خاکریز اقتصاد
در این کشور جریده هایی هستند که وقتی قرار است مثلا کتاب آقا یا خانم الف در باب چیستی هنر یا جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی را بکوبند نیمه پنهان زندگی طرف را می جویند و "راست" و دروغ را به هم می بافند که طرف در جوانی اش شش ماه کجا کار کرده یا تا حالا با چند نفر از جنس مخالف سلام و علیک کرده است پس نتیجه می گیریم نظراتش مزخرف است (همان قضیه جک منطق هم شهری ما).حالا فکر کنید یک نفر بنشیند و مقاله سنگین و وزینی علمی بنویسد و نوشته این مدلی را نقد کند. به نظرتان خودش را مسخره نکرده است؟ گاهی این نوشته ها و این رسانه ها نیاز به طرف مقابلی دارند که موشک را با موشک جواب دهند و فضا را متعادل کنند.
احمد سیف عزیز آمده و مقاله ای را ترجمه کرده و در گرماگرم سفر اولین برنده جایزه نوبل به ایران دوباره منتشرش می کند. مقاله ای که دقیقا نسخه بین المللی یادداشت های جریده وطنی است. حالا دوستان (اول از همه مریم عزیز خودم) شاکی شده اند که نقد تو چرا تند است؟ اولا نقد من بی ادبانه نبود. من هیچ چیزی راجع به شخصیت احمد سیف نگفته ام و بی آن که نیازی باشد اشاره هم کرده ام که برای شخص او احترام قایل هستم که سوء تفاهمی پیش نیاید که اختلاف شخصی در این بین وجود دارد. در رابطه با نوشته هایش گفته ام که برخی نوشته هایش را جدی نمی گیرم. فکر کنم این کم ترین حق من است که بگویم نظرم راجع به نوشته های کسی که در بین غیرمتخصصین و افراد غیرآشنا به اقتصاد مدرن به عنوان استاد اقتصاد شناخته می شود ولی به نظر من و بسیاری از دوستانی که در جاهای معتبر اقتصاد می خوانند اکثر نوشته هایش در بهترین حالت "خارج از متدولوژی علم اقتصاد" است چیست. این هم به نظرم نمی رسد که در فضای نقد افکار مخالف و به قول صادق در برابر کسی که نوشته خود را در فضای مجازی عرضه کرده است این عبارت نکته توهین آمیزی داشته باشد.
ثانیا مقاله هیچ نکته دندان گیری ندارد که نقد شود. شما بگردید و یک جای مقاله برهانی قابل جواب دادن پیدا کنید که من هم جواب بدهم. کل مقاله تشکیل شده از مشتی برداشت غلط از نظریات شلینگ و چیزهایی راجع به رفتار سیاسی آومن - که شاید حتی راست باشد ولی نمی دانم ربطش به کارهای علمی آومن که به خاطرش نوبل گرفته چیست - و حتی فراموش نکردن این نکته که فون نویمان در پروژه منهتن شرکت داشته است. شما باشید این مقاله را چه طور نقد علمی می کنید؟
حرف آخرم هم این که من آدم به به از آفتاب عالم تابی نیستم که بخواهم وجیه المله باشم و نگران وجهه خودم باشم. گاهی آدم مجبور است نقش توپخانه صبح امروز را در وبلاگستان بازی کند تا به پیش برد یک پروژه در یک جامعه کمک کند. پویان هم که خاکریز را رها کرده و آر پی جی نمی زند و ما حسابی دست تنها هستیم :) البته زمین از اوتاد خالی نمی ماند. حجت قندی که از فارغ التحصیلان موسسه بوده و دکترایش را از وی تی گرفته است و الان در آمریکا اقتصاد درس می دهد وبلاگ خواندنی جدیدی راه انداخته است. فعلا دعوا را فراموش کنید و اقتصادانه حجت را بخوانید.

نظرات
navid :
Your last post was weird. It wasn't your style. Your post only caused increasing in that article visitors.
navid - December 30, 2007 10:31 PM
navid :
Your last post was weird. It wasn't your style. Your post only caused increasing in that article visitors.
navid - December 30, 2007 10:31 PM
Giti :
I don’t know the people you are talking about. I just came for a tea .It was hot. God bless you. and happy new year.
Giti - December 31, 2007 12:41 AM
پسر فهمیده :
در این که لحن پست قبلی شما کمی عصبی بهنظر میرسد، زیاد شک ندارم. البته ممکن است برداشت من اشتباه باشد. ولی جدا از این حرفها، به نظر من اگر شما اندکی وقت بگذارید و بگویید که شلینگ چهکار کرده خیلی بهتر است تا اینجور انتقادها که شاید زیاد سازنده هم نباشد. مثلن در آن گزارش سخنرانی در رستاک که بهنظر کمی هم سرسری نوشته شده، آمده: «بعضی از گازهای اتمسفر امواج مادون قرمز نظیر دی اکسید کربن، متان و اکسید نیتروژن را جذب میکنند که امروزه غلظت این گازها در حال افزایش است و در نتیجه آن نور و گرمای بیشتری جذب میشود.» این جمله واقعن یعنی چه؟ یا شلینگ نفهمیده چه گفته یا مترجم اهمیتی نداده که حرف شلینگ چه بوده.
مشکل این است که نقدهایی مانند نقد آقای سیف به این خاطر مجال مطرح شدن پیدا میکنند که چیزهای بهتری پیدا نمیشود. بنابراین انتقاد از ایشان تا حدی مسئولیت را متوجه افرادی مثل خود شما میکند.
پسر فهمیده - December 31, 2007 01:54 AM
صالح :
من هم با نظر بالا موافقم. جز گزارشی که در رستاک آمده بود چیز دیگری درباره ی متن سخنرانی شلینگ ندیدم ولی تا دلتان بخواهد بحثهای حاشیه ای دیدم.
صالح - December 31, 2007 02:42 AM
Mahmou :
Dear Hamed
Although your homepage has some benefits for all, but you seem more a journalist rather than a n Economist.
Mahmou - December 31, 2007 05:18 AM
پویان مشایخ آهنگرانی :
جناب حامد خان
شرمنده استاد. این ایرج خان سیف مثل تانک تی هفتاد و دو عراقی است که آرپی جی بهش اثر نداره. من بهشون قبلا گفتم که بجای اقتصادی نوشتن تشریف ببرن ماهیگیری. پستت هم خیلی خوب بود و استادانه و محترمانه نوشته بودی. گوش به حرف عیال محترم و سایر دوستان نده. کار ایرج خان سیف تشویش اذهان عمومی در مورد علم اقتصاده و ذهنیت ایشان هم از بتون درست شده و با منطق اصلاح بشو نیستن. شرمنده پشت خاکریز کم کارم. ایشالا با مهمات برمیگردم. اقای سیف هم تاریخ اقتصادی نویس خوبی هستند و بهتر است در آن زمینه بیشتر بنویسند. بزودی به پشت خاکریز برمیگردم.
پویان مشایخ آهنگرانی - December 31, 2007 06:07 AM
سولوژن :
به جناب پویان مشایخ آهنگرانی: یعنی قرار است هر چه را شما امر بفرمایید آقای ایرج سیف ببوسند و قبول کنند؟
این صحبتتان مرا یاد آقای هاشمی رفسنجانی انداخت: ایشان هم همینگونه صحبت میکنند.
سولوژن - December 31, 2007 06:31 AM
پویان مشایخ آهنگرانی :
میتونن قبول نکنن و خزعبلاتی به نام مدرس اقتصاد بنویسن. مشکل اقای هاشمی چیه؟
پویان مشایخ آهنگرانی - December 31, 2007 07:17 AM
سولوژن :
به پویان مشایخ آهنگرانی: مشکل آقای هاشمی، نوشتهی شما، و نوشتهی پیشین حامد این است که خیلی از موضع قدرت صحبت میکند.
به طور مشخص در مورد نوشتهی شما: در محیط آکادمیک و در هنگام نقد کسای نمیگوید که شخص باید چه شغلی را اختیار بکند یا نکند.
سولوژن - December 31, 2007 07:31 AM
پویان مشایخ آهنگرانی :
در مقوله مبانی اقتصاد بنده و حامد با قدرت حرف میزنیم و در آن چارچوب مخلص هر منتقد و سوالی هم هستیم. ولی کسی که خزعبلاتی بنام اقتصاد مینویسد و مبانی نظری این علم را با کم اطلاعی زیر سوال میبرد باید سرگرمی دیگری برای خود پیدا کند. همانطور که بنده در زمینه کامپیوتر که حیطه تحقیقاتی جنابعالی است قلم فرسایی نمیکنم. اگر کسی وبلاگی راه بیاندازد و در مورد طراحی روبوت (که زمینه کاری جنابعالی است)به کمک هویج و بادمجان بنویسد برخورد اکادمیک جنابعالی چگونه خواهد بود؟
پویان مشایخ آهنگرانی - December 31, 2007 08:05 AM
سولوژن :
بحث من هیچگاه بر سر این نبود که حرفهای حامد یا شما درست است یا غلط. همانطور که اشاره کردهاید، تخصصی در مورد اقتصاد ندارم و سرم هم درد نمیکند که با کسای که حتی دو سه درس اقتصاد هم گذرانده سر موضوع اقتصادی بحث کنم چه برسد به دانشجوی دکترای اقتصاد یا فاینانس (مگر اینکه به حوزهای ربط پیدا کند که بین کار من و آن اقتصاددان مشترک است). بحث من فقط سر این است که نوع برخورد انجام شده با این شخص مورد نظر غیرآکادمیک است و این ربطی به فهم من از موضوع ندارد.
اجازه بدهید بگویم اگر یک استاد دانشگاه در رشتهی کامپیوتر یا مهندسی برق وبلاگی راه بیندازد و در مورد روباتیک حرف بزند و استدلال بادمجانی بکند چه رفتاری نشان میدهم:
"فلان نوشتهی دکتر بهمانی در وبلاگ روباتیک سبز -تا جایی که من میفهمم- صحیح نیستند. او از استفاده از کلم فرنگی برای کنترل روباتها صحبت میکند که تا جایی که در مقالهها خواندهام و تجربه کردهام تاکنون به کار نرفته است و توجیهای هم ندارد. متاسفانه توضیح او در اینباره نیز بسیار مبهم است و برای منِ خواننده قابل فهم نیست. به همین دلیل نمیتوانم آن نوشته را به عنوان نوشتهای علمی بپذیرم [و اگر بخواهم آشاش را داغ کنم میگویم] و با توضیحات فعلی آن را بیش از چرندی محض نمیدانم.
ببینید چیزی که نگفتهام اینها است:
* پیشتر به دکتر بهمانی پیشنهاد کرده بودم که به جای مقالهی روباتیک نوشتن برود گاوداری کند.
* بهتر است او بیشتر راجع به تاریخچهی علوم کامپیوتر بنویسد.
* دکتر بهمانی است دیگر! نباید حرفهایاش را جدی گرفت.
در نهایت توجه کنید که من با خود نقد اصلا مخالف نیستم. طبیعی است که نقد باید انجام شود و ملاحظهی سن هم در آن نشود. مشکل مقدمه و موخره و جملههای بامزهی آن وسط است که کار را غیرحرفهای میکند.
سولوژن - December 31, 2007 09:24 AM
فرشاد :
سولوژن
فقط بگو که در جواب این متن زیر چه می نوشتی؟ دلت نمی خواست یک کمی شبیه حامد و پویان حرف بزنی. نوشته های بعضی از دوستان در زمینه اقتصاد مثل این نوشته است دز مهندسی:
توسط يك شركت ماشين سازي انجام شد توليد قطار بدون موتور و چرخ در ايران (نقل از کیهان چهارم دی)
براي اولين بار در جهان، يك شركت ماشين سازي در ايران، موفق به طراحي و توليد موتور بدون سوخت، نمونه قطارهاي بدون موتور و بدون چرخ شد.
حسين غنمي مديرعامل يك شركت ماشين سازي، با اعلام اين خبر و با توجه به برنامه هاي دولت براي سهميه بندي بنزين، افزود: از حدود سه سال قبل به فعاليت هاي تحقيقاتي در زمينه حمل و نقل جاده اي پرداختيم كه در پي آن موفق به طراحي و توليد موتور خودرويي شديم كه نشأت گرفته از قوانين فيزيك است و بدون نياز به سوخت كار مي كند.
وي با بيان اينكه مطالعات و تحقيقات قابل ملاحظه اي در زمينه كاهش هزينه حمل و نقل جاده اي به خصوص ريلي آغاز كرده ايم گفت: براساس يافته هاي متخصصان و كارشناسان براي جابجايي 600 نفر مسافر با وزن هر نفر 70 كيلوگرم يعني 42 تن به وسيله يك قطار نياز به 15 واگن هر يك به وزن 50 تن و واگن هاي رستوران و مولد برق و لكوموتيو نيز 250 تن در نظر بگيريم در جمع حدود يك هزار تن جرم مرده براي 42 تن مسافر به كار برده مي شود.
مديرعامل ماشين سازي يكتاشرق ادامه داد: به همين منظور موفق به طراحي قطار بدون موتور شديم كه هيچ گونه موتور در قطار بكار برده نمي شود و نياز به ريل گذاري مخصوص دارد.
وي مهمترين ويژگي هاي اين قطار را عدم آلودگي صوتي و محيط زيست، كم كردن وزن از يك هزار به 80 تن، بالابردن سرعت از 120 تا 900 كيلومتر در ساعت و كاهش استهلاك به يك بيستم استهلاك فعلي اعلام كرد.
وي با بيان اينكه نمونه كوچك قطار بدون موتور ساخته شده است، متذكر شد: هم اكنون نيز موفق به طراحي و توليد نمونه كوچك قطار بدون موتور و چرخ شده ايم كه داراي ريل گذاري كمتر و كم صداتر از قطار اولي است.
به گفته غنمي؛ براي انجام تحقيقات و اختراعات هيچ گونه كمكي از شخص، نهاد دولتي يا اشخاص حقوقي گرفته نشده و هر آنچه از محل توليدات اصلي شركت اندوخته بوديم براي به ثمر رسيدن اين اختراعات به كار برده ايم.
وي ادامه داد: علي رغم تمام مشكلات و محدوديت ها تاكنون حاضر به فروش هيچ يك از اختراعات خود به سودجويان و واسطه ها نبوده ايم و خواستار اين هستيم كه دولت با حمايت خود چنانچه اين اختراعات در داخل كشور به توليد انبوه نمي رسد لااقل با قيمت مناسب به جهانيان فروخته شود تا افتخار آنها براي كشور باقي بماند.
فرشاد - December 31, 2007 10:07 AM
حامد :
سلام حامد عزیز.
من دانشجوی کارشناسی ارشد حسابداری ام و می خوام روی یه مقاله بین رشته ای کار کنم. یه کم احتیاج به راهنمایی دارم.از حدود یک سال پبش سایتت رو می خونم و چند بار هم برات پیغام گذاشتم. الان مدتیه که کامپیوترم خرابه و کمتر می تونم بیام. امروز که اینجا رو می خوندم متوجه شدم که اومدی ایران. خیلی دوس داشتم که ببینمت که هم ازت چند تا سوال و راهنمایی بپرسم و هم دوس دارم خودت رو ببینم. اگر دوس داری و علاقه داری خوشحال می شم که مزاحمت بشم. اگر هم نمی تونی و برات مقدوره لا اقل یه شماره تماس بهم بده که بهت زنگ بزنم.
ممنون و خدانگهدار
حامد لوایی
حامد - December 31, 2007 12:57 PM
فرزانه سرافراز :
سلام.
ایشان اولین برندهٔ نوبلی نبود که به ایران آمد. اگر از جیمی کارتر، خانم عبادی و آقای البرادعی صرف نظر کنیم، جوزف تیلور، برندهٔ جایزهٔ نوبل فیزیک سال ۱۹۹۳ هم ماه پیش در شریف سخنرانی داشت:
http://www.sharif.ir/4all/archive/en-showarch.jsp?arch=news&date=2007/10/16&time=1900
فرزانه سرافراز - December 31, 2007 03:39 PM
پویان مشایخ آهنگرانی :
سولوزن
جنابعالی که مثال زدنت مسخره کردن هاشمی است کمی زودت است که به ما بگی چطوری اکادمیک صحبت کنیم. جنابعالی هرطور که دوست داری بقول خودت آکادمیک برخورد کن ولی اول برو یادبگیر که وقتی میخوای در مورد یه فرد مثل هاشمی حرف بزنی ۴ تا دلیل باید بیاری که یه نستبی بهش بچسبونی.
پویان مشایخ آهنگرانی - December 31, 2007 04:27 PM
مصطفی :
این روزا آدما چقدر کم تحمل شده اند!!!!!!
(منظورم هیچ شخص خاصی نیست)
مصطفی - December 31, 2007 05:09 PM
پسر فهمیده :
با عرض معذرت از آقای قدوسی بهخاطر کامنت بیربط به مطلب!
به فرشاد: این تکنولوژی وجود دارد و خیلی هم قدیمی است. کافی است کمی دربارهی تکنولوژی Maglev تحقیق کنید. تنها غلطی که در خبر کیهان دیدم این است که طبق معمول ادعا کرده که این کار برای اولین بار در جهان انجام شده.
پسر فهمیده - December 31, 2007 06:10 PM
پ.ص. :
حامد عزيز،
فضولی است و مچگیری از دید خودم اما چه می شود کرد که باید این را گفت. بگذارش به حساب دوستی سابقمان.
مشکل تو اين است که گاه به زبان طنز و شوخی به لحنی تحقیرآمیز در وسط نقد خودت به آدمها متلک میاندازی: "خدابیامرز آدم بیسوادی بود"، "بهمانی است دیگر" و قس علی هذا
لحن این نوشته تو هم لحن سالمی نبود.
مشکل این است که علاقهات به داشتن "فان" در کار وبلاگداری همیشه کار دستت داده. اعتقاد دارم که این سبک وبلاگنویسی برای تو آفت است. یکبار هم خصوصی برایت نوشتم که مواظب قلم خودت باش. منتها لجبازی و غرور تو و علاقهات به بازی در وبلاگستان گهگاه کار دستت می دهد. جسارت نباشد گاه فکر میکنم این حامد دانشمند خوب و دانایی شد ولی کی دست از این شیطنتهای بچهگانهاش برمیدارد؟ مگر نمیشود راحت و بیغلوغش کار علمی خشک و جدی خودت را بکنی و به جای "فان" هم گاهی از فلان فیلم و بهمان کتاب بنویسی و طنزنوشته ای اقتصادی در بیاوری؟ عزیزم چرا با آدمهای اقتصادی اینقدر ور میروی؟ چون اقتصاد تخصص تو است باید دیگران را ضایع کنی؟
آدمیزاد اشتباه میکند. همه ما در وبلاگنویسی اشتباه میکنیم. خود من کم اشتباه نکردهام. در این ایام بازنشستگی وبلاگی اشتباهاتم همیشه جلوی چشمم رژه میروند. بیا و خیلی راحت بگو در این قسمت که به شخصیت فلانی تاختهای و تحقیرش کردهای اشتباه کردی. ها چه می شود؟ خودت میبینی که منطق آرپیجی و خاکریز و تانک و گلوله حتی در همین وبلاگستان کم رمق هم دیگر مدتهای مدیدی است که جسارتاً از مد افتاده و آدم خودش را بیشتر ضایع میکند.
تمام این چیزی که سولوژن و مریم و دیگر دوستان می خواهند بگویند این است که نقد تو سالم نبود. بنده هم میگویم نبود. به جای بازی با شخصیت آدمها و کشیدن پای پویان مشایخ آهنگران به وسط این گود و احساساتی شدن و رجز خواندن ایشان و جنابعالی و بازیهای آنچنانی بلند شو یک کم ورزش کن، کمی کار هنری انجام بده و این روحسرکش و ذهن فعال خودت را تمام وقت در کار نوشتن وبلاگ شکنجه نکن. دیگر خود دانی. باز به ریش امثال بنده بخند و ما را "لووزر" ببین و چهاراسبه بتاز و شلوغ کن و فان داشته باش. زندگی خودت است به من چه مربوط؟
پ.ص. - December 31, 2007 06:34 PM
:
به پسر فهمیده
اگر قطاری پیدا کردید با سرعت 900 كيلومتر در ساعت آنوقت من خودم را از بالای برج آزادی میندازم پائین. 900 كيلومتر در ساعت!!!!!
Anonymous - December 31, 2007 07:14 PM
پسر فهمیده :
با عرض معذرت دوباره از آقای قدوسی!
به ناشناس: درست میفرمایید و من معذرت میخوام. به گمانام این پروژه از اینهایی است که باهاش یک مقدار بودجه میگیرند و بعد هم هیچی. ولی دوباره تأکید میکنم که از نظر مفهومی یک تکنولوژی شناخته شده است.
پسر فهمیده - December 31, 2007 07:39 PM
سولوژن :
به فرشاد:
اذعان دارم که در مواجهه به شبهعلم ممکن است عصبانی بشوم و چیزهایی بنویسم شبیه به آنچه حامد نوشت و شاید هم تندتر. این به دور از طبیعت انسان نیست. اما اگر چنان کاری بکنم و به عنوان نقد بیاناش کنم، اشتباه کردهام و به اشتباه خود واقف خواهم بود.
به پویان مشایخ آهنگرانی:
۱) باز هم متوجه نشدم شما به چه دلیلای به این نتیجه رسیدید که چیزی برای دیگری زود است یا دیر (در این مورد، برای "من").
۲) چه کسای گفته است من آقای هاشمی را مسخره کردهام؟ نوشتهام ایشان در صحبتهایشان گاهی از موضع قدرت صحبت میکنند و لحن شما نیز شبیه به آن لحن ایشان است. تا جایی که درک میکنم اینها اسماش مسخرهکردن نیست.
۳) تا وقتی احساس میکنید با عصبانیت باید من برخورد کنید، شایستهی پاسخدادنتان نمیدانم.
۴) توصیهی آکادمیکای هم بهتان ندارم! (;
سولوژن - December 31, 2007 09:46 PM
پویان مشایخ آهنگرانی :
نظر بنده هم این بود که کسی منتظر جواب و توصیه جنابعالی نیست. مسول رفتار خودت باش و تو رشته خودت نظریه پردازی و امر به معروف کن.
پویان مشایخ آهنگرانی - December 31, 2007 09:59 PM
مرتضی :
به نظر می رسد کسانی که به دنبال الحان ساختگی و کلی گویی به زعم من و مودبانه به زعم خودشان هستند، محافظه کار، ترسو و در عین حال بی خاصیت هستند. اولا اینجا یک وبلاگ شخصی است و به نویسنده اش بر می گردد که هر جور دلش می خواهد بنویسد. ثانیاً وقتی کسی حرف مزخرفی را بزند یا حتی تایید کند اتفاقاً باید به تندی با او برخورد کرد چون یا نادانسته این حرف را زده یا دانسته. اگر نادانسته زده، بهتر است که برود اول بداند و بعد بگوید و اگر نادانسته زده که خوب تکلیف معلوم است. تعارف هم ندارد. اتفاقاً همین تعارفها پدر ما و این علم اقتصاد را در ایران درآورده است. بد نیست در اینجا به گوشه ای از مقاله گریگوری منکیو اشاره کنم که به مشاجره میان سولو و لوکاس از سردمداران علم اقتصاد بر می گردد. زمانی که در دهه هفتاد میلادی کلاسیکهای جدید سر و کله شان پیدا می شود، نقدهای بسیار شدیدی را بر نحوه الگوسازی کینزی وارد می کنند(با توجه به اینکه احتمالاً دوستان با ادبیات بحث آشنا هستند من وارد آن نمی شوم). در سال 1980، در مقاله ای لوکاس می نویسد:"در میان اقتصاددانان زیر 40 سال، هیچ کس از اینکه کارش را کینزی قلمداد کنند، احساس خوبی ندارد. حتی اگر کسی کینزی خطاب شود، آنرا تکذیب می کند. در سمینارهای تحقیقاتی، مردم دیگر نظریه سازی کینزی را جدی نمی گیرند و حضار شروع به نجوا کردن و خندیدن با همدیگر می کنند". در همین زمان سولو که رهبری کینزی های جدید را به عهده داشت در مقاله AEA در ارتباط با نقدی که لوکاس بر AD-HOCبودن چسبندگی دستمزد آورده و آنرا زیر سوال برده و حتی انکار می کند می نویسد: "یادم می آید جایی می خواندم که هنوز مشخص نشده زرافه چگونه خون کافی را در طول بدن خود به سمت سرش هدایت می کند؛ اما تصور اینکه یک نفر نتیجه خواهد گرفت که زرافه دارای گردن درازی نیست، بسیار سخت است".
چند سال بعد، لوکاس در مصاحبه ای با آرجو کلامر(1984) عنوان می کند: "تصور نمی کنم که به خصوص سولو، در تلاش برای درک این ایده ها(کلاسیکی)کاری به جز جک ساختن کرده باشد". سولو در مصاحبه خودش در همان جلد، دلیل عدم تمایل خود برای مشارکت با اقتصاددانان کلاسیک را چنین توضیح می دهد: "فرض کنید فردی همانجا که شما الان نشسته اید مقابل من بنشیند و اعلام کند که او ناپلئون بناپارت است. آخرین کاری که من با او خواهم داشت، مشارکت در یک مباحثه فنی در مورد تاکتیک سواره نظام در جنگ Austerlitz است. اگر من چنین کاری انجام دهم، به من تلویحاً به این بازی که او ناپلئون بناپارت است کشانده شده ام".
مشاهده می کنید که حتی در سطح برندگان نوبل اقتصاد چنین مشاجراتی امری طبیعی و عادی است.
- مقاله منکیو با عنوان Macroeconomist as Scientist and Engineer در موسسهHarvard Institute of Economic Research(HIER) به تاریخ جولای 2006 نوشته شده است.
مرتضی - January 1, 2008 05:52 AM
بشير :
فكر كنم نگراني حامد، و امثال ما برخورد كيهاني با جريانهايي نظير دعوت و سخنراني شلينگ در ايران باشد، جريانهايي كه به نظر ما براي كشور مفيد است و ممكن است با برخوردهاي كيهاني در ريشه بخشكد، و اگر نه چه كسي مخالف آزادي بيان است؟، اصلا چه اشكالي دارد كه بدترين مقالات دنيا هم به فارسي ترجمه شوند؟ ولي در كشور ما برچسبهايي وجود دارد كه اگر روي كسي، جرياني يا گروهي بخورد آن موجود براي هميشه از هستي ساقط است.
بشير - January 1, 2008 10:06 AM
متين :
خواستم چيزي بگويم ديدم دوستي به نام پ.ص. حق مطلب را تمام كرده. حامد جان، آن كامنت راخوب بخوان. چند بار بخوان. قدر اين دوست را هم خوب بدان.
متين - January 1, 2008 10:59 AM
سهیل :
لحن اکادمیک یعنی چه؟ جداً درک نمیکنم. با کسی که مزخرف مینویسد که برخورد آکادمیک نمیکنند برادر/خواهران!
یک نفر بیاید بگوید میخواهم برای پادگانهای استان تهران، شبکهی بلوتوث راه بیندازم، اهل فناوری اطلاعات چه برخوردی میکنند؟
حالا یک نفر بیاید بگوید به خاطر اینکه آرپانت- که پدر اینترنت امروزی است- برای استفادهی نظامی آمریکا به وجود آمده، پس توسعهدهندگان اینترنت در واقع برای پنتاگون کار میکنند، جناب سولوژن که گویی اهل کامییوتر فناوری اطلاعاتاند، چه واکنشی نشان خواهند داد؟
بحث از اخلاق و لحن آکادمیک، به درد همان واحد بیمصرف اخلاق مهندسی میخورد.(با عرض معذرت)
سهیل - January 1, 2008 02:15 PM
شوپه :
آقا من یه نیم ساعتی می شه دارم از کامنت فرشاد (در واقع از خبر کیهان) ریسه می رم. اما حالا که دقیق تر فک می کنم، می بینم این تکنولوژی «ماشین متحرک بدون چرخ و موتور» نه تنها مسخره و غیر علمی نیست، بلکه تقریبا همه مون از کودکی با یک نمونه اش آشنایی داریم. عرض می کنم حالا. اگر کارتون «بامزی، قوی ترنی خرس جهان» رو به یاد داشته باشید، حتما خاطرتون هست که ایده ی اولیه شون برای شرکت ر مسابقه ی سوار کاری با اون الاغه چی بود. این که هویج (یا قند؟) رو با میله و نخ از بالاسر الاغه آویزون کنن و با سیستم «الاغ بدو، هویج برو» حرکت (موشن) ایجاد کنن. اگر اشتباه نکنم این ایده -که با شکست مواجه شد- در واقع مدل کوچک و آزمایشگاهی طرحیه که نمونه ی تکامل یافته و پیشرفته اش در خبر روزنامه ی کیهان مورد بررسی قرار گرفته. دقت کنید که این ماشین متحرک، نه موتور داره و نه چرخ و نه احتیاجی به سوخت و کاملا منطبق بر مدعای این روزنامه ی وزین می باشد. تنها نکته ی سوال برانگیز برای من اینه که این ماشین (الاغ بامزی) «نشات گرفته از قوانین رفتار شناسی جانوران اهلی و دست آموز»ه، در حالی که جناب مهندس غنمی مدیرعلامل شرکت ماشین سازی فلان و بیسار اون رو «نشات گرفته از قوانین فیزیک» می دونن. ان شاءالله با غور و تفحص مجدد و بررسی آرشیو سایر کارتون ها در سیمای جمهوری اسلامی این معما هم حل خواهد شد.(الان دارم به پسر مبتکر و پروفسور بالتازار فکر می کنم.) ما از این داستان نتیجه می گیریم از کارتون های بچگی و نوستالژی های کودکانه نباید سرسری گذشت. ضمن این که باید باهر مطلب علمی، علمی برخورد کنیم و رفتارهایی نظیر حامد و پویان و فرشاد و حتی سولوژن که گفته در مقابل شبه علم عصبانی می شه دیگر جوابگو نخواهد بود.
رونوشت: حسین شریعت مداری/ حسین غنمی/ شلمان
شوپه - January 1, 2008 02:17 PM
سعید :
SECOND INTERNATIONAL CONFERENCE
on
GAME THEORY AND MANAGEMENT
GTM2008
THE INTERNATIONAL SOCIETY OF DYNAMIC GAMES
(Russian Chapter)
June 26-27, 2008
St. Petersburg
Russia
تو این اینترنت بی پدر آخه جز حامد قدوسی که اونم ارائه دانشگاه شریفش رو نمیشه درباره کاربرد نظزیه بازی تو مدیریت پیدا کرد چرا نباید بشه یه متن درس درمون پیدا کرد..یکی کمک کنه بابا من معمارم بدبختم به خدا کارم گیره
سعید - January 1, 2008 06:49 PM
پسر فهمیده :
دستتون از بابت نوشتن مطلب در همشهری درد نکنه. اینطوری خیلی بهتر شد :)
پسر فهمیده - January 2, 2008 03:16 AM
چیستا :
جناب آقای قدوسی!
برخورد شما و همفکران و هم قطارانتان در پاسداری از همه آنچیزهایی که شما را به خاکریز سازی و استفاده از ادبیات جنگطلبانه سوق داده برخوردی بسیار نمونه وار در ادبیات پروپاگاندا است.
به جای پاسخ علمی با جو سازی و تخفیف و انگ زنی تصور میکنید حرفتان به کرسی مینشیند؟
چگونه میتوانید وقتی آقای توماس شیلینگ به عنوان یکی از صاحبنظران سیاستگذاری عمومی ایالات متحده نقش تعیین کننده ای در سیاست سازی و تعیین استراتزی تهاجمی و جنگی ان کشور داشته آنرا انکار کنید؟ به این مقاله دقت کنید:
http://www.lse.ac.uk/collections/CPNSS/events/Abstracts/HIstoryofPoswarScience/sent_schelling.pdf.
در حالی که او به استناد این مقاله ای که در فارین افیرز نوشته:
http://www.colorado.edu/Economics/morey/4545/global/schelling-ghsense.pdf
نقش برجسته ای در مشاوره برای تصمیم گیری سیاست محیطی آمریکا دارد کشوری که به پروتکلهای جهانی وقعی نمیگذارد و بازیهای جهانی را اگر شد با کنترل و هدایت و اگر نشد با قلدری به نفع خود برمیگرداند و از قضا امثال این آقای شیلینگ به عنوان صاحب تخصصهایی سر سپرده نقش مهمی در هدایت استراتژیهایش دارند.
این کاملا درست است آقای شلینگ نقش بارزی در توسعه ابزار تحلیل سیاستها ابداع کرده اند اما ابدا نمیتوانید چگونگی کاربرد این ابزار توسط ایشان را با هر ترفندی به فراموشی بسپارید.
چیستا - January 2, 2008 06:47 AM
محمد - ایران :
یک لیوان چای داغ کنار خانواده
امروز مطلب کانون گرم خانواده نظرم را جلب کردو این که نویسنده سعی کرده بود «با عینک جدیدی نوع روابط بین اعضای خانواده ها را ببیند». نویسنده از سردی روابط بین خانواده هایی که با فرزندان جوان و نوجوانشان به سفر رفته بودند نوشته بود و تاکید داشت که تقریبا در خیلی از موارد پدر و مادرها آشکار و پنهان از نوع رفتار فرزندان دلخورند و فرزندان از فضای تکراری و کسل کننده خانواده بی زار و غم آلود. اصرار داشت بقبولاند؛ «انگیزه ای جز وظیفه اعضای خانواده را کنار هم گرد نمی آورد.»
درباره مشاهدات نگارنده مطلب از سفرهای خانوادگی نوشته بود: «آدم هایی را می دیدم که حتی در زمان مسافرت که قاعدتا باید شادترین و رهاترین لحظات سال برای شان باشد ساکت و بی تفاوت کنار هم نشسته بودند و کلامی بینشان رد و بدل نمی شد. پدرهای نگران، مادرهای افسرده و فرزندان سرکش.»
به راستی چرا عده ای پدیده های نادری را در جامعه ما چنین بسط داده و نگاهیتیره از کانون گرم خانواده به نمایش می گذارد. اینان حاضرند برای سیطره بخشیدن به فردیت اعضای خانوداه، جمع خانوادگی را کاملا کم رنگ می کنند. این چنین ذره ذره خواسته های خانوادگی اعضا سرکوب خواهد شد و... نتیجه ترویج فردیت در برابر جمع های خانوادگی چیست؟ آیا این وضعیت عجیب، همین جدایی ها نیست که گذراندن عمر بی لذت را به دنبال دارد. مگر خانواده ها در طول یک سال و یا حتی چند بار می توانند فرصتی را برای یک مسافرت دسته جمعی بیابند. و مگر ایجاد نشاط و پویایی در همین نهاد مقدس چه میزان انرژی نیاز دارد.
محمد - ایران - January 2, 2008 07:03 AM
:
برای چیستا: می توانید توضیح دهید چرا فکر می کنیداین که یک شهروند آمریکایی در جهت منافع کشورش کار کند اشکال دارد؟ این که منفعت الف در یک کشمکش در تضاد با منفعت ب باشد چانه زنی هیچ یک را غیر اخلاقی نمی کند.
Anonymous - January 3, 2008 03:43 AM
ک :
برای چیستا: می توانید توضیح دهید چرا فکر می کنیداین که یک شهروند آمریکایی در جهت منافع کشورش کار کند اشکال دارد؟ این که منفعت الف در یک کشمکش در تضاد با منفعت ب باشد چانه زنی هیچ یک را غیر اخلاقی نمی کند.
ک - January 3, 2008 03:46 AM
ن :
10) احمد سیف و ناصر زر افشان: باورتان بشود یا نشود (قبلا هم به خود احمد سیف عزیز گفته ام) که عامل حساس شدن من به مقوله چپ کتاب اقتصاد سیاسی احمد و کتاب جهانی شدن ناصر زرافشان بود که سال ها پیش خواندم.
ن - January 4, 2008 03:20 AM
ابوذ :
هر ستمی از جور بر کلمه آغاز میشود (یک آدمی که سرش به تنش میارزد و حرف دهنش را می فهمد)
الف ) وضع اقتصادی مملکت ما چگونه است؟ میدانید چه تعداد آدم در فقر مطلق بسر برده و قادر به تأمین حداقل معیشت زندگی خود هم نیستند؟ چه افرادی که از گرسنگی و مشکلاتی مالی به همه کثافت کاری ای نمیافتند؟ سهم بسیاری از بزرگترین دردهای بشر جهان و ایران مشکلات اقتصادی است.
ب) بسیاری از مشکلات اقتصادی را در وضعیت فعلی کشور میتوان با سیاستگذاری اقتصادی درست جلویش را گرفت و میشد گرفت. پس استنتاج موجهی است که جلوی بسیاری از جنایات و فجایع انسانی را میتوان با سیاستگذاری اقتصادی درست گرفت.
ج) یکی از مهمترین مشکلات در عدم وجود سیاست های درست اقتصادی، فهم غلط و مغلوط اقتصادادنان این مملکت است از صورت و مخرج مسئله. مسعود بزرگ فردای یک روزی که با عظیمی در "حیدری شو" مذاکراتی در باب اقتصاد داشت آمد سر کلاس و گفت آنوقت به ما هم میگویند اقتصاد دادن و اینها هم میگویند اقتصادادن. این یعنی دو آدم بسیار تأثیرگذار هرکدام دو حرف متضاد میزنند و تبعات اجرای سیاستهای این دو برعکس هم است. مهمترین کار این است که حرف فردی که درست میگوید اجرا شود. حال مردم که هیچ! سیاستگذار بدبخت هم نمیفهمد اقتصاد کدام است، نااقتصاد (اقتصادنما) کدام است و ممکن است نظر غلط را انتخاب کند و بسیاری را دچار مشکلات وحشتناکی کند، نه؟
د)یکی از مهمترین دلایل این عدم ارتباط مناسب اقتصاددانان و سیاستگذاران این اقتصادادان نماها هستند. اینها باعث شده اند تصویر روشن و مستقیمی از اقتصاد در ذهن سیاستگذار شکل نگیرد؛ اینها صف را به هم زدهاند. باعث سیاستگذاریهای غلط شدهاند. چرت و پرتهایشان کار دست ملت داده است.
ه) جلوگیری از بروز جنایت و فاجعه فرض است بر همگان، بر هر طریق مشروع(؟). آقا امر به معروف و نهی از منکر مراتب دارد. اول لسانی است به قول علما، بعد دیگر که فرد عامل بروز فجایع و جنایات میشود سکوت جایز نیست (میتوانم تصور کنم این خط استدلالی خود ممکن است به چه فجایعی منجر شود :( ) :
رهروی به استاد سپو ( Seppo ) گفت : نگرش سرشت واقعی يك رهرو مثل خيره شدن به ماه در شب است و ديدن يك فرد روشنی يافته مانند نگريستن به خورشيد در روز . اكنون اجازه هست بپرسم كه ديد شما در مورد طبيعت خودتان چگونه است؟
سپو او را سه بار با عصايش زد .
سپس رهرو نزد استاد گانتو ( Ganto ) رفت و همين سوال را پرسيد .
گانتو او را سه بار سيلی زد .
همیشه هم ناز و نوازش کارساز نیست بعضی اوقات باید زد آقا، باید زد. شوخی که نیست، درد و رنج بشر را افزوده اند اینها
حامد چنان صبورانه گهگاهی رفتار میکند در مقابل بعضی حرفها که با خود میاندیشم که مگر وزارت و وکالت چه قدر می ارزد!
ابوذ - January 9, 2008 03:25 PM