« خستگی | صفحه اول | خاکریز اقتصاد »

6 دی 86

Thierry Meyssan and Iraj Seif on Game Theory

احمد سیف است دیگر. یک سری حرف هایش را که ما خیلی متوجه نمی شویم، یک سری را هم جدی نمی گیریم و یک سری را هم مثل این یکی می خواهیم زیرسیبیلی رد کنیم ولی نوشته آن قدر ضایع است که عملا باید چیزکی در بابش نوشت . شلینگ آمد و سخنرانی کرد و رفت. مخاطبین هم از نزدیک دیدند که نظرش راجع به گرم شدن زمین چی بود. ضمن این که مشاهده کردند که یک آدم 87 ساله چه طور با دقت استدلال می کند و چه طور به سوالات جواب می دهد و الخ.

حالا در این بین احمد سیف یاد یکی از مطالبی که قبلا ترجمه کرده بود می افتد (اگر اشتباه نکنم) و از دانشمند بزرگ تری میسن مطلب عمیقی منتشر می کند که با برهان های ریاضی متعددی اثبات می کند که "نظریات شلینگ در نظر و عمل غلط است". خب من حس طرف داری خاصی نسبت به شلینگ ندارم، جهت گیری ام هم در نظریه بازی با روش او متفاوت است و این اختلاف نظر را در سوالی که ازش پرسیدم بیان کردم ولی فکر کنم هر کسی که صرفا به اندازه یک درس مقدماتی از نظریه بازی ها اطلاع داشته باشد می داند که اگر قرار باشد که فقط بخش های معدودی از نظریه بازی جایی کاربرد داشته باشد قطعا نظریات شلینگ در بحث هایی مثل نقاط کانونی و تهدید و بازدارندگی جزو آن ها خواهند بود. حالا من نمی دانم که میسن که یک روزنامه نگار فرانسوی و از نظریه پردازان تئوری توطئه است اصلا می داند نظریه بازی یعنی چه که بخواهد راجع به شلینگ (و البته آومن که شک ندارم نویسنده و مترجم مقاله هیچ چیزی از مقالات او را نخوانده اند) نظر بدهد. البته دوستمان در این حد در مورد نظریه بازی می داند که این حوزه توسط فون نویمان که از سازندگان بمب اتم بوده بنیان گذاری شده و در نتیجه علمی در خدمت نابودی بشر است. (این فون نویمان از آن نابغه های عجیب و غریب است که در توسعه ریاضیات محض و فیزیک گرفته تا علم رایانه و اقتصاد نقش کلیدی داشته است)

نکته دومی که در پست احمد سیف حسابی چشم را می نوازد این مفهوم بامزه است که توماس شلینگ جزو مخالفان اقدام برای بهبود وضعیت گازهای گل خانه ای است. کار سختی نیست کسی یکی از مقالات شلینگ در این باره را بخواند (از جمله سخن رانی اش در شریف یا مثلا این یکی) تا ببیند نظر واقعی او چیست. شلینگ به عنوان کسی که درک عمیقی از بحث مکانیسم ها و مشوق ها دارد به درستی اشاره می کند که توافق نامه های فعلی کارآیی کافی برای برانگیختن اقدامات عملی کشورها ندارد و لذا به دنبال الگوهای دیگری می گردد که چنین توافقی را اجرایی کند. جمله آخری که من در مقاله ام از او نقل کرده بودم این بود که "دست یابی به توافق در این مسیر بسیار طولانی است و لذا باید تلاش برای آن هر چه زودتر آغاز شود". خب من البته مقالات او در زمینه گازهای گل خانه ای را شخصا با دقت خوانده بودم و لذا بر خلاف احمد سیف عزیز موضوع را از منبع اصلی اش بیان کرده بودم.

محور سوم هم متهم کردن شلینگ به جنگ طلب بودن است که البته وقتی بحث جایزه نوبل در سال 2005 مطرح بود عده ای از "فعالین" پتیشنی برای محکوم کردن این جایزه امضاء کردند. کسی که نظریه بازی نداند از خواندن نوشته های شلینگ ممکن است دچار سوء تفاهم شود ولی اگر بتواند درخت بازی را بکشد و به نقش معتبر کردن تهدیدات (در واقع استراتژی تهدید زیرشاخه کامل) دقت کند می داند که این تهدیدات معتبر می شود جلوی جنگ از ابتدا گرفته می شود. نمی دانم به نوشته میسن بخندم یا به حال مخاطبین ایرانی مطلب او که از برکت زحمت احمد سیف با نظریات او آشنا شده اند تاسف بخورم وقتی که بحث شلینگ را در باب منازعه می خوانم و پیشنهاد هوشمندانه او در باب "افزایش مطلوبیت رقیب در شرایط باختن برای تشویق او به جلوگیری از جنگ" را تحسین می کنم.

احمد سیف جای پدر ما است. آدم بزرگواری است و موقع ناراحتی هم همیشه جویای احوال ما جوان ها است و واقعا برای من وجهی ندارد که چیزی را به او متذکر شوم ولی واقعا نمی توانم تعجب خودم را از این کارهای او پنهان کنم. واقعا نمی فهمم او پیش خودش فکر می کند که ترجمه مقاله ای بی ارزش از یک آدم جنجالی بی ارتباط با موضوع چه فایده ای برای مخاطبی دارد که یک سطر هم از نوشته های شلینگ را نخوانده است. ساده ترین تاثیر مقاله او می تواند باشد که مخاطب ایرانی که از وضع موجود علم اقتصاد در ایران خیلی هم خوشحال است و آن را برتر از محیط جهانی می داند قانع می شود که گوش نکردن به شلینگ اتفاقا کار خوبی است و فرصت یاد گرفتن از یک متفکر هوشمند و دقیق را از دست می دهد.


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://www.maryammomeni.com/cgi/mt/mt-tb.cgi/629


   نظرات

Ahmad :

حاتم طایی برادری داشت که به حسن شهرت برادر حسادت میکرد. در چاه زمزم ادرار کرد که معروف شود. شبیه همین نویسنده فرانسوی و مترجمش.

 

:

مسلما کسی که پیام آور حفاظت و حفظت از محیط زیست باشه و در این زمینه زحمت بکشه نمی تونه پیام آور جنگ باشه.

 

محمد :

همش عالی بود به جز این پیش داوری: "مخاطب ایرانی که از وضع موجود علم اقتصاد در ایران خیلی هم خوشحال است و آن را برتر از محیط جهانی می داند".

 

:

مسلما کسی که پیام آور حفاظت از محیط زیست باشه و در این زمینه زحمت بکشه نمی تونه پیام آور جنگ باشه.

 

احمدسیف :

حامد گرامی: ممنون از پستی که نوشتی. من هیچ چیز ندارم بگویم جز این که، واقعا که « فضای» معنوی خیلی خوبی درایران داریم! مادرمرده ای یک سال پیش- شاید هم بیشتر، نوشته ای- بخوان مزخرف ترین نوشته روی زمین- را ترجمه می کند. یکی اورا می گذارد کنار آقای شریعتمداری کیهان، آن دیگری یاد برادر حاتم طائی می افتد و تو هم از سر لطف و صفا چند بار می نویسی « پست فلانی»، ولی حامد جان، این پست من نبود. من فقط حمالی ترجمه اش را کشیدم. همین. اگر نظرت این است که فقط چیزهائی را ترجمه کنم که با آنها موافقم، یا با عقاید من جور در می آید، یا از نظر سیاسی « مقبول» است، عزیزم، خودت هم می دانی من دیگر پیرتر از آن هستم که به این چیزها فکر بکنم.بهرحال ممنونم از تو- از تو اگر هیچ خیری به من نرسید که رسید، ولی دیدم که تیک وبلاگم خیلی بیشتر شده است. باز هم از این کارها بکن.
به مریم خانم هم سلام برسون.

 

جعفر خيرخواهان :

مطلب بسيار عالي،‌ رك گويانه و در عين حال محترمانه اي نوشتي. اين كاري كه احمد سيف كرد ميتواند هشداري به مترجماني مثل من باشد كه در زمينه هايي كه شناخت كافي نداريم وارد نشويم و هر مطلبي كه از جهت گيري اش خوشمان آمد را ترجمه نكنيم.
مدتها بود كه تصميم داشتم مقاله "The Lagacy of Hiroshima" از شيلينگ را ترجمه كنم كه توضيح ميدهد چرا بمب اتمي با وجود كارآمدي بالا، در جنگهاي شصت سال بعد از واقعه هيروشيما مورد استفاده كشورهاي دارنده آن قرار نگرفت. اين ترجمه سيف حداقل اين حسن را براي من داشت كه باعث شد همين الان ترجمه مقاله را شروع كنم.
مقاله مذكور، آخرين مقاله شيلينگ در كتاب STRATEGIES OF COMMITMENT AND OTHER ESSAYS وي است كه در سال 2006 منشتر شده است.

 

:

من فرصت نکردم مطالعه دقیقی داشته باشم، اما اینجا هم چیزکی (یا لااقل ادعایی) را در مورد نقش شلینگ در جنگ ویتنام نوشته است.

 

محمود :

جالب است که این آقای میسن در همین فرانسه که کشور خودش هست اصلا نه طرفداری دارد و نه جایگاهی
در مورد آقای سیف نیز ضمن ارادت به ایشان ولی به فرض که شما فقط یه مترجم بودید ولی وقتی درست در موقع سخنرانی و در وبلاگ خود این ترجمه را می گذارید احتمالا یک نیمچه تاییدی بر این ترجمه دارید والا اگر فقط حمالی اون رو کشیده اید چرا در وبلاگ خود قرار دادهاید اون را؟

 

احمدسیف :

با اجازه جناب قدوسی، محمود عزیز، لطفا سری به این آدرس بزن متوجه خواهی شد که این ترجمه کی انجام گرفته است.
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=2773
ازهمه این ها گذشته، مستقل از این که من خودم در باره این ترجمه چه نظری دارم، باور کنید که خوف برم می دارد وقتی بعضی از این کامنت ها را می خوانم. این دوستان هنوز دفتر و دستکی ندارندولی از همه ابزارها دارند استفاده می کنند تا جامعه تک صدائی باقی بماند. وای به روزی که این دوستان، دفتر و دستک هم پیدا بکنند!درکامنت قبلی هم نوشتم آن یکی مرا« همکار آقای شریعتمداری» می خواند و آن دیگری، هم مرا « برادرحاتم طائی» می داند... همه این ها فقط به این خاطر که نوشته ای را ترجمه کرده ام که دوستان با آن موافق نیستند!وافعا که چشم همه شما روشن! گفتم، گیرم که مزخرف ترین نوشته روی زمین- از این که بیشتر نیست. و این جا دیگر روی سخن ام با حامد عزیز هم هست، شما که نگران تاثیر امثال این ترجمه ناقابل من بر ذهن مخاطبان ایرانی هستید، خوب، کمتر تنبلی کرده و مقاله های علمی خالص ترجمه کنید تا دیگر جائی برای کسانی چون من که باز به قول یکی دیگر« دارم تشویش اذهان عمومی» می کنم، نباشد!به جعفر گرامی هم یادآوری می کنم که دوست عزیز، من درهیچ زمینه ای وارد نشده ام- نمی دانم این معیاری که می گذارد شامل خودش هم می شود یا فقط برای دیگران دارد معیار می گذارد!باری ... این نیز بگذرد...

**********************************************************

حامد قدوسی: ایرج عزیز اولا ببخشید این کامنت منتشر نشده بود. همان طور که می دانید وبلاگ من کنترل کامنت ندارد و همه کامنت ها فوری منتشر می شوند و لذا دست من نیست که چیزی را تایید و رد کنم. فقط چون وبلاگ تحت حمله اسپم ها است در موارد معدودی سیستم کامنت های واقعی را با کامنت جانک اشتباه می گیرد (وقتی لینک داخل متن کامنت باشد) و آن را جانک می شناسد. در این صورت من باید دنبال آن کامنت بگردم و برش گردانم.

ببین ایرج عزیز به نظرم نباید بحث را خلط کرد. شما مقاله علمی ترجمه نکرده ای که مدعی نگاه متفاوت باشی و نقدی هم سنگ طلب کنی. مقاله شما ترجمه ای است از نویسنده ای فاقد تخصص در این حوزه که به جای بررسی عقاید علمی دو نفر دانشمند این حوزه به طرز ناشیانه ای چیزهایی راجع به زندگی و رفتار خارج از محیط آکادمیک آن ها پرداخته است. خوب شد شلینگ در جمع عموم سخنرانی کرد و مردم دیدند که کسی که رفیق شما به ضدیت با بهبود وضع گازهای گلخانه ای متهمش می کند نظر واقعی اش چه بود. مشتی نمونه خروار این مقاله.

دوستانی که این مقاله را به کیهان تشبیه کرده اند خیلی بی راه نمی گویند. کیهان چه کار می کند؟ می رود و در زندگی شخصی/حرفه ای آدم ها می گردد و راست و دروغ چیزی که ربطی به نوشته و افکار طرف ندارد را مبنایی برای تخریب او می کند. دقیقا کاری که میسن کرده است با این تفاوت که به جای گشتن دنبال رابطه فرد با دفتر فرح و سیامک پورزند و احسان نراقی دنبال رابطه با دفتر رییس جمهور آمریکا می گردد و آسمان و ریسمان را به هم می بافد.

راستی من یکی که تنبلی نکردم و مقاله ای مفصلی در باب کارهای شلینگ "تدوین" کردم که حتما شما هم آن را ملاحظه کرده اید.

 

صادق :

حامد من با این نوشته ات همنوا هستم. ولی اینکه ایشان جای پدر تو یا ماست باعث نمی شود که در برابر حرف های بی ربطش واکنش نشان ندهیم.ایشان خود را در فضای مجازی عرضه کرده است و باید فارغ از خصوصیات شخصی اش همانند اینکه پدربزرگ ماست!، مورد نقد قرار بگیرد. متاسفانه همین کامنت ایشان در این وبلاگ نشان می دهد که اصلا موضوع را نگرفته است و عذر ضایعتر از گناه می تراشد.
راستی این چه جمله ای است که آخر تمام کامنت های این بنده خدا هست!!؟؟{راستی به مریم خانوم هم سلام برسون!!!}

 

مریم :

به صادق : ایشون به من سلام می رسونن. اشکال بنی اسرائیلی تری پیدا نکردین که به این جمله گیر دادین؟

به حامد :
"یک سری حرف هایش را که ما خیلی متوجه نمی شویم، یک سری را هم جدی نمی گیریم و یک سری را هم مثل این یکی می خواهیم زیرسیبیلی رد کنیم ولی نوشته آن قدر ضایع است که عملا باید چیزکی در بابش نوشت "
نقدی که با این عبارت ها شروع بشه جای خوندن داره؟
من نوشته ایشون رو نخوندم، به دانش تو هم اطمینان دارم. ولی آخه این چه جور لحنی اه که برای نقد داری استفاده می کنی؟؟

 

مصطفی :

من بیشتر از این پست، از این کامنت قبلی خوشم اومد
"به دانش تو هم اطمینان دارم"

 

بشیر :

آقای حامد شما فقط یک جاهای جزئی رو از کل پست ایشون جواب دادی، ای کاش در مورد بقیه چیزها هم ما رو آگاه می کردی مثلا:
"مک جورج بوندی از جان مک نوتون و توماس سی شیلینگ خواست تا یک استراتژی گام به گام را تدوین کنند، یعنی یک سناریو که شامل تحریک و سپس تشدید جنگ بود تا ویتنامی ها را واداردتا جنگ را واگذار کنند. هردواستفاده از بمباران طولانی را پیشنهاد کردند. بخش اول بمباران با اسم مستعار «تندرغلتان» بین 2 و 24مارچ 1965 اتفاق افتاد. از آن جائی که این بمباران برروی اراده مردم ویتنام اثری نداشت، با امواج بمباران دیگر تکرار شد. 6 میلیون تن بمب برسرویتنام ریخته شد ونتیجه تئوری بازی های توماس سی شیلینگ از بین رفتن 2 میلیون نفر در ویتنام بود(2)"
البته این حدیث را من دیده ام که می گوید علم را از مشرک هم بیاموز، ولی دوست دارم درباره پیشنه و کاربردهای این علوم بیشتر مطلع شوم.

 

صادق :

به مریم که گفته است:"ایشون به من سلام می رسونن. اشکال بنی اسرائیلی تری پیدا نکردین که به این جمله گیر دادین؟"
من بعنوان ایراد این جمله را بیان نکردم! بلکه صرفا احساس می کنم که این نحوه پاسخ دادن در پی حذف متن و محتوا با اصالت دادن به حاشیه ایست که هیچ ربطی به محیط وبلاگ ندارد. ایشان اگر می خواهند به شما سلام برسانند می توانند به شما یا به حامد میل بزنند یا این سلام را در وبلاگ خود شما به شما بدهند! وبلاگ شما هم کامنت دانی دارد!؟؟
همانطور که گفتم به نظر من گوینده این جمله (با توجه به این که در تمام کامنت های ایشان تقریبا این نوشته دیده می شود) قصد دارد این امر را تداعی کند در ذهن خواننده که موضوع مورد مناقشه موضوع مهمی هم نیست بنابراین یک ولنگاری بی معنی را حداقل به من خواننده(نه من نوعی خواننده) منتقل می کند که احساس بدی را به من می دهد. همین
در ضمن در مورد نقد هم به حامد بگویم که فرقی میان نقد و تخریب وجود ندارد، نقد صادقانه نقدی است که از همان ابتدا تمام آنچه در دل نویسنده اش وجود دارد به برون می ریزد و عیان می کند. بنابراین با این جمله ابتدایی ات در این پست به شدت موافقت دارم هرچند که باجملات انتهایی ات نه!
نقدی که با خواهش و تمنا و ببخشید و باید عرض کنم و البته خوبی هایش فلان و بهمان است و .... شروع می شود به نظر من هرچند نظر همسر محترمه را جلب کند اما نقد درست و حسابی از آب در نمی آید...

 

حامد قدوسی :

به مریم:

وقتی نقد می نویسی یکی از اطلاعات مهم که می تونی به خواننده بگی اینه که اصولا با چه انگیزه ای تصمیم گرفتی این نقد را شروع کنی. مقدمه من می گوید که به علت اختلاف نظر متدولوژیکی که با احمد سیف داریم اصولا سعی می کنم خیلی وارد نقد نوشته هایش نشوم ولی این نوشته خاص از اساس حرف استدلالی نداشت بلکه مجموعه ای از اتهامات (به باور من بی اساس) به دو نفر دانشمند مطرح یک حوزه بود که توسط یک آدم غیرمتخصص و هوچی نوشته شده و من نمی توانم درک بکنم که یک استاد دانشگاه چرا باید چنین متنی را جدی بگیرد و ترجمه کند. این جا دیگر تفاوت متدولوژیک کنار می رود و من تاکید می کنم که به چه دلیلی سعی می کنم اصولا وارد نقد نوشته احمد سیف بشوم.

(گفت و گوی انتقادی درون خانوادگی به این می گویند :) )

 

مریم :

به صادق :
آقای محترم، لطفابه جای عصبانی شدن کمی منصف باشید.فضای نقد علمی با محیط های به اصطلاح چاله میدونی فرق داره. صادق بودن حتما نباید با چاشنی توهین و تمسخر و یا از اون طرف تعریف و تمجید همراه باشه. اگه ایرادی به زاویه ی نگاه و یا فهم طرف نقدتون دارین، به جای هدف گرفتن شخصیتش ،منطقی توضیح بدین که چرا حرفش رو قبول ندارین و دلایل تون رو بگین.

 

مریم :

به حامد :
به جای اینکه اون عبارت ها رو به کار ببری نمی تونستی بگی که من به علت اختلاف نظر متدولوژیک با ایشون سعی می کنم که وارد بحث با ایشون نشم؟ متانت علمی اش بیشتر نبود و در عین حال منظورت رو نمی رسوند؟

 

انار :

مییگن وسط حرف زن و شوهر نپرین که دست لای منگنه گذاشتنه اما من فقط خواستم خطر کنم و حرف مریم رو تایید کنم. اون "ولنگاری" که صادق ازش حرف میزنه به مراتب میزانش توی جمله های اولیه این پست بیشتره. بعد هم نمیشه که یک پستی با متانت علمی(چه اصطلاح جالبی) نوشته نشه بعد توقع داشته باشیم با متانت علمی جواب بشنویم. نقد سالم نقد بیطرفه. نقدی که نوشته رو زیر سئوال ببره نه نویسنده رو. شما اگر میخواستی این مقاله رو به صورت مرور بر یه مقاله دیگه توی ژورنال چاپ کنی اون چند تا جمله اول رو نمیتونستی بذاری.

حامد: انار جان اگر این مقاله می توانست در یک ژورنال چاپ شود قطعا نقد من هم به همین زبان می توانست چاپ شود.
خودت می گویی "نمیشه که یک پستی با متانت علمی(چه اصطلاح جالبی) نوشته نشه بعد توقع داشته باشیم با متانت علمی جواب بشنویم" خب به نظرت پست اصلی با متانت علمی نوشته شده که با متانت علمی جواب داده شود؟ (مثلا ربط دادن نظریه بازی به ساخت بمب هسته ای).

 

اصغر آقا چاله میدونی :

مریم خانوم ما خیلی چاکریم به مولا علی. شما عینهو آبجیمونین به ابلفضل. من شکم این صادقو سفره میکنم اگه باهاش مخالفین ولی ما چاله میدونیها آخر چمونه که شما با سواتها آدم حسابشون نمیکنین؟

 

صادق :

به مریم
خانم عزیز؛ من نه عصبانی شدم و نه عصبانی هستم. و نه مثل شما طرفم را با اصطلاحاتی مثل "چاله میدانی" نواختم که مورد اعتراض اصغر آقا هم قرار گرفت!
یک سوال کلی؛ چرا در وبلاگستان تا کسی با کس دیگری اختلاف نظر پیدا می کند و به مخالفت می پردازد، به عصبی شدن و ناراحت شدن و ... متهم می شود؟؟!!
بگذریم...
اما پاسخ شما: نقد علمی را من متوجه نمی شوم یعنی چه؟ اگر منظورتان همانطور که انار گفته است نقد در مجلات و محیط های آکادمیک است که بسیاری از روش شناسان به علمی نبودن(با زبان شما البته) آن خود می دانید که معترفند. اما خانم محترم فراموش نکنید که نه این وبلاگ، مجله علمی-پژوهشی است و نه نوشته ای که قرار است نقد شود نوشته ای خالص و بقول شما علمی است. بهمین جهت از این وادی نمی توانید وارد شوید و کلمات تند این پست را زیر منگنه(بقول انار!) بی انصافی قرار دهید. حامد نظری راجع به نوشته های(نه لزوما شخصیت)احمد سیف داشته است. که آن را صادقانه در ابتدا ذکر کرده و صادقانه به خواننده اش گفته است که برای چه دارد پاسخ یک متن واقعا اگر نگوییم بی ارزش(که من نمی گویم)،می توانیم بگوییم پاسخ یک متن عجیب و غریب را می دهد. و این دقیقا عین صداقت علمی است که شما دنبالش هستید!
در ضمن اگر لطف کنید و متانت علمی را تعریف بفرمایید یک دنیا ممنون می شوم.

(اگر در زندگی هم اینقدر صادق باشد، که واویلا!
این جمله آخر مزاحی بود که شما دوباره تصور نکنید که بنده عصبانی هستم.)

به انار:
گفتی :"نقد سالم نقد بیطرفه" اما واقعا نقد بیطرف به لحاظ وجودی ممکن است؟! آیا ممکن است که مثلا در همین مورد شما مطالب عجیب و غریبی را می بینی که احتمالا طبق کامنت بالایی آقای سیف بی هدف مشخصی منتشر می شوند و همینطور این روند ادامه می یابد و بعد دیگر مطلب خاصی از کوره به درتان می کند و می خواهید پاسخ دهید، بعد بیایید برای حفظ متانت علمی!!! که گویا شما نیز مثل من نمی دانید چیست، اولش از گل و بلبل و از خوبی های طرف و اینکه کمی هم ایراداتی هست که پاسخ می طلبد و اینگونه جملات سخن بگویید؟؟!اگر هم ممکن است، آیا این نقد، نقدی تمام است؟ آیا نقدی صادقانه است؟
به نظرم باید کمی از این خود گول زدن ها بدر آییم و بپذیریم که نقد جدی و اتفاقا مخرب، نیاز ماست. تنها این نقدهاست که شاید بتواند تکانی بدهد. اگر هم نتواند دیگر احیانا جنگ ایدئولوژیکی است و همان به که نقدها تند باشند.
اخطار:در این کامنت منظور از تند، بی ادبانه یا چاله میدانی نیست! بلکه صرفا به معنای بیان احساس و تاریخ ذهنی نقد کنند نسبت به موضوع نقد و نیز نقدی بدور از ملاحظات شخصیتی (پیر جوان و ...و مذهبی و لاییک و بی اخلاق و اخلاقی و ...) است. نقدی که خراب می کند شاید که برساختی را موجب گردد.

 

بهاره :

سلام. هی دیروز آمدم گفتم پیام بگذارم؟ نگذارم؟ دعواست آخر! وسط دعوا هم کسی حرف گوش نمی گیرد.
حامد حداقل ضرر لحن عصبانی نوشته تو این است که الان به جای اینکه روی مفهوم نوشته ات توجه کنیم، لحن نوشته می گیردمان و یادمان می رود چه چیزی را به چه دلیلی می خوانیم.

 

مسعود :

مدتهاست که این وبلاگ را می خوانم. آنچه از قدیم بوده و هنوز هم به چشم می آید، این است که نقد کننده فکر می کند چون حق با اوست یا مثلا صاحب وبلاگ و سایت است می تواند متانت را کنار گذاشته و با عباراتی تحقیر کننده نقادی کند. اسم این کار را هم صداقت و رک گویی و ... می گذارد.
خیلی ها در محیط اطرافمان به ظاهر آدمهای متواضعی هستند اما در باطن بسیار مغرورند و دیگران را اصلا به حساب نمی آورند. تواضع ظاهری شان جزئی از ژستهای روشنفکری شان است و در واقع نیازشان به خودنمایی را با ژست تواضع برطرف می کنند.
به طور خلاصه خضوع (تواضع ظاهری) دارند ولی خشوع (تواضع قلبی) ندارند.
حامد: مسعود عزیز ممنون که این قدر خوب بلدی از راحت دور روانکاوی کنی. ببین چیزی را از فلم نینداختی؟ راستی من اسم چیزی را صداقت و رک گویی و ... نگذاشتم.

 

احمدسیف :

حامد گرامی: باور کن نه حوصله ادامه این « بحث» رادارم ونه آن را مفید می دانم. ولی ببین دوست گرامی یا خودت را به تجاهل می زنی یا برای خودت حق ویژه قائلی. یک سئوال ساده از تو دارم آیا به گمان تو این درست است که درعنوان نوشته ای فلانی وفلانی درباره تئوری بازی!و یا مثلا نوشته ای که فلانی که مرا گذاشته پیش آقای شریعتمداری، خیلی هم بی راه نمی گوید! باور کن حامد عزیز من اصلا نمی دانم به این نظر تو چه عکس العملی نشان بدهم. نه دوست گرامی، من حرفم این است که کسی که حرفی برای گفتن دارد دربرخورد به هیچ کس دیگری چنین برخوردی را در پیش نمی گیرد. یا چیزی به اسم برخورد علمی داریم و یا نداریم. اگر داریم که نمی شود به این صورت، از یک برخورد عصبی دفاع کرد. آخر این چه ادعائی است که تو داری که به قول خودت یک « آدم هوچی» شیوه برخورد تو را تعیین می کند!می دانم حالت پپسی کولا بازکردن برای خودم دارد ولی خودت هم می دانی که در نیاک، کم از دوستان فحش و بد وبیراه نشنیده ام! آیا پیش آمده است که حتی یک بار، با این شیوه استدلال تو به کسی بدوبیراه بگویم؟ نه حامد گرامی- با همه آن چه که تو ودوستان دیگر می گوئید- من برای خودم معیارهائی دارم که مستقل از برخورد دیگران به من وجود دارد. من براین گمانم که اگربه کسی که در نیاک نوشته است « خاک برسردانشگاهی که تو در آن استادی» بنویسم خاک بر سر آن دانشگاهی که تو در آن دانشجوی دکترا هستی، خودم را تا سطح او پائین آورده ام. و من دوست نداشتم و ندارم این کار را بکنم.
یک پرسش دیگر، به قاطعیت نوشته ای که تردید نداری که من ازآومن هیچ چیز نخوانده ام. خوب قبول، ولی لطف می کنی برای بیندگان وبلاگت توضیح می دهی که نظر آومن در باره « خلع سلاح» چیست؟

حامد: ایرج عزیز من از ابتدای این پست هم قصد بحث نداشتم. شما برداشته ای مقاله ای از آدم بی تخصصی ترجمه کرده ای که سراپا دروغ و اشتباه است و نه تنها این طور است بلکه برداشته رفتار غیرمرتبط با جایزه نوبل این افراد را برجسته کرده تا خواننده را بهتر تحت تاثیر قرار دهد. وقتی می گویم شما و نویسنده چیزی از آومن نخوانده اید بی راه نمی گویم چرا که آومن جایزه را به خاطر کارهایش در باب جنگ یا ضد جنگ نگرفه بلکه به خاطر بسط مفهوم عقلانیت مشترک و تعادل هماهنگ شده و غیر گرفته و حالا من نمی فهمم این که او یهودی تندرویی هست یا نیست چه ربطی به جایزه اش دارد.

 

انار :

صادق:

مشکل شما اینه که نقد رو با انتقاد یکی فرض میکنید. اساس نقد با "از کوره به در رفتن" منافات داره. نه من منظورم نیست که اول باید از محسنات نویسنده گفت و حرف رو لای لفافه چید که بهش برنخوره...شما نظر من رو درست نخوندید. من میگم اصولا نظر شخصی ما نسبت به شخص نویسنده باید از متنی که ادعای نقد سالم داره بیرون بمونه. چه نظر ما نسبت بهش خوبه چه بد!
نقد باید کار و نوشته رو نقد کنه. دید حرفه ای نویسنده رو نقد کنه. برای نقدش دلیل و رفرنس و برهان بیاره. اینکه شما از کوره در بری چه توجیهیه که بگی صداقت دارم؟ و اصولا صداقت شما به خودی خود مفهومش این نیست که داری درست میگی یا بیانت درسته. گاهی وقتها آدمها صداقت رو وسیله توجیه میکنند. و اگر با "صداقتی" که ناشی از " از کوره به در رفتنه" بخواهی حرف بزنی اینو در فرهنگ عام بهش نقد نمیگند...میگن "طرف چشمش رو بست و دهنش رو باز کرد"...این اسمش دیگه نقد نیست.

 

مسعود :

یک اشکال اساسی به مقاله میسن این هست که چرا مطالب غیر تخصصی و بیربط به محیط آکادمیک را نوشته است. در صورتی که حضور شلبنگ در ایران فراتر از یک حضور آکادمیک و سخنرانی دانشگاهی بود و به همین دلیل مقاله میسن به آن مربوط می باشد. فکر میکنم برای خواننده ایرانی خوب هست که بدونه نتیجه مفاهیمی مثل عقلانیت همین دنیای پرمشکل هست و مقاله میسن هم همین کار رو میکنه.

 

روزبه :

جناب مسعود
«حضور شلبنگ در ایران فراتر از یک حضور آکادمیک و سخنرانی دانشگاهی بود»
میشه توضیح بیشتر بدید؟ این عبارت یعنی چی؟ بر چه اساسی؟ به چه صورت فراتر بود؟ دلیلتون چیه؟ و اصولا فرض کنیم که اینطور بود. چه ربطی داره؟؟؟

به علاوه فرمودید
«فکر میکنم برای خواننده ایرانی خوب هست که بدونه نتیجه مفاهیمی مثل عقلانیت همین دنیای پرمشکل هست»
ربط «دنیای پرمشکل» و عقلانیت چیه؟ مقاله میسن (یه مشت اراجیف و وارونه نشون دادن حقایق- تفسیر شخصی از وقایع و ارائه بخشی از واقعیت و آمیخته کردنش با برداشتها و تحلیل‌های خام شخصی) چطور اینکار رو می‌کنه؟
اصلا منظورتون از «مفاهیمی چوم عقلانیت» چیه؟ و دنیای پرمشکل چطوری نتیجه اون مفاهیمه.


 

بهاره :

آقای مسعود! فکر کنم بد نباشه ذکر کنم. درسته من و چند نفر دیگر به حامد انتقادی داشتیم اما دلیلی نمی شود که کل منطق مان را بگذاریم کنار. به کامنت روزبه دقت کنید. مسایل ما جدی هستند با جملات هیجان زده و بی پایه محکم نمی شود مساله حل کرد. جملات ژورنالیستی را در محیط آکادمیک به کار نبرید.

 

پیمان :

هی جلوی خودم رو گرفتم که کنکور داری بشین به کارت برس و اینجا وارد بحث نشو ولی الآن دقیقا طاقتم به سر اومده !

آقای سیف اولین باری نیست که چیزی را بیان میکنند که از دوستان اقتصادی اکثرا با آن مخالف هستند نمونه های متعددی بودهاند ( البته ربطی به آمار و ارقام نداره ها ! چیزی که اشتباه داره با رجوع به کتب درسی و مبنا ایرادش در میاد نه با نظر اکثریت ) . آقا ما باید چی بگیم ؟! آسمون ریسمون بافتن رو با چی جواب بدیم ؟ایشون که در جواب حامد هم گفتن که نباید ازشون توقع داشت . ما نباید توقع چه چیز را داشته باشیم ؟ من متوقع هستم یک استاد اقتصاد مجرب حرف منطقی بزند . ( اتفاقا شیلر نمونه خوبی برای این رفتار بوده گویا در همین سخنرانی ) . مقاله ای ترجمه کند که مربوط به اقتصاد باشد . اگر موضوع دیگری را مطرح میکند دیگر در وبلاگش مطرح نکند که مدرس اقتصاد است یا رفع تکلیف کند . این چه تصویر معوجی ست که وی از اقتصاد به نمایش گذاشته ؟! ایشون دقیقا کاری که میکنن بسط نوعی بی منطقی در اقتصاده و تلقین این موضوع به غیر اقتصادی ها . من همه این حرف ها رو از جانب این میگم که ایشون برای عامه مردم مینویسن و طبیعتا یک شخص بی خبر از اقتصاد این حرف ها رو به عنوان اقتصاد اشتباه میگیره . من هم در وبلاگم حرف های نامربوط زدم . ولی اونها رو نه به عنوان اقتصاد که به عنوان نظر شخصی خودم و برای دوستان اقتصادی گذاشتم که بحث بشه سرشون . در مورد جنگ
و اینها هم موضوع دیگریست که نباید در حیطه اقتصاد به دنبال شخصیت انسانی کسی بود . اصلا آقای سیف اگر هر کدام ما بگردیم از هم نقطه ضعف پیدا بکنیم این میشود افشا گری یا میشود چیزی نظیر رقابت انتخاباتی ؟ ضمنا آقا مسعود هم که سنگ تمام گذاشته اند . گفته اند : نتیجه این را ببینید میشود "بوم...ب" پس اصل موضوع فاجعه است ! آقا مسعود احتمالا اگر آدم اولیه بی شخصیت سازنده چاقو را میدیدند شروع میکردن به همین حرفها را گفتن ! ضمنا حضور غیر آکادمیک هم برای من بی مفهوم است !
ضمنا از دوستان هم میخواهم انگیزه های آقای سیف را زیر سوال نبرند که هیچ کدام ما از دل کسی آگاه نیست .

والسلام ...

 

صادق :

به انار:
این بحث را با این کامنت تمام میکنم که: منظور من فکر کنم از کامنت ها مشخص باشد و آن به هیچ وجه نقد به مثابه به چالش کشیدن شخصیت طرف نیست. نقد حامد هم اینگونه نبود. فقط نقدی بود در حیطه نوشته های این بنده خدا... ولی نقد تندی بود و همانطور که گفتم تندی نقد نه از آن نقد کم نمی کند بلکه موجب استحکام نقد است و برای برخی افراد(همچون این بنده خدا) لازم است.

 

ECOLIBERNOMIC :

حامد جان,طبق گفته خود آقای سیف "در نیاک، کم از دوستان فحش و بد وبیراه نشنیده ام"
همین برای ایشان کافیست باتوجه به اینکه مخاطبان اقتصاد دان "کم" نیستند پس میتوان اعتبار و صحت سخنان و ترجمه های ایشان را در این عکس العمل آنها دید.
اصولا یک مخاطب با هوش خودش با اشاره کسی مثل شما به دنبال اصل مقالات و کارهای برنده نوبل می رود و به راحتی قادر به استدلال و همفکری با وی خواهد شد و تفاوت یک مقاله ترجمه شده از فردی بی استدلال را با برهان های مستحکم یک نوبلیست درک خواهد کرد.
حال می ماند افراد "از خود دچار زده ای"!! چون دوستمان که پس از ترجمه خود,دچار توهم تری میسان شده اند!
حامد جان شما با انگشت,هدف استفاده از علم اقتصاد و "قدرت اقتصادی" و "قدرت علم اقتصاد" را در ایجاد ماکزیمم رفاه و آزادی و صلح بااشاره به نمونه کارهای موفق این علم نشان می دهید ولی افرادی چون احمد سیف به جای دیدن این هدف خیره به نوک انگشت شما شده اند!!..

 

محمد فرزانگان :

مصاحبه کوتاهی با شیلینگ را در اینجا می توانید مطالعه کنید
http://tccim.ir/newsfullstory.aspx?nid=11823

در مورد مطلب ترجمه شده توسط دکتر سیف هم چون مطالعه نکردم نظری ندارم ولی هر مطلبی مخاطب خودشو داره . من تصور می کنم بعضی مشکلات شخصی را اگر از نقد مطلب طرح شده خارج کنیم بهتر می شود بر نکات مشکل دار متن ترجمه شده متمرکز شد.


 

ايراني :

سلام
من مي خواستم يك نكته كوچك عرض كنم (البته من مقاله ترجمه شده مورد بحث را نخوانده ام). آقاي قدوسي يك جمله اي را ذكر كردند با اين مضمون كه فلاني جايزه را به خاطر ... گرفته و اين چه ربطي به يهودي تندرو بودنش داره. اين موضوع مي تواند (ممكن است) ربط داشته باشد. يك فرضيه اي وجود دارد و آن اينست كه قوم يهود به صورت عام و قشر ويژه اي از آنها به صورت خاص در زمينه هاي مختلف بد جوري هواي همديگر را دارند (درست برعكس مسمان ها). اين پديده در بعضي از زمينه ها از جمله رسانه ، پديده هاي مالي و جنبه هاي علمي خيلي شاخص تر است. در جنبه هاي علمي به صورت تعصب واري اولويت رفرنس دادن و موارد مشابه آن با همكيشان خودشان است. اين موضوع خيلي در مشهور شدن اشخاص در فيلد كاريشان و جايزه گرفتن مي تواند مؤثر باشد. علاوه بر اينكه اين يك دور كامل كننده است. يعني با اين فرآيند اشخاص مشهور مي شوند و جوايز مختلف دريافت مي كنند و در مراحل بعدي خودشان در مقام ارزيابي كننده و داور قرار خواهند گرفت و بالتبع همان تعصبات خودشان را به همراه دارند و ... . بعضي از معتقدين به اين فرضيه حتي به صورت اغراق آميز و مزاح مي گويند كه اگر نيوتن و انيشتن هم اگر يهودي نبودند معلوم نبود كه الان شناخته شده بودند. بر طبق اين فرضيه (اگر بپذيريم)اين احتمال وجود دارد كه آقاي آومن درصورتيكه يهودي نبودند جايزه مذكور نصيبشان نشود.
با تشكر

 

روزبه :

«يك فرضيه اي وجود دارد و آن اينست كه قوم يهود به صورت عام و قشر ويژه اي از آنها به صورت خاص در زمينه هاي مختلف بد جوري هواي همديگر را دارند.... اين موضوع خيلي در مشهور شدن اشخاص در فيلد كاريشان و جايزه گرفتن مي تواند مؤثر باشد.»

با کمال تاسف بارها و بارها و بارها برام ثابت شده که «دائی‌جان ناپلئون» فقط یک داستان طنز نیست. واقیعت تاسف برانگیز و تلخ جامعه ایرانه.

 

مهدي :

با نقدهاي آميخته به تحقير حال نمي كنم.

 

عطیه وحیدمنش :

من به شخصه تیپ نوشته ای مثل نوشته ی میسان را نمی پسندم ، به خود آقای سیف هم گفتم ، اما معتقدم که اگر کسی می خواهد نقد کند ، بهتر است جوری نقد کند که تا حد امکان پیش داوری و قضاوت های شخصی نگارنده در آن وارد نشود . که متاسفانه در نقد شما این مورد دیده نمی شود
در ضمن شما با چه اطمینانی می توانی بگویی " البته آومن که شک ندارم نویسنده و مترجم مقاله هیچ چیزی از مقالات او را نخوانده اند " ؟؟؟؟ ممکن است با مسامحه بشود گفت نگارنده مقاله ، میسان ، درمورد کارهای اومن اطلاعی ندارد (چون ایشان یک روزنامه نگار و مدیر آژانس خبری ولتر هستند ) اما در مورد دکتر سیف چگونه این گونه با قاطعیت صحبت می کنی ؟؟ فکر می کنم این گونه صحبت کردن دور از اخلاق و شان آکادمیک باشد

حامد: عطیه عزیز احمد سیف آدم صادقی است. از خودش بپرس که مقاله علمی از آومن خوانده یا نه. حدس قریب بر یقین من بر اساس شواهدی است: کسی که مقاله ای را ترجمه می کند که سراپا غلط است نشان می دهد که ورودی به موضوع ندارد.

 

مهدي :

يادم رفت بنويسم چرا كسي از آقاي سيف خرده نگرفت كه آنچه ايشان جورجيا ترجمه كرده گرجستان است.

 

:

به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
يه لطيفه بگم حال و هواي اينجا عوض بشه ؟
ميگن ماركس كلا حرف حسابش يه جمله بود : پرولتارياي جهان متحد بشيد . بعداً يه سري به روسيه ( شوروي ) زد و ديد كه اصلا نميشه به آزادي صحبت كرد و همه جا فضا امنيتي است . بالاخره اجازه دادن يه جايي سخنراني كنه . وقتي رفت پشت تريبون فقط يه جمله گفت : (( پرولتارياي جهان ، معذرت ميخوام ))
راستي من از يكي شنيدم روشنفكراي ايراني چه در داخل چه در خارج معمولا تاخر فاز دارن يعني حدود سي چهل سال با بحث هاي روز دنيا فاصله دارن . نظر شما چيه ؟

 

سولوژن :

به صادق: اجازه دهید بگویم چرا باور دارم که عبارت "نقد بی‌طرف" بی‌معنا نیست - یا کمینه در حوزه‌ی علم بی‌معنا نیست.
بی‌طرفی‌ی نقد "بی‌طرف" نه نسبت به موضوع که نسبت به گوینده‌ی موضوع است.
نقد فرضیه‌ی نوشته (یا سخن‌رانی یا هر چیز مشابه دیگری) را در نظر می‌گیرد، سلسله‌ی پیش‌رفت استدلال را وارسی می‌کند و اگر اشتباه‌ای در آن وجود داشت، آن را نشان می‌دهد.
در ضمن نقد -باز هم تا جایی که من درک‌اش می‌کنم- به فرم بیان نیز توجه می‌کند و سعی می‌کند بر موانعی که به ابهام منجر می‌شود انگشت بگذارد.

برای نقدکردن چیزی لازم نیست خشم‌گین شویم. بخش زیادی از نقد کاری کاملا عینی است.

 

سولوژن :

به صادق: اجازه دهید بگویم چرا باور دارم که عبارت "نقد بی‌طرف" بی‌معنا نیست - یا کمینه در حوزه‌ی علم بی‌معنا نیست.
بی‌طرفی‌ی نقد "بی‌طرف" نه نسبت به موضوع که نسبت به گوینده‌ی موضوع است.
نقد فرضیه‌ی نوشته (یا سخن‌رانی یا هر چیز مشابه دیگری) را در نظر می‌گیرد، سلسله‌ی پیش‌رفت استدلال را وارسی می‌کند و اگر اشتباه‌ای در آن وجود داشت، آن را نشان می‌دهد.
در ضمن نقد -باز هم تا جایی که من درک‌اش می‌کنم- به فرم بیان نیز توجه می‌کند و سعی می‌کند بر موانعی که به ابهام منجر می‌شود انگشت بگذارد.

برای نقدکردن چیزی لازم نیست خشم‌گین شویم. بخش زیادی از نقد کاری کاملا عینی است.

 

سولوژن :

بحث من هیچ‌گاه بر سر این نبود که حرف‌های حامد یا شما درست است یا غلط. همان‌طور که اشاره کرده‌اید، تخصصی در مورد اقتصاد ندارم و سرم هم درد نمی‌کند که با کس‌ای که حتی دو سه درس اقتصاد هم گذرانده سر موضوع اقتصادی بحث کنم چه برسد به دانش‌جوی دکترای اقتصاد یا فاینانس (مگر این‌که به حوزه‌ای ربط پیدا کند که بین کار من و آن اقتصاددان مشترک است). بحث من فقط سر این است که نوع برخورد انجام شده با این شخص مورد نظر غیرآکادمیک است و این ربطی به فهم من از موضوع ندارد.

اجازه بدهید بگویم اگر یک استاد دانش‌گاه در رشته‌ی کامپیوتر یا مهندسی برق وبلاگی راه بیندازد و در مورد روباتیک حرف بزند و استدلال بادمجانی بکند چه رفتاری نشان می‌دهم:

"فلان نوشته‌ی دکتر بهمانی در وبلاگ روباتیک سبز -تا جایی که من می‌فهمم- صحیح نیستند. او از استفاده از کلم فرنگی برای کنترل روبات‌ها صحبت می‌کند که تا جایی که در مقاله‌ها خوانده‌ام و تجربه کرده‌ام تاکنون به کار نرفته است و توجیه‌ای هم ندارد. متاسفانه توضیح او در این‌باره نیز بسیار مبهم است و برای منِ خواننده قابل فهم نیست. به همین دلیل نمی‌توانم آن نوشته را به عنوان نوشته‌ای علمی بپذیرم [و اگر بخواهم آش‌اش را داغ کنم می‌گویم] و با توضیحات فعلی آن را بیش از چرندی محض نمی‌دانم.


ببینید چیزی که نگفته‌ام این‌ها است:

* پیش‌تر به دکتر بهمانی پیش‌نهاد کرده بودم که به جای مقاله‌ی روباتیک نوشتن برود گاوداری کند.

* به‌تر است او بیش‌تر راجع به تاریخ‌چه‌ی علوم کامپیوتر بنویسد.

* دکتر بهمانی است دیگر! نباید حرف‌های‌اش را جدی گرفت.

در نهایت توجه کنید که من با خود نقد اصلا مخالف نیستم. طبیعی است که نقد باید انجام شود و ملاحظه‌ی سن هم در آن نشود. مشکل مقدمه و موخره و جمله‌های بامزه‌ی آن وسط است که کار را غیرحرفه‌ای می‌کند.

 

سولوژن :

مرا باید ببخشایید!‌ کامنت بالایی به پست بعد و پاسخ‌ام به پویان مشایخ ربط دارد و نه این پست.

 

مسعود اول (چون چند تا آقا مسعود دیگه هم داریم!) :

حامد جان اشاره من مشخصا به شما نبود و خیلی زود به خود گرفتی. من اینقدر ها هم راحت به کسی وصله ای نمی چسبانم، هر چند از راه نزدیک هم شما را می شناسم. غرض اشاره بود و مطلبی که گاهی آدم ازش فرار می کند و گاهی فکر می کند چون دیگران چیزی نمی گویند متوجه آن نیستند. امیدوارم رنجشی برایت پیش نیامده باشد. من بر خلاف شما عقیده ندارم جواب طرف را باید مثل خودش داد...

 

م-گ :

بقول مولانا
دلائل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی
دوست عزیز معمولا"ریشه اینگونه برخوردها ناشی از دو علت است
1- غرور بالا 2- ظرفیت پایین
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

 

نادر :

با سلام به همگي دوستان
به نظر مي رسد كه حامد عزيز نقدي نسبت به مطلبي از آقاي سيف نوشته اند كه بعضي از دوستان، از لحن آن راضي نمي باشند و نارضايتي خود را به ايشان اعلام كرده اند قاعدتاً بقيه ماجرا به شخص آقاي قدوسي ربط دارد كه نقد انجام شده را مدنظر قرار دهند و يا خير ؟
فكر مي كنم انتخاب لحن نقد يك موضوع 0 يا 1 اي نيست يك طيف است كه در صورتيكه حدود قانوني ( برداشت عمومي ) آن رعايت شود به نظر من مشكلي نخواهد داشت كه باز هم فكر مي كنم حامد عزيز تا اين حد ، اصول را رعايت كرده است.
به اميد موفقيت همه دوستان

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007