« نوبلیست ها در وین | صفحه اول | مدل های جست و جو در ازدواج »

10 آذر 86

بی تحملی

یادم هست بچه که بودم قرار بود برایم رایانه بخرند. بعد از چند ماهی بحث و راه رفتن روی اعصاب خانواده قضیه به این جا ختم شد که در عمل اگر امروز رایانه می خواستم کمودور 64 نصیبم می شود و اگر مثلا یک ماه دیگر صبر می کردم ممکن بود آمیگاه 500 گیرم بیاید. خب آمیگا خیلی بهتر از کمودور بود ولی بنده عملا راهی را رفتم که به کمودور ختم شد. تا این جا اشکالی ندارد بلاخره "ترجیح عقلانی!" من این بود که گزینه الف را به گزینه ب ترجیح بدهم چون گزینه ب در زمان دیرتری رخ می داد. حالا فرض کنید به همان من صورت مساله دیگری می دانند و می گفتند تا یک سال از رایانه خبری نیست ولی اگر 12 ماه صبر کنی کمودور گیرت می آید و اگر 13 ماه صبر کنی آمیگا. احتمالا همان من این بار آمیگا را ترجیح می داد. یعنی آن "تنزیل زمانی یک ماه" این جا به اندازه قبل قوی نبود وگرنه من باید به همان انتخاب قبلی وفادار می ماندم.

تئوری های قدیمی تر مطلوبیت معمولا "نرخ ثابتی" برای تنزیل مصرف آینده در نظر می گیرند و فرض می کنند که کاهش مطلوبیت ناشی از تاخیر مصرف در یک دوره زمانی مقدار مشخصی است مستقل از این که این تاخیر کی رخ دهد. آزمایش های متعددی نتایجی خلاف این فرض را نشان می دهد که برای همه ما مرتبا رخ می دهد. مثال آمریکایی قضیه این است که آیا شما یک ماساژ 10 دقیقه ای را یک دقیقه بعد ترجیح می دهید یا یک ماساژ 15 دقیقه ای را یک ساعت بعد؟ خیلی ها گزینه اول را انتخاب می کنند چون ماساژ طولانی تر دیرتر رخ می دهد ولی همین آدم ها بین دو گزینه ماساژ 10 دقیقه ای یک هفته دیگر و ماساژ 15 دقیقه ای یک هفته و یک ساعت دیگر گزینه دوم را انتخاب می کنند. اگر من 5 دقیقه ماساژ کم تر را به دریافت ماساژ در زمان زودتر (یک ساعت) ترجیح بدهم باید همین ترجیح را هم برای هفته آینده حفظ کنم ولی معمولا نمی کنم.

چند بار شده رفته اید فروشگاه سر راهتان (می خواهم هزینه رفت و آمد به فروشگاه را حذف کنم) و کالای الف را که نیاز خیلی فوری هم بهش ندارید خواسته اید و فروشنده گفته که کالای ب را دارد (یا مثلا کالای الفی که دارد اندکی خرابی دارد) و کالای الف را فردا صبح می تواند بیاورد. با این که شما الف را کاملا به ب ترجیح می دهید ولی مصرف فوری ب را به الف ترجیح داده و همان ب را می خرید. حالا آن که وقتی که داخل فروشگاه نیستید و روز پنجشنبه دارید برای خرید برنامه ریزی می کنید بدانید که روز شنبه کالای ب و روز یکشنبه کالای الف موجود خواهد بود احتمال دارد که الف را انتخاب کنید.

در انتخاب شغل (یا همسر / پارتنر) فردی که مدت ها بی کار / مجرد بوده به یک گزینه می رسد. از طرف دیگری می داند که اگر مثلا زمان بیشتری صبر کند احتمالا گزینه بهتری گیرش می آید ولی تمایل به رفتن سر کار یا (...) به این سمت سوق می دهد که اولین گزینه اش را انتخاب کند. باز اگر مثلا در ابتدای دانشگاه بود و بهش می گفتند بعد از چهارسال این شغل گیرت می اید و بعد از 4.5 سال این یکی که دومی خیلی بهتر از اولی است احتمالا دومی را انتخاب می کرد.

ماجرا تتزیل هذلولی (Hyperbolic Discounting) نامیده می شود و خلاصه آن این است که برخی آدم ها (در واقع خیلی از ما) به لحاظ روانی یک جور نزدیک بینی یا بی تحملی دارند و وقتی باید برای فاصله زمانی نزدیک بین دو گزینه تصمیم بگیرند وزن خیلی زیادی به کاهش مطلوبیت ناشی از تاخیر در مصرف می دهند. وقتی افق زمانی تصمیم دور است این وزن به شدت کم تر می شود. اگر این واقعیت را بدانیم می فهمیم که بسیاری از تصمیمات ما برای انباشت سرمایه انسانی، خرید بیمه بازنشستگی، خرید خانه، حفظ محیط زیست و ارتکاب انواع جرم ها می تواند متفاوت از حالتی باشد که از بیرون به قضیه نگاه کنیم یا تصمیم را با فاصله زمانی بگیریم. من اگر از بیرون نگاه کنم ممکن است مقدار قابل توجهی پول برای بازنشستگی ام ذخیره کنم ولی وقتی داخل ماجرا هستم تصمیمم چیز دیگری می شود.

کل بحث به لحاظ روان شناختی و حتی فلسفی برای من خیلی جالب است و البته حل نشده. در واقع برای من هنوز روشن نیست که آن دو "خودی" که یکی نزدیک بین است و دیگری "عاقل" کدام یک خود واقعی من است که مطلوبیتم را باید بر اساس خواسته های او بنا کنم. به این خاطر من از اصطلاحا رفتار "غیربهینه" که برخی برای توصیف این وضعیت استفاده می کنند مطمئن نیستم. برای یک مرور انتقادی از ماجرا این مقاله رابن اشتاین را ببینید.


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://www.maryammomeni.com/cgi/mt/mt-tb.cgi/610


   نظرات

امیر حسین :

به به سلام حامد آقا
راستی این مطلبت رو خوندم ولی فارغ از بحثی که کردی ما رو یاد گذشته ها انداختی...گفتی کمودور..یادمه وقتی کمودورو 64 رو آتاری هنوز آقایی می کرد..از آمیگا هم خبری نبود...چه دورانی بود....راستی من هنوز کمودوروم رو دارم(هدیه 20 شدن معدل کل 4 دبستانم بود) تو هم داریش یا داغونش کردی؟؟؟..تازه 2 سال بعدش یه 386 خریدیم برای خونه منو هم فرستادن اولین کلاس کامپیوتر شهرمون(من درست یادمه اول راهنمایی بودم و هنوز درسی بنام انگلیسی نداشتیم ولی باید دستورات بیسیک رو که انگلیسی بود رو یاد می گرفتم)...عجب دورانی بود فلاپی دیسک های 5.5 اینچی ....

 

مصطفی :

در مورد "گزینش همسر"
صبر بیشتر، لزوماً گزینه بهتر و در نتیجه انتخاب بهتر رو در پی نداره.
مگه همسر کمودوره که روز به روز توسعه پیدا کنه و مثلاً 5 سال دیگه همسرانی با ضریب هوشی بالاتر و یا گرافیک بهتر بیاد تو بازار.
در این مورد حتی صبر کردن می تونه موجب از دست رفتن گزینه های فعلی بشه.
لطفاً اینقدر فلسفه و اقتصادو زندگی و اسباب بازی و کامپیوتر و ... رو به هم وصل نکن

حامد: مصطفی عزیز

1)برخلاف تصور تو در مورد گزینش همسر صبر بیشتر انتخاب بهتر را در بردارد. لازم نیست کارت گرافیکی همسر بهبود پیدا کند بلکه چون تو در هر بازه زمانی تعداد محدودی آدم می بینی اگر دوره زمانی تماست را افزایش دهی شانس این که فرد مناسب را پیدا کنی افزایش می یابد. این یک قانون ساده احتمالی است و مدل پذیرفته شده و منطقی در همه موقعیت هایی است که باید دو طرف به هم جفت و جور شوند. اسمش هم هست مدل های جست و جو (Search) که در ادبیات بازار کار بسیار معمول و موثر است.

2) اگر توانستی یک مثال نشان بدهی که من اقتصاد و فلسفه و بقیه چیزها را به هم "وصل" کرده ام و این وصل ساختگی بوده جایزه داری.

 

:

رفتار غیربهینه بارفتار بهینه شاید در فرمول زیر فقط یک تفاوت خطی با هم داشته باشند و ماهیتا فرقی نداشته باشند که از آن به عنوان خود کم تحمل و خود عاقل یاد میکنید .... این دو در واقع یکی هستند فقط دومی برابر است با اولی + تصوری از زمان --بنا براین برای رسیدن به خود دومی کافیست خود فعلی را در زمان حاضر + مدت زمان مناسب نسبت به قضیه ، بعد تر در نظر بگیریم . یعنی باز هم تخیل به کمک انسان شتاف !!!
حال سوال اینجاست که آن کسی که میقهمد و تخیل را وارد قضیه میکند کیست ؟ مثل اینکه بازیگر سومی هم داریم !!!!!
در هر حال من فکر میکنم که این سومی همان دومی است که قرار است ازاولی ناشی شود !!!!

 

پ :

میشه اینطور نگاه کرد که هر دو خودی که برای شما جای سواله یکی هستن . ولی این وسط موضوعاتی مطرحه که خود موجود ما به لحاظ تکامل درک کرده ولی ما در حساب و کتابهامون ( در عالم ذهن ) در نظر نمیگیریم . ولی اگر دنیای اطرافمون همون اندازه انتزاع ذهنی داشت نزدیک بین نبودیم .

ولی همش یک احتماله ...

 

محمد :

حالا آخرش ما به حرف کدوم یکی گوش کنیم؟؟

 

سولوژن :

بامزه بود! اتفاقا دو سه روز پیش بحث‌اش بود.
می‌دانی برای مکانیزم تصمیم‌گیری با چنین فرض‌ای برای discounting چه ابزارهایی در اقتصاد وجود دارد؟

حامد: منظورت از ابزار چیست؟ آیا مدل منظورت است؟ مدل ساده اش مطلوبیت انتظاری با مقادیر متغیر برای ضریب تنزیل است.

 

:

اولاً که منظور قاعدتاً "هذلولوی" است، نه "هذلولی"--این دومی معدل hyperbola است.

ثانیاً حرفتان در مورد همسریابی مشکوک است. صبر بیشتر می تواند باعث شود انتخاب های خوب "از بازار خارج شوند". به علاوه، گرجه گذشت زمان می تواند بعضی جذابیت های شما را افزایش دهد، یک جذابیت مهم هست که از زمانی به بعد کم می شود: جوانی.

kappe 40

 

بهاره :

راستش دیشب وقتی این پستت را خواندم .... خوب، من هر وقت اینطور مسایل پیش می آمد پدرم برایم استدلال عقلانی می کرد و می گفت یک کم بیشتر صبر کنی بیشتر به دست می آوری. بعد من هم حرف او را گوش می کردم. ولی الان که بزرگتر شدم و خودسر! اشتباهات غیر عقلانی کرده ام به مقادیر بسیار زیاد! عقلم بیشتر نشده :))

حامد: :))

 

:

آقا مطلب خوبی بود؛ ممنون. فقط بنظر بنده هم بهتر بود که انتخاب همسر را ولو در پرانتز هم همردیف انتخابات اقتصادی نمی کردید. اصلا بنظر این حقیر آدمی تا عقلش نمی رسد بایست که همسر انتخاب کند والا عقلش که برسید دیگر نمی تواند اصلا انتخاب کند! بر اساس حساب احتمالات که نگاه کنید شانس یک ازدواج ایده آل بسیار کم است. بنابراین بهینه سازی ای اینجا برای هزینه احساسی وجود ندارد مگر اینکه شما همه چیز زندگی را هم حسابگرانه نگاه کنید.

 

بهاره :

راستش به نظرم این مثال انتخاب همسر مثل کمودور نیست. در کمودور و آمیگا هر دو انتخاب وجودشان در آینده برایتان قطعی هست ولی انتخاب همسر قطعی نیست. معلوم نیست بازه زمانی چه قدر طول بکشد یادر بازه زمانی بعدی گزینه های بهتری را برخورد کنیم.
بهتر بودن گزینه اول یا بعدی کاملا احتمالی هست ولی آن یکی قطعی است.
این میزان احتمال چه قدر هست که ریسک تصمیم من را پایی بیاره؟ اصلا فراوانی گزینه ها تاثیری در انتخاب دارد یا نه؟ ازنوشته تو برمی آید که دارد. حس من هم این هست که تاثیر دارد.

عشق و عاشقی را اقتصادی کردی رفت :))

 

مرتضی :

-انتخاب همسر تابعی از معیارهای ما در زندگی است(درست و غلطش را نمی دانم).
- معیارهای ما در طول زندگی به احتمال قوی تغییر می کند.
- بنابراین گزینش همسر هم تغییر می کند.
بنابراین ممکن است همه ما در طول زندگی حتی پس از ازدواج فکر کنیم شاید بهتر بود با کس دیگری ازدواج کنم!آنچه که در طول زمان ممکن است تغییر کند معیارهای ماست و از این رو اگر معیارها تغییری نکند دلیل ندارد فکر کنیم در آینده همسر بهتری گیرمان می آید!
- اگر ایده طرح شده در این بحث را بپذیریم، آیا می توان این فرضیه را مطرح کرد که کسانی که دیرتر ازدواج کرده اند، به طرز معنی داری زندگی بهتری از کسانی که زودتر ازدواج کرده اند، دارند؟ اینجاست که باز هم برای تعریف بهتر بودن لازم است معیارها را وسط بکشیم و به آنها وزن دهیم. به نظر می رسد وزنها گرایش مطلوبیتی ما باشد.

حامد: مرتضی عزیز ممنون. پست جدیدی نوشتم که احتمالا برخی موارد شما هم در آن بحث شده است.

 

پایین :

«در هر بازه زمانی تعداد محدودی آدم می بینی اگر دوره زمانی تماست را افزایش دهی شانس این که فرد مناسب را پیدا کنی افزایش می یابد.»

ایرادی که در این استدلال هست اینه که آدمهایی که در هر بازه زمانی مشخص میبینی لزومآ در بازه های زمانی بعدی حضور نخواهند داشت. در واقع از نظر احتمالات درست است که بگوییم احتمال یافتن گزینه مطلوب از بین 2000 نفر بیشتر از احتمال یافتن گزینه مطلوب در بین 20 نفر است. ولی موضوع این است که در هر بازه زمانی تعداد مشخصی از این 2000 نفر آماده پاسخ مثبت به پیشنهاد ازدواج شما هستند و بسیاری از افراد بازه های قبل inactive شده اند.

حامد: ولی اگر احتمالی و به عنوان نمونه گیری تصادفی به ماجرا نگاه کنی این مشکل چندان جدی نخواهد بود.

 

محمد :

دو حالت رو نباید با هم مقایسه کرد. در حالت اول شما یک گزینه تقریبا قطعی دارید و یک گزینه غیرقطعی. ولی در حالت دوم هر دو گزینه غیر قطعی می شود. در واقع هرچه فاصله زمانی بیشتر می شود گزینه ها به هم شبیه تر می شوند. آنوقت در مقایسه شان به جزئیات بیشتری توجه می شود.

حامد: خب من اگر شرایط آزمایش را اندکی تغییر دهم این ابهام رفع می شود. دقت کنید که برای جلوگیری از این ابهام گفتم ماساژ ظرف یک دقیقه و ماساژ ظرف یک ساعت که هر دو گزینه را مشمول ریسک کنم. ولی کلا نکته قابل گفتید.

 

:

من فکر می کنم ترجيح گزينه هاي سريعتر تا حد زيادی می تواند ناشی از يکی از دو عامل زير باشذ:

1) عدم قطعيت: يعنی اينکه شما ممکن است بدانيد که با اجتمال نود درصد با صبر بيشتر به مطلوبيت بيشتری می رسيد ولی گزينة با مطلوبيت کمتر را از اين رو که قطعی و تضمين شده است ترجيح می دهيد. (دقيقاً مثل آن مثالی که اگر به قردی دو گزينه با اميد رياضی تقريباً يکسان پيشنهاد شود که يکی قطعی و ديگری اختمالی است اکثر افراد گزينة قطعی را انتخاب ميکنند.)

2- هزينة تأخير در انتخاب: ممکن است اميد رياضی هزينة تأخير در انتخاب بالا باشد، مثلاً در مورد فروشگاهی که مثال زدی ممکن است انتخاب جنس الف با يک روز تأخير متضمن تلف شدن يک نصف روز ديکر از وقت فرد باشد. درست است که تو از اين عامل صرف نظر کرده ای ولی به نظر می رسد در بسياری موارد عامل مهمی است. (به ويژه اگر اميد رياضی هزينه در تأخير بيشتر از اميد رياضی اختلاف مطلوبيت بين دو گزينه باشد.) ممکن است بگويي چنين چيزی در انتخاب در زمان دورتر هم صادق است ولی اصلاً اين طور نيست چرا که در اين صورت فرد توانايي برنامه ريزی جهت مينيمم کردن هزيتة تأخير در انتخاب را داراست ولی اگر قرار بر گرفتن تصميی سريع باشد چنين بهينه سازی ای همواره ممکن نيست.

حامد: ممنون. توضیح تاثیر محتمل ریسک از دست دادن در گزینه دیرتر نکته جالبی بود. در مورد نکته دوم خب ما این را از ابتدا از بحث خارج کردیم.

 

:

حامد عزيز سعي كن مطالبت همين جوري ساده و بامثا هاي فراوان توضيح بدي

 

:

حامد عزيز سعي كن مطالبت همين جوري ساده و بامثالهاي فراوان توضيح بدي

 

JK :

مثالتان بخصوص در مورد خريد كامپيوتر، مناسب نيست! چون پافشاري شما براي خريد كمودور دانسته يا ندانسته، كلا به نفع شما بوده است. به نظرم يادگيري و تمرين فنون برنامه نويسي با gwbasic ارزشمندتر از صبر براي گرفتن كامپيوتري در حد آميگاست كه آنهم يكي-دو سال بعد به تاريخ پيوست.

 

:

As far as I've seen, the way usually people model hyperbolic discounting is as a sequential game between different selves at different periods. For example look at David Laibson's QJE or Krussell and Smith 2002 Econometrica. So it's not about irrationality.

Hamed: Fully agree. I discussed the case of "Ullyse" (Spelling is not correct for sure!) as a one person two personality game in my G.T course this summer as an example.

 

روجا :

سلام ممکنه راجع به فرضیه اشاره شده در بالا در راه حل آ ن در علم اقتصاد توضیحاتی بفرمایید؟

 

sheida :

بابا جان دست از سرم بر دارید

 

مهدی :

سلام
من نگرفتم؟این خود واقعی به نظر من که بسته به شرایط دارد . امنیت فردا در چه حدی هست ؟ امنیتی که تضمین می دهد فردا یا یک ساعت بعد شرایط به ضرر آدم تغییر نکند تا چه حد وجود دارد؟ و اگر این امنیت برای هر دو حالت تا یک میزان است , آیا برای کسی که می خواهد از این دو گزینه یکی را برگزیند نیز شرایط فردی مثل اندیشه و ها و امیال و اهداف و نظرات کاملا ثابت خواهد ماند یا نه ؟
می تواند تغییر عقیده و مرام اندیشه و ذایقه و.. داشته باشد .
یا نه؟ کاملا همه چیز در فرد و شخصیت قابت است؟

حامد: سلام. چون راجع به این ها در لحظه فعلی اطلاعات چندانی نداریم وارد کردنش در تصمیم کار مشکلی است.

 

:

به نظر من قضيه ربطي به تنزيل زماني ندارد بلكه مساله ريسك و عدم قطعيت مطرح است.اگر كمودور را ترجيح دادي احتمالا به اين دليل بوده كه مبترسيدي كل قضيه هوا شده است و اصطلاحا نقد را به نسيه ترجيح دادي

حامد: این می تواند یک توضیح محتمل باشد که چرا مردم این طور رفتار می کنند ولی دقت کن که اگر کمودور امروز را می کردم کمودور ظرف یک هفته و آمیگا ظرف یک ماه دیگر این توجیه صادق نبود.

 

عنايت :

جناب حامد خان ، به مساله بسيار مهمي اشاره كردي. جدا حال كردم و ازت بخاطر اينكه مسائلي از اين دست رو مطرح مي كني صميمانه ممنونم.

حامد: ارادت مند عنایت عزیز.

 

مينا :

سلام آقاي قدوسي،
به وبلاگتون هميشه سر ميزم و از مطالبتون كه هميشه آپديت هستند و مثل يك ليوان چاي داغه استفاده ميكنم.
خواستم ازتون تشكري كرده باشم.
موفق باشيد.

حامد: سلام مینا خانم. ممنون از لطفتان.

 

reza :

thanks, the rubin. paper was nice and made sense

 

strategy :

به نظرم منطقا هم بايد همينطور رفتار كنيم چون ما مقايسه مي‌كنيم مثلا بين "يه هفته" و "يه هفته و يه ساعت"، يه ساعت در مقابل يه هفته خيلى ناچیزه پس به طورناخودآگاه ازش صرف نظر مي‌كنيم در حالى كه تو مقایسه‌ی "يه دقيقه" و "يه دقيقه و يه ساعت"، يه ساعت كم كه نيست زياد هم هست. همون‌طور كه وقتى اينجاییم و فاصله‌مون از يه ستاره بر حسب سال نورى هست، به راحتى ازکیلومترها صرف نظر مي‌كنيم و منطقى هم به نظر مياد، ولى اگه بريم در فاصله‌ی کیلومتری اون ستاره واضحه كه از کیلومتر نمی‌گذریم چون تنها چيزییه كه داريم. اين ديدِ نسبى، منطقیيه چون وقتى ما حرف يك هفته‌ى ديگه رو مي‌زنيم عملا ماساژ رو به "بعدا"ى موکول كرديم كه دوره و در حال حاضر اون "بعدا" با يه ساعت اين‌ور اون‌ور براى ما "بعدا" مى‌مونه و چيزى عوض نمي‌شه، يعنى ما اون رو به عنوان يه چيز دور كنار مي‌ذاريم و كلا طور ديگه‌اى به‌ش نگاه مي‌كنيم.

حامد: نه منطقا نباید این طور رفتار کنیم. اگر تابع مطلوبیت انتظاری را بنویسم آن فاکتور مشترک زمان طولانی (یک هفته) از طرفین حذف می شود و باز همان یک ساعت می ماند که باید مبنای تصمیم باشد (که لزوما نیست).

 

محمدرضا :

سلام
همیشه این موضوع ازدواج برام جالب بوده و راجع به بهینه کردنش با بقیه بحث می کردم،حرفهای شما کاملا درسته اما یه نکته اینکه از یک بازه زمانی به بعد مطلوبیت خود تصمیم گیر پایین میاد، اونوقت شاید انتخاب بهینه ما، ما رو انتخاب نکنه:d

 

محمود آرش :

آدم عاقل برای هر مبحثی به اندازه ای که ارزش داره وقت میذاره.ضمنا اگه بحث سکس رو از ازدواج جدا بکنییم که شکر خدا اکنون به مدد هالیوود (و نه افلاطون) داره جدا میشه(هر چند بصورت مبتذل)بهتر میشه تصمیم گرفت.اما یک سوال از همه:چرا اکثر نوابغ یا ازدواج نکردن یا در ازدواج موفق نبودند؟فکر نمیکنین که ازدواج کار آدمهای متوسطی مثل ماست؟

 

: :

به نظر من ازدواج مال ادمهای متوسط نیست بلکه شاید اون نوابغ در روابط اجتماعیشون دچار مشکلی بودن که اکثرا هم هستن ! . به خاطراینکه آستانه تحریک پزیریشون پایینه و احبیانا رفلکس های اجتماعیشون شدیتر و در بیشتر موترد تز نظر عوام غیر طبیعیه ... که ازدواج هم در بخش هاییش یک رابطه اجتماعیه ، از نظر من آدم زمانی ازوداج میکنه که بخواد شخصی همیشه در کنارش باشه و درغیر این صورت عملی بی معنیه .

 

:

سلام
اول اینکه از مقاله شما خیلی چیز یاد گرفتم

اما به این فکرم که بعضی ها مثلا دخترها
بهشون بگین 2 سال دیگه شوهر میکنی میگن نه بابا زوده 6 سال دیگه
ولی تو سرشون میگن اره جون خودت
میخوای چروکهام که در آمد برم شوهر پیدا کنم
به دختر ها این جوری نمیشه گفت
دختر ها رو باید وعده سر خرمن داد
خب حالا صبر کن درست که تموم شد گرگر خواستگارها بیشتر میشن
درسته یا نه ؟؟

 

:

خیلی قشنگ توضیح دادین

 

:

مثال شما خيلي آبگوشتي بود ...!!!!

 

سولوژن :

منظورم فرمالیسم این مدل نبود: مطلوبیت انتظاری با مقادیر متغیر برای ضریب نزول که بیان مجدد چیزی است که نوشته‌ای.
منظورم این بود که حال که این مساله را داری، چطوری می‌توانی حل‌اش کنی. مثلا تئوری‌ی برنامه‌ریزی‌ی پویا با افق بی‌نهایت وقتی که نزول غیرهندسی باشد دیگر خیلی ساده نخواهد بود چون فرم ساده‌ای چون تساوی‌ی Bellman نخواهیم داشت برای نقطه‌ی تعادل.
در نتیجه منظورم از ابزار، ابزار ریاضی بود.

 

نيما :

براي هر چيز فرمولي هست و مصداقي براي هر فرمول.
قضيه تريدآف بين كيفيت و سرعت دستيابي فقط براي مواردي جايگاه دارد كه ما منابع و زمان محدودي داريم.
تمايل وحشي آدمي به زود رسيدن است ولي در جاهايي كه بحث تريدآف بين چند گزينه با منابع و زمان محدود پيش مي آيد بهتر است عاقلانه و با رسم نمودار رياضي مسئله انتخاب درست را انجام داد.

 

نيما :

براي هر چيز فرمولي هست و مصداقي براي هر فرمول.
قضيه تريدآف بين كيفيت و سرعت دستيابي فقط براي مواردي جايگاه دارد كه ما منابع و زمان محدودي داريم.
تمايل وحشي آدمي به زود رسيدن است ولي در جاهايي كه بحث تريدآف بين چند گزينه با منابع و زمان محدود پيش مي آيد بهتر است عاقلانه و با رسم نمودار رياضي مسئله انتخاب درست را انجام داد.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007