تضاد علایق من با مشاغل فاینانس
با این که فاینانس می خوانم ولی به طرز عجیبی نسبت به برخی مشاغل مرتبط با رشته خصوصا آن مشاغلی که از دید مردم مشاغل تیپیک این رشته هستند بی علاقه ام و یا حتی می شود که گفت تا حدی بی زار ام. نمونه اش کار در حوزه فارکس (Forex) است که من نه چیزی راجع بهش می دانم و نه دوست دارم بدانم و نه از بودن در فضای و درگیر شدن در مباحث آن آن لذت می برم. البته این یک حس کاملا شخصی است و هیچ حکم اخلاقی / علمی راجع به این نوع فعالیت ها صادر نمی کنم و فقط ترجیح شخصی خودم را بیان می کنم. نمی دانم دلیل این بی علاقه بودنم چیست. شاید مد روز بودن این چیزها و بی زاری ام از هر چیزی که مد روز است یا شاید ابزاری بودن بیش از حد آن ها و فقدان پایه نظری و شاید هم چیزی عمیق تر.
یک چیزی که حس می کنم این است که در این نوع فعالیت ها - مثلا فارکس یا تجارت آپشن و امثال آن - مشارکت چندان مثبتی در رفاه جامعه نمی بینم و به نظرم می رسد که تمام آن صرفا دنبال کردن یک نفع شخصی مطلق در یک "بازی جمع صفر" است (دقیقا همین حس را سال ها پیش نسبت به تدریس کنکور خصوصا برای آدم های پول دار داشتم و با این که به خاطر موقعیت خودم در کنکور می توانستم خیلی راحت پول زیادی در بیاورم یک ثانیه هم وقتم را صرف این کار نکردم. در تدریس کنکور حس می کردم که این کار هیچ چیزی به مهارت طرف اضافه نمی کند و فقط موقعیت او را در یک مسابقه جمع صفر نسبت به بقیه به تر می کند). تا جایی که من می فهمم کسب درآمد در این بازارها معمولا از محل اشتباهات دیگران در تخمین قیمت درست دارایی ها صورت می گیرد (البته این که قیمت "درست" یک دارایی چیست البته جای بحث نظری فراوان دارد). در اکثر اوقات یک نفر یا یک جمع باید جایی اشتباه کند تا من نوعی پول دار شوم و این اصلا برایم دل چسب نیست. البته می دانم که این همه قضیه نیست و بحث های گسترده ای راجع به نقش مثبت سوداگران در تصحیح قیمت ها و فراهم کردن نقدینگی برای بازار وجود دارد با این همه آن حس یاس فلسفی ناشی از اتلاف عمر در این کار برای من بر این بخش مثبت قضیه غلبه می کند. (شبیه به این حس را تا حدی نسبت به مشاوره بازاریابی هم دارم).
این احساس من و این دوری من از فکر کردن نسبت به این نوع فعالیت ها در واقع کمی خنده دار است چون مردم انتظار دارند که به عنوان یک دانش جوی فاینانس چیزهای زیادی راجع به این چیزها بدانم و مثلا بتوانم راه نمایی شان کنم که آیا طلا بخرند یا دلار بفروشند و از این جور قصه ها و غافلند که دانش و فهم من در این مباحث نزدیک به صفر است. از زاویه دیگر منتقدین می توانند به سادگی تضاد درونی عقاید اجتماعی کسی که همیشه مخالف مکانیسم های اجتماعی محدودکننده پیگیری مطلق نفع شخصی و مدافع سرسخت این مکانیسم ها است با سبک زندگی شخصی خود او را در این داستان می توانند ببینند.
البته خوش بختانه همه حوزه اقتصاد و فاینانس محدود به این نوع بحث ها نیست و چیزهای دیگری هست که می توانم با علاقه فراوان آن ها را دنبال کنم هر چند که منافع مالی آن ها خیلی کم تر از موارد اول است. آن چیزهایی که جذبم می کند جایی است که حس می کنم مشارکت مثبتی در توسعه ابزارها و بازارها دارم مثلا در زمینه کمک به یک صندوق بازنشستگی برای پیاده سازی روش به تری برای انتخاب زمینه سرمایه گذاری یا توسعه ابزارهای مالی برای تامین مالی مسکن ارزان قیمت و یا در استفاده به تر یک کشور از مشتقات مالی در بازار بین المللی نفت و یا طراحی مکانیسم های به تر برای اداره صندوق های سرمایه گذاری خطرپذیر و موارد نظیر آن. در این فعالیت ها آدم احساس می کند که چیزی را به وضع موجود اضافه کرده و به زبان اقتصاد مالی به کامل شدن بازار (Market Completeness) کمک کرده است.
امیدوارم این نوشته نوعی عذرخواهی برای پاسخ ندادن به ایمیل ها و کامنت های دوستانی که از من در مورد موفقیت در بازار فارکس و تحلیل تکنیکال و نظایر آن راهنمایی می خواهند و پاسخی دریافت نمی کنند هم باشد.

نظرات
:
مطمئنم کاری پیدا خواهی کرد که دوستش داشته باشی. نگران نباش.
Anonymous - February 21, 2008 08:53 PM
محمد :
فکر نمی کنم به این راحتی بشود گفت که این کارها مشارکتی در رفاه جامعه ندارند. البته من در به کار بردن این کلمه "رفاه" هم شک دارم. باید قبول کرد که مشاغل مفیدی هستند و پولساز. اما خب، مسلما کمتر به درد آدمهایی می خوره که دغدغه های بزرگتری دارند.
محمد - February 21, 2008 08:54 PM
م ع :
امروز داشتم فکر می کردم که وجود من باعث شده که اکسیژن بیشتری مصرف بشه و دی اکسید بیشتری تولید بشه که منجر به آلودگی محیط زیست می شه
لول!!!
م ع - February 21, 2008 10:32 PM
نوید :
"مثلا در زمینه کمک به یک صندوق بازنشستگی برای پیاده سازی روش به تری برای انتخاب زمینه سرمایه گذاری یا توسعه ابزارهای مالی برای تامین مالی مسکن ارزان قیمت و یا در استفاده به تر یک کشور از مشتقات مالی در بازار بین المللی نفت" فرق این دسته از شغل ها با شغل های دسته ی یک این که شما securities مربوطه را برای یک موسسه یا یک کشور می خرید به جای اینک برای منفعت شخصی خود بخرید در نتیجه من فکر می کنم این دسته هم نوعی تعمیم یافته ی دسته ی اول است و همان مکانیزم های تقبیح شده از نگاه شما در آن جاریست مثلا در کار بازار نفت شما از اشتباهات دیگر کشورها به نفع کشور خودتان سود می برید.
نوید - February 22, 2008 02:59 AM
نوید :
"مثلا در زمینه کمک به یک صندوق بازنشستگی برای پیاده سازی روش به تری برای انتخاب زمینه سرمایه گذاری یا توسعه ابزارهای مالی برای تامین مالی مسکن ارزان قیمت و یا در استفاده به تر یک کشور از مشتقات مالی در بازار بین المللی نفت" فرق این دسته از شغل ها با شغل های دسته ی یک این که شما securities مربوطه را برای یک موسسه یا یک کشور می خرید به جای اینک برای منفعت شخصی خود بخرید در نتیجه من فکر می کنم این دسته هم نوعی تعمیم یافته ی دسته ی اول است و همان مکانیزم های تقبیح شده از نگاه شما در آن جاریست مثلا در کار بازار نفت شما از اشتباهات دیگر کشورها به نفع کشور خودتان سود می برید.
نوید - February 22, 2008 03:00 AM
:
مثلا بتوانم راه نمایی شان کنم که آیا طلا بخرند یا دلار بفروشند و از این جور قصه ها
I am a civil/structural engineer.
people ask me where to buy home, Toronto has a better market or vancouver!!!!
Anonymous - February 22, 2008 05:37 AM
الف :
احسنت
منم همین طور
البته موقعیت من به خوبی تو نبود
رتبه من توی کنکور 375.0000 بود
ببخشیدشوخی کردم سی و پنج بودم
الف - February 22, 2008 06:14 AM
نيما :
من كه اين هفته رساله كارشناسي ارشدم را با نمره 19 و معدل 19.04 در علامه تموم هيچ تصويري از آينده شغلي ندارم دكتري يا سر بازس مسئله اين است
نيما - February 22, 2008 07:42 AM
ش :
راستی، من یک درس اقتصاد این ترم دارم که خیلی هیجان زده ام کرده.
یه پست کوچیک در موردش نوشتم.
خیلی خوشحال می شم نظراتتون رو بدونم و بعدا احتمالا بیشتر صحبت کنیم و ازتون در مورد این رشته بپرسم.
ش - February 22, 2008 07:58 AM
:
اتفاقا اخیرا بحثی در مورد profit maximization و عادلانه بودن آن و ... با استاد Marketing ام با ایمیل داشتیم.
کلا منم توی خیلی از این رشته ها احساس چپاولیت بهم دست می ده و تلف عمر. مثل همین marketing.
Anonymous - February 22, 2008 08:06 AM
ش :
قبلی من بودم. با عرض معذرت.
ش - February 22, 2008 08:08 AM
bashir :
سلام،
1) من هم فکر می کردم بازار ارز، ارزش افزوده ای برای جامعه نمی سازد تا این که یک کتاب خواندم از دکتر امیر عباس کنی به نام مبانی تجارت کالا که اونجا توضیح داده بود که فعالیت در بازار ارز و معاملات آپشن چطوری نقش یک کمک فنر را در بالا و پایین رفتن مثلا قیمتهای ارزها نسبت به هم بازی می کنه که البته سواد تو در این زمینه هزاران بار بیشتر از منه!!!!
2) مشکل اینه که عمر آدم خیلی کوتاهه و نمی رسه که یک بار فیزیک بخونه، یک بار روانشناسی بخونه، و ... اما دیروز (پنجشنبه) دکتر بهرام مبشر توی دانشگاه شریف سخنرانی داشت درباره ماده تاریک، انرژی تاریک، آغاز جهان و ... . و من به شدت احساس غبن کردم که ای کاش من هم این چیزها را با کیفیتی که اون می فهمه و توضیح می ده می فهمیدم. خلاصه یک بلیط به ما دادن که وقت خیلی کوتاهی داره و تا چشم به هم میزنی تموم می شه و ما فرصت برای دیدن این دنیا پیدا نمی کنیم. توکل بر خدا!!!
bashir - February 22, 2008 11:03 AM
نيكخواه :
عالي بود حامد جان! حالا تو كه فاينانس مي خواني، اين فاركسي ها از ماهايي هم كه اقتصاد مي خوانيم انتظار داردن تحليل تمنيال بدانيم! كه به نظر من هم يك علاقه شخصي است و دقيقا همان كه گفتي
"کسب درآمد در این بازارها معمولا از محل اشتباهات دیگران در تخمین قیمت درست دارایی ها صورت می گیرد "
چقدر بحث كردم بت يك نفر تا اين يك جمله را بفهمانم كه نشد!
نيكخواه - February 22, 2008 11:31 AM
JK :
سلام
حتی اگر بحث علاقه و انتفاع مالی را کنار بگذاریم، ولی به نظرم یک اقتصاددان باید قادر به پیش بینی نسبی وضعیت آینده بازار باشد.
JK - February 22, 2008 12:16 PM
الهام :
سلام! بسيار عالي بود اين مقالك شما !از آدم هايي كه مولف هستند بسيار خوشم مي آيد !البته تو دوست نداري كه ازت تعريف بشه و از همه قول گرفتي كه ( ....منظورم نوشته هاي اول وبلاگته ... ) اما تو بي نظيري !يك مولف كامل!
الهام - February 22, 2008 03:49 PM
مجتبی لچینانی :
این بازی در جمع صفر است و اثرات زیان بار دیگری هم دارد . که به صورت ورشکست شدن تعداد زیادی از افراد عمدتا دهک های پایین جامعه نمود پیدا میکند سیستم های فارکس و مشابهانش برای جوامعی مثل ما که از کمبود پس انداز وسرمایه وهمچنین پایین بودن تولید ناخالص سرانه رنج میبرند سم بسیار مهلکی است.
ضمنا اقای قدوسی به من برخورد که به وبلاگم امدید ولی برای پستی که در ان از شما نظر خواسته بودم کامنتی نگذاشتید.
مجتبی لچینانی - February 22, 2008 05:40 PM
:
حامد جان ، شما تا آنجا که من می دانم قبلا هم از برق رفته ای صنایع و بعد هم بیزنس و از همه اش پشیمان شده ای! شاید این حس به خاطر این هست که شمایک روحیه علمی و عدالتخواه داری و در عین می خوای تو دنیای واقعی هم برنده باشی!این عالیه ولی تناقضش همیشه با آدم می مونه!
Anonymous - February 22, 2008 06:30 PM
:
طی یک پروسه وبگردی سر از وبلاگت در آوردم، تشابه دغدغه ها آزار دهنده است، اگر نگفته بودی فایننس، فکر می کردم این پست را خودم گذاشته ام! ولی با نظر : موافق نیستم، نارضایتی از وضعیت موجود الزاما به دلیل عدم ارضای عدالت خواهی نیست، چون من الان در رشته ای تحصیل می کنم که به دنبال تحکیم پایه های عدالت حق محور است ولی با این حال خار گلو به قوت خود با قی است.
Anonymous - February 22, 2008 06:56 PM
لي لي :
من از چيزهايي كه نوشته اي سر در نميارم . من نقاشي خوندم و اين چيز ها به گوش من آشنا نيست ... اما آرزوي موفقيت دارم برايت . فقط يك چيزي اگر رفتي سالزبورگ جاي مرا هم خالي كن.
لي لي
لي لي - February 22, 2008 06:56 PM
وطن :
سلام/خیلی با هم همنظر هستیم./من هم علی رغم عمدۀ بچه ها هیچ علاقه ای به کار توی کارگزای یا سرمایه گذاری و کارهایی مثل پرتفوگردانی و ... ندارم./خود من فکر میکنم این بخاطر مهندس بودن و خوب قدرتی است که داشتن مشاغل پر درآمد به آدم می دهد از این نظر که خیلی کارها دیگر برای آدم جذاب نیست./ بگذریم، چون توضیحش مفصل است و خلاصه گفتن شاید آبستن بد فهمی باشد./ولی من خودم برای خودم این طوری هدف گیری کرده ام که فی المثل اگر من با خبرگی ای که به دنبال به دست آوردن آن هستم، بتوان منابع مالی مناسب برای پروژه هایی که در کشور اجراء می شوند، فراهم کنم از لحاظ کمک به کشور و خیلی حرف های دیگری که شاید خیلی 57 ای به نظر برسد، خیلی کار کرده باشم.به علاوه اینکه دستمزد فعالیت در این حوزه ها هم خیلی مناسب است، یک جوری مثل اره است، یک مقداری این سمت می ریزه و یک مقدار اون سمت!/ ایده ای به نظرت رسید، برای من هم بفرست!/ در پناه حق
وطن - February 22, 2008 11:34 PM
وحید عدالتی :
تلاشهای نافرجام برای مقابله با زمین خواری و احساس تجاوز به من
وحید عدالتی - February 23, 2008 07:33 AM
ammar :
سلام
دكتر من توي دفتر انتقال تكنولوژي دانشگاه امير كبير كار پشتيباني فني و گاهي هم سياست گذاري مي كنم چون نو پا هستيم و هزار دليل ديگر.
هيخواستم در مورد بهترين روشهايي كه مركزي مثل ما مي تواند سرمايه گذاري ريسك پذير كند را بفرماييد. ممنونم
ammar - February 23, 2008 08:36 AM
:
ممنون حامد جان.پستت مثل ظرف آغشته به چپ زدگی کلی میکروب آلوده به خودش جذب کرد.خودت دوباره بخونش!
دکتر اتلاف وقت چیه؟ همه تلفیم دیگه.حالا مثلا عمر برتراند راسل تلف نبود ولی عمر فلان قمارباز تلف بود؟
1-بیماری مبارزه با هر چیز مد روز و تلاش برای یونیک بودن مختص تو نیست.
2-جمع صفر دیدن یک بازی یا یک مجموعه از بازی ها به زاویه نگاه بستگی دارد.مثلا از زاویه دینی کلیه رفتار های اقتصادی منفعت طلبانه بازی جمع صفر محسوب میشوند.چون هدف اصلی چیزی دیگری است و ...
3-یک بازی ساده.اولی و دومی هردو بیل میسازند.سومی و چهارمی و پنجمی بیل میخرند.اولی حدس میزند که شاید فلان روش بیل های بهتری تولید کند.دومی به کار خود ادامه میدهد.سومی از اولی بیل میخرد.چهارمی پنجمی از به بیل خریدن از دومی ادامه میدهند.بیل های جدید خوب از آب در نمی آیند.اولی ضرر میکند و سومی نیز.دومی و چهارمی و پنجمی رشد میکنند... حالا اگر دومی دست به نوآوری نمیزد و اشتباه هم نمیکرد با فرض ثابت بودن پتانسیل ها جامعه بی طبقه داشتیم.شما که این را نمیخواستید خدای ناکرده؟ حالا اگر این فرض را کنار بگذاریم میبینیم که متفاوت بودن پتانسیل هم چیزی از جنس متفاوت بودن در محاسبه ی خطاهاست.
4-شما بهتر از من میدانید.در بازار کارا امید ریاضی سود و زیان ،صفر است.اما بازار کارا خود محصول داد و ستد مکفی است.در هنگامی که بازار رو به کارا بودن میرود افراد از آن خارج میشوند و وقتی افراد از آن خارج شدند از کارایی بازار کاسته میشود.در نتیجه افراد دوباره وارد آن میشوند و سودی میبرند و دوباره از آن خارج میشوند و دنبال بازارهای ناکارای دیگر میروند.این افراد بسیار مفیدند و بدون اینکه هزینه اضافی به بازار تحمیل کنند به کارایی و درنتیجه روانی آن کمک میکنند.
Anonymous - February 23, 2008 12:55 PM
نوشتن براي خودفهمي :
آقاي قدوسي سواد من كوتاه قد است؛ اما فكر ميكنم بازارهايي كه مثال زديد مجموع صفر نباشد. جماعتي به دلايلي يك دفعه به يك آپشن علاقمند ميشوند و فكر ميكنند ارزشي بالا خواهد داشت. پيشبينيها هم كه self-fulfilling است. قيمتش ميرود بالا. يك عده خوش به حالشان ميشود. يك عده هم دارايي جديدي دارند. به نظرم خيلي طبيعي است كه كسي لزوماً ضرري نكند.
نوشتن براي خودفهمي - February 23, 2008 01:54 PM
وحید وحیدی مطلق :
سلام حامد عزیز
اولا که با این فهرست علاقه مندی های شغلی که ذکر کرده ای به نظرم در یک حزب سوسیال دموکرات بتوانی جایگاه مشاور ارشد را برای خود تضمین کنی. دوما اینکه این جمله بندی زیر خیلی بغرنج شده و زیاد سر و ته اش معلوم نیست بهتره درست بشه:
می توانند به سادگی تضاد درونی عقاید اجتماعی کسی که همیشه مخالف مکانیسم های اجتماعی محدودکننده پیگیری مطلق نفع شخصی و مدافع سرسخت این مکانیسم ها است با سبک زندگی شخصی خود او را در این داستان می توانند ببینند.
وحید وحیدی مطلق - February 23, 2008 01:55 PM
:
حامدجان
عدالت اجتماعی، تو اتريش بيشتره يا ايران؟ رفاه مردم تو ايران بيشتره يا ايران؟ يه عده محدود در بورس تهران ملياردر ميشن يا دراتريش؟ نقش اين مشاغل (از ديد تو کم اهميت در ايجاد عدالت اجتماعی)رو خيلي دستکم گرفتي. به نظر من اين مشاغل بسيار عملي تر از يه سري مجردات به عنوان علم، به رفاه مردم کمک ميکنه. اميدوارم (با شناختی که ازت دارم) ديد خوب و محترمانيه نسبت به افراد با این مشاغل داشته باشي.
Anonymous - February 23, 2008 02:22 PM
محمد رضا :
خوب ايراني جماعت ايم ... دلمان به همين قصه هاي در پيت دلخوش است آقا ! از شما جواب نگيرند جاي ديگر سراغش ميگردند . چه بهتر كه حضرتعالي با اين سبقه ي روشن راهنمايي كنيد جايي را كه جوابشان را بدهند .
ميم .
محمد رضا - February 23, 2008 04:50 PM
صادق الحسینی :
حامد، من با دو خط اول نوشته فیاض موافقم.
اینکه تو به مشاغل فاینانس علاقه نداری(من هم ندارم) احتمالا به این دلیل نیست که این مشاغل سود اجتماعی کمتری دارند.(اگر از زاویه علم اقتصاد ببینیم، نه "شاید" که "حتما")بلکه به این دلیل است که چیزهایی برای ما ایجاد مطلوبیت بیشتری می کند، که اموری اجتماعی تر هستند.(که البته واقعا مرض گونه است و من مدتی است به دنبال راه علاج هستم)فقط به یک صورت شاید بتوان آن را توجیه عقلایی کرد و آن میل به شهرت است. که البته از نظر من میل چندان زیبایی هم نیست.
ولی نباید، نباید آن را به سود اجتماعی و امثالهم وصل کرد. حامد... تو که می دانی آخر اینگونه حرف ها کجاست!
صادق الحسینی - February 23, 2008 06:12 PM
:
حامد خان، سلام. من از دوران دانشگاه از دور شما رو میشناختم. این مدت هم وبلاگت رو مرتب می خوندم و در ضمن اینکه همیشه به برخی نوشته هات نقدهایی داشتم، تحسینت هم می کردم. این پست امروز رو که خوندم، به خودم گفتم: اشتباه نکردم.
تو با اون صداقت فردی که داری، حاضر نیستی از نسخه هایی که برای جامعه می پیچی، شخصا استفاده کنی. چرا؟ ته دل خودت هم این نمیگذره که مکانیسمهای اقتصاد بازار نهایتا بی رحمانه هستن؟
Anonymous - February 23, 2008 06:41 PM
پسر فهمیده :
حامد جان، این دیگه از اون حرفها بود: «در این نوع فعالیت ها مشارکت چندان مثبتی در رفاه جامعه نمی بینم و به نظرم می رسد که تمام آن صرفا دنبال کردن یک نفع شخصی مطلق در یک "بازی جمع صفر" است»
پسر فهمیده - February 24, 2008 12:43 AM
امیر حسین :
ممنون از حسن توجه شما و بعضی از دوستان به ما فارکس کار ها...بسیار محضوض شدم از این حس خود فدارکار بینی برای جامعه..قربان هر وقت بعنوان فارکس کار اومدم ازتون پرسیدم که "الان دلار بخرم یا بفروشم" بیا این حرفو بزن...آره راست میگی فارکس سودی بحال رفاه جامعه نداره..کش.رهایی هم که فارکس درشون آزاد هست فقط دارند به کشورشون و مردمشون خیانت می کنند...کشورهایی مثل چین هم که فارکس رو انجام نمی دن دارن خدمت به جامعه خودشون و جامعه جهانی می کنند..آره با پایین نگه داشتن غیر واقعی ارزش یوان دارن خوب خدمت تمام جهان می رسند..آره راست می گی..فارکس چیه بابا؟؟؟...اصلا چرا باید جریان آزاد تبادل پول وجود داشته باشه؟؟؟...بزار همه مثل چین عمل کنند که با جلوگیری از این تبادل و پایین نگه داشتن زوری پول کشورش،هر چی آشغال رو به ملت غالب می کنند و باعث میشن که هر چی صنایع با کیفیت هستش رو از دور خارج کنند...آره راست میگی...فارکس چیه بابا؟؟؟..بزار همه کشورها مثل ایران نرخ برابری ارز کشورشون رو با بقیه ارزها ثابت نگه دارن(مثل دلار که تک نرخی هستش الان)...آره دیگه نتیجش هم این میشه که وقتی میلیاردها دلار پول نفت میاد داخل ایران،و دولت اونا توی بانک مرکزی تبدیل به ریال میکنه،برای اینکه در اثر این تبدیل دلار به ریال و جمع شدن ریال از سطح بازار،خدای نکرده یه دفعه ارزش دلار افت نکنه و ارزش ریال بالا نره،اقدام به چاپ چک پول بیش از حد مجاز میکنه تا کمبود ریال احساس نشه،اونوقت...آره اونوقت رفاه میاد توی جامعه!!!!..چون جلوی این فارکس و فارکس بازی ها گرفته شده...آره خوب کاری می کنند جلوی این پدرسوخته بازیها رو می گیرن...آره الان خوبه که دست هر بچه چک پول هست..آره اینجوری خوبه که تورم همه رو ترکونده...آره همین جوری با جلوگیری از تبادل آزاد ارز رفاه به جامعه تزریق میشه...آره راست میگی...
بگذریم.
می خواستم دربازه اون قسمت تمابلاتت در فاینانس هم صحبت کنم که دیدم دوستان یه چیزایی گفتن...
پس بگذریم.
قربانت
امیر حسین(فارکس کار ملعون ضد رفاه جامعه)
حامد: امیرحسین بی خودی شلوغ نکن و غوغاسالاری راه نیداز. شناور بودن نرخ ارز یک کشور هیچ ربطی به سوداگری در بازار فارکس نداره. نمی خواستم بیش تر جلو برم ولی مجبورم کردی یک پست کامل در باب رفتار این بازارها بنویسم. تو فعلا با تحلیل های تکنیکال مشغول باش و به اقتصادی ها هم توهین نکن (به قول رضا مارمولک خصوصا اگر اقتصادی ها بچه شهرستان باشند :)) )
امیر حسین - February 24, 2008 09:32 AM
امیر حسین :
جناب نیکخواه
ببخشید شرمنده اگه کسی فارکس کار واقعی باشه هیچ وقت نمیاد از یک اقتصاد خونده در خواست کنه که بهش تکنیکال یاد بده....شما اقتصادی ها حداکثری که بارتون باشه همون فاندامنتال رو بلدید..که اونم درست بلد نیستید..یعنی تئوری رو شاید فوت آب باشید ولی کاربردشو در عمل...چه عرض کنم!!!!
موفق باشی
امیر حسین - February 24, 2008 09:46 AM
امیر حسین :
می گم بقول همون رضا مارمولک به تکنیکال کار ها هم توهین نکن مخصوصا اگه من باشم :)..لول
منتظر پستت هستم.
قربانت
امیر حسین(فارکس کار غوغا سالار..لول)
امیر حسین - February 24, 2008 10:46 AM
امیر حسین :
چرا این کامنت من دیده نمیشه؟؟؟
امیر حسین - February 24, 2008 10:49 AM
سيفي نيا :
من نيز مانند شما فكر ميكنم. فقط با يك تفاوت مختصر! و آن اينكه من اگر بخواهم وارد اين عرصه شوم هم نميتوانم .
هر حال ديدگاه شما بسيار محترم و با ارزش است
سيفي نيا - February 24, 2008 03:37 PM
یه لحظه :
تویی که نمی شناختمت///
خیلی جالبه تضاد در درون شما زیاده
یه لحظه - February 24, 2008 08:37 PM
هادي-از-خوي :
با سلام و خسته نباشيد...
از مدتها قبل در جستجوي مطالبي درباره تمركز بازار صنعت بودم كه به وبلاگ شما رهنمون شدم.
به نظر شما موضوعي كه درباره رابطه بين تمركز صنعت و بازده سهام در سايت عنوان كرديد، ميتونه هم از لحاظ تازگي و هم از لحاظ قابليت اجرا، موضوع خوبي براي پايان نامه ام باشه؟ بررسي موضوع فوق در بورس ايران بدجوري فكرمو درگير خودش كرده. مخصوصا كه با دريافت فايلي كه براي دانلود گذاشته بوديد و نيز تحقيقات كمي كه در اين مورد در ايران انجام شده و وجود شاخصها و مدلهاي كمّي مثل مدل هرفيندال-هيرشمن كه تحقيق را كمّي ميكنه، در انتخاب و معرفي اين موضوع به عنوان پروژه پايان تحصيلات ارشد مديريت بازرگاني-مالي تا پايان امسال، دلگرمتر شده ام... البته موضوعات ديگري هم هست كه فعلا در بايگاني ذهني به سر مي برند!... خوشحال ميشم بنده رو بيشتر راهنمايي كنيد.
منتظرم تا بعد...
هادي-از-خوي - February 25, 2008 06:35 PM
هادي-از-خوي :
راستي اينكه ايميل اينجا ديده نميشه حكمتي داره يا بايد تو متن مينوشتم؟!
هادي-از-خوي - February 25, 2008 06:41 PM
:
با عرض سلام خدمت آقا حامد عزیز. یک روز با یک آکادمیسین ترک مقیم انگلستان صحبت میکردم. کار ایشان در زمینه گرمایش زمین و نقش آن در قیمت کالاهای مشتق آب و هوا بود. به ایشان گفتم که مقاله شما بسیار جالب بود. با بیمیلی خاصی گفت «فقط برای پولدار شدن یک عده». گفتم پس کم کردن ریسک و کاملتر کردن بازار چی؟ بعد با بی میلی گفت:«البته به این بستگی داره که به قضیه چه جوری نگاه کنی. من حس نمیکنم که این طور باشه.»
Anonymous - February 28, 2008 11:16 AM