« جواب هایی به کامنت های سیگار | صفحه اول | یک خاطره، همایش اقتصاد ایران و نظرسنجی مهاجرت نیروی متخصص »

20 بهمن 86

نانوایان و تاکسی داران مظلوم ترین اصناف

قبلا هم در سرمقاله ای در دنیای اقتصاد گفتم که نانواها و تاکسی داران به شدت مظلوم هستند چون دولت ها بخشی از هزینه ایجاد تورم خود را از جیب آنان پرداخت می کنند. وقتی تورم می شود اکثریت مطلق مشاغل قیمت خدمات و کالاهای خود را با تورم تنظیم می کنند ولی چون قیمت نان و کرایه تاکسی به شدت مقابل چشمان مردم است معمولا اجازه افزایش قیمت نان و کرایه به آنان داده نمی شود حال آن که هم هزینه های تولید (تعمیر و کرایه و کارگر و ...) افزایش یافته و هم قدرت خرید پول کاهش یافته است.

حالا بشیر سوالی پرسیده است که به این بحث مربوط است: " به نظر تو رانندگان تاكسي حق دارند كه در روزهاي باراني مردم را سوار نكنند تا قدرت چانه زني بالاتري كسب كنند؟(كاري كه در تهران مي كنند.) آيا دولت مي تواند آنها را جريمه كند يا خير؟ يا آيا در مواقع قحطي نانوايي ها مي توانند تعطيل كنند تا به قيمتهاي بالاتر و شايد فوق العاده اي دست پيدا كنند؟ آيا دولت حق دخالت در اين مورد را ندارد؟"

اولا بگویم که یک نکته در مثال تاکسی و نانوا در مورد روز بارانی هست و آن هم سوبسیدی است که دولت معمولا برای این تیپ خدمات پرداخت می کند. مثلا تاکسی معمولا با قیمتی ارزان تر در اختیار رانندگان قرار می گیرد (یا می گرفت) و خب این جا دیگر بحث مالکیت خصوصی صرف مطرح نبود و احتمالا به عنوان یک شرط ضمنی می شد این شرط را گذاشت که تحویل گیرنده خودرو (که بخشی از هزینه آن از بودجه عمومی تامین شده) موظف است که در هر شرایطی کار کند (احتمالا به همین دلیل است که اگر اشتباه نکنم "قانونا" تاکسی نارنجی حق خالی حرکت کردن ندارد و اگر خالی باشد باید اولین مسافر را سوار کند)

ولی اگر آن فرض قبلی را رها کنیم و فرض کنیم که تاکسی و نانوا هم کاملا خصوصی و بدون سوبسید اداره می شوند. در این صورت آن ها هم صنفی هستند مثل هر صنف دیگری و همان رفتارها را انجام می دهند. می پرسی آیا تاکسی ها مجازند در روز بارانی (یا مثلا روزهای شدیدا برفی اوایل دی تهران) کرایه خود را بالا ببرند؟ من نه تنها می گویم مجاز هستند بل که حتی ممکن است بگویم که باید این کار را بکنم:

هر شغل دیگری را دوست دارید فرض کنید (مثلا چغندر فروش یا کارگر برف روب). قیمت کالا و خدمات این اصناف توسط عرضه و تقاضا تنظیم می شود. سالی که محصول چغندر کم بوده قیمت بالا می رود و برعکس. وقتی هم برف نباشد و کار کم باشد کارگر ممکن است با روزی 5000 تومان هم کار کند. وقتی برف می اید و نیرو کم می شود همین آقا ممکن است با روزی 10000 تومان کار کند.

روز بارانی هم برای تاکسی همان موقع افزایش تقاضا (و احتمالا کاهش عرضه) است. همان طور که همه مشاغل دیگر در زمان کم بود یا شوک تقاضا قیمت خود را تغییر دادند آن ها هم حق دارند این کار را بکنند.

حالا چرا می گویم "باید این کار را بکنند؟". به جای بحث تئوریک به دنیای واقع نگاه کنیم. در همان روزهای به شدت برفی تهران اصرار بود که تاکسی های فرودگاه به طور رسمی همان کرایه قبلی را بگیرند. در حالی که به علت بارش برف ریسک تصادف به شدت بالاتر رفته بود و زمان حمل و نقل هم خیلی طولانی تر بود. نتیجه ثابت ماندن کرایه به علاوه افزایش هزینه حمل و نقل باعث شده بود تا خیلی از تاکسی داران در خانه بمانند و در نتیجه کم بود همیشگی تاکسی در فرودگاه به شدت تشدید هم بشود.

همانند هر بازار دیگری که اگر قیمت زیر نقطه تعادل باشد شکاف بین عرضه و تقاضا به وجود می آید و عده ای از مصرف کالا/خدمت محروم می شوند اگر در روز بارانی هم کرایه تاکسی افزایش نیابد عده ای ماشین گیرشان نمی اید یا دیر گیر می آید. نمی شود خدا و خرما را با هم داشت. کرایه تاکسی را در روز بارانی زیاد باید کرد تا تاکسی های موقتی هم به صف بپیوندند و تعادل حفظ شود.



   نظرات

:

اولْ نکته‌ای فرعی. به نظرِ من در موردِ کنار گذاشتنِ این فرض که جامعه به نانوا و تاکسی‌‌دار سوبسید می‌دهد کمی شتاب کرده‌اید—شاید بخشی از این "مظلومیت" نتیجه‌ی این است که جامعه نمی‌تواند این فرض را راحت کنار بگذارد.

اما یک مطلبِ مهم شاید در نحوه‌ی پول گرفتنِ تاکسی‌دار از ما است. فرض کنید من می‌خواهم صبحِ زود لبو بخورم. برف می‌بارد. البته که لبوفروش می‌تواند قیمت را تغییر داده باشد، اما من اول می‌پرسم چند است، و بعد اگر خواستم و توانستم می‌خرم. به نظر می‌رسد که، دست‌کم در موردِ تاکسی‌های غیرخطی، نوعاً وقتی سوار می‌شویم نمی‌پرسیم چقدر می‌شود، و به نظرم این ظلم به ما است که یک‌دفعه، وقتِ پیاده شدن، ببینیم که باید یک‌ونیم‌برابرِ معمول پول بدهیم—اینجا دیگر، بر خلافِ مثالِ لبو، حقِ انتخاب نداریم.

سؤال در موردِ امورِ واقع. آیا در وین هم این‌طور می‌شود که اعتصاب یا برف یا باران گاهی ترافیکِ شهر را مختل کند؟ (در چند شهرِ بزرگِ غربی که من می‌شناسم گاهی این‌طور می‌شود.) آیا در آنجا هم تاکسی‌داران قیمت را زیاد می‌کنند؟

نقشِ بیمه (در موردِ زیاد شدنِ احتمالِ تصادف) و تاکسی‌متر (در موردِ زیاد شدنِ زمانِ طیِ مسافت) چگونه است؟

 

عليرضا :

سلام . من هم فكر مي كنم قضيه به همين سادگي نسيت، كما اينكه در مورد اينكه آيا همين كرايه تاكسي (در روزهاي معمولي) هم حق تاكسي داران هست يا نه، هم جاي بحث است. و البته در مورد مثال هم بايد گفت كه اين مورد در مورد چغندركار يا لبو فروش شايد درست باشد، اما آيا دستمزد كارمند بانك هم در روزهاي برفي زياد مي شود؟! البته من فكر نمي كنم در كشورهاي ديگر اين مسئله اينگونه يافت شود، چرا كه فقط در ايران هست كه بايد براي سوار شدن به تاكسي، التماس كني، انتظار كولر يا بخاري نداشته باشي، و صداي بلند ضبط و دود سيگار را هم تحمل كني!!!

 

يک انسان معمولي :

ولي خداييش درسته که اين تاکسي‌هاي ون (نمي‌دونم ديدن يا نه 11 نفره‌ها!) روزهايي که هوا خراب مي شه، دربست سوار کنن؟!!!

 

bashir :

سلام
فکر کنم از این که اسم دولت را آوردم تا این حد عصبانی شدی ای لیبرال!!! اصلا کاری به صنف نانوا و تاکسی ندارم.
یک مثال دیگر فرض کن ما توی کشتی هستیم و من یک دارو دارم که شفای فرزند بیمار توست. آیا چون این دارو مال من است حق دارم بگذارم فرزند تو تلف شود؟ حق اعمال مالکیت من بر داراییهای من تا کجاست؟
آیا من حق دارم بگذارم همسایه ام از گرسنگی تلف بشود در حالی که خودم از پرخوری دل درد گرفته ام؟ منظورم از نظر اخلاقی نیست بلکه از منظر عدالت و حقوق اجتماعی این مساله را مطرح می کنم. من دارم حالتهای حدی (Extreme) مساله را بیان می کنم تا به دیدگاه بهتری دست پیدا کنیم. و گرنه شاید استدلال تو برای تاکسیها درست باشد.(گرچه در بیشتر مواقع نیست!)
به نظرم خیلی بنیادگرا برخورد می کنی، یک جوری به مالکیت خصوصی ایمان آورده ای!!!!!

 

محمد :

نوشتی "موقتا در وین".
بعدش بر میگردی ایران؟

 

مرتضی :

فکر نمی کنم که کسی با فلسفه نظام بازار به لحاظ منطقی مشکلی داشته باشد. مشکل از آنجا شروع می شود که مکانیزم بازار اتفاقا با نوعی شکست مواجه است. من قبول می کنم که کرایه تاکسی در روز برفی یا بارانی و زمانی که تقاضا زیاد و احتمالاً عرضه کم است(مثلا بخاطر ریسک)بالاتر باشد. اما آیا در نقطه مقابل در روزهای آفتابی و ساعات کم ترافیک و بدون ریسک کرایه تاکسی کمتر می شود؟

حامد: سوال خوبی است. به نظرتان نمی شود؟ مبنای قیمت تاکسی را بگذارید قیمت توافقی برای کرایه دربست و ببینید آیا همه سال یک سان است یا بالا پایین می شود؟ (دقت کنید که کرایه دربست نمی تواند از هزینه حاشیه ای تولید خدمت تاکسی پایین تر برود و یک کف دارد. خیلی وقت ها هم روی این کف است و لذا ما نمی توانیم پایین تر رفتن از آن را مشاهده کنیم).

 

روزبه :

بشیر
نادیده گرفتن مالکیت خصوصی و بازتوزیع در مثالهایی که تو میزنی بدیهیه. دلیلش هم اینه که مثالهات کاملا ایستا هستند و عنصر زمان و سرمایه گزاری توشون داخل نمیشه.
توجیه اهمیت به مالیکت خصوصی فقط نتیجه دیدگاه ایدلوژیک و فردگرایی و لیبراسیم و این دری وری ها نیست. مسئله عمیق‌تر از اینهاست. بذار با مثال داروی خودت قضیه رو روشن کنم:
۱- فرض کن در مثالی که زدی دارو از آسمون افتاده باشه توی جیب من. امروز صبح بیدار شدیم. یکهو من دارو دارم و تو بی دارویی. شب هم هردو می میریم (یعنی این شرایط دیگه فرصتی برای تکرار نداره). از دیدگاه راولز تخصیص بهینه منابع باید طوری که باشه که وزن همه (چه من دارو دار و چه توی بی‌دارو) برابر باشه. در چنین شرایطی برابری و بهینه‌گی حکم میکنه که دارو به فرد مریض داده بشه. یعنی همین که تو میگی.
۲- حالا فرض کن از این مثال ایستا خارج شدیم. تولید دارو به زمان، هزینه، تلاش و مهارت نیاز داره. اگر قرار باشه هر وقت دارو تولید میشه بدون توجه به حق مالکیت همیشه دارو باز توزیع بشه بدون اینکه حقوقی به تولید کننده‌اش تعلق بگیره کسی انگیزه برای هزینه کردن و تلاش برای تولید دارو انجام نمی ده. کسی هم که مهارتش رو داره ترجیح میده مهارتش رو به کار نگیره. در چنین شرایطی حتی اگر دیدگاهمون نسبت به بهینگی دیدگاه راولزی باشه (یعنی همه دربرابر بازتوزیع برابرند- به زبان اقتصاد یعنی دنبال توزیع بهینه‌ای هستیم که علاوه بر پرتو بهینگی دارای ویژگی برابری هم باشه ) باز هم ناچاریم حقوق مالکیت رو به رسمیت بشمریم تا انگیزه ایجاد بشه تا دارو تولید بشه تا درآینده بیمارها بتونند ازش استفاده کنند.

مثال همسایه گرسنه و من پولدار شکم گنده هم دقیقا به همین صورته.
برای بازتوزیع نیاز هست که چیزی تولید شده باشه. برای تولید شدنش نیاز هست که به افراد انگیزه داده بشه. برای ایجاد انگیزه حقوق مالکیت خصوصی باید محترم باشه. نه ربطی به اخلاقیات داره. نه ربطی به بنیادگرایی و نه صحبت از ایمانه. مسئله خیلی ساده‌تر و منطقی‌تر از اینهاست و اتفاقا دقیقا نتیجه توجه به عدالت و حقوق اجتماعیه


 

قاسم :

حامد جان سلام
موضوع در مورد نانوایان به هیچ وجه صادق نیست. دلیلی برای این جملت که عنوان کردی" نانواها به شدت مظلوم هستند چون دولت ها بخشی از هزینه ایجاد تورم خود را از جیب آنان پرداخت می کنند"پیدا نمی کنم

حامد: سلام قاسم جان. چرا این قدر با اطمینان می گویی "به هیچ وقت صادق نیست". یک ذره هم هم احتمال بگذار که اشتباه بکنی. قیمت نان در بسیاری سال ها ثابت می ماند. سود نانوا درصدی از قیمت نان است. تولید نان هم به طور مقداری دست نانوا نیست و به سهمیه آرد بستگی دارد. وقتی قیمت نان ثابت بماند و هزینه های دیگر تولید نان (مثلا اجاره محل یا دست مزد کارگر) افزایش یابد نانوا ضرر نمی کند؟

 

bashir :

روزبه
من هم در خصوص احترام به ماكليت خصوصي حرفي ندارم، اما سوال من اينه كه حد اين احترام كجاست؟ مثلا راننده تاكسيها هم اجازه دارند كه توي تاكسي سيگار بكشند؟ چون تاكسي مال خودشونه؟
احساس من اينه كه هيچ چيز مطلقي وجود نداره! حتي كسي كه سرمايه گذاري كرده و زحمت كشيده هم به نظرم بايد در شرايطي كوتاه بياد!
در مورد مساله خاص كافه هم من با وجود كافه هايي براي افراد سيگاري كه تحت قوانين خاصي قرار بگيرند موافقم. اين قوانين خاص بايد آزادي آدمها را تضمين كنه، يعني افراد با آگاهي كامل بتوانند انتخاب كنند و نه تحت يك شرايط خاص و تحت فشار

حامد: بشیر روزبه جوابی را که من ممکن بود بهت بدم را با جزییات و منطق به تری داد. تو ممکنه یک بار از این که داروی دست طرف را به زور بگیری خوش حال شوی یا یک بار از این که کافه سیگاری ها ممنوع شود راضی باشی ولی وقتی "باب این نوع دخالت ها باز شود" دیگر نمی تون جلویش را گرفت و آن وقت است که این تیپ دخالت ها یک روز هم گریبان خودت را خواهد گرفت. ضمن این که آن اثر دینامیکی که روزبه گفت را به صورت جدی ایجاد خواهد کرد. سعی کرد دلیلی بیاوری که نشان دهد این دخالت ها در بلندمدت اوضاع را به تر می کند. این که "احساس می کنی هیچ چیزی مطلق نیست" دلیل جدی برای این بحث نیست.

 

مصطفی :

یه راه حل دیگه هم وجود داره، اونم اینکه نه قیمت تاکسی بالا بره و نه تاکسی دارا از خونه بیرون بیان، بلکه تو روزای برفی مملکت رو تعطیل کنیم.
همون کاری که همیشه می کنیم :)

 

bashir :

حامد آقا
فقط يك سوال، يعني تو هيچ حدي براي اعمال مالكيت خصوصي قائل نيستي؟ و اون رو مطلق مي دوني؟ يعني در هيچ شرايطي امكان دخالت نبايد باشد؟ يا نه اصول كلي تري وجود دارند كه در صورتي كه مالكيت خصوصي با آنها مغايرت پيدا كند ساختارهايي نظير دولت يا غير آن اجازه دخالت پيدا مي كنند؟

 

يه لحظه :

فكر كنم شما عاشق آدام اسميت هستيد مگه نه ؟
اگه بازار مي تونست مشكل رو حل كنه و قيمت تعادلي مشخص بشه دهه ركود بزرگ تداوم نمي داشت كه سر آخر هم كينز به دادشون برسه البته بايد اعتراف كنم كه كمي موضوعات با هم فرق مي كنه ولي دست نامريي هميشه كارساز نيست.
بايد بگم درسته كه مشكل همه جا هست ولي نبايد معتقد باشيم كه براي حل مشكل اين بخش بخش ديگر هم مشكل دار شود در هر صورت بايد در جهت حل مشكلات گام برداشت.
اميدوارم تونسته باشم نظرم رو شفاف كرده باشم.

حامد: نه من عاشق زنم هستم!

می دانی که ماجرای رکود بزرگ و نقش داشتن یا نداشتن کینز در حل آن و و تبعات بعدی راه حل های کینز و این ها کمی پیچیده تر از این بحث ساده ما است

بیش تر مشتاقم بدانم که چرا فکر می کنی تاکسی ها نباید این حق را داشته باشند. حالا عاشق هر کس که می خواهم باشم.

 

قاسم :

سلام
تاکیدی که شده از این جهت هست که من هم قدیم ترها تصور می کردم نانوایان از جمله مظلوم ترین قشر فعال اقتصادی کشور هستند اما تجربه یکسال کاری در دبیرخانه طرح ساماندهی بازار گندم ارد و نان وزارت بازرگانی و آشنایی نسبی با فرایندها و مکانیسمها و ذینفعان این بازار ذهنیت منو کاملا عوض کرد.

حامد: سلام قاسم جان. حالا که تجربه کاری طولانی در آن جا کمک کرده تا این دید به تر را پیدا کنی کاش ما را از تجربه ات محروم نمی کردی و می گفتی که چرا این طور است که در اثر تورم و ثابت ماندن قیمت نان نانوایان متضرر نمی شوند (کاری به روش های غیرقانونی مثل فروش آرد آزاد ندارم. یک نانوای قانون گرا مد نظرم است).

 

:

در بعضی از مشاغل دولت به عنوان عامل انحصاری عمل می‌کند . مثلا دولت انحصار خشونت را در دست می‌گیرد و شغل نظامی‌گری شغلی می‌شود که صد در صد با مدل دولت برقرار می‌شود. آدمها در این که وارد این شغل بشوند مختارند اما در صورت ورود به این شغل مجبور به پذیرفتن یک سری قیود ویژه هستند و حتی در مثال نظامی‌گری خروج آنها از این شغل هم به این سادگی نیست.
مثال دیگر این شغلها پزشکی است که قید و بندش کمتر از نطامی‌گری است اما به هر حال هر کس که وارد فضای کاری آن می‌شود از همان اول باید یکسری قواعد خارج از عرف را بپذیرد.

خوب با این اوصاف چرا نانوا و تاکسی‌دار را جزو مشاغل ویژه حساب نکنیم. کسی مجبور به پذیرفتن این شغل نیست اما بعد از پذیرفتن باید قیود خاص اعمال شده از طرف دولت را هم برای خودش بپذیرد.مثلا ممکن است قیمت دستوری جزو این قیود باشد.

این که آیا اصولا به چه میزان این که این چند شغل را هم جزو مشاغل ویژه حساب کنیم و قیود خارج از بازار برایشان اعمال کنیم یک عمل کارامد است (در یک نظام شبیه به کمونیسم ممکن است همه مشاغل جزو مشاغل ویژه حساب شوند) یک مبحث دیگر است. ولی به هر صورت هر نظام حکومتی ممکن است بعضی از مشاغل را مجبور به پذیرفتن قیود خاص کند. به نظر می‌رسد که مسئله نه در بعد اخلاقی که بیشتر در بعد کارایی سیاست قابل بحث است.

 

شهریار :

قبلی شهریار ...

 

:

باافزايش تقاضا در مورد يك كالا يا سرويس طبيعي است كه قيمت فروش يا عرضه آن محصول يا خدمات بالا رود با وجود مصداق اين موضوع در ايران، مصداق بيشتري در بازارهاي رقابتي دارد مثلاً همين رانندگان تاكسي در پست شما، معمولاً از امتيازاتي برخوردار هستند كه بقيه افراد به راحتي نمي‌توانند آن را بدست بياورند مثلاً مجوز طرح ترافيك ساليانه و روزانه، اعتبار خطوط تاكسي كه به راحتي چندين ميليون تومان بفروش مي‌رسد در حالي كه براي آن پول زيادي پرداخت نكرده‌اند يا سهميه بنزين كه باعث فروش آزاد و كسب درآمد زيادي براي اين صنف شده است

 

:

سلام به همه،
راستش من جديدا با سايت حامد توسط يكي از دوستانم آشنا شدم و هر چند سررشته‌اي از اقتصاد (خصوصا مباحث نظري آن) ندارم اما خواستم ضمن عرض سلام خصوصا به حامد عزيزم كه ديرزماني است او را نديده‌ام، با توجه به اينكه هر روزه درگير مسائل ذكر شده در اين بحث خاص هستم، نكته‌اي را عرض كنم.
احساس من اين است كه دو صنف ذكر شده هم مثل تمام ديگر صنوف در ايران، راه‌حلهاي مناسبي براي ظلم به ديگران پيدا مي‌كنند و نبوغ سرشار ايراني هميشه آماده خدمت رساني در ارائه اينگونه راه‌حلها و توجيهات است! به عنوان كسي كه سالهاست در اين ويرانه به سر مي‌برم (و بنا به دلايل شخصي هنوز به سر خواهم برد) و هر روز بيش از پيش شاهد انحطاط اين جامعه بخت‌برگشته هستم، دلم براي هيچ كسي نمي‌سوزد و فكر هم نمي‌كنم در اين مورد دچار تعصب بيجا يا كمبود اطلاعات باشم.
اما اگر بخواهم در مورد نقش دولتها در كنترل بازار حرفي بزنم، ضمن تاكيد بر بي‌اطلاعي خود از مباحث علمي در اين خصوص، به نظر من حداقل در جامعه منحطي مثل ايران، بازگذاشتن كامل دست افراد جامعه در تصميم‌گيري در خصوص نحوه ارائه سرويس (حداقل در مورد سرويسهاي عمومي) از نظر اخلاقي و اجتماعي تنها سرعت اين انحطاط را بيشتر خواهد كرد و تنشها را در جامعه افزايش خواهد داد. با توجه به امتيازاتي كه ساير دوستان در نظرات خود به آنها اشاره كرده‌اند، به نظر من منطقي است كه دولت بنا به نقشي كه در مديريت جامعه دارد، قيمتي ميانه براي ارائه اين سرويسها تعيين كند و طبيعي است كه فردي كه در اكثر اوقات سال با شرايط مناسب كاري در حال سود بردن از اين قيمت ميانه است، در چند روز با شرايط بد مجبور شود سود كمتر يا حتي اندكي ضرر را تحمل كند. البته در كنار آن ارائه سرويسهاي موازي و رقابتي كردن مسئله براي جلوگيري از مونوپل شدن يك صنف خاص بسيار لازم به نظر مي‌رسد.
البته طبيعتا منظور من اين نيست كه چنين كاري شدني است و اين مسئله در كوتاه مدت قابل حل، زيرا اصولا معتقدم هيچ راه‌حل كوتاه‌مدتي در ايران وجود ندارد. حكومت جاري در ايران برخاسته از همين مردم و جامعه منحط است و طبعا انتظار معجزه از آن نمي‌توان داشت. اما اين بحثها به عنوان گپ دوستانه و تنوير افكار خصوصي(!) بسيار مفيد است.

 

:

سلام مجدد

چون دفعه اولم بود كه كامنت پست مي‌كردم، اسمم رو بالاي متن ننوشتم چون فكر مي‌كردم سيستم خودش اين كار رو مي‌كنه!

متن قبلي از آن من است: شهريار شاه‌حيدري

 

زهرا :

سلام
ميگم مگه نان كالاي ضروري نيست پس چرا مردم در قبال اون واكنش سريع نشان مي دهند؟ به نظرم رانندگان تاكسي قشر مظلوم جامعه هستند نه نانوايي ها

 

زهرا :

سلام
ميگم مگه نان كالاي ضروري نيست پس چرا مردم در قبال اون واكنش سريع نشان مي دهند؟ به نظرم رانندگان تاكسي قشر مظلوم جامعه هستند نه نانوايي ها

 

محسن :

سلام آقای قدوسی
از برنامه کارگاه مهارت های مشاوره مدیریت خبری نشده؟ ممنون میشم اطلاع رسانی کنید.
موفق باشید

حامد: سلام. برنامه نهایی شده و به زودی اعلام می شود. همین جا هم اعلام می کنم.

 

جام طلا :

خوب حالا من یک سوال دارم:
آیا این بحث برای سایر شغلها هم صدق میکند؟
مثلا یک کارمند بانک یا حتی یک پزشک؟
در یک روز برفی کارمند یا پزشک اگر بخواهد بروند سرکار و با تاکسی، طبق مدل شما تاکسی گران شده و هزینه بیشتری باید پرداخت کنند.
اگر بخواهند با ماشین شخصی بروند، غیر از هزینه اضافه لاستیک یخ شکن یا زنجیر چرخ، هم ریسک تصادف بالا میرود و هم زمانی که در راه طی میکنند.
حتی اگر پیاده هم بخواهند بروند، ریسک زمین خوردن و دست و پا شکستن افزایش می یابد که هم هزینه درمان دارد و هم هزینه فرصت از دست رفته کارکردن، مثلا برای دو ماه (پزشک برای خودش کار میکند و اگر پایش بشکند و بیفتد در خانه، مثلا 2 ماه سرکار نمیتواند برود و هیچ درآمدی نخواهد داشت) و همچنین هزینه بدبختی در بقیه عمر (مثلا اگر بخورد زمین و لگنش بشکند)
با این توصیفات، آیا کارمند بانک و یا پزشک هم میتوانند در روزهای برفی درخواست حقوق یا ویزیت بیشتر کنند؟
اگر بله، آیا این مورد را نمیتوان برای همه اصناف تعمیم داد؟
اگر خیر، چرا و چه فرقی میکند؟ چون فکر میکنیم فقط راننده تاکسی یا نانوا "مظلوم" هستند؟

حامد: سوال خوبی است. در یک پست مستقل راجع به آن می نویسم.

 

حسین :

لینک ایمیل شما در گوشه صفحه درست عمل نمیکند ...میشه آدرس ایمیلتان را بدهید؟(گوشه صفحه هم بنویسید)

حامد: لینک ایمیل درست است. قدوسی روی جی میل. برای جلوگیری از اسپم ها من آدرس را دقیقا همان طوری که نوشته می شود ننوشته ام. فقط ات را باید تبدیل به علامت ات ایمیل بکنید.

 

:

با عرض سلام خدمت استاد
اگر درست متوجه شده باشم اساس فرض شما این است که «تاکسی ها و نانوایی ها کاملا خصوصی و بدون سوبسید باشند» انگاه «بالابردن قیمت ارایه کالا در زمان افزایش تقاضا نه تنها طبیعی بلکه لازم است»
با توجه به این چند نکته به نظر میرسد
0- در شرایط فعلی ایران تاکسیدارن و نانوایان مظلوم نیستند چرا که اولا خصوصی نبوده و از سوبسید استفاده میکنند بنابراین در برابر این حقوق مسولیتی هم دارند. ضمن اینکه مظلوم بودن کیفیت است و قابل اندازه گیری نیست.بنابراین حداکثر میتواند گفت که این مشاغل در ایران در برابر تورم ضربه پذیر تربوده یاسرعت افزایش قیمت کالا هایشان از تورم عقب تراست.ذ
1- آیا در یک بازار آزاد دولت میتواند یا اینکه لازم است بدون دخالت مستقیم و فرمایشی با ابزارهایی به تنظیم و تعادل بازار کمک کند. چنانچه در امریکا یا اروپا بانکهای مرکزی با روشهایی نرخ بهره را در یک عدد خاص و با رو شهای غیر دستوری در عددی خاص نگه میدارند.
2- البته متاسفانه به روشی اجرایی و بدون اشکال برای روزهای برفی یا ایام قحطی نرسیدم. شاید اگر تاکسی ها و نانوایی ها توسط چند شرکت بزرگ و نامدار اداره شوند این شرکتها برای حفظ بازار اینده و حفظ وجه خود دست به خود کنترلی بزنند. یا اینکه نسبت به هر کالایی بسته به اهمیت و استراتزیک بودن آن با نظر خود ان اصناف جدولی تهیه شود و میزان دخالت دولت در زمانهای مختلف بین صفر تا سد تنظیم گردد. در این صورت صنف نانوا میدانند در صورتی که قحطی باشد یا تقاضا افزایش یابد دولت ناگزیر طبق برنامه مجبور به دخالت در بازار میشود و ممکن است سود معقولی که از فرصت پیش آمده ممکن بوده در اختیار صنف قرار گیرد از دست برود بنابراین خودشان بر سر یک قیمت متعادل به توافق میرسند.
از استاد تقاضا مندم نظر خودشان را بفرمایند.

 

محمود :

سلام حامد جان
در مورد مثالت بگم که در مورد چغندر فروش مثالت شامل آگاهی لازم نیست!؟ کاری به بحث اصلی ندارم چون باهات موافقم ولی مثالی که زدی ازت بعید بود بدون اطلاع دقیق این مثال را بزنی شاید شما بیشتر در جریان باشی ؟!ولی خوب من یه مدت تولید کننده بودم!! به هیچ وجه قیمت چغندر این جور نیست.
البته من چغندر قند رو گفتم نه لبو!!
ارادت

حامد: سلام محمود جان من البته منظورم لبو بود :) ولی کاش می گفتی که چرا چغندر قند این طور نیست و چه مکانیسمی بر آن حاکم است.

 

محمود :

سلام حامد جان
ببین در مورد مکانیزم چغندر و خرید آن بگم که دولت از سال قبل از تولید همیشه قیمت مصوب را اعلام می کنه که تقریبا بهار هست و کشاورز اواخر تابستان و پاییز محصول را به کارخان جات تحویل می دهد و اونها هم اگر وضع شون خوب باشد تا حداکثر 6 ماه پس از تحویل پول را می دهند و اگر وضع شون خوب نباشد به کشاورز بدبخت شکر تحویل می دهند که البته خوب بودن وضع هم رابطه مستقیمی به واردات شکر دارد!!! اما در کل با چغندر مثل گندم رفتار می شه به لحاظ قیمت گذاری
ارادت

 

neo :

به نظرم در تمامی این نظرات پیش فرضی وجوددارد، و این است که افزایش قیمت چغندر یا سوار نکردن تاکسی ها ضرر غیر قابل جبرانی به ملت وارد نمی آورد. اما مثلااگر بهای پارو کردن برف 100 هزارتومان برای هر سقف باشد (من با چشم خودم دیده ام تازه در سال 83 هنگام بارش برف دو متری در شمال ایران) دراین موقعیت خانواده ای با عدم توانایی تامین این مبلغ یا حتا خیلی ساده، بسته بودن بانک ها و نداشتن پول نقد در منزل سقفش بریزد پایین چه سرنوشتی خواهد داشت.یا مثال هایی از این دست که می توان رابطه را به نحو ساده ای چنین بیان کرد: آری یا نه چنین رفتارهایی را حاصل ضرب میزان افرایش مطلوب نرخ در تکرارش معلوم کند (شبیه امید ریاضی). شاید آنچه من در هزن دارم در شرایط بحران صدق می کند.
البته قبول دارم که نظرم را ساخت یافته نگفته ام، اما برای باز شدن باب گفتگو بیانش کرده ام.

 

salimi :

متاسفانه تصور غلطي است كه سود نانوا از فروختن نان است. در اين صورت تمام نانواها بايد مدتها قبل از اين دكان خود را مي بستند. نانواها هر كيسه آرد را از دولت به بهاي 400 تومان (فقط قيمت كيسه) مي گيرند نصف يا يك سوم آن را پخت مي كنند. بقيه را آزاد مي فروشند. حتي از آن قسمتي هم كه پخت مي كنند مقداري نان به بعضي جاها با قيمت گرانتر مي دهند. در واقع شرايط زمانه باعث شده است آنها خود را با اين شرايط سازگا كنند و نه تنها ضرر نكرده اند بلكه دوبله سود كرده اند!

 

مجید :

به شدت قبول دارم! هر چی هم گشتم گیر بدهم (به خاطر قولی که از خوانندگان وبلاگت گرفته ای) نشد!!

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007