« به یاد بورقانی | صفحه اول | جواب هایی به کامنت های سیگار »

16 بهمن 86

ممنوعیت سیگار و اصول آزادی

بحث ممنوعیت مصرف سیگار در مکان های عمومی در اروپا مدتی است که به رستوران ها و کافه ها هم تعمیم داده شده است و بسیاری از کشورهای اروپایی مصرف سیگار را در این مکان ها هم ممنوع کرده اند. ظاهرا در ایران هم عرضه قلیان در قهوه خانه ها را ممنوع کرده اند. آیا چنین ممنوعیت هایی قابل دفاع است؟

1) به عنوان یک اصل کلی باید صرفا مدافع ممنوعیت هر عملی بود که بر روی دیگران بدون خواست و رضایت خودشان اثر منفی می گذارد. طبیعی است که این جمله کلی در عمل هم چنان می تواند مستمسک محدودکردن غیرمنطقی بسیاری آزادی ها باشد. سفیدپوستان کشور اوراسیا ممکن است ادعا کنند که با دیدن رنگین پوستان ساکن این کشور حالشان بد می شود و لذا همه رنگین پوستان باید با کرم سفیدکننده بیرون بیایند. به عبارت دیگر امکان تفسیر عبارت "اثر منفی بر روی دیگران" را هم باید با قیدهای اضافی محدود کرد تا دامنه شمول چنین اصلی تا حد امکان محدود شود.

2) بر اساس اصل بند یک می توان از ممنوعیت مصرف سیگار در مترو و دانش گاه و بیمارستان دولتی دفاع کرد. ظاهرا بر طبق تحقیقات "علمی" دریافت منفعلانه دود سیگار بسیار خطرناک است و فرد سیگاری دیگران را بدون رضایت خودشان در معرض خطر قرار می دهد یا کسانی مثل من را که به شدت به دود سیگار حساس هستند آزار می دهد. چون رفتن به این مکان ها حق افراد است باید شرایطی فراهم کرد که این حق به خاطر استفاده دیگران از حق خودشان (مصرف سیگار) مخدوش نشود.

3) ولی آیا رستوران ها و کافه ها هم می تواند مشمول محدودیت بند یک قرار گیرد؟ به نظر من خیر

3-1) کافه و رستوران مکان خصوصی متعلق به صاحب آن است و او است که باید در مورد سیاست اداره مکان کسب و کارش تصمیم بگیرد. با استدلال حق شهروندان برای استفاده از مترو و مدرسه می توان از ممنوعیت مصرف سیگار دفاع کرد ولی آیا رفتن به یک کافه خصوصی حق پایه ای برای یک فرد است؟ قطعا این طور است که مصرف سیگار در کافه ها باعث می شود تا برخی افراد خیلی حساس به سیگار نتوانند به این مکان ها بروند. این روشن است. ولی چرا نارضایتی این افراد باید دلیلی برای ممنوع کردن رفتار دیگران در یک مکان خصوصی باشد؟

3-2) اگر جمعیت غیرسیگاری ها به اندازه کافی بزرگ باشد طبعا در بلندمدت کافه های سیگاری و کافه های غیرسیگاری یا کافه هایی با تفکیک مناسبی از بخش های سیگاری و غیرسیگاری و مجهز به هواکش های موثر شکل می گیرد که رضایت هر دو گروه را جلب می کند. ممنوعیت مصرف سیگار باعث می شود تا حق سیگاری ها برای داشتن یک کافه اختصاصی از بین برود در حالی که وضعیت قبلی که در آن محدودیت خاصی وجود نداشت حق غیرسیگاری ها را برای داشتن کافه های اختصاصی بدون دود حفظ می کرد.

4) ممکن است گفته شود که تحقیقات "علمی" نشان می دهد که با ممنوع کردن مصرف سیگار در چنین مکان ها مثلا درصد سکته قلبی یا سرطان ریه کاهش معنی داری یافته است. فرض کنیم این تحقیقات معتبر باشند و بحثی روی صحت یافته های آنان نکنیم ولی آیا این مجوزی برای ممنوعیت مصرف سیگار در مکان خصوصی مثل کافه می شود؟ چه کسی گفته است که علم پزشکی (یا هر علم دیگری) این صلاحیت را دارد که برای رفتار خصوصی انسان ها تعیین تکلیف کند؟ شاید کسی ترجیح می دهد تا به جای هفتاد سال شصت سال عمر کند و در عوض از دود کردن دو پاکت سیگار یا چند عدد قلیان در روز لذت ببرد. آیا دولت حق دارد که به زور این فرد را مجبور به افزایش طول عمر خود کند؟ مصرف کنسرو و بسیاری از روغن ها و چیپس و ماهی دودی و نوشایه رژیمی و ده ها نوع ماده غذایی دیگر هم سرطان زا و سکته زا و الخ است. آیا به این ترتیب دولت باید برای محدود کردن مصرف آن ها هم وارد عمل شود؟

5) دلیل دیگری که به نفع ممنوعیت مصرف سیگار در کافه ها ارائه می شود این است که این ممنوعیت نهایتا مشتری کافه ها را افزایش داده و به نفع آن ها خواهد بود. فرض پس این دلیل بسیار قابل توجه است: صنف کافه داران خود قادر به تشخیص سیاست بهینه کسب و کار خود نیست و باید دولت برای آن ها چنین سیاستی را به زور اعمال کند. به عبارت دیگر چرا باید فکر کرد که اگر ممنوعیت مصرف دخانیات باعث افزایش سود کافه ها می شود خود کافه داران به صورت داوطلبانه چنین کاری را نمی کنند و منتظر دولت می مانند؟

6) به عنوان یک راه حل سیاسی ممکن است گفته شود که دولت می تواند به جای ممنوع کردن مصرف سیگار در همه کافه ها از طریق روش های مختلفی مثل سوبسید یا معافیت مالیاتی به توسعه کافه ها و رستوران های غیرسیگاری کمک کند. من نمی توانم به طور مطلق مدافع این سیاست باشم چرا که سوبسید اعطا شده و یا مالیات تخفیف داده شده باید نهایتا از جیب همه شهروندان پرداخت شود تا اقلیتی در جامعه صاحب کافه مورد نظر خود شوند. این کار چه توجیهی دارد؟ بند هفت را هم ببنید.

7) البته از یک زاویه می توان از ایجاد مزیت نسبی برای کافه های غیرسیگاری دفاع کرد. دولت می تواند مالیات کافه های سیگاری را بالا ببرد چرا که حضور در این مکان ها باعث افزایش احتمال بروز بیماری و در نتیجه افزایش هزینه های درمان فرد می شود. اگر نظام بهداشتی جامعه بر اساس سیستم تامین اجتماعی کار کند مالیات اضافی این کافه ها برای جبران هزینه های اضافی است که فرد به سیستم بهداشتی تحمیل می کند.

8) راه حل جدی که من از آن دفاع می کنم و خودم هم در یک وضعیت فرضی می توانم عضو فعال آن باشم یک جنبش مدنی برای تاسیس کافه های غیرسیگاری است. چیزی مثل رستوران های گیاهی. اگر تعداد غیرسیگاری ها آن قدر باشد که وزن قابل توجهی در جامعه داشته باشند آن وقت قطعا کافه های غیرسیگاری هم مشتری خود را پیدا می کنند. کار این جنبش مدنی می تواند رساندن "صدای" اقلیت غیرسیگاری به گوش جامعه باشد.



   نظرات

:

حامد جان
به نظر شما مي توان با استدلال مشابهي، در مورد ساير مواد مخدر هم به نتيجه اي كه گرفتي رسيد؟
راستي تا حالا شده جايي در مورد فوايد سيگار كشيدن مطلبي بخواني؟
فكر مي كني در جامعه نيز دستهاي نامرئي آدام اسميت كار مي كند؟

 

Aydin. K :

آقا اين ديگه چه صيغه اي است؟! كافه بدون سيگار براي سيگاري ها، قابل مقايسه با فوتبال بدون توپ براي فوتباليستهاست!!

 

مانا :

وقتی شما یه دختر باشی و توی این مملکت گل و بلبل تنها جای که واسه سیگار کشیدن داری کافه باشه اونوقت معنی این ممنوعیت رو حس می کنی بله لابد همه می گن حب بهتر نکش ولی ...

 

محمد :

موضوع بسیار جالبی رو مطرح کردین. به نظر من هیچ اکثریتی حق ممنوع کردن چیزی را که دلیل قانع کننده ای برای ممنوعیتش موجود نیست، ندارد. این مساله در سایز بزرگتر، آفت همه دمکراسی هاست. جایی که نظر اکثریت قانون تلقی می شود. در مورد ممنوعیت سیگار در اماکن خصوصی هم، من با نظر شما موافقم و فکر می کنم هیچ دلیل قانع کننده ای وجود ندارد. بنابراین حتی اگه همه مردم هم (البته غیر از صاحب محل) مخالف باشند نمیشه حرفشون رو پذیرفت.

 

حسن :

مورد 7 خیلی خوب بود. من همیشه برای توجیه اجباری شدن کمربند ایمنی از این استدلال استفاده می کردم.

 

خواب بزرگ :

براوو...

 

مرتضي آخرتي :

سلام همراه عزیز
در فضایی جدید دستان گرمت را جهت ادامه راه می فشارم.
منتظر حضور گرمت هستم.

من آمده ام برای ماندن نه برای ماندگی ...


حق دارم اگر آینه را می شکنم

وقتی تو نباشی و ببینم که منم

دیدم تو نیامدی غزل را خواندم

این بود ، همین ... !قصه ی شاعر شدنم ...

 

:

باز فردگرایی افراطیت تحریک شده. آیا افراد حق خودکشی دارند؟

 

شهریار :

یک مسئله در بحث آزادی انتخاب هست و آن این هست که آدمها را در برابر کار (وضعیت) انجام شده قرار ندهیم. مثلا اگر که فردی وسط خیابان سوار تاکسی می‌شود تازه وقتی که وارد ماشین می‌شود متوجه می‌شود که مثلا کرایه 500 تومن است و او عملا تا حدی مجبور به ادامه‌ی این انتخاب می‌شود در حالی که اگر تاکسی دارای علامتی بود که قیمت خود را مثلا با LED بالای سرش نشان می‌داد آدمها آن وقت حق انتخاب داشتند. در مورد کافه و رستوران هم به نظر من حد اجازه دخالت دولت در این مسئله این است که کافه‌ها را مجبور کند که در مورد سیگاری و یا غیر سیگاری بودن کافه در همان دم در هشدار دهند.

در ضمن در مورد کامنت مواد مخدر اتفاقا این یکی از بحث های جاری بوده و من این را حتی به صورت یک case وسط یک کتاب اقتصاد عمومی دیده‌ام. در کل این مسئله چون حالت دام دارد یعنی یک نفر که به هر تصوری آن را استعمال کند بعدا عملا امکان رهایی ندارد به نظر من از این جهت قابلیت کاربست محدودیت ویژه دارد و قابل مقایسه با بحث سیگار نیست.

راستی در کل این جریان یک مسئله اخلاقی وجود دارد و آن این است که آیا آدمها تنها مالک جان خویش هستند؟ آیا مثلا ممکن است جامعه خود را مدعی العموم تقدس حیات فرض کند و از خودکشی و یا خودآزاری آدمها جلوگیری کند ؟ ...

 

نوید :

"آیا دولت حق دارد که به زور این فرد را مجبور به افزایش طول عمر خود کند؟" من نمی دانم در چند درصد کشورهای اروپایی خدمات درمانی رایگان است ولی در کشورهایی که این چنین است دولت وقنی برای خدمات درمانی سیگاری ها هزینه ی بیشتری می پردازد حق دارد با راهکارهایی برای اقزایش سلامتی افراد از هزینه های خود بکاهد.

 

محمد :

از همه این حرفها که بگذریم، تولدت مبارک !!!

 

امیر :

سلام. من هم از مخالفان این تصمیم هستم. زیرا در مورد رستوران های سنتی تعداد قابل ملاحظه ای برای کشیدن قلیان مراجعه می کنند. که با محدودیتی که ایجاد شده نه تنها سود صاحبان آنها افزوده نمی ود از سودشان هم کم می شود. همین هم موجب اعتراض صاحبان رستوران های سنتی شده است. در ضمن دولت حق دارد در مورد مکان های عمومی و دولتی محدودیت هایی را ایجاد کند اما در مورد مکان های خصوصی صرفا باید چارچوب های کلی را وضع کند.
در ضمن بسیاری از رستوران ها که اغلب افراد به خاطر خوردن غذا به آنها مراجعه می کنند کشیدن سیگار ممنوع است. من این مساله را بارها مشاهده کردم. چون صاحب رستوران کاملا منافعش را می شناسد و خودش با ایجاد محدودیت برای کسیدن سیگار از کم شدن مشتریانش جلوگیری می کند. نهایتا باید بگم که تنها جایی که دختران در جامعه می توانستند سیگار بکشند با این رویه از بین رفت.

 

امیر :

سلام. من هم از مخالفان این تصمیم هستم. زیرا در مورد رستوران های سنتی تعداد قابل ملاحظه ای برای کشیدن قلیان مراجعه می کنند. که با محدودیتی که ایجاد شده نه تنها سود صاحبان آنها افزوده نمی ود از سودشان هم کم می شود. همین هم موجب اعتراض صاحبان رستوران های سنتی شده است. در ضمن دولت حق دارد در مورد مکان های عمومی و دولتی محدودیت هایی را ایجاد کند اما در مورد مکان های خصوصی صرفا باید چارچوب های کلی را وضع کند.
در ضمن بسیاری از رستوران ها که اغلب افراد به خاطر خوردن غذا به آنها مراجعه می کنند کشیدن سیگار ممنوع است. من این مساله را بارها مشاهده کردم. چون صاحب رستوران کاملا منافعش را می شناسد و خودش با ایجاد محدودیت برای کسیدن سیگار از کم شدن مشتریانش جلوگیری می کند. نهایتا باید بگم که تنها جایی که دختران در جامعه می توانستند سیگار بکشند با این رویه از بین رفت.

 

امیر :

سلام. من هم از مخالفان این تصمیم هستم. زیرا در مورد رستوران های سنتی تعداد قابل ملاحظه ای برای کشیدن قلیان مراجعه می کنند. که با محدودیتی که ایجاد شده نه تنها سود صاحبان آنها افزوده نمی ود از سودشان هم کم می شود. همین هم موجب اعتراض صاحبان رستوران های سنتی شده است. در ضمن دولت حق دارد در مورد مکان های عمومی و دولتی محدودیت هایی را ایجاد کند اما در مورد مکان های خصوصی صرفا باید چارچوب های کلی را وضع کند.
در ضمن بسیاری از رستوران ها که اغلب افراد به خاطر خوردن غذا به آنها مراجعه می کنند کشیدن سیگار ممنوع است. من این مساله را بارها مشاهده کردم. چون صاحب رستوران کاملا منافعش را می شناسد و خودش با ایجاد محدودیت برای کسیدن سیگار از کم شدن مشتریانش جلوگیری می کند. نهایتا باید بگم که تنها جایی که دختران در جامعه می توانستند سیگار بکشند با این رویه از بین رفت.

 

پرویز :

به قول فیلم مارمولک «بهشت که زورکی نمی‌شه.» من تا حد زیادی با حرفت موافقم. در آستین هم این کار رو انجام دادند. استدلال ولی متفاوت بود.
حرف این بود که کارکنان غیر سیگاری این رستوران‌ها نمی‌توانند "به راحتی" جای مناسبی برای کار که توش در معرض دود سیگار نباشند پیدا کنند.

 

مرتضی روحی نژاد :

سلام حامد عزیز
درست است که کافه ملک شخصی است ولی خدمتی که در آن ارائه می شود مربوط به عموم مردم است و شرایط اجتماعی بودن خود به خود محدودیتهایی را ایجاد می کندوگرنه مانند همسایه ما در آپارتمان طبقه بالاساعت 2 نیمه شب هم می توان با پتک گردو شکست

 

:

Ba Salam, Dar morede Band 7 Bayad begam ke Maliyate Marbote Ba Kharide Mahsolate TABAK Be Hade Kafi Daryaft Mishwad , Hata bish az megdare lazem :)

 

:

پایه ی بند هشتم ِت ام، دایی !

 

نوید :

مسئله اینه که در یک سیستم دموکراتیک این در واقع تصمیم دولت نیست تصمیم اکثریت مردمه که به اون دولت رای دادند اگر مردم واقعا از این تصمیم ناراضی هستند دفعه ی دیگر به دولتی رای بدهند که این قانون لغو کنه. در مورد ایران قضیه کمی پیچیده می شه، بیسیاری از مراجع استعمال قلیلان و یا حتی سیگار و ممنوع اعلام کردند چون در اسلام هر فعلی که به بدن انسان ضرر بزند حرام است و مردم هم رای دادند که قوانین اسلام در مملکت اجرا بشه پس طبق استدلال شما از فروش گوشت خوک و مشروبات الکلی در ایران هم می شود دفاع کزد. در واقع این مردمند که با انتخابات شون این تصمیمات می گیرند.

 

فرزانه سرافراز :

تا جایی که من می‌دانم استدلال پشت ممنوعیت سیگار در کافه‌ها و رستوران‌های بریتانیا و ایرلند شمالی "محل کار" بودن آنهاست. قانون هر مکانی را که محل کار افراد باشد بدون دود اعلام کرده است. این برای حمایت از حقوق کارگرانی است که در کافه‌ها کار می‌کنند. می‌شود فرض کرد که احتمالاً پس از مدتی که رستوران‌های سیگاری و غیر سیگاری جدا شوند دستمزد کار در آنها هم (مثل هر دو شغل مختلف دیگر) متفاوت شود و قابل تصور است که کسی برای حقوق بیشتری که از کار در رستوران سیگاری می‌گیرد سلامتی خود را به خطر بیاندازد.
البته که می‌شود استدلال کرد که این هم از آزادی‌های افراد است که تصمیم بگیرند که در شرایط ناسالم‌تری کار کنند و پول بیشتری بگیرند، اما دولت وظیفهٔ خود می‌داند که یک استاندارد بهداشتی را در همهٔ مکان‌های کار برای کارفرما اجباری کند. دویست سال پیش این استاندارد کلاه ایمنی در معدن بود و حالا نبود دود سیگار در محل‌های کار.

در ایران مسأله فرق دارد. کافی‌شاپ‌ها عملاً تنها جایی است که در آن خیلی از دخترهایی که ماشین ندارند می‌توانند سیگار بکشند. بارها از دوستان دخترم شنیده‌ام که گله کرده‌اند از اینکه برای کشیدن یک نخ سیگار مجبورند دوهزار تومن قهوهٔ بی‌کیفیت بخرند. در جایی مثل ایران که آزادی‌های فردی را قانون و عرف محدود می‌کند، اینجور قوانین به جای اینکه محیط را سالم‌تر و مطلوب‌تر کند به محدودیت‌ها دامن می‌زند.

 

سهیل :

سلام آقا حامد،

ببخشید که کامنتم خیلی مربوط به پستتون نیست. میشه توضیح بدید کم کردن نرخ بهره بانکی، چه طوری میتونه باعث کم ارزش شدن یک ارز بشه؟ و چرا اینکه یک دولت پول بدون پشتوانه چاپ کنه و به نحوی با ارزهای معتبر یا فلزات با ارزش یا ... معاوضه کنه ایده ی غیر عملی ه؟

تشکر،

پ.ن. بند هفتم پستتون پیشنهاد میده که مالیات (بیشتری) گرفته بشه، ولی خود (این نوع) مالیات گرفتن مگر مخالف اصول آزادی نیست؟

 

:

نوید عزیز:
همونطور که عرض کردم «بهشت که زورکی نمیشه؛ اونقدر فشار می‌آری که از اونور جهنم می‌زنه بیرون» (مارمولک).
بله، با استدلال حامد از «فروش گوشت خوک و مشروبات الکلی در ایران هم می شود دفاع کرد» و هیچ ایرادی هم نداره؛ هرکسی خواست می‌خره و می‌خوره، هرکسی هم نخواست؛ نمی‌خره و نمی‌خوره.
اصولا وظیفه دولت بهینه کردن دنیا و آخرت مردم نیست. دولت وظیفه داره از حقوق اساسی مردم دفاع کنه. با استدلال شما اگه 51% مردم رای بدن که من نمی‌تونم در خونه‌ام قرمه‌سبزی بخورم، من دیگه «حق» ندارم این کار رو انجام بدم.

 

پرویز :

این قبلی من بودم

 

مهدى :

آقا مشكل همون "اثر منفى" و "ديگرانه". خودكشى، مواد مخدر، سقط جنين و ...
نبايد ماليات از كافه يا قهوه خونه گرفت بايد از كسانى كه سيگار و قليون استفاده ميكنند حق بيمه بيشترى گرفت.

 

نوید :

"51% مردم رای بدن که من نمی‌تونم در خونه‌ام قرمه‌سبزی بخورم، من دیگه «حق» ندارم این کار رو انجام بدم." دقیقا این همون دموکراسی و یا دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت ست. اگر این اصل زیر سوال ببرید خیلی از قوانین دنیا و سران دنیا پایه ی حقوقی خودشون از دست می دهند.

 

محمدرضا فرهادی پور :

سلام
در اینگونه موارد باید دید مبنا چیست؟ اگر مبنا آزادی فردی است، در نتیجه هر کس هر کاری بخواهد باید بتواند بکند. در این مورد بد نیست به حجاب هم نگاه کنیم. حجاب هم در ایران از همین فرایند پیروی می کند. یکجا قلیان ممنوع است یکجا هم حجاب اجباری. در هر دو حالت شما دارید مطلوبیت افراد را کاهش می دهید. به گمان من اینها مسائلی نیستند که بتوان آنها را به همه پرسی گذاشت. فرد باید خودش تصمیم بگیرد اگر سکته هم کرد کرده. چه اشکالی دارد.

 

پرویز :

نوید عزیز:
خوب عزیز دل برادر من هم عرض کردم که اینجوری خیلی مسخره است. وظیفه دولته (قوه قضائیه به طور خاص) که جلوی این دیکتاتوری اکثریت رو بگیره.
این آقای محمدرضا فرهادی پور هم لب مطلب رو گفتن.
خیلی جاها دادگاه قانون اساسی دقیقا کارش همینه که وقتی قوانینی اینچنین تصویب میشه جلوش رو میگیرند که آزادی فردی محترم بمونه.
حیف که همه امکانات فضانوردی ندارن.

 

نوید :

آخه آزادی تعریف مشخصی نداره شما می تونی آزادی در این ببنی که بیش از 51 درصد مردم یک کشور عقیده دارند دیدن موی زن آن هارو به گناه می ندازه پس اقلیت باید به خواسته ی اکثریت احترام بگذارد. یا می تونی آزادی در این تعریف کنی که هرکس باید بتونه هر جور دلش بخواد لباس بپوشه. شما می تونید بگید کی گفته که ازدواج خواهر با بردار باید ممنوع باشه هرکس باید بتونه با هرکی می خواهد ازدواج کنه یا شما می تونید بگید کی گفته فروش اعضای بدن( در اکثر کشورهای غربی) باید ممنوع باشه شاید یکی دلش بخواد حتی قلبشم بفروشه یا شما می تونید بگید کی گفته تحصیل تا 18 سالگی باید اجباری باشه( در اکثر کشورهای غربی) می بینید که خیلی قوانین براساس اون دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت یا همون دموکراسی استوارند. اقلیت یک جامعه باید به خواسته ی اکثریت تن بدهند یا با خشونت و استبداد نظر خودشون به کرسی بنشونند یا سعی کنند اکثریت قانع کنند و نظر اکثریت عوض کنند یا مهاجرت کنند.

 

هادی خلجی :

سلام آقای قدوسی من دانشجوی ترم سوم اقتصاد نظری هستم می خواستم اطلاعاتی درباره این رشته در مقطع کارشناسی ارشد داشته باشم ممنون میشم اگه منو راهنمایی کنید

 

بهاره :

خوب. البته خودم راه حل 7 را شخصا ترجیح می دهم. راه حل 8 هم خیلی خوب است ولی بعید می دانم رخ دهد چون حدس می زنم اکثر آنهایی که کافه و اینطور پاتوقها را تاسیس می کنند خودشان سیگاری اند یا قلیان می کشند (به خصوص که زنها که اکثرا غیر سیگاری هستند به این صنف راه ندارند).

خودم البته اصلا از سیگار و امثال آن خوشم نمی آد و دوست هم ندارم کسی هوای کثیفی را که نفس می کشم با بوی دود سیگار خفقان آور تر کند و مرا به سرفه و حساسیت بیاندازد و خودش لذت ببرد. خوب حالا سوال را برعکس می پرسم؟ آیا این "اکثریت" سیگاری حق دارند من غیر سیگاری را اذیت کنند؟

 

بهاره :

نوید! پاراگراف آخری که نوشتی خیلی حرفها و اتفاقات را می شود در آن جا داد. دیدگاه غالب در حال حاضر این است که خوب اقلیت اگر نمی توانند تحمل کنند خوب مهاجرت کنند و روی این مهاجرت تاحدودی اجباری خیلی تاکید می شود. ولی من از خودم می پرسم خوب حضرت محمد (ص) هم در مکه در اقلیت بود و مجبورش کردند مهاجرت کند و آن طور شد که مجبور شد در شعب ابی طالب بماند. مااهل مکه را محکوم می کنیم که حق بدیهی حضرت محمد برای اسکان در مکه را از او گرفتند. نمی گم سیگاری ها یا هر مورد دیگری در حد حضرت محمد (ص) اند ولی منظورم این است که حق اسکان را نمی شود از کسی گرفت که! البته باز یک سوال دیگر پیش می آد پس مجازات های تبعید مثلا چی؟ مجازات هایی که بر سلب یک حق استوار اند. اصلا دامنه بحث خیلی گسترده می شود و اصلا اصل سوال اولیه فراموش می شود. نمی دانم ولی فکر می کنم در اینطور مسایل هرچه بیشتر آدم فکر می کند حل آن سخت تر می شود.

 

امید :

پس با این حساب میشه یک قهوه خونه درست کرد که توی اون مردم بهم کارد پرت کنند چون هم صاحب قهوه خانه خودش خواسته هم افرادی که اومدن اونجا خودشون به اینکار علاقه دارند

 

یه لحظه :

با سلام با پذیرفتن حق مالکیت خصوصی بر ملک پس باید قبول داشته باشیم که کشاورزان بلخ هم می توانند بدون ممانعت همچنان به کشت خشخاش بپردازند!!!!و حال که از متوقف شدن این امر با عنوان موفقیت یاد می شود پس اشتباه است.
به نظر من هر چند کافه متعلق به صاحب آن می باشد ولی حق ندارد از به عنوان چاردیواری اختیاری تعبیر کند چه بسا مشروب سرو کردن هم مشتری جذب کن باشد/////
حال اگرطبق نظریه ای این دو نوع کافه ازهم جدا شود و شخصی خواست به کافه ای مراجعه کند و آدرس کافه ای که در آن از دود خبری نیست را نداشت چه کند؟ در به در بگردد که شاید در آن سوی شهر پیدایش کند...

 

پرویز :

نوید:
نه عزیز اینجور که شما میگی نیست. مثالش همین ممنوعیت سیگار کشیدن است که توی امریکا قراره بره دیوان عالی و تصمیمی که حدود 60% رای در یک شهر خاص در یک همه پرسی آورده لغو بشه. (عرض کردم،استدلال فرق داشت با این چیزی که حامد گفت و قضیه زورکی فرستادن به بهشت نبود)
در مواردی که اثر کاری که کسی میکنم متوجه خودش هست و نه دیگران، هیچ کس «حق» نداره در مورد اون کار برای اون فرد تصمیم بگیره. مثالش رو هم که سرکار زدین: استعمال سیگار؛ فروش اعضا بدن، رابظه دو نفر ...

نهایتا؛ دموکراسی دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت نسیت. دموکراسی رجوع به آرا است عمومی وقتی که قضیه اثری خارج از حریم خصوصی افراد داشته باشه. (منرل، مغاره، رابطه دو نفر، و ...) که 1000 تا ملزوم دیگه داره. 51% که سهله؛ اگه همه 6 میلیارد نفر روی کره زمین جمع بشن نباید بتونن برای اینکه من سیگار بکشم یا نه تصمیم بگیرند.

 

اعظم :

من هم به بوی سیگار حساسیت دارم ولی این دلیل خوبی نیست که از منع سیگار در مکانهایی مثل کافه ها و رستورانها خوشحال بشم برای اینکه مکانهایی مثل این کافه ها وجاهایی که قلیان می کشند به نظر من کار کرد های زیادی دارند آن هم در جامعه ای مثل ایران ، چون آدمها مکانهای تفریحیشون خیلی کمه و خیلی از جوونها قلیان کشیدن واسشون بهانه ای برای دور هم جمع شدن و یک تفریح چند ساعته است اگه همین رو هم ازشون بگیرن کجا برن چیکار کنن که عرفی و قانونی باشه و کسی بهشون گیر نده ؟

 

صادق الحسینی :

من با این که این بحث را بسیار می پسندم و خب دیدگاهم
هم مشخص است که مشخصا بر دفاع از حق آزادی است که طبیعی ترین حق من نوعی است، نمی خواهم زیاد وارد بحث شوم. فقط نکته ای را چون حامد توضیح نداده توضیح می دهم.
فکر می کنم صحبتی که بهاره کرده است می تواند بسیار ابهام آمیز باشد به همین جهت سعی می کنم آن را توضیح دهم.
خانم بهاره گفته است:
"آیا این "اکثریت" سیگاری حق دارند من غیر سیگاری را اذیت کنند؟"
نه حق ندارد! ولی اینکه این اکثریت سیگاری در جایی سیگار می کشند، فی نفسه نمی تواند موجب آزار شما شود، چرا که اولا شما می توانی به مکان های دیگری مراجعه کنی که سیگار کشیده نمی شود یا کمتر کشیده می شود. ثانیا (که مهمتر از اولا هم هست و شرط کافی محسوب می شود) آن اکثریت منع **قانونی** برای حضور شما در کافه قایل نشده اند. چیزی که بنظرم مهم است این منع های قانونی است. بله اگر اکثریتی از توان خود برای تصویب قانونی که ممنوع کند شما را که در کافه ای بنشینی و سیگار نکشی، استفاده کند، کاملا خلاف کرده است(به این معنی که حق اصیل آزادی را زیرپا گذاشته است) اما اگر این اکثریت کاری به قانون نداشت، فقط داشت کارش را می کرد ولی شما از آن کار ناراحت می شدی، باید گفت "متاسفم که ناراحت می شوید ولی ما هم اگر سیگار نکشیم ناراحت می شویم!!"

در مورد اکثریت و اقلیت آقای نوید هم بگویم که : این قوانینی که نام بردی بیش از آنکه قوانین حداکثری یا حداقلی باشند، قوانین تکاملی هستند که در طی زمان خود را در جوامع جا انداخته اند و مبنایی فراتر از پذیرش اکثریت جامعه دارند. در ضمن هیچ اشکالی ندارد، اگر بتوان ثابت کرد که این قوانین هم جلوی آزادی فردی را بصورت جد می گیرد، این قوانین هم باید مورد ایراد واقع شوند(که بسیاری از آنان همانند ممنوعیت همجنس بازی، آموزش اجباری، بهداشت اجباری، منع خودکشی، منع اتونازی و چیزهایی از این دست بسیار مورد ایراد واقع شده و در بسیاری از کشورها هم کلا تغییر کرده اند)

 

صادق الحسینی :

من با این که این بحث را بسیار می پسندم و خب دیدگاهم
هم مشخص است که مشخصا بر دفاع از حق آزادی است که طبیعی ترین حق من نوعی است، نمی خواهم زیاد وارد بحث شوم. فقط نکته ای را چون حامد توضیح نداده توضیح می دهم.
فکر می کنم صحبتی که بهاره کرده است می تواند بسیار ابهام آمیز باشد به همین جهت سعی می کنم آن را توضیح دهم.
خانم بهاره گفته است:
"آیا این "اکثریت" سیگاری حق دارند من غیر سیگاری را اذیت کنند؟"
نه حق ندارد! ولی اینکه این اکثریت سیگاری در جایی سیگار می کشند، فی نفسه نمی تواند موجب آزار شما شود، چرا که اولا شما می توانی به مکان های دیگری مراجعه کنی که سیگار کشیده نمی شود یا کمتر کشیده می شود. ثانیا (که مهمتر از اولا هم هست و شرط کافی محسوب می شود) آن اکثریت منع **قانونی** برای حضور شما در کافه قایل نشده اند. چیزی که بنظرم مهم است این منع های قانونی است. بله اگر اکثریتی از توان خود برای تصویب قانونی که ممنوع کند شما را که در کافه ای بنشینی و سیگار نکشی، استفاده کند، کاملا خلاف کرده است(به این معنی که حق اصیل آزادی را زیرپا گذاشته است) اما اگر این اکثریت کاری به قانون نداشت، فقط داشت کارش را می کرد ولی شما از آن کار ناراحت می شدی، باید گفت "متاسفم که ناراحت می شوید ولی ما هم اگر سیگار نکشیم ناراحت می شویم!!"

در مورد اکثریت و اقلیت آقای نوید هم بگویم که : این قوانینی که نام بردی بیش از آنکه قوانین حداکثری یا حداقلی باشند، قوانین تکاملی هستند که در طی زمان خود را در جوامع جا انداخته اند و مبنایی فراتر از پذیرش اکثریت جامعه دارند. در ضمن هیچ اشکالی ندارد، اگر بتوان ثابت کرد که این قوانین هم جلوی آزادی فردی را بصورت جد می گیرد، این قوانین هم باید مورد ایراد واقع شوند(که بسیاری از آنان همانند ممنوعیت همجنس بازی، آموزش اجباری، بهداشت اجباری، منع خودکشی، منع اتونازی و چیزهایی از این دست بسیار مورد ایراد واقع شده و در بسیاری از کشورها هم کلا تغییر کرده اند)

 

صادق الحسینی :

من هم کامنتی گذاشتم که در صفحه نمی آید. حامد جان اسپم لیست را چک کن

 

خاطره و طن خواه :

سلام.اگه ممکنه آدرس وبلاگ منو در لینک هاتون عوض کنید.سپاسگذارم.

 

:

I do not think argument 3-1 regarding the rights of the owner of a private place is a valid one: Once something becomes a law for running a business or living in a society, people should adhere to it. If the government decides smoking should be banned in public places for the health of others, anyone running a public business should follow it, in the similar way that they have to comply with rules and regulations of food and drug administration regarding preparing meals, washing the dishes, providing bathrooms for customers, having firealarms, having accessible entrance for handicaps, etc. The owner cannot say, it is my own restaurant and if I want to serve food in dirty dishes, I can. To maintain his/her restaurant license he needs to comply with the government rules.


Yes, government does stop unhealthy food and drugs to enter the consumer's chain to some degree. For example, starting this year, foods with trans fats are banned from stores and restaurant in some parts of the U.S. The food and drug administration determines the level of harm a food or drug or an unhealthy habit can cause. If smoking is recognized to have more harm than chips and other foods (as trans fats were), then they pass laws to ban it in public places for the general health of the public (as they have). The society will embrace and accept these regulations if they accept and perceive smoking to be at least as unhealthy as eating or drinking in someone else's dirty dish or glass.

 

ّبهاره :

دقیقا همینطور است و قضیه برای من مبهم است. اینکه اینطور مسایل حتی در صورت سوال برای من حل نشده اند. اصلا خود سوال برای من مبهم است چه برسد به پیدا کردن جواب برای آن! من فقط با دانسته های فعلی ام می توانم بین گزینه های حامد گزینه 7 را انتخاب کنم. ولی دلایل و فلسفه چنین تصمیماتی را بدون این که دچار تناقض نشوم نمی دانم.
در مورد اینکه گفته اید خوب من غیر سیگاری بروم جایی که سیگاری ها نیستند، خوب دقیقا منظور من همین است. به محض اینکه ما جزو یکی از این دو گروه باشیم صورت سوال را از دید خود مطرح می کنیم.

اما بالاخره غیر سیگاری ها در اکثریت اند یا سیگاری ها؟ اکثریت اگر به تعداد است غیر سیگاری ها با احتساب زنان بیشتر اند ولی اگر به حضور است که خوب حضور سیگاری ها در چنین جمع هایی بیشتر است (لااقل من اینطور به نظرم می رسد) و خوب اگر ملاک را بگذاریم که هیچ مانعی نباشد خود به خود حضور غیر سیگاری ها کم تر می شود و این خودش یک مانع است هر چند مانع قانونی نیست. ولی مگر نه اینکه خیلی موانع تصریح نشده وجود دارند که نیاز به اصلاح دارند؟
می بینید؟ این طور مسایل وقتی با فلسفه زندگی اجتماعی گره می خورند تصمیم گیری و قضاوت درباره آنها از عهده من خارج است (ترجیح می دهم مساله را ساده ببینم تا فرم پیچیده آن.) لااقل من نمی توانم بگویم با قاطعیت که آزادی را در این مورد چه تعریف می کنم. بیانش ساده است ولی تناقض درونش را چه طوری حل کنم؟

این که گفتم برای من به این معنی نیست که پس دیگران هم مثل من فکر کنند. بلکه می گویم من از نظر علمی دانش تصمیم گیری و قضاوت را در این موارد ندارم. دیگرانی باید باشند که بتوانند این مسایل را اول برای خودشان حل کنند و بعد بیایند به امثال من بگویند.

 

بهاره :

راستی این که نوشتم گزینه 7. درست است که بالا رفتن مالیات کافه های سیگاری به ضرر مالک کافه است ولی فکر می کنم اینجا دیگر روش اخذ مالیات مهم می شود طوری که این مالبات جوری اخذ شود که عملا از مشتریان کافه سیگاری گرفته شود. نمی دانم چه طوری ولی مثلا با اخذ مالیات روی هر فیش خرید. حالا این که آیا این درسته که از خود فرد مالیات اخذ بشود (برای یک خدمتی که عینا به یک سری افراد دیگر درواقع ارزان تر ارائه می شود ) و آیا عادلانه است؟ اینکه این مالیات را اگر به قصد هزینه های بهداشتی است از مالیات بر بسته های سیگار هم می توان گرفت! خوب به نظرم از نظر عددی درست است ولی فکر می کنم تاثیر روانی گرفتن این مالیات از هر فیش خرید کافه بیشتر از تاثیر مالیات بر هر بسته سیگار است.
البته یک راه حل هم این است که هیچ قانون ممنوعیتی نگذاریم و فقط مثلا بگوییم هر کافه ای بخش سیگاری اش را جدا کند. در آن صورت می توان گفت راه حل 8 حامد به ذهن می آد. که البته من احتمال رخ دادنش را خیلی بعید می دانم.

 

سيب :

"این زمستان داغ است!"
برایم بگو چرا؟؟؟

 

حسن :

در پاسخ به دوستانی که سوالاتی مثل آیا افراد حق خودکشی دارند؟:
آیا شما حق تشخیص این را دارید که خودکشی خوب است یا بد؟
نهایتا برای خودتان می توانید تصمیم بگیرید که خودکشی بکنید یا نکنید! اما نمی دانم چه کسی این حق را به شما داده که این تصمیم را به دیگران هم تعمیم دهید.
حرفی می زنید که خود حرف خودش را نقض می کند!

 

حسن :

در پاسخ به دوستانی که سوالاتی مثل آیا افراد حق خودکشی دارند؟:
آیا شما حق تشخیص این را دارید که خودکشی خوب است یا بد؟
نهایتا برای خودتان می توانید تصمیم بگیرید که خودکشی بکنید یا نکنید! اما نمی دانم چه کسی این حق را به شما داده که این تصمیم را به دیگران هم تعمیم دهید.
حرفی می زنید که خود حرف خودش را نقض می کند!

 

:

در پاسخ به نوید:
به قول هایک اون چیزی رو که دلیل وجودش در جامعه رو نمی دونیم نباید دستکاری کنیم، چون جامعه با وجود اون قواعد به یه نظم کلی رسیده، این از ممنوعیت ازدواج خواهر و برادر و قواعد امثال اینها که از قدیم بوده اند و شاید ما ندانیم که چرا اصلا به وجود آمده اند

به طور کلی هم به نظر من شاید اصلا دموکراسی با یک جامعه لیبرال تضاد هایی داشته باشد و اصراری نیست که حتما این دو باید متناسب قد و قواره ی هم باشند

 

محمد جواد شکری :

استدلالت درسته! ولی یه ذره عجیب و غریبه! فکر کنم یه جاهایی عقل سلیم جامعه حق داره بر اساس علم روز و اثبات شده پزشکی تصمیماتی رو بگیره!

 

:

Dear friends,
Majority never should ignore minority rights basically.
However every body free to choose but public pubs follow special regulations which should be respected by minority and majority!?!

 

negar :

I don’t know about Iran or Europe, but in Canada, the main reason for banding smoking in coffee shops, restaurant and bars, is second hand smoking.
I think it’s more for waiters and waitresses who are serving smokers.

 

آواز آسمان :

"... شهر یخی ... مرگ شیرین ... "
نوشته ای برای بورقانی

 

افشاري :

سلام بر حامد خوان بزرگ. البته من قبل از اين كه اين پست را بنويسي خيلي زياد دوستت داشتم و حالا ديگر كه جاي خود دارد. واقعا عالي نوشتي و من هم از موافق آنطرف ترم. پيروز باشي

 

افشاری :

حامد جان ببخشيد خان را اشتباه نوشتم . از زوق زدگي ام بود

 

:

سلام. من سیگارو ترک کرده‌ام و به خاطر دود زیاد سیگار، مدت‌هاست که کافه نمی‌رم. ولی کافه‌ی بدون آدم‌های سیگاری هم رفتن نداره. داشتن سیستم تهویه‌ی مناسب می‌تونه از شرایط و استانداردهای بهداشتی ابلاغی توسط مثلن وزارت بهداشت باشه، که خیلی از همه‌ی این مشکلات رو حل می‌کنه.

 

سرمه :

من سیگار نمی کشم و به شدت حساسم و بخاطر رشته ی تحصیلی ام و دانستن اثرات سیگار بر pasive smoker ها تا به حال از این تصمیم دفاع می کردم ... مخصوصا که خودم به شدت اهل کافه نشینی و رستوران گردی هستم و مساله ی سیگار حسابی محدودم می کرد . طوری که بیشتر کافه هایی که دوست داشتم نمی توانستم بروم ... نوشته ی شما واقعا قابل تامل و جالب بود و در کشورهای اروپایی احتمالا قابل اجرا . حالا به نظر من هم احمقانه است که دولتی که می تواند راههای دیگری پیدا کند ممنوعیت را انتخاب کند ... اما قبول که دارید برای ایران دورنمای بعیدی است ... ما هم حق کافه نشینی داریم . سیگاریها هم حق کافه نشینی دارند . راه حل سوم در کشور جهان سوم چیست ؟

 

روزبه :

حامد جان، در کل با ایده ات موافقم اما اینو هم مد نظر داشته باش که وقتی دو نوع کافه سیگاری و غیر سیگاری داری و از طرف دیگه به اندازه کافی مشتری سیگاری و غیر سیگاری هم وجود داشته باشه که احداث هر دو نوع کافه رو از لحاظ اقتصادی توجیه کنه، یکی از پارامترهایی که روی تصمیم صاحب کافه برای سیگاری یا غیرسیگاری کردن کافه اش تأثیر میذاره، میل شخصی خودشه و اینکه خودش شخصا سیگاریه یا نه؟ حالا اگه درصد سیگاریها در مجموعه صاحبان کافه با درصد سیگاریها در مجموعه مراجعه کنندگان به کافه مساوی نباشه، عدم تعادل بوجود میاد. اینطور نیست؟
نقطه تعادل جدید هم لزوما با افزایش تعداد کافه های غیر سیگاری ایجاد نمیشه، ممکنه با افزایش فشار روی غیرسیگاریها برای پیدا کردن یک کافه غیر سیگاری جبران بشه.

 

مارمولک :

به نظر من سيگار کشيدن يک نوع فرار از لذتهاي ديگر است.يعني ميخواهم بگويم که سيگار ساده ترين و راحترين لذت دنيوي است.من 14 سال سسيگار و پيپ کشيدم و الان هفت ماه است که ديگر نميکشم.لذتي که از نکشيدن آن مي برم خيلي از کشيدن آن است.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007