اقتصاد و بازار کار
به نظرم یک دلیل این که این قدر بحث های حاشیه ای اقتصاد در ایران قوی است و این که آدم های گاه پرت از مرحله می توانند خود را استاد اقتصاد و اقتصاددان و از این دست بخوانند این است که بازار کار واقعی و جدی برای متخصصان اقتصاد وجود ندارد. عمده کسانی که در ایران اقتصاد می خوانند کارهای "کیفی" و شبه مدیریتی (به معنی تخصص رشته مدیریت) یا شبه حسابداری و امثال آن انجام می دهند و یا در بخش دولتی گزارش می نویسند. در این کارها هم نتیجه فوری معلوم نمی شود و لذا خیلی معلوم نمی شود چی به چی است.
اگر صنعت مالی در ایران رشد کند و بازار کار کارهای مدل سازی و کمی اقتصاد و فاینانس در ایران رونق بگیرد آن وقت کسی وقت چندانی برای بحث در مورد فروض علم اقتصاد و جنگ دون کیشوت وار با مدل های ریاضی اقتصاد را نخواهد داشت چرا که بازار به کسانی ارزش می دهد که مثلا بتوانند ساختار زمانی نرخ بهره یا ریسک اعتباری یک شرکت یا قیمت یک آپشن یا قیمت بهینه یک محصول را به تر تخمین بزنند یا یک پورت فولیوی بهتر برای سرمایه گذاری انتخاب کنند. آن وقت همه خواهند دانست که این مدل ها در عمل به خوبی کار می کند و کسانی موفق تر هستند که اتفاقا مدل های اقتصادی پیچیده تر و ریاضیات مرتبط با آن را بهتر بدانند. تفاوت دست مزدها خودش بهترین جواب برای کسانی خواهد بود که وقتشان را صرف بحث های فلسفی در این باب می کنند.
متاسفانه از این شرایط خیلی دور هستیم و ...

نظرات
:
Excuse-me i can just explaine me in French : Je crois qu’avant tout, il faut d’abord créer une vrai Bourse des valeurs dotée de tout un arsenal juridique et institutionnelle pour assurer l’efficience informationnelle du marché, par exemple je crois que le Délit d’initié( Inside Trading) est peu ou pas surveiller et sanctionné par les loi financier en Iran.
Anonymous - December 13, 2007 01:00 AM
:
you're talking capitalism and free market. Right?
Anonymous - December 13, 2007 01:07 AM
:
No! I talk about the intrinseque conditions needed to création of an efficient market (even weak form efficiency) in which the information would be availabale almost for all.
Anonymous - December 13, 2007 01:31 AM
:
bekhab binim baba
Anonymous - December 13, 2007 05:14 AM
مرتضی :
به نظر من این تنها کمبود تقاضای واقعی(به زعم شما) نیست که باعث کاهش اشتغال موثر و مفید دانش آموخته های اقتصاد می شود. بدبختی این است که در طرف عرضه هم ما چندان خوب کار نمی کنیم. تجربه من نشان داده که اگر از فرصتهای بوجود آمده استفاده درستی شود به نحوی که البته کارفرما هم راضی شود، تقاضا به شدت رشد می کند. متاسفانه همین الگوهای اقتصاد سنجی که اصولاً باید ابزار کار ما باشد در بسیاری از مواقع باعث رسوایی ما شده است(چون راه استفاده از آن را بلد نیستیم). از سوی دیگر باید توجه داشت که اصولاً ما به عنوان کسی که اقتصاد خوانده ایم تحلیل گریم و نه برآوردگر. بسیاری از ما به دلیل اینکه تحلیل گری کار بسیار سختی است به برآوردگری روی اورده ایم و متاسفانه همین باعث شده که مزیت نسبی ما را به مرور از دست دهیم.
مرتضی - December 13, 2007 06:21 AM
مهدي :
اتفاقا براي من كه كم كم دارم وارد حوزه فاينانس ميشوم اين سوال مطرح است كه آيا مدلهاي پيچيده تر و رياضي تر به جوابهاي-و پيش بيني هاي- دقيق تر و صحبح تري منجر مي شود؟ در اقتصاد كه لزوما اينطور نبود و عموما تجربه و درك مسايل سليسي و اقتصادي جواب بهتري مي دهد.مثال بارزش هم مدلهاي اقتصادسنجي. حتي در مهندسي هم خيلي اينطور نبود.
مهدي - December 13, 2007 06:39 AM
ماجد :
حامد جان، اگر منظورت نقد اقتصاددانها و اقتصاد خوانده های داخلی است (که به گمانم هست)، مقایسه دستمزد شاید سنجش خوبی از ارزشی که بازار به حرفهای ایشان می دهد باشد؛ اما نمی خواهی بگویی دستمزد همه جا این کارکرد مقایسه ای را دارد؟ گمان نمی کنم دستمزد هایک یا رالز چنین اطلاعی را در بر داشته باشد.
ماجد - December 13, 2007 07:00 AM
حسين جعفري :
آقاي حامد قدوسي سلام
يك بار در يكي از كامنت ها شما را به عدم شناخت سيستم موجود متهم كردم و شما بلافاصله در كامنتي جواب داديد كه در آشنايي با نگرش سيستمي و شناخت سيستم موجود از با سابقه ها هستيد.
من تمامي نوشته هاي شما را مطالعه مي كنيم. و خواندن آنها برام جذاب است مخصوصا بعضي از مثالها و.....
نمونه آن بحث برنامه توسعه است كه نشان مي دهد شما كاملا سيستم اقتصادي موجود ايران را مي شناسيد اما مطلب اقتصاد و بازاركار را كه مي خوانم حس مي كنم اصلا با سيستم اقتصادي ايران آشنايي نداريد و با عرض معذرت سيستمي هم به اقتصاد نگاه نمي كنيد.
همانطور كه كامل اطلاع داريد اقتصاد يك كشور در قالب يك سيستم قابل شناسايي و مطالعه است. بخش مالي اقتصاد هم جزيي از اين سيستم است. بعلاوه ديگر اجزاو...........
اقتصادخوانان و اقتصاد دانان و فارغ التحصيلان اقتصاد هم افرادي (جزيي از سيستم ) هستند كه در اين سيستم يا به سياست گذاري و برنامه ريزي هاي استراتژيك براي سيستم فعاليت مي كنند و يادر حوزه عملياتي سيستم اقتصاد فعاليت مي نمايند.( مانند انتخاب بهتر پرتفوي سرمايه گذاري كه مدنظر شما هم است)
تا اينجا چند جمله ساده درباره اقتصاد و حوزه كاري اقتصاد دان ها و يا خوان ها گفتيم.
خوب وقتي سيستم اقتصادي به سمت دولتي شدن حركت مي كند . مردم به دموكراسي اقتصادي اعتقاد ندارند(از ذينفعان سيستم) . بخش مالي اقتصاد (بازار سرمايه و بازار پول )جز توسري خور سيستم است . بخش مالي سيستم اقتصادي كامل در اختيار دولت است. هر بلايي بخواهد ير بخش مالي سيستم اقتصادي مي آورد.و بقيه داستان بخش مالي كه خودت بيشتر مي داني. انگاه شما مي گويي اگر صنعت مالي در ايران رشد كند . آنگاه........
با توجه به نوع سيستم اقتصادي كشورو سياست گذاران و ..... اين اگر شما مانند اين است كه اگر كل آب دريا در يك ليوان جا شود چه مي شود
نكته ديگر اينكه اقتصاد دان يا خوان فارغ التحصيل دانشگاه تاپ در اين سيستم آموزش ديده و براي اين سيستم ساخته شده است. براي نمونه مي توان به مشاوران عالي سرمايه گذاري در شركتهاي سرمايه گذاري در بورس تهران اشاره كرد. و بقيه داستان
داستان زياد است بگذريم سيستم بايد همه اجزاش به هم بياد بخش ماليش بايد به سياست گذاريش بياد. ذينفعانش بايد با مسير ارتقا سيستم جور باشه روشهاي ثروت اندوزي (ببخشيد توليد ثروت) بايد با ميزان و نوع دانش اقتصادي و ماليش هماهنگ باشه و بقيه داستان هاش
و اما آخرين نكته اين كه : از نوشت هات اينطور برداشت ميشه كه وقتي عقلايي به سيستم نگاه مي كني خيلي خوب و جذاب مي نويس اما وقتي احساسي ميشي و با احساس سيستم را مي بيني خيلي عاشقانه مي نويسي.
***************************************************************
حامد: حسین عزیز اگر قرار باشد راجع به این صحبت کنیم که چرا بخش مالی کشور این وضعیت را دارد و چه طور می توان آن را از آن وضعیت تکان داد و مثلا نمودارهای علت معلولی بکشیم و الخ فکر کنم هیچ اختلافی با هم نداشته باشیم.
من این جا نخواستم بگویم که "سیستم مالی ما در وضعیت ایده آل هست" یا توضیح بدهم که "چرا در این وضعیت ایده آل نیست" بلکه وضعیت سیستم مالی را بلک باکس گرفتم و با فرض گرفتن وضعیت موجود توضیح دادم که چرا یک پدیده دیگر را در یک بخش دیگر سیستم (دانشگاه) مشاهده می کنیم.
فکر کنم اگر کمی سیسنمی به قضیه نگاه کنی مساله حل می شود :) این که شما برخی پست ها را دوست داری و برخی دیگر مثل این را دوست نداری فکر کنم به خاطر این است که به مدعای اصلی پست توجه نمی کنی و در واقع سعی می کنی چیزی را که من "بلک باکس" گرفتم را توضیح بدهی. من هم که مخالفتی با توضیحاتت ندارم ولی توضیح آن بلک باکس مساله محوری نوشته من نیست.
شاید این مثال کمک کند: پست من شبیه به این است که دکتر به مردم می گوید که چون غذای چرب می خورید سکته قلبی تان بالا می رود شما بر می گردی می گویی آقا سیستمی ندیدی! باید به این پرداخت که چرا مردم غذای چرب می خورند و الخ. قبول ولی فعلا مساله ما بررسی رابطه بین غذای چرب و سکته است و نه ریشه های غذای چرب خوردن. امیدوارم این مثال مساله را روشن کند.
حسين جعفري - December 13, 2007 08:46 AM
فرشید :
میشه لطفا یک پست جداگانه در خصوص " تزریق ارز مثلا دلار توسط بانک ها " اختصاص دهید ؟
امروز در خبر ها خواندم که بانکهای مرکزی چند کشور غربی میلیاردها دلار جهت جلوگیری از رکود جهانی به بازارهای پولی تزریق می کنند....لطفا مکانیزم این روش را به زبان ساده توضیح دهید
با سپاس
فرشید - December 13, 2007 10:21 AM
رشید :
میشه لطفا یک پست جداگانه در خصوص " تزریق ارز مثلا دلار توسط بانک ها " اختصاص دهید ؟
امروز در خبر ها خواندم که بانکهای مرکزی چند کشور غربی میلیاردها دلار جهت جلوگیری از رکود جهانی به بازارهای پولی تزریق می کنند....لطفا مکانیزم این روش را به زبان ساده توضیح دهید
با سپاس
رشید - December 13, 2007 10:21 AM
محمود :
سلاک آقا حامد
ترجمه کامنت این دوست که به فرانسوی نوشته بود:
من فکر می کنم که قبل از هر چیز می بایست یک بورس مجهز با همه اسباب و اثاثیه های قضایی و نهادی ایجاد کرد برای تضمین کارایی اطلاعاتی بازار، به عنوان مثال من فکر می کنم که(insider trading ) اندکی و یا حتی اصلا مراقبت نمی شود و با قانون مالی در ایران جریمه نمی شود.
محمود - December 13, 2007 11:31 AM
حسين جعفري :
حامد عزيز
پاسخ شما را خواندم شما مي خواهي بگويي علت اينكه فارغ التحصيلان اقتصاد كار تخصصي (مثلا مدل سازي و يا.....) مخصوصا در حوزه مالي اقتصاد انجام نمي دهند بدليل عدم توسعه بخش مالي كشور است و با توسعه بخش مالي اقتصاد كشور اين ها مجبور به حركت در زمينه هاي تخصصي خواهند شد.
حال من يك سوال از شما دارم.
بورس كالا بعنوان يك جز از بازار سرمايه كشور كه جزيي از بخش مالي است را در نظر بگيريد. از سال 1370 تا سال 1386 (15 سال) اين بازار از نظر كمي و كيفي رشد كرده است(هر چند ناچيز نسبت به ساير بخش هاي اقتصادي) اما آيا فارغ التحصيلان اقتصاد توانسته اند در اين حوزه فعاليتي كه با استفاده از تخصص شان انجام دهند. نمونه آن ايجاد ابزارهاي مالي . آيا بغير از عمليات خريد و فروش سهام و حق تقدم آن ابزار ديگري هم ايجاد شده است.
چند شركت سرمايه گذاري از تخصص فارغ التحصيلان اقتصاد در تعيين پرتفوي و سبد گرداني استفاده كرده است. اصلا نيازي به استفاده از تخصص آنها نيست چون اگر استفاده كند حتما پرتفويي با زيان خواهد ساخت.
سيستم اقتصادي كه نرخ ارز آن توسط دولت تعيين مي شود. قيمت سهام آن توسط شركتهاي شبه دولتي تعيين مي شود. نرخ بهره بانكهاي آن دستوري و توسط دولت تعيين مي شود. و ......
نيازي به استفاده از متخصص اقتصاد ندارد. آن هم بخش مالي اقتصاد.
مي خواهم بگويم اين دانش ها و ابزارها بايد در جاي صحيح خود استفاده شود و جاي صحيح آن سيستم اقتصاد بازار است. حال شما بخش مالي را بلك باكس فرض كردي در حاليكه فراتر از بخش مالي اقتصاد يعني كل سيستم اقتصادي براي شما كاملا كريستال باكس است.
شما امر بديهي را به فرضيه تبديل كردي .
امر بديهي چيست؟ اينكه با توسعه بخش مالي اقتصاد يك كشور (با سيستم اقتصاد بازار) فارغ التحصيلان اقتصاد مخصوصا با گرايش مالي بجاي تهيه چند گزارش آبكي به سمت فعاليت تخصصي در حوزه مالي اقتصاد خواهند رفت. چون بازار از آنها چنين تقاضايي دارد. و ما از آن بسيار دور هستيم. اينكه مثل روز روشن است.
تا سيستم اقتصاد دستوري است همين است. منظورم توي همين جمله است. گسترش بخش مالي باعث تغيير نوع فعاليت اقتصاد دان ها و خوان ها نمي شود . بلكه تغيير نوع سيستم اقتصادي از اقتصاد دستوري به اقتصاد بازار تقاضاهاي جديدي رادر بازار كار از فارغ التحصيلان اقتصاد طلب مي كند.
كه اين را هم بايد در خواب ديد(منظور اقتصاد بازار است). از عمر نسل هاي قبل از ما كه گذشت از عمر ما هم كه خواهد گذشت . شايد چندين نسل بعد بتواند خواب اقتصاد بازار را ببيند. اينكه گفتم سيستمي نگاه نمي كني همين تكه آخر است.
حامد: حسین جان ممنون از نظرت. من چند ملاحظه دارم:
1) من نمی خواستم بگویم که چون بخش مالی تقاضا ندارد فارغ التحصیلان اقتصاد کار تخصصی انجام نمی دهند. این به باور من هم امر بدیهی است. حرف من تاثیر همین موضوع بر نوع گفتمان حاکم بر دانشگاه ها و محققین اقتصاد بود
2) این که اگر از تخصص اقتصاددان ها برای مدیریت پورت فیولیو استفاده شود منجر به ضرر می شود به نظرم خیلی دقیق نیست. دانستن تئوری اقتصاد و موضوعات تخصصی مثلا در مدیریت پورت فولیو دید آدم را وسیع تر می کند و بس. بعید می دانم دید وسیع تر باعث کاهش عملکرد شود مگر این که طرف مجموعه ای از ابزارها را سرسری و بدون تسلط به کار بگیرد.
3) نکته اصلی اختلاف من و شما این جا است. تئوری سیستم ها معنی اش داشتن تعادل واحد برای سیستم و یا جبرگرایی در چارچوب سیستم نیست. درست است که نقطه تعادل هر متغیری در تعامل با بقیه بخش ها تعیین می شود ولی شرایط خود آن متغیر به شدت در تعیین این سطح موثر است. در همین ایران وضعیت کار برای بسیاری رشته ها مثل هم است ولی به دلیل تفاوت مثلا تاریخی در نوع تربیت نیرو در آن رشته (مثلا حقوق را قیاس کن با بقیه رشته های علوم انسانی) می بینی که تعادل متفاوتی شکل می گیرد. من بر خلاف تو منتظر تغییر چند نسل و تغییرات بنیادی اقتصادی سیاسی برای بهبود وضع علم اقتصاد در کشور نیستم. به نظرم اتفاقا اگر بشود جایی آموزش درست و درمان اقتصاد به آدم های با انگیزه و با استعداد داد همین خودش عامل تکان خوردن کل سیستم و البته در درجه مهم تر ارتقاء سطح تعادل زیرسیستم اقتصاد می شود. بلی روشن است که وقتی قدرت جذب پایین باشد و تو آدم قوی تربیت کنی خیلی ها می روند ولی سرریز آن ممکن است آن قدر قوی باشد که وضعیت را تغییر دهد.
حسين جعفري - December 13, 2007 12:05 PM
محمد :
سلام حامد
یک سوال بی ربط داشتم
به نظرت اگه دولت مالیات سینگینی برای خانه دوم بگذاره مشکل مسکنی خیلی حل نمیشه؟
در واقع مکانیزمی طراحی کنه که هرکسی به نفعش باشه حداکثر یک خونه داشته باشه.
محمد - December 13, 2007 04:43 PM
محسن س. :
حرق شما نه تنها در حوزه اقتصاد بلکه در حوزه الکترونیک هم کاملا صدق می کند.
محسن س. - December 13, 2007 08:47 PM
حسين جعفري :
حامد جان سلام
حالا داريم با هم به نقطه مشتركي مي رسيم( فصل مشترك و ... بماند در آينده) شما در انتهاي پاسخ تان گفته ايد:
به نظرم اتفاقا اگر بشود جایی آموزش درست و درمان اقتصاد به آدم های با انگیزه و با استعداد داد همین خودش عامل تکان خوردن کل سیستم و البته در درجه مهم تر ارتقاء سطح تعادل زیرسیستم اقتصاد می شود. بلی روشن است که وقتی قدرت جذب پایین باشد و تو آدم قوی تربیت کنی خیلی ها می روند ولی سرریز آن ممکن است آن قدر قوی باشد که وضعیت را تغییر دهد.
اين كاملا صحيح است. اما شما چقدر با نقش گروه هاي ذينفع در اقتصاد آشنايي داريد(حتما داريد). چند درصد از افراد جامعه در گروه هاي ذينفع قابل توجه سهيم هستند. (منظور كل ذينفعان سيستم اقتصادي نيست . مثلا گروه هاي ذينفع در تعيين دستوري نرخ بهره بانك ها يا گروه هاي ذينفع در تعيين دستوري نرخ ارز و ... كه بهتر مي شناسي) خوب بنظر شما آيا با آموزش درست و درمان اقتصاد به ادم هاي با انگيزه ميشه كاريي كرد؟ خروجي هاي آموزش درست درمان اقتصاد براي آأم هاي با انگيزه يا به خارج از كشور مي روند يا ساكت مي شوند و يا به گروه هاي ذينفع پيوسته و سهم شان را طلب مي كنند و يا ........
نمي خوام بحث را طولاني كنم چون خودت كامل وضعيت سيستم را مي داني اما منظورم اين است كه كمي سيستمي تر ببينيم. سيستم اقتصادي كشور با سيستم اجتماعي و سياسي و فرهنگي و ... را با هم ببين . اقتصاد دستوري يعني نظام سياسي براي نظام اقتصادي تعيين تكليف مي كند. و گروههاي ذينفع در نظام سياسي تصميم گيرنده هستند. اما در اقتصاد بازار نظام بازار است كه مي تواند نقش خود را بطور كامل در جامعه ايفا كند.همه سيستم را با هم ببين
حسين جعفري - December 15, 2007 07:18 AM
محمود :
سلام.می خواستم بگم یکی از دلایل نبود شغل مناسب برای ما تحصیل کردگان علوم اقتصادی نظام عصر هجری کشور انقلاب کردمان است که از طرفی تخصص گرایی درآن وجود خارجی ندارد و از سوی دیگر مردم سیاست مداران و مدیران بی لیاقت و بیسواد کشور به علوم مهندسی اهمیت بیشتری میدهند زیرا کشور مستعمره ای به نام ایران بعد از انقلاب به ظاهر اسلامی که برضد اسلام عمل کرده و حقوق برخی متخصصان چون مارا ضایع نموده است و البته بعد از جنگ با عراق برای آبادانی به رشته های فنی نیاز بوده است بازار کاری مناسب برای ما در داخل کشور وجود ندارد و تنها راه حلهای ممکن مهاجرت از این ویرانه-منتظر ماندن برای توسعه و نیاز به علوم اقتصادی و یا صبر برای این است که سر دولتمردان به سنگ بخورد مشکلات اقتصادر 10 برابر شود مردم از گرسنگی به جان هم بیفتند تمام شرکتهای داخلی ورشکست شوند بودجه هاب بیت المال حرام شود آنوقت رشته های علوم اقتصادی چون دیگر کشورهای جهان به حق خود میرسند.مثلا مدیرانی که با یک لیسانس مدیریت 50میلیون دلار درآمد دارند تا جایی که پاپ وارد عمل میشود و میگوید دستمزد دانشمندان اقتصادی اروپادر بخش دولتی نباید بیش از سرمایه لازم برای 100 فرصت شغلی باشد.(1/3/2008).تا آن روز در کابوس جمهوری اسلامی خواهیم ماند.
محمود - February 29, 2008 10:15 AM
mike :
Blah-blah-blah. I don’t care about you opinion, your words mean nothing to me. I’m big, bad and always just.
mike - April 9, 2008 12:41 PM