حدس هایی در باب اصلاح طلبی فردگرا
نوشته ها و ایمیل هایی از دوستان قدیمی که نشان گر خستگی آن ها از تلاش برای تغییر امور است من را به فکر برده است. به این فکر می کنم که در اصیل ترین و غیرنمایشی ترین شکل ماجرا فلسفه اساسی اصلاح طلب بودن چیست و چرا برخی ممکن است آن را جدی بگیرند. کلمه اصلاح طلبی که این جا به کار می گیرم ربطی به جناح بندی سیاسی فعلی ایران و وضعیت ده سال گذشته ندارد و واژه ای عام است که شاید تنها بتوان آن را در بستر یک تاریخ صد و چند ساله محدود کرد و شاید پیش از آن معنی قوی نداشته باشد. من این جا حرف خیلی خاصی برای تئوری پردازی ندارم ولی دوست دارم در حد فهم خودم مساله را صورت بندی کنم و با دوستان راجع به این صورت بندی به بحث بنشینیم.
1) روی کرد اصلاح طلبی قاعدتا شاخصی صفر و یک ندارد و احتمالا صدها هزار نفر از ایرانیان را با شدت های متفاوت شامل می شود. تعریف ابتدایی از آن می تواند صرف هزینه (در معنای عام آن) شخصی برای تغییر ساختارهای جامعه به سمت نقطه مطلوب باشد. این جا هزینه را محدود نکرده ایم و لذا مثلا می تواند شامل صرف پول، وقت، حیثت اجتماعی، فرصت های کاری، روابط خانوادگی و هر چیز دیگری باشد. تنها شرط این است که فرد منابعی را که می توانست صرف مصرف شخصی کند صرف تولیداتی می کند که باعث "تغییراتی" (معمولا در بلندمدت) می شود که بقیه هم بدون پرداخت هزینه از منافع آن تغییرات بهره مند خواهند شد. نکته مهم این است که عبارت هایی مثل "نقطه مطلوب" و "بهره مندی از منافع" هم تعریف محدودکننده ای ندارند و لذا مفهوم اصلاح طلبی احتمالا هم مبارزین چپ و هم مذهبیون و هم فعالین لیبرال را پوشش می دهد.
2) برای تیزتر شدن بحث پیرامون اصلاح طلبی احتمالا باید بین این مفهوم و "خیر" بودن تفاوت بگذاریم. همانند اصلاح طلبی عبارت "خیر بودن" می تواند میلیون ها نفر را شامل شود (قطعا دامنه شمول آن گسترده تر از اصلاح طلبی است) که باز با شدت کم تر و بیش تر در زندگی افراد مختلف حضور دارد. بازاری ثروت مندی که بخشی از ثروتش را صرف کمک به خانواده های فقیر می کند و راننده ای که روزهای بارانی سعی می کند تا می تواند ماشینش را از مسافر رایگان پر کند فرد خیری است که با تعریف ما لزوما اصلاح طلب نیست و شاید درگیر سوالاتی که یک اصلاح طلب از خود می پرسد نباشد.
3) اصلاح طلبان در معنی عام آن در مقاطع مختلف با این سوال مواجه می شوند که اصلا چرا باید اصلاح طلب بود و آیا توجیهی برای آن وجود دارد؟ موضع جدی من در قبال این سوال این است که ماجرا هر چه هست نباید برای آن "تئوری" تراشید. تئوری تراشیدن برای روحیه دادن به طرف داران سنت رایج گروه های سیاسی است. این دغدغه من نیست. من و فکر می کنم خیلی از دوستانم نیازی به موجه "جلوه دادن" عملی که از درست بودن آن مطمئن نیستیم نداریم. این نوشته را هم با این هدف نمی نویسم که احتمالا کسی را تشویق به چیزی کنم یا از آن منصرف کنم. گفت و گو پیرامون مساله صرفا در پی پاسخ به این سوال است که مستقل از شرایط زمانی (و شاید با درنظر گرفتن آن) آیا اصلاح طلب بودن توجیه 1) عقلانی یا 2) اخلاقی دارد؟ اگر چنین توجیهی وجود نداشته باشد به نظرم جایی برای دنبال کردن چنین روی کردی باقی نمی ماند.
4) اصلاح طلبی فردگرا و دنیوی بیش تر در معرض چنین سوالی است تا اصلاح طلب مذهبی. در واقع مطمئن نیستم که اساسا اصلاح طلبان مذهبی (یا به طور دقیق تر فعالیت اصلاح طلبانه ای که موضوعش و منبع انگیزه اش مذهب است) هرگز با سوالی در باب توجیه پذیر/نبودن فعالیت اصلاح طلبانه مواجه شوند. معیار اخلاقی و به تبع آن عمل در چنین نظام های فکری مبتنی بر متافیزیک قدرتمندی است که تلاش اصلاح طلبانه را جزیی از معنای زندگی فرد می داند و با روشن کردن تکالیف اخلاقی فرد هر قدمی در راستای عمل به این تکالیف را امری فی نفسه مثبت می داند و الزاما در پی نتیجه ای برای توجیه پذیر کردن آن نیست. اصلاح طلبی در این پارادایم توجیه پیشینی دارد.
5) اصلاح طلبی دنیوی در واقع گونه ای از تلاش است که هدف آن "عمدتا" بهبود شرایط زندگی مادی جامعه ای است که فرد برای بهبودش تلاش می کند. می گویم عمدتا و نه دقیقا چرا که فی المثل تلاش برای بسط آزادی با هدف گشودن فضای امکان اخلاقی زیستن هم می تواند جزیی از چنین تلاشی باشد بدون آن که لزوما معطوف به هدف های مادی باشد. ولی سعی می کنیم از چنین استثناهایی بگذریم و توجهمان را به تلاش هایی که معطوف به اهدافی هم چون کاهش فقر، بسط آزادی های سیاسی، برابری های حقوقی، بهبود امنیت و کاهش فساد معطوف کنیم.
6) هدف های اصلاح طلبی دنیوی را شاید بتوان به طور اولیه به دو گروه تقسیم کرد. هدف هایی که تحقق آن ها نهایتا وضع خود فرد را هم مستقیما به تر خواهد کرد. زنی که برای حقوق بیش تر برای زنان فعالیت می کند یا وکیلی که در پی کسب قدرت صنفی بیش تر است احتمالا در این گروه قرار می گیرند. در مقابل اقتصاددانی که برای فقرزدایی در مناطق محروم تلاش می کند یا سفیدپوستی که برای بهبود وضعیت سیاهان می کوشد احتمالا از گروه دوم هستند. می تواند استدلال کرد که تلاش های گروه دوم هم نهایتا از طریق بهبود فضای اجتماعی وضع خود فرد را هم به تر خواهد کرد ولی به نظر می رسد احتمال چنین تاثیری آن قدر ضعیف باشد که نتوان آن را جزو انگیزه ها ذکر کرد (بهبود وضعیت روستاییان سیستان تا چه حد ممکن است زندگی یک استاد اقتصاد مقیم تهران را به صورت مستقیم تحت الشعاع قرار دهد؟). سوال مهم این است که هر چند این تفکیک به نظر معنی دار می رسد ولی آیا در نوع توجیه مساله تفاوت ایجاد می کند؟
7) حتی تلاش برای اهداف که مستقیم به خود فرد مرتبط می شوند (گروه اول بند قبل) هم چندان مبنای فایده جویانه ندارد و لذا آن را جزو تلاش های اصلاح طلبانه می گذاریم. هزینه ای که فرد برای چنین فعالیتی می پردازد احتمالا بسیار بزرگ تر از منافع انتظاری آتی آن (خصوصا در نظر گرفتن فاکتور تنزیل زمانی) است. به این خاطر است که مثلا تلاش خانه صنایع و معادن برای تغییر قوانین را فعالیت اصلاح طلبانه نمی دانیم چرا که تصمیمی است که بالا بودن منافع آن به نسبت هزینه هایش برای تک تک اعضاء کاملا روشن و نسبتا قطعی است.
8) من خودم وقتی به هر تلاش اصلاح طلبانه ای فکر می کنم هر تخمین مبتنی بر غلبه منافع آتی بر هزینه های چنین تلاشی را غیرموجه می یابم. به نظرم دوستانی که در مقطعی به میزان های متفاوت اصلاح طلب هستند و بعد به این جمع بندی می رسند که این کارها "فایده ندارد" احتمالا در چنین چارچوبی به ماجرا نگاه می کنند. قبول داریم که فضای اجتماعی روی تصور ما از احتمال موفقیت تلاش هایمان تاثیر می گذارد. فی المثل فردای دوم خرداد هر کسی این باور را پیدا کرد که اندک تلاشی بیش تر منجر به دست یابی به نتایج عظیم خواهد شد (متخصصین تحلیل گفتمان شاید بتوانند چیزهای بیش تری راجع به گفتمان "هم وطن اندکی صبر سحر نزدیک است" به ما بگویند) و فردای سوم تیر خیلی ها باوری متضاد پیدا کردند. ولی فراتر از این اتفاقات (و در واقع توجیهات رومانتیک برای ماجرا که در جای خود جای بحث دارد ولی من تخصصی برای پرداختن به آن ندارم) به نظر می رسد که بنا کردن فعالیت اصلاح طلبانه روی چارچوب هزینه / فایده فردی همیشه شکست خواهد خورد.
9) من شخصا اعتقادی به چارچوب قبلی برای نتیجه گیری در مورد یک فعالیت اصلاح طلبانه ندارم. به عبارت دیگر "توجیه عقلانی" برای سرمایه گذاری کردن روی فعالیت اصلاح طلبانه و درو کردن نتایج آن نمی یابم. لذا این روی کرد برایم کنار می رود. ولی دو محور دیگر وجود دارند که حداقل برای شخص خودم اصلاح طلب بودن را توجیه می کند. این معیارها به شدت شخصی هستند و وابسته به زمان و مکان. در واقع شاید اصلا نیازی به گفتن آن ها نبود و نوشته می توانست در همین بند با تفصیل بیش تری روی بند 8 پایان یابد ولی ترجیح می دهم خیلی خلاصه روی کرد شخصی خودم را هم ذکر کنم.
10) توجیه اخلاقی برای اصلاح طلب بودن: این توجیه پهلو به پهلوی توجیه مذهبی می زند و قطعا از آن تاثیر گرفته است. به نظرم اصلاح طلب بودن در معنای عام آن نوعی روی کرد در زندگی است که در آن فرد عامدانه از بخشی از منافع شخصی اش به نفع بهبود وضعیت دیگران صرف نظر می کند. در چارچوب برخی باورها چنین صرف نظر کردنی خود سازنده است. در این جا فرصت نیست ولی صرفا بگویم که به نظرم چنین اثری صرفا زمانی ظاهر می شود که فرد آمادگی های روحی متعددی برای مواجه شدن حلیمانه با "قدر نشناسی" دیگران کسب کند. شرایط شخصیتی که همه مان کما بیش از دشواری دست یابی به آن خبر داریم.
11) توجیه عقلانی در بستر شرایط ایران: اصلاح طلب بودن در ایران (و شاید در همه جای دنیا) موقعیتی برای بودن در فضای اصلاح طلبان (باز در معنی خیلی عام آن) را فراهم می کند. کیفیت زندگی فرد در بودن در چنین فضایی ممکن است بهبود قابل توجهی بیابد. در واقع فعالیت اصلاح طلبانه هزینه ای است که فرد به طور آگاهانه می پردازد تا شرط ورود به "باشگاه" طبقه خاصی از افراد جامعه را پیدا کند. مثال ملموس بزنم و بحث را تمام کنم. نوشتن همین وبلاگ ها (منظورم وبلاگ های غیرشخصی و بیش تر اجتماعی) برای خیلی از ما نوعی فعالیت کوچک اصلاح طلبانه است. وقت و تمرکز ذهنی برای آن صرف می شود و منفعتی جز برخی ریسک ها و توهین ها برایمان ایجاد نمی شود. ولی همین وبلاگ نویسی در جای خودش فرصت تماس با افراد فرهیخته ای را فراهم می کند که در غیر آن برایمان ممکن نبود. من شخصا حاضرم برای سر و کار داشتن با چنین افرادی و حضور در چنین جمع هایی هزینه های اندکی را هم جای دیگری بپردازم. در واقع در این توجیه اصلاح طلب بودن اندکی ریسک زندگی را بالا می برد ولی شاید طراوتی برای آن به ارمغان می آورد که به ریسکش بیرزد. در این چارچوب این که شدت این ریسک کجا است و این طراوت تا چه حد ارزش دارد تعیین می کند که فرد در اصلاح طلبی اش چه قدر رادیکال باشد.

نظرات
:
اصلاح طلب دنیوی در انگیزه برای این کار است یا در هدف و زمینه کار؟ فکر کنم این خلط شده است.
در شش، در مورد استاد یا سفید پوست منافع فرد فقط حاصل از نزدیک شدن به وضعیت هدف نیست، استادی که فعالیت می کند، منافع دیگری هم در حین این تلاش بدست می آورد، مثل منافعی که نوشتن بلاگ برای شما دارد. آیا این ها را جزو منافع حساب نمی کنید که می گویید منافع نمی تواند اصلاح طلبی را توجیه کند؟
علاوه بر این، در زیر ساختار اصلاح طلبی، میل به تغییر جغرافی قدرت در جامعه هم پنهان است، که می تواند به اسم اصلاح طلبانی بوجود آورد که حتی در تعریف اولیه شما از اصلاح طلبی نمی گنجند.
Anonymous - January 13, 2008 08:31 PM
فرشاد :
فکر می کنم اگر تابع مطلوبیت هر شخص را علاوه بر منافع شخصی شامل مطلوبیت حاصل از تلاش های اصلاح گرایانه و مطلوبیت حاصل از مشاهده به ثمر رسیدن تلاش های اصلاحی فردی فرض کنیم. موضوع تا حد زیادی حل می شود.
مثلا یک اقتصاددان اگر بتواند با پیشنهاداتش رفاه فقرا را افزایش دهد احساس مطلوبی نسبت به خود پیدا می کند. و یا از شهرت حاصله لذت می برد.
البته نحوه تاثیر این دو عامل بر مطلوبیت در اشخاص مختلف و برای یک شخص در طول زمان متفاوت است.
حال در ساختن مدل تنها موضوع مدل کردن این مطلوبیت هاست که چندان نباید پیچیده باشد.
فرشاد - January 14, 2008 01:52 AM
:
"ورود به باشگاه طبقه خاصی از افراد جامعه " در صورتي منفعت به حساب مي آيد كه ساير افراد آن باشگاه يعني ساير اصلاح طلبان هم دليلشان از اصلاح طلبي و ورود به اين باشگاه مانند دلايل شما باشد
در مورد بند شش هم به طور كلي با شما موافقم اما اتفاقا در مورد مثال خاصي كه از روستاييان سيستان زده ايد فكر كنم منافع مستقيمي براي همه از جمله همان استاد اقتصاد دارد.
Anonymous - January 14, 2008 07:16 AM
صادق الحسيني :
چند نكته:
1- اصلاح طلبي سياسي از اين موارد پيش گفته تو مجزاست. چرا كه احتمال مي دهد تا بتواند ترازوي قدرت را به نفع خويش بچرخاند.
2- همچنين از آنجايي كه اصلاح طلبي در كشوري همانند ايران كه همه ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي، و باوري اش با سياست گره خورده است، بنابراين اصلاح طلبان ايراني ناگزير بايد اصلاح طلباني سياسي هم باشند. مثلا يك فعال زنان نمي تواند فقط فعال زنان باشد بلكه از آنجايي كه حقوق او دقيقا توسط دستگاه حاكمه سياسي سلب شده است، ناگزير فعالي سياسي هم هست.
3-با اين تعابير اصلاح طلبان ايراني(در معناي عام) را مي توان با شدت و ضعف در پي تغيير (بقول دوستمان در نظر ابتدايي)جغرافياي قدرت دانست. اين امر دو منفعت مستقيم و غيرمستقيم براي اين افراد دارد:
اول: اگر تغييري در ساختار قدرت صورت پذيرد، آنها مي توانند در جاي از پازل قدرت قرار گيرند.
دوم:حتي اگر جايي در پازل قدرت نداشته باشند، مي توانند از منافع حتي كوتاه مدت تغيير قدرت سياسي بهره برند.
4- فارغ از اين تحليل، همانطور كه گفتي، تعلق به يك گروه اجتماعي قدرمند و تنفس در آن فضا و بهره مندي از مزايا و اكسترناليتي هاي آن بسيار انگيزه قدرمندي است.
5- چيزي را كه از قلم انداخته اي انگيزه شهرت طلبي است . چرا كه در اينگونه جريانات افراد براحتي مي توانند شناخته شوند، همين سبب مي شود تا غريزه نياز به شناخته شدن و احتمالا تحسين شدن، ارضا شود كه فاكتور مهمي است.
6- يك فاكتور ديگر شايد اين باشد(بايد در اين مورد بيشتر صحبت كنيم) كه بسياري از افرادي كه در جريان اصلاح طلبي جاي مي گيرند، به دليل جباريت وضع موجودشان اصلاح طلب شده اند. براي روشن تر شدن بحث، مثلا يك دختر اكتيويست فعال و پر از انرژي، اگر اصلاح طلب نشود چه مي خواهد در جامعه ايران بكند؟!(اگر كه مجرد باشد اين انگيزه قوي تراست)
يا يكي پسر خلاق پر از ايده،فعال كه نمي تواند پنج دقيقه يك جا بنشيند،اگر اصلاح طلب نشود چه مي خواهد بشود؟! در حزب هايي مثل موتلفه و امثالهم كه پول دارند كه راهش نمي دهند تا بتواندكه پول در بياورد، در نتجه مجبور است تا اصلاح طلب بشود تا بتوانداين غرايز دروني خودش را ارضا كند. اگر اين كار را نكند بايد سر از تيمارستان درآورد. اگر انگيزه هاي جنسي و عقده هاي سركوب شده جنسي را هم وارد قضيه بكنيد كه خيلي جالب تر مي شود.
بعبارت ديگر هنگامي كه حكومت تمام مجراها و دريچه هاي را براي لذت بري افراد و ارضا غرايز دروني او بسته است، راهي جز اصلاح طلب شدن وجود ندارد.(به اين معنا اصلاح طلبي يك انتخاب لزوما(اين لزوما خيلي مهم است) نيست، بلكه مي تواند يك اجبار ناشي از جباريت وضع موجود باشد.
صادق الحسيني - January 14, 2008 09:07 AM
:
حامد جان سلام
مطلب جالبی بود. صرف نظر از اینکه کلیت موضوع جای بحث داره؛ مواردی رو که در بندهای 8 و 10 عنوان کردی می تونه محل پرسش باشه:
بند 8:"به نظر می رسد که بنا کردن فعالیت اصلاح طلبانه روی چارچوب هزینه / فایده فردی همیشه شکست خواهد خورد"
بند 10"به نظرم اصلاح طلب بودن در معنای عام آن نوعی روی کرد در زندگی است که در آن فرد عامدانه از بخشی از منافع شخصی اش به نفع بهبود وضعیت دیگران صرف نظر می کند."
چرا تصور می کنی چارچوب تصمیم گیری فردی که وارد فعالیت های اصلاح طلبانه می شه از قاعده تحلیل هزینه-فایده پیروی نمی کنه؟
فرد a وارد فعالیت اصلاح طلبانه میشه و در این راه بسیاری از مواهب دنیوی خودش رو از دست می ده بدون اینکه به جایگزین اون دست پیدا کنه. در ظاهر "آن فرد عامدانه از بخشی از منافع شخصی اش به نفع بهبود وضعیت دیگران صرف نظر می کند" اما در عالم واقع و بر اساس یک تحلیل هزینه فایده فرد مذکور از همه منافع دنیوی خودش صرف نظر می کنه تا مثلا در وضعیت بخش از جامعه بهبودی حاصل بشه و این فرد از رخدادن این موضوع رضایت خاطر و مطلوبیت ذهنی کسب بکنه(لزومی نداره که مطلوبیت صرفا مادی کوتاه مدت باشه)
نکته:نمونه دفاع از وطن در مقابل دشمن مثال خوبی برای تحلیل این وضعیته
Anonymous - January 14, 2008 09:13 AM
علی شهاب :
علی شهاب:
برای من مهم ترین وجه اصلاح طلب شدن (یا بودن) همین احساس رضایت درونی است. احساس رضایتی که وجوه گوناگونی هم دارد: مهم تر از همه این که من از خودم راضی باشم که برای تغییر وضعیت زندگی خودم تلاش کرده ام (ولو تلاش ام اندک باشد و هیچ نتیجه ای هم نداشته باشد.) بعد از آن احساس رضایت از این که سعی کرده ام به دیگران کمک کنم. در مورد خاص ایران با شما هم عقیده ام. من فکر می کنم که اولین قدم در اصلاح هر انسانی اصلاح تفکرش است. اگر اصلاح طلبی سیاسی را کنار بگذاریم همین تلاش کسانی مثل شما برای این که حداقل با طرح مسئله ای باعث فکر کردن خیلی ها شوید و در نتیجه به صورت غیر مستقیم آن ها را وادار کنید تا کمی از عادت ما ایرانی ها (که احساس تخصص) دست بردارند و شاید تا حدودی تفکرشان هم اصلاح شود، نوعی فعالیت اصلاح طلبانه تأثیرگذار است. شاید با اصلاح تفکر آدم ها کنش ها و واکنش های شان در زندگی عملی هم "اصلاح" شود.
علی شهاب - January 14, 2008 09:33 AM
Nikahang :
مطلب خوبی بود حامد، مثل هميشه...البته نسبتا مثل هميشه :)
Nikahang - January 14, 2008 10:42 AM
شیخ حقگو :
راستش ما هم دیگر خسته شده ایم از اصلاح طلبیمان
شیخ حقگو - January 14, 2008 11:58 AM
اكبر داستانپور :
حامد جان
چه روان ساده و در عين حال واقغ بينانه و سنجيده نوشته بودي :) ممنونم و استفاده كردم.
اكبر داستانپور - January 14, 2008 10:48 PM
مازیار :
مطلب خیلی جالبی بودآقا حامد.
مازیار - January 15, 2008 08:09 AM
:
این ترکیبی نوشتن شما یعنی اینکه مسائل مختلف را از دید مسائل اقتصادی و مدیریتی و بهره وری هم بررسی میکنید جالب است و برای من خیلی جذاب، خواندنی و البته فکر برانگیز است
Anonymous - January 15, 2008 09:25 AM
حق پرست :
سلام
1)من متوجه تفاوتي كه بين اصلاح طلبي مذهبي و دنيوي قائلي نشدم. من گمان ميكنم كه بايد تفاوت را در بين اصلاح طبان مذهبي و غير مذهبي قائل شوي زيرا بسياري از افراد ممكن است با انگيزه هاي مذهبي به دنبال اصلاحات دنيوي ( طبق تعريفي كه ارائه داده اي) باشند.
2) بند 8 نوشتارت نيز با تئوري انتظار تالمن و لوين مغايرت دارد. در صورتي كه انتظار موفقيت در فعاليتي ناچيز باشد بيشتر انسانها آن فعاليت را ترك مي كنند.
حق پرست - January 15, 2008 11:26 AM
مجید :
تحلیلتان نقطه شروع خوبی است. نکته ای که به ذهن من می رسد این است که حقیقت این است که بسیار کم هستند انسان هایی که با خود صادق هستند و انگیزه هایی که در انجام اعمال اصلاح طلبانه شان حتی برای خودشان مطرح می کنند با انگیزه های واقعی شان منطبق است. این خاصیت آدمی است که بسیاری مواقع به خودش دروغ می گوید. مثلاً من ممکن است به خودم بگویم که انگیزه ام یک انگیزه کاملاً اخلاقی است ولی در درون نفسم ذاتاً انگیزه ای کاملاً ضداخلاقی (مثلاً جلب کردن توجه دیگران) داشته باشم.
مجید - January 15, 2008 11:48 AM
مصطفی مهاجری :
سلام
می دانیم بعضی از از آدم ها "فعالیت اصلاح طلبانه" انجام می دهند.
شما نوشته اید : "بنا کردن فعالیت اصلاح طلبانه روی چارچوب هزینه / فایده فردی همیشه شکست خواهد خورد"
آیا این به معنی این است که با استفاده از اقتصاد (یعنی با استفاده از این فرض که انسانها انتخاب های عقلانی انجام می دهند) نمی توان رفتار آنها را تبیین کرد؟ آیا این مشکل شما است که نمی توانید آن موضوع را تبیین کنید یا مشکل اقتصاد؟
مطمن نیستم با این اشاره مختصر توانسته باشم منظورم را منتقل کنم ولی شرمنده فعلاً بیشتر از این نمی توانم توضیح بدهم.
حامد: سلام
من فکر کنم چند اشتباه اساسی در این جا وجود دارد:
1) هدف اصلی تحلیل رفتار با استفاده از اقتصاد (یا تحلیل عقلانی) نبوده است. در این صورت جایی برای معیارهای اخلاقی باقی نمی ماند.
2) اشاره توجیه پذیر نبودن فرض هزینه فایده صرفا به بحث "نتیجه ناشی از فعالیت" اشاره دارد و وقتی منافع ناشی از "فرآیند فعالیت" را به آن اضافه کنیم توجیه پذیر می شود. حرف اصلی من این بود که اگر معیار توجیه پذیری را صرفا نتیجه بگیریم تقریبا هیچ کسی انگیزه ای برای این کار نخواد داشت.
مصطفی مهاجری - January 15, 2008 05:52 PM
Abdollah Godazgar :
salam,
If any human society does not include at least the concept of Liberty, Peace and Equity consequently any body will have to be as a reformer all around the time continully for ever.
Abdollah Godazgar - January 16, 2008 02:28 AM
حسين جعفري :
سلام
فكر مي كنم موضوع بحث را اينطوري مطرح مي كردي بهتر بود
چرا يك فرد تمايل دارد اصلاح طلب شود؟ يا عواملي كه باعث ميشه يك نفر اصلاح طلب بشه چيه؟
توجيه اخلاقي كه گفتي درست نيست(اگر نادرست نباشد) اينكه من از منافع خود براي ديگران مي گذارم
"به نظرم اصلاح طلب بودن در معنای عام آن نوعی روی کرد در زندگی است که در آن فرد عامدانه از بخشی از منافع شخصی اش به نفع بهبود وضعیت دیگران صرف نظر می کند. "
اين دليل دقيقا و دقيقا گذشت از منافع كوتاه مدت خود و دست يابي به منافع بلند مدت است. هرچند كه گذشت از منافع كوتاه مدت خود باعث بهبود منافع ديگران نيز خواهد شد. كه اين نيز در دليل عقلايي به نوعي آمده است.
اصلا بيايم بگوييم اصلاح طلب شدن و نشدن يك بازي باشد. بازي من و جامعه
نتايج مي تونه اينگونه باشد. 1- برد - برد 2- برد - باخت 3- باخت - برد 4- باخت - باخت
خوب در چهار حالت فوق كدام حالت را براي اصلاح طلبي مي پذيري؟ مسلما چون عقلايي فكر مي كني (همانطور كه در توجيه عقلايي خود گفتي) حالت اول و دوم را مي پذيري و در اين دو حالت اصلاح طلب مي شوي. در حالت سوم وچهارم چون نتيجه آن برايت باخت است اصلاح طلب نخواهي شد. حالت اول در واقع توجيه اخلاقي است كه از آن نام بردي حالت دوم توجيه عقلايي است كه نام بردي و حالت سوم و چهارم هم توجيه ندارد.
اما براي عده اي كه به اجبار اصلاح طلب مي شوند.( مثلا دختر 18 ساله ياپسر 18 ساله بيكار) آنها اصلاح طلب نيستند بلكه فقط مي خواهند وضع موجود نباشد. حتي اگر وضع آتي بدتر از وضع موجود باشد.(مانند سوم تير)
هر جا در حرف از توجيه اخلاقي مي بينم حس مي كنه طرف مي خواد سرم را كلاه بذاره. دست خودم نيست. سلول هاي مغزم اينطوري شده اند.
حسين جعفري - January 16, 2008 05:22 PM
Folaani :
منم با اصلاح طلبی اخلاقی-معنوی موافقم.
اما نه مذهبی! چون مذهب بصورت صرف و منفک برام اصلا مشخص نیست که چی هست؛ بی معناست. مذهب هم باید با اخلاق و معنویت تایید بشه.
اما در نهایت، آدم لازم نیست خودش رو به کشتن بده. هرکس در چهارچوب منابع اضافه ای که داره و حداکثر توان تحملش مایه میذاره.
Folaani - January 21, 2008 02:33 PM