که دومی خیلی بهتر از اولی است احتمالا دومی را انتخاب می کرد.

ماجرا تتزیل هذلولی (Hyperbolic Discounting) نامیده می شود و خلاصه آن این است که برخی آدم ها (در واقع خیلی از ما) به لحاظ روانی یک جور نزدیک بینی یا بی تحملی دارند و وقتی باید برای فاصله زمانی نزدیک بین دو گزینه تصمیم بگیرند وزن خیلی زیادی به کاهش مطلوبیت ناشی از تاخیر در مصرف می دهند. وقتی افق زمانی تصمیم دور است این وزن به شدت کم تر می شود. اگر این واقعیت را بدانیم می فهمیم که بسیاری از تصمیمات ما برای انباشت سرمایه انسانی، خرید بیمه بازنشستگی، خرید خانه، حفظ محیط زیست و ارتکاب انواع جرم ها می تواند متفاوت از حالتی باشد که از بیرون به قضیه نگاه کنیم یا تصمیم را با فاصله زمانی بگیریم. من اگر از بیرون نگاه کنم ممکن است مقدار قابل توجهی پول برای بازنشستگی ام ذخیره کنم ولی وقتی داخل ماجرا هستم تصمیمم چیز دیگری می شود.

کل بحث به لحاظ روان شناختی و حتی فلسفی برای من خیلی جالب است و البته حل نشده. در واقع برای من هنوز روشن نیست که آن دو "خودی" که یکی نزدیک بین است و دیگری "عاقل" کدام یک خود واقعی من است که مطلوبیتم را باید بر اساس خواسته های او بنا کنم. به این خاطر من از اصطلاحا رفتار "غیربهینه" که برخی برای توصیف این وضعیت استفاده می کنند مطمئن نیستم. برای یک مرور انتقادی از ماجرا این مقاله رابن اشتاین را ببینید.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007