مهریه، حق طلاق و آپشن آمریکایی
این دوست عزیزم مطلبی نوشته که ذهن من را متوجه سوالی کرد: آیا می توان در جامعه ای حق برابر طلاق برای زن و مرد ایجاد کرد ولی سنت مهریه را هم چنان ادامه داد؟ آیا این وضعیت در تعادل است؟
به نظرم این سوال می تواند جدی باشد چرا که می دانیم جوامعی وجود دارند که حق برابر برای طلاق به زن و مرد اعطا می کنند (مثلا شمال آفریقا) و در عین حال حق زن برای داشتن مهریه بالقوه در آن ها وجود دارد. هرچند موضوع مرکزی بحث من این نیست ولی مختصر بگویم که با وجود طرف داری ام از حق برابر زنان برای طلاق، تحت شرایط خاصی (مثلا خانه دار بودن کامل زن) از وجود مهریه - علی رغم همه نقدهایی که همه می دانیم بر آن وارد است - هم طرف داری می کنم. دلیلش نوع تقسیم کار در جوامعی مثل جامعه ما است که حق الزحمه زن خانه دار را به صورت پولی پرداخت نمی کند و لذا در زمان جدایی سهمی برای مشارکت او در انباشت ثروت خانواده در طول زمان وجود ندارد. مهریه می تواند تا حدی جبران کننده ضعف این مکانیسم باشد.
حال صورت مساله این است که در شرایط اعطای حق طلاق به زن - در کشور ما مثلا از طریق شرایط ضمن عقد - سقف مهریه چه قدر می تواند باشد؟ آیا همان مقدار قبلی یا کم تر/بیش تر از قبل؟ از دید من صورت مساله بسیار شبیه آپشن فروش آمریکایی است. ولی آپشن فروش آمریکایی چیست؟
American Put Option به زبان ساده قراردادی است که به صاحب آن اجازه می دهد در یک فاصله زمانی مشخص (یا بی نهایت) یک دارایی (مثلا یک سهم یا یک بشکه نفت) را به قیمت مشخصی به فروش برساند. بر خلاف آپشن اروپایی که فقط در روز آخر قرارداد قابل اجرا است آپشن آمریکایی در تمام طول قرارداد قابل اجرا است یعنی صاحب آن هر لحظه می تواند اراده کند و دارایی را به قیمت مشخص شده به فروش برساند. این ویژگی باعث می شود تا تحلیل و قیمت گذاری آپشن آمریکایی خیلی پیچیده تر از نوع اروپایی باشد. (این اسم آمریکایی و اروپایی و حتی آپشن آسیایی قراردادی هستند). اجازه دهید مثال بزنم.
فرض کنید قیمت یک سهم الان 80 تومان باشد. یک آپشن فروش "اروپایی" برای فروش سهم به قیمت 100 تومان در دو سال آینده هیچ مشکلی ندارد. شما قرارداد آپشن را می خرید و دو سال بعد اگر قیمت سهم کم تر از 100 تومان بود با استفاده از حق خود آن را به 100 تومان می فروشید و اگر بیش از 100 تومان بود که نیازی به اجرای آپشن ندارید. حال فرض کنید که همین موضوع را برای آپشن آمریکایی داشته باشیم و با قیمت 100 تومان و زمان دو سال آن را بفروشیم. در این صورت خریدار آپشن را می خرد و سهم را هم به 80 تومان می خرد و با استفاده از حقش در قرارداد آپشن فورا آن را به 100 تومان می فروشد. اگر معامله در بازار خیلی سریع باشد این عمل چیزی نزدیک به آربیتراژ است (نه دقیقا آربیتراژ چون ریسک بسیار کوچکی در فاصله خرید سهم و اجرای آپشن وجود دارد). در این حالت اصطلاحا می گوییم که آپشن در پول (In the Money) است. این وضعیت مرزهای مشخصی برای قیمت فروش آپشن آمریکایی ایجاد می کند و الزام می کند تا تفاوت بین قیمت اجرایی کردن (Exercise Price) و هزینه خرید آپشن آمریکایی حتما کم تر از قیمت لحظه ای دارایی باشد.
حال این بحث های خسته کننده چه ربطی به طلاق و مهریه دارد؟ در نبود حق طلاق برای زن، حق طلاق برای مرد حالت یک آپشن آمریکایی "خرید" (Call)برای مرد را دارد که در آن قیمت خروج از قرارداد ازدواج (خرید وضعیت قبل از ازدواج) به اندازه مهریه تعیین شده است. اگر رقم مهریه خیلی بالا باشد مرد هیچ گاه این آپشن خودش را اجرایی (Exercise) نمی کند. با معرفی وضعیت جدید یعنی حق طلاق برای زن موضوع جالب تر می شود. حق طلاق برای مرد همان نقش آپشن خرید را دارد ولی برای زن آپشن "فروش" (Put) است یعنی زن می تواند در هر زمان که بخواهد دارایی تحت قرارداد (زندگی مشترک) را واگذار کند و در عوض قیمت از پیش تعیین شده (مهریه) را دریافت کند. همانند مثال سهام اگر ارزش مهریه از ارزش ادامه زندگی (Continuation Value) با فرد مقابل بالاتر باشد زن انگیزه دارد تا قرارداد مهریه را در اولین فرصت ممکن اجرایی کند. این وضعیت سقف جدی برای مهریه تحت شرایط جدید قرار می دهد و باعث کاهش معنی دار در سطح تعادلی مهریه در جامعه می شود (البته مقدار آن به صفر نمی رسد چون به هر حال زندگی مشترک ارزش بالایی دارد).
خلاصه این که به نظر می رسد که مهریه بالا ولی نبود حق طلاق برای زن یک نقطه تعادل بوده وقتی حق طلاق زن به او برمی گردد دیگر نمی توان مهریه را در سطح قبلی نگه داشت و باید آن را هم تحت شرایط جدید تعدیل کرد. این هم پاسخ من به سوالی که دوستم در پستش مطرح کرده بود.

نظرات
عطيه :
يعني شما مي فرماييد "حق طلاق" را كه از بديهيات حقوق يك انسان هست با حق مهريه تاخت بزنيم؟؟ گرچه عملا در جامعه ما همچين اتفاقي مي افتد اما ... دوست شما هم بابت حق مهريه احساس يك چماق بالاي سر ميكند، بايد از ايشان پرسيد كه چرا چنين حسي نسبت به مهريه دارد؟ و چرا همسرشون بابت "نداشتن حق طلاق و حق خروج از مملكت و حق ... و حق و ..." احساس چماق بالاي سر نمي كند. گمانم دوستتان بايد يا با خودش رو راست باشد يا ...به هر حال به نظرم اين پاسخ سوال دوستتان نيست. جواب جاي ديگري است، در درون دوست شما.
حامد: فکر کنم روشن است که من هرگز نگفته ام که ""حق طلاق" را كه از بديهيات حقوق يك انسان هست با حق مهريه تاخت بزنيم؟؟ " و اصولا من معمولا توصیه نمی کنم و سعی می کنم بیش تر روی این که "افراد چه طور رفتار می کنند" متمرکز شوم و نه "چه طور باید رفتار کنند". جالب است که ظاهرا خودتان هم اقرار دارید که عامل ها در عمل همین طور رفتار می کنند ولی من چون این اتفاق بیرونی را به صورت صریح بیان کرده ام از دید شما مرتکب گناه شده ام.
عطيه - March 12, 2008 10:31 PM
majid :
Aghayeh Ghodusi, Khodaish engar shoma dari hameyh chio zoor cheppon mikoni tu modelhayeh eghtesadi? shayd bad nabashe ke az model eghtesadi didan hameyeh masayleh ziro doroshteh ejtemai un ham baraye jameyeh pichidieii mese iran yekami dast bardarin.. harchand ke ...
حامد: مجید عزیز سلام.
1) من نمی دانم زورچپان کردن چیزی توی این مدل ها یعنی چه. مدل اصولا ابزاری برای کاهش بیهوده پیچیدگی (خصوصا پیچیدگی زبانی) و کمکی برای روشن و شفاف فکر کردن است. ضمن این که تشبیه یک مساله به مساله دیگر کمک خوبی برای توجه به جنبه های مغفول مساله است. اگر جایی از مدل اشکال دارد لطفا روی منطق مدل کنید.
2) من هیچ جا بحثی راجع به ایران نداشتم و یک بحث کلی داشتم.
3) آیا واقعا جامعه ایران خیلی پیچیده تر از جوامع دیگر است؟
majid - March 12, 2008 10:37 PM
:
از تحلیلتون خیلی تعجب کردم
جور دیگرش اینه که زن و شوهر در هنگام جدایی ثروت بدست آمده بعد از ازدواج به غیر از ارث رو به طور مساوی تقسیم کنن
اینجوری دیگه نیازی به اینقدر تحقیرکردن زن نیست با مهریه به اسم حمایت از زن
دوره برده داری انگار هنوز ادامه داره
حقوق ابتدایی انسان مانند حق طلاق رو نمیشه خرید و فروش کرد
حامد: کسی صحبت از خرید و فروش حق طلاق کرد؟ ظاهرا عنایت نمی کنید که پیش فرض این مطلب برگشتن به حالت برابری در طلاق است و چیزی که موضوع بحث است وجود یا عدم وجود مهریه در این شرایط و وضعیت تعادلی آن است. تقریبا 180 درجه نقطه مقابل چیزی که شما برداشت کردید.
Anonymous - March 12, 2008 11:17 PM
faiiaz khak :
در حالت تعادلی هم احتمالا همه با هم ایزومورف هستند و تغییری در کیفیت زندگی ها ایجاد نشده است D:
faiiaz khak - March 13, 2008 04:34 AM
پایین :
حامد عزیز ممنون از وقتی که گذاشتی و توضیح عینی ای که بیان کردی. به نظرم در دنیای مدرن این نقطه تعادل، همون طور که نوشتی، از طریق ایجاد بستری آزادتر برای زندگی زناشویی و درصورت نیاز طلاق فراهم شده. در واقع در هر دو نظام سنتی و مدرن بده/بستانی که در ازدواج صورت میگیره در وضعیت متعادلی ست. در نظام سنتی زن به واسطه نداشتن حق طلاق آپشن جدایی ندارد و مرد به واسطه مهریه سنگین از این آپشن در عمل محروم است. در نظام مدرن هم که زن به لحاظ حقوقی این آپشن را دارد، طبیعی ست که مهریه موضوعیت خود را از دست خواهد داد. مشکل من زندگی در جامعه ای ست که نه دیگر سنتی ست و نه هنوز مدرن. در چنین سیستمی ست نقطه تعادل گاهی به این سو و گاه به آن سو میرود.
پایین - March 13, 2008 07:22 AM
:
I don’t want to get into the moral or philosophical issues. I just liked how you converted this problem to an option problem. I think it was neat.
Anonymous - March 13, 2008 09:51 AM
Pantea :
It was me.
Pantea - March 13, 2008 09:52 AM
Mohammad Farzanegan :
Nice debate ! nice modelling :)
Mohammad Farzanegan - March 13, 2008 11:06 AM
:
به نظر من نكته اصلي در نوع تمركزتان بر روي مسئله است .شما در پستتان بيشتر از اينكه در مسئله و علت وجودي مهريه 'تمركز' داشته باشيد همان كه هست) ،برآن 'تذكر' داريد( همان كه بايد باشد)والبته بخلاف آنچه به عطيه گفتيدحرف زده ايد.بدون شك اگر مهريه را اصلي در برابر حق طلاق قرار دهيد باز هم به معادله اي نا برابر برخواهيد خورد كه در آن زنان با مهريه و بي مهريه قادر نيستند حق طلاق را از آن خود كنند.وقانون است كه نهايتا بر اين امر صحه ميگذارد
حامد: عنایت بفرمایید که بحث حق طلاق در مدل من برون زا Exegonous است و من هیچ بحثی راجع به تاثیر مهریه بر حق طلاق ندارم. بحث من صرفا بررسی وضعیت پس از برگشت حق طلاق زنان و تاثیر این وضعیت روی مهریه است.
Anonymous - March 13, 2008 12:31 PM
بهاره :
جالب بود. همیشه فکر می کردم ادعای مهریه پایین یک جای کارش می لنگد. حالا بهتر می فهممش. راستش پست دوستتان را هم خواندم فکر می کنم همسرش بعد از ازدواج اصلا حق طلاق برایش دیگر مهم نیست (احتمالا چون حالا دیگر نسبت به مناسب بودن همسرش اطمینان بیشتری نسبت به قبل دارد-در واقع اطلاعات بیشتر باعث شده در اولویتش تغییر بدهد) پس طبیعتا ترجیح می دهد عامل بازدارنده (مهریه) را در اختیار داشته باشد.
دقیق تر بگویم، الان شرایط دوستتان و همسرش نسبت به قبل از ازدواج تغییر کرده است. یعنی عامل زمان و اطلاعات وارد شده است.
بهاره - March 13, 2008 12:39 PM
محمود :
«دلیلش نوع تقسیم کار در جوامعی مثل جامعه ما است که حق الزحمه زن خانه دار را به صورت پولی پرداخت نمی کند و لذا در زمان جدایی سهمی برای مشارکت او در انباشت ثروت خانواده در طول زمان وجود ندارد.»
سلام حامد جان
آیا می دانستی که در قوانین ایران قانونی هست به این صورت که چه زن خانه دار باشد و چه شاغل همه انباشت ثروت بعد از ازدواج در زمان حیات هر دو به نسبت مساوی تقسیم می شود؟ این رو دوستان حقوقی من می گفتند حالا اجرایی شدنش رو نمی دونم ولی چنین چیزی در قانون هست
محمود - March 13, 2008 01:16 PM
bashir :
سلام،
حرف محمود رو می خواستم بگم دیدم که خودش گفته!!!، خانه داری، حمل بچه در زمان بارداری، شیر دادن به بچه ها، بزرگ کردن بچه ها از نظر فقهی جزو وظایف زناشویی زن محسوب نمی شه و می تونه ما به ازاش تقاضای حقوق از شوهرش بکنه، چنین قانونی همین الان توی قوانین ایران وجود داره!! (البته بیان این قانون به معنای قبول داشتنش نیست.)
bashir - March 13, 2008 02:14 PM
پويان :
سلام، مدل سازي جالبي بود. نتيجه اي هم كه از مدل گرفتي موافق شهود و پيش بيني است.
يك مساله اي كه احتمال مي دهم فراموش كرده باشي اين است كه مهريه زن در شرع و همچنين قوانين ايران به اصطلاح "عند المطالبه" است، يعني زن هر وقت كه بخواهد مي تواند آن را از شوهرش درخواست كند و ربطي به طلاق و ... ندارد. اين باعث مي شود در مدل سازي تو و در معرفي مهريه به عنوان هزينه "طلاق"، مشكل ايجاد شود.
البته قبول دارم كه در واقع در جامعه ما، مكانيزم به صورتي است كه مدل كردي و مهريه غالبا زمان طلاق مبادله مي شود.
پويان - March 13, 2008 03:12 PM
اعظم :
من با نظر شما موافقم گرچه ازمدلهای اقتصادیتون سر در نیاوردم ولی با این وجود معتقدم اگر خانومی حق طلاق خواست باید یا مهریه نخواهد یا یک مهریه بسیار کم ، در چنین صورتی است که عدالت در حق مردان هم رعایت شده است !
- قابل توجه اینکه ، برای خانومهای غیر شاغل و بدون درآمد در جامعه کنونی ایران ، بین داشتن حق طلاق و مهریه ، داشتن و گرفتن مهریه ارجح تر است .
اعظم - March 13, 2008 09:50 PM
آرش :
به نظر شما آیا واقعا میشه بر اساس توابع مطلوبیت زن و مرد و اختیار طلاق قیمت مهریه رو تعیین کرد؟ فرض کنید یک مدل تصادفی از ارزش روابط بین زن و مرد داشته باشیم. آنگاه زمان توقف مطلوب و بهینه برای اجرای اختیار چگونه تعیین میشود. من با طرح این سوالاتم یاد این افتادم که چه بسیار خانوادههایی که برای جدایی به دادگاه مراجعه میکنند ولی به دلیل این که قاضی از وضعیت بینشون خبر نداره، تشخیص این که الان زمان جدایی فرارسیده، امکانپذیر نیست. البته تابوهای مذهبی-اجتماعی مانع طلاق، حتی در صورت تشخیص زمان مناسب، مانع طلاق خواهند شد.
آرش - March 13, 2008 10:12 PM
افشين شوآن :
قطعافرهنگ تشكيل خانواده و عوامل تداوم و بقاي آن به عنوان پشتوانه هاي غير رقابتي شدن تعامل زن و مرد در تعريف مهريه و حق برابر طلاق تاثير به سزايي دارد. با اينكه در ايران قوانين شامل كل مناطق ايران با هر قوميت و نژاد و سنت مي شود ولي قاعدتا بايستي در قانون ملاحظات منطقه اي و بومي لحاظ گردد. در جايي كه زن امكان دريافت مهريه را به صورت عندالمطالبه دارد براي روابط خاصي كه در فرهنگ شهرنشيني جديد در ايران در حال شكل گيري است اين مهريه به اضافه نفقه و حق طلاق امكانات را در اختيار زنان قرار مي دهد كه در روابط زناشويي برتري تصميم گيري داشته باشند و عملا ثبات زندگي مرد در اين تعامل را تحت تاثير قرار دهند در حالي كه در جوامع سنتي تر و مردسالار تر كه براي زن محدوديتهاي بيشتري وجود دارد اين امتياز نه تنها تهديد براي بنيان خانواده نيست كه باعث تعادل در روابط و تاثير بر فرهنگ خواهد شد.
افشين شوآن - March 15, 2008 11:08 AM
ابوذ :
محمود جون!
چنین بندی که دوستانت اشاره کرده اند وجود ندارد، بلکه یک بند احمقانه وجود دارد که بند اول شروط ضمن عقد در قباله ازدواج است -که البته میتوانی امضا نکنی و کسی تو را اجبار نمیکند- مبنی بر اینکه نصف ثروت "فقط مرد" یا به اصطلاح در سند ازدواج زوج (و نه زوجه) پس از جدایی به زوجه داده میشود!
مردی که در زندگی اش شکست خورده است، اول مهریه را میدهد-که با قیمت بازرا امروز به اندازه پس انداز 20 سال یک خانواده است-، بعد هر چه ماند(؟) را هم نصف میکند!
ابوذ - March 15, 2008 11:32 AM
:
با درود
مدل شما مدل جالبي است اما يك مساله مهم را فراموش شده است. به نظر من زندگي مشترك بيشتر شبيه به يك شركت تجاري است. در اين شركت دو سهامدار عمده، مرد و زن و چندين سهامدار خرد، فرزندان، وجود دارند. اينكه سهم هر شخص در اين شركت سهامي چقدر است قابل بحث است. مسلما چون دو سهامدار اصلي در اين شركت سهام بسيار زيادي دارند در صورت تصميم به انحلال شركت سهامداران خرد قادر به تاثير گذاري بر تصميم آنها نيستند. اما پس از انحلال شركت هر كس به اندازه سهمي كه در شركت داشته است از مبلغ فروش شركت سهم ميبرد بدون در نظر گرفتن اينكه در زمان كار شركت در كدام بخش شركت كار ميكرده است.
البته در اين حالت ممكن است كه اين مساله پيش آيد كه در زمان انحلال يكي از طرفين بتواند ارزش واقعي شركت را كمتر يا بيشتر از مقدار واقعي آن نشان دهد، مثلا با معاملات صوري بخشي از اموال را به شخص ديگري واگذار كرده باشد.
در كشوري كه دولت آن توانايي گرفتن ماليات حقيقي را ندارد مسلما جلوگيري از اين معاملات صوري نيز البته محال است.
در هر صورت صرف نظر از كاري كه زن و مرد در زندگي مشترك انجام ميدهند بايد در صورت جدايي سهم متناسبي از انباشت ثروت در زمان زندگي ببرند. همچنين سهم سهامداران خرد، فرزندان را نيز در انباشت ثروت نيز به حساب آورد.
اينكه در جمله بالا به جاي سهم مساوي از سهم متناسب استفاده كردهام به دلايل زير است.
فرض كنيد يكي از دوطرف اين شركت سهامي در بدو امر سرمايه شخصي بسيار زيادي وارد شركت ميكند، اعم از ثروت و يا توانايي توليد ثروت، مثلا فرض كنيد كه يك سرمايهدار با يك فرد معمولي ازدواج كرد و بعد از چند سال اين ازدواج به طلاق منجر شود. سهم هر يك از ثروت چه اندازه است؟ نصف نصف كه مسلما منصفانه نيست! حتي تقسيم به نصف ارزش افزوده آن ثروت هم منصفانه نيست چون سرمايه اوليه يكي از دوطرف متفاوت است. اما مسلما شخص دوم هم با ايجاد بستري مناسب براي همسر خود(زن يا شوهر خود)در كسب اين ثروت مازاد نقش داشته است. من شخصا با مدل آپشن مخالف هستم خصوصا اگر اين آپشن از نوع آمريكايي باشد. فرض كنيد كه من به عنوان يك زن با استفاده از اين آپشن قصد سودآوري داشته باشم. با توجه به مدل شما ميتوانم به محض ازدواج از اين آپشن استفاده كنم و طرف مرد بدون دريافت هيچ مطلوبيتي مجبور به پرداخت يك هزينه گزاف خواهد شد.
در اين نوع نگاه زن، زن بودن خود را در اختيار مرد قرار ميدهد و در برابر آن حقي به دست ميآورد كه اين حق از زندگي مشترك حاصل نشده بلكه فقط به دليل زن بودن به زن اعطا شده.
اما با اين وجود قبول دارم كه به دليل بازار كار در جوامع مشابه ما، فرصت برابر براي توليد ثروت براي زن يا مرد به طور مساوي برقرار نيست. همچنين موضوع ديگري كه اين مساله را پيچيدهتر ميكند فرصتهاي بسيار نابرابر براي ازدواج مجدد بعد از طلاق براي زن و مرد است كه بايد اين هزينه نيز به نوعي براي زن جبران شود. اما راه حل اين مساله اعطاي يك حق در ابتداي به ساكن نيست. اين حق بايد تحت مكانيسمي در زندگي مشترك ايجاد شود. مساله ديگري نيز كه در اين رابطه وجود دارد كسب آموزشها و تواناييها در طول زندگي مشترك است. به عنوان مثال فرض كنيد همسر من در طول زندگي مشترك و با هزينهاي كه من از راه كار سخت تامين ميكنم، تحصيل ميكند و مثلا پزشك متخصص ميشود. اما من عليرغم قابليتهاي كه دارم به دليل فرصت كم قادر به ادامه تحصيل نيستم. پس از مدتي همسر من با هزينه من به توانايي توليد ثروت بيشتري از من دست يافته است. حال حق من از ثروت كسب شده توسط همسرم چقدر است؟ و اگر روزي تصميم به انحلال شركت بگيريم سهم من از ثروت حال حاضر و ثروتي كه او به دست ميآورد چه اندازه است؟
به نظر ميرسد كه من در حال پيچيده كردن مساله هستم، در واقع قصدم همين است كه پيچيدگيهاي اين مساله را يادآور شوم.
به نظر من راه حل همان است كه از بتدا شروع كردم، سهم هر شخص با توجه به نقشاش در زندگي مشترك از ثروت اندوخته شده در طول زندگي مشترك تحت يك مكانيسم شفاف محاسبه شود و يا اصلا صورت مساله را پاك كنيم و زندگي مشترك را از مساله مشترك مالي جدا كنيم.
Anonymous - March 16, 2008 09:12 AM
ش :
من یک موضوعی رو متوجه نشدم. زن چه حق طلاق داشته باشد چه نداشته باشد می تواند مهریه خود را در هر زمان طلب کند. بنابراین اصلا مهریه ربطی به هزینه طلاق برای دو طرف ندارد و کل استدلال صادق نخواهد بود.
ش - March 16, 2008 10:17 PM
majid :
Sorry, I overreacted in my previous comment. I have been recently exposed (and had arguemnts)to engineers and people from "hard sciences" who try to and analyse and squeeze social issues into their scientific models resulting in hugely essentialistic accounts as social issues are presented as closed models. ...
I agree with your conclusion, also there is a huge social element on the situation of women in a country like Iran; divorce in Iran doesnot bring in equal concequences for men and women and women have a lot more at stake if they opt out of a marriage. This needs to be taken into accounts in the "models" as well as the economical aspect of it. take care..majid.
majid - March 17, 2008 12:54 AM
رزا :
تا زماني كه زن ايراني از حقوق اجتماعي يكساني با مردان برخوردار نباشد، مناسبات زناشويي اش هم جز معامله و كاسب كاري چيزديگري نيست.
مهريه را زماني مي توان از اين فرهنگ خط زد كه زن از نظر اقتصادي تامين باشد و جايگاه اجتماعي اش بعد از طلاق با دوران دوشيزگي تفاوتي نكند
رزا - March 17, 2008 01:54 PM
:
خيلي جالبه ها
وقتي زني خانه داره يعني اينكه خرجش رو شوهرش ميده .بنابراين بابت خانه دار بودنش منتي سر كسي نداره كه حالا بخواد با مهريه جبران كنه
خيلي جالبه كه يه زني هم مهريه بگيره ,هم حق طلاق داشته باشه , هم خرجش رو شوهرش بده
Anonymous - March 17, 2008 06:18 PM
:
reyis mishe toozih bedi che toor mishe market value gheymate Mehrieh roo dar avord....data az koja mishe avord ke stochastic behavior underlying asset roo approximate kard? aslan underlying asset inja chie..zendegi moshtarak??
Anonymous - March 17, 2008 09:32 PM
شادی :
مشخصا راجع به جامعه ایران صحبت می کنم:
1. چرا مهریه را لازم می دانیم؟ اگر دیدگاهمان درون دینی است, مسلما بعد از وارد شدن حق طلاق برای زن, حق مهریه کماکان وجود خواهد داشت و می شود فکر کرد که در شرایط جدید باید سقفی برای آن در نظر گرفت یا خیر (همچنین می دانیم که در دیدگاه درون دینی و مطابق با قوانین کشورمان چیزی به نام حق طلاق برای زن وجود ندارد. صرفا این مرد است که می تواند به زن وکالت در توکیل بلاعوض دهد که خودش را مطلقه کند).
2. اگر دیدگاهمان برون دینی است, مزایای وجود مهریه در مقابل عدم وجود حق طلاق و دیگر حقوق انسانی بدیهی به نظر می رسد. اما اگر حق طلاق و دیگر حقوق انسانی برای زن در نظر گرفته شود, دلیلی برای دادن مهریه به زن باقی می ماند؟
شادی - March 18, 2008 04:07 AM
نگار نوجوان :
ببخشید ولی تا جایی که من می دونم وقتی تقاضای طلاق از طرف زن باشه مهریه بهش تعلق نمی گیره
نگار نوجوان - March 20, 2008 03:32 PM
Mohammad :
nemidoonam cheraa migi sath-e ta'aadoli e mehrieh be sefr nemirese. be nazaram chon sharaayet motaghaarene meghdaar e mehrieh mitoone har meghdaari dar yek range (az ye meghdaar e manfi taa yek meghdaar e mosbat) ro begire va baa shart e no-arbitrage saazegaar baashe. meghdaar e daghigh e mehrieh tab'an dar sathe noghte ta'aadol e kolle jaame'e ta'yin mishe.
in towr nigaah kardan be mas'ale-ye mehrieh be nazaram kheili jaalebe va jaare tahghigh daare, chon ye janbe-ye digeye mas'ale haalat e principal-agent esh hast, va meghdaar e mehrieh-yi ke yek nafar talab mikone mitoone signal i baashe az effort-i ke oon fard mikhaad rooye zendegi-ye moshtarak bezaare.
Mohammad - March 21, 2008 05:56 AM
التلب :
لفغعفبغ
التلب - March 21, 2008 12:35 PM
:
ببخشید میشه بگید شما دقیقا توی چه دنیایی سیر میکنید؟هر جور که تحلیل شما رو بررسی کنیم بازم خیلی دور از منطق هست!!!!
حالا واسه سرگرمی هم که شده میشه این موضوع که زنی که به دلیل سوء رفتار همسرش یا هر چیز غیر انسانی دیگه که مجبور میشه دادخواست طلاق بده و به حکم قانون باید از مهریه یا حق حضانت یا نفقه ی پرداخت نشده یا... چشم پوشی کنه چه جوری با مدل شما قابل توجیه؟
اگه درست فکر کنید میبینید که توی ایران مهریه واسه زن آپشن نیست که به اون حق انتخاب بده ولی برای مرد...
Anonymous - October 19, 2008 06:52 PM
علي :
با مهريه هاي سنگين موافقم
مهريه هاي بالا مي تواند آمار طلاق را به شدت كاهش دهد
چون اگر مهريه ها سنگين باشد جوانان تن به ازدواج نمي دهند و وقتي آمار ازدواج پايين باشد قطعاً آمار طلاق هم پايين تر خواهد بود!!!
علي - November 11, 2008 03:06 PM
مردان زندانی :
motareke.blogfa.com
مردان زندانی
مردان زندانی - July 11, 2009 07:52 AM
:
سلام
به نظر من اگر قرار باشد زن حق طلاق داشته باشد و مهریه هم به او تعلق بگیرد بایستی بین زن و مرد از لحاظ شرایط ,برابری وجود داشته باشد یعنی چی؟
یعنی اینکه زن هم هر موقع از حق طلاق استفاده کرد بایستی متحمل پرداخت هزینه ای شبیه مهریه به مرد باشد و تنها در اینصورت است که این امکان که زن هر وقت که تصمیم به طلاق گرفت مانعی بر سر راهش وجود داشته باشد که در هر لحظه این فکر به ذهنش خطور نکند
Anonymous - November 7, 2009 11:51 AM